تهاجم فرهنگی(1)

يكى از عادى ترين و متعارف ترين راههايى كه از دير باز براى غلبه بر ديگران مورد استفاده قرار مى گرفته، حملات نظامى است و اسلام از همان ابتداى پيدايش، در جنگهايى كه بر مسلمانان تحميل مى شد، با آن روبرو بوده است. سلطه نظامى يك پديده تازه نيست بلكه در همه ادوار تاريخ، نمونه هايى داشته است. دشمنان اسلام نيز كه تعاليم دينى را نمى پذيرفتند و از طرفى نمى توانستند پيشرفتهايى سريع مسلمين را تحمل كنند، جنگ را بر آنان تحميل مى كردند تا شايد ضمن شكست دادن آنها در جبهه
شنبه، 3 اسفند 1387
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
تهاجم فرهنگی(1)
تهاجم فرهنگی(2)
تهاجم فرهنگی(1)

نويسنده: محمد تقی مصباح یزدی

گونه هاى مختلف تهاجم يا زمينه هاى تسلط كفار بر مسلمين

به طور كلى مى توان زمينه هاى تسلط كافران را بر مسلمين، در موارد چهارگانه زير خلاصه كرد سلطه نظامى، سياسى، اقتصادى و فرهنگى.

1ـ سلطه نظامى

يكى از عادى ترين و متعارف ترين راههايى كه از دير باز براى غلبه بر ديگران مورد استفاده قرار مى گرفته، حملات نظامى است و اسلام از همان ابتداى پيدايش، در جنگهايى كه بر مسلمانان تحميل مى شد، با آن روبرو بوده است. سلطه نظامى يك پديده تازه نيست بلكه در همه ادوار تاريخ، نمونه هايى داشته است. دشمنان اسلام نيز كه تعاليم دينى را نمى پذيرفتند و از طرفى نمى توانستند پيشرفتهايى سريع مسلمين را تحمل كنند، جنگ را بر آنان تحميل مى كردند تا شايد ضمن شكست دادن آنها در جبهه نظامى، بر مقدّراتشان تسلط يابند.
نمونه هايى از اين تهاجمات را مى توان در جنگهاى صليبى عليه مسلمانان مشاهده كرد كه بر اساس كينه توزى و با استفاده از ضعف و تفرقه مسلمين آغاز شد. صليبيان كه در دوران تاريك قرون وسطى عظمت فرهنگ اسلامى را در آندلس و در قلب اروپا تحمل نمى كردند، با تحريك كليسا، بارها به سرزمين مسلمانان حمله كردند و جنايات فراوانى را مرتكب شدند.
اسلام در مقابل حملات نظامى كفار، احكام دفاع را براى ما مقرر فرموده است كه در كتب فقهى بحثهاى مبسوطى پيرامون آن انجام گرفته و جاى هيچ ترديدى هم در آن نيست. اما تسلط كفار بر مسلمانها، منحصر به زمينه نظامى نيست. اين شيوه در زمانهايى رايج بود كه بشر براى تجاوز به منافع ديگران، تنها از قدرت سرنيزه استفاده مى كرد و اوضاع زندگى
انسان، شيوه هاى بهترى براى بهره بردارى از منافع ديگران پديد آمد كه ديگر نيازى به جنگ افروزى و تحمل سختيها نبود.

2ـ سلطه سياسى

يكى از آن شيوه ها، تسلط سياسى است، در اين روش، دشمن به جاى لشكر كشى و جنگ و خونريزى تلاش مى كند كه با انجام توطئه هايى، صحنه سياسى را در يك كشور به نفع خود تغيير دهد، و براى اين كار، عناصرى را از ميان افراد خودشان برمى گزيند و با استفاده از نقاط ضعف آنان در وجودشان ايجاد شيفتگى و وابستگى مى كند و اگر بتواند آنها را با دادن وعده هاى رياست و حمايت، رسماً مزدور خود مى سازد و بدين وسيله كم كم بر اركان حكومت و همه شؤون آن كشور تسلط پيدا مى كند. اين عناصر، ممكن است افرادى را در سطح رئيس يك دولت تا سطوح پايين تر شامل گردد.
اين همان تسلط سياسى است كه در نهايت اهداف اقتصادى را نيز در بر مى گيرد و غالباً با سلطه اقتصادى توأم است. يكى از نمونه هاى بارز اين عملكرد، استيلاى غرب بر كشور اسلامى ما پس از انقلاب مشروطيت مى باشد. هنگامى كه استعمارگران غربى پيروزى انقلاب را در پرتو رهبرى و حمايت همه جانبه علماى بزرگ شيعه حتمى ديدند، مبارزه عميق و وسيعى را عليه اسلام آغاز كردند. آن ها عناصر خود باخته اى را كه تحصيل كرده و دست پرورده غرب و فريفته مظاهر تمدن جديد بودند، جهت مسخ ارزشهاى اسلامى در نهضت مشروطه وارد كردند و با حمايتهاى مالى و سياسى، آنها را تا سطح بالاى حكومت ارتقا دادند. اينان سپس رهبران مذهبى را كه مخالف حضور عناصر ضد دينى در رأس مسائل كشور بودند،
سركوب كرده و به انزوا كشاندند و زمينه تسلط كامل سياسى بيگانگان را فراهم ساختند.

3ـ سلطه اقتصادى

قسم سوم از تسلط كافران بر مسلمين، سلطه اقتصادى است. در اين شيوه دشمن كوشش مى كند كه اقتصاد مسلمانها را تحت كنترل خود در آورد تا از فعاليتهاى اقتصادى، منابع زيرزمينى و معادن آنها به نفع خويش بهره بردارى كند. براى اين كار الگوى مصرف را متناسب با منافع خود تغيير مى دهد و به وسيله تبليغات و برنامه ريزى، روح مصرف گرايى را در جامعه مسلمانان تقويت مى نمايد. آنگاه با پرداخت سوبسيدهاى كلان و صدور كالاهاى ارزان به كشور مورد نظر، كارخانجات داخلى آن كشور را به ورشكستگى مى كشاند و با هر توطئه اى از پيشرفت صنايع آن كشور جلوگيرى مى كند تا بازار مسلمانها را در انحصار كالاهاى خود در آورد و سرانجام بتواند شريان اقتصادى آنان را كاملا در اختيار بگيرد.

4ـ سلطه فرهنگى

در ميان شيوه هاى استعمارى و سلطه گرى، آنچه از همه خطرناك تر و در عين حال مخفى تر مى باشد، سلطه فرهنگى است. خطرى كه در اين زمينه جبهه اسلامى ما را تهديد مى كند، به خاطر گستردگى جبهه تهاجم، پيچيدگى آن و صدماتى است كه از نظر معنوى به روح او وارد مى كند و افكار و عقايد و ارزشها را در درون وى به نابودى مى كشد و حيات معنوى اش را مختل مى سازد.
امروز دشمنان اسلام و بشريت براى انجام مقصود خويش، با استفاده
از همه ابزارها و شيوه ها و با به كارگيرى برترين تكنولوژيها و جديدترين روشهاى علمى، به جبهه اى به وسعت قلبهاى معتقد و سالم و دين باور در سراسر جهان اسلام مورد هجوم ناجوانمردانه خويش قرار داده اند. ديگر مسأله آمدن بيگانه به داخل يك خاك مطرح نيست بلكه سخن از بيگانه شدن از خويش و از درون پوسيدن است.
رهبر فقيد مسلمين جهان حضرت امام خمينى(قدس سره) فرمود:
ما از حصر اقتصادى نمى ترسيم. ما از دخالت نظامى نمى ترسيم، آن چيزى كه ما را مى ترساند وابستگى فرهنگى است. استقلال و موجوديت هر جامعه از استقلال فرهنگ آن نشأت مى گيرد و ساده انديشى است كه گمان شود با وابستگى فرهنگى استقلال در ابعاد ديگر يا يكى از آنها امكان پذير است ... بى جهت و من باب اتفاق نيست كه هدف اصلى استعمار گران كه در رأس تمام اهداف آنان است، هجوم به فرهنگ جوامع زير سلطه است.
آرى، هنگامى كه ابر جنايتكاران در عرصه سياسى مجبور شدند ناباورانه در مقابل سياست نه شرقى و نه غربى ميهن اسلامى ما تسليم شوند و زمانى كه در جبهه نظامى در برابر حماسه هاى فرزندان با ايمان و دلاور امت اسلامى دچار يأس و خفت و زبونى شدند و انگاه كه توطئه ها، فشارها و تحريمهاى اقتصادى را چندان موثر نيافتند، بلكه به عكس، آن را در روند رشد و توسعه، و شكوفايى استعدادهاى مردمى، داراى نتايج غير منتظره ديدند، سرانجام ناگزير به حيله نهايى خود يعنى هجوم فرهنگى متوسل شدند و به گفته رهبر معظم انقلاب، عقبه نظام را هدف قرار دادند.
اينجاست كه با توجه به ظرافت و اهميت موضوع و با عنايت به گستره جبهه تهاجم و ارقام كلانى كه از سوى دشمنان اسلام در زمينه اخير سرمايه گذارى شده است، مى توان به ميزان هشيارى لازم و تلاش بىوقفه و همه جانبه در جلوگيرى از آلودگيهاى حاصله از سمپاشيها آنان پى برد. گرچه متاسفانه بايد گفت كه تاكنون پيرامون سه قسم اخير، از نظر مبانى فكرى و نظرى، در كشور ما كار علمى و تحقيقى چشمگيرى انجام نشده است و فقط به اقتضاى شرايط زمان، متخصصين علوم نظامى، در طول مدت جنگ تحميلى، تا حدودى درباره مسائل نظامى و ابعاد مختلف آن، به تحقيق و تأليف پرداخته اند كه نتايج قابل ملاحظه اى نيز به دنبال داشته است.
لذا بر دانشمندان و محققان اسلامى لازم است كه در زمينه مبارزه سياسى، اقتصادى و فرهنگى با دشمنان اسلام تلاشهاى عالمانه و محققانه اى انجام دهند.
نكته اى كه در اين بحث، قابل بررسى و تعمق مى باشد، ارتباط متقابل و تأثير فزاينده اى است كه به نحوى در ميان هر يك از شيوه هاى فوق الذكر با ساير اقسام آن وجود دارد. به عنوان مثال، تحكيم يك رابطه سلطه جويانه اقتصادى، و حتى تثبيت يك موقعيت جديد كه با هجوم نظامى به دست آمده است، بدون تلاش فرهنگى و تأثير در انعطاف فرهنگ طرف مقابل تقريباً امرى غير ممكن است، همچنانكه تسلط سياسى، غالباً اهداف اقتصادى را دنبال مى كند و در نهايت، با سلطه اقتصادى نيز هماغوش است.
نتيجه مهمى كه در اينجا به دست مى آيد مربوط به اهميت نقش فريبنده ترفندها و تلاشهاى فرهنگى در دوام بخشيدن به روند سلطه است. «اسپنسر» فيلسوف معروف انگليسى مى گويد:
«اخلاق و آداب و زبان و تمدن خودتان را به اقوام و مستملكات خود بياموزيد و آنان را به حال خودشان واگذاريد كه «هميشه» از آن شما خواهند بود!»1.
معناى اين سخن آن است كه بدون ترديد، تسلط فرهنگى پيش در آمد سلطه دائمى است چنانكه ما در تاريخ كشورمان، نمونه هاى آن را در تسلط سلجوقيان، مغولان و تيموريان مشاهده كرده ايم. اينها اگر چه در ابتداى هجوم وحشيانه خود، با قدرت شمشير بر اوضاع سرزمين ما مسلط شدند، اما پس از استقرار حكومت خود، تلاش مى كردند كه با استفاده از وزراى دانشمند و مشاوران دور انديش، به هر نحو ممكن در فرهنگ مردم نفوذ كرده و آنها را تا حد امكان به خويشتن متمايل سازند! پس مى توان نتيجه گرفت كه به هر ميزانى كه يك جمعيت يا حكومتى در ميان فرهنگ يك ملت نفوذ پيدا كند، به همان اندازه، سلطه خويش را بر آنان بيمه كرده است و توان خود را در استثمار و بهره كشى از آنها بالاتر برده است. اين تجربه اى است كه دولتهاى استعمارگر غربى، به خوبى آنرا آموخته اند و به نتايج موثر آن دست يافته اند.

اصل عدم استيلاى كفار بر مسلمين

يكى از حقايق مسلم در بينش اسلامى اين است كه خداوند متعال به مسلمانان با ايمان اجازه نمى دهد كه زير بار ذلت مشركان، كفار و منافقان بروند. اين يك اصل اسلامى ريشه دار است و كسانى كه كم و بيش با مكتب اسلام و اصول و مبانى اين دين مقدس، آشنايى دارند، از اين حقيقت آگاهند.
درباره اين اصل، چه از نظر فقهى ـ بر اساس آيه اى كه در قرآن كريم آمده است2 و چه از نظر مبانى علمى، بحثهاى فراوانى وجود دارد كه در آنها نتايجى كه مطابق شرايط خاص هر زمان بر اين اصل متفرّع مى شود، مورد تحقيق و بررسى قرار گرفته است.

تحليلى درباره اين اصل

بدون شك، يكى از عوامل سازنده شخصيت، كه در رفتارهاى فردى و اجتماعى انسان تأثير بسيارى مى گذارد، محيط زندگى و تربيتى او مى باشد. به همين جهت، روان شناسان و استادان علوم تربيتى، بر سالم سازى محيط زندگى خانوادگى و تحصيلى آن براى افراد در سنين مختلف تأكيد بسيارى كرده اند.
واضح است كه در يك محيط خانوادگى آرام و سالم، فرزندان شايسته اى تربيت مى شوند. همچنين در يك محيط آموزش سالم و متناسب، دانش آموزان لايق و آينده سازان ارزشمندى پرورش مى يابند. هر محيطى از افراد، اشياء و نمودهايى تشكيل مى شود، عناصر محيطى، رابطه ميان آن ها، چگونگى برخورد افراد يك محيط اجتماعى با يكديگر و برداشتهايى كه آنها از مسايل اجتماعى دارند، همه در شمار عوامل محيطى به حساب مى آيند و براى سلامت محيط، بايد مورد توجه و مراقبت قرار گيرند.
بنابر اين كسى كه مى خواهد جامعه اى را اصلاح كند و افراد آن را در پرتو انوار شريعت اسلامى كه متضمن تكامل انسانها مى باشد به سوى سعادت جاويدان رهبرى نمايد، بايد در گام نخست، تلاش كند كه محيط اجتماعى مناسبى را براى رشد افراد آن جامعه در جهت تكامل دينى فراهم سازد.
طبق اين حقيقت كه جامعه و شرايط اجتماعى تأثير بسزايى در ساختار شخصيت افراد دارد، مربيان و مصلحان پيوسته در تلاشند تا محيط سالم و متناسبى براى رشد افراد فراهم شود، چه در محيط كوچك خانواده يا مدرسه و چه در محيط بزرگ اجتماع و در سطح بين المللى. اگر پدر خانواده بخواهد فرزندان شايسته اى تربيت كند، بايد سعى كند محيط خانواده محيط مناسبى باشد، مربى دبستان يا دبيرستان نيز اگر بخواهد دانش آموزان شايسته اى تربيت شوند، بايد سعى كند محيط اجتماعى دبستان و دبيرستان، محيط مناسبى باشد.
محيط از افراد، اشيا و نمودها تشكيل مى شود؛ اما آنچه داراى اهميت است، كيفيت برخورد با يكديگر است كه جزو عوامل محيطى به حساب مى آيد. طبعاً كسى كه مى خواهد جامعه اى را اصلاح و آن را به شاهراه سعادت، همان راه و شريعتى كه خداى متعال براى تكامل انسانها قرار داده است هدايت كند و مردم را به سعادت برساند، بايد تلاش كند كه محيط اجتماعى مناسبى براى رشد افراد در جهت تكامل دينى فراهم شود.
يكى از مسائل مهمى كه بايد در اين زمينه مراعات شود، مهيا ساختن محيط اجتماعى براى رشد اشخاص مسلمان، به گونه اى است كه همه افراد جامعه در آن احساس شخصيت و سرافرازى كنند، زيرا از مهم ترين عوامل زبونى و پستى و شكست انسان در زندگى، احساس حقارت است.
فضاى جامعه اسلامى بايد به گونه اى باشد كه همه مظاهر زندگى اجتماعى، دليل و شاهد شخصيت و منزلت و سربلندى مسلمانان باشد،
به طورى كه جوانان و فرزندان ما حتى از دوران كودكى اين معنى را ادراك كنند، يعنى با تمام وجود احساس كنند كه اسلام مساوى با سربلندى و افتخار است. البته اين وظيفه رهبر جامعه است كه با تقويت روح ايمان و ايجاد روحيه سلحشورى در مردم و بالا بردن توان نظامى و دفاعى جامعه، به اين هدف و آرزو كه هيچ قدرت مخالفى، جرات كمترين تجاوز و تعرضى را به مرزهاى مسلمين نداشته باشد، جامه عمل بپوشاند، و اجازه ندهد كه آنها تحت هيچ شرايطى تحقير بشوند، زيرا در چنين جامعه اى اوضاع براى رشد و ترقى انسان مساعد نيست. پس يكى از ادله لزوم حفظ عزّت و سيادت، براى جامعه اسلامى اين است كه رشد و بالندگى افراد آن در هر زمينه اى، در سايه همان احساس عزت و عظمت، امكان پذير است و بر عكس يك جامعه سرخورده كه خود را تحت سيطره و بهره كشى كافران احساس كند، به تدريج شخصيت و هويت اسلامى و منش انسانى خود را از دست مى دهد و زمينه زبونى و پستى اش در نسلهاى آينده فراهم مى گردد.
اين در مورد رابطه فرد با جامعه است. اما همين رابطه در سطح بين المللى براى جوامع اسلامى نيز مطرح است. به اين معنا كه اگر در سطح جهانى افتخار و عظمت و عزت و سيادت، براى جامعه هاى مسلمان پذيرفته شود، طبعاً زمينه بالندگى آنها فراهم خواهد شد و در نتيجه جوامع ديگر نيز به اسلام گرايش و رغبت پيدا خواهند كرد. در صورتى كه اگر جوامع مسلمان در روابط بين المللى با مسائل جهانى به گونه اى برخورد كنند كه موجبات ذلت و تحقيرشان فراهم گردد، خداى نخواسته شكست اسلام را در سطح جهانى به دنبال خواهد داشت.
بنابراين، اگر در جامعه اجازه داده شود كه كسانى به اسلام هجوم بياورند و مسلمانها در آن جامعه احساس حقارت كنند اين جامعه محيط مساعدى براى رشد انسان نيست. بلكه هر قدر محيط اجتماعى دلالت بر سربلندى و افتخار اسلام و مسلمانان داشته باشد، زمينه براى رشد افراد به سوى اسلام و رسيدن به حقايق آن فراهم خواهد بود.
پس بايد اسلام در جامعه عزيز باشد و در سايه آن مسلمانان عزت و سيادت داشته باشند. افراد بايد احساس عزت و عظمت كنند. اين يكى از دلايلى است كه اسلام اجازه نمى دهد كه كفار در محيط اسلامى تسلط داشته باشند و مسلمانان خود را تحت سيطره و تسلط كفار احساس كنند؛ چون اگر چنين احساسى پيدا شود يكى از زمينه هاى زبونى و پستى براى نسل آينده مسلمانان فراهم مى شود. در حاليكه اگر احساس عزّت و سربلندى بيشتر باشد، زمينه بهترى براى رشد جوانان اسلامى فراهم خواهد بود. چنين رابطه اى در سطح بين المللى نيز براى جوامع اسلامى مطرح است. همان رابطه اى كه يك فرد با جامعه دارد، جامعه نيز با جهان دارد. اگر در سطح بين المللى براى جوامع اسلامى افتخار، عظمت، سيادت و عزت پذيرفته شد، زمينه رشد جوامع اسلامى فراهم مى شود و جوامع ديگر نيز به اسلام علاقه مند خواهند شد. اما اگر رفتار بين المللى به گونه اى باشد كه موجب تحقير اسلام و مسلمانان گردد، يكى از عوامل شكست جوامع اسلامى فراهم خواهد شد.
از اينرو به دو دليل، اصل عدم استيلاى كفار و سيادت مسلمانان، در اسلام پذيرفته شده است:
1ـ اينكه افراد جامعه با احساس سربلندى و با كمال آرامش به رشد همه جانبه خود ادامه دهند و در زندگى فردى به تعاليم حياتبخش آن مكتبى كه در كنف حمايت آن، احساس عزت و سربلندى مى كنند گرايش
بيشترى پيدا كنند.
2ـ اينكه جوامع اسلامى در اثر بالندگى و پيشرفت، نزد ملتهاى ديگر سرافراز و مفتخر باشند و بدين وسيله حركت جهانى اسلام، كه متوقف بر سربلندى و ترقيات جوامع اسلامى است، تحقق يابد.

اشاره اى به دليل فقهى اصل ياد شده

قبل از هر چيز لازم است كه به يك سرى قواعد كلى در فقه اسلامى اشاره كنيم كه مانند گنج بزرگى در ابواب مختلف مورد استفاده قرار مى گيرد. به عنوان نمونه، مرحوم شيخ انصارى «رضوان الله تعالى عليه» در كتاب مكاسب ـ از بيش از شش هزار آيه اى كه در قرآن وجود دارد ـ در ذيل آيه كريمه «يا ايها الذين آمنوا اوفوا بالعقود»3 كه بخشى از يك آيه است، به اندازه يك كتاب بحث كرده است، و شايد اگر فرصت مى يافت، مى توانست تمام ابواب عقود را از همين كلام كوتاه خدا استنباط كند و كتاب ديگرى را نيز تأليف نمايد!
اين به بركت وسعت و عمق آيات كريمه قرآن است كه در موارد متعددى، مى توان از آنها بهره هاى علمى و معنوى فراوانى برد. كسانى كه با مباحث فقهى آشنايى دارند، مى دانند كه در سراسر اين كتاب عظيم، كه يكى از افتخارات فقه شيعه است، تنها از چند آيه و روايت چه استفاده هاى پرارزشى شده كه اگر آنها را از «مكاسب» مرحوم شيخ انصارى برداريم ساختار كتاب عوض مى شود! و اگر ديگران نيز دقتهايى را كه ايشان در فهم «اوفوا بالعقود» كرده اند در بسيارى از آيات و رويات ديگر ـ و از جمله در آيه شريفه مورد بحث «وَ لَنْ يَجْعَلَ اللّهُ للكافرين على المؤمنين سبيلا4 ـ انجام بدهند، فقه ما بسيار غنى تر مى شود. در آيه مذكور جاى بحث است كه آيا اين «جعل» جعل تكوينى است يا تشريعى، اگر جعل تشريعى است چه برداشتهايى مى توان از آن كرد و اگر جعل تكوينى است، بر اساس اينكه اراده حكيمانه الهى به عزت اسلام و مسلمين تعلق گرفته است، در مقام عمل چه احكامى را از آن مى توان استنباط كرد. البته در اين زمينه بحثهاى وسيعى هست، كه در اين جا مجال طرح آنها نيست و چنانچه در گنجهاى گرانبهاى قرآن و روايت تعمق بيشترى بشود، دريچه هاى تازه اى از انوار معارف الهى در همه مسائل فردى و اجتماعى، به ويژه در زمينه هاى بسيارى كه امروزه مطرح است، به روى انسان گشوده خواهد شد.
اجمالا مى توان از آيه شريفه استفاده كرد كه خداى متعال به هيچ وجه اجازه نمى دهد كه كافر بر مسلمان تسلط پيدا كند. اين مطلب، هم در زمينه هاى فردى و هم در زمينه هاى اجتماعى مطرح شده و تا سطح بين المللى نيز قابل تعميم است.

نگاهى به تاريخ مبارزات مسلمين عليه سلطه ها

در طول تاريخ اسلام و تشيع، مبارزات بسيارى از سوى مسلمانان عليه سلطه اجانب در ابعاد مختلف آن، وجود داشته است كه بررسى آنها ـ در عين حال كه حوصله و فراغت بسيارى مى طلبد ـ مفيد است. البته در اين زمينه تلاشهايى انجام شده و ثمره آن تلاشها و تحقيقات، به چاپ نيز رسيده است، اما از نظر كمى و كيفى در حد مطلوب نيست و لازم است كه انواع جهاد و مبارزاتى كه از صدر اسلام توسط مسلمانان، در زمينه مسائل نظامى، سياسى، اقتصادى و فرهنگى عليه كافران و سلطه گران صورت گرفته است، از نظر تاريخى مورد تحليل و بررسى قرار گيرد.

الف) مبارزه عليه سلطه اقتصادى

يكى از مبارزاتى كه در زمانهاى اخير، به وسيله مراجع عظيم الشان شيعه، عليه سلطه اقتصادى استعمارگران غربى انجام گرفت و راه نفوذ كافران را به كشور اسلامى ما بست، فتواى تاريخى مرحوم ميرزاى شيرازى ـ رضوان اللّه عليه ـ بوده در اين قرارداد، امتياز تنباكوى سراسر ايران، به مدت پنج سال در انحصار يك شركت انگليسى قرار گرفت.
هنگامى كه پس از انعقاد قرار داد، انگلستان عملا فعاليت خود را در ايران آغاز كرد، هجوم فرنگيان به ايران به بهانه كارمندان كمپانى تنباكو، چنان گستاخانه و مغرورانه بود كه به زودى موجب نفرت و عكس العمل عمومى مسلمانان شد. اين فرنگيان چنان از وابستگى خود به كمپانى تنباكو و پشتيبانى حكومت، دلگرم و مغرور شده بودند كه در برخورد خود با توده مردم مسلمان سخت بى پروايى و خشونت مى كردند و باعث جريحه دار شدن احساسات مذهبى و ملى مردم مى شدند ... رفتار عموم فرنگيان و به خصوص انگليسيان و رفتار خود كمپانى و ماموران آن در ايران نشان مى دهد كه به راستى انگليس با به دست آوردن امتياز تنباكو، براى ايران هم همچون هند، خواب سلطه مطلقه و سرنوشت استعمارى را مى ديده اند.
زمانى كه نتايج اوليه قرار داد مزبور و طيف گسترده حضور خارجيان در كشور و رفتار متكبرانه آنان با مردم به اطلاع مرحوم ميرزاى شيرازى رسيد، ايشان با بينش دقيق خود و فراستى كه از نور خدا مايه مى گرفت، دريافت كه اين قرار داد، باعث تسلط اقتصادى كفار بر مسلمين مى شود و ذلت آنان را در پى دارد و خداى متعال نيز از اين امر راضى و خوشنود نخواهد بود.
بنابر اين ابتدا در تاريخ ذيحجه سال 1308 قمرى، ضمن ارسال تلگراف براى ناصرالدين شاه اين خطر را گوشزد كرد، اما وقتى بى توجهى شاه را ديد، حكم تاريخى تحريم تنباكو را طى اين عبارت صادر فرمود:
بسم اللّه الرحمن الرحيم ـ اليوم استعمال تنباكو و توتون، باىّ نحو كان حرام و در حكم محاربه با امام زمان ـ صلوات الله و سلامه عليه ـ است.
البته فرمان آن مرجع بزرگ، فتوا نبود، بلكه يك حكم ولايتى بود اما به طور طبيعى، هر حكمى مبتنى بر يك فتواى كلى است. اين نمونه بارزى از مبارزه فقهاى اسلامى، عليه سلطه اقتصادى بيگانگان است. اكنون بايد ببينيم كه بحث كوتاه كردن دست اجانب و مبارزه عليه تسلط اقتصادى آنها، مبتنى بر چه مقدماتى است و دامنه آن تا چه اندازه مى تواند تعميم پيدا كند. اينها يك سرى مسائلى است كه بايد مورد بحث و بررسى قرار گيرد.
ب) مبارزه ديگرى كه توسط زعماى عاليقدر شيعه، در جهت حفظ سيادت و عزت مسلمانان صورت گرفت، حركت جهادى علماى عراق، عليه تسلط سياسى انگلسات بر اين كشور، در زمان معاصر بود كه به وسيله مرحوم ميرزا محمد تقى شيرازى ـ رضوان الله عليه ـ رهبرى مى شد.
در آن هنگام كه دولت كافر انگليس مى رفت كه بر كشور اسلامى عراق چنگ بياندازد و تسلط سياسى خود را بر مسلمانان آنجا مستحكم سازد، فقهاى اسلامى، عليه آن دولت استعمارگر اعلان جنگ دادند، و آن مرجع بزرگ، فتواى جهاد را تحت عنوان وجوب جنگ عليه سلطه انگليس بر مردم عراق صادر كرد.
ج) در كشور اسلامى خودمان نيز، از زمانى كه حركت روحانيت به رهبرى امام راحل ـ رضوان اللّه عليه ـ آغاز شد، نمونه هاى بسيار چشمگير و روشنى از اين نوع مبارزه ها داشته ايم.
از جمله، زمانى كه در رژيم سابق، دستور شركت مردم در رفراندوم براى اجراى مواد شش گانه شاهنشاهى از طرف دولت صادر شد، مراجعى همچون مرحوم آية الله العظمى سيد احمد خوانسارى ـ رضوان الله عليه ـ فتوا دادند كه «شركت در اين رفراندم، در حكم محاربه با امام زمان (عج) است».
دليل اصلى چنين مخالفتها و مبارزاتى كه در اوج اختناق با رژيم جبار شاهنشاهى انجام مى گرفت، چيزى جز آن نبود كه مراجع عظام و پرچمدار اين مبارزات، حضرت امام خمينى ـ رفع الله درجاتهم ـ با روشن ضميرى و بينش الهى خاص خويش، در مى يافتند كه علاوه بر اينكه چنين رفراندمى به نفع سلطه آمريكاى جنايتكار است و راه نفوذ بيگانه را به داخل كشور اسلامى هموار مى كند، صدها مفسده ديگر نيز بر آن مترتب مى شود.
اگر چه دليل وابستگى رژيم شاهنشاهى به آمريكا، هر نوع مخالفتى كه با آن مى شد، در حقيقت مبارزه با رژيم جنايتكار آمريكا بود، اما برخى از فريادها، مستقيماً و بدون واسطه بر سر آمريكا فرود مى آمد كه اين صلابت از ويژگيهاى مبارزه امام راحل(قدس سره) عليه استكبار جهانى بود.
از جمله، قيام ايشان عليه قانون «كاپيتولاسيون» بود كه در چهارم آبان ماه سال آغاز گرديد و در سيزدهم آبان همان سال منجر به دستگيرى مجدد و تبعيد ايشان به تركيه شد. همچنين، حركت شجاعانه اى را كه دانشجويان مسلمان، با الهام از بيانات و رهنمودهاى آن امام راحل، در تصرف لانه جاسوسى آمريكا انجام دادند، و در واقع نقطه عطفى در تاريخ مبارزات ملت مسلمان ايران عليه آمريكا به وجود آمد، مى توان يك نوع مبارزه صريح و يك فرياد كوبنده عليه ابر قدرت جنايتكار غرب دانست.
اينها بخشى از مبارزات مسلمين عليه كفر جهانى است كه در صحنه هاى گوناگون و با روشهاى متنوع صورت گرفته و هر يك داراى فرايند خاصى مى باشد و نشان دهنده مبارزه جدى و آشتى ناپذير اسلام با كفر است. همه ما كم و بيش، با مبارزه به روش نظامى آشنا هستيم، يا لااقل صحنه هايى از مبارزه مسلحانه انقلابيون را مشاهده كرده ايم، اما فقط عده كمى از افراد، با روش مبارزه سياسى، اقتصادى و فرهنگى آشنايى دارند. اينجاست كه رسالت ما در برابر نسل آينده، در بررسى و تنظيم روشهاى مبارزاتى، بر اساس مطالعات اسلامى و تحقيقات علمى، در همه زمينه ها آشكار مى شود.

اهميت تلاش و مبارزه فرهنگى در زمان حاضر

اكنون كه استكبار جهانى از انقلاب اسلامى ما سيلى خورده و به نقش عظيم مسلمين در معادلات جهانى پى برده است، ما شاهد ايجاد اختلال در جوامع اسلامى، رذالت كافران در ضديت با اسلام و نسل كشى مسلمانان در سرزمينهايى چون بوسنى و هرزگوين، خليج فارس، فلسطين، لبنان و الجزاير بوده و هستيم. بنابر اين شكى نيست كه همه ما بايد از برادران مسلمان خود در اين كشورها و ساير نقاط مسلمان نشين جهان، كه درحال مبارزه و جنگ با دشمنان اسلامند، پشتيبانى كنيم. و نيز ترديدى وجود ندارد كه براى حفظ عزت و سيادت مسلمانان كه يك واجب شرعى است، وظيفه داريم در روابط بين المللى، از مواضع سياسى كشورهاى مسلمان حمايت كنيم. همچنان كه لازم است تا حد امكان، همبستگى خود را با ملتهاى اسلامى تحكيم بخشيده، و در زمينه هاى مسائل اقتصادى با آنها همكارى نمائيم.
ولى انچه از اهميت بيشترى برخوردار است و متاسفانه تاكنون در بسيارى از موارد، با غفلت همراه بوده است، مبارزه فرهنگى است. زيرا همانطورى كه در بحثهاى گذشته اشاره شد، تهاجم فرهنگى بر خلاف شيوه هاى تهاجم نظامى و اقتصادى، يك جريان كاملا ملموس نيست كه بتوان در برابر آن واكنش دفعى نشان داد، بلكه داراى طبيعت پيچيده اى است كه از تلاشها و تجربه هاى فراوان دشمنان اسلام، طى مدتهاى طولانى سود جسته و با آنها عجين شده است. به همين جهت، اين شيوه، خطرناك ترين نوع هجوم است كه اگر با موفقيت همراه باشد، دشمن به همه اهداف خود رسيده است، و ديگر نيازى به مبارزه نظامى هم نخواهد داشت.
و بايد اعتراف كرد كه با تاسف فراوان، تلاش دشمنان اسلام در اين زمينه تا اندازه اى موفق نيز بوده است و امروز ديگر هجوم فرهنگى به شكلى نيست كه بتوان درها را به روى آن بست، زيرا تكنولوژى جديد، درها را شكسته و فرهنگ مهاجم، چون مهمان ناخوانده اى به اندرونى سركشيده است!
در طليعه پيروزى انقلاب اسلامى، امام راحل ـ رضوان الله عليه ـ فرمود:
«راس همه اصلاحات، اصلاح فرهنگ و نجات جوانهاى ما از اين وابستگى به غرب است...
ما الان در همه چيز يك نوع وابستگى داريم كه بالاتر از همه وابستگى افكار است. اين وابستگى سرمنشأ همه وابستگى هاست كه ما داريم. اگر ما وابستگى فرهنگ داشته باشيم، دنبالش وابستگى اقتصادى هم هست، وابستگى اجتماعى و سياسى هم هست، همه اينها هست».(7/8/58)
و نيز فرمود: «اگر فرهنگ جامعه اى وابسته و مرتزق از فرهنگ مخالف باشد، ناچار ديگر ابعاد آن جامعه به جانب مخالف گرايش پيدا مى كند و بالاخره در آن مستهلك مى شود و موجوديت خود را در تمام ابعاد از دست مى دهد. استقلال و موجوديت هر جامعه از استقلال فرهنگى آن نشأت مى گيرد ...».
آن بزرگ مرد مى دانست كه اگر ملتى فرهنگ كفر را بپذيرد، ايدئولوژى و عقايد كفر آميز را نيز خواهد پذيرفت و يا لااقل در اعتقادات دينى خود سست خواهد شد، و اين همان هدفى است كه كافران در هجوم فرهنگى بر مسلمين دنبال مى كنند. آنها با صراحت گفته اند كه هدفشان از تبليغاتى كه در كشورهاى اسلامى انجام مى دهند، ترويج مسيحيت به اميد مسيحى شدن مسلمانها نيست، بلكه كمال آرزويشان اين است كه نسبت به اعتقادات و باورهاى دينى، در قلب جوانان مسلمان شك و ترديد ايجاد كنند تا عقايدشان ضعيف و ايمانشان به كفر ستيزى و خدا جويى سست گردد، آنگاه كاملا از هويت مذهبى و ملى و آرمان خواهى خود دست بردارند و رفتارهاى غربى را در همه شؤون زندگى، الگوى خود قرار دهند. واضح است كه در اين صورت، دشمن سلطه گر خود را در قله پيروزى احساس مى كند، چرا كه حتى سربازان حريف را نيز به اردوى خود آورده و با اهداف خويش همداستان كرده است.
هم اكنون، دشمنان اسلام با اعزام تعداد بسيار از مبلغين مسيحى به سراسر جهان و به خصوص مبلغينى كه در كشورهاى آفريقايى مستقر نموده اند فعاليتهاى شديد را عليه اسلام انجام مى دهند. تخصيص ارقام نجومى بودجه هايى كه پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران و به ويژه در سالهاى اخير، از يك سو توسط استعمارگران غربى براى مبارزه با اسلام، و از سوى ديگر به وسيله دست نشاندگان آنها در كشورهاى اسلامى مانند عربستان تحت عنوان وهابيت، براى مبارزه با تشيع هزينه مى شود، و ارقام بالاى مبلغينى كه از هر يك از اين دو جبهه، با اسلام واقعى و باورهاى دينى مردم جهان مبارزه مى كنند، رسالت اسلامى و انسانى ما را بسيار سنگين مى كند.
بايد بدانيم كه اسلام و قرآن فقط براى ما و چند كشور ديگر نازل نشده است، بلكه همه مردم در سراسر جهان به عنوان بندگان خدا به اين رحمت بى پايان الهى حق دارند و اين فرمان خدا است كه حاملان امانت الهى، بايد آن را به اهلش برسانند. (ان الله يامركم ان تؤدوا الامانات الى اهلها)5هيأتهاى مسيحى، در كشورهاى جهان سوم، شيوه هاى مختلفى را جهت انجام مأموريتهاى محوله به كار مى گيرند.
از جمله در برخى از كشورهاى آفريقايى مانند سنگال، بر طبق قراردادى كه با خانواده هاى تهيدست منعقد مى شود، در ازاى توزيع كمكهاى مختصر مالى و جنسى از طرف اين هياتها به مردم، آنها موظفند كه كودكان خود را به مدارس تبشيرى بفرستند.
التبه مروجين مسيحى و مبلغين اعزامى به كشورهاى اسلامى، براى پرهيز از تحريك احساسات و عواطف دينى مسلمانان در انجام كارهاى خلاف اسلام خويش، حتى الامكان سعى دارند از عمليات غير مستقيم و فعاليتهاى محرمانه و مخفيانه استفاده كنند و به همين جهت است كه بيشتر از راههاى فرهنگى، سياحت و جهانگردى، تجارت و سرمايه گذارى، شرق شناسى و زبان شناسى، تخصص در امور باستان و به عنوان مشاور فنى و مربى ورزشى و تحت دهها عنوان ديگر، به فعاليت وانجام ماموريتهاى خود مى پردازند6.
در كشور آفريقايى كنيا ـ على رغم فعاليت شديد هفتاد فرقه مسيحى كه فقط يكى از آنها كه متعلق به ايرلند مى باشد داراى كليسايى است كه شش هزار مبلغ مسيحى را تجهيز مى كند ـ مردمى زندگى مى كنند كه به گفته وزير اطلاعات آن كشور، آماده پذيرش اسلام هستند، چه بسا اين مردم همان كسانى باشند كه خداوند آنها را به عنوان «اهل امانت» معرفى فرموده است!
اين دولت مردى كه خود مسيحى و عضو يك كابينه مسيحى است، در سفرى كه به ايران داشت، آمادگى كشور متبوعش را جهت پذيرش مبلغان اسلامى اعلام كرد. مسلّم است كه اگر در كشور او زمينه اى براى گرايشهاى اسلامى نباشد و يا در مردم، نسبت به پذيرش دين اسلام تعصبى وجود داشته باشد، او هرگز به خود اجازه چنين اظهاراتى را نمى دهد.
بنابر اين، با وجود تبليغات وسيعى كه از طرف مسيحيت عليه اسلام صورت مى گيرد و با وجود كارشكنى ها و دشمنى هايى كه وهابيون عليه تشيع مى كنند و نيز با توجه به غير قابل مقايسه بودن نيروى انسانى و بودجه هاى تبليغى ما با نيروها و بودجه هاى كلانى كه از طرف واتيكان هزينه مى شود، به طورى كه حتى بودجه و امكانات يكى از كليساهايى كه در آنجا اداره مى شود، با تمام بودجه اختصاصى كشور عربستان در آنجا قابل مقايسه نيست با همه اين تفاصيل بايد اميدوار بود و تا حد قدرت در امر تبليغ اسلام و اعزام مبلغ به كشورها بايد كوشش كرد و اتفاقاً از آنجا كه همواره حقيقت پيروز مى شود، فعاليتهاى بسيار ساده و اندكى كه در آنجا براى معرفى چهره تشيع انجام مى گيرد، خوشبختانه، بازده بسيار چشمگيرى دارد. اين نشانگر آن است كه امكان تبليغ اسلام در اينگونه كشورها، تا حد زيادى وجود دارد و لازم است كه به عنوان يك واجب شرعى، براى دفاع از حريم تشيع و ترويج اسلام واقعى در اين مناطق، سرمايه گذارى بيشترى در جهت انجام مقدمات كار و آموزش زبانهاى خارجى صورت گيرد.
از جمله فعاليتهايى كه مى توان در همين راستا انجام داد، ايجاد ارتباط مداوم با مراكز اسلامى، در ديگر كشورهاى مسلمان است. از اين طريق ضمن مبادله اطلاعات لازم در مورد ميزان جمعيت مسلمان و شيعه، نوع فعاليتها و تلاشهاى مذهبى و ارزيابى نيازهاى فرهنگى و تبليغى هر كشور، مى توان برخى از احتياجات دينى و نيازهاى تبليغى آنان را از قبيل كتابها و مجلات مذهبى تأمين كرد.
به هر حال بايد دانست كه پويايى و جاودانگى هر چه بيشتر انقلاب اسلامى نيز در پرتو تلاش خستگى ناپذير ما در تمامى صحنه هاى علمى، هنرى، فرهنگى و پاسخگويى مناسب به نيازهاى همه جانبه مسلمانان در داخل و خارج كشور ميسر است.
اينها مسائلى است كه در بعد تبليغات خارجى مطرح است، اما در داخل كشور نيز موفقيتهاى دشمن روبه افزايش مى باشد و فرهنگ اسلامى در حال تضعيف است.متأسفانه در اثر تلاشهاى ضد دينى و ترويج فرهنگ بيگانه، رسوبات اين فرهنگ، بر رفتار عده اى از جوانان هموطن ما اثر گذاشته و التزام به رعايت احكام شرعى را نسبت به اوايل پيروزى انقلاب، كمرنگ تر ساخته و حتى در مواردى، ارزشها را در سطح جامعه به شدت دگرگون كرده است.
آيا فروش و استعمال مواد مخدر، توليد و مصرف مشروبات الكلى، پخش فيلمهاى ويدئويى فوق ابتذال و ديگر مسائل مفسده انگيز در كشور جمهورى اسلامى ايران، اين «ام القراى اسلام» هنوز زنگ خطر را براى بيدارى برخى از دست اندركاران مسائل فرهنگى به صدا در نياورده است؟

آيا هشدارهاى مكرر و تعبيرات مختلف رهبر معظم جمهورى اسلامى در اين باره، كافى نيست؟

مسلّم است كه در ميان دو ديدگاه موجود كه يكى تبادل فرهنگى و ديگرى آنچه به تعبير ايشان «شبيخون فرهنگى» ناميده شده است، به اندازه اى فاصله وجود دارد كه يك دايره مثلثاتى را طى مى كند ولى اهميت موضوع از همه اينها فراتر است. افسوس كه همواره آنچه را كه «ميرزاى شيرازى» در استعمال تنباكو مى بيند تنباكو فروشان نمى بينند، به همين خاطر است كه او ارتكاب چنين كارى را درحكم اعلان جنگ با حضرت بقية الله (عج) مى شمارد!
آيا تاكنون هيچ يك از ما، اين سوال را از خود پرسيده است كه علت آنكه روزانه، ميليونها پاكت رنگارنگ سيگار، با انواع تصاوير و ماركهاى گوناگون خارجى بدون هيچ ممنوعيتى به جامعه اسلامى ما تزريق مى شود چيست؟ و چرا اغلب اين سيگارها با وجود زرق و برق و جذابيت بيشترشان نسبت به مشابه داخلى ارزان تر و تا نصف قيمت به فروش مى رسند، در حالى كه بهاى ساير اجناس غربى چند برابر است؟ ديگر آنكه چگونه و با چه سرمايه اى، اين كالاى مضر تا سقف انبوه و اشباع جامعه به داخل كشور سرازير مى شود و چرا تعداد فروشگاههاى آن در داخل، از تعداد نانوايى ها بيشتر است؟! و خلاصه در رأس اين هرم چه دستهاى خبيثى در كار است و از اين هم فرآورده هايى كه دود مى شود و محيط را نيز آلوده مى سازد، منافع چه كسانى تضمين شده است؟!
چرا در داخل اين همه پاكتهاى زيبا، نوارهاى درسى و كتابهاى مفيد علمى براى ما ارسال نمى شود و چرا به جاى اينهمه سيگارهاى خفه كننده ـ كه سلامت نسل آينده را به خطر انداخته است ـ فيلمهاى ارزشمند علمى و كاستهاى دروس تحقيقى كه توان فنى و تكنولوژى را افزايش بدهد، به داخل كشور ما سرازيز نمى شود؟!
بايد يك بار ديگر همه اين سوالات را در مورد انواع مواد مخدر، مشروبات الكلى و فيلمهاى مبتذل ويدئويى تكرار كرد و چاره اى دردمندانه انديشيد، كه در غير اين صورت دير يا زود، ترشحات زهر آگين آن، دامان برخى از پاك ترين فرزندان اين مرز و بوم را نيز فرا خواهد گرفت، اگر تاكنون از ميان آنها قربانيان فراوانى را نگرفته باشد جوانانى كه با عقايدى سالم وارد اجتماع و حتى وارد دانشگاهها مى شوند و سرانجام با اعتقادى سست و ايمانى ضعيف باز مى گردند و در چنگال مشكلات فراوان، تحمل و اعتماد به نفس را از دست مى دهند و ناگهان به دامن آلودگيها پناه مى برند.
وقت آن است كه ميرزاى شيرازى ديگرى به پا خيزد و بار ديگر در اين برهه از زمان با فتوايى تازه علم مبارزه و جهاد با كفر جهانى را بر دوش گيرد.
وقت آن است كه همه اقشار جامعه بپاخيزند وفرياد آن مرجع كفر ستيز را كه امروز در گلوى رهبر بيدار انقلاب ما طنين افكنده است به گوش جان بشنوند و همگى در يك بسيج عمومى و يك حركت رعد آساى
سراسرى ـ آنچنان كه پشت غارتگران جهانى را يك بار ديگر بلرزاند و بشكند ـ شركت كنند و با ترك عادتهاى زشت و زدودن زنگارهاى پليد شرك و شك و بى ايمانى، موجبات استحكام و تقويت دوباره اعتقادات دينى و ترويج ارزشهاى اسلامى را با ايجاد مجالس مذهبى و محافل دينى در سراسر كشور فراهم سازند و در اين جهاد مقدس، به وسيله تقويت روحيه خدا جويى، هرگز از ملامت كج انديشان و روبه صفتان نهراسند و با ايثار جان، شجاعانه عليه بى عدالتى هاى اجتماعى و به باد رفتن انسانها مبارزه كنند.
مجدداً تاكيد مى كنيم كه انجام اين امر مهم، فقط به همت عموم مردم مسلمان و مشاركت سراسرى آنان امكان پذير است. يكى از دامهاى دشمن القاى اين فكر است كه «وظيفه ما در برابر اسلام و انقلاب به پايان رسيده است و اكنون ديگر نوبت كار دولت است» در حالى كه اين اشتباه بزرگى است و اگر ملت براى انقلاب و پيروزى جنگ، از مال و جان جوانهاى خود مايه گذاشته است، مسؤوليت حفظ اين خونها و دستاوردهاى انقلاب، هنوز به پايان نرسيده است وانگهى در اسلام دولت و ملت از يكديگر جدا نيستند و اعضاى يك دولت نيز به تنهايى نمى توانند، با كنار رفتن مردم از صحنه هاى مختلف، مشكلات عظيم كشور را سامان بدهند.

شيوه صحيح مبارزه با فرهنگ بيگانه

در مبارزه با فرهنگ بيگانه، هميشه عنصر بيگانه از كشورهاى غربى يا شرقى وارد نمى شود؛ چه بسا، عناصر بيگانه از اسلام در داخل كشور و جامعه خودى وجود داشته باشد و ميراث و آداب و رسوم نسلهاى قبل از اسلام به عنوان اسلام وارد فرهنگ كشور شده باشد و هيچ ارتباطى با اسلام نداشته باشد.
ابتدا بايد فرهنگ اسلامى را بشناسيم و بفهميم كه فرهنگ واقعى چيست و آنچه را غير اسلامى يا ضد اسلامى است، از آن جدا كنيم تا بدانيم كه با چه بايد مبارزه كنيم و ناخواسته به عناصر اصلى فرهنگ اسلام ضربه نزنيم.
گاهى ممكن است شيوه و ابزار مبارزه با فرهنگ بيگانه نادرست باشد و از اين ابزار به نتيجه مطلوب نرسيم و در عمل، به دشمن كمك كنيم.
در دو سه قرن اخير، نمونه هايى وجود داشته كه برخى به نام مبارزه با غرب زدگى به ترويج فرهنگ غرب كمك كرده اند، خواسته اند با سلاحى كه دشمن به دست آنها داد به جنگ با او بروند. در حالى كه، به نفع دشمن عمل كرده اند.

بازسازى فرهنگى

در شرايط كنونى جامعه ما بيش از حد نيازمند فعاليت هاى فرهنگى است. عليرغم منافع غنى فرهنگى، بزرگترين كمبود انقلاب ما كمبود فرهنگى است. متأسفانه عوامل گوناگونى چه پيش از انقلاب و چه پس از آن موجب شده اند كه حركت فرهنگى لازم در جامعه ما به وجود نيايد. شايد بهترين عامل آن پس از انقلاب وقوع جنگ تحميلى بود كه ضرورتاً تمام توان و نيروى فعال جامعه ما را به سوى خود متوجه ساخت، ولى اكنون كه دوران جنگ سپرى شده و بسيارى از فتنه هاى داخلى كه در ابتداى پيروزى انقلاب چنگ و دندان نشان مى دادند نابود گرديده است،
موقع آن رسيده كه به چيزى بپردازيم كه از روز اول پيروزى بايد بدان مى پرداختيم و آن مسئله بازسازى فرهنگى است.
هر چند جامعه ما در تمامى زمينه ها كمبود و نارسائى دارد، در زمينه اقتصادى، فرهنگى، نظامى ...... صنعتى، ادارى و غيره و در تمام آنها احتياج به بازسازى هست، ولى آنچه بيش از هر چيز بايد مورد توجه واقع شود كمبود فرهنگى و بازسازى فرهنگى است. هر كس در هر نهادى به اندازه توانش بايد به اين بازسازى كمك كند. كمبود و بازسازى فرهنگى مسئله اى است كه تنها در انقلاب ما نقش مهمّى را ايفا مى كند، در حركت انبياء الهى نيز اين مسئله در رأس همه امور بوده. و به يقين مى توان گفت حركت انبياء در طول تاريخ بشر بيش از هر چيز صبغه فرهنگى و الهى داشته است، سر و كارش با عقل و دل و فكر و انديشه مردم بوده است، و ساير مسائل از قبيل مسائل اقتصادى، روابط اجتماعى و غير ذلك نقش ابزار يا مقدمه را داشته اند. خط اصلى حركت انبياء خط فرهنگى است، و اين انقلاب هم كه دنباله حركت انبياء و ائمه اطهار سلام الله عليهم مى باشد، بر همين اساس بنا شده است. امروز ما موظف ايم كه مردم خود را از نظر فكرى تغذيه كرده بينش هاى صحيح اسلامى را به آنها ارائه دهيم و ارزش هاى اسلامى را ترويج نموده زنده كنيم، بنابراين اساس تبليغ، در اين دوره بازسازى و نيز در دوره هاى آنى مى بايست بر تبيين حقايق اسلام و ترويج ارزشهاى آن، و در يك كلام بر پايه بازسازى و ارائه فرهنگ اصيل اسلامى استوار گردد.

عرصه فرهنگ و سلاح فرهنگى

عرصه فرهنگ عرصه فكر و انديشه است، عرصه اعتقاد و گرايش است،
عرصه جلوه گرى انواع مكاتب حق و باطل است، بنابراين بازسازى فرهنگى نيز به معناى مبارزه با انديشه هاى باطل، برداشت هاى نادرست، گرايش هاى شيطانى، روش هاى غلط و مكاتب انحرافى و جايگزينى حق و صواب است. پيدا است كه چنين مبارزه اى، با زور سلاحهاى سرد و گرم و بكارگيرى تكنولوژى پيشرفته و بسيج نيروهاى فيزيكى ميسر نيست. اگر مردم دنيا دست به دست هم دهند و مدرن ترين تكنولوژى را بكار گيرند تا يك فكر غلط را از ذهن يك فرد بزدايند نخواهند توانست. اين مبارزه سلاح ديگرى نياز دارد. در اين عرصه تنها سلاح مؤثر علم است، فقط با منطق صحيح است كه مى توان غلط را نابود ساخت، نه با زور و يا شعار. البته شعار و زور نيز هر يك در جاى خود مؤثر است و بايد از آن استفاده نمود اما ميدان انديشه و فرهنگ، ميدان منطق و علم است، عقل بايد تجلى كند، فكر بايد بكار افتد، حقايق بايد روشن شود تا دشمن فرهنگى مغلوب گردد. پس بايد با سلاح منطق و استدلال، با سلاح تفكر و تحقيق، با سلاح دانش و علم مجهز شويم تا بتوانيم در دنياى انديشه هاى متضاد و مكاتب متقابل، حق را از باطل، سره را از ناسره جدا نموده هر يك را به جاى خود نشانيم. اين وظيفه ماست، اين نبرد اگر چه مثل نبرد نظامى درگيرى مشهود و محسوسى ندارد، انسان تماشاگر صحنه اى كه هزاران كشته و زخمى در آن باشد نيست، ولى اهميت آن به مراتب بيش از نبردهاى نظامى است، و آثار مطلوب يا نامطلوب آن در دراز مدت گسترده تر عميق تر از آثار نبردهاى نظامى است. بايد اعتراف كرد كه اين حقيقت در گذشته آنچنان كه مى بايست شناخته نشده و هم اكنون نيز آن گونه كه در خور و شايسته آن است مورد توجه نيست.
در مبارزه نظامى معمولا دشمن كاملا شناخته مى شود قيافه و جهت گيرى اش مشخص است. انسان مى بيند گلوله و بمب و موشك از چه سوئى مى آيد و چه سوئى را هدف قرار مى دهد. به راحتى نوع سلاح بكار رفته را مى توان تشخيص داد، اما در مبارزه فرهنگى اين گونه نيست. نه دشمن به راحتى قابل شناخت است و نه عرصه مورد هجوم وى و مزارع سلاح بكار رفته. چه بسا در زير ماسك دلسوزى براى اسلام سالها و شايد قرنها فعاليت كند و زير پوشش آن، ضربه هاى كارى بر پيكر آن وارد سازد. چنان وانمود كند كه از دلسوختگان اسلام و دلباختگان اين مكتب است، حتى كارهاى به ظاهر خوب و رياكارى هاى نسبتاً چشمگيرى نيز در اين زمينه انجام دهد ولى در لابلاى همين كارها زهر خود را به پيكر اين فرهنگ تزريق نمايد به طورى كه اكثر مردم و گاهى همه آنها جز نوادرى نفهمند كه اين خوراك فرهنگى حاوى چه زهر خطرناكى است.

پي نوشت :

1ـ اسلام بر سر دو راهى پاورقى صفحه 23.
2ـ لن يجعل الله للكافرين على المومنين سبيلا (سوره نساء 141).
3ـ مائده / 1.
4ـ نساء / 141.
5ـ نساء / 61.
6ـ رجوع شود به كتاب «اين همه تبليغات چرا؟».

منبع: سایت آیت اله مصباح




نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط