0
ویژه نامه ها

مأموریت مردان ابا صالح (علیه السّلام )

به منزل سرهنگ رسیدیم . از ماشین پیاده شدیم و راننده پس از ادای احترام نظامی پشت فرمان نشست و به سرعت از ما دور شد. سرهنگ کسی نبود که فریاد صدها مظلوم بی پناهی چون من را در گلو خفه نکند ؛آن هم وقتی که مرا خائن می دانست . یا به هنگام کشتن آدمی دستش بلرزد یا رنگ ببازد . پس باید ماجرایی پشت پرده باشد. در حالی که به دنبال او از پله ها بالا می رفتم ،به اتفاق ِ صبح فکر می کردم .
مأموریت مردان ابا صالح (علیه السّلام )
مأموریت  مردان  ابا صالح (علیه السّلام )
مأموریت مردان ابا صالح (علیه السّلام )

نويسنده:ماهنامه دیدار آشنا
منبع:صديقه مهاجر
به منزل سرهنگ رسیدیم . از ماشین پیاده شدیم و راننده پس از ادای احترام نظامی پشت فرمان نشست و به سرعت از ما دور شد. سرهنگ کسی نبود که فریاد صدها مظلوم بی پناهی چون من را در گلو خفه نکند ؛آن هم وقتی که مرا خائن می دانست .
یا به هنگام کشتن آدمی دستش بلرزد یا رنگ ببازد . پس باید ماجرایی پشت پرده باشد. در حالی که به دنبال او از پله ها بالا می رفتم ،به اتفاق ِ صبح فکر می کردم . سرهنگ آمده بود در مغازه ومثل هر روز شیر می خواست . به ظرف نگاه کردم . اما نیم لیوان شیر بیشتر نمانده بود . می دانستم هیچ عذری ر ا نمی پذیرد و تصمیم شدیدی درباره ی من خواهد گرفت . لاجرم ته مانده ی شیر را درلیوان ریختم و مقداری آب داغ به آن افزودم تا لیوان پر شود . وقتی که راننده لیوان شیر را از من گرفت و به سرهنگ داد او هنوز جرعه ای از آن ننوشیده بود که فریاد زد . خائن !خائن! و درحالی که اسلحه را به طرف من نشانه رفته بود از ماشین پیاده شد .
وارد اتاق شدیم . او از من خواست بنشینم . رنگ به رخسار سرهنگ نمانده بود . سربازی که نقش گماشته ی شخصی افسران عالی رتبه را داشت خواست پزشک بهداری مرکز فرماندهی را تلفنی برای معاینه او احضار کند ، اما سرهنگ اجازه نداد وآمرانه از او خواست تا ما را تنها بگذارد . بااینکه سرهنگ کم کم حالت طبیعی به خود می گرفت ، ولی از هراسی که دراعماق وجودش رخنه کرده بود کاسته نمی شد . این را می توانستم از نگاه های بی قرار و وحشت زده اش به راحتی بخوانم .تصمیم گرفتم سکوت را بشکنم تا به راز تغییر حال ناگهانی او پی ببرم ! این عمل من در مواقع عادی یک گناه نا بخشودنی بود و کیفر سختی داشت ، چون کسی جرأت نمی کرد از یک افسر روسی سؤالی بکند ، چه برسد به سرهنگی مقتدر و سالخورده که رفتار خشونت آمیز و هراس انگیز او همه را به وحشت انداخته بود !
از اوپرسیدم : برای چه از من خواستید همراهی تان کنم ؟
نگاه بی رمق خود را به من دوخت و پس از مکثی گفت : وقتی لوله ی اسلحه را روی شقیقه ات گذاشتم تو بی اختیار فریاد کشیدی و از کسی کمک خواستی ، می خواهم بدانم او کیست و چه نسبتی با تو دارد ؟ گفتم : من به امام زمان پناه بردم و از او استمداد کردم .
گفت : نه ! اسمی که صدا کردی این نبود . تو از کس دیگری کمک طلبیدی ! چرا از گفتن حقیقت طفره می روی ؟
گفتم : نه ! او اسامی مختلفی دارد . اباصالح المهدی ، ولی عصر ، امام زمان و...
سرهنگی با کنجکاوی پرسید : او را از کی می شناسی ؟ از چه زمانی با او آشنا شدی ؟
درحالی که می خندیدم ، گفتم : من از وقتی که خودم را شناختم . کیست که او را نشناسد ! سرهنگ که از تعجب دهانش باز مانده بود گفت :
من که از حرفهای تو سر در نمی آورم ، بالاخره به من می گویی که او کیست یا نه ؟
گفتم : ما مسلمانیم وشیعه و به دوازده امام معصوم اعتقاد داریم که جانشینان برحق پیامبر ما هستند . آخرین آنان همان امام بزرگواری است که من از او استمداد کردم.
بی درنگ پرسید : مگر او درهمین نزدیکی هاست ؟ باید به من بگویی محل اقامت او کجاست ! گفتم :او در همه جاحضور دارد والان هم تمام حرف های من و شما را می شنود . رنگ از رویش پرید . اطراف را نگاه کرد و هنگامی که مطمئن شد غیر از من و او کس دیگری در آنجا نیست با تعجب پرسید :
من که کسی را در اینجا نمی بینم !
گفتم : ولی من حضور معنوی او را در اینجا با تمام وجودم احساس می کنم . تردیدی ندارم که شما دارید چیزی را از من پنهان می کنید ! این طور نیست ؟ حالا نوبت شماست که بگویید :صاحب این اسم را از کی می شناسید و از چه زمانی با او آشنا
شده اید ؟
سرهنگ سالخورده گفت : من تا به حال او را ندیده ام ، ولی ضرب شست او را چشیده ام . او دارای نیروی فوق العاده مرموزی است و قدرت آن را دارد که اساس تمام معادله ها را به هم بریزد . من سال هاست که با تمام وجود او را باور کرده ام و شکی ندارم که او در همه جا حضور دارد . بی آنکه ردپایی از خود به جای بگذارد . با آنکه او را ندیده ام و هیچ شناختی از او ندارم ولی قادر نیستم ونمی توانم انکارش کنم و آخر چیزی را که به چشم دیده ام و از نزدیک لمس کرده ام چگونه انکار کنم ؟
چیزی به پایان عمر من نمانده است و نمی خواهم رازی را که در سینه دارم با خود به گور ببرم .ولی نمی دانم آیا می توانم به تو اعتما د کنم یا نه ؟ باید به من قول بدهی که تا زنده ام خاطره ای را که برایت تعریف میکنم برای کسی بازگو نکنی ، چون برای سازمان اطلاعاتی روسیه یک خبر فوق سری است .نمی دانم چرا امروز می خواهم این را به تو بگویم ، اما هنوز سؤال دیگری مانده است : تو که یک آدم مذهبی هستی ، چرا امروز مرتکب خلاف شدی ؟ مگر با افزودن آب به شیر چه مبلغی عاید تو می شود که این کار را کردی ؟ گفتم : اشتباه می کنید! افزودن آب به شیر به خاطر کسب درآمد نبود ، بلکه از تو بیمناک بودم که تمام شدن شیر را به حساب بی اعتنایی من بگذاری و عذرم را نپذیری و مرا از هستی ساقط کنی !
سرهنگ برخاست و پس از فشردن دست من به خاطر رفتار خشونت آمیز خود معذرت خواهی کرد .من هم ضمن تشکر از او ، قول دادم تا زمانی که درقید حیات باشد راز او را در سینه نگه دارم .
سرهنگ که دیگر مانند یک دوست صمیمی با من سخن می گفت ، تعریف کرد : در سال1927 میلادی ،یعنی سه سال پس از مرگ ولادیمیر ایلیچ اولیانوف معروف به لنین بنیانگذار و رهبر حزب کمونیسم من با درجه ی سرگردی در نیروی دریایی شوروی خدمت می کردم . روزی از روزها استالین نقشه ی فوق العاده سری حمله به مناطق شمالی ایران را با فر ماندهان عالی رتبه ی ارتش درمیان گذاشت و به آنان مأموریت داد ظرف 24 ساعت جدول زمان بندی شده ی حمله را تدوین کنند . این جدول پس از تهیه به صورت کاملاً سری به دیگر فرماندهان نظامی در رده های مختلف ابلاغ شد .
در این حمله من معاون عملیاتی اسکادران نیروی دریایی بودم و به مقصد یکی ازبنادر شمالی ایران حرکت کردم . قرار بود در یک کیلومتری آن جا لنگر بیندازیم ومنتظر دستور بمانم .
هنگامی که به پنج کیلومتری سواحل ایران رسیدیم دیده بان کشتی جنگی ما اطلاع داد که چیزی بر روی آب به سرعت درحرکت است و فاصله خود را هر لحظه با ما کمتر می کند! با دوربین به نقطه ای که او نشان داده بود خیره شدم ،چیزی دایره شکل و مدور که شباهتی به قایق های معمولی نداشت با سرعت سرسام آوری به طرف ما در حرکت بود و چند دقیقه نگذشته بود که به فاصله ی پنجاه متری ما رسید . دستور دادم به تدریج از سرعت کشتی بکاهند . سه نفر بیشتر در داخل آن نبودند و تنها چیزی که در وهله اول نظر مرا به خود جلب کرد پرچم سبز رنگی بود با میله ای نه چندان بلند که چیزی روی آن نوشته شده بود ! یکی از آن سه نفر که جوان نیرومند و بلند بالایی بود ایستاد و باصدایی بلند ورسا کلمه ای را بر زبان راند و متعاقب آن نه تنها تمامی موتورهای کشتی ، بلکه سیستم های ارتباطی و مخابراتی ما از کار افتاد ! وکشتی مجهز جنگی ما به پاره آهنی تبدیل شد که به روی آب شناور بود .
من که کاملاً غافلگیر شده بودم از مترجمی که همراه من بود خواستم تا بپرسد از کجا آمده اند و چرا مانع رفتن ما شده اند ؟
مترجم بعد از گفت وگو با او به من گفت :می پرسد مگر اینجا مرز آبی ایران نیست .شما اینجا چکار می کنید ؟ من پاسخ دادم من معذورم و طبق دستور مأموریتی دارم که باید انجام بدهم .
آن جوان با لحنی عتاب آلود به مترجم من گفت : به این آقا بگو اگر او مأموریت دارد تا به خاک ایران تجاوز کند ما هم از طرف اباصالح المهدی مأموریت داریم در برابر او بایستیم و از تجاوز ارتش روسیه به ایران جلوگیری کنیم .
ایران یک کشور شیعی است و تحت حمایت ما قرار دارد . در زمان لنین هم ارتش روسیه دو بار قصد تصر ف ایران را داشت که ما به او اجازه ندادیم .
ما برای لحظاتی به شما اجازه ی تماس را با ستاد فرماندهی تان می دهیم تا آنچه را به چشم دیده اید گزارش کنید . شاید استالین هنوز خاطره ی آن دوتجاوز بی ثمر را به یاد داشته باشد . من هم بلافاصله وضعیت را گزارش کردم و حدود نیم ساعت بعد به دستور استالین ، فرمان توقف عملیات داده شد و من امروز وقتی دیدم شما اسم « اباصالح المهدی » را بر زبان آوردی این خاطره در ذهنم تداعی شد و دیگر نتوانستم شلیک کنم .


نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
همه چیز راجع به ادرار سوختگی کودکان
همه چیز راجع به ادرار سوختگی کودکان

همه چیز راجع به ادرار سوختگی کودکان

راهکارهایی برای پایین آوردن تب کودک
راهکارهایی برای پایین آوردن تب کودک

راهکارهایی برای پایین آوردن تب کودک

سرطان رحم، تشخیص و درمان آن
سرطان رحم، تشخیص و درمان آن

سرطان رحم، تشخیص و درمان آن

همه چیز راجع به سندرم پیش از قاعدگی
همه چیز راجع به سندرم پیش از قاعدگی

همه چیز راجع به سندرم پیش از قاعدگی

راجع به یائسگی چه میدانید؟
راجع به یائسگی چه میدانید؟

راجع به یائسگی چه میدانید؟

هرآنچه که باید راجع به فشار خون بالا در بارداری بدانیم
هرآنچه که باید راجع به فشار خون بالا در بارداری بدانیم

هرآنچه که باید راجع به فشار خون بالا در بارداری بدانیم

همه چیز راجع به عمل کورتاژ
همه چیز راجع به عمل کورتاژ

همه چیز راجع به عمل کورتاژ

اسوه انقلابی گری و دریای عرفان عملی
اسوه انقلابی گری و دریای عرفان عملی

اسوه انقلابی گری و دریای عرفان عملی

عاقبت اصرار بر توهین و استهزاء نسبت به پیامبران الهی
عاقبت اصرار بر توهین و استهزاء نسبت به پیامبران الهی

عاقبت اصرار بر توهین و استهزاء نسبت به پیامبران الهی

مدگرایی در نوجوانان/ چرا نوجوانان به پوشیدن لباسهای عجیب و غریب علاقه دارند؟
مدگرایی در نوجوانان/ چرا نوجوانان به پوشیدن لباسهای عجیب و غریب علاقه دارند؟

مدگرایی در نوجوانان/ چرا نوجوانان به پوشیدن لباسهای عجیب و غریب علاقه دارند؟

رابطه وحدت و تمدن نوین اسلامی
رابطه وحدت و تمدن نوین اسلامی

رابطه وحدت و تمدن نوین اسلامی

همه چیز درباره آندومتریوز
همه چیز درباره آندومتریوز

همه چیز درباره آندومتریوز

زمینه های وحدت اسلامی
زمینه های وحدت اسلامی

زمینه های وحدت اسلامی

آنچه باید در مورد انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بدانیم/ چرا رای الکترال تعیین کننده است؟
آنچه باید در مورد انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بدانیم/ چرا رای الکترال تعیین کننده است؟

آنچه باید در مورد انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بدانیم/ چرا رای الکترال تعیین کننده است؟

اولین سفارش اباعبدالله الحسین علیه السلام/ آیت الله جوادی آملی
اولین سفارش اباعبدالله الحسین علیه السلام/ آیت الله جوادی آملی

اولین سفارش اباعبدالله الحسین علیه السلام/ آیت الله جوادی آملی

حی علی الحسین/ رسولی
حی علی الحسین/ رسولی

حی علی الحسین/ رسولی

ما از خاک بوترابیم/ طاهری
ما از خاک بوترابیم/ طاهری

ما از خاک بوترابیم/ طاهری

لالالا گل پونه لالالا علی اصغر/ بنی فاطمه
لالالا گل پونه لالالا علی اصغر/ بنی فاطمه

لالالا گل پونه لالالا علی اصغر/ بنی فاطمه

حضرت علی اصغرعلیه السلام/ استاد انصاریان
حضرت علی اصغرعلیه السلام/ استاد انصاریان

حضرت علی اصغرعلیه السلام/ استاد انصاریان

لالایی لالایی شیرین بابایی/ مطیعی
لالایی لالایی شیرین بابایی/ مطیعی

لالایی لالایی شیرین بابایی/ مطیعی

روضه حضرت علی اصغر علیه السلام/ استاد ماندگاری
روضه حضرت علی اصغر علیه السلام/ استاد ماندگاری

روضه حضرت علی اصغر علیه السلام/ استاد ماندگاری