0
ویژه نامه ها

خواستگاری

بعد از مراحل آشنایی و انتخاب، اولین مرحله رسمی ازدواج در کشور ما خواستگاری است. خواستگاری مرحله ای است که ازدواج از حالت سری و محرمانه بودن خارج شده و حالت رسمی و آشکارا به خود می گیرد. در این مرحله پسر و دختر باید صبوری و گذشت زیادی از خود نشان دهند، زیرا بسیاری از اختلاف ها و کینه توزیها از این مرحله آغاز می شوند.
خواستگاری

خواستگاری واصول آن 

بعد از مراحل آشنایی و انتخاب، اولین مرحله رسمی ازدواج در کشور ما خواستگاری است. خواستگاری مرحله ای است که ازدواج از حالت سری و محرمانه بودن خارج شده و حالت رسمی و آشکارا به خود می گیرد. در این مرحله پسر و دختر باید صبوری و گذشت زیادی از خود نشان دهند، زیرا بسیاری از اختلاف ها و کینه توزیها از این مرحله آغاز می شوند.

همچنین اصول معیارهای خاصی وجود دارد که باید سعی کنید آنها را رعایت نمائید اما در اولین قسمت ذکر چند نکته ضروری می باشد. در ازدواج هایی که معمولاً فرد دیگری باعث آشنایی پسر و دختر می شود و آنها را به همدیگر معرفی می کند و یا در مواردی که برای پسر و دختر شرایط آشنایی قبل از مراسم خواستگاری وجود ندارد.

در شب خواستگاری معمولاً پسر و دختر را برای صحبت کردن و تصمیم گیری به اتاقی می فرستند تا با هم صحبت نموده و نظر خود را اعلام نمایند. این روش ایرادات و اشکالات خاصی دارد که برخی از آنها بدین شرح می باشد.

اولاً: همه می دانیم که انسان موجودی بسیار پیچیده و مرموز می باشد و در بسیاری از موارد با فردی سالیان دراز دوست هستیم اما هنوز نتوانسته ایم واقعاً او را بشناسیم و تنها در ناملایمات و برخورد با شرایط حاد زندگی است که تا حدودی می توانیم دوستان و نزدیکان خود را بشناسیم،

همه می دانیم شناختی که برای ازدواج لازم است بسیار فراتر از شناختی است که برای دوستان خود نیاز داریم چون ازدواج یک تعهد مادام العمر است و امکان تغییر در آن وجود ندارد حال با توجه به این پیچیدگی موجود انسان، چگونه انتظار داریم در طول یکساعت و در یک شرایط کاملاً مساعد و راحت که هر دو فقط آماده ی پذیرش همدیگر هستند بتواند شناخت حاصل شود.

بسیاری از مراجعان من نحوه ی آشنائیشان بدین صورت بوده است و اظهار میدارند که در آن شب صفات و خصوصیات بد همدیگر نیز بسیار خوب و دوست داشتنی جلوه می نمود و هیچ نقطه ی کور و ناامید کننده ای در روابط ما وجود نداشت اما این شادی و شعف تا چند ماه بعد از ازدواج به طور کامل از بین رفت و مشکلات روی خود را نشان دادند.

ثانیاً: بسیاری از زوجهایی که بدین صورت با هم آشنا می شوند اصلاً نمی دانند در آن جلسه در مورد چه موضوعاتی صحبت کنند. در فصل مباحث مربوط به آشنایی حدود پنج موضوع را ذکر نموده ام که زوجین باید قبل از ازدواج و در مراحل آشنایی در مورد آنها اطلاع کافی بدست بیاورند

و صحبت از هر کدام از آنها به یک جلسه ی دوساعته نیاز دارد اما متأسفانه بسیاری از افراد اظهار می دارند که برای پر کردن جلسه ی یک ساعته نیز موضوعی برای صحبت کردن نداشتند وفقط تمایل داشتند که هرچه سریعتر به داخل جمعیت برگردند.

ثالثاً: در خانواده هایی که مراسم آشنایی بدین صورت انجام می شود آنقدر فشار جامعه و خانواده زیاد است که در واقع زوجین حق تصمیم گیری ندارند و این یک ساعت صحبت کردن نیز بیشتر حالت رسمی دارد و معمولاً وقتی که خانواده ی دختر اجازه ی خواستگاری را می دهند بدین معنی است که موضوع تمام شده است و احتمال هیچ گونه تغییر عقیده نیر وجود ندارد.

نکته ی مهمی که در مبحث خوستگاری وجود دارد این است که در تمام مراحل این کتاب صحبت شده است تصمیم نهایی د رمورد ازدواج باید صرفاً با پسر و دختر باشد و والدین و اقوام حق دخالت در این تصمیم گیری را ندارند و برای خشنود کردن پدر و مارد نباید با فرد خاصی ازدواج کنید.

اما این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که پدر و مادر معمولاً خیرخواه فرزندان هستند اگر با ازدواجی مخالفت می کنند و یا بر ازدواجی اصرار دارند اگر والدین تحصیل کرده باشد و از نظر سطح فرهنگ و تفکر با فرزندان تفاوتی نداشته باشند

معمولاً باید در چنین مواردی به نظارت آنها احترام بگذارید و در صورت عدم توافق، موضوع با متخصصان امر ازدواج در میان گذاشته شود و سعی کنند که به هر صورت، موافقت آنها را جلب نمایند و بدون حضور والدین مراسم خواستگاری را انجام ندهند.چون در برخی از موارد مراجعان من به صورت انفرادی و یا همراه با اقوام و بدون وجود والدین به خواستگاری رفته اند.

این شیوه اولاً باعث می شود که در دیدگاه خانواده ی دختر یک نگرش منفی بوجو بیاید و ثانیاً ازدواج در صورتی لذت بیشتری دارد که همه ی خانواده، اقوام و خویشان حضور داشته باشند و از همه مهمتر این که صحبت ها و نظرات خانواده و اقوام در هر صورت در روابط بین زوجین تأثیر می گذارند

و افرادی که سعی نمی کنند نظر مساعد خانواده را جلب کنند بعد از ازدواج که استرس ها و مشکلات بیشتر شد، صحبت ها و حرف های خانواده نیز باعث تشدید این استرس های می شوند در صورتی که با اندکی تأمل و تدبر در قبل از ازدواج می توانید موافقت آنها را جذب نمائید و از آنها بعنوان یک یار و مددکار در برخورد با مشکلات ازدواج استفاده کنید و سعی کنند که به هر صورت، موفقت آنها را جلب نمایند و بدون حضور والدین مراسم خواستگاری را انجام ندهند.

افرادی که برای ازدواج مناسب نیستند ؟

در این قسمت تصمیم داریم برخی از علائم و صفاتی که وجود آنها در فرد مقابل زندگی زناشویی شما را تهدید می کنند ذکر نمائیم. البته نکته ی بسیار مهم در اینجا این است که در بین انسانها فرد کامل و بدون عیب و نقصی وجود ندارد و هر یک از ما دارای نقاظ ضعف هایی در زندگی و در روابط اجتماعی هستیم

اما برخی از این عیوب خطر چندانی برای زندگی زناشویی ما ندارد و زندگی زناشویی ما را خیلی تهدید نمی کنند. لذا از ذکر آنها خود داری می کنیم بلکه در اینجا فقط به ذکر عیوبی می پردازیم که وجود آنها قطعاً زندگی مشترک آینده را تهدید می کنند، و تحمل آنها غیر ممکن می باشد.

1-افراد معتاد:
به جرأت می توانم بگویم که بیش از نصف مراجعان من به خاطر اعتیاد همسرشان در روابط زناشویی خود با مشکل دچار شده اند اعتیاد بلای خانمان سوری است که متأسفانه در هر خانواده ای رخنه نماید بنیان تفاهم و عشق و علاقه را از بین می برد و خانواده را از درون متلاشی می سازد.

وقتی که نامزدتان معتاد است، در یک مثلث عشقی قرار گرفته اید شما، نامزدتان و آنچه بدان اعتیاد دارد.اعتیاد باعث کم شدن میل جنسی فرد می شود و به تدریج آن را از بین می برد و با کم شدن این میل، روابط جنسی که بزرگترین عامل ایجاد کننده ی صمیمیت بین زوجین است هم از بین می رود.

فرد معتاد به جای اینکه به همسر خود عشق ورزی نماید به الکل و مواد مخدر و... عشق می ورزد و در واقع مواد مخدر رقیب شما در جذب میزان عشق ورزی همسرتان خواهند شد. فرد معتاد آزاد نیست بلکه یک برده است برده مواد مخدر.
 

اگر عاشق یک معتاد هستید

در واقع عاشق یک برده شده اید که هیچ وقت آزاد نیست و علاوه بر آن یک رقیب بسیار مقتدر و قوی نیز به نام مواد مخدر با شما رقابت می کند. متأسفانه یکی از مشکلاتی که در رابطه با فراد معتاد وجود دارد این است که هرگز اعتیاد و برده بودن خود را نمی پذیرند و علیرغم وابستگی جسمی و روانی شدید به مواد مخدر موضوع مصرف را تفننی و بسیار ساده قلمداد می کنند و اظهار می دارند که هر زمان که بخواهند و اراده کنند می توانند آن را به طور کامل کنار بگذارند.


اما در عمل با عکس این قضیه مواجه می شوید. بسیاری از افراد بارها و بارها برای ترک اقدام نموده اند اما هر بار به دلایل متفاوتی تصمیم خود را شکسته و مجدداً به اعتیاد روی آورده اند تنها تعداد معدودی از افراد که دارای عزم و اراده ی بسیار جدی و مصمم هستند در این راه موفق شده اند.

اگر عاشق کسی هستید که مشروب می نوشد، منتظر مشکلات احتمالی زیر باشید.

1-رفتار ضد و نقیض، متغیر و غیر قابل پیش بینی.

2-خشم، عصبانیت و خشونت

3-افسردگی دائم.

4-عدم مسئولیت پذیری.

5-کرختی عاطفی.

6-عدم دسترسی روحی و احساسی.

7-فقدان میل جنسی و یا ناتوانی جنسی.

8-جنگ، دعوا و بهانه گیری.

9-کج خلقی های مکرر.

10-بالا و پایین شدن های زیاد در رابطه.

راه حل مشکل:

اولین پیشنهاد به این افراد این است که اگر هنوز کم سن و سال هستند و یا عشق آنها خیلی عمیق و پایدار نشده است عاقلانه ترین راه این است که از ازدواج با این افراد چشم پوشی کنند اما اگر مایل به چشم پوشی نیستند باید صبر داشته باشندو دیدگاه فکری امروزی در مورد افراد معتاد این است که معتاد بیماریست که تحت تأثیر مسائل و مشکلات زندگی راه حل اشتباه را انتخاب نموده و به جای انتخاب یک راه حل و چاره اساسی برای رسیدن به آرامش به مواد مخدر روی آورده است.

اما همه می دانیم که زنان در دوران نامزدی تأثیرگذای بسیار زیادی بر روی همسرانشان دارند. شما به عنوان یک فرد عاقل و دانا می توانید ازدواج خود را به تعویق بیندازید و از طریق کمک گرفتن از مراکز درمان تخصصی یک معتاد را نجات داده و او را به اغوش جامعه باز گردانید.

باربارادی آنجلیس بزرگتری متخصص روابط انسانی در قرن حاضر برای کمک به افرادی که نامزد یا همسرشان معتاد است پیشنهادات ارزنده ای ارائه نموده است که در ذیل ارائه می شود.

1-به او بگویید دیگر با معتاد زندگی نخواهید کرد.

2-به او بگویید تنها به شرطی با او خواهید ماند که موافقت کند تا برای ترک، کمک بگیرد و فوراً اقدام کند

3-به او بگویید اگر فوراً کمک نگیرد او را ترک خواهید کرد و هرگز باز نخواهید گشت.

4-به گفته یخود پای بند باشید و چنانچه فوراً کمک نگرفت، فرصت دوباره ای به او ندهید. او را ترک کنید.

5-هرگز دوباره باز نگردید، مگر اینکه نامزد/همسرتان سالم، عاری از اعتیاد و هوشیار شده باشد و در برنامه ی بهبود خود فعالانه شرکت کند. همچنین باید تغییرات قابل ملاحظه ای در رفتار، نگرش و طرز برخورد او حادث شده باشد.

2-افراد خشمگین
آیا تا به حال با افرادی که خشم غیر قابل کنترل دارند در ارتباط بوده اید آیا می دانید که پیش بینی رفتار آنها چقدر مشکل است. در ارتباط با این افراد باید همیشه محتاطانه و با ترس و لرز رفتار کنید.

حال تصور کنید که زندگی کردن در زیر یک سفق با چنین افرادی چقدر مشکل ایت، مسافرت رفتن، تفریح کردن و از همه مهمتر عشق ورزی کردن به چنین افرادی چقدر مشکل است. البته، در اینجا ذکر این نکته لازم است که باید بین خشم طبیعی و خشم بیمارگونه تمایز قائل شویم.

خشم طبیعی در همه ی افراد وجود دارد و برخورد با آن نیز خیلی دشوار نیست چون این نوع خشم قابل پیش بینی است. اما خشم بیمارگونه قابل پیش بینی نیست و افرادی که به این حالت مبتلا هستند در برخورد با رفتار کاملاً عادی و طبیعی طرف مقابل نیز خشمگین می شوند این افراد هنگامی که دیگران با نظر آنها موافق نباشند، با فریاد، بددهنی، تهدید و دیگر رفتارهای واکنشی و نامناسب پاسخ می دهند.

افراد خشمگین معمولاً کم حوصله و بی طاقت هستند، به شدت حالت تدافعی به خود می گیرند و خلق و خوی آنها به ناگهان از وضعیتی مهربان، گرم و صمیمی در عرض چند ثانیه به وضعیتی عصبانی تغییر می کند.

البته خوشبختانه شناسایی این ویژگی کار دشواری نیست، چون افرادی که دارای این صفت باشند نمی توانند آن را در خود پنهان کنند و شما در اولین آشنایی های قبل از ازدواج به راحتی می توانید به وجود یا عدم وجود این صفت در فرد پی ببرید. وجود این صفت در فرد یکی از هشدارهای جدی است که نشان دهنده ی آنست که این ازدواج عاقبت خوشایندی ندارد.

دلایل این خشم و عصبانیت بسیار زیاد است و برای پی بردن به علت آن باید به مراکز تخصصی روان شناسی مراجعه کنید و با یک روانشناس مجرب مشورت کنید. بدرفتاری با فرد در سنین کودکی، سوءاستفاده جنسی، طلاق والدین، عدم حضور پدر یا مادر در منزل، مرگ والدین و اعتیاد والدین جزء علت های این خشم سرکوب شده هستند.

هر هفته به طور مرتب چندین مورد از مراجعان من کسانی هستند که به دلیل خشم غیر قابل کنترل همسرشان توانایی تحمل او را ندارند و بسیاری از آنها نیز در صدد طلاق گرفتن هستند. جالب اینجاست که در همه ی مراجعان وجود نشانه های هشدار قبل از ازدواج وجود داشته است.

و قبل از ازدواج بارها توسط همسرشان تنبیه شده اند اما این نشانه های هشدار را نادیده گرفته و به امید بهبود رفتار و تغییر ویژگیهای شخصیتی ازدواج کرده اند اما این رفتار بعد از ازدواج نه تنها کاهش نمی یابد بلکه به شدت افزایش هم می یابد.

به عنوان یک مشاور از دواج به همه ی کسانی که در صدر انتخاب همسر آینده ی خود هستید و یا اینکه همسر خود را انتخاب کرده اید توصیه می کنم در صورت وجود برخی نشانه ها و علایم خشم بیمارگونه با یک تصمیم جدی و قاطع، ابتدا سعی کنید

از طریق مراکز مشاوره و رواندرمانی نسبت به درمان او اقدام کنید و ازدواج خود را تا زمان اطمینان کامل از درمان به تعویق بیندازید و در صورت عدم موفقیت در درمان از نامزد خود هر چه سریعتر جدا شوید چون این ازدواجها عاقبت خوشایندی ندارند.

3- افرادی که ذهنیت(و نگرش) قربانی بودن را دارند.
روان شناسان افراد را از لحاظ اینکه علل و عوامل بوجود آورنده ی شرایط را به بیرون از خود و یا درون از خود نسبت می دهند به دو گروه اسناد درونی و اسناد بیرونی تقسیم می کنند. افرادی که دارای اسناد درونی هستند این تصور را دارند که همه ی شرایط در اختیار و کنترل آنها می باشد و در واقع خود فرد کنترل کننده ی اوضاع و شرایط زندگی خود می باشد.

اما افرادی که اسناد بیرونی دارند خود را قربانی بی چون و چرای شرایط محیطی می دانند و تصور می کنند که هیچگونه کنترلی بر اوضاع و احوال زندگی خود ندارند. این افراد همه چیز را به شانس و سرنوشت نسبت می دهند و در واقع خود را قربانی خوادث تصور می کنند.

این افراد معمولاً در زندگی زناشویی خود افرادی مشکل آفرین هستند. «افرادی که روحیه و ذهنیت قربانی دارند، اصولاً از رنج بردن لذت می برند، چرا که چسبیدن به دردهایشان این توهم را به آنها میدهد که بر کسانی که از ناحیه ی آنها آسیب دیده اند، سلطه و نفوذ دارند و تنها با منزجر ماندن از آنها است که خود را ایمن می بینند.گویی چنانچه آن ها را ببخشند، مجدداً آسیب پذیر شده اند.»

افراد قربانی دائماً اظهار گله و شکایت می کنند و قیافه ای ناراحت به خود می گیرند و برای شرایط و اوضاع موجود اظهار نگرانی می کنند پیشنهادات و کمک های دیگران را معمولاً نمی پذیرند و همیشه با قیافه ای پریشان و ناراحت به این سو و آن سو در حرکت هستند.

علایم و نشانه های افراد قربانی

قربانی ها هرگز مسئولیت شرایط و اتفاقات زندگی خود را به گردن نمی گیرند. آنها به حال خود تأسف می خورند، گله و شکایت می کنند. می خورند، می خوابند، افسرده می شوند و هر کار دیگری انجام می دهند؛ بدون اینکه اقدامی در جهت بهبود اوضاع صورت دهند.

کافی است به یک قربانی پیشنهادی بدهید که مثلاً چگونه می تواند به احساس بهتری برسد یا مسئله و مشکلش را حل کند با فهرست بلند بالایی از انواع دلایلی که چرا هیچیک از پیشنهادهای شما مثمر ثمر نخواهند بود، رو به رو خواهدی شد.

بعضی از قربانی ها از شما توقع دارند که نجات شان بدهید و مشکلاتشان را برایشان حل کیند. اما برخی دیگر چیزی جز احساس همدردی و یا ترحم شما را نمی خواهند؛ زیرا تنها راهی که برای جلب همدردی و یا ترحم دیگران می شناسند این است که مدام مشکلی داشته باشند تا بلکه کسی برایشان تأسف بخورد.

بنابراین طبیعی است که تلاش در جهت مسئولیت پذیری و استقلال فردی این دسته از قربانی ها نتیجه بخش نخواهد بود: آخر چنانچه نیازمند کمک دیگران نبودند، دیگر چه کسی به آنها توجه می کرد؟

* قربانی ها وقت شان را به گله و شکایت از مشکلات می گذرانند؛ به جای آنکه در جهت تغییر اوضاع قدمی بردارند.

*قربانی ها متخصص این هستند که دیگران را به دلیل مشکلات خودشان سرزنش کنند. از دید یک قربانی همیشه تقصیر همه چیز به گردن دیگری است. آنان مدام والدین، همسر قبلی، دوستان، وضع سلامتی و بهداشت، اقتصاد و... را به جهت عدم رضایت و خوشبختی خود در زندگی سرزنش می کنند.

*برخی از قربانی ها آشکارا دیگران و اوضاع را سرزنش می کنند و در رابطه با احساس انزجار خود نسبتاً صادق هستند و برخی به طرزی پوشیده سرزنش کرده و هرگز عملاً هیچ چیز منفی ای ابراز نمی کنند؛ بلکه فقط از پذیرفتن مسئولیت زندگی خود سرباز نمی زنند.

اگر این منطق آنان در نظر شما احمقانه است و قابل درک نیست و این نظرتان را به زبان نیز می آورید، بدانید که نامزدتان به این دلیل که او را درک نمی کنید، متهم تان خواهد کرد.

*از دید یک قربانی زندگی نبردی نابرابر است. او چنین فکر می کند: « تمامی دنیا در یک سمت است و در سمت دیگر تنها من» تلقی او از فلسفه یوجودی دیگران این است که به او احساس بدبختی و فلاکت بدهند، فرصت های او را خراب کنند، برای برخی از قربانی ها، این همان وضعیتی بوده است که کودکی شان را در آن سپری کرده اند.

اما هنگامی که فرد قربانی همین دید و ادراک را به روابط بزرگسالی خود «فرافکن» می کند، دیگر برای دیگران اجتناب ناپذیر خواهد بود که او را تها بگذارند و مأیوسش کنند. بعضی از قربانی ها تا بدانجا پیش می روند که همسر نامناسبی نیز انتخاب می کنند؛ صرفاً از این رو که مورد تعدی و آزار قرار بگیرند و عملاً نیز قربانی شوند؛ تا به خود و دیگران ثابت کنند که حقیقتاً یک قربانی واقعی هستند.

* قربانی ها اغلب تنها از قربانی های دیگر دوست می گیرند. چرا که فقط یک قربانی است که می تواند آنها را به درستی درک کند.

*قربانی ها خشم خود را آشکارا بروز نمی دهند. آنان به ندرت در این باره رُک هستند و ترجیح می دهند که با قیافه ای ناراحت و رنجیده به خود گرفتن، به شما احساس گناه بدهند؛ به جای آنکه حی ترحم شما را از دست بدهند و بر طبق حس خصومت و تنفر حقیقی شان عمل کنند و در برابر شما بایستند.

آنان جملاتی به کار می برند که ظاهراً نیز خصومت آمیز نیستند؛ اما به طرزی غیر مستقیم خصومت و تنفرشان را نسبت به شما می رسانند. این جملات در ضمن کمک می کننند که آنها ظاهر «غیر عصبانی» خود را نیز حفظ کنند.

به عنوان مثال، ممکن است زنی به دلیل این موضوع که نامزدش تولد او را آنچنان که مطلوب او بوده است برگزار نکرده و تنها به یک «کارت تبریک تولد» اکتفا کرده باشد، می گوید: «به گمان من موضوع فقط این است که ما دو تا، دو جور مختلف بار آمده ایم. بعضی از خانواده ها برای «احترام قائل بودن» به احساسات دیگران ارزشی قائل نیستند.»

هنگامی که نامزد این خانم او را متهم می کند که به او برچسب «بی احساسی» و «بی عاطفگی» زده است، با تعجب و از روی ناباوری در جواب می گوید: «عزیزم، من هرگز کلمه ی «بی عاطفه» را در باره ی تو به کار نبردم بلکه فقط به این اشاره کردم که انسان ها چگونه با یکدیگر فرق دارند.»

این زن می توانست به مراتب صادق تر باشد و بگوید: «از اینکه تولدم را فقط با یک کارت احمقانه تبریک گفتی و موجب شدی تا احساس کنم برای تو بخصوص نیستم، از دستتت عصبانی هستم.»

*قربانی ها اینطور فکر می کنند که ضعیف و درمانده هستند. آنها متخصص «تفکر منفی»اند. «نمی توانم»، «نمی شود»، «هرگز» و... اینها عبارت های متداول و رایجی هستند که بیشتر از زبان قربانی ها شندیده می شود.

*قربانی ها اغلب مسامحه کاری دارند و کارها را مرتباً به بعد موکول می کنند؛ چرا که به خود اعتماد کافی ندارند تا بتوانند اقدامی صورت دهند اینطور به نظر می آید که برای جلب حمایت به شما متکی هستند؛ اما در نهایت خواهید دید که این «حمایت» نیست که می خواهند؛ بلکه «نجات داده شدن» است.

* این امکان وجود دارد که قربانی های بزرگسالی عملاً در کودکی قربانی شده باشند. به این معنا که از لحاظ جنسی، جسمانی و عاطفی نیز مورد اذیت و آزار قرار گرفته باشند. در نتیجه ضعف و ناتوانی که در کودکی تجربه کردند، موجب شد که تصمیم ناخود آگان بگیرند: «من ضعیف هستم، تو روی من سلطه و نفوذ داری.» یا به عبارت دیگر: «من «خوب» نیستم، تو «خوب» هستی.»

*قربانی ها الگوهای همیشگی و منفی خود را در روابط زندگی شان مرتباً تکرار می کنند؛ زیرا نمی خواهند خاستگاه و منشأ این الگوها را کشف کنند، هنگامی که مشکلی پیش می آید، شخص قوی از خود می پرسد:«چرا چنین چیزی برای من اتفاق می افتد و من چگونه می توانم آن را تغییر دهم؟»اما پرسش یک قربانی این خواهد بود. «چرا چنین چیزی برای من اتفاق افتاد.»

*هنگامی که یک قربانی بیشتر بر روی جنبه ی رنج و محنت بحران پیش آمده تمرکز می کند، به جای آنکه دلیل وقوع و راه چاره را جویا شود که چگونه می توان از تکرار آن جلوگیری کرد، دیگر طبیعی است که خود را از این فرصت که از اشتباهاتش بیاموزد، محروم می کند. (بابارادی آنجلیس 1386)

4-افرادی که تمایل به کنترل دیگران دارند.

این افراد دقیقاً برعکس افراد قربانی رفتار می کنند. و تمایل دارند که بر رفتار افراد دیگر نظارت داشته باشند و انتظار دارند که همه مطابق با میل آنها رفتار کنند. افراد قربانی همیشه متقاضی کمک دیگران هستند اما افرادی که تمایل به کنترل دیگران دارند هرگز از کسی درخواست کمک نمی کنند.

در اینجا نیز ذکر این نکته لازم است که این حالت در حد متوسط در همه ی افراد وجود دارد و اکثر افراد تمایل دارند که تا حدودی اوضاع و احوال زندگی خود را به دست بگیرند اما در افرادی که تمایل به کنترل دیگران دارند یا اصطلاحاً معتاد به کنترل نامیده می شوند این صفت حالت افراطی دارد. و تمایل دارند که تمام اوضاع و شرایط را در کنترل خود بگیرند.

معتادان به کنترل دارای ویژگیهای زیر هستند.

-معتادان به کنترل از این که بپذیرند که به شما نیازدارند، خوششان نمی آید.

-معتادان به کنترل آنقدر به شما احتیاج دارند که می خواهند تمامی وقت شما را در کنترل خود داشته باشند. از این رو حس مالکیت زیادی بر شما دارند و در ضمن بسیار نیز حسود هستند.

-معتادان به کنترل به راحتی از دست شما و دیگران ناراحت می شوند و هرگاه چیزی مطابق میل آنها نباشد و یا احساس کنند بر اوضاع و امور کنترل کافی ندارند، می رنجند و یا عصبانی می شوند.

-معتادان به کنترل می توانند نسبت به عادات زندگی، امور روزمره، کار و... وسواسی باشند. بنابراین زندگی با آنها می تواند بسیار مشکل و دشوار باشد.

-معتادان به کنترل سعی در کنترل انتخاب ها و عادت های اطرافیان خود دارند. همکاران، دوستان، بچه ها و شما.

-معتادان به کنترل از اینکه کسی به آنها بگوید چه کار کنند، اصلاً خوششان نمی آید؛ چرا که احساس می کنند دیگر کنترل در دست آنها نیست.

-معتادان به کنترل ممکن است مشکلات جنسی داشته باشند: معذب بودن در رختخواب، جانبداری مفرط از بعضی گرایش ها و سلیقه ها در رابطه با مسائل جنسی، نیاز به کنترل شما اما مقاومت در برابر از دست دادن کنترل خودشان.

-معتادان به کنترل به سختی می توانند بعد از کار و یا آخر هفته ها و در تعطیلات استراحت کنند و کمی بیاسایند. این امکان وجود دارد که معتاد به کارشان باشند.

-معتادان به کنترل ممکن است بسیار بی صبر، عجول و کم طاقت بوده در نتیجه بسیار تحریک پذیر باشند.

-معتادان به کنترل امکان دارد والدینی بسیار سلطه جو و انتقادگر شوند؛ از آنجا که بر طبق تعریف، نوزادان و کودکان اصولاً «کنترل ناپذیر» هستند. افرادی که در کودکی توسط بزرگترها و یا اوضاع و شرایط کنترل می شده اند

و این کنترل موجبات ضعف آنها را سبب شده است، ممکن است این تصمیم ناخودآگاه را گرفته باشند که هرگز در بزرگسالی اجازه ندهند کنترل چیزی از دست شان خارج شود.(باربارادی آنجلیس1386)

5-افرادی که اختلال جنسی دارند

تمام روان شناسان و متخصصان روابط انسانی با هم اتفاق نظر دارند که داشتن روابط جنسی خوشایند یکی از ملزومات زندگی زناشویی است و در این کتاب بارها و بارها اهمیت روابط جنسی در زندگی زناشویی یادآوری شده است. اما اختلالات جنسی یکی از عوامل بازدارنده ی روابط جنسی بین زوجین می باشد.

اختلالات جنسی باعث از بین رفتن روابط جنسی می شوند و یا اینکه آن را از حالت طبیعی خود خارج می کنند لذا قبل از ازدواج باید نسبت به سالم بودن همسر خود از نظر ابتلاء به این اختلال مطمئن شوید و از ازدواج کردن با افرادی که مبتلا به اختلالات جنسی هستند خودداری نمائید.

6-افرادی که هنوز بلوغ آنها شکل نگرفته است و در واقع رفتار کودکانه دارند.

همه ی ما در زندگی خود با افرادی برخورد داشته ایم که علیرغم این که از لحاظ سنی بالغ می باشند اما رفتارهایی بسیار کودکانه دارند. زندگی با چنین افرادی بسیار دشوار است و این افراد به هیچ وجه نمی توانند مسئولیت یک خانواده را بر عهده بگیرند.

در واقع اگر با چنین افرادی ازدواج کنید باید برای آنها نقش مادر بودن را ایفاء کنید نه نقش همسر بودن. چون این افراد بیشتر از آنچه که به یک همسر نیاز داشته باشند به یک مادر نیاز دارند.
این افراد ویژگیهای زیادی دارند که به تعدادی از آنها اشاره خواهیم نمود.

الف-عدم مسئولیت پذیری مالی و اقتصادی:
یکی از بهترین نشانه های افرادی که هنوز بالغ نشده اند این است که برای وضعیت مالی و اقتصادی خود هیچگونه برنامه ریزی ندارند. این افراد نه توانایی کسب درآمد دارند و نه می توانند برای خرج کردن آن برنامه ریزی نمایند.

نشانه های زیر معمولاً در این افراد دیده می شود (باربارادی آنجلیس، 1386)

-افرادی که چک های شان برگشت می خورد.

-افرادی که حساب چک ها و موجودی شان را ندارند.

-افرادی که مرتباً از شما و دیگران پول قرض می کنند.

-افرادی که صورت حساب ها را به موقع پرداخت نمی کنند؛ دست روی دست می گذارند تا برایشان اخطار بیاید.

-افرادی که از لحاظ اقتصادی برای آینده هیچگونه برنامه ریزی ندارند و تمام پول خود را روی اجناس لوکس و احیاناً غیر ضروری مانند لباس، لوازم صوتی، استریو، جواهرات و... خرج می کنند؛ به جای آنکه برای مخارج خود پس انداز کنند.

-افرادی که سوابق اعتباری و حساب بانکی شان چندان خوب نیست.

-افرادی که ظاهراً نمی توانند هیچ شغلی را به مدت قابل ملاحظه ای حفظ کنند و مدام بی کار می شوند.

-افرادی که منتظر می مانند تا تمامی پول شان تمام شود؛ پیش از آنکه دوباره به فکر و کار و تلاش باشند.

-افرادی که مدام بر روی شما حساب می کنند که از ورشکستگی نجات شان دهید یا ضمانت شان را بکنید.

-افرادی که مدتی است به مردم مقروض هستند ولی پول شان را پس نمی دهند.

چنانچه هر یک از موارد فوق برایتان آشنا است، آنها را نادیده نگیرید. عدم مسئولیت پذیری اقتصادی نامزد شما، نه تنها او بلکه شما را نیز متأثر خواهد ساخت. از آنجا که دست آخر صورت حساب هایشان گردن شما خواهد افتاد و احساس خواهید کرد که وظیفه دارید به او کمک کنید.

ب-غیر قابل اعتماد بودن:
قابل اعتماد بودن یکی از ویژگیهایی است که لازمه ی زندگی اجتماعی است و بدون وجود آن فرد نمی تواند روابط اجتماعی سالمی با دیگران داشته باشد اما افرادی که بالغ آنها هنوز شکل نگرفته است قابل اعتماد نیستند.

افراد غیز قابل اعتماد دارای ویژگیهای زیر هستند. (باربارادی آنجلیس، 1386)

-نامزد شما مدام قول هایی به شما می دهد که به آنها عمل نمی کند.

-نامزد شما مکراً به قرار ملاقات ها و جاهایی که می خواهید بروید دیر می رسد.

-نامزد شما چیزهای مهمی را که به او گفته اید، فراموش می کند.

-نامزد شما موافقت می کند کارهایی را برای شما انجام دهد (خرید برای شام، رزرو کردن میز در رستوران) با این حال بیشتر فراموش می کند.

-نامزد شما یک «مسامحه کار» واقعی است که انجام هر کاری را تا آنجا که ممکن است به تعویق می اندازد.

-نمی توانید بر روی نامزدتان حساب کنید؛ از آنجا که در گذشته به دفعات شما را مأیوس کرده است.

وقتی که با شخصی غیر قابل اتکاء درگیر رابطه ای هستید ناگزیر نقش «والد» را برای او ایفا خواهید کرد:مدام باید کارهایش را به او یادآوری کنید، کارهایش را برای او انجام دهید و مدام نزد دوستان و خانواده تان به دلیل «ندانم کاری هایش»عذر و بهانه بتراشید.در این چنین شرایطی هرگز نمی توانید به او اعتماد کنید در نتیجه احترام چندانی نیز برای او قائل نخواهید بود و قطعاً خشم و انزجار فوق العاده ای نسبت به او در خود انباشته خواهید نمود.

ج-عدم هدفمندی و بی انگیزه بودن

افرادی که در زندگی هدفمند نیستند و برای آینده ی خود انگیزه ندارند دارای نشانه های زیر هستند.

1-هیچ هدف و سمت به خصوصی را در زندگی خود دنبال نمی کنند.

2-منتظر دیگران هستند تا به آنها انگیزه بدهند.

3-به سختی برای آینده برنامه ریزی می کنند.

4-تصمیم گیری در باره ی هر چیز را همواره به بعد موکول می کنند.

7-افرادی که از نظر روحی غیر قابل دسترس هستند

«از کسانی که احساسات و عواطف شان کرخت است، دوری کنید.» (باربارادی آنجلیس)

جمله ی بالا به خوبی می تواند توصیف کننده افرادی باشد که از نظر روحی قابل دسترس نیستند. همه ما در زندگی خود با افرادی از این تیپ شخصیت برخورد داشته ایم این افراد هیچ گونه عواطف و احساساتی از خود در رابطه با دیگران نشان نمی دهند.تصور کنید که داشتن زندگی مشترک با این افراد چقدر مشکل است.

این افراد دارای نشانه های زیر هستند.

الف-نمی توانند احساسات و عواطف خود را نشان دهند.

انسان از زندگی و همنشینی با کسی که نمی تواند احساسات خود را نشان دهد هیچگونه لذتی نمی برد، همه ی ما انسان ها در غمگینی دوست خود، غمگین و از شادی او شادمان می شویم. وقتی که دوست ما غمگین باشد. غمگینی ما، غم او را کاهش نمی دهد

اما به او احساس آرامش خواهد داد و همچنین با شادمان بودن ما دوستانمان نیز احساس شادی بیشتری خواهند نمود. اما کسی که نمی تواند این احساس شادی و غم خود را نشان دهد بود و نبودش هیچگونه لذتی به ما نخواهد داد. لذا از زندگی با چنین افرادی بر حذر باشید و هرگز خود را درگیر چنین روابطی نکنید.

ب-نمی توانند یا نمی خواهند در باره ی احساسات خود صحبت کنند
در زندگی مشترک آنچه باعث تحکیم روابط می شود در میان گذاشتن احساسات، نظرات و نگرش های مختلف با نامزدتان می باشد.افرادی که نمی توانند در باره ی احساسات خود با دیگران صحبت کنند نمی توانند با دیگران رابطه برقرار کنند.این افراد اگر ازدواج هم کنند. فقط در زیر یک سقف و در یک خانه ی مشترک زندگی می کنند اما هیچگونه ارتباطی با یکدیگر ندارند.

به عنوان یک روان درمانگر و مشاور خانواده که روزانه با تعداد زیادی از مشکلات خانوادگی در ارتباط هستم. عقیده ام این است که بین یک زن و شوهر هیچ چیز مخفی و محرمانه ای نباید وجود داشته باشد و زن و شوهر باید تمام اسرار و احساسات خود را با هم در میان بگذارند و همین عامل باعث تحکیم روابط زناشویی آنها می شود.

ج-نمی توانند به راحتی به دیگران اعتماد نمایند.
افراد غیر عاطفی و خشک معمولاً احساس شکاکیت و بدبینی نیز دارند و به جامعه و افراد دیگر خوشبین نیستند بلکه معمولاً تصور می کنند که دیگران برای آنها نقشه می کشند لذا به دلیل همین بی اعتمادی با دیگران احساس راحتی نمی کنند این دسته از افراد ممکن است تمایل به کنار گذاشتن این حالت خود داشته باشند.

اما نمی دانند چگونه باید این حالت را کنار بگذارند.اصولاً انسان وقتی از همنشینی با دیگران لذت می برد که با آنها رازها و احساسات مشترکی داشته باشد، اما لازمه بوجود آمدن این حالت این است که هر دو طرف احساسات درونی خود را برای همدیگر بیان کنند

اما افرادی که از نظر عاطفی خشک و بی احساس هستند نمی توانند به دیگران اعتماد کنند و به علت این بی اعتمادی نمی توانند رازهای خود را برای دیگران بیان نمایند لذا به همین علت از بودن در کنار دیگران لذت نمی برند و همواره فردی تنها و منزوی هستند

و از دیدگاه روان شناسی هیچ گاه  نمی توانند به تخلیه روانی برسند و همیشه انبوهی از مشکلات را در درون خود سرکوب می کنند که اینها معمولاً به یک عقده تبدیل می شوند.حال تصور کنید که داشتن زندگی مشترک با این افراد چقدر مشکل است.

8-افرادی که از روابط گذشته خود هنوز التیام نیافته اند.
اگر شما با چاقو دستتان را ببرید و یا اگر به زمین بخورید و سرتان بشکند بعد از مدت یکی دو ماه کاملاً بهبود یافته و اثرات آنها هم از بین می روند. اما ضربه های روحی و روانی برای بهبودی به مدت زمان بسیار زیادتری نیاز دارند.

کسانی که در عشق خود شکست خوده اند و یا از پسر یا دختری بی وفایی دیده اند تا مدتها نسبت به جنس مخالف حالت انزجار دارند و نمی توانند احساسات و عواطف خود را به افراد دیگری نشان دهند. تعداد بسیار زیادی از مراجعان من با این مشکل دست به گریبان می باشند.اولین توصیه و پیشنهاد من به آنها این است که باید مدتی صبر کنید و تا زمانی که هنوز از روابط گذشته التیام نیافته اید در دوستی دیگری داخل نشوید.

متأسفانه در اینجا ذکر این نکته نیز لازم است که در بسیاری از موارد افراد بعد از اینکه در یک رابطه با مشکل دچار شده و ضربه ی روحی شدیدی نیز متحمل شده اند به منظور درمان خود و رهایی از احساس تنهایی، انتخاب شتابزده ی دیگری مرتکب می شوند

که معمولاً این انتخاب دوم نیز با شکست مواجه می شود.زیرا اولاًبدون مطالعه و تحقیق و خیلی شتابزده صورت می گیرند و ثانیاً درد و رنج های ناشی از روابط قبلی به فرد اجازه تحکیم روابط جدید را نمی دهند.

متأسفانه یک ایده و تصور کاملاً نادرست در جامعه ما وجود دارد و آن اینست که ازدواج را درمان کننده مشکلات روحی و روانی و رفع کننده احساس تنهایی می دانند.بله، ازدواج شور و شعف و شادیهای زیادی به دنبال دارد، عزت نفس شما را افزایش می دهد و وقتی که همسرتان به شما احترام می گذارد و شما را دوست می دارد

شما نیز برای خود ارزش بیشتری قائل می شوید و خود را انسانی دوست داشتنی می دانید و از سوی دیگر لذت ناشی از روابط جنسی سالم نیز یکی از عوامل جذب کننده ی افراد به طرف ازدواج می باشد.اما همه ی این شرایط وقتی به وجود می آیند که شما قبل از ازدواج از نظر روحی سالم باشید.

به عبارت دیگر ازدواج با تمام نکته های مثبت فوق چون شما را با یک تغییر شرایط رو به رو می کند خواه، ناخواه استرس هایی نیز به دنبال دارد حال اگر شما از قبل با مشکلات روحی و روانی درگیر باشید. این استرس ها شدت مشکلات شما را بیشتر خواهند کرد.

پس اگر چنانچه در ازدواج قبلی شکست خورده اید و یا به تازگی روابط خود را با کسی قطع کرده اید راه حل مشکل شما این است که باید صبر کنید تا مدتی بگذرد و به احساس آرامش درونی و پایدار برسید و بعد از آن تصمیم به انتخاب همسر بگیرید در غیر اینصورت باز هم در رابطه ی نامساعد دیگری وارد خواهید شد.

افرادی که از روابط قبلی خود هنوز التیام نیافته اند ویژگی های زیر را دارا خواهند بود.

الف-خشم و انزجار شدیدی نسبت به معشوق قبلی خود در دل دارند.
به این افراد باید با احتیاط نزدیک شد چون به علت خشم بیش از حد به نامزد قبلی توانایی عشق ورزیدن به شما را نخواهند داشت.و از آن مهمتر اینکه خشم و انزجاز قبلی نهایتاً بر روی شما فرافکن خواهد شد.

نزدیک شدن به این افراد مانند نزدیک شدن به افرادی است که تازه از یک صحنه ی زَد و خورد جسمی بیرون آمده اند، به حدی عصبانی و غیر قابل کنترل هستند که هر رفتاری از خود نشان می دهند.این افراد از مکانیسم دفاعی جا به جایی استفاده می کنند. یعنی خشم سرکوب شده ی خود را به هر فردی که بتوانند فرافکن می کنند.

ب-هنوز نسبت به همسر قبلی خود احساس گناه می کنند و خود را مقصر می دانند.
در اولین روزهای آشنایی با نامزد خود باید نکته مهمی را توجه داشته باشید و آن هم روابط قبلی نامزد شماست.زندگی مشترک به شرطی دوام و استحکام می یابد که در آن شخص ثالثی وجود نداشته باشد. اگر نامزد شما هنوز درگیر روابط با همسر یا نامزدقبلی اش می باشد بدانید که در روابط خطرناکی وارد شده اید و در آینده با مشکل مواجه خواهید شد.

چنانچه نامزدتان احساس گناه می کند و نسبت به نامزد قبلی خود احساس تأسف دارد، این احساس او حتماً با قابلیت و توانایی او در وادادن و تسلیم شدن به رابطه ی جدیدش تداخل خواهد کرد. این حالت همچنین «مثلثی» ایجاد خواهد کرد که شما تنها یک رأس آن خواهید بود.

حتی اگر نامزدتان هیچگونه تماس مستقیمی نیز با نامزد قبلی خود نداشته باشد، همواره سه نفر در این رابطه وجود خواهند داشت نه دو نفر. چنانچه اگر با کسی آشنا شدید که این توصیف در باره ی او صدق می کند، تنها هنگامی با او درگیر شوید که به رابطه قبلی خود پایان داده باشد.

در ضمن به او بگویید که هر گاه احساسات خود را در ارتباط با فرد قبلی زندگی خود حل و فصل کرد، به شما فکر کند. در غیر این صورت با نامزد قبلی او در یک رقابت خواهید بود و این محال است که با یک خاطره رقابت کنید و برنده باشید. خصوصاً اگر این خاطره، خاطره ای خوشایند، همدلانه و همفکرانه بوده باشد.

ج-هنوز رنجش خاطر و آزار و اذیتی که از رابطه قبلی خود دیده است، فراموش نکرده است و یا از ضربه ی عاطفی که خورده است در شوک روحی به سر می برد.
از ازدواج با افرادی که هنوز از ضربه های عاطفی قبلی در شوک روحی به سر می برند خود داری کنید به آنها باید وقت بدهید تا خود را التیام دهند. چون اگر سریعاً در چنین رابطه ای قدم
بگذارید،برای خود یک الگو و انگاره ی منفی انتخاب کرده اید.

علت اصلی اینکه این نوع روابط معمولاً با شکست مواجه می شوند این است که نامزدتان شما را از روی فکر و تأمل انتخاب نکرده است، بلکه شتابزده و فقط برای رهایی از احساس تنهایی و نجات از مشکلات روحی درگیر رابطه با شما شده است.

واضح است که چنین رابطه ای خیلی سریع از بین می رود و هیچ نوع امیدی به پایداری آن وجود ندارد.اگر شما تجربه شکست در عشق داشته باشید به خوبی متوجه منظور من خواهید شد. وقتی که در عشق خود شکست می خورید تا مدتی از جنس مخالف کاملاً منزجر می شوید و به هیچ فردی علاقه مند نمی شوید

اما بعد از آن فقط به فکر خلاص شدن از این شرایط هستید و به هر انتخاب نادرست و شتابزده ای ممکن است مبادرت نمائید.و بعد از گذشت مدتی که التیام پیدا می کنید تازه متوجه انتخاب نادرست خود می شوید لذا آخرین افرادی که باید از ازدواج با آنها بپرهیزید افرادی هستند که هنوز از روابط قبلی خود التیانم نیافته اند پس قبل از هر گونه آشنایی ابتدا از روابط قبلی فرد سؤال کنید.


نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما