0
ویژه نامه ها

اهمیت بینش‌های آخرالزمانی

تصاویر هولناکی که در مکاشفه‌ی یوحنا آمده‌اند برای بشریت و افراد هشدارهای واقعی‌اند تا به جدیت این وضعیت واقف شوند. اما همان گونه که آفرینش شناسی کتاب مقدس گزارش وقایع آغاز عالم نیست.
اهمیت بینش‌های آخرالزمانی
ما نباید فکر کنیم که پیش بینی‌های دقیقی در مورد پایان جهان یا لااقل پایان زمین در گزارش‌های عهد جدید از مصیبت واپسین، تاریک شدن زمین و ماه و فرو افتادن ستارگان و لرزیدن قدرت‌های آسمانی داریم و اگر بخواهیم این گزارش ها را به عنوان اطلاعاتی در مورد «آخرین چیزها» در پایان جهان در نظر بگیریم، دچار کژفهمی در متن شده ایم.
 
همان گونه که روایات کتاب مقدس درباره‌ی فعل آفرینش خداوند برگرفته از محیط آن زمان است، همچنین گزارش‌هایی که درباره‌ی فعل نهایی خداوند رایج است برگرفته از امور آخرالزمانی معاصر است و آنچه در زمان معاصر به ثبت رسیده است بر اساس انتظاراتی است که در آغاز عصر جدید از پایان جهان داشته اند. تصاویر هولناکی که در مکاشفه‌ی یوحنا آمده اند برای بشریت و افراد هشدارهای واقعی اند تا به جدیت این وضعیت واقف شوند. اما همان گونه که آفرینش شناسی Biblical Protology کتاب مقدس گزارش وقایع آغاز عالم نیست. پس رستاخیز شناسی کتاب مقدس هم پیش گویی وقایع پایان عالم نخواهد بود. بنابراین در اینجا کتاب مقدس با زبان علمی درباره ی واقعیت ها سخن نمی گوید بلکه با زبان استعارهای حرف می زند. همچنین حقیقت زبان کتاب مقدس این است که:
 
- نباید از تصاویر آن برداشت تحت الفظی داشته باشیم وگرنه ایمان بدل به خرافه می شود.
 
- اما تصاویر نباید صرفا به خاطر اینکه تصویر هستند انکار شوند وگرنه عقل به دام عقل گرایی می افتد.
 
- اما نباید تصاویر کتاب مقدس را حذف کرد یا آنها را تا حد مفاهیم انتزاعی پایین آورد بلکه باید آنها را به درستی فهمید. آن مفاهیم دلایل خاص خود را دارند. واقعیتها را با منطق خاص خود ترسیم می کنند و در پی نشان دادن ابعاد عمیق و معنای فراگیر واقعیت هستند. بنابراین آنچه که اهمیت دارد این است که معنای آن مفاهیم را از چارچوب فهم و تخیل آن زمان به زبان جهان فکری امروز ترجمه کنیم.
 
هیچ کدام از بیانات کتاب مقدس درباره‌ی پایان عالم فیلمنامه‌ی پرده ی آخر تراژدی انسان نیستند چرا که آن بیانات «وحی» الهی خاصی در بر ندارند که بتوانند کنجکاوی ما در مورد پایان عالم را ارضا کنند. آن بیانات در مورد اینکه چه بر سر ما و اشیاء خواهد آمد، هیچ جزئیاتی به ما نمی دهند. «آخرین چیزها» درست مانند «اولین چیزها» در معرض تجربه مستقیم قرار ندارند. هیچ شاهد انسانی نه برای آغاز زمان و نه برای پایان زمان وجود ندارد. همان گونه که تخمین علمی واضحی از آینده قطعی نژاد بشر نداریم، همچنین پیش گویی دقیق پیامبرانهای هم از آینده قطعی نوع بشر و زمین و کیهان وجود ندارد. تصویری که کتاب مقدس از روز حساب ارائه می دهد، روزی که بین تمام ابناء بشر، بین میلیاردها و تریلیاردها انسان قضاوت می شود نیز یک تصویر است.
 
پس معنای این تصاویر شاعرانه و روایاتی که در کتاب مقدس دربارهی پایان و آغاز عالم آمده است، چیست؟ این تصاویر حامل اموری هستند که نمی توان به وسیله‌ی عقل محض آنان را تصور نمود و از آنها ترسید. بیانات کتاب مقدس در مورد پایان جهان گواهی هستند برای ایمان به کامل بودن فعل آفرینش خداوند: در پایان تاریخ جهان و آدمیان خدا را می یابیم. بنابراین الهیات لازم نمی بیند که به سود کسی یا مدل علمی خاصی باشد. اما علاقه و توجه الهیات به این است که خدا را به عنوان مبدأ و کامل کننده ی جهان و آدمیان قابل فهم سازد. اینجاست که هر کسی با یک انتخاب و با یک تصمیم گیری در راستای ایمان روبرو است. بنابراین می توان تمام آن واقعیت غیرقابل تصور را این گونه فهمید: خداوند به عنوان نقطه ی آغاز و نقطه ی اوج، آغاز و پایان همه چیز است و بنابراین پس از مرگ به سوی نور رهسپار می شویم. طبق پیام کتاب مقدس تاریخ جهان و زندگی انسان به سوی هدف نهایی، هدفی که ما آن را خدا، خدای کامل کننده می نامیم و اگر آدمیان نتوانند وجود او را به عنوان خدای آفریننده اثبات کنند اما دلیل خوبی برای تصدیق او دارند. یعنی اعتمادی عقلانی، آزموده شده و روشن که در آن وجود خداوند از قبل تصدیق می شود. اگر خدایی که وجود دارد، خدای واقعی است پس فقط برای من در اینجا و اکنون و امروز خدا نیست بلکه در نهایت هم خداست. اگر او نقطه شروع باشد، پس نقطه اوج هم هست. همان گونه که در آیین نماز آمده است، او تا ابد خداست.
 

مردن به سوی نور

من شخصا «شرط‌‌‌بندی» پاسکال را پذیرفته ام و علیه بیهودگی و پوچی، نه بر مبنای حساب احتمالات یا منطق ریاضی، بلکه بر مبنای اعتماد عقلانی ورق شرط بندی ام را بر خداوند و امر نامتناهی می گذارم. من به جزئیات اسطوره ای بعدی پیام عهد جدید در مورد رستاخیز اعتقادی ندارم بلکه به هسته ی اصلی و مرکزی آن معتقدم و آن اینکه عیسای ناصری پس از مرگ به سوی نیستی نرفت بلکه به سوی خدا رفت. بنابراین به عنوان یک مسیحی مثل افراد دیگر ادیان امیدوارم با اعتماد به این پیام، پس از مرگ به سوی پوچی نروم که چنین مردنی به نظر من بسیار غیر عقلی و بی معناست، بلکه امیدوارم که پس از مرگ به سوی آن واقعیت واپسین - ورای زمان و مکان و در بعد واقعی بی نهایت - به سوی خدا که تمام دلایل و دریافت های آدمی را متعالی می سازد، رهسپار شوم. کودکان چگونه بدون برخورداری هیچ دانشی میدانند که پیلهی کرم ابریشم پس از بدل شدن به وجود درخشان یک پروانه دیگر نباید بسته به زمین باشد؟ البته من از ریسک همیشگی شرط بندی بر سر این اعتماد بی شرط و شروط آگاهم ولی معتقدم که اگر هنگام مرگ این شرط را ببازم، در زندگی هیچ چیزی از دست نخواهم داد. در هر صورت من سعادتمندانه تر، با معناتر و بهتر خواهم زیست، نسبت به زمانی که هیچ امیدی نداشته باشم.
 
امید روشنگر و موجه من نسبت به مرگ این گونه است: مردن یک وداع درونی است و ورود و بازگشتی است به بنیان و منشأ جهان، بازگشت به خانه واقعی ما و وداعی است که شاید بدون درد و اضطراب نباشد اما امیدوارانه و غرق در آرامش و تسلیم است. در هر صورت بدون گریه و زاری و بدون شکوه و تلخی و ناامیدی است بلکه بیشتر در انتظاری سرشار از امید و کاملا غرق در اطمینان و (پس از اتفاق افتادن هر اتفاقی که قرار بوده است بیافتد) پر از شکرگزاری توأم با شرم به خاطر تمام چیزهای خوب و نسبتا خوبی است که اکنون در نهایت پشت سر ما قرار دارند- خدا را سپاس.
 
بنابراین می توان تمام آن واقعیت غیرقابل تصور را این گونه فهمید: خداوند به عنوان نقطه ی آغاز و نقطه ی اوج، آغاز و پایان همه چیز است و بنابراین پس از مرگ به سوی نور رهسپار می شویم.
 
اکنون می خواهم  با سخن گفتن درباره‌ی نور بر مبنای آخرین صفحه از کتاب مکاشفه‌ی یوحنا به پایان ببرم و دیگر شب نخواهد بود و نیازی به فانوس و نور چراغ ندارند، زیرا خداوند خدا برایشان روشنایی می بخشد و تا ابدالاباد سلطنت خواهند کرد.» (مکاشفه 22.5).
 
منبع: علم و دین، هانس کوک، ترجمه رضا یعقوبی، چاپ اول، نشر تمدن علمی، تهران 1395


ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما