0
ویژه نامه ها

دور از خطر

دو قاطر با بارهايي سنگين همسفر بودند. يکي از آن دو صندوق‌هايي پر از پول به دوش مي‌کشيد و ديگري کيسه‌هايي پر از جو. قاطري که بار پول داشت، گردنش را صاف و سرش را بالا مي‌گرفت و زنگوله‌ي گردنش را
دور از خطر
 دور از خطر

نويسنده: ازوپ
بازنويسي: اس. اي. هندفورد
برگردان: حسين ابراهيمي (الوند)
دو قاطر با بارهايي سنگين همسفر بودند. يکي از آن دو صندوق‌هايي پر از پول به دوش مي‌کشيد و ديگري کيسه‌هايي پر از جو. قاطري که بار پول داشت، گردنش را صاف و سرش را بالا مي‌گرفت و زنگوله‌ي گردنش را چنان تکان مي‌داد که صداي آن در هوا مي‌پيچيد، امّا دوست او، قاطري که بار جو داشت، در سکوت و با گام‌هايي آرام و موقّر از پي او حرکت مي‌کرد.
ناگهان از پس بوته‌ها و درختچه‌هاي بين راه، گروهي راهزن بيرون پريدند. در گير و دارِ نبردي خونين که درگرفت، شمشيري به قاطر حامل پول‌ها خورد و بار او به غارت رفت. امّا راهزنان که ارزشي براي جو قائل نبودند به قاطر ديگر توجّهي نکردند. قاطر غارت‌زده مي‌ناليد و به بخت بد خود نفرين مي‌فرستاد که قاطر ديگر گفت: «امّا من بسيار خوشحالم که راهزنان توجّهي به بارم نکردند. من نه‌تنها چيزي را از دست ندادم؛ بلکه از شمشيرشان هم در امان ماندم.»
فقيران فروتن هميشه دور از خطر و ثروتمندان جاه‌طلب هميشه در معرض خطر قرار دارند.
منبع مقاله :
هندفورد، اس. اِي و ديگران؛ (1392)، افسانه‌هاي مردم دنيا (جلدهاي 9 تا 12)، ترجمه‌ي حسين ابراهيمي (الوند) و ديگران، تهران: نشر افق، چاپ سوم
 


ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما