0
ویژه نامه ها

1058 - 987ش / 1090 - 1017ق 1679 - 1608م

اندیشه سیاسی محقق سبزواری

در تاریخ تمدن اسلامی، قرن یازدهم هجری قمری، درخشندگی خاصی دارد. عالمان بزرگی چون میرداماد، شیخ بهایی، میرفندرسكی، صدرالمتألهین، محمد تقی مجلسی، فیض كاشانی، محقق سبزواری، محمد باقر مجلسی، محقق
اندیشه سیاسی محقق سبزواری
 اندیشه سیاسی محقق سبزواری

نویسنده: دكتر نجف لك زایی (1)

 


 

مقدمه:

در تاریخ تمدن اسلامی، قرن یازدهم هجری قمری، درخشندگی خاصی دارد. عالمان بزرگی چون میرداماد، شیخ بهایی، میرفندرسكی، صدرالمتألهین، محمد تقی مجلسی، فیض كاشانی، محقق سبزواری، محمد باقر مجلسی، محقق خوانساری و سیاستمدارانی چون شاه عباس اول، شاه عباس دوم، خلیفه سلطان و شیخ علی خان زنگنه در این قرن می‌زیسته‌اند كه همه از مفاخر اسلامی و ملی ایران محسوب می‌شوند. برخی از عالمان و‌ اندیشمندان این دوره در ایران شناخته شده و مورد بهره برداری علمی قرار گرفته‌اند اما برخی از آنان، چنانكه باید، مورد توجه قرار نگرفته‌اند. محقق سبزواری از جمله افرادی است كه اثار گرانقدری از خود برجای گذاشته و با این حال، كمتر مورد پژوهش و مطالعه قرار گرفته و به شخصیت و آثار علمی وی، كمتر پرداخته شده است.
از میان آثار محقق سبزواری، علاوه بر كتاب‌هایی همچون كفایةالاحكام و ذخیرةالمعاد كه كتاب‌هایی فقهی هستند و در گذشته مورد استفاده علمای بزرگ بوده‌اند، كتاب روضة الانوار عباسی نیز در بردارنده‌ی مباحث گوناگونی در زمینه سیاست است و می‌تواند برای پژوهش در باب ‌اندیشه سیاسی، مورد بهره برداری قرار گیرد. تبیین و شناخت اندیشه سیاسی محقق سبزواری، بدون توجه به شرایط و تحولات عصر صفوی، دشوار است. از طرف دیگر، تبیین اندیشه‌های ایشان با استفاده از متون موجود، به درك فضای فكری علمای شیعه آن عصر و فضای سیاسی موجود در آن زمان و خصوصاً رابطه دین و دولت، كمك خواهد كرد.
محقق سبزواری در مباحث سیاسی خود، از اندیشه‌های مسلط سیاسی اجتماعی پیشین (اندیشه‌های یونانی، ایرانشهری و شریعت نامه‌ای) استفاده كرده است اما با این حال، اندیشه و رویكرد ویژه‌ای داشته كه از موضع یك مصلح اجتماعی بیان شده است. در واقع، همان طور كه پیش از این نیز گفته شد، اندیشه سیاسی سبزواری، تا حدود زیادی، متأثر و برخاسته از نابسامانی‌های عصر وی و لزوم اصلاح نظام سیاسی و تنظیمات دولتی بوده است. در این مقاله، تلاش می‌شود كه به رئوس اندیشه‌های سیاسی محقق سبزواری پرداخته شود.

شرح حال

1. زندگی

محمدباقر سبزواری فرزند مؤمن خراسانی، معروف به محقق سبزواری، در سال 1017ق در قریه‌ی نامِن سبزوار به دنیا آمد. (2) در اندك زمانی سرآمد عالمان عصر خود شد، به گونه‌ای كه پس از چندی به در خواست شاه عباس دوم سمت امامت جمعه و جماعت و منصب شیخ الاسلامی را پذیرفت. (3)
محقق سبزواری از استادان بنامی استفاده برده است؛ از استادانش در علوم نقلی می‌توان به این اشخاص اشاره كرد: علامه محمد تقی مجلسی (1070 - 1003ق) (4) ، ملا حسن علی شوشتری (فوت 1075ق) ، (5) حیدر علی اصفهانی (6) و سید حسین بن حیدر عاملی (7) و از استادان او در علوم عقلی: میرفندرسكی (8) و قاضی معز (9)
گفتنی است كه محقق سبزواری و چند تن از عالمان معاصرش، نظیر فیض كاشانی، پیرو مكتب مقدس اردبیلی (فوت 993ق) بودند. ویژگی این مكتب و شخص مقدس اردبیلی، اتكا بر فكر و اجتهاد تحلیلی و تدقیقی، بدون توجه به آرا و انظار پیشینیان است. (10)
این ویژگی علاوه بر این كه روش وی را در فقه می‌نمایاند، مبین توجه محقق سبزواری به مسایل مورد نیاز جامعه و حذف مسایل غیر ضروری و نادرالوقوع از بحث‌های فقهی و همچنین درك این مسئله است كه باید به مشكلات و نیازهای روز جامعه توجه كرد و به آنها پاسخ داد. چنانكه هم منشاء تفكر اصلاح گرایانه وی و هم از لوازم فكر اصلاحی است.
محقق سبزواری پس از عمری تلاش و سازندگی روحی و علمی، در هشتم ربیع الاول سال 1090 در 73 سالگی در اصفهان دیده از جهان فرو بست. (11) و در مشهد مقدس در جوار ثامن الحجج امام رضا (علیه السلام) به خاك سپرده شد.

2. آثار

محقق سبزواری آثار و تألیفات فارسی و عربی فراوانی در موضوعاتی چون دعا فقه، اصول فقه، اخلاق، سیاست، فلسفه و ادب بر جای گذاشته است كه آقا بزرگ در الذریعه به بیش از بیست اثر از او اشاره كرده است. اثر مهم وی در سیاست روضةالانوار عباسی است. در اینجا عمدتاً بر اساس همین كتاب به تحلیل اندیشه سیاسی ایشان می‌پردازیم. (12)

اندیشه سیاسی

مبانی اندیشه

از نظر محقق سبزواری اگر انسان‌ها به نواهی شرع و زواجر عقل منزجر نشوند، فساد عظیم در جامعه پدید خواهد آمد. (13) سبزواری مردمان را در پنج گروه طبقه بندی می‌كند: 1. كسانی كه به طبع خیر باشند و خیر از ایشان به غیر تعدی كند، چون علما، حكما، فقها و عرفا. اینان خلاصه‌ی عباد و غایت ایجاد و نزدیكترین گروه به پادشاهان هستند و لذا روسای باقی خلایق باید باشند؛ 2. كسانی كه به طبع خیر باشند، ولی خیر ایشان متعدی به غیر نباشد؛ 3. كسانی كه به طبع خیر باشند و نه شریر. اینها را باید ایمن داشت و حمایت كرد و به خیرات تحریض نمود؛ 4. كسانی كه شریر باشند، اما شر ایشان به غیر تعدی نكند. «این جماعت را... از افعال ذمیمه تحذیر باید فرمود... تا طبع خود باز گذارند و به جانب خوبی گرد آیند»؛ 5. گروهی كه به طبع شریر باشند و شر ایشان متعدی به غیر باشد و این طایفه بدترین خلقند و ضد اولی. (14)
به اعتقاد سبزواری، خداوند دو جهان آفریده است: جهان حیات و جهان ممات. جهان حیات نشأة آخرت است كه خدای عز و جل آفریده كه در آن كافران و عاصیان به انواع عذاب‌ها مبتلا خواهند بود و مؤمنان و صالحان به كرامت الهی و نعیم ابدی و حیات جاودانی در بهشت، قرین سعادت خواهند بود. جهان ممات این جهان است. در این جهان، عاقبت هر حیاتی مرگ است و هیچ كس را در این جهان حیات ابدی، ثبات و بقا نیست، بلكه «همه چیز این جهان در معرض تغییر و زوال و انقلاب است». (15) بنابراین این جهان، مكان و محل آرام نیست، بلكه چون بازارچه‌ای است كه بر سر راه بادیه ساخته‌اند تا مسافران از آنجا زاد و توشه‌ی راه بردارند.
ایمان عبارت از اعتقاد قدیمی و اقرار زبانی به اصول ذیل است:
1. شناختن خدا؛ 2. شناختن پیامبر (صلی الله علیه و آله) (نبوت) ؛ 3. شناخت ائمه هدی (علیهم السلام) (امامت) ؛ 4. اقرار به روز جزا و محشور شدن در روز قیامت (معاد) ؛ 5. اقرار به جمیع آنچه حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) از جانب خدا خبر داده (16) او در تعریف ایمان، عمل را وارد نكرده است و به نظر وی حداقل مرتبه‌ی ایمان با اقرار به زبان و اعتقاد به دل حاصل می‌شود و چنین كسی اگر عمل صالح نداشت، مؤمن فاسق خواهد بود. اما اگر كسی به اصول فوق كند و به دل اعتقاد داشته باشد، به مرحله اول ایمان نائل شده است؛ اما اگر كسی به زبان اقرار كند، ولی به دل اعتقاد نداشته باشد، در شمار منافقان است.
مرتبه دوم ایمان، آن است كه شخص علاوه بر اعتقاد به دل و اقرار به زبان، عامل به مسایل دینی نیز باشد؛ واجبات را انجام داده و از محرمات پرهیز كند. (17) مرتبه سوم ایمان، مرتبه سابقان و مقربان است. (18)
سبزواری در رسالة خلافیه تصریح كرده است كه در اصول دین، باید به تحقیق پرداخت و نمی‌توان تقلید كرد. وی پس از ذكر اصول دین به بحث تقلید پرداخته است. (19) در فروع دین، (20) لازم است كه مردم و از جمله پادشاه، از مجتهد زنده تقلید كنند.
سبزواری تأكیدات خاصی بر نماز جمعه كرده و نماز جمعه را در عصر غیبت امام دوازدهم (عجل الله تعالی فرج) وجوب عینی دانسته است. (21) وی در ضمن این بحث، از مخالفان وجوب نماز جمعه در عصر خویش انتقاد كرده و دلایل آنان را سست دانسته و آنان را به غرض ورزی متهم كرده و از شاه درخواست «نظم و نسق شرعیات» را نموده است تا مردم فریب افراد جاهل را نخورند. همچنین از كسانی كه اهلیت امامت جمعه را ندارند، ولی اقدام به این كار می‌كنند، اظهار انزجار كرده است. (22)
یكی از پیچیدگی‌های اندیشه سیاسی سبزواری، مانند بسیاری از علما، تعیین جایگاه دین در نظام سیاسی، هنگامی است كه حكومت دست كسی است كه مورد رضایت آنان نیست و بر همین اساس، در بیان مكنونات و عقاید سیاسی خویش جانب احتیاط را رعایت می‌كردند و به لطایف الحیل به ابراز عقاید سیاسی خویش می‌پرداختند. اگر توجه كنیم كه مخاطب سبزواری در روضة الانوار شخص شاه عباس دوم است، اهمیت این پیچیدگی و پنهان نگاری بیشتر روشن می‌شود.
البته با همه‌ی احتیاط‌ها و پنهان نگاری‌ها، سبزواری درباره‌ی ارتباط پادشاه و علما عبارات صریحی دارد. در ادامه به برخی از این بیانات اشاره خواهد شد؛ بیاناتی كه در كل، پادشاه را موظف می‌سازد زیر نظر عالمانی كه سبزواری ویژگی‌های آنان را مشخص می‌كند، به انجام وظیفه بپردازد. در اینجا نخست به اقسام عالمان از دیدگاه سبزواری و آنگاه به مباحثی از قبیل رابطه‌ی پادشاه و عالمان می‌پردازیم.

اقسام دانشمندان

1. حكما

جماعتی هستند كه فكرهای عمیق و نظرهیای بلند و رآی‌های صواب و در حقایق موجودات تفكر كند و به كنه حقیقت‌ها رسیده باشند و از راه براهین اطلاع بر مبدأ و معاد به هم رسانیده و مرتبه‌ی بلند از شناخت و توحید و تنزیه مبدأ اول تحصیل نموده و معرفت مقربان درگاه احدیت از عقول و نفوس شریفه حاصل كرده و فنون علوم حِكمیّه را چون الهی و طبیعی و ریاضی و اصول و فروع این فنون را موافق قانون صحیح و حق صریح اكتساب نموده و احاطه بر اقوال و آرای حكما و دانایان پیش كرده و در تهذیب و تعدیل قوای نفسانی و دواعی بدنی كوشیده و حب دنیا و آرزوهای این جهانی از دل بیرون كرده باشند. (23)
سبزواری در مقام و منزلت حكما گوید: «تعظیم و تكریم این طبقه به همه لازم و ضروری است» (24) ؛ البته این عبارت مبهم است، زیرا روشن نیست كه مقصود از «تعظیم و تكریم»، آیا اطاعت و پیروی هم است یا خیر. ضمن اینكه قید پایانی جمله یعنی «بر همه»، مشخص می‌سازد كه شامل پادشاه نیز می‌شود؛ تعظیم و تكریم بدون پیروی و اطاعت از آنان ممكن نیست. نگرانی سبزواری این است كه شناخت «حكما» معمولاً برای بیشتر مردم میسر نیست؛ چه بیشتر مواقع مدعیان باطل و جماعتی كه حكیم نیستند خود را متشبه به ایشان می‌سازند و بنا بر حب ریاست و میل به آنكه مردم ایشان را كامل دانند، دعوی كمال و حكمت دانی می‌كنند. وی حتی هشدار می‌دهد كه «بر ملوك و سلاطین نیز تمیز این غایت دشوار باشد و این تمیز نتوانند كرد»، از این رو به پادشاهان توصیه می‌كند كه برای اطمینان از تعظیم حكما به همه‌ی عالمان احترام بگارند.
وی به پادشاه اطمینان می‌دهد كه اگر چنین شیوه‌ای را انتخاب كند، خداوند او را به حكیم حقیقی راهنمایی خواهد كرد. (25) . به نظر می‌رسد سبزواری نمی‌خواهد هتك حرمت هیچ یك از منسوبان به «علم» را بپذیرد.
سبزواری خود را نیز از طبقه «حكما» می‌داند، زیرا تعریفی كه از حكما ارائه داده، بر خود او نیز صادق است؛ چون علاوه بر اینكه در فقه مجتهد است، مدرس فلسفه نیز می‌باشد و حتی تعلیقاتی بر كتاب‌های فلسفی شیخ الرئیس دارد. ضمن اینكه عالمی به تمام معنا جامع الاطراف بوده است.
به هر حال، او طرفدار «حكمت» است؛ حكمتی كه او با در رأس قرار دادن حكما، آن را رأس سایر دانش‌ها قرار می‌دهد.

2. مجتهدان

نظر به اینكه از نظر سبزواری، مجتهد با فقیه تفاوت دارد، تعریف ایشان از مجتهدان قابل توجه و برای ارزیابی دیدگاه ایشان دارای اهمیت است. به نظر سبزواری:
«ایشان گروهی‌اند كه اطلاع تمام بر آیات قرآنی و احادیث شریفه‌ی اصحاب عصمت و طهارت دارند و در مضامین آیات و احادیث تأمل نموده‌اند و صاحبان فكرهای دقیق و نظرهای صائبند، و ممارست قوانین اصول و فروع و طرق استدلال و بحث نموده‌اند و عملی چند، كه در اجتهاد شرط است، تحصیل كرده‌اند و به صفت تقوا و دیانت و پرهیزگاری و عدالت متصفند. وجود ایشان جهت ارشاد و راهنمایی خلق از همه چیز ضرورتر است؛ چه معرفت احكام و دانستن قواعد حلال و حرام، بی افكار ثاقبه و انظار صائبه ایشان صورت نبندد و معرفت امور دین و شرع از فتاوا و اخبارات ایشان تحقیق یابد». (26)
سبزواری پیروی از مجتهدان را بر همه‌ی خلق واجب می‌داند. (27) روشن است كه كلمه «بر همه خلق» شامل پادشاه هم می‌شود. بر این اساس، وی همچنان كه در بحث از «حكما» هشدار داد، در اینجا هم هشدار می‌دهد كه در طبقه‌ی مجتهدان نیز حق و باطل به هم ممزوج می‌شوند و چه بسا گروهی كه مجتهد نیستند دعوی اجتهاد كنند؛ ولی تمیز مجتهدان دروغین از تمیز حكمای دورغیت آسان تر است، «لیكن عمده در این باب نیز مساعدت توفیق غیبی و تأیید ازلی است.»
در اینجا، این پرسش مطرح می‌شود كه با وجود وجوب پیروی از مجتهدان و تنها تعظیم و تكریم حكما، چرا سبزواری حكما را بالاتر از مرتبه‌ی مجتهدان قرار داده است؟ پاسخ این سؤال را سبزواری در بحث «فضیلت علم و عقل و بیان مرتبه‌ی علما و عقلا» با استفاده از جواب خداوند به پرسش ملایكه از چرایی آفرینش آدم چنین داده است: «خلیفه و مقتدا و امام و متبع باید كه اعلم باشد» (28) سبزواری در عبارتی كوتاه سعی كرده تمامی مكنونات خویش را ارائه كند؛ از این رو از همه تعابیر استفاده كرده است. نتیجه اینكه به نظر وی در همه‌ی امور از جمله حكومت و پادشاهی، «اعلم» مقدم است؛ از این رو، حكومت و سلطنت شاه عباس دوم، مقید به تبعیت از نظر مجتهد اعلم است. درباره‌ی حكیم چون اعلم است، مقدم می‌باشد.
سبزواری كه در قالب آموزه‌های شیعی سخن می‌گوید اظهار چنین نظری از او طبیعی است؛ منتها امتیاز سبزواری در واقع گرایی اوست. واقع گرایی كه به هیچ وجه از اصول خویش عدول نمی‌كند. او سعی دارد به اصلاح وضع موجود بپردازد و این امر را با كمك از پادشاه وقت و نیز با اصلاح او قرین توفیق می‌یابد. وقتی می‌توان به اصلاح پادشاه امیدوار بود كه او خود را مكلف به پیروی از دستورهای «اعلم» از علما بداند.

3. مفسدان، محدثان و فقیهان

این طبقه كسانی هستند كه:
«در مرتبه و دانش به مرتبه‌ی مجتهدین نرسیده‌اند، اما ممارست معرفت آیات و تفاسیر قرآن نموده‌اند یا ممارست و ملازمت كتب حدیث كرده‌اند و در فهم احادیث مساعی جمیله مبذول داشته‌اند یا كتب فقه مطالعه كرده‌اند و در نشر و مدارست آن می‌كوشند و طریقه‌ی تعلیم و تعلم این علوم را وجهه‌ی همت خود ساخته‌اند». (29)
نكته‌ی بدیع در طبقه بندی سبزواری از عالمان، تفكیك طبقه «فقیهان» از «مجتهدان» و قرار دادن فقها در ردیف محدثان و مفسران است و این برخلاف عرف رایج در زمان ماست. به هر حال از نظر سبزواری احترام این طبقات نیز بر پادشاه لازم است، «اعانت و اكرام این طبقات برذمه‌ی همت ملوك از لوازم است». (30)

4. علمای زبان و زبان شناسی

علمای لغت و زبان عربی و امثال این علوم، اینان فروتر از مراتب فوق هستند به نظر سبزواری «حاملان این علوم را نیز باید معرز داشت». (31)
سبزواری فصل مستقلی در باب ضرورت نیاز به اطبا، منجمان، مهندسان، حساب و سایر دانش‌های ضروری برای رفع حاجات ملك و مردم اختصاص داده است؛ اما در مورد مرتبه‌ی صاحبان این دانش‌ها و نسبت مرتبه شان با طبقات دانشمندان كه پیش از این بر شمرده ایم، اظهار نظری نكرده، البته تأكید كرده است كه دانشمندان این رشته‌ها را، گرچه از ادیان دیگر باشند، باید گرامی داشت؛ چه وجودشان لازم و نافع است. (32)
وی در ضرورت این رشته‌های علمی به سخنی از افلاطون نیز استناد كرده است. (33) سبزواری یكی از وظایف پادشاهان را تربیت علمای این فنون می‌داند. به نظر او اصل این علوم (علم تعلیمی كه آن را علوم ریاضی نیز خوانند) مستند به وحی الهی است و انبیا آن را به بشر رسانده‌اند. وی طبقه بندی مورد نظر خود را از علوم - تا آنچه كه نگارنده جست و جو كرده - ارائه نداده است و اگر چنین كرده بود برخی ابهامات در تفكر وی برطرف می‌شد. به هر حال، سبزواری در آثارش علم خاصی را طرد نكرده است.
از طبقه بندی سبزواری درباره علما و بیان جایگاه و ویژگی‌های آنان، این نتیجه به دست می‌آید كه پادشاه مخاطب سبزواری، موظف است به حكم شرعی ( واجب است) طبق نظر «اعلم» (حكیم مجتهد) عمل كند. پس پادشاه، جامعه را اداره می‌كند و حكیم مجتهد، به ارشاد خلق مبادرت می‌ورزد و هر جا نیاز به كمك داشت، پادشاه موظف است به او كمك برساند. (34)
از دقت در رهنمودهای سبزواری به شاه عباس دوم چنین بر می‌آید كه وی از موضع «حكیم مجتهد» یا حداقل «مجتهد» می‌خواهد به شاه دستورهایی بدهد و طبق قاعده، بر شاه واجب است به این دستورها گوش دهد. سبزواری رفع این معضل دینی اجتماعی را از وظایف دولت دانسته است. (35)
تتبع و تفحص در متون مربوط به عصر صفویه نشان می‌دهد كه دیدگاه سبزواری در خصوص جایگاه والای مجتهدان تلقی رایج در این عصر بوده است؛ عموم مردم و برخی از عالمان همین پذیرش را داشته‌اند، حتی پادشاهان نیز عمدتاً این تلقی را پذیرفته بودند و سعی داشتند لااقل در ظاهر به آن پایبند باشند. لمبتون در این باره می‌نویسد:
«فقها در مواجهه با شكاف بین عقیده و عمل، با اعتقاد به لزوم معصوم بودن حاكم از گناه و اعلم زمان بودن او، درصدد برآمدند مشكل را بدین گونه حل كنند كه سلطان را مطیع و پیرو یك مجتهد سازند» (36)
كمپفر درباره رفتار شاه در قبال مجتهدان و اطاعت از آنان، می‌نویسد:
«پیروی مردم از مجتهد تا بدان پایه است كه شاه صلاح خود نمی‌داند به یكی از اصول غیر قابل تخطی دین تجاوز كند و یا در كار مملكت داری به كاری دست بزند كه مجتهد ناگزیر یاشد آن را خلاف دیانت اعلام كند». (37)
به هر حال، نمی‌توانیم بگوییم هر آنچه كمپفر و امثال وی گفته‌اند، در سراسر دوره صفویه به یكسان وجود داشته است، اما می‌توان نتیجه گرفت كه باور به تفوق مجتهدان بر پادشاهان در میان مردم مسلمان و در نظر خود این مجتهدان و در عمل ظاهری پادشاهان این دوره امری رایج بوده است. بنابراین تلاش برخی از پژوهشگران كه خواسته‌اند میزان قدرت دین در دوره صفویه را براساس میزان قدرت «صدر» یا سایر نهادهای دینی دورن حكومت تحلیل كنند، كاملاً نابجاست؛ یكی از نویسندگان براساس چنین تحلیلی نتیجه گرفته كه در دوره شاه عباس اول تمامی قدرت در دستان شاه بوده است، چون وی حتی مقام «صدر» را نیز خود عهده دار بود، (38) در حالی كه مجتهدان بزرگی چون میرداماد و شیخ بهایی در همین دوره از قدرت زیادی برخوردار بودند. بنابراین تحلیل اساسی باید بر پایه‌ی میزان قدرت مجتهدان در هر دوره انجام پذیرد.
نكته شایان ذكر اینكه شاه در انتخاب مجتهدی كه بر مبنای نظر او می‌توانست رفتار خود را توجیه كند، آزادی عمل داشت.
از آنچه تاكنون گفتیم، این نتیجه حاصل شد كه محقق سبزواری در روضةالانوار از موضع یك حكیم و مجتهد، كه اطاعت همه و از جمله پادشاه از او واجب است، سخن می‌گوید دستورهایی به شاه عباس دوم می‌دهد. بر این اساس، می‌توان ساختار ارتباط دین و دولت در ‌اندیشه‌ی سبزواری را به شكل زیر ترسیم كرد:

 اندیشه سیاسی محقق سبزواری

با این ذهنیت و موقعیت، سبزواری تلاش می‌كند تا اصلاحاتی در سازمان سیاسی دولت صفوی پیشنهاد كرده و از این طریق از انحطاط آن جلوگیری كند. در ادامه وجوه دیگری از افكار سیاسی ایشان مورد بحث قرار خواهد گرفت.

عدالت

سبزواری تعریفی از عدالت به دست نداده است، غیر از این تعبیركلی «عدل آن است كه پادشاه میزان حق را راست اعتبار نماید و انصاف در همه چیز مرعی دارد»؛ اما به شاخص‌هایی اشاره كرده است كه علایم تحقق عدالت محسوب می‌شود.
فواید رعایت عدل برای حاكمان فراوان است و در صورت رعایت آن، نه فقط به مردم، كه قبل از آن به خودشان سود می‌رسد. (39) حقیقت عدالت وقتی محقق می‌شود كه حاكم امور زیر را انجام دهد: از اطراف و جوانب ملك و حوادثی كه در آنها اتفاق می‌افتد با خبر باشد، حق مظلومان را از ظالمان بستاند، ظالمان را طبق قانون حق تنبیه كند تا باعث عبرت دیگران شود؛ روزهایی تعیین كند تا مردم بتوانند عرایض و مطالب خود را به عرض او برسانند و تعیین كسانی برای دادرسی كفایت از این امر نمی‌كند چه ممكن است مردم از همان مأموران شكایت داشته باشند، ترك راحت طلبی، همچنان كه كار آخرت با راحت طلبی به دست نمی‌آید، كار دنیا نیز چنین است. (40)
با توجه به این نكته كه در تفكر دینی، آزادی نیز با اجرای عدالت و از مجرای عدالت قابل تأمین است، بحث عدالت در تفكر سیاسی اندیشه گران مسلمان جایگاه مهمی دارد. از مباحث دیگر در بحث عدالت، قواعد معدلت است كه پادشاه باید آنها را رعایت كند؛ این موضوع در بحث وظایف پادشاه خواهد آمد.

سیاست و حكومت

از نظر سبزواری منشاء تشكیل اجتماع، نیازهای معیشتی و به تعبیر امروزی ضرورت اقتصادی است؛ زیرا انسان در زندگانی به غذا، لباس و مسكن محتاج است و روشن است كه یك فرد نمی‌تواند به تنهایی و به دور از اجتماع و بدون كمك دیگران این نیازها را برآورده سازد. بنابراین «جمعی كثیر باید كه هر یك معاونت یكدیگر نمایند» و هر یك به شغلی مشغول باشند. از همین روست كه خداوند متعال آدمیان را با استعدادها، انگیزه‌ها و علاقه‌های مختلف آفریده است. (41)
از نگاه سبزواری تدبیر اجتماع سیاسی نیازمند «صاحب شریعت» است؛ صاحب شریعت همان پیغمبری است كه از جانب خدا به او وحی می‌رسد. بنابراین تفسیر سبزواری از دین و نبوّت و ارسال رسولان تفسیری كاملاً سیاسی است. به نظر وی وظیفه‌ی پیامبر این است كه احكام را كه در شرع مقرر شده، به خلق برساند:
«تا حقوق هر یك معلوم شود كه چیست و حد هر یك چیست تا مردم چون به حقوق و حدود خود قایل شوند و عمل كنند، كار عالم منتظم شود و فساد و فتنه مرتفع شود و هر یك در رفاه بتوانند زندگی كنند. این قانون، قانون عظمای شریعت نام دارد و مجری این قانون حاكم عادل است». (42)

حاكم عادل و اهداف حكومت

حاكم عادل كیست؟ حاكم عادل پیغمبر و پس از ایشان، ائمه هدی هستند؛ اما درباره‌ی حاكم عادل در زمان غیبت امام دوازدهم (علیه السلام) سبزواری می‌نویسد:
«در آن زمان كه امام از نظرها غایب و پنهان باشد به حسب حكمت‌ها و مصلحت‌ها، چون این زمان كه حضرت صاحب الزمان و خلیفة الرحمن - علیه صلوة الله الملك المنّان - چون آفتاب در حجاب سحاب پنهان است، اگر پادشاهی عادل مدبّر كه خدایی و ریاست این جهان نماید در میان خلق نباشد، كار این جهان بر فساد و اختلال انجامد و منتظم نشود و هیچ كس را تعیّش ممكن نباشد، بلكه لابد و ناچار و ضرور است خلق را از پادشاهی كه: به عدل زندگی نماید، و پیروی سیرت و سنت امام اصل كند، و در دفع شر ظالمان بكوشد، و هر كس را در مرتبه‌ی استحقاق خود نگاه دارد، و حفظ رعایا و زیردستان كه امانات جناب احدیتند نماید، و مؤمنان و شیعیان را از شرّ طغیان و استیلای كفار و مخالفان دین محافظت نماید، و ترویج شعار و ملّت (43) به جا آورد، و اهل علم و تقوا و دین را تقویت كند، و اهل باطل و بدعت و تلبیس را دفع كند، و طمع در اموال رعایا نكند، و ایشان را و اموال ایشان را ادوات فسق و لهو نسازد، و امر به معروف و نهی از منكر به جا آورد، و در امنیت راه‌ها بكوشد، و سرحدها را به مردم كاردان ضبط نماید». (44)
بر اساس فقره‌ی فوق، از دیدگاه سبزواری، در عصر غیبت، هر دولتی یا حاكمی كه بتواند ویژگی‌های چهارده گانه فوق را محقق سازد، عادل است؛ ولی آیا سبزواری واقعاً معتقد است اگر كسی بتواند از عهده‌ی تحقق موارد مذكور برآید حاكم عادل است یا اینكه می‌خواهد سخنی شبیه تعلیق به محال آورده باشد؟ به ویژه اهمیت این پرسش وقتی روشن می‌شود كه توجه كنیم روضةالانوار به درخواست شاه عباس دوم نوشته شده است. به هر حال، پاسخ سؤال هر چه باشد، با توجه به شرایط چهارده گانه، شاهان سلسله صفوی، طبق نظر سبزواری، جزء حاكمان عادل به حساب نمی‌آیند. ضمن اینكه شواهدی در كلمات سبزواری هست كه نشان می‌دهد وی ضمن وفاداری به آموزه‌های كلامی شیعی، شخصی مصلح و واقع گراست و بنابراین، از این زاویه نظریه پردازی می‌كند و می‌خواهد حاكمان وقت را تشویق به بهبود وضع موجود كند. این مطلب در عبارت زیر به خوبی نمایانده شده كه در واقع جمع بندی بحث از زبان سبزواری است:
«مجملاً هر گاه پادشاه در مقام آن باشد كه به قدر وسع و توانایی، پیروی امام اصل امام مهدی (عجل الله تعالی فرج) كند، و سنن مرضیه‌ی شرع را در همه باب مطاع سازد، و به قانون معدلت عمل نماید، چنادن فواید و منافع بر وجود او مترتب است كه قلم و زبان را وسع بیان آن نیست». (45)
همانطور كه ملاحظه می‌شود، هم در جمع بندی بر پیروی از امام اصل و دستورهای دین و عدالت تأكید شده است و هم در آنچه پیش از این چهارده بند نقل كردیم. حال سؤال این است كه از نظر سبزواری ساز و كار تشخیص این نكته كه آیا پادشاه شرایط مذكور را دارد یا خیر، چیست؟ به این پرسش در بحث «رابطه دین و دولت» خواهیم پرداخت.

انواع حكومت

از نظر سبزواری سلطنت و پادشاهی بر دو قسم است: سلطنت فاضله، و سلطنت ناقصه یا تغلّبی.
سلطنت ناقصه (تغلّبی) : سبزواری ازسلطنت ناقصه به تفصیل سخن نگفته است. در نظر وی دولت‌ها هر چه از ویژگی‌ها، اوصاف و وظایف سلطنت فاضله دور افتاده باشند، به همان نسبت ناقصه خواهند بود. مهم ترین ویژگی سلطنت ناقصه این است كه هیئت حاكمه مردم را بنده‌ی خویش قرار می‌دهند و به این ترتیب هیچ گونه حقی برای آنان قایل نیستند. (46)
نتیجه‌ی طبیعی حكمرانی متغلّبانه و استبدادی است كه این دولت‌ها پایدار نخواهند ماند به زودی از بین خواهند رفت. (47)
پادشاه سلطنت تغلّبی یا ناقصه دارای ویژگی‌های زیر است: 1. انجام امور به ظلم و ستم متوسل شود؛ 2. رعایا را به چشم بندگان خود می‌نگرد؛ 3. كشور را از شرور عامه پر كند؛ 4. بنده‌ی شهوت باشد؛ 5. از احكام عقل و شرع اطاعت نكند.
سبزواری در تفسیر شرور عامه می‌گوید: مراد به شرور عامه، خوف بود و اضطراب و تنازع و خصومت و جدال و جور و حرص و اسراف و عنف و غدر و خیانت و ناراستی و مسخرگی و بی حیایی و غیبت و امثال آن. (48)
2. سلطنت فاضله: سلطنتی است كه در آن «بنای سیر و اطوار ملك بر قواعد عقل و مناهج شرع بوده، از سلوك منهج توسط و اعتدال، كه موافق میزان عدل است، قدم بیرون نگذارند» (49)
سلطنت فاضله در نگاه سبزواری، هم باید عقلانی و عقلایی باشد و هم دینی و شرعی. بنابراین مراد ایشان از سلطنت فاضله دولتی است دینی و عقلی، و اگر به ابتدای گفته‌ی ایشان (بنای سیر و اطوار ملك) توجه كنیم، می‌توانیم بر این نكته تأیید كنیم كه «قواعد عقل» و«مناهج شرعی» باید در تمامی ساختار و گسترده‌ی دولت حاكم باشد، ضمن این كه لازم است چنین دولتی در جهت «اعتدال» سیر كند؛ از این رو سبزواری برای طالب پادشاهی فاضله نیز ویژگی‌های ذیل را بر می‌شمرد:
1. بلندهمّت؛ (50)
2. متانت رأی؛
3. عزم قوم تمام كه آن را عزم الرجال و عزم الملوك گویند؛
4. صبر بر مقاسات شدائد و وقوع اهوال و نزول حوادث و عوارض؛
5. یسار و وفور اموال، «تا در وقت حاجت به مال‌های كلی، مضطر و محتاج به رعایا نباشد». در واقع در این بند بر اقتصادی قومی و اساسی تأكید شده است؛
6. لشكریان منتظم موافق یكدل جانفشان.
7. نسب عالی. البته به نظر سبزواری این شرط ضروری نیست، لكن از اولویت‌هاست.
به نظر سبزواری از میان ویژگی‌های مذكور، چهار مورد علّو همّت، رأی صحیح، عزیمت تمام و صبر نیكو مهم تر از بقیه‌اند و به عبارتی موارد دیگر را نیز در خود دارند. سبزواری این چهار اصل را «قواعد بنای ملك» خوانده است.
سلطنت فاضله به دنبال تأمین و بسط «خیرات عامه» است؛ خیرات عامه عبارتند از: «امن بودن و سكون و آرام و مودت و دوستی با یكدیگر و عدل و عفاف و لطف و احسان و وفا و امثال آن». تصور سبزواری از سلطنت فاضله این است كه یك نفر در رأس نظام سیاسی قرار می‌گیرد، منتها امور را بر مبنای عقل و شرع و عدل هدایت می‌كند. با توجه به این نكته، در بحث وظایف سلطنت فاضله نیز سبزواری نكاتی را مطرح كرده كه تصدی تمام آنها بر عهده‌ی شخص حاكم است، كه البته با یاری گرفتن از دیگران و به ویژه تشكیل سازمان‌های اداری انجام می‌دهد.

برپاداشتن عدالت

بر پایی عدالت مهم ترین وظیفه حكومت فاضله و رئیس این حكومت است. «بر پادشاه لازم است كه در حال رعیت نظر كند و در مراعات قوانین معدلت بكوشد»، و عدالت را بر پا دارد.
شرایط قوانین معدلت و ابعاد مختلف عدالت گستری كه پادشاه باید آنها را به اجرا بگذارد و از آنها تبعیت كند، از این قرار است:
شرط اول، پادشاه در اصناف مردم نظر كند، آنها را متساوی دارد. طبقات اجتماعی و اصناف مردم، كه پادشاه موظف است حد و مرتبه‌ی آنان را نگاه دارد، چهار گروه‌اند: 1. اهل قلم، كسانی كه به كمك فكر خویش به ملك و دین قوام می‌بخشند، از قبیل علما، حكما، فقها، وزرا، قضات، كتّاب، مهندسان، طبیبان، منجمان و شعرا؛ 2. اهل شمشیر؛
«چون دلیران و مجاهدان و حافظان قلاع و سرحدها و سرداران عساكر و سایر لشكریان و اهل پاس و شجاعت اعوان ملك و حارسان دولت، كه نظام امنیت. آسایش خلق بی صولت تیغ ایشان صورت نگیرد و مواد فساد اهل بغی و عدوان بی شعله‌ی آتش شمشیر ایشان تفرق و تلاشی نپذیرد»؛
3. ارباب معاملات:
«چون تجّار كه فواید و منافع هر ملك از جایی به جایی رسانند و خصایص هر دیار از افقی كشانند و چون محترفه و ارباب صناعات كه در تدبیر مأكول ملبوس و مسكن و سایر ضروریات و حوایج اشخاص اهتمام نامیند و بی توسط ایشان حصول تعیّش و زندگانی و استراحت میسّر نشود و چون جمع كنندگان خراج و متوجهات دیوانی و امثال ایشان»؛
4. اهل زراعت:
«چون دهقانان و برزیگران و اهل فلاحت كه قوت و غذای خلق مهیا دارند و بقای نوع انسانی بی مدد ایشان محال بود».
تمامی این طبقات در خدمت تحقق خیرات عامه هستند: طبقه اهل قلم در خدمت قوام ملك و دین، طبقه اهل شمشیر در خدمت نظام امنیت و آسایش خلق، و ارباب معاملات و اهل زراعت نیز در خدمت نان و خوراك و نیازهای مردم. از آنجایی كه «غلبه‌ی یك طبقه از این طقات یا زوال و اختلال آن موجب فساد و اختلال نظام جمعیت است» لازم است پادشاه در تأمین اعتدال میان این طبقات بكوشد.
شرط دوم، پادشاه در احوال و افعال اهل مدینه نظر كند و هر یك را فراخور استحقاق و استعداد و قابلیت، در حد و مرتبه‌ی خود نگاه دارد.
شرط سوم، سویّت و استحقاق در قسمت خیرات مشترك ملحوظ دارد و نسبت هر كس را به فراخور استحقاق و استعداد منظور دارد. سبزواری در تعریف «خیرات مشتركه» می‌نویسد:
«خیرات مشتركه سلامتی اموال و كرامات است و آنچه بدان ماند؛ چه هر كس را از این امور سهمی و نصیبی است كه از كم كردن ظلم است بر آن شخص و از آن یاد كردن ظلم است بر اهل بلاد، چه زیاد كردن بر نامستحق، مستلزم كم كردن از مستحق است و شخصی را بی مزیّت استحقاق براقران و اكفا فایق داشتن ظلم است برایشان، و گاه باشد كم كردن از حد استحقاق، كه ظلم است بر آن شخص، ظلم بر اهل بلد نیز باشد، چه هر گاه مستحق را از حد و مرتبه‌ی استحقاق لایق حال اوست فروتر آرند، باعث انكسار خاطر او و سایر اهل استحقاق شود و خلل در نظام مدینه سرایت كند» (51)
سبزواری با اینكه در آثارش نامی از فارابی نبرده، اما از اندیشه سیاسی او در موارد مختلف تأثیر پذیرفته است؛ از جمله اصطلاح «خیر مشتركه» است. اصطلاح «خیرات مشتركه» در فلسفه سیاسی فارابی دارای جایگاه ویژه‌ای است. او وظیفه‌ی دولت را وضع قوانین به منظور صیانت از این سهم می داند، دیدگاهی كه سبزواری نیز بر آن تأكید كرده است.
سبزواری همچنین تأكید كرده است كه پادشاه علاوه بر تأمین خیرات برای اهل مدینه، باید در حفظ خیرات بر اهل آن نیز بكوشد و در صورتی كه حق كسی مورد تعدی و ظلم قرار گرفت، باید به نحوی كه «درشرع مقرر است» جبران كند. سبزواری علاوه بررعایت عدالت، بر احسان به خلق نیز تأكید می‌كند. شرط چهارم، لازم است پادشاه علاوه بر اینكه خود از جور و تعدی پرهیز می‌كند، مردم را نیز به رعایت قوانین عدالت وا دارد. در اینجا دو نكته مطرح می‌شود: یكی، ابعاد فرهنگی و ارزشی وظایف حكومت، كه به نظر وی دولت باید فضایل را گسترش دهد؛ دوم و مهم تر اینكه حاكم باید ساختار حكومتی را به گونه‌ای قرار دهد كه تخلف از قوانین عادلانه امكان نداشته باشد. نكته سومی كه از عبارت سبزواری قابل استخراج است بحث «قانون» و ضرورت آن است. سبزواری منبع قانون را دو مؤلفه حكمت و شریعت می‌داند. به نظر او «سیاست» چیزی جز «تدبیر و قانون صحیح» نیست. (52)

نهادهای حكومتی

پادشاه به تنهایی نمی‌تواند تمامی امور مملكت را اداره كند، بلكه به «انصار و اعوان بسیاری» نیاز دارد كه به نظر سبزواری از این قرار هستند:
1. جمعی جهت حفظ دین و مذهب، ضبط قواعد شرع و ملت، ارشاد و هدایت مردم، اشاعه مراسم اسلام، معرفت قوانین عقلی، تعلیم ضوابط كلی، مساعدت در امور اخروی. این وظایف بر عهده‌ی طبقه‌ی عالمان، حكیمان، فقیهان، مجتهدان، صدور، واعظان و قاضیان و امثال ایشان است. این مورد را می‌توان «امور دینی فرهنگی» یا «وظایف دینی فرهنگی دولت» نامید؛ 2. گروهی جهت خدمات خاصه‌ی پادشاه. این مورد را می‌توان «امور دربار» نامید؛ 3. جمعی جهت ضبط احوال سپاه و حارثان مملكت. این مورد را می‌توان «امور نظامی و امنیتی» و نهادهای وابسته نام نهاد؛ 4. عده‌ای جهت حفظ اموال، تحصیل آن و جهت سعی در افزایش درآمدها، این مورد را می‌توان«امور مالی و اقتصادی» نام گذارد؛ 5. جمعی جهت تدبیر و محافظت امور رعایا و تعمیر شهرها و روستاها و امثال آن، از این بخش می‌توان به وزارت كشور، راه، كشاورزی و مانند آن تعبیر كرد. (53)
هدف و غرض اصلی از تقسیم كار این است كه آدمیان بتوانند در «مهاد امن و راحت و فراغ بال» به «تحصیل و سعادت سرمدی» بپردازند. این مطلب همان «دنیا مزرعه آخرت است» یا همان «سعادت قصوایی» است كه فارابی به كرّات از آن یاد كرده است. پادشاهان نمی‌توانند هر كسی را بر این شغل‌ها بگمارند، بلكه انتخاب افراد برای مناصب حكومتی باید براساس شرایط و ضوابط صحیح باشد. مهم ترین این شرایط از نظر سبزواری در بحث بعدی می‌آید.

1. قابلیت و شایستگی متصدی امور سلطنتی

سبزواری در ادامه به تعریف عملیاتی «استحقاق در شغل» پرداخته و كسی را شایسته یك شغل دانسته كه معیارهای ذیل بر او منطبق باشد:
1. عالم به قواعد و قوانین شغلی باشد كه به او سپرده می‌شود و حتی تجربه در آن كار نیز داشته باشد؛
2. قدرت توانایی انجام دادن آن كار را داشته باشد؛
3. در كار، امین و معتمد باشد؛
4. صاحب كدّ و جفاكش باشد و در كارها اهتمام كند؛
5. از لهو و فراغت و عیش طلبی و راحت جویی دور باشد؛
6. صاحب عقل و رأی و تمییز باشد تا بتواند برای سوانح و حوادث، راه حل منطقی و عملی پیدا كند؛
7. شغل اگر از شغل‌های «مالی» باشد، «اولی و احوط آن است كه عامل را مالی و مكنتی بوده باشد تا آنكه چشم و دل سیر باشد و جری بر خوردن و بردن نباشد»؛
8. كم طمع باشد؛
9. عامل به آن شغل، مناسب تمام باشد؛ از قبیل وجود سابقه آن شغل در خانواده‌ی عامل و یا شهرت در آن شغل؛
10. بدی اصل و ناخوشی طینت نداشته باشد و از ارذل و اسافل نباشد. به نظر سبزواری خوبی اصل و طینت دو نوع است: نخست، شخص اخلاق و سیره‌ی حمیده داشته باشد و از اخلاق و عادات مردمان فرومایه دور باشد؛ دوم، از سلاله‌ی كرام و سلسله‌ی ابرار باشد.

2. نظام مندی و تخصص گرایی در مناصب

پادشاه باید در تربیت كارشناسان برای مشاغل مختلف بكوشد تا شغلی قائم به شخصی نگردد كه باعث آسیب پذیری دولت شود. علاوه بر آموزش نیرو، لازم است پادشاه از احوال رعایا و زیردستان خویش باخبر باشد، تا آنكه مردمان شایسته‌ی هر شغل را بشناسند و هیچ كس را بیكار نگذارد. این كار به دلایل زیر از وظایف پادشاه به حساب می‌آید:
یكم، چون تعهد احوال زیردستان بر پادشاه است و در واقع نوعی از ظلم است كه شخص شایسته‌ی شغلی بیكار باشد؛
دوم، بیكاری بعضی مردم صاحب كفایت و وقوف (متخصص) در بسیاری موارد سبب نقصان پادشاهی است، زیرا برخی از امور مملكتی در این گونه موارد بدون نظر صاحب نظران انجام می‌شود؛
سوم، هر گاه شغل‌ها و مناصبی خالی باشند و در عین حال افراد شایسته آن مناصب بیكار باشند، كینه‌ی پادشاه را در دل گیرند و در نتیجه دل های ایشان متوجه دشمنان پادشاه شود «همیشه آرزومند تغییر و انقلاب دولت باشند». برای تحقق این امر «لازم است كه پادشاه در شغل و سه شغل به یك كس ندهد»، چه اعطای بیش از یك شغل به یك كس، علاوه بر بیكاری عده‌ای از مردم كاردان و لایق، فرد دارای چند شغل آن طور كه شاید و باید از عهده‌ی تمشیت آن شغل‌ها بر نمی‌آید و در نتیجه در امور مملكت اختلال ایجاد می‌شود؛
چهارم، خطرناك تر اینكه هر گاه مردمان كه از ایشان كار آید (متخصص) بیكار بمانند، از اضطراب به طرف دشمنان روند و در امور ایشان وارد شوند و چه بسا كه فتنه‌ها كنند و دشمنان را تحریك كرده، به طمع ملك اندازند و آنان را بر اسرار مملكت خویش آگاه سازند و بسیار شد كه ملك و پادشاهی بر سر آن رود. این دلیل از مهم ترین دلایل و بلكه از ظرایف دیدگاه سبزواری است، چه بیشتر مشكلاتی كه امروزه گریبانگیر كشورهای جهان سوم است، ریشه در همین مسئله دارد.

3. مشورت برای سپردن مناصب

پادشاه در سپردن مناصب به افراد، باید فكر و اندیشه‌ی بسیار كند در این باره با عقلا و دانایان مكرّر مشورت نماید، چه اگر به سرعت كسی را به منصبی تعیین كند، چه بسا آن شخص چنانكه باید به آن امر اقدام نكند. پس اگر پادشاه آن شخص را بر آن شغل باقی دارد، اختلال و مفاسد در امور ظاهر شود و بسیار باشد كه به خلل‌های كلی منجر شود و اگر به سرعت او را معزول سازد، مردم حمل بر بی فكری و بی ثباتی پادشاه كنند. پس لازم است پادشاه به گفته هر كس از راه نرود و حتی اگر در اطراف خویش شخص شایسته‌ی منصب مورد نظر را نیافت، در شهرهای دیگر و هر جا كه گمان رود دستور تفحص دهد تا شخص مورد صلاحیت را بیابد؛

4. اطلاعات از نحوه عملكرد وزرا و مدیران

پادشاه بادی از خصوصیات اوضاع و احوال وزرا و امرا و عمال و كاركنان مملكت باخبر باشد و مأموران مخفی داشته باشد كه پیوسته خصوصیات احوال و سوانح و حوادث اعمال ایشان را به پادشاه برسانند. سبزواری در پایان به این نكته اشاره كرده كه در برخی موارد، مصلحت آن است كه پادشاه خود را به تغافل بزند و معیار برای تغافل این است كه «در هر حال به مقتضای مصلحت وقت عمل نماید».
همه‌ی تأكیداتی كه در كلام سبزواری بر پادشاه می‌شود به این دلیل است كه در نظر سبزواری پادشاه در رأس قدرت است.

5. اعطای اختیار و استقلال به مدیران

پادشاه باید دست هر كس را در شغل خود حمایت كند تا به تمكن و استقلال تمام از عهده‌ی تمشیت وظایف خود بر آید.

6. تشویق و تنبیه بجا

پادشاه به انواع عنایات و تفقدات و انعامات، جانب هر یك از كاركنان را فراخور استعداد و پایه و مرتبه منظور دارد و در كل از لطف و قهر، به جای خود استفاده كند.

7. از بین بردن حسد در بین مدیران

لازم است پادشاه در كندن نهال حسد از دل‌های ملازمان اهمال ننماید و ایشان را بر توافق و تسالم دارد و از خصومت ایشان با یكدیگر اظهار ملال نماید و گرنه مملكت چار فسادهای زیاد خواهد شد.

8. اعتدال در خشم و خشنودی

اگر به سبب تقصیری بر یكی از ملازمان غضب نماید یا بی التفاتی كند، بلافاصله اظهار خشنودی نكند كه این علامت خفت است. ثبات و وقار مقتضی آن است كه در میان خشم و رضا درنگی بشود و در هر حال اعتدال و صلاح احوال باید در نظر باشد.

9. تحقیق در گزارشات رسیده

پادشاه باید بداند كه در باب عمال و ارباب مناصب، سخن هر كس مسموع نیست؛ زیرا كسانی از روی حسادت به شغل و منصب ایشان و طمع در به دست گیری آن شغل به ایشان تهمت زنند و یا رعایا را عیله ایشان برانگیزانند تا شكایت ایشان كنند و یا نزدیكان پادشاه و اهل حرم را بر آن دارند كه به لطایف الحیل انواع بدی‌های ایشان به عرض پادشاه برسانند. بنابراین، پادشاه باید پس از بررسی شكایات اعلام نظر كند و نه به محض شنیدن یك بدگویی یا شكایت. (54)

مناصب حكومتی

1. منصب وزارت

منصب و نهاد وزارت از ضرورت‌های نظام سیاسی است كه از دیر باز وجود داشته، البته در میزان وظایف و اختیارات وزرا اختلاف بوده است. به نظر سبزواری در حكومت‌های ایران پیش از اسلام «امور ملكی و مالی هر دو مفوض به آرای صائبه وزرا» بوده و در عصر اسلام، عادات سلاطین مختلف بوده است كه گاهی هر دو امر به وزرا محول می‌كرده‌اند و گاهی یكی از آن دو را. دیدگاه سبزواری درباره وزارت در سه محور بیان می‌شود: 1. تفسیر «حفیظ» و «علیم» در آیه‌ی قرآن؛ 2. شرایط وزیر اعظم؛ 3. وظایف وزیر اعظم.
تفسیری كه سبزواری برای مفهوم «حفیظ» ارائه داده، تفسیری و قیاسی است و نه تفسیری روایی. این نكته از نظر معرفت شناسی ایشان فوق العاده مهم است. وی می‌گوید:
«در ضمن حفیظ چند معنا مندرج است كه به قیاس و استدلال عقلی واضح می‌شود». (55)
حفظ وزیر، شامل حفظ شریعت و ملت و احكام شرع، نفس شریف پادشاه، رعایا، نفس خود، زیردستان، امرا، عنساگر، ارباب مناصب و عمال، خزاین و اموال وآلات و ادوات است. (56)
حفظ عمال و ارباب مناصب در پرتو رعایت شرایطی است كه در بحث معیارهای استحقاق شغل گفته شد. حفظ امرا و حكام به آن است كه ایشان را بر حدود و مراتب خود ثابت دارد و از تعدی ایشان از حریم حدود و وظایف و قواعد لازمه بر ایشان مانع باشد. حفظ خزاین و اموال نیز به آن است كه در افزایش درآمدهای سلطانی و آبادانی ملك و رعیت بكوشد، زیرا هر قدر ملك و رعیت معمور و آبادان باشند، وفور در اموال سلطانی خواهند بود و در حقیقت «رعیت خزینه‌ی سلطانند» و نیز سعی در اصلاح مخارج و تدبیر و تقدیر آن بنماید. (57) ملاحظه می‌شود كه تفسیر ارائه شده برای «حفیظ» ماهیتی اصلاح گرانه و محتوایی در جهت دفاع از حقوق مردم دارد.
همچنین در بحث از مفهوم علیم می‌گوید:
علم و دانایی وزرا به آن بود كه قوانین و مراسم امور بدانند و برقواعد عقلی و شرعی و مجاری عرف و عادات مطلع باشند، و بر قواعد و قوانین حكمت عملی، بلكه حكمت نظری نیز مطلع باشند. (58)
با توجه به تفسیر مذكور از «علیم»، كسی می‌تواند به وزارت برسد كه هم از حكمت مطلع باشد، هم از شرع و هم از تاریخ و حساب و عرف و عادات. پادشاه در امر انتخاب وزیر برای «وزارت اعظم» باید نكات و شرایط زیر را رعایت كند:

1.1. استحقاق و قابلیت

«جهت وزارت اعظم، شخصی اختیار نماید كه استحقاق و قابلیت آن شغل خطیر را داشته باشد... و در این باب تأمل و تفكر بسیار باید كرد كه منصب وزارت را به سایر مناصب و مهمات دیوانی نسبتی نیست و سر رشته‌ی اكثر امور و اوضاع ملكی به تدبیر وزیر مرتبط است». (59)
پس باید وزیر شرایط زیررا دارا باشد: با كفایت، دانا و صاحب علم، صاحب تجربه و وقوف (متخصص) ، خداترس، عائل و منصف، خوش طینت و نیك نهاد، دوستدار پادشاه، مطلّع از احوال گذشتگان به ویژه ملوك و وزرا، دانای به شیوه‌ی عمارت و زراعت و آبادان ساختن ملك، عاقل، علیم، حلیم، باوقار، صبور، جفا كش، ساعی (كوشا) ، با همت، شجاع، منعطف (نرمی را با سختی و رفق را با تندی داشته باشد) ، توانا بر اجرای احكام بر امرا و صاحبان شوکت، مطلع از احوال رعایا و زیر دستان، مطلع از اوضاع حکام و عمال، حریص بر اطلاع از وضع پادشاهان بیگانه، پی گیر بر اطلاع از وضعیت دشمنان، با سخاوت، پرهیز از اسراف، پرهیز از لغو و لهو و هزل، پرهیز از راحت طلبی، توانا بر تحمل بارگران امور مملكتی، پرهیز از طمع كاری و حرص، امانت دار، صاحب حزم، صاحب عزم، بزرگسال، طرفدار عزّت دین و شرع، صحیح مذهب و درست دین، پرهیز از بدعت و ضلالت، صاحب مروت و رحمت و عاطفت، صاحب رأی و تدبیر و فكر صحیح. (60)
به نظر می‌رسد سبزواری همه آنچه را كه برای پادشاه هم لازم می‌دانسته، به بهانه‌ی وزارت اعظم برشمرده است. در هر صورت با شرایطی كه سبزواری برای وزیر اعظم گفته، ظاهراً وزیر دولت فاضله را در ذهن داشته است و ضمن اینكه امید زیادی به وزیر اعظم داشته تا از طریق او بهبودی در اوضاع به وجود آید. بند بعدی این تحلیل را تأیید می‌كند.

2 .1. اعطای اختیارات

«چون ملك، كسی را جهت وزارت اختیار نماید و به این منصب جلیل موسوم سازد، او را مطلق العنان سازد و دست او را در مهمات ملكی و مالی قوی دارد و انواع عطوفت و شفقت نسبت به او مرعی دارد».
بنابراین وزیر اعظم اختیارات زیادی دارد؛ ضمن اینكه از بند «ب» بر می‌آید كه محدوده‌ی اختیارات وزیر، هم امور ملكی است و هم امور مالی، و در واقع پادشاه فقط پادشاهی می‌كند و احیاناً مخالفان وزیر اعظم را گوشمالی می‌دهد. (61)

3 .1. نظارت بر كار وزیر

«شرط سوم آن است كه پادشاه از خصوصیات احوال و اوضاع وزیر باخیر باشد». (62)
با وجود این شرط، وزیر «مطلق العنان» اگر احساس كند پادشاه مراقب اعمال اوست، درست عمل خواهد كرد، در غیر این صورت چه بسا كه اختیارات و قدرت زیاد، وزیر را به بیراهه بكشاند. (63)

4 .1. تحقیق در گزارشات و ستیزه‌ها

«چون وزیر از منازع و مخاصمی بسیار باشد، پادشاه سخن بدگویان در حق او نشنود و توقف و تأمل بسیار كند و تا حقیقت چنانچه باید و شاید به حیّز ظهور نرسد آن را اعتبار نكند و اگر تهمت و افترا و كذب از كسی در حق او شنود، گوشمالی به سزا دهد». (64)
این از وسواس‌های همیشگی سبزواری است كه بین «نظارت» و «احتیاط» و «دقت» جمع می‌كند.
به نظر سبزواری راه سلامت وزیر از حسادت‌ها و كینه‌ها «حسن نیت و كمال راستی و دیانت و حلم و مدارا، صبر و تمسك به دین» است. وی معتقد است «غالب اوقات صفات مذكوره مقترن به ظفر و فلاح و فیروزی است.» (65)

منصب قضاوت

در اندیشه‌ی سیاسی سبزواری قضاوت امری حكومتی است؛ بنابراین طبیعی است كه رهنمودهایی به شاه عباس دوم در جهت اصلاح امور قضایی صادر كند.
پادشاه باید كسانی كه شرایط احراز این منصب را ندارند، به آن نصب نكند و مردم نادان كه عارف به قاعد و احكام شرع نباشند یا طامع باشند و امین و متدین نباشند، نصب ننماید، و هر گاه افراد قابل و مستعد نصب كند، باید امور زیر را در قابل آنها رعایت كند: 1. «وجه معاشی از جهت ایشان مقرر دارد كه محتاج به آن نباشد كه طمع در اموال مسلمانان كنند»؛ 2. «در تقویت ایشان بكوشد و چنان كند كه احكام ایشان متبع باشد و هیچ یك از حكام عرف، سر از اطاعت ایشان نپیچند و امرا و حكام معتبر به مجلس ایشان حاضر می‌شده باشند»؛ 3. سبزواری با تعبیری بسیار ظریف، از شاه می‌خواهد كه اگر كسی علیه او شكایتی به نزد قاضی برد، شاه باید نزد قاضی حاضر شود: «و بسیاری از ملوك به سبب دعوایی كه كسی بر ایشان می‌كرده به مجلس شرع حاضر می‌شده‌اند»؛ (66) 4. لازم است كه پادشاه از احوال قضات تفحص كند. اگر كسی از ایشان شكوه و شكایت كند، در تفتیش و تفحص و استكشاف حقیقت امر كوشش تمام بجا آورد و اگر خیانت قاضی آشكار شد، قاضی را تأدیب كند تا باعث منع و زجر و عبرت دیگران شود و دیگر كسی از ایشان اقدام بر ظلم و خیانت ننماید. (67)
در تمام بحث قضا دغدغه‌ی اصلی سبزواری دفاع از حقوق مردم و اجرای احكام شرع است.

روابط متقابل مردم و حكومت

1. مشورت؛ سازوكاری برای تصمیم گیری‌های عادلانه

سبزواری بدون ارائه تعریف دقیقی از مشورت، به بحث از ضرورت مشورت پرداخته است. به نظر وی، علت ضرورت مشورت آن است كه برای یك فرد امكان دسترسی به تمامی جوانب یك مسئله وجود ندارد؛ از سوی دیگر، شرع نیز دستور به مشورت داده است.
سبزواری درباره‌ی محدودیت عقل آدمی می‌گوید: باید دانست كه عقل آدمی به همه چیز محیط نمی‌تواند باشد، هر چند شخصی صاحب فكر عمیق و تجارب بسیار بوده باشد. بسیار می‌شود كه از راهی غافل می‌شود و اندیشه او به آن چیزی كه مصلحت در آن است نمی‌رسد. (68)
با توجه به ادله سبزواری، روشن می‌شود كه وی مشورت كردن را ضروری می‌داند، به طوری كه اگر زبان كتاب وی فقهی می‌بود، می‌گفت: «مشورت واجب است»؛ اما در اینكه آیا عمل به نظر مشورت دهندگان هم واجب و ضروری است یا نه، سبزواری سكوت كرده است.
اما از سخن وی این برداشت را می‌توان كرد كه وی اعتقاد دارد با مشورت، واقع كشف می‌شود و بنابراین باید طبق آن عمل كرد. (69)
وی فواید فراوانی برای مشورت می‌شمارد، از جمله: 1. اطلاع بر منهج صواب و طریق مصلحت؛ 2. احاطه و اطلاع بر وجوه تدبیرات و تجارب گروه‌های مختلف؛ 3. حصول مودت و محبت در قلوب مشورت شدگان؛ 4. «ارای خواص و امرا هر گاه با پادشاه در امری موافق باشد و مصلحت كار را در وجهی معین دانند، سعی و اهتمام ایشان در آن كار بیشتر خواهد بود و در اتمام آن امر جد زیاده خواهند كرد. (70) 5. اطلاع بر اندازه‌ی عقل و میزان تجربه و دانش هر یك از نزدیكان ظاهر می‌شود؛ 6. دشمنان چون دانستاند كه پادشاه در مهمات، شرایط تفكر و تدبر و استشاره بجا می‌آورد، اعتقاد و اعتماد ایشان بر عقل و خرد پادشاه زیاد می‌شود؛ 7. چون خواص ببینند كه پادشاه در امور با ایشان مشورت می‌كند، در تحقیق و تفتیش امور سعی بیشتر خواهند كرد و بدین وسیله اطلاع بر چیزهای مخفی و خصوصیات اوضاع و احوال دوست و دشمن بیشتر حاصل خواهد شد.
برخی از شرایط به مشاوران مربوط می‌شود و برخی دیگر به شیوه‌ی مشورت گرفتن. در كلام سبزواری این دو با هم آمده‌اند؛ در اینجا نیز بر همین سیاق با هم توضیح می‌دهیم. مشاوران لازم است از ویژگی‌های زیر برخوردار باشند: در هر كار با اهل وقوف (متخصصان) آن كار مشورت نمایند، همچنین باید كه مستشار صاحب رأی و عقل صحیح باشد، روزگار دیده و محنت كشیده و با تجربه باشد، فرد اكمل در رشته خود باشد (71) مشاوران پادشاه نباید منحصر در گروه یا جمع به خصوصی باشند، بلكه هر كس كه از عقل و تجربه و تدبیر و جودت رأی برخوردار باشد، باید مورد مشورت قرار گیرد گرچه در شهرهای دور از مركز باشند.
درباره‌ی شیوه‌ی مشورت از منظر سبزواری، شایسته است نكات ذیل مدنظر قرار گیرد:
«باید كه با اهل مشورت با یكان یكان در خلوت و تنهایی مشورت نماید و حجت هر یك را بر آنچه رأی او تقاضا كند طلب نماید و در آن با او مناظره كند».
سبزواری در تأیید شیوه‌ی مذكور به سیره‌ی یونانیان و فارسیان استناد كرده است؛ «بهتر آن است كه پادشاه خود را در نظر اهل مشورت مخلی بالطبع باز نماید» تا اهل مشورت واقعاً نظر خود را بگویند و نه آنچه پادشاه تمایل دارد، آنان بگویند؛ در صورت مصلحت، بهتر است كه پس از مشورت در خلوت و به صورت یكان یكان، پادشاه همه را جمع كند و مسئله را در اجتماع آنان نیز به بحث بگذارد، تا هر یك رأی خود بگویند و استدلال‌های خود ذكر كنند و با همدیگر در حضور پادشاه مناظره كنند؛ مناسب تر آن است كه پس از طی همه مراحل فوق، پادشاه جمع اهل مشورت را مأمور سازد تا بدون حضور او نیز جلسه تشكیل دهند و مطلب مورد نظر را به بحث بگذارند و بدون اطلاع افراد جلسه، فردی را مأمور كند تا مذاكرات را بنویسد و به استحضار او برساند؛ لازم است پادشاه فرصت تفكر و تدبر به اهل مشورت بدهد و پس از آن نظر آنان را جویا شود.

2. امر به معروف و نهی از منكر

به نظر سبزواری، امر به معروف ونهی از منكر واجب بلكه از:
«واجبات عظیمه اسلام است و امر دین و نظام ملك و ملت به آن مستقیم می‌شود اگر مردم دست از این بردارند، فاسقان و فاجران را بر اعمال زشت و ناخوش كه مرتكب آن می‌شوند تعزیر نكنند و به خود گذارند، فساد سرایت كند... و مرتبه مرتبه آفت عام گردد و طبایع بهایم و سباع رد میان بنی نوع انسان شایع می‌گردد... و هر و مرج در همه اوضاع به هم رسد». (72)
وی در این زمینه به آیات و روایاتی استناد كرده است، از جمله آیه‌ی «و باید در میان شما گروهی باشند كه به خیر فرا خوانند و به نیكی فرمان دهند و از كار ناشایسته بازدارند و هم آنان رستگارند». (73)
ملاحظه می‌شود كه وی به امر به معروف و نهی از منكر نگرشی صرفاً دینی نداشته، بلكه از موضع مصلح اجتماعی به آن نظر كرده است.
سبزواری برای امر به معروف و نهی از منكر شروطی بر می‌شمرد، بنابراین امر به معروف و نهی از منكر باید شرایط زیر را دارا باشند:
1. آمران و ناهیان، عالم و دانای به «معروف» و «منكر» باشند و «بدی» و «نیكی» فعل را از راه سند صحیح بدانند. لازم است بدی و نیكی فعل از ضروریات و قطعیات باشد و هیچ گونه اختلافی درباره‌ی آن نباشد؛
وی جمله‌ای مهم دارد كه «اگر فسقی از كسی ظاهر شود و به ثبوت برسد، در مقام منع و انكار باید شد». (74) وی برای اثبات سخن خویش به آیات و روایاتی استناد كرده است؛ از جمله روایتی از حضرت ختمی مرتبت (صلی الله علیه و آله) که فرمود: «هر که عیب و گناه مسلمانی را بپوشد، خدای عز و جل گناهان او را در دنیا و آخرت پوشیده دارد» (75) نیز به آیه‌ی «تجسس نكنید» (76) تمسك كرده است؛
2. امر به معروف و نهی از منكر، تأثیر باید داشته باشد، گرچه بعضی از علما احتمال تأثیر را كافی دانسته‌اند؛
3. ترك كننده‌ی «معروف» و انجام دهنده‌ی «منكر» بر كار خویش اصرار داشته باشند؛ پس اگر پشیمان شده باشند یا اصرار بر كار خویش نداشته باشند، نباید معترض آنها شد؛
4. امر به معروف و نهی از منكر ضرری بر جان یا مال یا آبروی آمر و ناهی و یا دیگر مسلمانان نداشته باشد.
لحاظ كردن این شرایط به اعتقاد سبزواری مبنی بر اینكه امر به معروف و نهی از منكر از واجبات عظیمه اسلام است، سازگاری ندارد و با وجود شرایط مذكور به ویژه شرط چهارم، این فرضیه چه تأثیر و نقشی می‌تواند داشته باشد؟ پاسخ این است كه سبزواری یك مصلح است و نه انقلابی؛ از این رو مخاطب او در این بحث پادشاه است. ضمن اینكه شرایط مذكور مربوط به حوزه‌ی عمل است؛ در حوزه‌ی عمل تأمین امنیت از وظایف حكومت است. بنابراین سبزواری نمی‌تواند به مردم اجازه‌ی اقدام عملی بدهد. البته وی برای علما چنین حقی را قایل است زیرا وی شخص حكیم و مجتهد را بالاتر از پادشاه می‌داند. به نظر سبزواری امر به معروف و نهی از منكر به دل مطلقاً واجب است و شرایط مذكور را ندارد. بنابراین مردم لازم است به دل دوستدار كارهای نیك و بیزار از كارهای بد باشند.
لزوم امر به معروف و نهی از منكر بر پادشاهان و حكومت بیش از سایر افراد است.
امر به معروف ونهی از منكر پادشاه دارای وجوه زیر است:
1. به حسب «قول»، لازم است پادشاهان، به ویژه در مورد نزدیكان خود، پیوسته امر به خوبی و نهی از بدی كنند؛ 2. ارسال فرمان‌ها و احكام - به تعبیر امروزی دستورالعمل و بخشنامه - به اطراف مملكت درباره امر به معروف و نهی از منكر، چنانكه شاه طهماسب صفوی نیز چنین می‌كرد؛ 3. وجه دیگر به حسب «فعل» است، از این رو لازم است به نصب كسانی به عنوان محتسب در تمام شهرها اهتمام ورزد. از نظر سبزواری، فردی است امین، دین دار و خداترس كه در از بین بردن منكرات تلاش می‌كند و اگر جایی ناتوان از برخورد با منكرات بود از حكام شرع و عرف كمك می‌خواهد.
بر پادشاهان لازم است كه خود عامل به معروف بوده، از منكرات نیز پرهیز كنند، اما پادشاه باید طبق فتوای علما به امر به معروف و نهی از منكر بپردازد. به نظر سبزواری علما در باب امر به معروف و نهی از منكر می‌توانند بر اساس تشخیص خود عمل كنند و نیازی به اجازه از سلطان ندراند، بلكه وظیفه سلطان است كه علمایی را كه امر به معروف و نهی از منكر می‌كنند، تقویت كند. (78)

3. حق مردم

یكی از ویژگی‌های تفكر سیاسی مصلحانی چون سبزواری، تأكید بر حقوق مردم و دفاع از حقوق آنان در مقابل دولت و تحریض و توصیه دولت به مراعات حقوق آنان است. سبزواری در جای جای آثار خویش، به ویژه در روضةالانوار عباسی، بر رعایت حقوق مردم تأكید كرده است؛ فصل ششم از باب ششم روضةالانوار با عنوان «حقوق رعایا بر سلاطین و مراعات حقوق زیر دستان» مؤید این ادعاست.
از نظر سبزواری مردم دارای حقوقی‌اند كه سلاطین و دولت‌ها موظف به رعایت و انجام دادن آنها هستند. در اینجا به مهم ترین این حقوق اشاره می‌كنیم: رعایت عدالت، مهربانی به رعیت، عدم تعجیل در عقوبت، احترام به بزرگان، رحم بر مردمان ضعیف، رفع فقر و محرومیت، در خود بر روی ایشان نبندد، ایشان را یکدفعه به حرب نفرستد، دست ظالمان را از رعایا و زیردستان كوتاه كند، تعظیم و توقیر علما، عفو و گذشت و سخاوت به خلق. (79)
به اعتقاد سبزواری، اول كسی كه خلعت سلطنت بر قامت قبول او راست آمد و به ادای حقوق این امر رفیع قیام كرد، حضرت آدم بود. (80) حضرت موسی (علیه السلام) نیز پس از هلاكت فرعون، جامع همین دو منصب بود. حضرت یوسف، حضرت سلیمان و حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) نیز جامع دو منصب بودند و در مراعات حقوق رعایا تلاش می‌كردند. پس از پیامبر اسلام، حضرت علی (علیه السلام) منصوب به امامت و امارت شد.
سبزواری به تفضیل به ساده زیستی و عدالت طلبی امام علی (علیه السلام) پرداخته و موارد متعددی از كمك آن حضرت به بینوایان را یادآور شده است تا شاید پادشاه صفوی به این امور تشویق گردد. وی از این بحث، ساده زیستی حاكمان را به عنوان یك وظیفه نتیجه گرفته است. (81)
البته سبزواری از این نكته نیز غفلت نمی‌كند كه «هر گاه دنیا رو كند، احق خلق به آن، ابرارند نه فجار و مؤمنانند نه منافقان، و مسلمانند نه كافران»، (82) بنابراین، از عمران و آبادانی و تحصیل نعمت نباید دست كشید.
وی پس از بحث ساده زیستی حامان، از مضرات تجمل گرایی نیز سخن گفته است. سبزواری در فصول متعدد روضةالانوار عباسی بنا دارد شاه را متنبه كند و او را از خطرات تحمل گرایی آگاه سازد. (83)
وی اعتقاد دارد كه ساده زیستی حاكمان به مردم و سایر كاركنان دولت نیز سرایت كرده، سبب وفور نعمت و ارزانی خواهد شد و بر عكس تجمل گرایی سبب سرایت این افت به مردم و سایر كاركنان دولت خواهد شد و در نتیجه گرانی را پدید خواهد آورد. سبزواری برای اثبات سخنان خویش به سیره‌ی دو تن از شاهان صفوی، شاه طهماسب (84) و شاه عباس اول (85) نیز استناد كرده است.
سبزواری، به نقل از ارسطو، پادشاهان را در خصوص رعایت حقوق مردم، در چهار دسته قرار داده است:
1. پادشاهی كه با خود و رعیت خود هر دو سخی باشد؛ 2. آنكه با خود سخی و با رعیت خود لئیم؛ 3. آنكه با رعیت سخی و با خود لئیم؛ 4. آنكه با خود و رعیت خود هر دو لئیم باشد. قسم اول به اتفاق محمود و پسندیده است. قسم دوم و چهارم به اتفاق ناپسند و مذموم است و در قسم سوم اختلاف است. (86)
مشكلاتی كه مورد توجه سبزواری بوده و با بررسی اندیشه سیاسی وی روشن می‌شود كه در صدد ارائه راه حل برای آن مشكلات و نابسامانی‌ها بوده است، از جمله مهم ترین آن ناهنجاری‌های موجود در عملكرد شخصی شاه بود، كه سبب بروز نابسامانی‌های فراوان در بخش‌های مختلف كشور شده بود. سبزواری به صورت ضمنی به برخی از این نابسامانی‌ها اشاره دارد، از قبیل نابسامانی‌های موجود در وضعیت اقتصادی، سیاست خارجی، سیاست دفاعی و امنیتی، تشكیلات اداری و وضعیت بهداشتی.
این نابسامانی‌ها، در كنار فكر اصلاح گرای دینی سبزواری، تقاضای شاه و اظهار علاقه وی برای اصلاح اوضاع كشور، سبب تكوین اندیشه سیاسی اصلاح گر سبزواری، هم به مفهوم دینی و هم به معنای جامعه شناختی، گردید.

جمع بندی

بررسی مبانی سیاسی سبزواری، اعم از فلسفی، كلامی، فقهی و اخلاقی، نشان می‌دهد كه وی اعتقاد به حاكمیت الله بر انسان و هستی دارد. انسان در این جهان مسافری است كه خدا او را آفریده و به سوی او یعنی حهان آخرت در حركت است. بنابراین، لازم است تدبیر زندگی به گونه‌ای باشد كه هر روز به خدا و آخرت نزدیكتر شود. خداوند برای هدایت بندگان خویش انبیا (علیه السلام) و ائمه (علیهم السلام) را فرستاد. در دوره‌ی غیبت امام دوازدهم، خلیفه و مقتدا و امام و متبع مردم، حكیم و مجتهد اعلم است. همه از جمله شاه مؤظفند از مجتهد زنده تقلید كنند.
در نظام سیاسی مورد نظر سبزواری، حكیم مجتهد رهبری سیاسی و دینی را برعهده دارد. البته در این زمینه ابهامی در اندیشه سیاسی سبزواری به نظر می‌رسد؛ ایشان با این كه حكیم را بالاتر از مجتهد قرار داده، اما در مسئله اطاعت، معتقد به وجوب اطاعت از مجتهد است و نه حكیم. در رفع این ابهام می‌توان گفت چون در مقام عمل، سبزواری خود هم حكیم بوده و هم مجتهد، و او مجتهد را به گونه‌ای تعریف كرده كه مجتهدان علی القاعده حكیم نیز خواهند بود، همچنین بنا به ملاحظه‌ی اوضاع زمان كه فیلسوفان یا تعبیر سبزواری حكیمان در محنت و عسرت به سر می‌بردند، از این رو تلاشی در شفاف كردن این مسئله نكرده است.
طبقه سوم علمای دینی، یعنی مفسران و محدثان و فقیهان، زیر نظر مجتهدان به انجام امور دینی و مذهبی می‌پردازند. سبزواری شاه را موظف كرده امور اجرایی و معیشتی این گروه از علما را سامان دهی كند و هر كس را بر طبق شرایط و وظایفش در جای خود نصب كند.
شاه در صورتی حاكم عادل به حساب می‌آید كه عملكرد عادلانه داشته باشد. عملكرد عادلانه شاخصه‌هایی دارد، مهم ترین این شاخص‌ها عبارتند از: زندگی به عدل، پیروی از سنت و سیرت امام اصل، كوشش در جهت رفع شر ظالمان، نصب هر كس در جایی كه استحقاق و شایستگی دارد، حفظ رعایا و زیردستان، ترویج دین و مذهب، دفع اهل باطل و بدعت و تلبیس، قطع طمع از اموال رعایا، امر به معروف و نهی از منكر، كوشش در تأمین امنیت راه‌ها و... .
به نظر سبزواری سلطنت و حكومت بر دو نوع است: ناقصه و فاضله. سلطنت ناقصه همان سلطنت تغلبی است. در این نوع حكومت‌ها منافع شخص پادشاه و هیئت حاكمه اصل است و در جامعه شرور بسط و گسترش می‌یابد.
با توجه به آنچه گفته شد، روشن می‌شود كه در اندیشه سیاسی سبزواری حكومت استبدادی و تغلبی هیچ جایگاهی ندارد. در این راستا سبزواری در تبیین شرایط پادشاهی، شرایط اشتغال به كارها و مناصب به طور عام و شرایط اشتغال به هر پست به طور خاص را به تفصیل بیان كرده است. مهم ترین نكاتی كه در شرایط اشتغال به مناصب، مورد توجه سبزواری بوده است: یكی تأكید بر كارایی و داشتن علم و تخصص آن كار است. نكته دیگر، تأكید بر رعایت حقوق مردم و رعیت است؛ نكته‌ی سوم، امر به معروف و نهی از منكر و حتی اختصاص بابی مستقل به ذكر حقوق طبقات و اصناف مختلف جامعه مشاهده كرد.
به نظر می‌رسد عاملی كه به سبزواری امكان داده است تا به خوبی از عهده‌ی ارائه اندیشه‌های خویش بر آید، علاوه بر نگرش فلسفی و عقلی وی، توانایی استثنایی او در استفاده از منافع مختلف یونانی، ایرانشهری، متفكران مسلمان و به ویژه سخنان امام علی (علیه السلام) در پندنامه به مالك اشتر و آنچه در كتاب غرر و درر آمده است، باشد. وی از همه‌ی این منافع به عنوان مواد خام برای ساختمان اندیشه سیاسی خویش در قالب طرح و نقشه‌ای كه خود آن را طراحی كرده، بهره‌ی كافی و وافی برده است. تسلط وی به اوضاع زمان و مكان از یكسو و شناخت لازم علمی از سوی دیگر، سبب چنین اندیشه پردازی شده است.
مطالعه تطبیقی اندیشه سبزواری با اندیشه‌های اصلاحی محقق كركی، محقق اردبیلی و سایر علمای این دوره، برتری و ژرف و جامع نگری مباحث سبزواری را نشان می‌دهد.
از بحث‌های مهم سبزواری، توجه به انحطاط دولت صفوی و آسیب شناسی آن است. بررسی و مطالعه مقایسه‌ای تحلیل‌های متعدد از سقوط این سلسله نشان می‌دهد كه آسیب شناسی سبزواری بحثی جامع و علمی و دقیق بوده است. به هر حال، حاكمان صفوی به پندنامه سبزواری عمل نكردند و سقوط آنها در زمانی نزدیك صورت گرفت. اما سبزواری اظهار امیدواری کرده كه فایده‌ی این كتاب منحصر به سلسله صفویه نبوده، بلكه سایر حكومت‌ها نیز می‌توانند از آن بهره مند شوند. از این رو به نظر می‌رسد انتشار روضةالانوار عباسی در دوره‌ی ناصرالدین شاه قاجار با هدف اصلاحی صورت گرفته باشد، حتی می‌توانیم تأثیرات اندیشه سبزواری را بر عملكرد و افكار میرزا تقی خان امیركبیر و سید جمال الدین اسدآبادی و مشروطه طلبان نیز ببینیم. البته این فرضیه نیازمند بررسی و تحقیق است.

پی نوشت‌ها:

 

پی‌نوشت‌ها:

1. عضو هیئت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه باقرالعلوم (علیه السلام) و رئیس پژوهشكده علوم اندیشه سیاسی.
2. سید عبدالحسین خاتون آبادی، وقایع السنین و الاعوام، تصحیح: محمدباقر بهبودی، تهران: اسلامیه، 1352، ص 501 و 535؛ نجف لك زایی، اندیشه سیاسی محقق سبزواری، قم: بوستان كتاب، 1380، ص 53- 29.
3. محمد علی تبریزی، ریحانةالادب، تهران: خیام، ج5، چ4، 1374، ص 242.
4. همان.
5. همان، ص 244.
6. آقا بزرگ تهرانی، طبقات اعلام شیعه، قم: موسسه اسماعیلیان، ج5، چاپ دوم، بی تا، ص 71.
7. سید محمد باقر خوانسای، روضات الجنات، تحقیق و شرح: سید محمد علی روضاتی، اصفهان و تهران: بی نا، ج2، 1382ق، ص 69.
8. میرزا محمد طاهر نصرآبادی، تذكره نصرآبادی، تصحیح: وحید دستگردی، تهران: فروغی، چاپ سوم، 1361، ص 152.
9. همان.
10. سید محمد باقر خوانساری، پیشین، ج2، صص 57- 56.
11. سید عبدالحسین خاتون آبادی، پیشین، ص 534.
12. این كتاب را نگارنده تصحیح و منتشر كرده است. ر.ك.، محقق سبزواری، روضةالنوار عباسی (مبانی اندیشه سیاسی و آیین مملكت داری) ، به كوشش: نجف لك زایی، قم: بوستان كتاب، 1381.
13. همان، ص 406.
14. همان، صص 472- 471.
15. همان، ص 69.
16. همان، ص 83.
17. همان، صص 92-91.
18. همان.
19. محقق سبزواری، رساله خلافیه، مقدمه، برگ 2 (از آثار خطی سبزواری كه تاكنون منتشر نشده است) .
20. همان، برگ6.
21. محقق سبزواری، روضةالانوار عباسی، پیشین، ص 106 و نیز رساله نماز جمعه و بحث نماز جمعه در: محقق سبزواری، رساله خلافیه، همان؛ محقق سبزواری، ذخیره المعاد فی شرح الرشاد، قم: موسسه آل البیت، بی تا؛ محقق سبزواری، كفایة الاحكام، بی جا، بی نا، بی تا.
22. محقق سبزواری، روضةالانوار عباسی، همان، ص 107.
23. همان، صص 577-555.
24. همان.
25. همان.
26. همان، ص 557.
27. همان.
28. همان، ص 457.
29. همان.
30. همان، ص 558.
31. همان.
32. همان، صص 644- 643.
33. همان.
34. همان، ص 560.
35. همان، صص 561- 560.
36. آن لمبتون، دولت و حكومت در اسلام، ترجمه و تحقیق: سیدعباس صالحی و محمد مهدی فقیهی، تهران: عروج، 1376، ص 442.
37. انگلبرت كمپفر، سفرنامه كمپفر، كیكاووس جهاندار، تهران: خوارزمی، 1360، صص 61- 60.
38. همان، ص 78.
39. محقق سبزواری، روضةالانوار عباسی، پیشین، صص 156- 154.
40. همان، صص 197-166.
41. همان، صص 31-30.
42. همان، ص 31.
43. منظور از «ملت» در كلام ایشان آیین اسلام و مذهب شیعه است.
44. محقق سبزواری، روضةالانوار عباسی، پیشین، صص 33- 32.
45. همان، ص 33.
46. همان، ص 465.
47. همان.
48. همان، صص 466- 465.
49. همان.
50. همان، صص 467- 466.
51. همان، ص 473.
52. همان، ص 475.
53. همان، ص 519.
54. بحث معیارهای استحقاق شغل از همان، صص 552- 546، اقتباس شده است.
55. همان، ص 572.
56. همان.
57. همان، ص 573.
58. همان، ص 574.
59. همان، ص 580- 579.
60. همان.
61. همان، ص 580.
62. همان.
63. هكمان، ص 584.
64. همان، ص 580.
65. همان، ص 584.
66. همان، صص 571-563.
67. همان.
68. همان، ص 725.
69. همان.
70. همان، صص 726- 725.
71. همان، صص 730- 729.
72. همان، ص 433.
73. دلتكن منكم أمةیدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنكر و أولئك هم المفلحون، آل عمران (3) : 104.
74. محقق سبزواری، روضةالانوار عباسی، پیشین، صص 439- 437.
75. من ستر مسلماً ستره الله فی الدنیا و الاخره، ابن ابی جمهور، عوالی اللثانی، قدم له: آیةالله السید شهاب الدین النجفی المرعشی، تحقیق: مجتبی عراقی، ج1، قم: بی نا، 1403ق، ح95.
76. ولا تجسسوا، حجرات (49) : 12.
77. محقق سبزواری، روضةالانوار عباسی، پیشین، ص 440.
78. همان، ص 445.
79. همان، ص 405.
80. همان، ص 407.
81. همان، ص 420.
82. همان؛ نیز محمد بن یعقوب كلینی، الكافی، تصحیح: علی اكبر غفاری، بیروت: دار الاضواء، 1405ق.
83. محقق سبزواری، روضةالانوار عباسی، همان، ص 424.
84. همان، صص 428- 427.
85. همان.
86. همان، ص 485.

منابع تحقیق :
قرآن كریم.
احسائی، محمدبن علی بن ابراهیم (معروف به ابن ابی جمهور) ، عوالی اللثانی، قدم له: آیةالله السید شهاب الدین النجفی المرعشی، تحقیق: مجتبی عراقی، قم: بی نا، ج1، 1403ق.
تبریزی، محمدعلی، ریحانه الادب، تهران: خیام، ج5، چاپ چهارم، 1374.
تهرانی، آقا بزرگ، طبقات اعلام الشیعه، قم: موسسه اسماعیلیان، ج5، چاپ دوم، بی تا.
خاتون آبادی، سید عبدالحسین، وقایع السنین و الاعوام، تصحیح: محمدباقر بهبودی، تهران: اسلامیه، 1352.
خوانساری، سید محمد باقر، روضات الجنات، تحقیق و شرح: سید محمد علی روضاتی، اصفهان و تهران: بی نا، 1382ق.
كمپفر، انكلبرت، سفرنامه كمپفر، كیكاووس جهاندار، تهران: خوارزمی، 1360.
كلینی، محمد بن یعقوب، الكافی، تصحیح: علی اكبر غفاری، بیروت: درالاضواء، 1405ق.
لك زایی، نجف، اندیشه سیاسی محقق سبزواری، قم: بوستان كتاب، 1380.
لمبتون، آن، دولت و حكومت در اسلام، ترجمه و تحقیق: سید عباس صالحی و محمد مهدی فقیهی، تهران: عروج، 1376.
محقق سبزواری (محمد باقر سبزواری9، رساله خلاقیه، نسخه خطی.
محقق سبزواری (محمدباقر سبزواری) ، ذخیرةاعماد فی شرح الرشاد، قم: موسسةآل البیت، بی تا.
محقق سبزواری (محمد باقر سبزواری) ، روضةالانوار عباسی (مبانی اندیشه سیاسی و آیین مملكت داری) ، به كوشش: نجف لك زایی، قم: بوستان كتاب، 1381.
محقق سبزواری (محمد باقر سبزواری) ، كفایةالاحكام، بی جا، بی نا، بی تا.
نصرآبادی، میرزا محمد طاهر، تذكرةنصرآبادی، تصحیح: وحید دستگردی، تهران: فروغی، چاپ سوم، 1361.

منبع مقاله :
علیخانی، علی اكبر و همكاران؛ (1390)، اندیشه سیاسی متفكران مسلمان (جلد ششم)، تهران: پژوهشكده مطالعات فرهنگی و اجتماعی، چاپ اول.


ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما