0
ویژه نامه ها

هرمنوتيك در انديشه امام خميني

بررسي گرايشها و انديشه‏هاي تفسيري امام خميني(ره) در ميان آثار پراكنده و سخنراني‏هاي ايشان از بايستهايي است كه پژوهش جدي را مي‏طلبد. اين گرايشها گرچه بيشتر در ميان آثار عرفاني و اخلاقي آن عزيز نمودار است، اما از آنجا كه در سالهاي آخر حيات و در سخنرانيها انجام گرفته و از جهتي با نوشته‏هاي نخست متفاوت است، ضرورت مقايسه و بررسي را دو چندان مي‏كند.
هرمنوتيك در انديشه امام خميني
هرمنوتيك در انديشه امام خميني
هرمنوتيك در انديشه امام خميني

نويسنده: سيد محمد علي ايازي

پژوهشي در اختصاصي نبودن زبان قرآن

بررسي گرايشها و انديشه‏هاي تفسيري امام خميني(ره) در ميان آثار پراكنده و سخنراني‏هاي ايشان از بايستهايي است كه پژوهش جدي را مي‏طلبد. اين گرايشها گرچه بيشتر در ميان آثار عرفاني و اخلاقي آن عزيز نمودار است، اما از آنجا كه در سالهاي آخر حيات و در سخنرانيها انجام گرفته و از جهتي با نوشته‏هاي نخست متفاوت است، ضرورت مقايسه و بررسي را دو چندان مي‏كند.
دانش تفسير از آنجا آغاز مي‏گردد كه به دنبال كشف و روشن ساختن و تبيين نمودن كلام وحي است. 1و طبعاً تلاش مي‏كند آنجا كه كلام وحي دشوار و ديرياب باشد يا در ظاهر معنايي دارد و در باطن معنايي ديگر، معناي اصلي را كشف و پرده برداري كند.
مفسرين بزرگ براي اين عمل دستورات و قواعدي تعيين كرده و راه كارهايي مشخص نموده‏اند، اما سئوالي كه در اينجا مطرح است، آيا تفسير و كشف مراد واقعي خداوند ممكن است و اگر كسي قواعد تفسير را رعايت كرد مي‏تواند به مقصود خداوند دسترسي پيدا كند؟ يا چنين چيزي اصلاً ممكن نيست و نبايد سراغ آن رفت.
در علم اصول فقه به مناسبت حجيت ظواهر قرآن اين سئوال مطرح شده و به گوشه‏هايي از آن پرداخته شده اما در كلام جديد و هرمنوتيك2(علم تفسير) اين شبهه بطور بنيادي و عميق مورد كاوش قرار گرفته و پرسش شده است كه آيا زبان متون ديني از قواعد و دستورات ويژه‏اي تبعيت مي‏كند و آيا براي فهم متون مقدس منطق خاصي است يا اينكه زبان كتابهاي الهي زبان عمومي مردم است، و از قاعده‏اي خاص پيروي نمي‏كند.به عبارت ديگر، آيا زبان قرآن زبان ويژه‏اي است كه تنها گروهي خاص مي‏فهمند يا زبان همه مردم است و همان راهي كه مردم براي فهم معاني كلمات يكديگر طي مي‏كنند در قرآن همان راه طي شده است.
در سر آغاز شناخت انديشه‏هاي قرآني و روشهاي تفسيري امام خميني(ره) اين سئوال مطرح است كه آيا ايشان قرآن را قابل شناخت مي‏داند و مانند مفسران و اصوليون قائل به عمومي بودن قواعد فهم متون است يا براي دريافت معاني قرآن منطق ويژه و قواعدي مخصوص قائل است؟
از برخي سخنان امام بويژه در نصوص عرفاني و اخلاقي ايشان، به نوعي اختصاصي بودن زبان قرآن تاكيد مي‏ورزند، تا جايي كه، ايشان در جايي نوشته‏اند كه: "فهم حقيقت قرآن جز براي ذات نبي حاصل نمي‏گردد"3 و يا در تعبير ديگري آورده‏اند قرآن در خطاب به كسان خاصي نازل شده و كساني كه بخواهند به آن راه يابند، تنها از طريق آنها دسترسي ممكن است.4 و در جايي تصريح كرده‏اند: قرآن در حد ما نيست، در حد بشر نيست، قرآن سرّي است بين حق و ولي اللّه اعظم كه رسول خداست، به تبع او نازل مي‏شود تا مي‏رسد به اين جايي كه به صورت حروف و كتاب در مي‏آيد، 5يا در جايي ديگر طبق روايت مي‏گويند: قرآن سِرّ است، سِرّ سِرّ است، سر مستّر به سر است، سر مقنع به سرّ است.6واقعاً منظور امام از اين سخنان چيست؟ آيا مي‏توان به ظاهر اين كلمات بسنده كرد و گفت امام قائل است. اين كتاب رمز و راز است و سِرّ و اسرار است و مردم حق استفاده از قرآن را ندارند چون گفتگويي است رمزناك و محرمانه ميان خدا و رسولش و اگر كسي بخواهد به آن معناي دستيابي پيدا كند، بايد كليد اين رموز را كشف كند وبه دنبال قواعد مخصوصي باشد كه از دسترس همگان دور است؟ يا منظور از اين كلمات چيز ديگري است و ارتباطي به بحث اختصاصي بودن فهم متون ديني ندارد؟پيش از آنكه بخواهيم اين بحث را دنبال كنيم و ديدگاه امام را در باب هرمنوتيك و نظريؤ اختصاصي بودن فهم متون ديني بررسي كنيم، لازم است در آغاز نظر حضرت ايشان را در باب عظمت قرآن و اهميت جايگاه آن بشناسيم و آنگاه نگرشهاي گوناگون ديگر امام مرتبط به اين بحث در باب حجيت ظواهر و تحريف قرآن و اعجاز آن، مورد توجه قرار دهيم در آن صورت است كه درخواهيم يافت تلقي امام از زبان قرآن چيست و دربارؤ تفسير به چه چيزي معتقدند و همچنين چرا امام گرايشهاي گوناگوني در باب تفسير داشته‏اند، گاهي با زبان عرفاني و گاه با ديدگاهي عقلاني و فلسفي سخن گفته‏اند و يا از منظري عام و مردمي به تفسير جنبه اجتماعي و سياسي بخشيده‏اند.7

جايگاه رفيع قرآن:

بي‏گمان قرآن كريم در جايگاه بس رفيعي قرار دارد، زيرا گوينده آن خدا و آورنده‏اش پيامبر ختمي مرتبت است. الفاظ و معاني از آن وحي است. 8بدينجهت نخستين مساله براي مفسر توجه به حساسيت موضوع و جايگاه رفيع كلام خداوند است. در روايات بسياري اين حساسيت و اهميت بازگو شده است. در روايتي از پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله) رسيده است: فضل القرآن علي سائر الكلام كفضل اللّه علي خلقه.9 برتري قرآن بر ساير گفته‏ها و نوشته‏ها مانند برتري خداوند متعال بر ساير آفريده‏هاست.نكته ديگر، اينكه هدف و پيام قرآن در متواي محدود فكر بشر در برهه از زمان نمي‏گنجد و گسترده‏تر از انديشه‏هاي زماني و مكاني انسانها نازل شده است: ان كلام الباري سبحانه لايشبه كلام الخالق.10
بنابراين، اگر در باب عظمت قرآن مجيد تاكيد مي‏گردد و فاصله‏اي ميان سخن حق با خلق تعيين مي‏شود، نه بدان جهت است كه معاني قرآن قابل دسترسي نيست و نمي‏توان پيامها و مقاصد آن را دريافت، بلكه بدان جهت است كه در آن نكات بسيار دقيق و عميق وجود دارد و نبايد ساده انگاشت و سرسري گذشت. حضرت امام كه بخشي از سخنانشان در اين وادي آمده، صرفاً به اين خاطر است كه اهتمام خواننده و مفسر را برانگيزانند و عظمت موقعيت اين كتاب را بازگو كنند، نه آنكه بگويند از قرآن استفاده نكنيد، مثلاً در جايي مي‏فرمايند:
"بدان كه اين كتاب شريف چنانچه خود بدان تصريح فرموده كتاب هدايت، و راهنماي سلوك انسانيت و مربي نفوس و شفاي امراض قلبيه و نوربخش سير الي اللّه است. بالجمله، خداي تبارك و تعالي به واسطه سعؤ رحمت بر بندگان اين كتاب شريف را از مقام قرب و قدس خود نازل فرموده و به حسب تناسب عوالم تنزّل داده تا به اين عالم ظلماني و سجن طبيعت رسيده و به كسوت الفاظ و صورت حروف درآمده براي استخلاص مسجونين در اين زندان دنيا و رهايي مغلولين در زنجيرهاي آمال و اماني و رساندن آن را از حضيض نقص و ضعف و حيوانيت به اوج كمال و قوت انسانيت و از مجاورت شيطان به مرافقت ملكوتيين، بلكه به وصول به مقام قرب و حصول مرتبؤ لقأ اللّه كه اعظم مقاصد و مطالب اهل اللّه است".11
و در جايي ديگر در اهتمام به قرائت قرآن و فهم آن مي‏فرمايند:
"اين دستورات خدايي است. اين پيامها غيبي است كه خداي جهان براي حفظ استقلال كشور و بناي عظمت و سرفرازي به شما ملت قرآن و پيروان خود فرستاده، آنها را بخوانيد و تكرار كنيد و در پيرامون آن دقت نماييد و آنها را بكار بنديد تا استقلال و عظمت شما برگردد و پيروزي و سرافرازي را دوباره در آغوش بگيريد وگرنه راه نيستي و زندگاني سراسر ذلت و خواري را خواهيد پيمود و طعمؤ همؤ جهانان خواهيد شد".12
بنابراين امام قائل است كه قرآن براي خواندن و فهميدن نازل شده و سعادت و خوشبختي فرد و جامعه به اين است كه انسانها با قرآن انس بگيرند و انس گرفتن هم تنها خواندن نيست، فكر كردن و فهميدن بخشي از مراحل آن است.تفاوت تاريخي گرايش تفسيري
نكته ديگر جهت درك بيشتر سخنان امام در تفاوت لحن و گرايش اين است كه اگر حضرت امام در سالهاي 1318ش(مطابق با 1358ق) كه كتاب سِرّ الصلاة و يا برخي از كتابهاي ديگر چون مصباح الهداية، تفسير سورؤ حمد تاليف كرده‏اند، چون در عالم سير باطن بوده‏اند و مباحث عرفاني را دنبال مي‏نموده‏اند و لذا بيشترين تاكيدات در اين نوشته‏ها در زمينه قرآن و تفسير مسائل معنوي و سير و سلوكي بوده است و اگر از اصلاح فرد و توجه به جنبه‏هاي اخلاقي و تربيت انساني و نجات از نفسانيت و رساندن به اوج كمال الهي سخن مي‏رود و بيشترين تاكيدات ايشان در اين مقوله‏هاست به اين خاطر است كه ذهن و گرايش ايشان در اين موارد بوده است و نه در مسائل اجتماعي و تحولات و دگرگوني نظام فرهنگي و سياسي.
اما در سالهاي انقلاب(1356ش ـ 1367) اين لحن دگرگون مي‏شود و ايشان با حفظ جنبه‏هاي سابق بر جامعيت قرآن و عنايت به جنبه‏هاي فردي و اجتماعي مادي و معنوي تاكيد مي‏ورزند. ايشان در جايي مي‏فرمايند:"ما يك همچو كتابي داريم كه مصالح شخصي، مصالح اجتماعي، مصالح سياسي، كشورداري و همه چيزها در آن هست. البته با آن تفسيرهايي كه از اهل تفسير وارد شده است و ما به راي خودمان نمي‏توانيم قرآن را تاويل كنيم".13
و در جايي ديگر باز مي‏فرمايد:"بايد بدانيم حكمت آن كه اين كتاب جاويد ابدي كه براي راهنمايي بشر به هر رنگ و مليت و در هر قطب و قطر تا قيامت ساعت نازل گرديده است، آن است كه مسائل مهم حياتي را چه در معنويات و چه در نظام ملكي زنده نگه دارد و بفهماند كه مسائل كتاب براي يك عصر و يك ناحيه نيست و گمان نشود قصه ابراهيم و موسي و محمد ـ عليهم و علي آلهم السلام ـ مخصوص به زمان خاصي است".14
اين روند در سخنرانيها و پيامهاي اخير ايشان كاملاً ديده مي‏شود. اينكه قرآن هم به ماديات و معنويات توجه دارد و انسان را به تمام ابعاد تربيت كرده و ماديات و معنويات انسان را در كنار هم در نظر گرفته و به اين جهت اشاره دارد كه قرآن همؤ احتياجات بشر را تامين مي‏كند. در عين حال كه فقيه تربيت مي‏كند، حكيم درست مي‏كند. اگر فيلسوف درست مي‏كند، شمشيرزن هم درست مي‏كند.15 اما در نگاه مقايسه‏اي باز تاكيد بر مسائل اخلاقي و معنوي و اهتمام به جنبه‏هاي تربيتي و هدايتي قرآن است، به همين دليل قرآن عامل مهم تحول معنوي و عرفاني معرفي مي‏گردد:"تحول معنوي و تحول عرفاني كه به واسطه قرآن پيدا شده است، فوق همه مسائل است. هركس از يك بُعد به قرآن نگاه كرده است. بعضي بُعد ظاهرش را [بعضي] بُعد مسائل اجتماعي را [و بعضي] بعد مسائل سياسي را [و بالاخره برخي] بُعد مسائل فلسفي و مسائل عرفاني، لكن آن بُعد حقيقي كه بين عاشق و معشوق است، آن سري كه بين خدا و پيغمبر اكرم است آن يك مطلبي نيست كه ماها بتوانيم بفهميم چيست".16

حجيت ظواهر قرآن:

نكته ديگر برخورد امام در باب حجيت ظواهر قرآن است. نگرش امام در بحث اصول فقه نسبت به ديدگاه كساني است كه مي‏گويند ظواهر قرآن تنها براي كساني كه قصد افهام آن را كرده‏اند و مخاطب به خطاب آن بوده‏اند، حجت است، در نتيجه براي ديگران قابل تمسك و استدلال نيست. مرحوم امام (ره) به مناسبت اثبات حجيت ظواهر نصوص دين چون قرآن و سنت، به نقد اين ديدگاه مي‏پردازد.گرچه اين ديدگاه را بطور عمده اخبارين و محدثيني مطرح كرده‏اند و كساني چون آيت‏اللّه خويي(ره)(از معاصرين) در تفسيرالبيان به طور گسترده مورد نقد قرار داده‏اند،17 اما حضرت امام اين شبهه را از قول محقق قومي نقل مي‏كند و پس از نقدي در خور مي‏نويسد:
"بناي عقلا بر عمل بر ظواهر كلام است، مگر اينكه بناي گوينده بر رمز و حذف قرائن باشد و نخواهد به ديگران آن را بفهماند، وگرنه كلام قابل تمسك براي همه است و نمي‏توان روشي كه تمام عقلا در استفاده از كلام دارند را محدود به گروهي خاص كرد. وانگهي نظريه اختصاصي بودن قرآن منوط به انگيزه و رعايت مصلحتي است، مانند اينكه كسي نامه‏اي را به دوست خود مي‏نويسد و در آن از مطالبي سخن مي‏گويد كه محرمانه و سِرّي است و احتمال مي‏دهد در دست دشمن بيافتد و اسرار فاش گردد، لذا بصورت رمزي و با حذف قرائن مي‏نويسد. در اين صورت ظاهر كلام براي ديگران قابل استناد نيست اما در مورد قرآن چنين احتمالي داده نمي‏شود و انگيزه اختصاصي بودن پيام مطرح نيست تا قرآن در خطاب به گروهي خاص باشد".18
پس مي‏بينيم كه مبناي تفسيري امام در اصول غير اختصاصي بودن سخن خداوند و قابل استناد بودن آن است و رسماً مقوله قرآن از اين بحث كه به صورت رمز و سِر القا شده باشد و مردم نتوانند استفاده كنند خارج مي‏گردد. در همين قسمت، بخشي ديگر از مباحث امام در دفاع از قرآن و ضرورت مراجعه و استفاده از متن كتاب الهي نقد ديدگاه اخبارين در باب حجيت ظواهر كتاب است. اين نقد شامل چند بخش مي‏گردد:

1ـ ادعاي تحريف در كتاب.

2ـ ادعـاي اجمال آيات قرآن به خاطر احتمال برخي از مخصصات و مقيداتي كه ممكن است به دست ما نرسيده باشد.حضرت امام به بياني بسيار فشرده به اين شبهات پاسخ مي‏دهد و از صيانت قرآن دفاع مي‏كند و مي‏نويسد: "اگر كسي به تاريخ اسلام مراجعه كند در مي‏يابد تا چه اندازه مسلمين به قرائت، حفظ و ضبط قرآن عنايت داشته‏اند و مي‏تواند بفهمد كه اين ديدگاه چقدر سخيف و بدور از واقعيات است و آنچه در برخي از روايات در تاييد اين نظريه رسيده برخي از آنها ضعيف و برخي مجهول و برخي ديگر از مضامين آن نامتناسب است و گروهي از روايات آن گرچه صحيح است، اما مضمون آنها هرگز دلالت بر تحريف كتاب ندارد و نكاتي است در باب تاويل قرآن و تطبيق مصاديق بر آيات شريفه.19
آنگاه ايشان بر اينكه نكته اشاره مي‏كند كه اين بحث گسترده است و اگر نبود كه از روال بحث اصول خارج مي‏شد به گوشه‏هايي از تاريخ قرآن و آنچه از حوادث جمع قرآن پيش آمده اشاره مي‏كردم و ثابت مي‏نمودم كه قرآن مجيد دقيقاً همان چيزي است كه هم اكنون بين دو مجلد قرار گرفته و اگر اختلافي وجود دارد اختلافي است كه از ناحيؤ قاريان آمده و ربطي به مانزل اللّه و به مانزل روح الامين ندارد.
با اين توضيح روشن مي‏گردد كه حضرت امام براي تثبيت پايه‏هاي تفسير نيازمند آن است كه اولاً صيانت و سلامت قرآن از تحريف را اثبات كند و آنگاه حجيت ظواهر قرآن را كه گروهي مورد ترديد قرار داده‏اند به اثبات رساند.

اعجاز قرآن در نظر امام

در مرحله بعد بحث ايشان درباره اعجاز قرآن قابل توجه است، زيرا ايشان در پي‏اثبات اتقان احكام شريعت و ترتيب كامل اين كتاب آسماني است البته با اين مقدمه كه از سوي خداوند نازل شده و كسي نمي‏تواند مانندش را بياورد و روشن است كه اين بحث رابطه تنگاتنگي با غير اختصاصي بودن زبان قرآن دارد:
"قرآن كريم خود در چند جا معجزه بودن خود را به تمام بشر در تمام دوره‏ها اعلان كرده است و عجز جميع بشر را بلكه تمام جن و انس را از آوردن به مثل خود ابلاغ كرده. امروز ملت اسلام همين نشانؤ خدا را در دست دارند و به تمام عائلؤ بشري از روي كمال اطمينان اعلان مي‏كنند كه اين نشانه پيغمبري نور پاك محمدي است، هركس از دنياي پر آشوب علم و دانش مثل او را آورد ما تسليم او مي‏شويم."20
و در جاي ديگر به ابعاد مختلف اعجاز قرآن اشاره و بر اين نكته تاكيد مي‏كند كه قرآن شريف داراي ابعاد مختلف است و به قدري جام لطايف و حقايق و سراير و دقايق توحيد است كه عقول اهل معرفت در آن حيران مي‏ماند و اين اعجاز بزرگ اين صحيفه نوراني آسماني است و نه فقط حسن تركيب و لطف بيان و غايت فصاحت و نهايت بلاغت دارد كه در آن دعوت و اخبار از مغيبات و اِحكام اَحكام و اتقان تنظيم عائله و امثال آن اشاره گرديده است و اگر دانشمندان صدر اسلام به فصاحت و بلاغت
قرآن اهميت داده‏اند نه از اين باب است كه اعجاز قرآن تنها در بلاغت و فصاحت است، بلكه به اين جهت است كه آنان به فصاحت و بلاغت توجه داشتند وگرنه جهات مهمتري در قرآن وجود دارد كه جهت اعجازش بالاتر و پايؤ ادراكش عالي‏تر است.21
با اين مقدمه به سراغ بحث اصلي مي‏رويم ببينيم ايشان آيا تفسير را چه مي‏دانند و در اين راستا درك حقايق و كشف مطالب قرآن را ممكن مي‏دانند و اگر قرآن قابل فهم و ظواهر آن حجت و جامع لطايف و حقايق است، پس توجيه آن سخنان كه مي‏گفت قرآن سِر است، تفسير حقيقي و درك مربوط به پيامبر(صلی الله علیه و آله) است به چه معناست؟

تفسير در ديدگاه امام :

تفسير قرآن در اصطلاح علمي است كه درباره چگونگي نطق به الفاظ قرآن و مدلولات و احكام فردي و تركيبي و معاني كه از آن الفاظ احتمال مي‏رود سخن مي‏گويد.22 و مهمترين نكته در باب تفسير عبارت از نقش اين علم در پرده‏برداري از مدلول لفظ و بيان معاني است، در نتيجه بيان معناي ظاهري لفظ كه از ظاهر كلام به ذهن مي‏رسد تفسير خوانده نمي‏شود. تفسير يكبار در قرآن كريم آمده و آن هم به معناي بيان و شرح آمده است: "ولا ياتونك بمثل اِلا جئناك بالحق و احسن تفسيرا"23 زيرا در پاسخ مشركان مكه كه همواره پيامبر را مورد شماتت قرار مي‏دادند و در نبوت و رسالت حضرت تشكيك مي‏كردند، قرآن پاسخ مي‏دهد: براي تو نياورديم از مثل ها مگر آنكه حقيقت را روشن كند و نشان دهد كه تو به حق آمده‏اي و آنها بهترين بيان هستند.
اما فرق است ميان استعمال كلمه در معناي لغوي و آنچه در دانش تفسير مورد نظر است و لذا مي‏گويند: تفسير علمي است كه از احوال قرآن از نظر دلالت بر مرادش متناسب با درك و فهم بشر بحث مي‏كند.24 مرحوم امام از اينكه تفسير چنين نقشي ايفا مي‏كند و به سراغ شرح مقاصد كتاب مي‏رود ترديد ندارد، چنانكه اگر براي تفسير بخواهند به جهات نحو و صرف، فصاحت و بلاغت قرآن و ابعاد ادبي قرآن بپردازند و كاوش كنند مخالفت ندارند زيرا در جايي مي‏نويسند:
"به طور كلي معناي تفسير كتاب آن است كه شرح مقاصد آن كتاب را بنمايد و نظر مهّم به آن، بيان منظور صاحب كتاب باشد".25
و در جايي ديگر نوشته‏اند:
"تفسير قرآن يك مساله‏اي نيست كه امثال ما بتوانند از عهده آن برآيند، بلكه علماي طراز اول هم كه در تاريخ اسلام چه از عامه و چه از خاصّه در اين باب كتابهاي زياد نوشته‏اند ـ البته مساعي آنها مشكور است ـ لكن هر كدام روي آن تخصص و فني كه داشته يك پرده‏اي از پرده‏هاي قرآن كريم را تفسير كرده‏اند".26
اما روشن است كه امام اين نوع تفسير را كافي براي قرآن نمي‏دانند، و تنها دلمشغول كردن و پرداختن و سرگرم شدن به مسائل ادبي و اين قبيل مسائل مي‏دانند و لذا مفسر را كسي مي‏دانند كه اضافه بر شرح الفاظ به راهنمايي طرق سعادت و سلوك طريق معرفت و انسانيت بپردازد. مي‏گويند: بايد مفسر مقصود از تنزيل اين كتاب را به ما بفهماند و هدف از فرستادن انبيا و بيان كلمات را نشان دهد:
"اين كتاب شريف كه به شهادت خداي تعالي كتاب هدايت و تعليم است و نور طريق سلوك انسانيت است بايد مفسر در هر قصه از قصص آن، بلكه هر آيه از آيات آن، جهت اهتداي به عالم غيب و حيث راهنمايي به طرق سعادت و سلوكِ طريق معرفت و انسانيت را به متعلم بفهماند. مفسر وقتي مقصد از نزول را بما فهماند، مفسر است، نه سبب نزول به آن طور كه در تفاسير وارد است. در همين قصه آدم و حوا و قضاياي آنها با ابليس از اول خلقت آنها تا ورود آنها در ارض كه حق تعالي مكرر در كتاب خود ذكر فرموده، چقدر معارف و مواعظ مذكور و مرموز است و ما را به چقدر از معايب نفس و اخلاق ابليسي و كمالات آن و معارف آدمي آشنا مي‏كند و ما از آن غافل هستيم. بالجمله، كتاب خدا، كتاب معرفت و اخلاق و دعوت به سعادت و كمال است، كتاب تفسير نيز بايد كتاب عرفاني اخلاقي و مبين جهات عرفاني و اخلاقي و ديگر جهات دعوت به سعادت آن باشد. مفسري كه از اين جهت غفلت كرده يا صرف نظر نموده يا اهميت به آن نداده از مقصود قرآن و منظور اصلي انزال كتب و ارسال رسل غفلت ورزيده است".27
البته ايشان پس از توضيحات بيشتر در اين باب و اينكه چرا مفسرين از هدف اصلي تفسير غفلت ورزيده‏اند مي‏نويسند:
"بالجمله مقصود ما از اين بيان نه انتقاد در اطراف تفاسير است چه كه هريك از مفسرين زحمتهاي فراوان كشيده و رنجهاي بي‏پايان برده تا كتابي شريف فراهم آورده، بلكه مقصود ما آن است كه راه استفاده از اين كتاب شريف را كه تنها كتاب سلوك الي اللّه و يكتا كتاب تهذيب نفوس و آداب و سنن الهيه است... بايد به روي مردم مفتوح نمود".28
و در جاي ديگر در همين راستا فرموده‏اند: يك طائفه از علماي تفسير قرآن كه استفادت از قرآن را منحصر به ضبط و جمع اختلاف قرأات و معاني لغات و تصاريف كلمات و محسنات لفظيه و معنويه و وجوه اعجاز قرآن و معاني عرفيه و اختلاف ناس در آن مي‏دانند و از دعوات قرآن و جهات روحيه و معارف الهيه آن به كلي غافلند."29
بنابراين، تلقي حضرت امام در تفسير همان چيزي است كه اهل اصطلاح دارند، تنها هدف و مقصود از تفسير و جهتگيري در شرح معاني را به جز روش معمول مفسران مي‏دانند. ايشان قائل است پرده‏برداري از معاني قرآن بايد در جهت معرفت و اخلاق و دعوت به سعادت و كمال باشد و دستورات عرفاني و اخلاقي و بيان كيفيت ربط مخلوق به خالق و بيان هجرت از دار الغرور به دارالسرور و الخلود باشد30، و ديگر سخن از نفهميدن و يا راه و روش بخصوصي براي دريافت معاني وحي نيست و يا بحثي در انحصار فهم به گروه معيني نيست.

تحليلي جامع از سخنان عرفاني امام در باب تفسير:

اما ببينيم در آن طرف سخنان امام، آيا دلالت بر انحصار و اختصاصي بودن فهم و زبان قرآن دارد و آيا مطالبي كه ايشان در لابلاي تاليفات خود بيان كرده به اين معناست كه درك حقايق و كشف مطالب قرآن ناممكن است. گفتيم در برخي از بيانات مرحوم امام كلماتي آمده كه نشان مي‏دهد ايشان قائل است حقيقت قرآن براي احدي حاصل نمي‏گردد، نه به علوم رسميه و نه به معارف قلبيه و نه به مكاشفه غيبيه. 31 اگر چنين چيزي باشد، ديگر تفسير معنا ندارد و تمام آن سخنان و رهنمود دادن به مفسران بي‏معنا خواهد بود و اصولاً به سراغ فهم و تدبر قرآن رفتن جايز نخواهد بود، چون بنابراين تلقي اين درك و فهم جز براي خُلصّ از اوليأ اللّه ممكن نيست، اوليايي كه به حسب الذار معنويه و حقايق الهيه با روحانيت ذات پيامبر مشترك و به واسطه تبعيت تامّه فاني در آن حضرت شدند كه علوم مكاشفه را بالوراثه از آن حضرت تلقي كنند و حقيقت قرآن به همان نورانيت و كمال كه در قلب مبارك آن حضرت تجلي كند به قلوب آنها منعكس شود.32
در برخي از كلمات حضرت امام كه بارها تكرار شده دليلي آمده كه اتفاقاً يكي از ادله اخباريون بر عدم حجيت ظواهر كتاب است.33 اين دليل روايت مشهوري است از امام باقر(ع) كه مي‏فرمايد: "انمايعرف القرآن من خوطب به".34
طبق اين روايت مرحوم امام توضيح مي‏دهد فهم قرآن مخصوص پيامبر است و اگر ديگران مي‏دانند ذره‏اي از آن بلكه خيالاتي است كه از قرآن مي‏كنند و اطلاعاتي است كه از بيرون درباره قرآن دارند وگرنه اين پيامبر است كه مي‏داند، اين آيات كي و چگونه نازل شده35 و حقيقت آن چيست و اين كتاب آسماني الهي كه صورت عيني و كتبي جميع اسمأ و صفات و آيات و بينات است و از مقامات غيبي آن آمده دست انسانها از فهم حقيقت آن كوتاه است و جز وجود اقدس "من خوطب به" از اسرار آن آگاه نيست.36
خوب اگر ظاهر اين سخن بدون در نظر گرفتن سخنان ديگر امام باشد، همان ظاهر استدلال اخباريون در عدم حجيت ظواهر كتاب مي‏شود و بحث جدي كلامي هرمنوتيك مطرح مي‏گردد كه آيا فهم نصوص ديني قواعد مخصوصي به جز قواعد محاوره و سخن عقلا دارد و آيا زبان قرآن زبان رمز و كنايه ميان خدا و مخاطب مخصوصش يعني رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) است؟ يا سخنان امام به خوبي توضيح داده نشده و منظور ايشان مساله ديگري است كه بعداً توضيح خواهيم داد و زبان دين و زبان نصوص ديني همچون قرآن زبان عرف جامعه و ابزار فهم آن ابزار فهم كلمات جامعه است و همان روشهايي كه در دلالت كلام در سخنان عقلاست در سخنان رئيس العقلا هم جاري است و در اين زمينه خداوند و فرستادگانش قواعد و ابزار مخصوصي براي تفهيم و تفاهم برنگزيده‏اند.
روشن است كساني كه مي‏گويند براي تفسير و تاويل قرآن راهي جز طريق بيان رسول خدا نيست و يا مي‏گويند براي ما قرآن قابل درك نيست، در حقيقت معتقدند، منطق فهم متون ديني اختصاصي است و تابع قواعد عام كلام نيست. و اين فرق دارد با كسي كه مي‏گويد اين كلام دقيق و ظريف است نيازمند مقدمات و معلومات است. كسي كه مي‏گويد قابل درك نيست در حقيقت ظواهر قرآن را حجت نمي‏داند و تفسير مفسران را به جز با نقل روايات رسيده از پيامبر و اهل بيت جايز نمي‏داند و هر سخني در حول و حوش كلام وحي را تفسير به راي مي‏داند.37
آيا واقعاً امام خميني چنين چيزي قائل هستند و آنچه از ايشان نقل شده در اين راستاست يا كلام ايشان به معنا و مفهوم ديگري است؟
در مقدمه اين نوشته بحث مستوفايي درباره ديدگاه امام درباره حجيت ظواهر قرآن و نقد ديدگاه اخباريون كرديم و ديديم كه چگونه امام در پي نقد ادله آنان و اثبات حجيت ظواهر قرآن و مختص نبودن سخن خداوند است و تمام تلاش ايشان اين بود كه ثابت كنند كه همه كساني كه ادبيات عرب را مي‏دانند و بفنون مربوط به تفسير آگاه است مي‏توانند از كلام قرآن استفاده كنند و استنباط احكام نمايند و در اين زمينه قرينه و علائم بخصوصي در كلام نيامده كه ديگران از آن باخبر نباشند و نتوانند به فهم مراد دسترسي پيدا كنند.
از اين گذشته قرآن را كتاب هدايت مسلمين و براي عموم طبقات مردم مي‏دانند، حال چگونه مي‏تواند پيام اختصاصي باشد. ايشان در جايي مي‏گويند:
"قرآن كريم اشارات بسيار لطيفي دارد، لكن چون براي عموم مردم وارد شده است، يك صورتي گفته شده است كه هم خواص از آن ادراك كنند، هم عموم از آن ادراك كنند. قرآن كريم مركز همه عرفانهاست. مبدا همه معرفتهاست، لكن فهمش مشكل است."38
يا در جايي ديگر در تاكيد بر اين نكته كه قرآن مال همه طبقات است و اختصاصي به طبقه خاصي ندارد و فراخور همگان نازل شده مي‏فرمايند:
"قرآن مثل انسان مي‏ماند كه يك موجود است كه همه چيز دارد، منتهي مثل يك انسان بالفعل مي‏ماند. قرآن يك سفره‏اي است كه خدا پهن كرده براي همه بشر، يك سفرؤ پهني است، هركه به اندازه اشتهايش از آن مي‏تواند استفاده كند. اگر مريض نباشد كه بي‏اشتها باشد... از قرآن استفاده مي‏كند".39
يا در جايي ديگر در تاكيد بر اين نكته كه هم عامي مي‏تواند از قرآن استفاده كند هم فيلسوف و عارف، مي‏فرمايند:"اين كتاب و اين سفره گسترده در شرق و غرب و از زمان وحي تا قيامت كتابي است كه تمامي بشر عامي، عالم، فيلسوف، عارف، فقيه، همه از او استفاده مي‏كنند، يعني كتابي است كه در عين حال كه نازل شده از مرحله غيب به مرحله شهود و گسترده شده است پيش ما جمعيتي كه در عالم طبيعت هستيم، در عين حالي كه متنزل شده است از آن مقام و رسيده است به جايي كه ما بتوانيم از او استفاده بكنيم، در عين حال مسائلي در او هست كه همه مردم عامي و عارف و عالم و غير عالم از او استفاده مي‏كند."40
بنابراين مشكل بودن و دقيق نمودن حرفي است و غير قابل ادراك بودن سخن ديگري است. از سوي ديگر بخشي از سخنان امام كه پيش از اين به گوشه‏هايي اشاره شد در باب اهميت قرائت و ضرورت تدبر و فهم قرآن بود، كه اگر زبان قرآن اختصاصي باشد، معنا ندارد در آن تدبر تشويق شود41،به نمونه‏اي از اين سخنان توجه شود:
"و ديگر از آداب مهمه قرائت قرآن تفكر است و مقصود از تفكر آن است كه از آيات شريفه جستجوي مقصد و مقصود كند و چون مقصد قرآن چنانچه خود آن صحيفه نورانيه فرمايد، هدايت به سبل سلامت است و اخراج از هم مراتب ظلمات است به عالم نور و هدايت به طريق مستقيم است، بايد انسان به تفكر در آيات شريفه مراتب سلامت را ... به دست آورد."42
اگر امام معتقد است به اينكه قرآن قابل استفاده براي عموم نيست معنا ندارد بگويد از ادب قرآن تدبر است و تدبر هم براي جستجوي مقصد و مقصود است. پس آن سخنان امام در باب غير قابل دسترس بودن معاني حقيقي قرآن را چگونه تفسير كنيم، اينكه ايشان مي‏گويد قرآن سر است، سِر سِر است به چه معنايي حمل كنيم؟
بنظر مي‏رسد كه امام با حفظ اين اصل كه قرآن غير اختصاصي است و فهم قرآن مربوط به يك گروه و عده نيست، معتقد است همانطوري كه قرآن ظاهري دارد و باطني و باطن آن بطن‏ها.43 اما افراد به اندازه علم و معرفت و استعدادهاي خود از اين خزينه لايتناهاي عرفان الهي و بحر مواج كشف محمدي(صلی الله علیه و آله) بهره بر مي‏دارند و به ديگران مي‏رسانند، مثلاً فلاسفه با بررسي رموزي كه خاص اين كتاب الهي است و با اشارات از آن مسائل عميق گذشته براهين فلسفه الهي را كشف و حل كرده در دسترس اهلش قرار مي‏دهند، و وارستگان صاحب آداب قلبي و مراقبات باطني رشحه و جرحه‏اي از آنچه قلب عوالم دريافت فرموده براي تشنگان اين كوثر به هديه مي‏آورند. 44اما جايي و مرحله‏اي هم وجود دارد كه ديگر علوم رسميه و معارف قلبيه و مكاشفه غيبيه هم كارساز نيست و ذات نبي ختمي مرتبت را لازم دارد تا در محفل انس قاب قوسين به آن حقايق دسترسي پيدا كند45 و اين منافاتي با قابل فهم بودن و حجيت ظواهر و استفاده همگان از لطايف قرآن ندارد و لذا ايشان تصريح مي‏كنند:
"قرآن يك نعمتي است كه همه ازش استفاده مي‏كنند، اما استفاده‏اي كه پيغمبر اكرم مي‏كرده است از قرآن غير استفاده‏اي است كه ديگران مي‏كرده‏اند: "انما يُعرف القرآن مَنْ خُوطَب به"46 ديگران نمي‏دانند ماها يك ذره‏اي يك چيزي يك خيالاتي پيش خودمان داريم، آن كه قرآن برش نازل شده مي‏داند چيست، چه جور نازل شده، كيفيت نزول چيست؟ چه مقصد در اين نزول است و محتواي آن چيست و غايت اين كار چيست، او مي‏داند، آنهايي هم كه به تعليم او تربيت شده‏اند، آنها هم براي خاطر تربيت او مي‏دانند. هنر انبيا اين بوده است كه مسائل را، مسائل دقيق عرفاني را با يك لفظي مي‏گفتند كه هر كسي يك جوري ازش خودش مي‏فهميده، ولي واقعش مال آنهايي است كه بالاتر از اين افقشان است و اين هنر در قرآن از همه جا بالاتر است".47
از اين گفته كاملاً استفاده مي‏شود منظور ايشان از حديث: انّما يعرف القرآن، اختصاصي بودن فهم قرآن و منطق خاص داشتن نيست و فرق است ميان اينكه بگويم زبان قرآن زبان اختصاصي است و تنها گروهي خاص از آن مي‏فهمند و ظواهر قرآن براي ديگران حجت نيست با اينكه بگوييم درك صحيح قرآن داراي مراتب و نيازمند شرايط و مقدمات است، مانند اينكه كسي كه مي‏خواهد كتاب ادبي را بخوبي درك كند، بايد اطلاع درستي از مفاهيم تخيلي و شعري و ذوقيات ادبي داشته باشد، كسي كه مي‏خواهد كتب عرفاني را درك كند بايد اصطلاحات عرفا را بداند، كسي كه مي‏خواهد براهين فلسفي را بفهمد بايد منطق خوانده باشد و با شكل قضايا آشنا باشد، در مورد قرآن نيز اين مطلب صادق است كه براي درك درست از آن نيازمند مقدماتي است.
بدين جهت اين نكته مورد پذيرش همه قرآن پژوهان است كه علم تفسير و درك صحيح و كامل قرآن نيازمند آگاهي به قواعد تفسير است. حتي برخي از آنان رعايت قواعد را رعايت ادب تفسير دانسته‏اند 48و گفته‏اند همانطور كه انجام هر كاري در زندگي مبتني بر روشي و رعايت اسلوب و قواعد خاصي است، در تفسير هم ادب فني اقتضا مي‏كند كه مفسر به قواعد و مقدمات تفسير توجه كند، مثلاً سيوطي(م911هـ) در كتاب التجير في علم التفسير49 و در الاتقان في علوم القرآن 50 از ادب تفسير سخن مي‏گويد و از آن مهمتر كه حضرت امام بارها به آن اشاره مي‏كند مساله آراستگي به فضائل و تخلق به اخلاق الهي براي دريافت حقايق و تاثير در قلب است. از اين عنوان در علوم قرآن به ادب نفسي و علم موهبت ياد شده و دانشمندان بسياري چون راغب اصفهاني، زركشي و صغير51 در ضرورت آن در علم تفسير تاكيد كرده‏اند، خود حضرت امام به اين مساله اهميت بسيار داده‏اند و بارها اين مساله را يادآور شده‏اند به عنوان نمونه در جايي فرموده‏اند:
"مادامي كه انسان در حجاب خود هست نمي‏تواند اين قرآن را كه نور است و به حسب فرمايش خود قرآن نور است، نور را كساني كه در حجاب هستند پشت حجابهاي زياد هستند، نمي‏توانند ادراك كنند، گمان مي‏كنند كه مي‏توانند، لكن نمي‏توانند، تا انسان از حجاب بسيار ظلماني خود خارج نشود، تا گرفتار هواهاي نفساني است، تا گرفتار خودبيني‏هاست، تا گرفتار چيزهايي است كه در باطن نفس خود ايجاد كرده است... لياقت پيدا نمي‏كند انسان كه اين نور الهي در قلب او منعكس بشود. كساني كه بخواهند قرآن را بفهمند و محتواي قرآن را، نه صورت نازل كوچكش را، محتواي قرآن را بفهمد و طوري باشد كه هرچه قرائت كنند بالا بروند و هرچه قرائت كنند به مبدا نور و مبدا اعلي نزديك شوند، اين نمي‏شود، اِلا اينكه اين حجابها برداشته بشود."52
اما اين سخن ارتباطي با نظريه اختصاصي بودن فهم متون ديني ندارد، حتي اين كلام بيانگر محدوديت فهم و تفسير براي كافران ندارد تا چه رسد به مسلمان غير مهذّبي كه حجابهاي بسيار بر دل آنان آويخته شده باشد. زيرا مساله آراستگي و تخلق مربوط به مقدمات فهم و موثر در قواعد زبان نيست. بخشي از آيات قرآن در خطاب به مشركان و اهل كتاب و افراد منافق و معاند است. و لذا آنها در برابر اين دسته از آيات عكس العمل نشان مي‏دادند و گاه متنبه مي‏شدند و ايمان مي‏آوردند و يا در فهم برخي كلمات چند و چون مي‏كردند يا آنچنان در دل آنها تاثير مي‏گذاشت كه مي‏گفتند اين كلام سِحر است. 53خوب اگر اين فهم و ادراك اختصاصي باشد نبايد آنها مورد خطاب قرار گيرند و نتوانند بفهمند و در چند و چون معناي آن سخن بگويند، با اينكه چنين نبود و نيست و مساله فهم و تفسير اختصاصي نيست به همين دليل علامه طباطبايي روايات تفسيري كه از پيامبر و اهل بيت در معاني آيات رسيده را جنبه ارشادي و تعليمي مي‏داند و منظور از بيان آنها را توضيح مطالبي مي‏داند كه اگر انسانها دقت كنند و به جنبه‏هاي مختلف كلام عنايت ورزند به آن مي‏رسند و آن توضيحات بگونه‏اي نيست كه بدون وجود آنها درك معاني آيات ممكن نباشد و اگر تدبر و دقت نشود قابل فهم نباشد.54 حضرت امام هم نيز نقش خودسازي و وارستگي در تفسير را براي انعكاس نور در قلب و لياقت پيدا كردن براي عمل و محجوب نشدن از فيوضات رباني مي‏داند و نه فهم و درك تفسير و از اين كلمات به هيچوجه اختصاصي بودن فهم قرآن براي گروه خاصي استفاده نمي‏شود. و اگر ايشان در صدر همين سخنان تعبير به ادراك كرده و گفته‏اند نمي‏توانند ادراك كنند، با توجه به سخنان ديگر امام به معناي تصديق و اشباع شدن و درك كامل و يقين حاصل است. مساله ديگري كه نبايد از نظر دور داشت، اينكه امام معارف قرآن را در دو بخش تقسيم مي‏كند، برخي آياتي كه مربوط به احكام ظاهريه و مربوط به نصايح است كه همه مي‏فهمند و آنهايي كه معاني بلندي دارد و نيازمند اتصال معنوي و تحول عرفاني است، در اين صورت متعمقين و كساني كه در اتصال به نور و معنويت نبي هستند مي‏فهمند و فهم آنها ديگر فهم عبارات و كلمات ظاهري نيست، معاني غيبي و تاويلات و بطون معاني است كه از آن تعبير به حقيقت قرآن شده و لذا ايشان در جايي ديگر درباره گروه دوم مي‏گويند:
"در حقيقت قرآن به همان نورانيت و كمال كه در قلب مبارك آن حضرت تجلي كند به قلوب آنها منعكس شود بدون تنزل به منازل و تطور به اطوار ... و از كتاب وحي الهي كسي كه تحمل اين قرآن را مي‏تواند كند وجود شريف ولي اللّه مطلق علي بن ابي طالب عليه السلام است و سايرين نتوانند اخذ اين حقيقت كنند مگر با تنزل از مقام غيب به موطن شهادت و تطور به اطوار ملكية و تكسي به كسوة الفاظ و حروف دنياويه".55
اما جالب‏تر از همه اينها اينكه حضرت امام در تحليلي مساله نرسيدن و نيافتن حقيقت قرآن را به پيش از نزول قرآن و تنزل يافتن معاني و در مقام واحديت مي‏داند و معتقد است استفاده از الفاظ بشري پس از نزول قرآن مساله فهم را ساده كرده است و در آن صورت قرآن كتاب همگان شده است. دقت در اين بخش از سخنان امام شبهه اختصاصي بودن فهم را بكلي برطرف مي‏كند و روشن مي‏نمايد كه منظور از نفهميدن و درنيافتن حقيقت قرآن براي سطحي از مردم حتي عارفين و مكاشفين مربوط به الفاظ و ارتباط سمعي و بصري كلام نيست، بلكه در جايگاه و موقعيت ديگري است و از اين سخن نمي‏توان استفاده كرد تفسير قرآن منطق ويژه‏اي براي فهم كلام دارد:
"فهم عظمت هر چيز به فهم حقيقت آن است و حقيقت قرآن شريف الهي قبل از تنزل به منازل خلقيه و تطور به اطوار فعليه از شئوون ذاتيه و حقايق عليه در حضرت واحديت است و آن حقيقت كلام نفسي است كه مقارعه ذاتيه در حضرات اسمائيه است و اين حقيقت براي احدي حاصل نشود به علوم رسميه و نه به معارف قلبيه و نه به مكاشفه غيبيه مگر به مكاشفه تامّه الهيّه براي ذات مبارك نبي ختمي ـ صلي اللّه عليه و آله ـ در محفل انس "قاب قوسين" ، بلكه در خلوتگاه سِرّ مقام"اوادني" 56و دست آمال عائله بشريه از آن كوتاه است مگر خلص از اوليأ الله كه به حسب انوار معنويه و حقايق الهيه با روحانيت آن ذات مقدس مشترك و به واسطه تبعيت تامّه فاني در آن حضرت شدند، كه علوم كاشفه را بالوارثه از آن حضرت تلقي كنند، و حقيقت قرآن به همان نورانيت و كمال كه در قلب مبارك آن حضرت تجلي كند به قلوب آنها منعكس شود، بدون تنزل به منازل و تطور به اطوار".57
بنابراين، سخن از تفسير و فهم معاني نيست، سخن از دريافت حقايق باطني مربوط به قبل از تنزل به منازل خلقيه است و اين چيزي نيست كه نه مردم به آن مكلف باشند و نه قرآن در سخن گفتن خود در احكام و معارف از مردم عادي طلب كرده باشد.
بدين روي در يك جمعبندي از سخنان حضرت امام بايد قائل شد كه ايشان همانطوري كه در بحث حجيت ظواهر قرآن مطرح كردند، فهم قرآن از منطق خاصي تبعيت نمي‏كند و تفسير قرآن همواره بر مبناي نظام عمومي سخن گفتن عقلا مبتني است و نه بر اساس منطقي ويژه. البته اين كتاب با اينكه با زبان مردم نازل شده و قرآن به آن تصريح كرده است: "و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه"58 اما مردم هم بايد قواعد و شرايط سخن را رعايت كنند و از اصول منظم تفسير پيروي نمايند. اما روشن است كساني كه بخواهند قرآن در جان و دل آنها اثر بگذارد و قرائت آنها تبديل به نوري گردد و به تعبير روايات59 (كه در سخنان امام هم اشاره شده بود) بالا رود، بايد حجابهاي نفساني را كنار بگذارند و خودبيني نداشته باشند وگرنه در پشت پرده انانيت و شهوت آنان محجوب خواهد شد.همچنين قرآن افزون بر ظاهر كلمات و داشتن معاني آشكار داراي بطون و تاويلات است و فهم آن داراي درجات كه برخي از آنها براي عارفان به حق وصالش ميسور و برخي اتصال با مبدا نور و قرار گرفتن در مقام غيب لازم دارد، اما اين مقام ارتباطي به تفسير و درك ظاهر كلام ندارد و مربوط به حقيقت و بطون معاني است.والسلام

پي نوشت :

15. همان، ج5/16و168، تاريخ 16/12/57 و8/3/58.
1. تفسير در لغت به معناي كشف و پرده برداري آمده است. اگر گفته مي‏شود: اسفرت المراة عن وجهها، يعني زن نقاب از رخ بركشيد يعني كشف عن وجهها النقاب. لغويين عمدتاً تفسير را به معناي كشف، روشن ساختن، پرده برداري كردن معاني شكل دانسته‏اند. نك، لسان العرب، ماده فيشر، جوهري، صحاج اللغة، ماده سفر، مصطفوي، التحقيق في كلمات القرآن، ج9/86.
11. آداب الصلوة/184.
13. صحيفه نور، ج18/275.
16. همان، ج18/191، تاريخ 1/1/62.
19. همان/96.c
10. صدوق، امالي(ره) به نقل از مجلسي، بحارالانوار، ج89/107 به نقل از اميرمومنان.
12. كشف الاسرار/234.
17. نك: البيان/263، چاپ بيروت، دارالزهرأ، الطبعة الخامسة.
14. همان، ج20/21.
18. سبحاني، جعفر، تهذيب الاصول، ج2/95، تقريرات درس اصول و مرحوم امام، قم، انتشارات اسلامي.c
2. هرمنوتيك در آغاز اصطلاحي براي دانش تفسير كتاب مقدس بود و مهمترين بحث آن كوشش براي يافتن ضابطه‏هايي براي فهم كلام و مواجهه با متون مقدس بود.(نك عزيز فهيم، علم التفسير/9ـ11) اما رفته رفته اين عنوان جنبه كلي پيدا كرد و به كليه بحثهاي فهم متون و شبهات اصولي و كلامي و روانشناختي و جامعه شناختي مربوط به فهم متون اطلاق گرديد. نك: ريخته‏گران، محمدرضا، هرمنوتيك اصول و مباني علم تفسير/50، رساله دكتري، دانشگاه تهران.
20. كشف الاسرار/47.
26. تفسير سورؤ حمد/93.
28. همان
23. سورؤ فرقان، آيه 33.
20. كشف الاسرار/47.
25. آداب الصلوة/193.
24. سيوطي، الاتقان، ج4/194، قم انتشارات رضي، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم.
22. ابوحيان اندلسي، بحرالمحيط، ج1/13.
31. همان/31.
35. بيانات امام در جمع مسئولين كشور، صحيفه نور، ج19/211، تاريخ 5/6/64.
39. تفسير سورؤ حمد/173.
32. همان/181.
3. امام خميني، آداب الصلوة/31.
38. صحيفه نور، ج19/251، تاريخ 9/9/64.
33. خويي، البيان/267.
34. روضه كافي/312.
36. همان مدرك، ج20/20، تاريخ 16/5/65، پيام امام به زائران بيت اللّه الحرام.
37. از آغاز پيدايش دانش تفسير دو ديدگاه متمايز اما جنجالي مطرح بوده است. گروهي تفسير را تنها در سايه ماثورات روا مي‏داشتند و هر نوع استنباط و اجتهاد از كلام وحي را تفسير به راي مي‏دانستند، اين گروه ظهور ديدگاهشان در تفاسير اثري است. در برابر كسان ديگر بوده و هستند كه ضمن استفاده از ماثورات و اهتمام به بيان پيامبر به عنوان شارح كلمات وحي، استنباط از كلام وحي را مستقلاً جايز و محدوديت استفاده را به ماثورات بر خلاف سيره پيامبر و اهل بيت مي‏دانستند. در اين باره نك: ذهبي، التفسير و المفسرون، ج1/57 و 255 و تفسير الميزان، ج3/85.
40. بيانات امام در جمع اقشار مردم تبريز، صحيفه نور، ج14/251، تاريخ11/3/60.
49. التجير في علم التفسير، نوع 90/323، طائف، مكتبة المعارف.
48. صغير محمد حسين، مبادي العامة للتفسير/44.
41. آيات بسياري دلالت بر تحريض مومنين بر تدبر در آيات دارد از آن جمله سوره نسأ/82، توبه 64 و 118.
42. آداب الصلوة/208.
43. اين كلام برگرفته از رواياتي است كه در منابع روايي شيعه و سني نقل شده به اين مضمون كه : اِنّ للقرآن ظهراً و بطن و ما انزل اللّه آية اِلّاوله ظهر و بطن. كليني، اصول كافي، ج1/374 و طبري، تفسير جامع البيان، ج1/50، متقي هندي، كنز العمال، ج1/550، حديث 2461.
45. آداب الصلوة/31.
44. صحيفه نور، ج20/20.
46. كليني، روضه كافي/312.
47. صحيفه نور، ج19/211، تاريخ 5/6/64.
4. سخنراني امام در تاريخ 1/10/62، صحيفه نور، ج18/191.
51. نك: راغب اصفهاني، مقدمه جامع التفسير [التفاسير]/95، سيوطي، التجير/329، الاتقان، ج4/215، زركشي، البرهان، ج2/290(تحقيق
54. الميزان، ج3/85، چاپ بيروت، موسسة الاعلمي للمطبوعات.
56. اشاره به آيه 9 سورؤ نجم است كه عرفا در سير نبي آن را توصيف و ترسيم كرده‏اند. در اين زمينه نك: امام خميني، مصباح الهداية الي الخلافة والولاية همراه با ترجمه سيد احمد فهري/204ـ212، همچنين حق بر سوي، تفسير روح البيان، ج9/219.
57. آداب الصلوة/31.
58. سوره ابراهيم/4.
59. در اصول كافي، ج2/603، رواياتي با اين مضمون رسيده است: اقرء وارقه، فكلما قرء آية صعه درجة ... قرآن بخوان و بالابر پس هر آيه‏اي كه مي‏خواند پله‏اي بالا مي‏رود.
52. صحيفه نور، ج14/253، تاريخ 11/3/60، سخنراني در جمع گروهي از مردم تبريز.
56. اشاره به آيه 9 سورؤ نجم است كه عرفا در سير نبي آن را توصيف و ترسيم كرده‏اند. در اين زمينه نك: امام خميني، مصباح الهداية الي الخلافة والولاية همراه با ترجمه سيد احمد فهري/204ـ212، همچنين حق بر سوي، تفسير روح البيان، ج9/219.
50. الاتقان، ج4/215.
55. آداب الصلوة/181.
5. صحيفه نور، ج19/171ـ172، تاريخ 30/3/64، سخنان امام در جمع مسئولان كشور.
53. نمونه اين تاثير در داستان وليد بن مغيره آمده و قرآن داستان آن را بازگو مي‏كند: انّه فكر و َقدّر، فَقتل كيف قدر ... ثم ادبر و استكبر، فقال ان هذا الاسحر يوثر(مدثر/25).
6. تفسير سوره حمد/165، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، چاپ اول، 1375.
7. بررسي انديشه‏هاي تفسيري امام و روش تفسيري امام بحث مستقلي مي‏طلبد كه اميد است در فرصتهاي آينده به آن پرداخته شود.
8. در اين باره كه الفاظ و معاني قرآن همگي وحي است ميان قرآن پژوهان اتفاق نظر وجود دارد.
9. مجلسي، بحارالانوار، ج89/19، چاپ بيروت، موسسة الوفأ





نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما