امام حسين (عليه السلام) در آغاز نهضت اسلامي

فاطمه عليهاالسلام هنگام ولادت امام حسين عليه السلام بيمار گشت و پستانش خشک شد. پيامبر صلي الله عليه و اله درصدد پيدا کردن دايه اي برآمد، يافت نشد. خود آن حضرت به خانه فاطمه مي آمد و انگشت ابهام خويش بر دهان حسين عليه السلام مي گذاشت و او مي مکيد. و بدين ترتيب خداوند رزق اين کودک را در انگشت ابهام رسول خدا صلي الله عليه و اله قرار داد.بعضي گفته اند: پيامبر صلي الله عليه و اله زبان خويش بر دهان امام حسين عليه السلام مي گذاشت
دوشنبه، 25 شهريور 1387
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
امام حسين (عليه السلام) در آغاز نهضت اسلامي
امام حسين (عليه السلام) در آغاز نهضت اسلامي
امام حسين (عليه السلام) در آغاز نهضت اسلامي

پرورده ي رسول الله صلي الله عليه و اله

دومين ثمره شجره طيبه ي امامت روز سوم شعبان، سال چهارم هجرت در مدينه چشم به جهان گشود.(1) مراسم نامگذاري او مانند برادرش امام حسن عليه السلام به وسيله ي رسول خدا صلي الله عليه و اله انجام گرفت. پيامبر صلي الله عليه و اله به دستور الهي نام اين نوزاد را «حسين» گذاشت.(2)
حضرت فاطمه عليهاالسلام در هفتمين روز ولادت فرزند بزرگوارش، گوسفندي برايش عقيقه کرد و موي سر نوزاد را تراشيد و هم وزن آن نقره صدقه داد.(3)
کنيه ي پيشواي سوم، «ابوعبدالله» و مشهورترين القابش زکي، سيد، سبط و سيدالشهدا است. القاب سيد و سبط در بيان رسول خدا صلي الله عليه و اله آمده است.(4)
روايات فراواني بيانگر اين است که امام حسين عليه السلام از پستان هيچ زني حتي مادر خود شير نخورده و تغذيه وي در دوران شيرخوارگي توسط رسول خدا صلي الله عليه و اله صورت مي گرفته است. ابن شهر آشوب نقل مي کند:
فاطمه عليهاالسلام هنگام ولادت امام حسين عليه السلام بيمار گشت و پستانش خشک شد. پيامبر صلي الله عليه و اله درصدد پيدا کردن دايه اي برآمد، يافت نشد. خود آن حضرت به خانه فاطمه مي آمد و انگشت ابهام خويش بر دهان حسين عليه السلام مي گذاشت و او مي مکيد. و بدين ترتيب خداوند رزق اين کودک را در انگشت ابهام رسول خدا صلي الله عليه و اله قرار داد.
بعضي گفته اند: پيامبر صلي الله عليه و اله زبان خويش بر دهان امام حسين عليه السلام مي گذاشت و بدين وسيله او را تغذيه مي کرد آنچنان که مرغ، جوجه خود را. رسول خدا صلي الله عليه و اله تا چهل شبانه روز اين کار را تکرار کرد و بدين ترتيب گوشت حسين عليه السلام از گوشت رسول خدا صلي الله عليه و اله روييد.(5)
حسين بن علي عليه السلام علاوه بر دوران شيرخوارگي، حدود پنج سال ديگر از حيات خود را در دامن پيامبر صلي الله عليه و اله سپري کرد و از مربي انسانيت و منبع فياض رسالت توشه هاي بسيار گرفت. مسعودي نوشته است:
حسين عليه السلام با پيامبر صلي الله عليه و اله هفت سال زندگي کرد. رسول خدا صلي الله عليه و اله در اين مدت شخصا متولي تغذيه، تأديب و تعليم او بود.(6)
محبت و لطف بيش از حد متعارفي که رسول خدا صلي الله عليه و اله نسبت به امام حسين عليه السلام ابراز مي کرد نشانگر ميزان عظمت و مقام شامخ اين نهان بوستان محمدي نزد خدا است. سلمان فارسي مي گويد: ديدم رسول خدا صلي الله عليه و اله حسين را بر زانوي خويش نهاده، او را مي بوسد و مي فرمايد:
«انک سيد، ابن سيد، ابو ساده. انک امام، ابن امام، ابوائمه. انت حجه ابن حجه و ابوحجج تسعه من صلبک تاسعهم قائمهم»(7)
تو بزرگوار، فرزند بزرگوار و پدر بزرگواراني. تو امام، فرزند امام و پدر اماماني. تو حجت خدا فرزند حجت خدا و پدر نه نفر از حجت هاي خدايي. که از صلب تواند و نهم ايشان «قائم» ايشان مي باشد.
از رسول خدا صلي الله عليه و اله پرسيدند: کداميک از اهل بيت خود را بيشتر دوست مي داريد؟ فرمود: حسن و حسين عليهماالسلام را.(8)
رسول گرامي اسلام بارها حسن و حسين عليهماالسلام را به سينه مي فشرد، آنان را مي بوييد و مي بوسيد و مي فرمود:
«الحسن و الحسين سيدا شباب اهل الجنه.»(9)
حسن و حسين [عليهماالسلام] دو سرور و آقاي بهشتيان هستند.
عالي ترين و صميمي ترين رابطه ي معنوي و وراثتي ميان پيامبر صلي الله عليه و اله و حسين عليه السلام را مي توان در اين جمله ي رسول خدا صلي الله عليه و اله يافت:
«حسين مني و انا من حسين»(10)
حسين از من است و من از حسينم.

با پدر و برادر

پس از رحلت رسول خدا صلي الله عليه و اله مدت سي سال از عمر با برکت امام حسين عليه السلام در محضر پدر گرامي اش سپري شد. وي در تمام اين مدت با دل و جان مطيع اوامر و مجري تدابير و سياستهاي پدر بزرگوارش بود. در طول 25 سال انحراف نظام حکومتي جامعه ي اسلامي از مسير خود، همچون امام زمانش استخوان در گلو و خار در چشم براي حفظ مصالح اسلام صبر کرد و آنگاه که لازم مي نمود فرياد بزند تا حکومتمداران از سکوت آنان سوء استفاده نکنند و مردم سکوت ايشان را بر بي تفاوتي نسبت به وضع موجود و تأييد حاکمان وقت، حمل نکنند، بي محابا بر سر دولتمداران، خروش برمي آورد. مورخان نوشته اند:
عمر، بر منبر رسول خدا صلي الله عليه و اله خطبه مي خواند، ناگاه حسين عليه السلام را در کنار خود بر فراز منبر ديد که خطاب به او فرياد مي زند: «انزل عن منبر ابي و اذهب الي منبر ابيک» از منبر پدرم فرود بيا و برو بر منبر پدر خودت! عمر، بهت زده شد و خود را باخت و ندانست چه پاسخي بدهد جز آنکه گفته حسين عليه السلام را تصديق کرد و گفت: «صدقت لم يکن لابي منبر» شما درست مي گوييد؛ پدر من منبري نداشت.
سپس با محبت و نوازش او را در کنار خود نشانيد و با طرح اين سؤال که چه کسي اين سخن را به تو آموخت؟ در صدد برآمد تا بفهمد محرک و باعث او در اين قضيه چه کسي بوده است.
حسين بن علي عليه السلام در پاسخ وي فرمود: «والله ما علمني احد» سوگند به خدا، کسي به من نياموخته است.(11)
حمايت از انقلابيون پرخاشگر عليه سياستهاي غارتگران بيت المال و تشويق آنان به ادامه ي مبارزه در دوران خفقان از ديگر مواضع اهل بيت از جمله حسين بن علي عليه السلام در اين دوره است.
ابوذر، صحابي بزرگوار و مجاهد خستگي ناپذير، از سوي عثمان محکوم به تبعيد به «ربذه» شد. از سوي خليفه بدرقه ي وي از سوي هرکس ممنوع اعلام شده بود. امير مؤمنان همراه فرزندانش حسن و حسين عليهم السلام فرمان حکومت را ناديده گرفته ابوذر را بدرقه کرده و با سخنان خود موضع معترضانه ي او را در برابر دستگاه خلافت تأييد کرده او را به پايداري در راه مبارزه تشويق نمودند.
امام عليه السلام خطاب به او فرمود:
عمو جان! خداوند قادر است وضع موجود را دگرگون سازد و او هر روزي دست اندرکار چيزي است. اين گروه دنياي خود را از تو دريغ داشتند و تو دين خود را از آنان. راستي که تو چه بي نيازي از آنچه تو را محروم ساختند. و ايشان چقدر به آنچه که تو آنها را محروم ساختي، نيازمندند. پس از خدا صبر و استقامت بخواه و از بي تابي به او پناه ببر که صبر، از دين و کرم است. نه حرص، روزي را پيش مي اندازد و نه بي تابي اجل را به تأخير مي افکند.
حسين بن علي عليه السلام در دوره پنج سال حکومت اميرمؤمنان عليه السلام در راه پيشبرد اهداف اسلامي، ياور راستين پدر در اداره شؤون سياسي، اجتماعي، فرهنگي و نظامي حکومت نوپا بود. او در بسيج نيروها بسوي جبهه ي نبرد، نقش محوري داشت، خطابه هاي جذاب و شورانگيز او چنان در مردم اثر مي گذاشت که با رغبت و علاقمندي رهسپار جبهه هاي نبرد مي شدند.
اباعبدالله عليه السلام در جنگهاي جمل، صفين و نهروان حضور داشت و در کنار پدر به نبرد با پيمان شکنان، ستمگران و مارقان پرداخت. آن حضرت در جنگ صفين علاوه بر ايراد سخنراني براي رزمندگان،(12) در بعضي پيشرويها از جمله مرحله بازپس گفتن مسير آب از دست دشمن نقش فعال داشت، چندانکه فرماندهي عالي جنگ پس ازآن پيروزي اشک شوق ريخت. وقتي علت گريه اش را پرسيدند فرمود:
«هذا اول فتح ببرکه الحسين»(13)
اين، نخستين پيروي به برکت حسين است.
امام حسين عليه السلام در دوران امامت برادرش، همواره همراه و هم فکر او و در همه ي شرايط مدافع مواضع و سياستهاي آن حضرت بود. چنانکه وقتي امام حسن عليه السلام بنابر مصالح اسلام مجبور به پذيرش صلح پيشنهادي معاويه شد، امام حسين عليه السلام شريک رنجهاي برادر بود و از مواضع آن گرامي دفاع مي کرد. به عنوان نمونه هنگامي که بعضي شيعيان افراطي خدمت امام حسن عليه السلام رسيده و از موضع آن گرامي در ارتباط با صلح ابراز نارضايتي کردند، امام فرمود: هدف من از صلح چيزي جز حفظ جان شما نبود. آنان قانع نشده خدمت امام حسين عليه السلام رفته او را از آنچه امام حسن فرموده بود آگاه کردند. امام حسين عليه السلام در پاسخ آنان فرمود:
ابومحمد عليه السلام راست مي گويد. هريک از شما تا وقتي اين شخص (معاويه) زنده است ملازم خانه ي خود باشد...(14)
زماني معاويه در حضور امام حسن و امام حسين عليهماالسلام، لب به ناسزاگويي امام مجتبي و پدر بزرگوارشان اميرمؤمنان عليه السلام گشود. امام حسين عليه السلام برخاست تا پاسخ اهانت هايش را بدهد ولي برادرش او را به سکوت و خويشتن داري فراخواند؛ آنگاه خود، با بياني منطقي و کوبنده پاسخ معاويه را داد.(15)

امامت

امام حسين عليه السلام پس از شهادت برادر بزرگوارش امام مجتبي عليه السلام در 28 صفر، سال 49 هجري در حالي که 45 سال از عمر شريفش مي گذشت عهده دار امامت شد و مدت امامتش ده سال و اندي طول کشيد.
امامت پيشواي سوم بعد از برادرش امام حسن عليه السلام بارها از سوي رسول خدا صلي الله عليه و اله ابراز و اعلام شده بود؛ بگونه اي که کسي در اين مسأله ترديد نداشت. علاوه بر تصريحات پيامبر صلي الله عليه و اله امام مجتبي عليه السلام قبل از شهادتش بر امامت و جانشيني برادرش تصريح کرد و به برادر ديگرش محمد بن حنفيه فرمود:
... حسين بن علي پس از درگذشت من، امام پس از من است و نام او (به عنوان امام) نزد خدا در کتابش ثبت شده است. وي اين مقام را از پيامبر به ارث برده که خداوند آن را بر ميراث وي از پدر و مادرش افزوده است. خداوند مي داند که شما خاندان برترين بندگان خدا هستيد. از اين رو، محمد را از ميان شما برگزيد، و محمد صلي الله عليه و اله علي را انتخاب کرد و علي عليه السلام مرا براي امامت برگزيد و من حسين را عليه السلام.(16)

تداوم سياست برادر

امام حسين عليه السلام نزديک به ده سال از آغاز امامت خود را در دوران پاياني حکومت معاويه سپري کرد.دشمني پسر هند با اسلام، اقدامات کينه توزانه ي او در برابر بيت امامت و جنايات گستاخانه وي نسبت به مسلمانان بويژه شيعيان براي هيچ انسان آزاده و مسلمان با وجداني قابل تحمل نبود، چه رسد به پيشا و چهره مبارز و غيرتمندي همچون حسين بن علي عليه السلام که تغذيه شده پستان رسالت و پرورش يافته دامن ولايت است؛ ليکن نکته مهم چگونگي برخورد با اين جرثومه فساد است که تأمين کنند مصالح اسلام و مسلمانان باشد. نقطه اصلي تمايز ميان امام حسين عليه السلام و ديگران حتي شيعيان انقلابي همينجا است. درست همان اختلاف نگرشي که پيش از آن ميان برادرش امام حسن و ديگران وجود داشت.
آن دسته از مسلمانان که از ستمگري ها و جنايات معاوهي به ستوه آمده و هر روز شاهد پيمان شکني هاي وي نسبت به مواد صلحنامه بودند، پس از شهادت امام حسن عليه السلام از امام حسين عليه السلام انتظار داشتند به عنوان پيشواي مسلمانان در برابر اين عنصر پيمان شکن قيام کند و به جنگ او برخيزد.
به عنوان نمونه پس از شهادت امام مجتبي عليه السلام بزرگان کوفه جلسه اي تشکيل داده و تصميم گرفتند نامه اي براي امام حسين عليه السلام بنويسند و از آن حضرت براي آمدن به کوفه و به دست گرفن رهبري قيام عليه معاويه دعوت کنند. در نامه ي آنان آمده است:
شيعيان کوفه مطيع و گوش به فرمان شما هستند و به غير شما تمايل ندارند. آنان به نظر برادرت حسن عليه السلام در جلوگيري از جنگ واقفند و نيز شما را به عطوفت و مهرباني نسبت به دوستان و غلظت و خشونت نسبت به دشمنان و پايبندي شديد در امر خدا مي شناسند. چنانچه دوست داشته باشي زمام حکومت را در دست گيري به سوي ما بيا که ما خود را براي مرگ در رکاب تو آماده کرده ايم.
اما امام حسين عليه السلام فراتر و عميق تر ازآنان مي انديشيد. آنچه در انديشه و برنامه ي اين پيشواي دورانديش بود، مصالح اسلام و انجام تکليف الهي در حفظ اين مصالح بود؛ چيزي که از پيش، پدر و برادرش به آن مي انديشيدند و همين مسأله وي را بر آن داشت تا ده سال حکومت معاويه را به اجبار تحمل کند و به خواسته ي شيعيان افراطي پاسخ منفي دهد. و اين نکته ي مهمي در زندگي سياسي امام حسين عليه السلام است که کمتر مورد توجه تحليل گران قرار گرفته است. شايد دليل عمده اش اين باشد که تحليل گران، امام حسين عليه السلام را بيشتر از زاويه روحيه مبارزاتي و انقلابي اش در کربلا مي شناسند؛ همان برداشت نادرستي که شيعيان کوفه داشتند، از اين رو امام حسين عليه السلام براي رفع اشتباه آنان و تأييد موضع انقلابي برادرش در پاسخ ايشان نوشت:
اما برادرم، اميدوارم که خداوند او را موفق داشته و در موضعي که اتخاذ نموده راهنمايي اش کرده باشد. اما من، نظر من اکنون اين چنين نيست (که شما نوشته ايد) خداي شما را رحمت کند. تا زماني که معاويه زنده است زمين گير باشيد و در خانه هاتان بمانيد و از کاري که به شما بدگمان شوند پرهيز کنيد.(17)
اشاره امام عليه السلام به حيات معاويه به عنوان مانع قيام، بيانگر اين است که شرايط سياسي دوران امامت آن حضرت همان شرايطي است که در دوران امام پيشين منجر به صلح شده است، و آن محوريت معاويه است که در هر دو دوران وجود دارد.

موضع گيري عليه سلطه ي معاويه

خودداري امام حسين عليه السلام از قيام مسلحانه عليه معاويه بدين معني نيست که آن حضرت در طول مدت حاکميت طاغوت زمان، هيچ گونه موضع گيري عليه وي نداشته و در اين زمينه بي تفاوت بوده است. امام عليه السلام اگر قيام عليه معاويه را در آن شرايط به مصلحت اسلام نمي ديد، سکوت در برابر جنايات و فزون طلبي هاي او را نيز جايز نمي دانست. از اين رو در هر فرصت، با نوشتن نامه يا برخورد حضوري، سياست هاي معاويه را محکوم و موضع اسلامي خود را ابراز مي کرد. به نمونه ي زير توجه کنيد.
معاويه ـ که پس از شهادت امام حسن عليه السلام راه را براي طرح ولايتعهدي يزيد هموار ديد ـ پس از گرفتن بيعت از مردم شام براي کارگزارانش در سراسر کشور نوشت که از مردم براي يزيد به عنوان ولايتعهدي بيعت بگيرند.
مردم مدينه و در رأس آنان حسين بن علي عليه السلام از اين دستور سر باز زدند. معاويه که گمان مي کرد اين سرپيچي ناشي از ناتوان و عدم قاطعيت والي مدينه «مروان بن حکم» است، او را برکنار و «سعيد بن عاص» را که فردي خشن تر و جلاد بود جايگزين وي کرد و از او خواست مردم را به بيعت با يزيد فراخواند و مراتب را به وي گزارش نمايد.
فرماندار جديد بر مردم فشار آورد و آنان را تهديد کرد. با اين حال جز تعداد اندکي زير بار فرمان نرفتند. بني هاشم به رهبري امام حسين عليه السلام در رأس مخالفان قرار داشتند. والي مدينه جريان را به شام گزارش کرد و افزود: خاندان پيامبر نه تنها بيعت نکردند بلکه عليه دستگاه خلافت موضع گرفتند.
معاويه براي جلب نظر مخالفان، نخست نامه هايي براي چهره هاي سرشناس مدينه از جمله امام حسين عليه السلام، ابن عباس، ابن زبير و عبدالله بن جعفر نوشت. در نامه ي وي به امام حسين عليه السلام آمده است:
کارهايي از تو به من گزارش شده است که آنها را شايسته ي تو نمي بينم. از خدا بترس و امت را به فتنه نيفکن.
امام عليه السلام در پاسخ، نامه ي مفصلي نوشت و ضمن آن يادآور شد:
... در نامه ات يادآور شده بودي که گزارشهايي از من به تو رسيده که در خور شأن من نبوده است... آنچه از من به تو گزارش شده يک مشت سخنان بي اساس است که چاپلوسان و سخن چينان تفرقه افکن و دروغ پرداز، جعل کرده و به تو گزارش داده اند. من قصد جنگ و مخالفت با تو را ندارم. و اين تصميم به خاطر ترس از خدا است نه به واسطه ترس از تو و يا ياران ستمگر و بي دين تو ... و نيز نوشته اي که من مواظب رفتار و دين خود و امت محمد صلي الله عليه و اله باشم و در ميان امت بذر اختلاف و فتنه نيفکنم. من هيچ فتنه اي بزرگتر از سلطه ي تو بر اين امت سراغ ندارم و هيچ وظيفه اي برتر از جهاد با تو نمي شناسم ... اي معاويه! هر مقدار توان داري دشمني و نيرنگ کن؛ چه آنکه اميدوارم کينه و مکر تو جز به خودت زيان نرساند.
ديگران نيز به فراخور جايگاه و شخصيت خود، پاسخ معاويه را دادند. معاويه تصميم گرفت به مدينه برود و با مخالفان گفتگو کند شايد بتواند به نتيجه برسد.
وي به محض ورود به مدينه حسين بن علي عليه السلام و ابن عباس را احضار کرد و ضمن دلجويي آنان و تمجيد از رسول خدا صلي الله عليه و اله و توجيه شرعي اقدام خود درباره يزيد، به توصيف و تمجيد وي پرداخت و او را فردي بردبار، آشنا به سنت پيامبر صلي الله عليه و اله و قرائت قرآن معرفي کرد و از آنان خواست به خواسته ي وي پاسخ مثبت دهند.
ابن عباس براي پاسخگويي خود را آماده کرد ولي امام حسين عليه السلام فرمود: منظور معاويه من هستم؛ سپس با بياني صريح و کوبنده به پاسخگويي معاويه پرداخت. نخست از خود معاويه شروع کرد و او را عنصري افراط گر و فزون طلب معرفي کرد که با اجحاف و ستم به ديگران همه چيز را در انحصار خود درآورده و در اين راه از پذيرش حق امتناع ورزيده، راه نيرنگ در پيش گرفته و هيچگونه حقي براي انسانها قائل نشده و در يک کلام شيطان بر وي مسلط گشته و از وجودش بهره وافر برده است.
سپس به معرفي چهره يزيد پرداخت و خطاب به معاويه فرمود:
تو مي خواهي مردم را درباره يزيد به اشتباه بيفکني، گويي انساني محجوب يا فرد ناشناخته اي را توصيف مي کني. يزيد، خود بهترين معرف خويش است. شخصيت يزيد را از سگهاي ولگرد، کبوتران بام خانه و کنيزان رامشگر و نوازنده بزمهاي مستانه اش بپرس. راستي آيا اين همه بار گناه که بر دوش داري براي تو کافي نيست که اکنون مي کوشي با اين اقدام بر وزر و وبال خود بيفزايي!؟(18)
امام حسين عليه السلام علاوه بر موضوع ولايتعهدي يزيد در برابر ديگر جنايات معاويه نيز از قبيل گشتن حجر بن عدي و ياران او، عمرو بن حمق و حضر ميان و نيز الحاق و انتساب زياد بن سميه به خود، موضع گيري کرده که در تاريخ ثبت شده است.(19)

بيدادگري افکار عمومي

از محورهاي مهم فعاليتهاي امام حسن و امام حسين عليهماالسلام در عصر معاويه بويژه پس از جريان صلح، برملا کردن چهره نفاق معاويه براي همگان و بيدادگري افکار عمومي نسبت به واقعيتهاي تلخي است که در ابعاد سياسي و فرهنگي در جامعه ي اسلامي تحت سلطه ي طاغوتي همچون معاويه جريان داشت و مردم با بي تفاوت از کنار آنها مي گذشتند و در بسياري از مواقع ـ به خاطر تبليغات سوء و فريبنده معاويه ـ صبغه ي ديني و وجهه شرعي پيدا کرده بود در نتيجه هر نوع قيام و برخورد نظامي عليه وضع موجود را بي ثمر و حتي غيرمشروع مي نمود. نامه ي افشاگرانه ي امام عليه السلام به معاويه، سخنراني عمومي وي را موسم حج و در جمع انبوه حاجيان، بيانات روشنگرانه ي آن حضرت در جلسات خصوصي با خواص و چهره هاي سرشناس مدينه و کوفه و .. همه به منظور درک عميق اين واقعيتهاي تلخ و قيام و مبارزه بر ضد آن در شرايط مناسب بود.
سليم بن قيس نقل مي کند امام حسين عليه السلام همراه گروهي دو سال پيش از مرگ معاويه براي حج به مکه رفت. امام عليه السلام، بني هاشم، همراهان آنان از زنان و موالي و نيز جمعي از اصحاب را به محلي دعوت کرد. جمع آنان فزون بر هزار نفر گشت.
امام حسين عليه السلام به سخنراني پرداخت و پس از ستايش پروردگار فرمود:
اين ستمگر و طاغوت (معاويه) درباره ما و پيروانمان دست به کارهايي زده که از آنان آگاهيد و خود شاهد بوده ايد. اينک مي خواهم سؤالاتي را از شما بپرسم، اگر راست گفتم تصديقم کنيد و اگر خلاف بود تکذيب نماييد.
امام عليه السلام در اين جمع تأکيد کرد سخنانش را بشنوند و بنويسند و پس از بازگشت به شهرها و قبايل خود، آنها را براي افراد امين و موثق بازگويند.
امام عليه السلام در اين سخنراني به تلاوت و تفسير آياتي که در شأن اهل بيت نازل شده بود پرداخت، سپس سخنان رسول اکرم صلي الله عليه و اله درباره علي عليه السلام، امام مجتبي، خود و خاندانش را يادآوري کرد و نظر يکايک آنان را جويا شد. آنان سخنان امام عليه السلام را تأييد کردند.
فعاليتهاي روشنگرانه ي امام حسين عليه السلام در اين محور چنان مؤثر و چشمگير بود که والي مدينه را به وحشت انداخت؛ به حدي که ناچار شد جريان را به معاويه گزارش کند و از وي کسب تکليف نمايد.
معاويه در پاسخ نوشت تا زماني که حسين عليه السلام دشمني خود را آشکار نکرده و دست به اقدام عملي نزده کاري به او نداشته باشد ولي همواره در کمينش باشد و فعاليتهايش را زير نظر بگيرد.(20)

پی نوشت :

1- اعلام الوري، ص 213؛ بحارالانوار، ج 44، ص 201. درباره سال، ماه و روز ولادت، قول هاي ديگري نيز نقل شده است. در بعضي منابع سال ولادت، سوم هجري ذکر شده است (کافي، ج 1، ص 463). بيشتر منابع ماه ولادت را شعبان ذکر کرده اند، ولي شهيد اول در دروس، ماه ربيع الاول دانسته است. نسبت به روز ولادت هم در بعضي منابع پنجم شعبان آمده است (کشف الغمه، ج 2، ص 3).
2- بحارالانوار، ج 43، ص 241.
3- کافي، ج 6، ص 33 و بحارالانوار، ج 43، ص 257.
4- الحسن و الحسين سيد شباب اهل الجنه (مسند احمد بن حنبل، ج 3، ص 82)؛ حسين سبط من الاسباط (کشف الغمه، ج 2، ص 6).
5- مناقب، ج 4، ص 50.
6- اثبات الوصيه، ص 140.
7- مقتل الحسين، خوارزمي، ج 1، ص 146.
8- سنن ترمذي، ج 5 ص 323 و بحارالانوار، ج 43، ص 299.
9- سنن ترمذي، ص 5، ص 321 و بحارالانوار، ج 43، ص 264 و 299.
10- سنن ترمذي، ج 5، ص 324، مقتل الحسين، خوارزمي، ج 1، ص 146 و انساب الاشراف، ج 3، ص 142.
11- الاصابه في تمييز الصحابه، ج 1، ص 332 و مقتل الحسين، خوارزمي، ج 1، ص 145.
12- براي آگاهي از متن سخنراني رجوع کنيد به بحارالانوار، ج 32، ص 405.
13- بحارالانوار، ج 44، ص 266.
14- اخبارالطوال، ص 220-221.
15- ارشاد مفيد، ص 173 و شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج 16، ص 47.
16- کافي، ج 1، ص 301 و بحارالانوار، ج 44، ص 175.
17- اخبار الطوال، ص 221-222.
18- الامامه و السياسه، ج 1، ص 175-186.
19- براي آگاهي بيشتر از سخنان امام عليه السلام در زمينه هاي ياد شده رجوع کنيد به الامامه و السياسه، ج 1 ص 181 و انساب الاشراف، ج 3، ص 154-155 (پاورقي).
20- انساب الاشراف، ج 3، ص 152.

منبع: کتاب تاريخ تحليلي پيشوايان عليهم السلام




ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط