0
ویژه نامه ها

نودينى در يهوديت‏

معناى نودينى، نودينى از منظر روان‏شناسى و جامعه‏شناسى، جهان‏شمولى و همه‏نگرى يهوديت، تبشيرى بودن يهوديت، كاربرد و معانى نودينى در كتاب مقدس عبرى، نودينى در دوره خاخامى، نودينى در عصر هلنى، ديدگاه فلاسفه يهودى درباره نودينى، ملاك‏هاى يهودى بودن، جايگاه تازه‏يهوديان، فرآيند تغيير آيين يا نودينى در يهوديت.
نودينى در يهوديت‏
نودينى در يهوديت‏
نودينى در يهوديت‏

نويسنده: رضا گندمى‏

معناى نودينى، نودينى از منظر روان‏شناسى و جامعه‏شناسى، جهان‏شمولى و همه‏نگرى يهوديت، تبشيرى بودن يهوديت، كاربرد و معانى نودينى در كتاب مقدس عبرى، نودينى در دوره خاخامى، نودينى در عصر هلنى، ديدگاه فلاسفه يهودى درباره نودينى، ملاك‏هاى يهودى بودن، جايگاه تازه‏يهوديان، فرآيند تغيير آيين يا نودينى در يهوديت.
نودينى يا تغيير آيين (conversion) كمابيش در اديان مختلف وجود داشته و دارد. متدينان به يك دين به دلايل متعددى از دين خود روى برتافته، به ساير اديان روى مى‏آورند. اين پديده بيشتر معلول فشارهاى بيرونى، مطامع دنيوى و جاه‏طلبى است و در پاره‏اى موارد، در پى آگاهى از كاستى‏ها و نارسايى آموزه‏ها و تعاليم دين خودى و عدم ارائه راه برون‏رفت از مشكلات و نيز پاسخگو نبودن دين قبلى به دغدغه‏ها با طيب خاطر صورت مى‏گيرد. دانشمندانِ علوم رفتارى اين موضوع را با كنجكاوى تحسين‏برانگيزى مطرح و زواياى پنهان آن را آشكار ساخته‏اند. اما با توجه به اين‏كه در اين نوشتار بررسى موضوع نودينى از منظر يهوديت مطمح نظر است، تنها به اشاره‏اى كوتاه بسنده مى‏شود. در اين مقاله، مطالب ذيل مطرح شده است: معناى نودينى، نودينى از منظر روان‏شناسى و جامعه‏شناسى، جهان‏شمولى و همه‏نگرى يهوديت (چه آنكه تنها در صورتى مى‏توان از نودينى سخن گفت كه يهوديت دين قومى تلقى نشود)، تبشيرى بودن يهوديت، كاربرد و معانى نودينى در كتاب مقدس عبرى، نودينى در دوره خاخامى، نودينى در عصر هلنى، ديدگاه فلاسفه يهودى درباره نودينى، ملاك‏هاى يهودى بودن، جايگاه تازه‏يهوديان، فرآيند تغيير آيين يا نودينى در يهوديت.

نودينى در يهوديت‏

شواهد تاريخى بيانگر اين واقعيت است كه در طول تاريخ، برخى از پيروان اديان مختلف به دلايلى كه در اينجا مجال ذكر آنها نيست، از كيش خود سربرتافته، به ساير اديان گرويده‏اند. بدون ترديد، چنين رويدادى به ندرت اتفاق افتاده است و تازه در همين موارد نادر، به ويژه در جاهايى كه تغيير آيين به صورت گروهى صورت گرفته است، بيشتر عوامل بيرونى دخالت داشته‏اند؛ چه آن‏كه غالب پيروان اديان به رغم آگاهى از كاستى‏ها و ضعف‏هاى آيين و سنت خويش و نيز نقاط قوت ساير اديان، مايل نيستند از سنتى كه در آن نشو و نما يافته‏اند فاصله گرفته، سوداى اديان ديگر را در سر بپرورانند. به عبارت ديگر، حتى اگر آنان در عمل پايبند آيين و سنت خود نباشند، در ظاهر مايلند خود را به آن وفادار نشان دهند.
جامعه‏شناسان، روان‏شناسان و نيز عالمان الهيات هر يك از منظرى خاص به اين موضوع نگريسته، و مقالات و كتاب‏هاى زيادى ذيل همين عنوان نوشته‏اند و به خوبى علل و دلايل نودينى را به بحث گذاشته‏اند. اما آنچه در اينجا مطمح نظر ماست بررسى نودينى در يهوديت است نه به طور كلى؛ از اين‏رو، در ابتداى بحث به اختصار معناى نودينى و نيز ديدگاه دانشمندان علوم رفتارى را در اين خصوص بررسى مى‏كنيم.

معناى نودينى(1)

واژه "conversion" از ريشه لاتينى "convertere" به معناى تغيير جهت‏گيرى يا جهت‏يابى دوباره معنوى است. معادل اين واژه در زبان‏هاى يونانى و عبرى نيز به معناى حركت و تغيير است. به عبارت ديگر، اين واژه و معادل‏هاى يونانى و عبرى آن هر سه به طور مستقيم به‏حركت يا تغييرفيزيكى يا مادى اشاره‏دارند. با اين‏وصف، به اعتقاد تامس فين(2) به طور مستقيم به تغيير روح يا ذهن خصوصاً تغيير عقيده يا شيوه زندگى اشاره دارند.(3)
در كتاب‏مقدس عبرى، دو واژه براى نودين بكار رفته است. واژه گِرتُشاو )gertoshab(و واژه گِرصِدِق )gerzedek(. واژه نخست به ساكن يا مقيمى اطلاق مى‏شود كه تنها از بت‏پرستى روى گردانده ولى آيين يهود را نپذيرفته است. واژه دوم در مورد افرادى به كار مى‏رود كه از سر اعتقاد به يهوديت گرويده‏اند و به سرزمين اسرائيل به قصد ماندن آمده‏اند، نه به قصد تفرج و سياحت.(4)
در اين‏جا، مناسب است گونه‏شناسى مختصرى از واژه‏هاى وابسته و مرتبط با نودينى ارائه شود. رويگردانى از يك سنتِ دينى بزرگ و روى آوردن به سنتِ دينى بزرگ ديگر را تغيير سنت(5) مى‏گويند. با ظهور مسيحيت و اسلام، اين نوع نودينى رواج يافت. در اين نوع نودينى، شمار زيادى از افراد تغيير آيين مى‏دهند. حركت از يك جهان‏بينى، نظامِ مناسك، جهان نمادين و طرز زندگى به ديگرى فرآيند پيچيده‏اى است كه غالباً در فضاى تعارض ميانْ‏فرهنگى اتفاق مى‏افتد. در يك سنت دينى بزرگ، فرقه‏ها و گروه‏هاى بى‏شمارى وجود دارند. گرايش يك فرد از يك فرقه به فرقه ديگر را تحول و تغيير سازمانى و نهادى(6) مى‏نامند. تغيير از كليساى باپتيست به كليساى پرسبيترى در پروتستانتيزم امريكايى نمونه‏اى از اين نوع تغيير است. تغيير و تحول فرد يا گروه از عدم التزام و تعهد به يك آيين و دين به مشاركت با يك نهاد يا جامعه دينى را وابستگى(7) مى‏نامند. بسيارى از كسانى كه به نهضت‏هاى دينى جديد گرايش پيدا مى‏كنند، پيشينه دينى ندارند. التزام و تعهد مجدد شخص را به دينى كه قبلاً به طور رسمى يا غيررسمى به آن وابستگى داشته است تشديد وابستگى(8) مى‏نامند. اين نوع تغيير هنگامى رخ مى‏دهد كه اعضاى رسمى يك نهاد دينى باورها و تعهد خود را در طرز زندگى خود دخالت مى‏دهند يا هنگامى كه تعهد و التزام مردم از طريق تجربه دينى عميق يا بصيرت‏هاى جديدِ ژرفا پيدا مى‏كند و تقويت مى‏گردد. واژه ارتداد(9) و رفض،(10) به ترك يك سنت دينى يا باورهاى آن از سوى اعضاى قبلى اطلاق مى‏شود. اين تغيير لزوماً به معناى پذيرش يك ديدگاه دينى جديد نيست، بلكه غالباً به قبول و اتخاذ يك نظام غيردينى از ارزش‏ها اشاره دارد. گونه‏شناسى فوق بر جنبه‏هاى جامعه‏شناسى فرآيند تغيير و تحول دينى متمركز شده است.(11)

نودينى از منظر علوم رفتارى (روان‏شناسى و جامعه‏شناسى)

تعريف‏هاى زيادى از نودينى شده است. در يهوديت و مسيحيت، نودينى به معناى فراخوان و دعوت بنيادى براى ترك شر و بدى و برقرارى رابطه با خدا از طريق ايمان است. برخى از دانشمندان علوم انسانى نودينى را به تغييرات بنيادى و غيرمنتظره در باورها، رفتارها و وابستگى‏هاى مردم تعريف كرده‏اند. نودينى را از دو ساحت مى‏توان بررسى كرد: يك بار نودينى از منظر الهيات و دين مشخصى نظير يهوديت بررسى مى‏شود و بار ديگر انواع، فرآيندها و ساختارهاى نودينى بدون در نظر گرفتن ديدگاه دينى خاص به بحث گذاشته مى‏شود. نودينى فرآيندى پويا و چندبعدى است. برخى آن را بنيادى، ناگهانى و غيرمنتظره مى‏دانند و ديگران معتقدند كه روندى تدريجى را طى مى‏كند و كلى و فراگير نيست.
به اعتقاد برخى از دانشمندانِ معاصر، بايد بين نودينى و تعهد و التزام فرق گذاشت. از نظر آنان، نودينى و تعهد دو چيز مجزا و مستقل‏اند كه در زمان‏هاى مختلف ممكن است اتفاق بيفتند؛ زيرا يك فرد ممكن است به دين جديدى بگرود قبل از آنكه به آموزه‏ها و باورهاى آن كاملاً ملتزم شود. بنابراين، نودينى اساساً فرآيند و روند تحول درونى است و لازمه آن جايگزين كردن عالم مقال با عالم ديگر است. چنان‏كه آلن سِگل مى‏گويد: «بُعد محورى نودينى تصميم و عزم بازسازى و تغيير بنيادى است».(12)
نودينى معمولاً بدان سبب روى مى‏دهد كه نظام باورهاى موجود، ناتوان از توجيه موقعيت و شرايط فعلى فرد است، لذا او درصدد تغيير دين خود برمى‏آيد. به عبارت ديگر، نودينان چون در دين فعلى خود راه‏حلى براى برون‏رفت از مشكلات نمى‏بينند، سراغ ساير اديان مى‏روند تا شايد در آنجا پاسخ خود را بيابند.
براى درك بهتر مفهوم نودينى و نيز تنوع و پيچيدگى‏هاى آن، بايد اين موضوع را از سه جنبه در نظر گرفت: سنت،(13) تحول(14) و تعالى.(15) اما سنت عبارت است از قالب و بافت اجتماعى - فرهنگى‏اى كه نمادها، مناسك، جهان‏بينى‏ها و نهادها را دربرمى‏گيرد. سنت وضعيت فعلى‏اى را كه فرد در آن زندگى مى‏كند، سروسامان مى‏دهد و در ارتباط و تعاطى با گذشته از آن محافظت مى‏كند. جامعه‏شناسان جنبه‏هاى اجتماعى و نهادى سنت‏هايى را كه در آنها نودينى اتفاق مى‏افتد بررسى مى‏كنند. آنان به شرايط اجتماعى زمان نودينى و طرز تأثير متقابل ميان فرد و محيط اجتماعى او، و نيز روابط ميان فرد و گروهى كه او در بين آنان زندگى مى‏كند، توجهى تام دارند. مردم‏شناسان قلمروهاى فرهنگى و ايدئولوژيكى سنت را بررسى مى‏كنند. آنان فرهنگ را همچون جلوه فعاليت انسانى و نيز نيروى قوى و قدرتمندى مى‏دانند كه در شكل‏دهى و تجديد حيات افراد، گروه‏ها و جوامع نقش‏محورى ايفا مى‏كند. مردم‏شناسان، نمادها و روش‏هاى تغيير دين، تأثير فرهنگى نودينى، موانع يا وسايل نودينى و مراحل بسط و تحول جهت‏يابى دينى جديد را مورد بررسى قرار مى‏دهند.
تحول: روش دوم براى فهم نودينى تأمل بر جنبه تحول است. تحول را مى‏توان نوعى تغيير دانست كه در افكار، احساسات و اعمال مردم نمايان مى‏شود. روان‏شناسى رشته‏اى است كه تحول را در هر دو جنبه عينى و ذهنى در نفس، خودآگاهى و تجربه مدنظر قرار مى‏دهد. ويليام جيمز در كتاب تنوع تجربه دينى، نودينى را از ديدگاه يك روان‏شناس بررسى كرده است.
بعد از ويليام جيمز، بيشتر مطالعات روان‏شناسى در باره نودينى بر شيوه و روشى تأكيد دارند كه در آن قبل از نودينى غالباً تشويش و اضطراب، ناآرامى، تعارض، گناه و مشكلاتى ازاين‏دست وجود دارد.نظريه‏پردازانِ‏روان‏شناسى ازچشم‏اندازها وديدگاه‏هاى مختلفى به مسئله نودينى پرداخته‏اند: روان‏تحليلى، رفتارگرايى، روان‏شناسى انسانى، اجتماعى و معرفتى. روان‏تحليلى بر فعاليت‏ها و تحرك‏هاى عاطفى بيرونى به خصوص جايى كه روابط ميان والدين و فرزندان را منعكس مى‏كنند، متمركز مى‏شوند؛ رفتارگرايان بر رفتار شخص تأكيد دارند و درجه مطابقت و سازگارى آن را با محيط اجتماعى مستقيم، يعنى با پاداش‏ها و مجازات‏ها، ارزيابى مى‏كنند. روان‏شناسان انسانى بر طريقى تأكيد دارند كه در آن نودينى به فرد تشخص و شخصيت بيشترى مى‏دهد. آنان برنتايج مفيدى‏كه از نودينى به دست مى‏آيد، تأكيد مى‏كنند. و در نهايت روان‏شناسان معرفتى و اجتماعى تأثير عوامل عقلانى و فراشخصى را بر افراد و گروه‏ها بررسى مى‏كنند.
تعالى: تعالى به قلمرو مقدس و نيز آشنايى با امر مقدس اشاره دارد؛ امرى كه هدف و منبع نودينى در اديان است. عالمان الهيات اين بعد را به طور مطلق در كل فرآيندِ تحول و تغييرِ انسانى، اساسى دانسته‏اند و ابعاد ديگر را فرع آن. رشته‏هايى از تحقيقات دينى كه بر مسئله تعالى متمركز شده‏اند، در انتظارات، تجارب دينى و جهان‏بينى‏هاى نودينانِ مستعد تحقيق مى‏كنند. دانشمندان به اين نتيجه رسيده‏اند كه نودينى، روند همكارى متقابل و تدريجى است و نتايج و پيامدهايى در جامعه دارد. نودينى تمام ابعاد زندگى نوآيين را متحول مى‏سازد.(16)
آنچه گذشت، به اختصار به پاره‏اى از مباحث نودينى به طور عام پرداخت. بدون ترديد مطالب زيادى را مى‏توان ذيل نودينى مطرح كرد، ولى از آنجا كه بحث پيرامون نودينى در آيين يهود است، به همين مقدار بسنده مى‏كنيم. نودينى در يهوديت تنها در صورتى مصداق پيدا مى‏كند كه يهوديت را دينى همه‏نگر و جهان‏شمول بدانيم، و از ديدگاه برگزيدگى فاصله بگيريم؛ زيرا اگر خداى بنى‏اسرائيل، يهوه، را مختص به ايشان بدانيم و بر انديشه خداى قومى و نظريه حلول خدا در اين قوم مهر تأييد بزنيم، پرداختن به اين موضوع نه تنها ضرورتى نخواهد داشت كه يك‏سره بيهوده و عبث خواهد بود.

جهان‏شمول و همه‏نگر بودن يهوديت‏

از ديرباز اين مسئله مطرح بوده است كه آيا يهوديت دينى همه‏نگر و جهان‏شمول است يا اين‏كه اختصاص به بنى‏اسرائيل دارد. زعما و پيشوايان يهوديت هر يك با استناد به پاره‏اى از آيات كتاب‏مقدسِ عبرى، اعلام موضع نموده و يكى از اين دو قول را اختيار كرده‏اند. از يك‏سو، به نظر مى‏رسد يهوديت واجد پيامى براى تمام بشريت است و با اين‏كه پيامبرانِ بنى‏اسرائيل در ابلاغ اين پيام نقش محورى و خطيرى را ايفا كرده‏اند، روح پيام عام و از اعتبارى جهانى برخوردار است. از سوى ديگر عهد عتيق حاوى آياتى است كه بر اختصاص‏داشتن آيين يهود به قوم يهود و بنى‏اسرائيل تأكيد مى‏ورزد. و از آنان به عنوان قوم مقدس،(17) قوم خاص(18) و قوم برگزيده(19) ياد مى‏كند. اگر در كتاب‏مقدسِ عبرى نيك بنگريم هر دو عنصر را در كنار هم خواهيم يافت.
ابتدا براى اين‏كه تصور روشنى از جهان‏شمولى يهوديت به دست دهيم، عهد خدا با نوح به عنوان نياى تمام بشر را مرور مى‏كنيم. خداوند به نوح وعده داد تا بلايايى كه قبلاً بر بشر نازل مى‏شد، فرود نخواهد فرستاد. در سفر پيدايش آمده است: «اينك من عهد خود را با شما و بعد از شما با ذريت شما... و حتى با حيوانات استوار مى‏گردانم...».(20) بديهى است چنين عهدى كه با تمام بشر بسته شده است يك‏جانبه نيست، بلكه فرزندان نوح نيز مى‏بايست دستورهاى خداوند را كه در هفت قانون نوح تجلى يافته، پايبند باشند وخدا را اطاعت كرده، بت‏پرستى را به‏كنارى نهند. بنابراين، نجات تنها از آنِ قومِ برگزيده يا كسانى كه از طريق نودينى به يهوديت پيوسته‏اند نيست، بلكه به روى تمام انسان‏ها گشوده خواهد بود، مشروط به آنكه قوانين الهى را به كار بندند و پارسايى پيشه كنند.
در تفسير سفر پيدايش آمده است خداوند هفت فرمان به فرزندان نوح اعطا كرده است. اين قوانين هفت‏گانه كه عبارتند از: برپا داشتن دادگاه‏هاى شرعى، منع كفر، بت‏پرستى، فساد جنسى، آدم‏كشى، دزدى، و نخوردن عضو جداشده از حيوان زنده. در هيچ جاى كتاب مقدس بسان ده فرمان موسى به شماره درنيامده‏اند، بلكه تنها در سفر پيدايش به طور كلى به عهد خدا با نوح اشاره شده است.(21) خداوند آسمان و زمين را به عنوان شاهد مى‏خواند: روح پارسايى متوقف است بر اين‏كه هر شخص چه رفتار و كردارى انجام دهد، اعم از اين‏كه يهودى يا غيريهودى، مرد يا زن، نوكر يا آقا باشد. دروازه‏ها هميشه به روى انسان‏هاى عادل و پرهيزگار باز است و هر كس بخواهد مى‏تواند وارد شود(22) و همچنان‏كه فرمان‏هاى هفت‏گانه نوح تمام امت‏ها را دربرمى‏گيرد، اعتقاد به آيين حنيف و توحيد نيز كه ابراهيم داعيه‏دار آن بود تمام انسان‏ها را دربرمى‏گيرد، به گونه‏اى كه هر كس به يگانگى خدا شهادت دهد، از فرزندان ابراهيم به شمار خواهد رفت. چنان‏كه ملاحظه مى‏كنيد، صرف ايمان به يگانگى خدا كافى است تا انسان در زمره فرزندان ابراهيم درآيد و جميع امت‏هاى جهان از او بركت خواهند يافت؛ زيرا او را مى‏شناسم كه فرزندان و اهل خانه خود را بعد از خود امر خواهد فرمود تا طريق خداوند را حفظ كنند و عدالت و انصاف را بجا آورند تا خداوند آنچه به ابراهيم گفته، به وى برساند.(23)
ابن‏ميمون در روزگارى كه جنبه قومى و قبيله‏اى يهوديت غالب بود، نوعى جهان‏شمولىِ تعديل‏يافته را ترويج مى‏كرد. از نظر او، عهد خدا با نوح كه در قالب هفت فرمان تجلى كرده است همگانى و فراگير است. بنابراين اگر بيگانه‏اى هفت قانون نوح را رعايت كند عادل به شمار خواهد آمد و از جهانِ آينده بهره‏مند خواهد گشت. ابن‏ميمون در ادامه مى‏گويد گردن‏نهادن به مفاد عهد خدا با موسى، كه بن‏مايه تورات است، اختصاص به قوم بنى‏اسرائيل دارد و سايرين موظف به رعايت آنها نيستند. بنابراين چنان‏چه فردى با طيب خاطر يا از سر اجبار و اكراه به دستوراتى كه در تورات آمده گردن نهد، بايد از او استقبال كرد.(24)
ابن‏ميمون در پاسخ به حسداى هلوى مى‏گويد:
اما سؤال شما درباره ملت‏ها، مى‏دانيد كه خدا به دنبال قلب آدمى است و نيت كه امرى قلبى است معيار همه چيز است. به همين دليل، فرزانگانِ ما مى‏گويند: انسان‏هاى باتقوا و پرهيزگار در ميان غيريهودى‏ها [كفار و مسيحيان‏] سهمى در جهان آينده دارند؛ البته مشروط به اين‏كه آنچه ما درباره شناخت خدا فراگرفته‏ايم، فراگيرند و نفوس خود را با صفات ارزشمند و پسنديده شرف بخشند. در اين صورت، بدون ترديد هر كه نفس خود را با اصول اخلاقى و حكمت مبتنى بر ايمان به خدا شرافت بخشد، مطمئناً به انسان‏هاى جهان آينده تعلق خواهد داشت. به همين دليل فرزانگان ما مى‏گويند: «حتى يك غيريهودى‏اى را كه توراتِ سرور ما موسى را مطالعه كند مى‏توان با كاهن اعظم برابر دانست».(25)
ربى‏ارميا مى‏گويد: ما چگونه بفهميم كه حتى يهوديانى را كه به تورات عمل كرده‏اند بايد با كاهن اعظم برابر دانست؟ كتاب مقدس مى‏گويد: «بايد فقط از دستورات و قوانين من اطاعت كنيد و آنها را به‏جا آوريد، چون من خداوند، خداى شما هستم. اگر قوانين مرا اطاعت كنيد زنده خواهيد ماند.(26) ارميا خاطرنشان مى‏شود كه خداوند قوانين را به خود منتسب مى‏كند و نه كاهنان يا اسرائيلى‏ها و جز آن. او مى‏گويد اگر از قوانين و دستورات من اطاعت كنيد زنده خواهيد ماند. در اشعيا و مزامير نيز آياتى وجود دارد كه بر ادعاى جهان‏شمولى يهوديت صحه مى‏گذارد. در اشعيا آمده است: «دروازه‏ها را بگشاييد تا قوم عادل و باايمان وارد شوند».(27) در اين‏جا كتاب‏مقدس نمى‏گويد كه يهودى‏ها يا كاهنان وارد شوند، بلكه مى‏گويد انسان‏هاى پرهيزگار. در مزامير نيز شبيه همين مضمون آمده است، آن‏جا كه مى‏گويد: «دروازه‏هاى خانه خدا را باز كنيد تا وارد شوم و خداوند را پرستش كنم! اين دروازه خداوند است؛ فقط نيكوكاران مى‏توانند از آن وارد شوند».(28)
موساى كوزايى، حاخام برجسته فرانسوى، يهوديان را به اصلاح رفتار و كردارشان فرامى‏خواند. او به يهوديان هشدار مى‏دهد رفتار خويش را اصلاح كنند تا بيگانگان با مشاهده رفتار ناشايست آنان از يهوديت بيزار نشوند. به واقع، رفتار خوب يهوديان مى‏تواند زمينه ورود افراد بيشترى را به كيش يهودى مهيا سازد، چه آنكه فلسفه تبعيد و سرگردانى قوم يهود چيزى جز اشاعه فرهنگ توحيدى در ميان جوامع الحادى و چندخدايى و نيز پيدا كردن پيروان جديد نبوده است. العازار بن پدات، يكى از حاخام‏هاى قرن سوم، نيز به اين مطلب تصريح كرده است.(29) با تأمل در كلمات موساى كوزايى مى‏توان دريافت كه هر چند يهوديت در آغاز توسط انبياى بنى‏اسرائيل مخاطبان خود را در ميان قوم يهود و اسباط دوازده‏گانه مى‏يافت، اما به زودى اقوام و مللِ پيرامونِ ايشان را مخاطب خود ساخت و وعده الهى را براى آنان نيز صلا در داد. بدين ترتيب، مى‏توان به وجه جمع و راه ميانه‏اى براى ادعاى جهان‏شمولى يهوديت از يك‏سو و ادعاى اختصاص‏داشتن آن به قوم يهود از سوى ديگر دست يازيد. برترى و مزيت بنى‏اسرائيل بر ساير اقوام تنها در اين بود كه آنان از طرف خداوند برگزيده شوند و رسالت خود را به عنوان منادى و مبشر وعده الهى به همه اقوام جهان به خوبى انجام دهند. در پاراگراف دوم دعاى عالينو (وظيفه ما) نيز آمده است يهوديان براى كمال انسان در پادشاهى خدا وساطت مى‏كنند. در اين بخش از دعا، ادعاى جهان‏شمولى يهوديت تقويت، و اميد وافر به آمدن ملكوت خدا ابراز شده است و آرزوى جهانى كه در آن نوع بشر يك‏دل و يك‏جهت تنها خداى حقيقى را پرستش كنند و جهان تحت قدرت مطلقه او به كمال برسد، مطرح شده است.
موسى مندلسون، از فيلسوفان يهودى قرن هجدهم، نيز همچون موساى كوزايى و انديشمندان ديگر بر اين باور است كه يهوديت صرفاً راهى است كه خداوند براى يهوديان قرار داده تا در آن گام نهند. بنابراين يهوديت دين تبليغى و تبشيرى نيست. ما به عنوان يهودى وظيفه نداريم ديگران را به يهوديت فراخوانيم، زيرا فعاليت تبشيرى با يهوديت بيگانه است. تمام حاخام‏ها در اين نكته هم‏داستانند كه شريعت موسوى تنها بر يهوديان الزامى است و بس. او مى‏گويد خداوند تمام اقوام را دستور داد كه قوانين طبيعى و دين پدران نخستين را مراعات كنند. در صورتى كه بر طبق دين عقل يا طبيعت زندگى كنند، بيگانگان پارسا خوانده خواهند شد. مندلسون از آمدن كنفوسيوس‏هاى ديگر استقبال مى‏كند و معتقد است اگر چنين رؤيايى به واقعيت بپيوندد، بر طبق آموزه‏هاى دينى خود، آنان را دوست خواهد داشت و به آنان احترام خواهد گذاشت، بى‏آن‏كه تغيير آيين دهند و به يهوديت گرايش پيدا كنند. چنانكه ملاحظه شد، او نيز بين ادعاى جهان‏شمولى يهوديت و اختصاصى بودن آن براى يهوديان به راه‏حل ميانه و يا به عبارت دقيق‏تر به نظريه جهان‏شمولى تعديل يافته رسيده است.(30)
برخى از دانشمندان يهود ميان برگزيدگى بنى‏اسرائيل و عمل آنان به تورات رابطه تنگاتنگى قائلند. به نظر آنان بنى‏اسرائيل برترى ذاتى بر ساير ملل ندارند تا به خاطر آن شايسته لطف و مرحمت ويژه الهى شوند، بلكه تا زمانى كه فرمان‏هاى تورات را گردن مى‏نهند، مقام و منزلت خود را حفظ خواهند كرد و در غير اين صورت جايگاه خود را از دست خواهند داد. از طرفى آنان تورات را از بنى‏اسرائيل نمى‏دانند، بلكه معتقدند تورات براى تمام بشر آمده است، لذا گفته‏اند: «هر جمله‏اى كه توسط خداى قادر مطلق گفته مى‏شد، به هفتاد زبان به گوش مى‏رسيد».(31) همين مضمون در برشيت ربا نيز آمده است: «موسى تورات را به هفتاد زبان شرح مى‏داد». از اين جملات و نظاير آن، جهان‏شمولى يهوديت استفاده مى‏شود. در باب هجدهمِ سفر لاويان نيز آيه‏اى وجود دارد كه بر اين مهم دلالت دارد، آنجا كه مى‏گويد: «پس شما فرايض و احكام مرا نگاه داريد، كه هر آدمى كه آنها را به‏جا آورد، به واسطه آنها زيست خواهد كرد».(32) در اين‏جا تعبير «هر آدمى» بكار رفته است نه هر كاهن، لاوى يا اسرائيلى كه اين خود دليل بر جهان‏شمولى يهوديت است. در تفسير اين آيه آمده است: «اگر يك غيريهودى فرامين تورات را به‏جا آورد، او با كاهن اعظم برابر خواهد بود» حتى قربانى‏هايى كه در معبد بيت‏المقدس تقديم مى‏شد براى سلامتى و سعادت نوع بشر بود.(33)
در اين‏جا به چند نمونه از آياتى اشاره مى‏كنم كه خداوند عناوين عامى نظير عادلان، نيكوكاران و جز آن را به كار برده است كه تمام انسان‏ها را دربرمى‏گيرد. در مزامير داود آمده است: «اين دروازه خداوند است كه عادلان و نيكوكاران از آن داخل خواهند شد».(34) و يا «اى عادلان و نيكوكاران با خداوند شادى نماييد».(35) در اين آيات گفته نشده است كاهنان يا اسرائيليان، بلكه تمام انسان‏ها مخاطب قرار گرفته‏اند.
در كتاب دوم سموئيل نيز تعبير قانون آدميان و نه قانون كاهنان و غيره به كار رفته است. در سفر لاويان بيگانگانى كه به فرمان‏هاى تورات عمل مى‏كنند هم‏رديف يهوديان مادرزاد دانسته و تورات را قانون همه انسان‏ها مى‏داند.(36) در سفر اعداد نيز بر اين نكته تأكيد شده است، «اگر بيگانه‏اى در ميان شما ساكن است و مى‏خواهد مراسم عيد پسح را براى خداوند به‏جا آورد، بايد از تمامى اين دستورات پيروى نمايد. اين قانون براى همه است».(37) در اشعيا نيز آمده است كه كسانى كه آيين يهوديت را از سر صدق و صفا و با خلوص نيت بپذيرند بنده خدا خوانده مى‏شوند. «غريبانى كه با خداوند مقترن شده، او را خدمت نمايند و اسم خداوند را دوست داشته بنده او بشوند».(38) نيز در كتاب اشعياى نبى كلمه عهد به طور مطلق بكار رفته است. يعنى هم يهوديان و هم تازه‏يهوديان را دربرمى‏گيرد، آن‏جا كه مى‏گويد: «همه كسانى كه سبت را نگاه داشته آن را بى‏حرمت نسازند و به عهد من متمسك شوند».(39) سنت يهودى تأكيد بسيار دارد كه از تازه‏يهودى استقبال كنيد، با محبت زياد با او برخورد كنيد، و هرگز به گونه‏اى با آنان رفتار نكنيد كه پيش از يهودى شدن با ايشان رفتار مى‏كرديد.
يهوديت به جز دوره كوتاهى كه در دوران حكومت پادشاهان دين غالب و حاكم بود، با ملت‏ها و اقوام ديگر ارتباط داشت. سرزمين اسرائيل هميشه چندمليتى يا چندقومى بوده است. از اين‏رو، كتاب‏مقدس عبرى غالباً با رابطه يهوديان و غيريهوديان در اين سرزمين سروكار دارد. با اين‏كه با دشمنان بيگانه بايد با نيروى نظامى و قوه قهريه برخورد كرد، از بيگانه صلح‏جو كه خود را در غم و شادى اسرائيل شريك مى‏داند بايد استقبال كرد، بايد آنان را مورد محبت قرار داد و از ايشان دفاع كرد. در لاويان آمده است كه همان‏گونه با غريبه‏ها رفتار كن كه دوست داشتى در غريبى با تو رفتار كنند.(40) يهوديت نوكيشى را مى‏پذيرد و از نوكيشان به گرمى استقبال مى‏كند. آنان نزد خدا مقامى بس رفيع دارند كه عقل را بدان راه نيست؛ چه آن‏كه انسان‏هاى پرهيزكار و خوب به هر دين و مذهبى كه معتقد باشند، با عمل به فرامين دين خود مى‏توانند رستگار شوند، ولى آنان به اختيار خود دست به انتخاب مى‏زنند و مسئوليت سنگين يهودى شدن را مى‏پذيرند و جزئى از قوم ابراهيم مى‏گردند. در موارد ذيل بر مشترك بودن پاره‏اى از احكام و قوانين براى يهوديانِ متوطن در اسرائيل و غريبه‏هاى تازه يهودى‏شده تاكيد شده است: مراسم عيد پسح،(41) تعطيلى روز دهم از ماه هفتم،(42) برخى از احكام طهارت و نجاست،(43) قربانى و هدايايى كه بايد تقديم شود.(44)
چنانكه ملاحظه شد، از كتاب مقدس عبرى و نيز سيره علماى يهود، ديدگاه جهان‏شمولىِ يهوديت مستفاد مى‏شود. امّا كم نيستند حاخام‏ها و دانشمندانى كه با استناد به همين كتاب و برجسته كردن پاره‏اى از آيات بر اختصاص داشتن تورات و نيز شريعت يهود به بنى‏اسرائيل اصرار مى‏ورزند. به عنوان مثال، برخى حاخام‏ها با استناد به اين آيه از سفر تثنيه كه مى‏گويد: «موسى براى ما شريعتى امر فرموده كه ميراث جماعت يعقوب است(45)»، بيگانگان خاصه بت‏پرستانى را كه در پى فراگيرى تورات‏اند، مهدورالدم و واجب‏القتل دانسته‏اند: چه آنكه به اعتقاد ايشان تورات و شريعت موسوى ملك طلق بنى‏اسرائيل است و بس.
موسى به هنگام خروج از مصر خواستار همراهى خدا با وى شد و خداوند بدو گفت: «خودم پيشاپيش تو مى‏روم و به تو آرامش مى‏بخشم»(46) به نظر برخى از حاخام‏ها، اين همراهى گواهى بر امتياز موسى و قوم او بر ساير اقوام روى زمين است.(47) چنان‏كه ملاحظه مى‏كنيد، موسى از خدا خواست با بنى‏اسرائيل همراه شود، نه اقوام بت‏پرست.(48) به احتمال قوى، اين گونه اظهارات و برداشت‏ها از كتاب مقدس هم زمان با ظهور مسيحيت مطرح شد، زيرا مسيحيان نيز با مطالعه كتاب مقدس ادعا مى‏كردند لطف الهى از آن آنان است.
ظاهر برخى از آيات قرآن نيز دلالت بر منطقه‏اى و قومى بودن آيين يهود دارد. در سوره ابراهيم آمده است: «و لقد ارسلنا موسى باياتنا ان اخرج قومك من الظلمات الى النور و ذكرهم بايام الله...».(49) دعوت حضرت عيسى نيز فقط شامل بنى‏اسرائيل مى‏شود، آن‏جا كه خداوند مى‏فرمايد: «و اذا قال عيسى‏بن‏مريم يا بنى‏اسرائيل انى رسول الله اليكم»(50) درباره حضرت ابراهيم چنين بحثى مطرح نيست، زيرا دين او حنيف و همگانى است. طبرسى در تفسير مجمع البيان نيز آن‏جا كه مى‏گويد خداوند هر پيامبرى را به زبان قوم خودش فرستاده است تا براى برقرارى ارتباط نياز به مترجم نداشته باشند، به صراحت بر قومى و منطقه‏اى بودن ساير اديان به جز دين اسلام تأكيد كرده است.(51) علامه طباطبايى در تفسير الميزان نظرى متفاوت با آنچه تاكنون گفته شد، ابراز داشته است. او معتقد است دعوت موسى و عيسى نيز عام و جهان‏شمول بوده است، زيرا در قرآن آمده است: اذهبا الى فرعون انه طغى.(52) حضرت موسى، قبطيان و فرعون را كه ساكن مصر بودند، دعوت به شريعت خود كرد، در حالى كه آنان از بنى‏اسرائيل و اسباط دوازده گانه نبودند.(53) سيره نبوى نيز ما را به همين نكته رهنمون مى‏شود، زيرا پيامبر با پيروان يهوديت كه در شبه‏جزيره عربستان ساكن بودند و به لحاظ نژادى هيچ نسبتى با اسباط و بنى‏اسرائيل نداشتند، معامله اهل كتاب كرد؛ در حالى كه اگر يهوديت اختصاص به بنى‏اسرائيل داشت، مسلمانان و شخص پيامبر اسلام نبايد آنان را يهودى مى‏دانستند. بنابراين، بايد آياتى كه ظهور در قومى و منطقه‏اى بودن يهوديت دارند، به اين شكل تأويل برد كه فرستاده شدن به سوى بنى‏اسرائيل غير از اختصاص دعوت به آنان است.
نمونه‏هاى تاريخى بسيارى را مى‏توان يافت كه نه تنها دعوت به يهوديت وجود داشته، كه در پاره‏اى از اوقات اين كار با اِعمال زور و به همراه تهديد صورت گرفته است. اين خود بهترين دليل و گواه است بر اين كه نژاد يهودى نژاد خالصى نيست، بلكه مختلط از نژادهاى مختلف است و چندان كه خود مدعى‏اند از خلوص نژادى و عرقى برخوردار نيستند. يك قرن قبل از ميلاد و نيز بعد از آن دوره تبشيرى و دعوت به يهوديت بوده است. فريسيان كه خود را از بقيه جدا ساختند و التزام بيشترى به تورات داشتند، ديگران را به يهوديت فرا مى‏خواندند. كار تبليغ در اوايل چنان بالا گرفت كه درصد تازه‏يهوديان به مراتب بيشتر از يهوديان مادرزاد بود. بعضى از فرهيختگان رومى تقريباً در دوره‏اى كه به ظهور عيسى انجاميد يهودى شدند. تبشير و دعوت به يهوديت تا زمان قسطنطين ادامه داشت. قبايل خزر و حتى جمعى از رجال بزرگ مسيحيت در فرانسه و انگليس به يهوديت گرويدند. بعضى از مارونى‏ها بعد از خروج از اسپانيا يهودى شدند، چون حكومت در دست پروتستان‏ها بود و آنان نسبت به يهوديان بيشتر از كاتوليك‏ها تسامح روا مى‏داشتند. ناگفته نماند وقتى يهوديان، تحت سلطه حاكمان غير يهودى قرار مى‏گرفتند از فعاليت تبليغى دست مى‏كشيدند. از طرفى همواره اين نگرانى براى زعماى يهود وجود داشته كه با فراخوان ديگران به آيين يهود، ممكن است آنان با دين غالب درافتند و آموزه‏هاى يهوديت را دچار مشكل سازند. به همين دليل، در قرون ميانه اين عقيده افراطى تلمودى كه به ربى هلبو،(54) معلم يهودى قرن سوم و چهارم، منسوب است، رواج يافت كه افرادى كه از اديان ديگر به يهوديت مى‏گروند و تغيير آيين مى‏دهند همان قدر براى اسرائيل مضر و خطرناك‏اند كه گرى(55) و اين جزو آرمان يهوديت قرار گرفت.(56) در تلمود نيز نظاير اين گفتار يافت مى‏شود: «تازه يهوديان براى ملت اسرائيل به مانند بيمارى جرب زحمت افزا هستند». به هر حال، رويكرد غالب حكايت از تبليغى بودن دين يهوديت دارد.(57)
پرسشى كه در اين‏جا مطرح مى‏شود، اين است كه چرا يهوديان خود را درگير فعاليت تبليغى نمى‏كنند و به عبارت ديگر، چه عامل يا عواملى آنان را از اين رسالت خطير بازداشته است؟ دلايل چندى بر اين موضوع اقامه شده است كه به برخى از آنها اشاره مى‏كنم. دليل نخست آن‏كه يهوديان خود طعم تلخ فعاليت‏هاى ميسيونرى و تبليغى مسيحيان را چشيده بودند و بر پايه اين اصلِ اخلاقى، كه هر چه را براى خود نمى‏پسندى براى ديگران نپسند، از انجام اين كار سر بازمى‏زدند. دليل دوم، چنان‏كه در بحث جهان‏شمولى يهوديت گذشت، كسانى كه مى‏خواهند از جهان آينده بهره‏مند گردند، لازم نيست به يهوديت بگروند، بلكه التزام آنان به قوانين هفت‏گانه نوح آنان را رستگار مى‏سازد. برخى از اصلاح‏طلبانِ يهودىِ معاصر بر پايه دو دليل پيش‏گفته استدلال كرده‏اند كه در عصر كنونى، كه امكان بارورى متقابل پيروان اديان مختلف از يك‏ديگر فراهم است، دست‏كم يهوديان را بايد ترغيب كرد كه فعاليت تبليغى خود را متوجه ملحدان و كافران سازند. البته عقيده غالب جامعه يهودى اين است كه يهوديان نبايد آگاهانه به دنبال تغيير آيين پيروان اديان ديگر برآيند، امّا همچنان بايد از تازه‏يهوديانِ صادق استقبال كنند.
بسيارى از پيشوايان دينى و حاخام‏ها به كوتاهى در انجام رسالت تبليغى متهم‏اند. اگر يهوديت ريشه در فطرت آدمى دارد و خداى واحد و يگانه را صلا درمى‏دهد، چرا آنان از نماياندن و معرفى دين خدا به كفار و ملحدان دريغ مى‏كنند؟ برخى از انديشمندان يهودى پيشوايان دينى را از اين اتهام مبرا دانسته، معتقدند شرايط اين گونه ايجاب مى‏كرد كه آنان براى استمرار آيين يهود، يهوديان را از ساير ملل كه عموماً مشرك و بت‏پرست بودند، دور نگه دارند. اگر يهوديان با توسل به زور يا با انگيزه تحبيب قلوب، بيگانگان را به كيش خود فرا مى‏خواندند، اقليت موسويان تحت‏الشعاع اكثريت بيگانگان قرار مى‏گرفتند و به تدريج از افكار انحرافى آنان تاثير مى‏پذيرفتند و هشدارهاى موسى در تورات مبنى بر بازنگشتن به بت‏پرستى عملى نمى‏گشت. به رغم اين هشدارها، اقوامِ مجاور در يهوديان نفوذ كردند و رسالت پيامبران بعدى بنى‏اسرائيل اين بود كه آنان را به طريق موسوى و مسير توحيد باز گردانند.
دليل دوم آن‏كه يهوديان در پاره‏اى از اوقات پذيراى رنج و بيدادگرى بسيارى از سوى نودينان شدند. از اين‏رو زعماى يهود افرادى را كه تمايل به يهودى‏شدن داشتند، با نهايت احتياط مى‏پذيرفتند تا مبادا از اين ناحيه ضررى متوجه يهوديان گردد. به عنوان نمونه، كمى قبل از ظهور عيسى مردى ادومى، موسوى گشت و فرزند او به نام هرود پادشاه قوم يهود شد. در حالى كه در سفر تثنيه با اين كار مخالفت شده است. با شروع نهضت مسيحيت در اسرائيل و تلاش روميان براى سيطره‏يافتن بر يهودا، پادشاه مزبور با روميان مدارا كرد و يحيى را كه بشارت‏دهنده مسيحا بود، به طرز فجيعى سر بريد. مردم در اثر جهل و بى‏خبرى، هرود را يهودى دانسته ظلم و ستم بسيار بر اين ملت روا داشتند. از آن تاريخ، علماى يهود شرايط سختى براى نودينى قرار دادند.(58) به هر حال شواهد زيادى وجود دارد بر اين كه نه تنها يهوديان كسانى را كه به طيب خاطر و آزادى كامل به يهوديت گرويدند، پذيرفته‏اند، كه خود نيز درصدد تغيير آيين پيروان اديان ديگر برآمده وآنان را به سوى كيش خود فرامى‏خواندند. به عنوان مثال، در تفسير اين آيه «و نفوسى را كه درحاران به‏دست‏آورده بودند».(59) چنين گفته شده‏است: «ابراهيم مردهارا خداپرست مى‏كرد و ساره زن‏ها را. هر آن كس كه يك بت‏پرست را به خدا نزديك كند و او را خداپرست نمايد، مثل اين است كه او را آفريده باشد». يا يكى از مشايخ و زعماى يهود چنين گفته است كه: «ذات قدوسِ متبارك، فرزندان اسرائيل را در ميان ملل جهان پراكنده نكرد، مگر براى‏آن‏كه بت‏پرستان، خداپرست شوند وبرايشان افزوده‏گردند.(60)كوتاه‏سخن، از مجموع مطالب فوق همه‏نگربودن يهوديت و نيز وجود نودينى استفاده مى‏شود.

كاربرد و معانى نودينى در عهد عتيق‏

در متون اوليه يهودى از تغيير آيين و نودينى سخنى نرفته است و اعتقاد بر آن بوده است كه غير اسرائيلى‏ها بدون تغيير آيين مى‏توانند مناسك يهودى را اجرا كنند. در متون متأخر بحث‏هايى در اين زمينه صورت گرفته است، امّا به طور دقيق نمى‏توان تاريخى براى رواج تغيير آيين در يهوديت ذكر كرد.
در كتاب‏مقدسِ عبرى، نودينى به دو معنا بكار رفته است. به يك معنا نودينى به تصميم و عزم بنيادينى اشاره دارد كه به وسيله آن انسان كامل به دعوت خدا لبيك مى‏گويد. اين نگرش انسانى با عمل برگزيدگى الهى مطابق است. برگزيدگى مستلزم نودينى، و نودينى به معناى جهت‏يابى دوباره به عنوان برگزيدگى تجربه مى‏شود. تغيير بنيادى يا نودينى جهت يابى درونى و روحى شخص است كه به عنوان روشن بينى حقيقى، تولد دوباره و در كتاب مقدس عبرى به عنوان پاسخ و بازگشت(61) توصيف شده است. تغيير جهت يا نودينى در واقع پاسخ به درخواست درونى است. اين نوع نودينى، نودينى از حاشيه و پيرامون به سمت مركز است، و اساسى‏ترين انتخابى است كه انسان در طول زندگى خود مى‏تواند داشته باشد. با اين كه در عهد عتيق بر اين نودينى به عنوان عميق‏ترين معناى رابطه‏اى اسرائيل با خدا تاكيد شده است، در عين حال، قابليت تعميم بر تمام نوع بشر از هر ملت و قومى كه باشند دارد؛ تمام انسان‏ها به بازگشت به سوى خدا فراخوانده شده‏اند. اين گونه از نودينى و تغيير جهت را يونس به مردم نينوا توصيه كرد؛ زيرا او در ابتدا نودينى را موضوعى ميان خدا و قوم يهود مى‏دانست در واقع داستان يونس تأييد دوباره‏اى بود بر عهد خدا با انسان. در داستان نوح نيز كه در سفر پيدايش باب 6 تا 9 آمده، بر نودينى به همين معنا تأكيد شده است. كوتاه سخن، چنان‏كه عهد خدا با موسى را در راستاى ميثاق كلى خدا با آدم و نوح بدانيم، آن‏گونه كه كتاب‏مقدس ما را به اين نكته رهنمون مى‏شود، يهوديت چيزى جز التزام به بازگشت به سوى خدا نيست.
معناى دوم نودينى به نودينى از حاشيه به متن اشاره ندارد، بلكه به حركت از «خارج به داخل» دلالت دارد. عموماً از مفهوم نودينى و تغيير بنيادى همين معنا يعنى تغيير دين تداعى مى‏شود. اين دو معنا از نودينى قابل جمع‏اند. به عبارت ديگر، گرويدن به يهوديت و بازگشت به خدا و تغيير جهت به سوى او قابل جمع‏اند.(62)
نودينى در كتاب‏هاى اوليه‏ى كتاب مقدس عبرى‏
اسرائيلى‏ها خود را فرزندان اسرائيل يعنى از يك نيا و جد مشترك مى‏دانند. بر طبق اين ديدگاه، نويسندگان كتاب‏مقدسِ عبرى، عهد خدا با اسرائيل را توافق ميان خداى خاص، يهوه، و قوم معين يعنى ابراهيم، اسحاق، يعقوب و فرزندان او مى‏دانند. واژه‏اى گر براى بيگانگانى به كار مى‏رفت كه در بين اسرائيلى‏ها ساكن بودند، ولى از پذيرش و تصديق خداى واحد از سوى آنان حكايت ندارد. بر پايه كتب اوليه، غيراسرائيلى‏ها مى‏توانند مناسك اسرائيلى را بدون تن دادن به نودينى انجام دهند. به عنوان مثال، مردى كه در خارج از اسرائيل متولد شده و ختنه كرده باشد مى‏تواند از قربانى عيد فصح برخوردار شود. در سفر خروج داستان فرار موسى از دربار فرعون و كمك او به دختران كاهن مديان و سرانجام ازدواج او با يكى از آنان گزارش شده است.(63) براساس آن گزارش صفوره، همسر موسى، زندگى همسرش را با ختنه كردن پسرانش نجات داد.(64) امّا اين متون از نودينى و تغيير آيين صحبت نمى‏كنند. خلاصه آن‏كه در دوره كتاب‏مقدس، به عنوان مثال، براى يك مصرى يا بابلى قابل تصور نبود كه در زادگاه و سرزمين مادرى خود بماند و در عين حال به دين اسرائيل بگرود، ولى پس از دوره كتاب‏مقدس شمار زيادى از غير يهوديان جذب يهوديت به عنوان يك دين شدند، و اصطلاح گر به اين منظور وضع شد.(65)
نودينى در كتاب‏هاى متأخر كتاب‏مقدس عبرى‏
دقيقاً مشخص نيست از چه زمانى نودينى وارد يهوديت شده است. در عزرا و نحيما امكان نودينى زنان بيگانه به يهوديت مورد توجه قرار نگرفته است. در كتاب اشعيا به نودينى پرداخته شده، ولى خطوط كلى آن مشخص نشده است. «غريبانى كه با خداوند مقترن شده او را خدمت نمايند و اسم خداوند را دوست داشته بنده او بشوند: يعنى همه كسانى كه سبت را نگاه داشته آن را بى‏حرمت نسازند و به عهد من متمسك شوند. ايشان را به كوه قدس خواهم آورد. و ايشان را در خانه عبادت خود شادمان خواهم ساخت و قربانى‏هاى سوختنى و ذبايح ايشان بر مذبح من قبول خواهد شد؛ زيرا خانه من به خانه عبادت براى تمامى قوم‏ها مسمى خواهد شد».(66) نويسنده اشعيا تأكيد مى‏كند كه خداوند از ميان غير يهوديان كاهنان و لاويان خواهد گرفت. وقتى درباره آخرالزمان و مباحث مربوط به آخرت‏شناسى صحبت مى‏كند، در اين دوره غيراسرائيلى ممكن است خدمت‏كار يهوه شود، سبت را مراعات كند و در هيكل عبادت كند، امّا هرگز بنى‏اسرائيل خوانده نخواهد شد.(67)

نودينى در دوره خاخامى‏

در نوشته‏هاى حاخامى فصل مستقلى به موضوع نودينى اختصاص داده نشده است، تنها اشاره‏اى به آن شده است. از اين‏رو ما هيچ شاهدى درباره تازه‏يهوديان يا دلايل و انگيزهاى آنان در تغيير آيين پيدا نمى‏كنيم. تنها رساله كوچكى با عنوان گريم grim به اختصار به اين موضوع پرداخته است. اين رساله از ملحقات تلمود بابلى است.(68) در ثانى بيشتر نوشته‏هاى تلمودى اتوپيايى و نظرى‏اند، لذا لازم نيست ما را در جريان چند و چون آنچه رخ داده قرار دهند. به عنوان نمونه، حاخام‏ها ادعا مى‏كنند دشمنان يهوديان سرانجام به يهوديت مى‏گروند كه نرو(69) و آنتينوس(70) از جمله آنان‏اند. سوم آن‏كه حاخام‏ها موضوع نودينى را به طور استطرادى مورد بحث قرار داده‏اند.
بر اين اساس، حاخام‏ها صحبت‏هاى ضد و نقيضى راجع به نودينان (تازه يهوديان) و نودينى ابراز داشته‏اند. برخى از دانشمندان معتقدند قبول تورات، ختنه براى مردان، غسل و قربانى از دوره معبد دوم به بعد براى نودينان الزامى بود، امّا منابع حاخامى اين ادعا را تاييد نمى‏كند. حاخام‏ها درباره اهميت انگيزه‏هاى نودينان (تازه يهوديان) اختلاف دارند. مطلوب آن است كه غير يهوديان به انگيزه‏هاى آسمانى و الهى وارد جامعه يهوديان شوند. برخى از فرزانگان اجازه نمى‏دهند بيگانگان براى رسيدن به اهداف مادى و دنيوى خود، از قبيل ازدواج با يهوديان، به يهوديت بگروند. راو(71) از تغيير آيين بيگانگان حتى اگر به منظور دست يافتن به اهداف دنيوى باشد، استقبال مى‏كند؛ زيرا معتقد است غير يهوديانى كه به اين منظور يهودى مى‏گردند سرانجام به پيروان واقعى يهوه تبديل خواهند شد. ديگران معتقدند چنان‏كه كسى با انگيزه‏هاى پست و دنيوى يهودى گردد، لازم است بار ديگر با انجام مراسم و مناسك خاص با دلايل و انگيزه‏هاى صحيح يهودى گردد.(72) از نظر معدودى از حاخام‏ها، بچه‏هايى كه به يهوديت مى‏گروند، پس از رسيدن به سن بلوغ بايد دوباره مراسم و تشريفات تغيير آيين را به‏جاى آورند.
طبق تعاليم حاخامى، تازه‏يهوديانْ مكلف به تمام تكاليف يهوديان مادرزاداند. البته برخى معتقدند بايد مهلت قابل توجهى به آنان داده شود تا از خلق و خو، آداب و آيين‏هاى سنت قبلى خود فاصله گيرند، زيرا آنان در فرهنگ و سنت يهودى پرورش و تربيت نيافته‏اند. تازه يهوديان با اين كه در انجام تكاليف و مناسك با يهوديان مادرزاد يكسان‏اند، در عين حال بين آن دو تفاوت‏هايى وجود دارد، چه آن‏كه خداوند سرزمين موعود را فقط به يهوديان مادرزاد اعطا كرده است و تازه‏يهوديان هيچ سهمى در آن ندارند، زيرا اسلاف آنان جزو قبايل واسباط اصلى نيستند.
در تلمود فلسطينى آمده است خداوند كل زمين را در مى‏نوردد و هر جا انسان پرهيزكار و صالحى بيابد، او را به جامعه يهوديان ملحق مى‏كند، زيرا كسانى كه خدا دوستشان دارد، بزرگ‏تر و والاتر از كسانى هستند كه خدا، يهوه، را دوست دارند.(73) خداوندْ خودش را در بيابان متجلى ساخت و نه در كشور خاصى. بنابراين، بيگانگان در هر مرحله‏اى از زندگى هر گاه تصميم به نودينى بگيرند مى‏توانند يهودى شوند، همچنان‏كه ابراهيم تا 99 سالگى ختنه نكرد.

نودينى در عصر هلنى‏

شواهد زيادى وجود دارد بر اين كه در دوره هلنى افراد زيادى يهودى شدند.(74) در انجيل متى هم به اين واقعيت اشاره شده است كه خود علماى يهود به دنبال يهودى كردن بيگانگان بودند؛ آنجا كه خطاب به فريسيان مى‏گويد: واى بر شما اى كاتبان و فريسيان رياكار زيرا كه برّ و بحر را مى‏گرديد تا مريدى پيدا كنيد و چون پيدا شد او را دو مرتبه پست‏تر از خود پسر جهنم مى‏سازيد.
واقعيت اين است كه نودينى در دوره‏هايى كه بى‏ثباتى اجتماعى حكمفرما بود روبه‏افزايش بوده است. به عنوان مثال در دوره هلنى افراد بيشترى به يهوديت گرايش پيدا كردند. دوره هلنى بيانگر چالش يهوديت با تفكر كلاسيك يونانى و فرهنگ‏هاى آسيايى است، زيرا اسكندر مقدونى اروپا و آسيا را به هم وصل كرد و صورت‏هاى جديدى از دين، فلسفه، هنر، الهيات، علم و زبان به وجود آورد. يهوديان ارتباط و تماس مستقيمى با عوالم فكرى جديد پيدا كردند و بدين وسيله يهوديت و خداى خاص قوم يهود را به اقوام و فرهنگ‏هاى جديد معرفى كردند. پس از مرگ اسكندر، در اسرائيل و اورشليم جنگ‏هاى زيادى درگرفت و سربازان غير يهودى بسيارى در اورشليم مأوى گزيدند و يهوديت به عنوان يك دين هلنى و يونانى‏مآب شناخته شد. غيريهوديان هر چند شناخت كاملى از خداى قوم يهود نداشتند، ولى از نظام اخلاقى و مناسك مقدس آگاهى داشتند و اين در حالى بود كه رومى‏ها رابطه چندان دوستانه‏اى با يهوديان نداشتند و حتى حاضر نبودند يا آنان غذا بخورند. در زمانِ جوليوسِ سزار(75) بود كه دين يهوديت به عنوان دين رسمى پذيرفته شد و آزادى‏هاى درخور توجهى به يهوديان اعطا شد. به طورى كه آنان در امپراتورى روم مى‏توانستند زندگى كنند و همچنان در كمال صلح و صفا به آداب و مراسم قديمى و سنتى خود عمل كنند. در اين دوره براى بسيارى از رومى‏ها به خصوص براى زنان طبقات بالا، يهوديت دينى قابل قبول، قابل اعتماد و مورد احترام بود و مقدمات نودينى و تغيير آيين آنان به يهوديت فراهم بود.(76)

ديدگاه فلاسفه يهودى درباره نودينى‏

ديدگاه‏هاى ابن‏ميمون و يهودا هالوى درباره نودينى و تغيير آيين بيانگر ديدگاه‏هاى مختلف يهوديت در اين مسئله است. از نظر ابن‏ميمون حتى يهوديانِ مادرزاد نيز در صحراى سينا تغيير آيين دادند، هنگامى كه به مناسك سه گانه ختنه، غسل و قربانى، كه امروزه براى تمام تازه يهوديان لازم است، تن دردادند. او معتقد است يهوديان بايد به هر شكل ممكن تازه‏يهوديان را جذب كنند و همين كه كسى اظهار تمايل و علاقه به يهوديت كرد، يهوديان بايد در هر حال، او را يهودى سازند. در تلمود آمده است كه نبايد با اعلام جزئياتِ مجازات‏هايى كه در صورت پيروى نكردن از شريعت در انتظار آنان است، بار سنگينى بر دوش تازه‏يهوديان نهاد و يهوديت را دينى خشن معرفى كرد. به اعتقاد او، همين امر باعث مى‏شود آنان از مسير صواب به بيراه كشانده شوند. در ابتدا، يك فرد با كلمات لذت‏بخش جذب مى‏شود و سپس محدوديت و قيدهاى عشق با او در ميان گذاشته مى‏شود يا خود بدان واقف مى‏گردد.
ابن‏ميمون معتقد است تورات را بايد به مسيحيان تعليم داد تا دچار سوء فهم نشوند، آنان چنان‏چه معناى درست تورات را درك كنند به يهوديت تمايل پيدا خواهند كرد. كوتاه سخن، او نگرش مثبتى به نودينى دارد، و اين نظر در ديدگاه كلى ايشان در باب انسان ريشه دارد. به نظر او، تمام انسان‏ها در اصل يكسان‏اند، زيرا هيچ كس با نفسِ شكوفا و پرورش‏يافته به دنيا نيامده است. يهوديان و غير يهوديان به يك ميزان مى‏توانند در اثر فعاليت عقلانى نفس خود را بارور سازند. عدم تفاوت اساسى ميان يهوديان و غيريهوديان يهودى‏شدنِ آنان را آسان ساخته است. تمام آنان مى‏توانند با فراگيرى اصول عقايد يهوديت و زندگى كردن بر طبق زندگى‏هاى يهوديان يهودى گردند.
يهودا هالوى ديدگاه‏هاى متفاوتى راجع به قوم يهود و تازه يهوديان دارد. او معتقد است يهوديان تفاوت اساسى با غير يهوديان دارند و هيچ گاه يك بيگانه و غيريهودى نمى‏تواند به جايگاه و مقام يهوديانِ مادرزاد بار يابد. او مى‏نويسد:
هر بيگانه‏اى مى‏تواند در سرنوشت و تقدير خوب ما سهيم باشد، ولى هرگز با ما يكى و برابر نخواهد بود. اگر تورات از آن رو كه خدا ما را خلق كرده برما الزام‏آور مى‏بود، انسان‏هاى سفيد و سياه از آن رو كه همه مخلوق خدايند يكسان مى‏بودند. در حالى كه تورات تنها به دليل يارى و همراهى يهوه در خروج از مصر بر ما الزام‏آور شد، زيرا ما بهترين‏هاى نوع بشر هستيم.(77)
در جاى ديگر مى‏نويسد: «تازه يهوديان در شأن و رتبه با اسرائيليان مادرزاد يكى نيستند، زيرا يهوديان مى‏توانند به مقام پيامبرى برسند و از اين جهت متمايز از ديگران‏اند، در حالى كه تازه يهوديان تنها از راه فراگيرى از آنان مى‏توانند به مقاماتى دست يابند و تنها مى‏توانند انسان‏هاى پرهيزكار و فرهيخته باشند، امّا هرگز به مقام پيامبرى دست نمى‏يابند.
به هر حال، يهودا هالوى از يك‏سو معتقد است راه براى يهودى شدن بيگانگان باز است. از سوى ديگر، نظريه‏اش به او اجازه نمى‏دهد كه يهوديانِ مادرزاد و تازه يهوديان را برابر بداند.

ملاك‏هاى يهودى بودن‏

به چهار طريق مى‏توان افراد را يهودى به شمار آورد. 1. منشأ زيستى. طبق ديدگاه هلاخا چنان‏چه فردى از مادرى يهودى متولد شده باشد يهودى محسوب خواهد شد. هلاخاى سنتى بر كودكانى كه از مادرى بيگانه و غيريهودى متولد مى‏شوند حكم يهودى بار نمى‏كنند. افرادى كه از مادرى يهودى زاده مى‏شوند، حتى اگر ملحد و كافر گردند، يهودى به شمار خواهند رفت؛ البته در صورت ارتداد تنها پاره‏اى از احكام يهوديت برايشان باز خواهد شد. 2. پيوند دينى. ممكن است فردى از مادرى يهودى متولد نشده باشد و طبق هلاخاى سنتى يهودى به شمار نيايد، ولى به خاطر گرويدن به يهوديت و التزام و تعهد به دستورات يهوديت در عداد يهوديان قرار گيرد. البته با رعايت آداب و مناسك ويژه‏اى كه براى تازه‏يهوديان تدارك ديده شده است. 3. عضويت در گروه‏هاى اجتماعى - فرهنگى. در گذشته اجتماع يهوديان صرفاً از يهوديان تشكيل نمى‏شد، بلكه بيگانگانى كه به قوانين هفت‏گانه نوح ملتزم بودند و به عنوان گرتشا و يا بيگانه مقيم شناخته مى‏شدند، داراى حقوق و مسئوليت‏هاى محدود در اجتماع بودند. البته امروزه چنين عنوانى وجود ندارد. 4. وابستگى ملى و استفاده از زبان مشترك. امروزه كم نيستند افرادى كه در اسرائيل زندگى مى‏كنند و به كارهاى بزرگ گماشته شده‏اند. چنين كسانى از ديد هلاخاى سنتى يهودى نيستند، امّا چون در اسرائيل متولد شده‏اند و به زبان عبرى تكلم مى‏كنند و به خدمت در مراكزى نظير ارتش مشغول اند آنان را يهودى به شمار مى‏آورند و در كارت هويت و گروه‏بندى قومىِ وى، عنوان يهودى ثبت مى‏شود.(78)
پس از تأسيس حكومت اسرائيل، از حاخام‏هاى ارتدوكس خواسته شد قانون بازگشت به سرزمين مقدس و تعريف خود را از يهودى بودن تعديل و اصلاح كنند. آنان پس از بحث‏هاى طولانى و مفصل تعريف را به اين شكل تعديل و اصلاح كردند كه يهودى عبارت است از كسى كه از مادر يهودى به دنيا آمده باشد و يا اين كه طبق شريعت يعنى به دست حاخام ارتدكس يهودى شده باشد. چنان‏كه ملاحظه مى‏كنيد، حتى اين تعريفِ تعديل شده هم جمع زيادى از يهوديان را از جرگه يهوديت خارج مى‏ساخت. بر طبق اين تعريف هزاران يهودى آمريكايى كه بيش از نصف آنان گرايش اصلاح‏طلبانه و محافظه كارانه دارند، يهودى درجه دوم محسوب مى‏شدند.(79)
نتيجه سخن آن‏كه، در ابتداى پيدايش يهوديت يعنى تا قرن اول ميلادى براى يهودى بودن تنها منشأ زيستى اهميت داشت و تنها افرادى كه از مادر يهودى متولد مى‏شدند، اعم از اين كه به مقررات و آيين‏هاى يهوديت پايبند بودند يا نبودند، يهودى محسوب مى‏شدند. درست مانند ساير نژادها و مليت‏ها مثل نژاد ايتاليايى، فرانسوى، و غيره. امّا از آن پس، تغيير آيين از غير يهوديت به يهوديت مورد تأييد و احترام قرار گرفت و اعتقاد بر اين بود كه اگر كسى قوانين اساسى يهوديت را بپذيرد، امكان يهودى شدن او فراهم خواهد شد.
با قبول اين نكته كه نودينى و تغيير آيين به يهوديت از سوى كتاب مقدس عبرى و علماى يهود پذيرفته شده است اين سؤال پيش مى‏آيد كه آيا بيگانگان و غيريهوديانى كه به يهوديت مى‏گروند به لحاظ شايستگى، شئونات و منزلت اجتماعى همچون يهوديانى مادرزاداند؟ آيا مسئله برگزيدگى فقط درباره يهوديانِ مادرزاد مطرح است يا اين كه بيگانگانى را كه بعداً تغيير كيش مى‏دهند و يهودى مى‏شوند در برمى‏گيرد؟ اگر تازه‏يهوديان هم‏شأن يهوديانِ مادرزاد نباشند، در اين صورت حتى شايستگى يهودى‏شدن را نخواهند داشت. از طرفى، وقتى تاريخ يهوديت و قوم يهود را مرور مى‏كنيم، گزارش‏هاى بسيارى را مى‏توان يافت كه بر تغيير آيين و گرويدن به يهوديت صحه گذاشته است. روت موآبى از جمله كسانى است كه داوطلبانه به آيين يهود گرويد.(80) اليعازر فلسفه و علت آورگى قوم بنى‏اسرائيل در ميان ساير اقوام جهان را آشنا ساختن آنان به آيين يهود و، در نتيجه، الحاق به يهوديت مى‏داند. در كتاب اشعياى نبى نيز از الحاق غريبه‏ها به خاندان يعقوب سخن رفته است.(81) در مقابل، افرادى نظير هليو غريبه‏ها را به حال بنى‏اسرائيل همان اندازه مضر مى‏دانند كه مرضِ گرى.(82) برخى نيز واژه دشمن را كه درآيه چهارم باب بيست‏سوم سفرخروج آمده است به‏تازه يهوديان اطلاق كرده‏اند.
كوتاه سخن آن‏كه نظرات حاخام‏ها پيرامون غريبه‏ها يا تازه يهوديان يكسان نيست. در حالى كه برخى از آنان از برابرى تازه‏يهوديان با يهوديان مادرزاد سخن گفته‏اند، جمعى ديگر، هر چند در پاره‏اى از موارد، ميان آن دو فرق قائل‏اند.(83)

فرآيند نودينى در يهوديت‏

الف. تحقيق راجع به يهوديت‏

افرادى كه از دين خود سربرتافته و به يهوديت گرويده‏اند ممكن است به دلايل زير به يهوديت گرايش پيدا كرده باشند: از طريق رابطه عاطفى با برخى از يهوديان؛ زناشويى و يا تحقيق و تفحص در اديان و آشنايى با يهوديت از طريق مطالعه و شنيدن سخنرانى و جز آن. به هر حال نودينى و انتخاب يهوديت به عنوان دين رسمى، به هر دليل كه صورت گرفته باشد، فرد نوآيين در اولين گام بايد به شيوه‏هاى مختلف به عنوان مثال از طريق دوستان و كتب و غيره درباره يهوديت تحقيق و تفحص كند و در اين باره تأمل كند كه آيا نودينى وى انتخاب درستى بوده است يا نه.

ب. يافتن يك حاخام‏

اين مرحله بسى مشكل‏تر از مرحله قبلى است، زيرا حاخام‏ها متفاوت‏اند. برخى زمان بيشترى براى نامزدهاى نودينى اختصاص مى‏دهند. جمعى طرفدار اين سنت قديمى‏اند كه بايد سه بار مراتب صداقت و خلوص نيت نامزد نودينى را آزمود. در واقع حاخام‏ها دربانان يهوديت‏اند؛ آنان هستند كه بايد تصميم بگيرند چه كسانى مى‏توانند به جرگه يهوديت درآيند و صلاحيت يهودى‏شدن دارند.
حاخام‏ها به گرايش‏هاى مختلفى تعلق دارند. چهار نهضت اصلى محافظه‏كار، ارتدكس، متجدد واصلاح‏گرا وجود دارند. داوطلب يهودى‏شدن بايد تفاوت‏هاى ميان اين نهضت‏ها را بداند ونهضتى‏را كه مورد قبول حاخام اوست انتخاب كند، زيرا حتى در آيين و روش نودينى و آداب آن، ميان نهضت‏ها و گرايشاتى كه در بالا ياد شدند، اختلاف نظر وجود دارد. به‏هرحال، حاخام سؤالاتى به‏شرح ذيل ازنامزد نودينى مى‏پرسد و نوع پاسخ‏هايى‏كه آن‏شخص ارائه مى‏كند، ميزان صداقت وخلوص نيت‏وى‏را نمايان مى‏سازد.
1. چرا مى‏خواهيد تغيير آيين دهيد و به يهوديت بگرويد؟
2. پيشينه دينى‏تان چيست؟ قبلاً به چه دين و آيين و مرامى متعهد و ملتزم بوديد؟
3. درباره يهوديت چه مى‏دانيد؟
4. چه تفاوتى بين يهوديت و دين نياكان خود مى‏بينيد؟
5. آيا از سرِ اكراه و ناچارى به يهوديت گرويده‏ايد؟
6. آيا براى يهودى‏شدن و تحقيق درباره آن فرصت كافى مى‏خواهيد؟
7. آيا تصميم خود را با اعضاى خانواده و بستگان خود در ميان گذاشته‏ايد؟
8. آيا سؤالاتى درباره يهوديت و نيز شيوه نودينى داريد؟

ج. آشنايى با يهوديت و فراگيرى احكام و قوانين آن‏

كسانى كه مى‏خواهند يهودى شوند بايد به حقانيت و صدق آن باور داشته باشند و اين مهم به دست نمى‏آيد جز با تحقيق در يهوديت، زيرا اين امر به تصميم نهايى آنان كمك شايان توجهى مى‏كند. در زمينه يهوديت به راه‏ها و شيوه‏هاى مختلفى مى‏توان تحقيق و مطالعه كرد؛ مطالعه تاريخ يهود، يهودى‏كشى و آشنايى با تورات. اشخاصى كه خواهند با يك يهودى ازدواج كنند، بايد پيش از ازدواج با تعاليم يهوديت آشنا شوند. از نظر ابن‏ميمون يك تازه‏يهودى همچنين بايد از اصول اساسى دين يهوديت [اصول سيزده گانه‏اى كه وى مقرر داشته است‏] نظير باور به توحيد و يگانگى خداوند آگاه شود. دوره‏اى را نيز بايد به تعليم و فراگيرى تورات اختصاص دهد تا از روى جهل نظرات و دستورات يهودى را مورد بى‏اعتنايى قرار ندهد. مقصود ارتدكس‏ها از پذيرفتن احكام و قوانين اين است كه يك تازه‏يهودى بايد تمام قوانين و دستورالعمل‏هاى يهوديت ارتدكس را رعايت كند؛ به اين معنا كه يك دوره آزمايشى يك ساله يا بيشتر را بگذارند. يهوديان اصلاح طلب تنها بر رعايت قوانين مورد قبول خود تأكيد مى‏كنند.

د. محكمه دينى يا بيت دين‏

گرويدن يك شخص به يهوديت بايد تحت نظارت دادگاه شرع معروف به «بيت دين» صورت گيرد. دادگاه مزبور با سؤالات و روش‏هاى خاصى كه به كار مى‏بندد، به انگيزه اصلى گرايش فرد به يهوديت پى مى‏برد و براى حاخام هاى دادگاه شرع روشن مى‏شود كه آيا انگيزه فرد داوطلب مادى است يا نه. وظيفه دادگاه اين است كه مشكلات و موانعى كه بر سر راه يك يهودى در مسير زندگى مادى و معنوى او قرار دارد، براى فرد دواطلب تشريح كند و به افرادى كه مايل‏اند يهوديت را به عنوان آيين و دين خود برگزينند، هشدار دهند كه چه دشوارى‏هايى ممكن است براى آنان پيش آيد. دادگاه شرع تنها زمانى به يهودى‏شدن فرد داوطلب حكم مى‏كند كه براى اعضاى آن مراتب خلوص و صداقت فرد مزبور احراز شده باشد. ناگفته نماند كه دادگاه شرع از سه عضو تشكيل مى‏شود كه دست كم يك عضو آن بايد حاخام باشد.

ه. ختنه كردن يا به عبرى «بريت ميلا»

از نظر حاخام‏هاى محافظه كار و ارتدكس، ختنه كردن براى يهودى‏شدن ضرورى است؛ حتى اگر پيشتر فرد يادشده بنا به سنت‏هاى خود و يا به هر دليل ديگرى ختنه كرده باشد، بايد ختنه نمادين و سمبليك با ريختن خون از موضع انجام گيرد. ساير گرايش‏هاى چهارگانه يهودى، ختنه را براى يهودى‏شدن لازم نمى‏دانند. ختنه به منزله عقد پيمان تاريخى قوم اسرائيل با خداوند محسوب مى‏شود.

و. غسل‏

حاخام‏هاى ارتدكس و محافظه كار غسل و يا به عبرى طبيلا را براى نامزدان يهودى شدن اعم از زن و مرد لازم مى‏دانند، لذا حوضچه كوچكى به نام ميقوه "Mikveh" به همين منظور ساخته شده است. در ميقوه تازه‏يهودى از نجاسات مختلفى كه در تورات توضيح داده شده ظاهر مى‏شود.

ز. قربانى و نذر

در زمان‏هاى قديم، تازه‏يهودى مى‏بايست به پاى هيكل در اورشليم قربانى مى‏كرد، امّا پس از تخريب معبد قربانى نيز برداشته شد؛ لذا شريعت يهود آن را لازم نمى‏داند. البته هنوز هم بعضى از حاخام‏ها، خاصه حاخام‏هاى ارتدكس، معتقدند بايد به جاى قربانى بديل و جايگزينى نظير صدقه و جز آن صورت گيرد.

ح. انتخاب نام‏

مردان بايد نام عبرى ابرام و زنان نام ساره و روت را برخود نهند. تازه‏يهوديانى كه والدين آنان يهودى نيستند معمولاً پسر ابراهيم خوانده مى‏شوند.

د. مراسم رسمى و عمومى‏

از نظر يهوديان اصلاح‏طلب اين مراسم بايد عمومى‏تر باشد. تازه‏يهودى بايد پيشاپيش ديگران قرار گيرد و دلايل تغيير آيين و نيز درس‏هايى را كه از تجربه يهودى‏شدن فراگرفته است بيان كند.(84)

پي نوشت :

1) در زبان انگليسى براى شخصى كه از دينى ديگر به يهوديت مى‏گرود، واژه "Proselyte" و در مورد يهودى‏اى كه به دينى ديگر گرويده كلمه "Convert" را به كار مى‏برند. در زبان عبرى نيز واژه‏هاى مختلفى براى بيان مفهوم نودينى به كار رفته است: واژه گِر معادل واژه انگليسى "Proselyte" و كلمه «مِشوماد» )meshumad(به معناى آسيب رساندن به چيزى كه قابل جبران نباشد، معادل واژه "Convert" براى نوآيين به كار مى‏رود. واژه "Proselyte" بر اختيارى بودن نودينى و تغيير آيين دلالت دارد.
براى آگاهى بيشتر نگاه كنيد به:
Louis Jacobs, Oxford Concise Companion to the jewish Religion, P.23.
2) Thomas Finn
3) Jacob Neusner, ..., The Encyclopaedia of Judaism, P.311
4) Reuben Alcalay, The Complete Hebrew - English Dictionary, Vol 1, P.973
5) Tradition
6) Institutional transition
7) Affiliation
8) Intensification
9) Apostasy
10) Defection
11) Mircea Eliade, The Encyclopedia of Religion, Vol 4, PP.47-5.
12) Jacob Neusner, ..., The Encyclopaedia of Judaism, P.311.
13) Tradition
14) Transformation
15) Transcendence
16) Mircea Eliade, The Encyclopedia of Religion, Vol 4, PP.37-4.
17) تثنيه، 7:6.
18) خروج، 19:5؛ تثنيه، 14:2.
19) تثنيه، 14:2.
20) پيدايش، 9:8-15.
21) همان.
22) Arthur Hertzberg, Judaism, P.43.
23) پيدايش 18:18-19.
24) Alan Unterman, Jews, P.01.
25) Arthur Hertzberg, Rudaism, P.53.
26) لاويان، 18:4-5.
27) اشعيا، 26:2.
28) مزامير، 118:2.
29) Alan Unterman, Jews, P.9.
30) Alan Unterman, Jews, P.11.
31) گنجينه‏اى از تلمود، ص‏83.
32) لاويان، 18:
33) گنجينه‏اى از تلمود، ص‏83.
34) مزامير، 118:20.
35) همان، 33:1.
36) لاويان، 16:29؛ 19:10.
37) اعداد، 9:14.
38) اشعيا، 56:6.
39) همان، 56:7.
40) براى آگاهى بيشتر به گنجينه‏اى از تلمود، صص 6 - 83 مراجعه شود.
41) خروج، 12: 9 - 48.
42) لاويان، 16: 29.
43) اعداد، 19: 10.
44) اعداد15: 16.
45) تثنيه، 33: 4.
46) خروج، 33: 14.
47) همان، 33: 16.
48) گنجينه‏اى از تلمود، ص 83.
49) سوره ابراهيم آيه 5.
50) سوره صف، آيه 6.
51) طبرسى، مجمع البيان، ج 6، ص 302.
52) سوره طه، آيه 43.
53) طباطبايى، الميزان، ج 14، ص 147.
54) Helbo
55) scab" يك نوع بيمارى قارچى است.
56) The Babylonian talmud, Minor tractates, grim, 06 A)1(.
57) حبيب لوى، احكام و مقررات حضرت موسى (ع)، صص 2 - 11.
58) حبيب لوى، احكام و مقررات حضرت موسى(ع).
59) گنجينه‏اى از تلمود، ص 82.
60) همان.
61) Teshuvan
62) Arthur A. Conen,..., contemporury Jewish Reiligious Thought, PP.. 101-5.
63) خروج، 2: 16 - 22.
64) همان، 4: 24 - 26.
65) Louis tacobs, The tewisn Religion, pp.79-8.
66) اشعيا، 59: 6 - 8.
67) اشعياء 66: 20 - 22.
68) the Babylonian talmudm Minor tractates, grim.
69) Nero
70) Antoninus
71) Rav
72) Jacob Neudner,.., the encyclopaedia of Judaism, pp.611-7.
73) Jacob Neusner,... the Encyclopaedia of Judaism, P.711.
74) براى آگاهى بيشتر به كتاب ذيل مراجعه شود:
Jacob Neusner, ... the Encyclopaedia of Judaism, pp.411 - 5.
75) Julius Caesar
76) Jacob Neusner,... the Encyclopaedia of Judaism, pp.411 -5.
77) Ibid, pp.021 - 1.
78) Alan unterman, Jews, pp.61-8.
79) عبدالوهاب الميسرى، موسوعة اليهود و اليهوديه و الصهيونيه، ج‏5، ص 348.
80) روت، 1: 16.
81) اشعيا، 14: 2.
82) the Babylonian talmud, minor tractates, grim, 06 A.
83) در فصل سوم رساله‏ى grim از كتابى كه در پى‏نوشت شماره 4 صفحه قبل مشخصات آن آمده است به پاره‏اى از مواردى كه حاخام‏ها ميان يهوديان و تازه يهوديان تبعيض قائل شده‏اند، اشاره شده است.
84) در نقل مطالبى كه ذيل فرآيند نودينى در يهوديت ذكر شد به منابع زير استناد شده است براى اطلاع بيشتر نگاه كنيد به:
Alan unterman, Jews, pp.51 - 6.
the Babylinian talmud, minor tractates, grim, 16a.
www convert, org/ process. htm , the conversion process

منبع: فصل نامه هفت آسمان شماره 21




نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما