0
ویژه نامه ها

بنيان‌هاي نظري لویی آلتوسر (3)

نخستین مفهومی که در در پروبلماتیک مارکسیستی آلتوسر قابل طرح است، مفهوم کردار یا عمل (practice) است. به عقیده یان کرایب، آلتوسر آگاهانه و متعمدانه از مفهوم کردار که به نوعی دارای حوزه مفهومی
بنيان‌هاي نظري لویی آلتوسر (3)
بنيان‌هاي نظري لویی آلتوسر (3)

نويسنده:زینب مقتدایی
منبع:راسخون
 

کردار (عمل)

نخستین مفهومی که در در پروبلماتیک مارکسیستی آلتوسر قابل طرح است، مفهوم کردار یا عمل (practice) است. به عقیده یان کرایب، آلتوسر آگاهانه و متعمدانه از مفهوم کردار که به نوعی دارای حوزه مفهومی همپوشان با کنش نیز هست، بهره می جوید تا تمایز کردار را با کنش نشان دهد؛ کردار فاقد عنصر «قصد» و «انتخاب» است و این البته با گرایش آلتوسر به نادیده گرفتن نقش عاملیت انسانی کاملاً طبیعی به نظر می رسد. آلتوسر در توضیح منظور خود از کردار می گوید:
«مقصود من از کردار (عمل)، هر نوع فرآیند دگرگونی است که یک «ماده خام معین» را تبدیل به یک «محصول معین» کند؛ دگرگونی ای که از طریق «کار معین انسان» صورت می گیرد و «ابزارهای معین (تولید)» در آن به کار می روند. اگر هر نوع عمل را چنین درک کنیم، وهله (یا عنصر) تعین بخش در هر عمل، نه ماده خام است و نه محصول، بلکه عمل به دقیقترین معنی کلمه است. وهله کار دگرگونی که در ساختاری خاص رخ می دهد، بسته به انسان ها، ابزار و روش فنی به کار بردن ابزار است.»
بدین ترتیب هر کردار مشتمل از سه عنصر یا سه جزء است: مواد خام، وسایل تولید - از جمله نیروی کار و ابزار تولید- و محصول تمام شده. اما عنصر تعیین کننده در این میان، چنان که خود آلتوسر تأکید می کند، همان عنصر میانی است که مجموعه نیروی کار و ابزار تولید است. آلتوسر در توضیح مفهوم عمل، از استعاره اقتصادی استفاده کرده که هم بر تعیین کننده بودن نهایی سطح اقتصادی تأکید ورزد و هم بحث خود را در چارچوب ترمینولوژی مارکسی صورتبندی کند. اما این استعاره به معنای این نیست که عمل تنها مختص به سطح اقتصادی است؛ آلتوسر هر سطح یا ساختاری را دارای عمل ویژه خود می داند. سه سطح اصلی اقتصاد، سیاست و ایدئولوژی دارای عمل های سه گانه مختص خود هستند؛ هر سطح دیگری نیز می تواند واجد عمل ویژه خود تلقی گردد. از نظر او جوهر عمل، کار است. کار فرایندی است که در آن مردان و زنانی که از مجموعه‌ای از مهارت ها، ابزارها و ساماندهی‌ها بهره می‌گیرند، ماده خام را به محصولی تمام شده تبدیل می‌کنند. در عمل اقتصادی، مواد طبیعی (مانند ورقه فولاد یا پارچه) از طریق ماشین و کار صنعتی کارگران به محصولات (قطعات اتومبیل یا لباس) تبدیل می شوند. در عمل سیاسی، مواد خام که عبارتند از روابط اجتماعی، از طریق سازمان های سیاسی و سیاست هایی که این سازمان ها اعمال می کنند، به محصول که روابط اجتماعی نوینی هستند تبدیل می شوند. در عمل ادبی (که نوع خاصی از عمل ایدئولوژیک است) ماده خام عبارتند از: بازنمایی ایدئولوژیک زندگی مردمی که در جامعه ای معین مشغول به زندگی و کار هستند، مجموعه ای از باورهای ایدئولوژیکی که مؤلفی معین به خود تخصیص می دهد (باورهای فلسفی، سیاسی و دینی او) و رخدادهای زندگی او. ابزارهای تولید عمل ادبی نیز مجموعه ای از ژانرها و فرم های ادبی اند که در دسترس هر نویسنده است و همچنین شکل های گوناگون نشر، توزیع و مصرف در جامعه ای که مؤلف در آن کار می کند و همچنین تخیل نویسنده که توسط شرایط اجتماعی تعین یافته اند. در نهایت محصول، کاربست ابزارهای تولید اخیر بر ماده خام اولیه، محصول ادبی (رمان، شعر و سایر اشکال ادبی) است. در نهایت می توان از عمل نظری یاد کرد که در آن ماده خام که ایدئولوژی است، از رهگذر پروبلماتیک نظریه نظریه پرداز، به محصول معرفت علمی تبدیل می شود.

ساختار ساختارها (فرماسیون اجتماعی)

چنانکه اشاره شد، آلتوسر از میان اقسام متنوع کردارهای ممکن، سه کردار را واجد اهمیت بنیادین میداند: کردار اقتصادی؛ کردار سیاسی؛ کردار ایدئولوژیک. کردارها در چارچوب ساختارها یا مجموعه روابطی که حول عناصر اساسی آن کردار ساخته شده اند، اتفاق می افتد و در واقع عمل معین انسان و ابزار تولید که دومین جزء از اجزای سه گانه کردار هستند، توسط همین ساختارهای دربردارنده تعین می یابند. ساختارهایی که سه کردار اساسی مذکور را در برمی گیرند، سطوح اساسی جامعه را تشکیل می دهد که به ترتیب عبارتند از: سطح اقتصادی؛ سطح سیاسی و سطح ایدئولوژیک. کلیه جوامع را می توان متشکل از این سه سطح دانست. این سه سطح نیز در مجموع « فرماسیون (شکلبندی) اجتماعی» یا «ساختار ساختارها» را پدید می آورند. گفته شد که آلتوسر علاوه بر مارکسیسم اومانیستی، با مارکسیسم خامی که اقتصاد را به شکلی جبرگرایانه زیربنای تمامی اشکال شکل بندی اجتماعی دیگر می دانست، همدلی نداشت و آن را نیز رد می کرد.آلتوسر برای رد مارکسیسم اقتصادی خام به کارهای مارکس و انگلس استناد می کند. به طور مشخص، نامه ای از انگلس مورخ 1890 مورد استناد آلتوسر قرار گرفته است که طی آن اظهار می دارد:
«بر طبق برداشت ماتریالیستی از تاریخ، عنصر تعیین کننده «غایی» در تاریخ، تولید و بازتولید زندگی واقعی است. نه من و نه مارکس هیچکدام بیش از این ادعایی نکرده ایم. بنابراین اگر کسی بگوید عنصر اقتصادی «تنها» عنصر تعیین کننده است، حرف ما را به گزاره ای بی معنا و انتزاعی تبدیل کرده است. موقعیت اقتصادی بنیان است، اما عناصر متعددی از روبنا - اشکال سیاسی مبارزه طبقاتی و نتایج آن، ساختارهایی که طبقات گوناگون پس از پیروزی در نبردطبقاتی تثبیت می کنند، قوانین قضایی، و حتی انعکاس این مبارزات واقعی در اذهان مبارزه گران، و نظریات فلسفی، حقوقی و سیاسی، دیدگاه های دینی، و تبدیل آن ها به مجموعه ای از اصول جزمی- هستند که بر مبارزه تاریخی تأثیرگذارند و در بسیاری موارد، نقش غالب را در تعیین شکل شان دارند.»
بدین ترتیب، آلتوسر فکر امکان تعیین کننده بودن سطوح سیاسی و ایدئولوژیک را به مارکس و انگلس مستند می کند و بر آن است که مارکسیست های اقتصادگرا، در فهم نظریه مارکس دچار خطا و درکی ایستا شده و نقش تعیین کننده سطوح دیگر را نادیده گرفته اند. از همین جاست که مفهوم«خودمختاری یا استقلال نسبی ساختارها» و «تعین چندبعدی» توسط آلتوسر صورتبندی و ارائه می شود.

خودمختاری نسبی ساختارها

آلتوسر قائل به این بود که رابطه میان سطوح اقتصادی و سطوح سیاسی و ایدئولوژیک نه از جنس، وابستگی یا استقلال مطلق بلکه از نوع «خودمختاری نسبی» است. خودمختاری نسبی زمانی وجود دارد که نوعی پیوند علّی وجود دارد، اما این پیوند علّی به وابستگی کامل نمی انجامد. سطوح سیاسی و ایدئولوژیک نه کاملاً وابسته به سطح اقتصادی هستند، نه کاملاً مستقل ازآن؛ بلکه دارای خودمختاری نسبی هستند و می توانند واجد خصلت «تأثیرگذاری خاص» باشند:
«روابط خاص بین زیربنا و روبنا، هنوز برای تدقیق و تحقیق نظری جا دارند. مارکس حداقل «دو سر زنجیر» را به ما داد، و به ما گفت ببینیم که بین این دو سر چه رخ می دهد: در یک سر، تعین در وهله نهایی به دست شیوه تولید (اقتصادی) و در سر دیگر، خودمختاری روبناها و تأثیرگذاری خاص آن ها.»
مقصود از تأثیرگذاری خاص این است که هر یک از سطوح روبنایی نظیر سیاسی و ایدئولوژیک نیز می توانند بر دیگر سطوح روبنایی یا بر سطح اقتصادی، تأثیر بگذارند و در واقع، چنین اتفاقی همواره می افتد. بنابراین در پروبلماتیک مارکسی، جامعه، ساختار پیچیده ای است شامل سطوح گوناگون فعالیت که در مجموعه ای از روابط و مناسبات پیچیده متقابل بر یکدیگر تأثیر می گذارند؛ این تأثیرگذاری می توانند حتی از جنس « تعیین کنندگی» باشد، اما «در مرحله نهایی، اقتصاد تعیین کننده است.» در ادامه درنگی بر «تعین چندبعدی» و «تعیین کنندگی نهایی» خواهیم داشت.

تعین چندبعدی و تعیین کنندگی نهایی

آلتوسر مفهوم تعین چندبعدی(overdetermination) را از روان کاوی فروید وام گرفته است. در روانکاوی، زمانی ابژه ها را دارای تعین چندبعدی می گویند که بیش از یک علت داشته باشند. به عنوان مثال، اگر یک رویا، تصویر دو یا بیشتر از دو فکر فرد رویابین را بازنمایی کند، آن را دارای تعین چندبعدی می گویند. آلتوسر با وام گرفتن این مفهوم اظهار می دارد که هر یک از سطوح می توانند دارای تعین چندبعدی باشند؛ یعنی هر سطح می تواند به طرق گوناگون، معلول رخدادها و کردارهایی باشد که در تمام سطوح زیربنا و روبنایی دیگر رخ می دهند.
برای فهم «تعین چندبعدی» بد نیست که به تاسی از یان کرایب، پیوند این مفهوم با مفهوم «تناقض» در اندیشه مارکسی را تشریح کنیم. مارکس، نوعی تناقض میان نیروها و روابط تولید را تعیین کننده سطح اقتصادی و تکامل آن می دانند. به عقیده مارکس، تناقض در ذات نظام سرمایه داری نهفته بود. اگر بخواهیم این تناقض ذاتی را به بیان ساده توضیح دهیم باید به فرآیند انباشت سرمایه و بحران های ادواری در نظام سرمایه داری اشاره نماییم: اصل اساسی در سرمایه داری تولید ثروت بیشتر است؛ اما این تولید ثروت بیشتر در واقع رشد سرمایه را محدود می کند. گرایش سرمایه داری به رشد و تولید ثروت بیشتر سبب می شود که در برهه هایی که تولید بیش از حد افزایش یافته، فرآیند تولید با تنزل و در نتیجه بروز بیکاری مواجه شود و بحران اقتصادی پدید آید: تناقض در اینجا نهفته است که گرایش به تولید بیشتر در نهایت به کاهش تولید می انجامد. آلتوسر معتقد است تناقض در سطح اقتصادی را می توان در سطوح دیگر نیز رهگیری کرد و آنچه در زندگی جاری جوامع رخ می دهد برآیند تناقض های «ساختار ساختارها» ست؛ یعنی تناقض های درون هر سطح، به علاوه تناقض در میان سطوح مختلف. کنار هم قرار گرفتن تناقض ها سبب می شود که یکی از دو وضعیت رخ دهد: یا این تناقض ها به تقویت یکدیگر منجر می شوند(که به بروز وضعیت انقلابی در یک جامعه می انجامد) یا اینکه مانع گسترش یکدیگر می شوند (که به وضعیت رکود و انحطاط جامعه می انجامد.) آلتوسر انقلاب در روسیه و انحطاط در هند را به ترتیب، نمونه ای از این دو وضعیت به شمار می آورد.
آلتوسر تأثیرهای متقابل تناقض ها در سطوح یا ساختارهای مختلف را تعین چندبعدی نامیده است. اما به رغم قائل شدن به این تعین چندبعدی، همچنان معتقد است که«در تحلیل نهایی، اقتصاد، تعیین کننده است.» این گزاره ای است که آلتوسر از انگلس نقل می کند، اما بلافاصله پس از نقل این جمله می افزاید که «این مرحله نهایی هرگز پیش نخواهد آمد.» در این موضع آلتوسر دشواری ای نهفته است. وی از یک سو قائل به امکان تعیین کنندگی سطوح سیاسی و ایدئولوژیک و تأثیرآن بر سطح اقتصادی است، اما از سوی دیگر اقتصاد را در مرحله نهایی، تعیین کننده تلقی می کند که ظاهراً نوعی بازگشت به همان مارکسیسم ارتدوکس اقتصادی است. کرایب کوشیده با زبانی ساده، منظور آلتوسر از «تعیین کنندگی اقتصاد در مرحله نهایی» را تشریح کند: گرچه تناقض اقتصادی، مهمترین تناقض است، اما هیچ گاه در «شکل خالص خود» بروز نمی کند وهمواره در ترکیب با تناقض های دیگر است که در جهان واقعی بروز می یابد.
مطابق نظریه آلتوسر، انواع مختلف جوامع می توانند واجد تفوق ساختاری ویژه خود باشند. در واقع «سطح غالب» در جوامع مختلف، یکسان نیستند و در هر جامعه یا ممکن است یکی از سطوح غالب باشد و این امر بستگی به شرایط تاریخی دارد.
به عنوان نمونه، در جوامع فئودالی، سطوح سیاسی و ایدئولوژیک مشترکاً واجد تفوق ساختاری هستند؛ در جوامع سرمایه داری اولیه، سطح اقتصادی غالب است و گفته شده که در جوامع سرمایه داری متأخر، این نقش بر عهده سطح سیاسی قرار گرفته است. اما در نهایت، این سطح اقتصادی است که تعیین می کند کدام سطح غالب باشد؛ گویی در برخی جوامع، سطح اقتصادی، خصلت تعیین کنندگی خود را به سطوح دیگر «تفویض» می کند.
در پایان باید به تلاشی دیگر برای فهم پذیر ساختن «تعیین کنندگی اقتصاد در مرحله نهایی» و ایجاد هماهنگی میان این مفهوم و خودمختاری نسبی سایر ساختارها اشاره کرد که طی آن، تعریف اقتصاد به عنوان تعیین کننده در مرحلهی نهایی، به معنای نوعی «علیت غیرمستقیم» تلقی شده، آن گونه که «عالیجناب اقتصاد، هیچ گاه نمی تواند شخصاً ظاهر شود.»

مبارزه طبقاتی در نظریه

در سال 1966 کمیته مرکزی حزب کمونیست فرانسه ضد- اومانیسم نظری آلتوسر را محکوم کرد. از سال 1967 به بعد آلتوسر فلسفه را به عنوان" مبارزه طبقاتی در نظریه" دوباره تعریف کرد. این تعریف مجدد مفاهیم تازه‌ای را هم برای عمل در فلسفه و هم برای نقادی ادبی به همراه داشت. او این دو گفتمان را مداخلات سیاسی مؤثر در حوزه عمل فرهنگی می‌دانست، مداخلاتی که منافع هر دو طبقه استثمارگر و استثمارشده را در جامعه مدنظر داشت.
آلتوسر نشان می‌دهد که تزهای فلسفی اثرات سیاسی دارند. این تزها حافظ منافع طبقه استثمارگر یا استثمارشده‌اند. به زعم آلتوسر، کل تاریخ فلسفه، در نهایت چیزی نیست جز تاریخ مبارزه در سطح نظریه بین مواضعی که حافظ منافع طبقه استثمارگرند و مواضعی که از منافع طبقه استثمارشده حراست می‌کند.

ایدئولوژی

می‌دانیم که واژه ایدئولوژی را کابانیس، دستوت دوتراسی و دوستانش در اواخر قرن 18 اختراع کردند و این واژه را برای اطلاق به تئوری ایده‌ها ( تکوین و پیدایی ایده‌ها) بکار بردند. منظور دستوت دوتراسی علم پدیده های ذهنی بود که ایجاد آن را به موازات فلسفه مادی هولباخ و هلوتیوس و فلسفه حس گرایانه کندیاک ضروری می دانست. چنین علمی در ذهن پدید آورنده اش باید به انتقاد از سنت که در نیمه دوم قرن هجده، روح زمانه شده بود، اساس عقلایی می داد. جمله مشهور ناپلئون خطاب به ایدئولوگ ها، به مفهوم ایدئولوژی بار معنایی منفی می دهد.50 سال بعد، مارکس در همان آثار دوران جوانی معنای کاملا ًمتفاوتی بدان می‌دهد. در این آثار ایدئولوژی، نظام ایده‌ها یا بازنمودهایی است که بر اندیشه فرد یا گروه اجتماعی تسلط دارد. مارکس مفهوم ایدئولوژی را به معنای وجدان کاذب به کار می برد که ناشی از موقعیت طبقاتی کنشگران اجتماعی است: واقعیت مناسبات اجتماعی به سبب منافع آن ها و به طور کلی به سبب دیدگاه مغرضانه ای که موقعیت شان را در نظام تولید به آنان تحمیل می کند مسخ شده است.
مارکس و انگلس جامعه را ساختاری متشکل از سه سطح بنیادین می‌دانستند: بنیان اقتصادی، روبنا که خود شامل نهادهای قانونی و سیاسی از یک طرف و ایدئولوژی از سوی دیگر است. آلتوسر به این مفهوم جامعه، سطح چهارمی می‌افزاید که سطح علم است و بیش از همه علم ماتریالیسم تاریخی.
همان طور که قبلاً عنوان شد؛ لوئی آلتوسر رسالت خود را پیراستن اندیشه‌های مارکس از غبارهای اومانیستی، تاریخ گرایی، کلیت گرایی، و اقتصاد باوری می‌دانست که از دید او به غلط به آثار مارکس نسبت داده می‌شود. بازخوانی دقیق آثار مارکس توسط او به مناقشات فراوانی منتهی شده است. اما آشکارا صورت بندی و مفهوم پردازی ایدئولوژی و ساختار و نحوه عملکرد آن در جوامع معاصر، سهم قابل توجهی در نظریه‌پردازی معاصر داشته است. وی معتقد بود که مارکس یک" گسست معرفت شناختی" را از سر گذرانده است بدین معنا که مارکس در آثار اولیه خود رویکردی ذهنی دارد و تحلیل هایش بسیار تحت تاثیر هگل و ایدئالیسم هگلی بوده است اما در آثار متأخرش بویژه در کتاب "سرمایه" رویکردی عینی و علمی را اتخاذ کرده است. آلتوسر برداشت ماتریالیستی از تاریخ را یک علم می‌داند، نظامی از مفاهیم که تولیدکننده معرفتی حقیقی نسبت به تاریخ جوامع است. آلتوسر می‌گوید: این گسست از هر نوع انسان‌شناسی یا اومانیسم فلسفی امری فرعی نیست، کشف علمی مارکس است. او بنیان علم ماتریالیسم تاریخی مارکس را " گسست معرفت‌شناختی " می‌داند.
آلتوسر یک مارکسیست ساختارگرا است که مفهوم ایدئولوژی در اندیشه مارکس، در دست های او ورز بیشتری پیدا کرده است. ممکن است از خود بپرسید چطور چنین چیزی ممکن است. چطور می‌توان مارکسیسم را که بر تحلیل تاریخی- اجتماعی تکیه دارد، با ساختارگرایی که بر تحلیلی غیر تاریخی- غیر اجتماعی مبتنی است، ترکیب کرد. تأثیر ساختارگرایی بر مارکسیسم آلتوسر دو وجه دارد:
پاسخ آلتوسر در وهله اول به تمایز او میان ایدئولوژی‌ها (تاریخی-اجتماعی) و ایدئولوژی (ساختاری) باز می‌گردد. در وهله اول او ساختارگرایی ضد اومانیست بود. آلتوسر نشان داد که اگر مارکسیسم را درست بشناسیم، پی می‌بریم که جامعه نظامی از روابط است، نظامی که هر عنصرش را تنها در ارتباط با دیگر عناصر آن نظام می‌توان درک کرد.
در وهله دوم، آلتوسر با پی‌گرفتن این ضد- اومانیسم، جامعه را نظامی از عناصر مرتبط با هم می‌داند.
این مسئله همان‌گونه که از 1965 در نظریه انتقادی پدیدار شد، بخشی از بحثی طولانی‌تر پیرامون رابطه دولت و افراد (سوژه‌ها) بود. آلتوسر با این پرسش روبه رو بود که چرا افراد مطیع‌اند؟ چرا مردم از قوانین اطاعت می‌کنند؟ چرا انقلابی علیه سرمایه‌داری رخ نمی‌دهد؟ نظریه او درباره ایدئولوژی و ایدئولوژی‌ها از درک او از رابطه دولت و سوژه‌ها (میان حکومت و شهروندان) منتج شد. درنتیجه بررسی کوتاهی از اندیشه‌های او درباره این رابطه ضروری است.
منابع تحقيق :
- استونز، راب، متفکران بزرگ جامعه‌شناسی، ترجمه مهرداد میردامادی، تهران، مرکز، 1379.
- بودن، ریمون، مطالعاتی در آثار جامعه‌شناسان کلاسیک 2، ترجمه باقر پرهام، تهران، مرکز، چاپ اول، 1384.
ـ آرون، ريمون، مراحل اساسي سير انديشه در جامعه شناسي، ترجمه باقر پرهام، تهران، علمي و فرهنگي، 1381.
ـ اسميت، فليپ، درآمدي بر نظريه فرهنگي، ترجمه حسن پويان، تهران، نشر دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي، 1387.
- آلتوسر، لویی، پیشگفتاری بر جلد اول سرمایه و دو اثر دیگر، ترجمه ا. شمس، تهران، نشر ایران، چاپ اول، 1358.
- آلتوسر، لویی، ایدئولوژی و ساز و برگ‌ها ایدئولوژیک دولت، ترجمه روزبه صدر آرا، تهران، نشر چشمه، 1386.
- بنتون، تد و کرایب، یان، فلسفه علوم اجتماعی، ترجمه شهناز مسمی‌پرست و محمود متحد، تهران، آگه، چاپ اول، 1384.
ـ مك دانل، دايان، مقدمه بر نظريه‌هاي گفتمان، ترجمه حسين‌علي نوزري، تهران، نشرفرهنگ گفتمان، 1380.
- فورتر، لوک ، لویی آلتوسر، ترجمه امیر احمدی آریان، تهران: نشر مرکز، چاپ اول، 1387.
- کرایب، یان، نظریه اجتماعی مدرن "از پارسونز تا هابرمارس"، ترجمه عباس مخبر، چاپ پنجم، تهران، آگاه، 1388.
ـ پين، مايكل، فرهنگ انديشه انتقادي از روشنگري تا پسامدرنيته، ترجمه پيام يزدانجو، تهران، نشرمركز، 1382.
- پین، مایکل و بارت، فوکو، آلتوسر، ترجمه پیام یزدانجو. تهران: نشر مرکز، ۱۳۷۹.
- ریتزر، جورج، نظریه جامعه‌شناسی در دوران معاصر، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، علمی، چاپ سیزدهم، 1384.
- توسلی، غلام‌عباس، نظریه‌های جامعه‌شناسی، تهران، سمت، چاپ یازدهم، 1384.
ـ بشيريه، حسين، تاريخ انديشه‌هاي سياسي در قرن بيستم انديشه‌هاي ماركسيستي، تهران، ني، 1376.
- بشیریه، حسین، مارکسیسم ساختارگرا: لوئی آلتوسر (تاریخ اندیشه ها و جنبش های سیاسی در قرن بیستم - بخش دوازده) فصلنامه اطلاعات سیاسی اقتصادی، شماره های 81 و 81، خرداد و تیر1373.
- محمدی اصل، عباس، نظریه‌های جامعه‌شناسی، تهران، جامعه‌شناسان، 1388.
- فرسار، احمد، جامعه‌شناسی (اصول، مبانی و نظریه‌پردازان)، تهران، اوحدی، چاپ اول،1377.
- پایگاه اطلاع رسانی علوم ارتباطات ایران
- باشگاه اندیشه www.bashgah.net
 


ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.