0
ویژه نامه ها

جنبش آزادی بخش اندونزی

اولین عکس العمل در مقابل سلطه‌ی تثبیت شده‌ی هلند بر اندونزی زوال حکومت اشراف، از سوی مسلمانان بود. برهم خوردن تعادل قوا بین طبقات و گروه‌های مختلف جامعه باعث احیای مجدد مخالفت علما با حاکمیت نخبگان پریایی
جنبش آزادی بخش اندونزی
  جنبش آزادی بخش اندونزی

 

نویسنده: ایرا ماروین لاپیدوس
برگردان: علی بختیاری زاده



 

اولین عکس العمل در مقابل سلطه‌ی تثبیت شده‌ی هلند بر اندونزی زوال حکومت اشراف، از سوی مسلمانان بود. برهم خوردن تعادل قوا بین طبقات و گروه‌های مختلف جامعه باعث احیای مجدد مخالفت علما با حاکمیت نخبگان پریایی شد. از زمان تثبیت پادشاهی ماتارام (1) در اوایل قرن هفدهم تاکنون، طبقه‌ی اشراف و ثروتمند جاوه به دو دسته تقسیم می‌شوند: پریایی‌ها و کیایی‌ها. اشراف و ثروتمندانی که مقید به ارزش‌های سنتی جاوه می‌باشند را پریایی می‌نامند و اشراف و ثروتمندانی که مظهر ایمان اسلامی هستند را کیایی می‌نامند. با جذب پریایی‌ها در حکومت استعماری هلند، کیایی‌ها به عنوان تنها نمایندگان مستقل جامعه‌ی جاوه درآمدند لذا قدرتشان، تعدادشان و نفوذشان به میزان فوق العاده‌ای افزایش یافت. به علاوه سفر به مکه و مسافرت‌های طولانی به مقصد عربستان (جهت انجام مطالعات دینی) مسلمانان مالایایی و اندونزیایی را با تعالیم و افکار اصلاح طلبانه آشنا کرد، سطح آگاهی آن‌ها را نسبت به هویت اسلامی افزایش داد، و آن‌ها را از مخالفت جهانی مسلمانان با استعمار اروپایی مطلع نمود. حجاج این منطقه در هنگام بازگشت از مکه درصدد اصلاح زندگی مذهبی مسلمانان و تقویت بُعد مذهبی زندگی آنان، رهانیدن مسلمانان از خمودی و سستی و همچنین متحقّق کردن خودمختاری سیاسی کشورشان برمی‌آمدند.
مقاومت کشاورزان علیه حکومت هلند با جنگ‌های جاوه در سال‌های 1825 تا 1830 آغاز می‌شود. در جوکجاکارتا (2) هم اشراف و هم مردم عادی از هلند بیزار و متنفر بودند زیرا حکومت وقت هلند قراردادهایی را که با تشویق حکومت‌های پیشین انعقاد یافته بود و براساس آن سلاطین منطقه زمین‌های خود را به مردم اجاره داده بودند باطل اعلان کرد و سلاطین طرف قرارداد را ملزم کرد خسارات اجاره کنندگان را بپردازند و در عوض زمین‌های خود را به حکومت هلند اجاره دهند. در سال 1825 خشم مردم محلی این منطقه به یک جنگ داخلی به رهبری شاهزاده دیپانگارا (3) منجر شد. وی عضو خانواده‌ی سلطنتی این منطقه بود که از حق جانشینی خود محروم مانده بود و همچنین زندگی خود را صرف مطالعات دینی کرده بود. فساد دربار و سرسپردگی آن به حکومت هلند باعث شد که وی به ذکر محسنات دین اسلام و دفاع از آن بپردازد. این شاهزاده مبارزه با فساد طبقه‌ی اشراف و پالایش اسلام را رسالت خود قرار داد. از این رو او با رهبران مذهبی متحد شد و شورشی را به راه انداخت که 5 سال طول کشید (1830-1825 ). اگرچه این شورش سرکوب شد ولی باعث شد دیپانگارا به عنوان سمبل مقاومت ملی در برابر سلطه‌ی بیگانه درآید.
در منطقه‌ی بانتن (4) جاوه مقاومت و مخالفت کیایی‌ها و کشاورزان تقریباً امری معمول بود. بانتن در قرن پانزدهم و اوایل قرن شانزدهم تحت تصرف مسلمانان بود. آن‌ها کشت دیم برنج را در این منطقه معمول کردند و نظام حکومت فئودالی را بنیاد نهادند. همچنین کشت زمین‌ها و برنج را با شرط پرداخت مالیات و همکاری در ساخت جاده‌ها به دهقانان واگذار کردند. بعضی از طبقات دهقانان که عبد نامیده می‌شدند موظف بودند کارهای شخصی خانواده‌ی حاکم یا اربابان را انجام دهند. آن‌ها در نگهداری و مراقبت از باغچه‌ها، جمع آوری هیزم، جمع آوری علوفه برای اسب‌ها و انجام دیگر کارهای خانگی به بیگاری کشیده می‌شدند.
هلند در سال 1808 این جامعه‌ی طبقاتی را تصرف کرد و تا سال 1832 سلطان‌های حاکم را بر مسند قدرت باقی گذاشت. طبقه‌ی اشراف در مقابل از دست دادن استقلال سیاسی خود به خدمت حکومت استعماری درآمدند. آن‌ها در این امر با کارمندان دولتی که برخاسته از طبقه‌ی اشراف نبودند در رقابت بودند، سپس در سال‌های 1856 و 1882 قوانینی از سوی حکومت هلند وضع گردید که براساس آن استفاده از دهقانان جهت انجام کارهای شخصی ممنوع اعلان شد و در عوض نظام پرداخت «مالیات سرانه» (5) برقرار گردید. با وجود وضع این قوانین استفاده از دهقانان در انجام کارهای شخصی کماکان ادامه یافت. خلاصه این که تمام دسته‌ها و گروه‌های مختلف مردم از سلطه‌ی هلند بیزار شدند. خانواده‌های اشراف محروم شده از قدرت، رهبران مذهبی، بزرگان و رؤسای روستاها، و دهقانانی که به بیگاری کشیده می‌شدند همه از حکومت هلند ناراضی و متنفر بودند و لذا انگیزه‌هایی جهت شورش کردن (با نام سلطنت پیشین و یا با نام اسلام) داشتند. از این رو در سال‌های 1820، 1822، 1825، 1827، 1831، 1833، 1836 و 1839 شورش‌هایی در این منطقه برپا شد. دهقانانی که در سال 1845 شورشی را علیه هلند به راه انداخته بودند لباس‌های سفیدی را بر تن کرده بودند تا بیان کنند جنگ آن‌ها جنگ مقدسی می‌باشد. شورش‌هایی نیز در سال‌های 1850، 1851، 1862، 1866 و 1869 در این منطقه به وقوع پیوست.
بانتن در دهه‌ی 1840 و 1850 صحنه‌ی ظهور فرآیند تجدید حیات اسلامی (که عبارت بود از افزایش تعداد مسافرت‌های زیارتی، تأسیس مدارس دینی و نام نویسی در فرقه‌ها و انجمن‌های مختلف مذهبی) بود. فرقه‌ی قادریه به ویژه از کیایی‌های مستقل ثبت نام کرد و روابط بین رهبران مذهبی با پیروان آن‌ها را تقویت نمود. این فرقه با تأکید بر اجرای دقیق دستورات قرآن الگوی اصلاح شده‌ای از اسلام را تبلیغ می‌کرد و جنبش احیاگری دینی را به مخالفت و مقاومت در برابر سلطه‌ی بیگانگان پیوند زد. ظهور مهدی نیز در این دوره از توجه خاصی در منطقه‌ی بانتن برخوردار بود. نوشته‌هایی در این منطقه منتشر می‌شد که مدعی بودند علایم پایان جهان ظاهر شده است. همچنین مبلغانی که دائماً در حال سفر بودند نیز در زمینه‌ی ظهور مهدی تبلیغ می‌کردند و شور و اشتیاق مردم را بر می‌انگیختند. در این منطقه بسیاری از کیایی‌ها به عنوان معجزه کنندگانی که می‌توانند آینده را پیش بینی کنند و مریضان را شفا بدهند مقدس شمرده می‌شدند. براساس آن چه که اسلام نوید داده بود آن‌ها امیدوار بودند کشورشان از سلطه‌ی بیگانه آزاد شود و یک کشور مستقل اسلامی بوجود بیاید.
فرآیند تجدید حیات اسلامی باعث بوجود آمدن «قیام بزرگ» سال 1888 شد. در فضایی آکنده از مخالفت شدید با سلطه‌ی بیگانه، بیزاری از طبقه‌ی فاسد اشراف، و آرزو برای تشکیل یک کشور اسلامی، گروه‌ها و دسته‌هایی از کشاورزان و دهقانان به مأموران هلندی و مسؤولان جاوه‌ای حمله کردند. این شورش در نهایت سرکوب گردید. نهضت پادری (6) در مینانگ کابائو، جنگ بانجرماسین (7) (یکی از شهرهای جزیره‌ی کالیمانتان) و جنگ‌های آچه (در سال‌های 1871 تا 1908) که در نقاط دیگر جزایر هندهلند به وقوع پیوستند همه دربرگیرنده‌ی مخالفت کشاورزان و دهقانان، به رهبری علما، علیه توسعه‌ی نفوذ هلند و افزایش نفوذ نخبگان سیاسی محلی بودند.
واکنش هلند در برابر این تحولات فقط باعث تشویق و ترغیب مسلمانان به مخالفت بیشتر شد. حکومت هلند که دریافته بود کیایی‌های مسلمان مهمترین مخالفانش می‌باشند، در سال 1825 سعی کرد جهت مقابله با نفوذ آن‌ها، با پریایی‌های محلی و رهبران سنتی متحد شود و از تعداد مسافرت‌های زیارتی نیز بکاهد. چرا که این مسافرت‌ها را محرک اصلی مخالفت و مقاومت مردم اندونزی می‌دانست. امّا جنگ‌های طولانی آچه و شورش گسترده‌ی بانتن در نهایت حکومت هلند را به بازنگری در سیاست خود مجبور ساخت. براساس توصیه‌ی «سنوک هورگرونیه» (8) حکومت هلند بین اسلام به عنوان یک دین و اسلام به عنوان ستیزه جویی سیاسی تمایز قائل شد. لذا این کشور تصمیم گرفت به مسلمانانی که سلطه‌ی هلند را پذیرفته‌اند آزادی بیشتری جهت انجام مسافرت‌های زیارتی بدهد. با این وجود اقدام‌های نظارتی و مراقبتی ادامه یافت و فعالیت‌های سیاسی علیه هلند با بی‌رحمی سرکوب گردید. اگرچه مخالفت مسلمانان سلطه‌ی هلند را متزلزل نکرد ولی سبب شد اسلام در جوامع روستایی اندونزی ریشه دارتر گردد.
در حالی که مقاومت اسلامی کیایی‌ها و کشاورزان ریشه در ساختارهای سنتی جامعه‌ی اندونزی داشت، ملی گرایی در اندونزی از واکنش اشراف پریایی در اواخر قرن نوزدهم علیه سلطه‌ی هلند نشأت می‌گرفت. اولین عکس العمل پریایی‌ها در برابرخارج کردن تدریجی سلطنت از دست آنها و سلب امتیازات ویژه‌ی طبقه‌ی اشراف، تلاش برای احیای فرهنگ‌های درباری محلی بود. پریایی‌های تحصیل کرده در هلند نیز حاضر نبودند با بی‌تفاوتی به خدمت هلند بپردازند. آن‌ها که تحت تأثیر جنگ روس و ژاپن و نهضت‌های ملی گرایی چین و هند قرار گرفته بودند با هم متحد شدند تا سطح آگاهی فرهنگی و سیاسی مردم اندونزی را بالا ببرند.
انجمن «سعی بلیغ» (9) که در سال 1908 تشکیل شد اولین انجمن فرهنگی جاوه برای آموزش و احیای فرهنگ کهن هندو-بودایی جاوه بود. انجمن مذکور درصدد بود این فرهنگ را که در اثر روند افراطی غربی کردن (10) دچار ناخالصی شده بود اصلاح و پالایش کند. انجمن سعی بلیغ در ابتدا سیاست اخلاقی هلند را پذپرفت و نسبت به این حکومت نیز وفادار ماند اما در سال 1917 با اعلان درخواست خودمختاری و تأسیس یک رژیم پارلمانی از حیطه‌ی فرهنگ به حیطه‌ی سیاست قدم گذاشت. «حزب هند» (11) که تندروتر از انجمن سعی بلیغ بود در سال 1911 توسط «دووس دکر» (12) تشکیل شد. این حزب برای حمایت از منافع هندوها در برابر ساکنان مختلط اروپایی و اندونزیایی و برای ابراز خواست خود مبنی بر برابری اروپایی‌ها و دیگر ساکنان اندونزی بوجود آمد. حزب مذکور اولین حزبی بود که خواستار استقلال سیاسی یک اندونزی متحد گردید. « انجمن باغ محصلین» (13) که در سال 1922 تشکیل شد سعی در اجرای یک برنامه‌ی آموزشی برای رواج مجدد فرهنگ و هنرهای جاوه‌ای داشت. این انجمن حدود 250 مدرسه تأسیس کرد و تلاش نمود یک جامعه‌ی ملی گرا متشکل از دانش آموزان و معلمان بوجود بیاورد تا نمایانگر بلوغ ملت اندونزی باشد و برای کسب استقلال به فعالیت بپردازد. مجله‌ی « شاعر جدید» (14) نیز برای اولین بار در دهه‌ی 1930 انتشار یافت و تلاش نمود تا به رفع مشکلات موجود در راه هماهنگ نمودن ارزش‌های اندونزیایی و غربی بپردازد. آرمان این مجله بوجود آوردن یک زبان واحد ملی بود.
این گروه‌های آموزشی و فرهنگی به تدریج وارد عرصه‌ی سیاست شدند ولی فقط در اواخر دهه‌ی 1920 و اوایل دهه‌ی 1930 بود که احزاب ملی سیاسی در اندونزی پا به عرصه‌ی وجود گذاشتند. در سال 1927 «حزب ناسیونالیست اندونزی» (15) توسط انجمن مطالعه‌ی باندونگ به رهبری سوکارنو تشکیل شد و دیگر احزاب مخالف سلطه‌ی هلند نیز از آن تبعیت کردند. کانون‌های مطالعاتی، انجمن‌های آموزشی و احزاب سیاسی تأسیس شده در اندونزی بیان کننده‌ی خواست اندونزیایی‌های تحصیل کرده در غرب برای استقلال سیاسی اندونزی و به دست گرفتن قدرت سیاسی توسط خودشان بود.
در حالی که گروه‌های ملی گرا در چارچوب نظم سیاسی موجود فعالیت می‌کردند، مخالفان تندروتری نیز علیه استعمار ظهور پیدا کردند. «نهضت اتحادیه‌ی کارگران» (16) بلافاصله بعد از آغاز قرن بیستم تشکیل شد. در سال 1905 «اتحادیه‌ی کارگران راه آهن دولتی» تأسیس شد که به دنبال آن اتحادیه‌های کارگران تراموا، مأموران گمرک، معلمان، کارمندان بنگاه‌های کاریابی، مسؤولان کارهای خدماتی عمومی و مأموران خزانه داری تشکیل گردیدند. «سازمان سوسیال دموکراتیک هند» (17) نیز در سال 1914 تأسیس شد. این سازمان که در اوایل کار خود رهبری تندروان سیاسی را در دست داشت آرمان‌های سوسیالیتی و کمونیستی را وارد جامعه‌ی سیاسی اندونزی کرد. در سال 1920 نیز «حزب کمونیست اندونزی» (18) تشکیل گردید. کمونیست‌ها در طی سال‌های 1925 و 1926 اعتصاب‌هایی در سمارانگ (19) و شورش‌هایی نیز در جاکارتا و دیگر نقاط جاوه و سوماترا به راه انداختند که به آسانی سرکوب شدند و به دنبال آن حزب کمونیست غیرقانونی اعلام گردید و لذابه انجام فعالیت‌های مخفیانه روی آورد.

پس نهضت ملی گرایی در دو جهت توسعه یافت. در یکی از این جهات حفظ منافع کارمندان و مدیران پریایی تحصیل کرده در غرب و حفظ منافع جامعه‌ی تخصصی دنبال می‌شد و در جهت دیگر تحقق آرزوی کارگران و روشنفکران تندرو در تشکیل یک جامعه‌ی مستقل سوسیالیتی مورد نظر قرار داشت. باوجود این اختلاف در هر دو جهت بر ارزش‌های غیردینی و ترکیب و تلفیق میراث فرهنگی اندونزی با آرمان‌های بین المللی و غربی تأکید می‌شد.

در همین دوره اشکال جدیدی از فعالیت‌های اسلامی مذهبی، اجتماعی و سیاسی در بنادر مهم سوماترا، جاوه و مالایا آغاز گردید. این فعالیت‌ها توسط بازرگانان حساس در برابر فشار قدرت‌های امپریالیستی و جریان اصلاح طلبی نشأت گرفته از مکه و قاهره انجام می‌گرفت. در این دوره سنگاپور که نژادها و اقوام مختلف مردمان آسیای جنوب شرقی در آن زندگی می‌کنند مرکز عمده‌ی اصلاح طلبی و تجددگرایی اسلام گردید. این منطقه تعداد زیادی از ماله‌ها (20)، مهاجران مینانگ کابائو، کارگران جاوه‌ای که در راه رفتن یا برگشتن از درختزارهای کائوچو در مالایا بودند و دیگر اندونزیایی‌هایی که در طول سفر خود به مکه از این منطقه عبور می‌کردند را در خود جای داده بود. ایجاد محدودیت برای سفر حج از سوی هلند باعث شد سنگاپور که تحت کنترل بریتانیا بود به بندر مهمی برای زائران اندونزیایی تبدیل شود. همچنین این منطقه مسلمانان عرب و هندی زیادی را در خود جای داده بود.
به ویژه سکونت عرب‌ها در سنگاپور از اهمیت خاصی برخوردار بود. بسیاری از عرب‌های ساکن سنگاپور در زمینه‌ی انتقال غیرقانونی و قاچاقی متقاضیان سفرهای زیارتی فعالیت داشتند. شیخ‌ها و سیدهای حضرموت (21) نیز در این منطقه از وجهه و اعتبار بالایی برخوردار بودند و به خاطر ایمان راستینشان مورد احترام مردم قرار داشتند. عرب‌های ساکن سنگاپور یک گروه نخبه‌ی تجاری را در آن جا تشکیل دادند، زمین و خانه‌هایی را در این منطقه خریداری کردند، در بخش کشتزارها به سرمایه گذاری پرداختند، و همچنین کنترل تجارت چیت مومی (جاوه‌ای)، توتون و ادویه را در این منطقه در دست گرفتند. آن‌ها مساجدی را در سنگاپور بنا کردند و تلاش نمودند تا فرهنگ اسلامی و عربی را در آن جا رواج دهند. فرزندان تاجران هندی مالاباری (22) و زنان ماله که «جاوی پراناکان» (23) خوانده می‌شدند نیز در بین رهبران بخش فرهنگی شبه جزیره‌ی مالایا قرار داشتند و به تجدید حیات زبان ملایو (24) و بیداری ملی ماله‌ها کمک کردند. آن‌ها کارمند، مترجم، معلم و یا بازرگانانی بودند که از نظر اعتبار و نفوذ بعد از عرب‌ها در جایگاه دوم قرار می‌گرفتند. آن‌ها در سال 1876 روزنامه‌ای را به زبان ملایو منتشر کردند که برای تدریس در مدارس مالایا از آن استفاده می‌شد. این گروه همچنین از انتشار رمان‌ها، اشعار و داستان‌های نویسندگان ماله و از انتشار آثار ترجمه شده‌ی ادبیات دینی عربی حمایت می‌کردند. «جامعه‌ی دانش زبان شناسی» نیز در زمینه‌ی یافتن معادل‌هایی (در زبان ملایو) برای اصطلاحات انگلیسی فعالیت‌هایی انجام داد و همچنین سعی کرد برخی از لغات عربی را وارد زبان ملایو نماید. نتیجه‌ی این تلاش‌ها بیداری همگانی ماله‌ها و ایجاد یک زبان مشترک بود.
عرب‌ها و ماله‌های سنگاپور همچنین از اشاعه و گسترش اصلاح طلبی اسلامی و از فرقه‌های نقشبندیه و قادریه حمایت می‌کردند. آن‌ها همچنین برای توسعه‌ی بیداری و آگاهی دینی مسلمانان ساکن در سراسر جهان فعالیت‌هایی را انجام می‌دادند. به طور کلی اسلام در شهرهای بندری، دین یک جامعه‌ی خشک و متعصب کور نبود بلکه دین مردمان انعطاف پذیری بود که فارغ از اختلاف‌هایشان در برداشت از اسلام و اصول اسلامی با هم متحد و یکپارچه بودند. اسلام از طریق تجارت، انجام سفرهای زیارتی و بوسیله‌ی فعالیت‌های دانشجویان، معلمان و صوفیان از منطقه‌ی سنگاپور در سرتاسر آسیای جنوب شرقی گسترش یافت.
جنبش اصلاح طلبی از طریق بازرگانی، شهرنشینی و آموزش در مناطق دیگر نیز گسترش پیدا کرد. در سال‌های 1905 و 1912 چندین نهضت اسلامی در جاوه بوجود آمد که از مهمترین این انجمن‌های آموزشی و مذهبی انجمن محمدیه بود. انجمن محمدیه در سال 1912 (توسط حاج احمد دهلان) (25) به منظور انجام اصلاحاتی در آن چه که به عنوان اسلام معرفی شده بود و همچنین برای بهبود وضع جامعه‌ی مسلمانان تشکیل شد. دهلان که پسر یک مقام مذهبی بود در تجارت چیت مومی فعالیت داشت. نهضت او از سوی کسبه و تجار طبقات فقیر و متوسط اجتماع مورد توجه قرار گرفت.
محمدیه از یک زندگی مذهبی پرهیزکارانه بر پایه‌ی وظایف ذکر شده در قرآن و احادیث پیامبر حمایت می‌کرد، اما نظام‌های حقوقی و فلسفی مسلمانان و همچنین صلاحیت عالمان دینی برای اجتهاد را رد می‌کرد. این انجمن با مراسم پرهزینه‌ی بعد از تولد فرزندان و بعد از ختنه کردن آن‌ها، مراسم پرخرج ازدواج و با آداب و رسوم و مراسم بعد از مرگ، همچنین با زیارت پرستش گونه‌ی زیارتگاه‌ها (نه مرقدهای صوفیان) مخالفت می‌کرد. انجمن محمدیه بر اهمیت اصول اخلاقی، تزکیه‌ی نفس، کنترل امیال پست و تقویت قوه‌ی عقل و قوه‌ی ادراک معنوی تأکید می‌نمود.
این انجمن معتقد بود شرافت شخصی باید در صحنه‌ی اجتماع به نمایش گذاشته شود. تلاش اصلی و عمده‌ی محمدیه ایجاد مدارس مذهبی مدرن بود. درحالی که مدارس دینی متداول به تدریس متون مذهبی و تعلیم عرفان اهتمام می‌ورزیدند مدارس محمدیه اصول اساسی اسلام، زبان عربی، زبان هلندی و همچنین علوم جدیده را به شاگردان خود تعلیم می‌دادند. در این مدارس یک برنامه‌ی آموزشی تدریجی ارائه می‌شد، بر درک و فهم و تعقل به جای حفظ مطالب تأکید می‌شد و همچنین برپایه‌ی متدهای خوب آموزشی تدریس می‌شد. همچنین این انجمن از مدارس دیگر نیز حمایت می‌کرد که بعضی از آن‌ها عمدتاً مذهبی بودند و بعضی دیگر بیشتر غیردینی. انجمن محمدیه همچنین سعی کرد ارزش‌های اسلامی را با نیازهای آموزشی و اجتماعی معاصر وفق دهد. این انجمن تا سال 1929 ،64 مدرسه در مناطق روستایی و چندین دانشکده‌ی تربیت معلم تأسیس کرده بود. همچنین کتابخانه‌ها، کلنیک‌ها، یتیم خانه‌ها، بیمارستان‌ها، دارالمساکین‌ها و کانون‌های متعددی توسط این انجمن دایر شد.
نهضت «اتحادیه‌ی اسلامی» (26) در سال 1923 توسط عده‌ای از بازرگانان به رهبری حاجی زمان و حاجی محمد یونس در جاوه‌ی غربی تشکیل شد تا در زمینه‌ی انجام مطالعات مذهبی، انجام صحیح مناسک اسلامی و رعایت شریعت اسلامی فعالیت کند. از نظر این نهضت نیز قرآن و احادیث تنها پایه‌های اعتقادی و رفتاری مسلمانان به حساب می‌آمدند؛ اما به عقیده‌ی آن این امکان نیز وجود داشت که دستورات قرآن و احادیث را با نظر و رأی اشخاص واجد صلاحیت با شرایط جدید تطبیق داده هماهنگ نمود. اتحادیه‌ی اسلامی با اعمال مذهبی رایج در اندونزی از قبیل استفاده از حرز و توسل به سحر و جادو برای بهبود بیماری‌ها به مخالفت برخاست. این نهضت همچنین با صوفی گری که از انجام مناسک ناشایست و پرستش مُرادها توسط مریدانشان حمایت می‌کرد مخالف بود و این اعتقاد صوفیان مبنی بر این که مردان مقدس (مُرادها) واسطه‌ی میان خدا و بقیه‌ی جهان می‌باشند را رد می‌کرد. این اتحادیه همچنین نمایش‌های سنتی اندونزی را به باد انتقاد می‌گرفت. از جمله این نمایش‌ها نمایش عروسکی «وایانگ» (27) بود که به علّت دربرداشتن ارزش‌های دینی هندوها و حمایت از آزادی زنان مورد مخالفت این نهضت قرار داشت. اگرچه این نهضت درخصوص اعتقادات مذهبی دیدی اصلاح طلبانه داشت ولی ضرورت هماهنگی این اعتقادات با تحولات معاصر را رد می‌کرد و مدعی بود اسلام ذاتاً تجددخواه است. این نهضت همچنین با ملی گرایی سکولار که ملت را به عنوان یک خدا برای مردم معرفی می‌کرد مخالف بود و عقیده داشت مسأله‌ی مهم وشایان توجه بوجود آوردن یک جامعه جهانی اسلامی می‌باشد. از نظر این نهضت فقط با توسل به اصول راستین اسلامی دستیابی مجدد به قدرت سیاسی و تحقق آزدی مردم مسلمان اندونزی و دیگرمسلمانان جهان امکان پذیر خواهد بود. اتحادیه‌ی اسلامی دانشکده‌هایی را جهت تعلیم مبلغان دینی تأسیس کرد، نشریه‌ی «پمبلا اسلام» (28) را منتشر نمود، مقالات دینی متعددی را به زبان رایج در اندونزی منتشر کرد و برای آموزش وظایف و مسؤولیت‌های دینی مسلمانان گروه‌های آموزشی مختلفی را برای آن‌ها تشکیل داد.
احیای دین اسلام و رواج مجدد آموزش علوم اسلامی نیز ابعاد سیاسی به خود گرفت. حاجی سمن هودی برای مقابله با رقابت تجار چینی و به منظور مقابله با فعالیت‌های میسیونرهای مسیحی در سال 1911 اقدام به تأسیس «انجمن آموزش اسلامی» در جاوه‌ی مرکزی کرد و در سال 1912 با کمک عمر سعید چوکروامینوتو (29) نام آن را به «سرکت اسلام» (30) تغییر داد. چوکروامینوتو به سرعت این حزب را به بزرگترین جنبش سیاسی اندونزی تبدیل کرد. این حزب در کنگره‌ی خود که در سال 1917 تشکیل شد اعلان کرد اسلام از مردم اندونزی می‌خواهد در راه ایمان و اعتقاد خود راسخ باشند و از تسلیم شدن در برابر فقر خودداری نمایند. سرکت اسلام همچنین خواستار بهبود وضع کشاورزی، افزایش یارانه‌های اختصاص داده شده به بخش آموزش و پرورش، لغو امتیازات فئودال‌ها و افزایش حقوق انتخاباتی مردم اندونزی شد. این درخواست‌ها که ترکیبی از تقاضاهای اسلامی و سیاسی بودند باعث گردیدند سرکت اسلام به اولین حزب سیاسی توده‌ی مردم اندونزی تبدیل شود. نه تنها مردم طبقه‌ی متوسط و ساکنان شهرها، بلکه علما، روستائیان و کشاورزان نیز از این نهضت حمایت می‌کردند. بسیاری از کشاورزان معتقد بودند سرکت اسلام پیام آور ظهور الهه‌ی عدالت (31)، شاهزاده‌ی عادل، مهدی می‌باشد.
مینانگ کابائو مرکز دیگر انجام فعالیت‌های اصلاح طلبانه‌ی اسلامی و اجتماعی بود. تاریخ اصلاح طلبی اسلامی در مینانگ کابائو از اوایل قرن نوزدهم یعنی از زمان ظهور نهضت پادری که تلاش نمود عرف جامعه را با شریعت هماهنگ کند آغاز می‌شود. با برقراری سلطه‌ی هلند بر این منطقه نهضت پادری پذیرفت که برای هماهنگی شریعت و عرف در هر دو تغییراتی انجام شود. صوفی‌های اصلاح طلب، به ویژه صوفیان اصلاح طلب فرقه‌ی نقشبندیه نیز در این زمان به مخالفت خود با آداب و رسوم معمول در جامعه و همچنین به پافشاری خود برای اصلاح اسلام ادامه دادند.
اثرات اقتصادی و سیاسی نظام سرمایه داری هلند بر این منطقه (در اوایل قرن بیستم) و نفوذ عقاید و افکار جدید از سوی سنگاپور، مکه و قاهره باعث برانگیخته شدن بحث‌های تازه‌ای شد. آورندگان و رواج دهندگان این بحث‌های جدید را «کائوم مودا» (32) یا «گروه‌های جوان» می‌نامیدند. فعالیت بعضی از این گروه‌ها بر ایجاد تحول و نوگرایی در عرف و سنن جامعه براساس اصول و ارزش‌های غربی و سکولاری متمرکز بود. «گروه جوانان ماله» (1906 )، «انجمن تلاش» (33) (1912) و «اتحادیه‌ی جوانان سوماترا» (1918 ) با هدف رواج سیستم مدرن آموزشی و جای دادن افکار و عقاید غربی در عرف کهن منطقه تشکیل یافتند. دیگر گروه‌های جوانان گرایشات اصلاح طلبانه‌ی اسلام داشتند. شیخ احمد خطیب (1916-1855 ) که در مکه تحصیل کرده بود و با افکار و عقاید محمّد عبده آشنا بود در بازگشت به وطن خود نسل جدیدی از علمای جوان سوماترایی و مالایای را پرورش داد. این نسل به نوبه‌ی خود مدارس جدیدی را تأسیس کرد، نشریات تازه‌ای را منتشر کرد و جنبش‌هایی را برای تبلیغ دین اسلام بوجود آورد. شیخ محمدطاهر (1957-1867) نیز که در مکه تحصیل کرده و مجذوب افکار محمدعبده بود روزنامه‌ی «الامام» را در سنگاپور انتشار داد. الامام در نظر داشت مسلمانان را نسبت به لزوم آموزش و تحصیل علم آگاه نماید. این روزنامه معتقد بود اصول اسلام به خاطر بی‌توجهی نسبت به شریعت الهی می‌باشد و تسلیم شدن در برابر قرآن و حدیث، زندگی شخصی مسلمانان را تعالی می‌بخشد و به تجدید حیات جامعه‌ی اسلامی کمک می‌کند. الامام بر اهمیت به کاربردن عقل درخصوص مسائل و موضوعات دینی تأکید می‌کرد، اعتقادات و مناسک دینی متداول در جامعه را به باد انتقاد می‌گرفت و با آن‌ها به مخالفت برمی‌خاست. انتشار الامام باعث شد که بعضی از مسائل و موضوعاتی که مربوط به دین اسلام می‌شدند در سطح جامعه مورد بحث قرار گیرند. بعضی از این مسائل عبارت بودند از این که آیا دعای تلقین باید در روی قبور خوانده شود، آیا صحیح این است که نیت با صدای آهسته گفته شود یا با صدای بلند، و آیا تأسیس بانک‌های پس انداز و شرکت‌های تعاونی ازنظر شرع اشکالی دارد یا نه؟ در نتیجه‌ی تلاش‌های شیخ الهادی در دهه‌ی 1920 جزیره‌ی پنانگ (34) مرکز افکار اصلاح طلبانه گردید. وی در سال 1919 مدرسه‌ی المشهور را در این جزیره تأسیس کرد و در سال 1927 به منظور انتشار کتاب‌هایی در خصوص آزادی زنان و دیگر موضوعات اصلاح طلبانه، انتشارات جلوتنگ (35) را دایر نمود.
در مدارس اصلاح طلب، برنامه‌ی آموزش مسائل دینی با برنامه‌ی تدریس تاریخ، جغرافی، ریاضیات و دیگر درس‌های جدید ترکیب و تلفیق گردید. در دهه‌ی 1920 ، 39 عدد از این نوع مدارس در سوماترا دایر شده بود که جمعاً دارای 17000 دانش آموز بودند. اصلاح طلبان سوماترا همانند همتایان خود در جاوه و سنگاپور با اَعمال صوفی منشانه‌ی رایج از قبیل برپایی مراسم ویژه‌ی سالگرد وفات مرشد و پیشوای صوفیان به مخالفت برخاستند و با ازدواج‌های برخاسته از رسوم و قوانین سنتی، مراسم متداول تشییع جنازه، و مراسم ویژه‌ی روزهای مقدس مخالفت نمودند. همچنین آن‌ها فعالیت‌ها و اقدامات علمای سنتی و رهبران طوایف روستایی (پنقولوها) (36) را به باد انتقاد گرفتند.
جنبش اصلاح طلبی دینی سوماترا در نهایت با حکومت هلند نیز به مخالفت پرداخت. بین سال‌های 1918 و 1923 تلاش‌های زیادی انجام شد تا گروه‌های مختلف کائوم مودا با هم متحد گردند و به سوی انجام فعالیت‌های سیاسی سوق داده شوند. روشنفکران تندرو نیز به داخل جنبش دانشجویی سوماترا قدم گذاشتند تا علیه سرمایه داری و امپریالیسم به انجام فعالیت‌های تبلیغی بپردازند، با سیاست دریافت مالیات و همچنین با سیاست حکومت در بخش جنگل‌ها مقابله نمایند و خواستار کسب استقلال از سلطه‌ی فئودالی اشراف محلی و سلطه‌ی امپریالیستی هلند شوند. گروه‌های دانشجویی سوماترا مورد توجه بازرگانان خرده پا و کشاورزان صاحب زمین‌های زراعی کوچک قرار گرفتند و بالأخره شورش‌های پراکنده‌ای را به راه انداختند که در طی سال 1926 و اوایل سال 1927 توسط حکومت هلند سرکوب گردیدند. بدین ترتیب جنبش اسلامی مینانگ کابائو (ناحیه‌ای در جزیره‌ی سوماترا) با گرایشات مذهبی و اصلاح طلبانه آغاز گردید و از طریق انجام فعالیت‌های آموزشی و اجتماعی باعث ایجاد آگاهی و بیداری سیاسی علیه سلطه‌ی هلند و قدرت اشراف سنتی شد.
تشکیل چندین جنبش اسلامی در اندونزی که بر انجام اصلاحات دینی، مدرنیزاسیون آموزشی و انجام فعالیت‌های سیاسی تأکید داشتند مخالفت علمای سنتگرا را برانگیخت و آن‌ها را به تشکیل نهضت‌هایی جهت مقابله با این جنبش‌های اصلاح طلب وادار نمود. از این رو در سال 1921 «اتحادیه‌ی علمای مینانگ کابائو» تشکیل شد و به دنبال آن در سال 1926 «نهضت العلمای جاوه» تشکیل گردید. نهضت العلماء از اصول سنتی مذهبی حمایت می‌کرد و به علاوه شریعت اسلام و آداب و رسوم صوفیان را مورد تأیید قرار می‌داد. این جنبش صوفیان را معنوی‌ترین گروه مذهبی می‌دانست. نهمت العلماء همچنین با انجام اصلاحات در قرآن و سنت مخالف بود و از عمل براساس اسلام سنتی حمایت می‌کرد. با این حال بوجود آمدن نهصت مذکور تحول عمیق و مهمی در تشکیلات جامعه‌ی اسلامی و سنتی جاوه به حساب می‌آمد. به کاربردن تکنیک‌های تشکیلاتی جنبش‌های اصلاح طلب اسلامی و جنبش‌های ملی گرا توسط نهضت العلماء به معنای اتخاذ اشکال و شیوه‌های جدیدی برای فعالیت سیاسی از سوی این نهضت بود؛ کیایی‌ها که در طی قرن نوزدهم برای مقابله با سلطه‌ی هلند و حکومت پریایی‌ها با هم متحد شده بودند در قرن بیستم به عنوان یک حزب سیاسی (برای تعیین شکل و هویت جامعه‌ی اندونزی) وارد میدان مبارزه شدند.
میزان تفاوت و اختلاف بین اسلام سنتی و اشکال جدید اسلام بسیار زیاد بود. سنتگرایان معتقد بودند جهان ثابت و بدون تغییر است، در حالی که اصلاح طلبان به جهانی متغیر (در طول تاریخ) معتقد بودند. همچنین سنتگرایان دین را به عنوان یک پدیده‌ی عرفانی و سحرآمیز می‌شناختند. از نظر آن‌ها نماز، روزه و تلاوت قرآن باعث ایجاد آرامش درونی در فرد می‌شد. دین سنتی به انجام مناسک اسلامی و پذیرش منفعلانه‌ی واقعیت گرایش داشت. در مقابل، اصلاح طلبان بر نقش فردی تأکید داشتند. آن‌ها دین را از منظر مسؤولیت فردی برای انجام اصلاحات اخلاقی در خود و ایجاد یک جامعه‌ی اسلامی هماهنگ با شرایط روز تعریف می‌کردند. از نظر آن‌ها دین که پدیده‌ای اخلاقی و عقلانی می‌باشد به صورت ناخودآگاه در انسان راه می‌یابد. در حالی که اسلام سنتی معتقد بود فرد باید با جامعه، جامعه با کشور، و کشور با جهان هماهنگ گردد، دین اصلاح طلب درصدد بود تا افراد را وارد صحنه‌ی اجتماع کند و بدینوسیله آرمانشهر اسلامی را بوجود آورد. اصلاح طلبان برای تحقق این اهداف الگوهای تشکیلاتی و آموزشی غربی را به کار بستند، به نظرات علمی و همچنین استفاده از زبان‌های بومی تن در دادند و تلاش جدی انجام دادند تا از طریق مطبوعات اسلام را در ساختار اجتماعی اندونزی جای دهند. البته برای تبدیل اسلام به یک نیروی فعال در جامعه می‌ب