0

امثال و حکم نهج البلاغه و تزکيه اخلاقي

مثل را آثار و نتايج بسياري است که از جمله آنها مي توان به نقش تهذيبي مثل اشاره کرد . هر مثل به منزله ي واعظي شيرين بيان و ناصحي مهربان است که مخاطبان را با زباني ساده و اثر گذار به فرا گرفتن آداب و صفات پسنديده و فرو گذاردن عادات و افعال نکوهيده فرا مي خواند ، و بدين صورت افکار مخاطب را تعديل و تهذيب مي کند و نوعي نقش آراستگي و پيراستگي را در جامعه ايفا مي کند .
امثال و حکم نهج البلاغه و تزکيه اخلاقي
امثال و حکم نهج البلاغه و تزکيه اخلاقي
امثال و حکم نهج البلاغه و تزکيه اخلاقي

نويسنده:حسن کاظمي سهلواني-کارشناس ارشد علوم قرآن وحديث




چکيده :

مثل را آثار و نتايج بسياري است که از جمله آنها مي توان به نقش تهذيبي مثل اشاره کرد . هر مثل به منزله ي واعظي شيرين بيان و ناصحي مهربان است که مخاطبان را با زباني ساده و اثر گذار به فرا گرفتن آداب و صفات پسنديده و فرو گذاردن عادات و افعال نکوهيده فرا مي خواند ، و بدين صورت افکار مخاطب را تعديل و تهذيب مي کند و نوعي نقش آراستگي و پيراستگي را در جامعه ايفا مي کند .
مثل هاي علومي از آنجا که سرچشمه ي يک روح الهي تربيت يافته در مکتب محمدي (ص) است . اين نقش تهذيبي را برجسته تر و نمايان تر در خود دارند ، لذا با تعمق و تفکر در اين گونه مثل ها که همچون چراغ پر فروغي روشنايي بخش هدايت و رستگاري است ، انسان بهتر و سريعتر به سر منزل مقصود که همان شايستگي قرب الهي يافتن است خواهد رسيد و کمتر به تحير و سرگرداني و بي هدفي مبتلا خواهد شد .
لذا در اين مقاله به دنبال معرفي چند ضرب المثل از نهج البلاغه هستيم که پيام آنها در تهذيب نفس و متخلق شدن به اخلاق پسنديده و حذف اخلاق رذيله است ، و در اين راستا به معرفي يکي از فوايد بسيار ضرب المثل پرداخته ايم. *کليد واژه :
ضرب المثل ، فضايل اخلاقي ، رذايل اخلاقي ، نهج البلاغه

مقدمه :

اندرزهاي علوي قبل از صدور آن توسط حضرتش عمل شده و حاصل و نتيجه آن در گفتار ، رفتار ، سياست ، حکومت و قضاوت او تجلي يافته است . لذا عمل به آنها و سرلوحه زندگي قرار دادن آنها ضمانتي است براي ايمان و تقواي افراد که سرانجام آن سعادت و رستگاري خواهد بود اين گفتار در اين مقاله به دنبال آن است که تابلويي کوچک از زشت و زيبايي رذايل و فضايل اخلاقي را که بازتابي است از گفتار مثل گونه حضرت امير (ع) در قالب چند صفت ستوده يا نکوهيده اخلاقي معرفي و بررسي نمايد تا در اين بين هم براي خود درسي باشد از کلاس علي (ع) و از کتاب نهج البلاغه و هم براي مخاطبان معياري باشد براي تراز رفتار خود با معيار و مقياس حضرت علي (ع) گرچه حضرتش فرموده اند که شما نمي توانيد همچو من باشيد و مثل من زندگي کنيد .
جمله موارد کاربرد ضرب المثلها در ادبيات جنبه ي اصلاحي آن در اخلاق و رفتار جامعه مي باشد . که
گاه يک عبارت کوتاه و آهنگين يک مثل در نفي و براندازي و يا معرفي يک رذيله اخلاقي و يا به عکس در تثبيت و يا ايجاد يک صفت و حسن اخلاقي آن چنان نقش سازنده اي دارد که چه بسا شعر ، سخنراني و نوشته ديگر اينگونه نباشد .
حال اگر سرچشمه يک تفضل الهي و يک تربيت ملکوتي در قالب يک کلام روحاني از يک منبع ايمان و تقوا و يک اسوه اخلاق که تربيت آموخته مکتب رسول الله (ص) که خود مصداق « لقد کان لکم في رسول الله اسوه حسنه » ( احزاب / 21 ) باشد . بي شک تاثير و سازندگي آن دو چندان خواهد بود . چرا که مثل معمولا نادره گويي حکيمان و انديشمندان و يا اديبان است که بسا فقط در قالب يک گفتار نغز صادر شده باشد اما در مورد شخصيت بي مثال و بي بديل حضرت امير (ع) ، گفتاري است که در پي خود يک پشتوانه عظيم رفتار را با خود دارد .
زيرا فرمايش حضرتش چنين است که « من نصب نفسه للناس اماما فليبداً بتعليم نفسه قبل تعليم غيره » و ليکن تاديبه بسيرته قبل تاديبه بلسانه » ( نهج البلاغه ، ح /73)
آن که خود را پيشواي مردم سازد پيش از تعليم ديگري بايد به ادب کردن خويش بپردازد ، و پيش از آنکه به گفتار تعليم بپردازد بايد به کردار ادب نمايد . ( شهيدي ، 1378 ، ص 371)

1 ـ نرم خويي ( اخلاق خوش )

« من لان عوده کثفت اعصانه » ( دشتي ، 1383 ، ص 488 ـ ح / 214 )
هر که را نهال خلق و خوي به بار بود، شاخ و بر او بسيار بود.(شهيدي،1378،ص397)
امام علي (ع) در اين سخن حکمت آميز تمامي انسانها را فرا مي خواند که اخلاق خود را ملايم ساخته تا دشمنانشان رانده شده و کم گردند و در نتيجه دوستان و همراهانشان افزون گردند .
قرآن کريم از جمله عوامل اساسي و محوري در رسالت پيامبر (ص) را خوش اخلاقي و نرم خويي ايشان معرفي کرده است و راز موفقيت حضرت را در اخلاق خوش وي مي داند از جمله در آيه ي 159 سوره آل عمران مي فرمايد :
« و لو کنت فظا غليظ القلب لا نفضوا من حولک »
( اي پيامبر ، اگر درشت خوي و سخت دل بودي بي شک از پيرامون تو پراکنده مي شدند )
يا در آيه ي 5 سوره ي قلم در تمجيد از اخلاق خوش پيامبر (ص) مي فرمايد :
« و انک لعلي خلق عظيم »
و تو داراي اخلاق بسيار بزرگوارانه اي هستي .
امروزه علماي اخلاق ، جامعه شناسي ، روانشناسي و به طور کلي انديشمنداني که در زمينه ي انسان ، افکار و رفتار او مطالعه مي کنند ، اخلاق نيکو را يکي از خصيه هاي مهم در موفقيت ، کاميابي و سرافرازي انسان بر مي شمارند .
حضرت امير (ع) نيز در اين تشبيه زيبا اخلاق نيکو را منشا گسترش و گستردگي روابط اجتماعي و برخورداري از جنبه ي حمايتي جامعه معرفي مي کند .
در فرهنگ ملل مختلف اخلاق نيکو در کلمات بزرگان و حکيمان توصيه شده است که به پاره اي از آنها اشاره مي شود .
بحسن خلق توان کرد صيد اهل نظر
به دام و دانه نگيرند مرغ دانا را
( حافظ ) ( برقعي ، 1367 ، ص 28 )
بزرگترين سرمايه آدي توانگري نيست ؛ بلکه خوي خوش است . ( پوشه ) ( همان ، ص 23 )
زبان خوش مار را از سوراخ بيرون آورد .
( دهخدا 1376 ، ص 892 ـ ج / 2 )
که تندي و تيزي نيايد به کار
به نرمي بر آيد ز سوراخ مار
( همان )
در فرهنگ و ادب عربي هم اين صفت اين گونه تجلي يافته است .
سوء الخلق ذنب لا يغتفر ( جاحظ )
لا قربا کحسن الخلق ( همان )
و انما الامم الاخلاق ما بقيت
فان هم ذهبت اخلاقهم ذهبوا
( احمد شوقي ) ( القاسمي ، 2001 ، ص 194 )
من لانت کلمته وجبت محبته ( القاسمي 2001 ، ص 508 )

2 ـ صداقت و راستگويي

ليصدق رائد اهله ( دشتي ، 1383 ، ص 150 ، خ / 108 )
پيشواي قوم بايد با مردم خود با راستي سخن راند .( شهيدي ، 1378 ، ص 102 )
اين ضرب المثل با تعبيري اين گونه « لا يکذب الرائد اهله » در جلد دوم مجمع الامثال در صفحه 233 آمده است و بدين معني است که « راند » کس که او را براي يافتن آب و چراگاه و محل اطراق مي فرستند ، اگر شخصي دروغگو هم باشد براي اين ماموريت دروغ نخواهد گفت چرا که دروغ او هم به زيان خودش و هم به زيان قومش خواهد بود . لذا اين جمله ضرب المثل شد براي کسي که انتظار نمي رود که دروغ گويد . و در راستگويي او هم هيچ جاي شک و شبهه اي نيست .
حضرت علي (ع) گر چه در جاي نهج البلاغه به تناسب سخن و به ضرورت موضوع سفارش به راستي و راستگويي دارند اما در اين مثل ضرورت اطاعت و پيروي از اهل بيت عليهم السلام را بيان مي دارند و در تاکيد و استدلال آن با اين مثال فرمايش خود را تحکيم بخشيده و مستند مي سازند.
حضرت در خطبه 86 نهج البلاغه راستي را عامل نجات و رهايي و دروغ را عامل هلاکت و خواري معرفي کرده و مي فرمايند :
« الصادق علي شفا منجاه و کرامه و الکاذب علي شرف مهواه و مهانه » .
راستگو بر کنگره هاي رستگاري و بزرگواري است و دروغگو کناره مغاک و خواري
( شهيدي ، 1376 ، ص 68 )
خداوند در قرآن کريم يکي از عوامل پاداشان خود را در قيامت صداقت و راستي راستگويان دانسته و مي فرمايد : احزاب / 240 : « ليجزي الله الصادقين بصدقهم » .
تا خداوند درستکاران را بر وفق درستيشان پاداش دهد .
صداقت و راستي در فرهنگ تمامي ملل ستوده شده و بر آن سفارش شده که به برخي از آنها اشاره مي شود .
راستي کن که راستان رستند
در جهان راستان قومي دستند
( دهخدا ، 1376 ، ص 859 ـ ج / 2 )
راستي از تو و مدد از کردگار . ( دهخدا ، 1376 ، ص 859 ـ ج / 2 )
راستي و سقراط هر دو دوستان من باشند ، ليکن هر گاه اين دو به ستيز برخيزند پيروي کردن از راستي سزاوارتر است . ( افلاطون ) برقعي ، 1367 ، ص 164 )

صداقت و راستي در فرهنگ و ادب عربي :

لکل شيء حليه و حليه النطق الصدق . ( القاسمي ، 2001 ، ص 324 )
الصدق ينبيء عنک لا الوعيد . ( الميداني ، 1998 ، ص 398 ، ج 1 )
من صدق الله نجا . ( شاهد، 1379 ، ص 166 )

3 ـ اتحاد و انسجام

« يدالله مع الجماعه » ( دشتي ، 1383 ، ص 178 ـ خ / 127)
دست خدا همراه جماعت است .
حضرت امير (ع) در خطبه ي 127 در اندرز به خوارج اين مثل را بيان فرموده و آنها را به وحدت و همدلي و دوري از تفرقه و جدايي فرا مي خواند و در اين عبارت يد را کنايه از قدرت و نيرو است نتيجه اتحاد و همبستگي دانسته و آنها را تاييد شده الهي مي داند و بر عکس تفرقه و جدايي را از اهرم هاي شيطاني دانسته و اين گونه مثل مي زند که انسان هر گاه از جامعه و اجتماع جدا افتد و يکه تازد همچون گوسفندي است که از رمه جدا گردد و اسير گرگ شود ، چنين انساني هم در دام شيطان افتاده و اسير او خواهد شد .
اتحاد و همبستگي رمز توفيق درهر کاري است و مسلماً جامعه اي به سعادت نزديک است که تفرقه و تشتت از آن دور است . قرآن کريم نيز مسلمانان را به وحدت و انسجام حول محور الهي فرا مي خواند و فرمان مي دهد که :
آل عمران / 98 : « و اعتصموا بحبل الله جميعا و لاتفرقوا »
و همگي به رشته الهي در آويزيد و پراکنده نشويد .
جامعه ي جهاني اسلام اگر تنها به اين آيه از قرآن کريم عمل کند و حول محور حبل الله که همان قرآن و يا به تعبير برخي مفسرين دين اسلام که سفارش رسول الله ( ص ) نيز است ، متحد شوند ديگر بسياري از فرصت ها براي مستکبرين در جهت تفرقه امت اسلامي فراهم نخواهد بود و استکبار کمتر طمع نفوذ در صفوف مسلمانان را در ذهن مي پروراند .
اصل اتحاد و همبستگي در ميان تمامي اقوام و ملل ، يک عنصر حياتي موفقيت تلقي شده و بدان پرداخته شده است که مي توان موارد زير را بر شمرد .
مورچگان را چو بود اتفاق
شير ژيان را بدرانند پوست
( برقعي ، 1367 ، ص 189 ـ ج / 2 )
وقتي عده اي با هم متحد مي شوند ديگر بندگي لازم نيست . ( همان ، ص 188 )
آري به اتفاق جهان مي توان گرفت . ( دهخدا ، 1376 ، ص 30 ـ ج / 1 )
تجلي اتحاد و همدلي در فرهنگ عربي
اصابع کف المرء في العد خمسه و لاکنها في مقبض السيف واحد
( القاسمي ، 2001 ، ص 593 )
عليکم بالجماعه ، فان الذئب انما يصيب من الغم الشارده . ( النبي (ص) ) ( القاسمي ، 2001 ، ص 592 )

4 ـ اعتدال در امور :

« اليمين و الشمال مضله و الطريق الوسطي هي الجاده » ( دشتي ، 1383 ، ص 48 ـ ج / 16 )
چپ و راست کمينگاه الهي تقوا در افراد رعايت اعتدال در کارها و امور است . به صورتي که انسان هر گاه از حد تعادل که ملاک ايمان و تقوا است خارج گردد به ناچار يا در جانب چپ که افراط است و يا در جانب راست که تفريط است ، فرو خواهد افتاد و فرو افتادن همانا و در دام شيطان اسير و هلاک شدن هم همانا .
لذا حضرت در خطبه ي 16 ضمن برشمردن ويژگي هاي افراد در بهشت و دوزخ ، ويژگي هاي بهشتيان را ميانه ـ روي و اعتدال دانسته و خروج از آن را انحراف و سقوط در دوزخ معرفي مي نمايد .
آري در طريق هدايت راه و مسير الهي تنها يک راه است و آن هم صراط المستقيم که همواره از خداوند خواهان و خواستار هدايت بر آن راهيم و ساير راهها مسيرهاي انحراف از حق و چپ و راست شدن از آن است .
اگر نيک بنگريم در دوران حکومت امام علي (ع) اين دو راه انحراف و خروج از مسير حق را در جمع مردم تحت حکومتش به خوبي مشاهده مي کنيم که عده اي حق را مي شناختند و در مقابل آن قد بر افراشتند و با حضرتش دشمني ورزيدند و به مخالفت پرداختند و گروهي ديگر جانب افراط پيموده در راه شناخت حق به بيراهه رفتند و گروه خوارج را تشکيل دادند و آنها هم چه مشکلاتي که نيافريدند و تنها ياراني چونان مالک اشتر در مسير حق و اعتدال ثابت قدم ماندند و جان خود را بر سر پيمان نهادند . اعتدال و پرهيز از افراط و تفريط يکي از مختصات اخلاق پسنديده است که همواره مورد سفارش حکيمان و اديبان بوده است که از جمله گفتار آنها ميتوان به موارد زير اشاره کرد .
از ميانه روي يک خوشبختي مپاک سر مي زند . ( گوته )
( برقعي ، 1367 ، ص 53 ـ ج 1 )
چنان شيرين مباش که فرو برندات و چنان تلخ مشو که به دور افکنندت . ( ديمقراطيس )
( همان ، ص 152 )
نرمي ز حد مبر که چو دندان مار ريخت
هر طفلي ني سوار کند تازيانه اش
( صائب )
( شهيدي ، 1378 ، ص 370 )

5ـ حفظ زبان

« اللسان سبع ان خلي عنه عقر » ( دشتي ، 1383 ، ص 46 ـ ج 60 )
زبان درنده اي است ، اگر واگذارندش بگزد . ( شهيدي ، 1378 ، ص 370 )
زبان يکي از اعضايي است که مي تواند هم شر مطلق و هم خير مطلق باشد ، هر گاه کنترلي از سوي نفس بر آن نباشد و يله و رها باشد مي تواند با دروغ ، تهمت ، غيبت ، ناحق گويي و ... هلاکت دنيا و آخرت را براي انسان به ارمغان آرد . و هر گاه زبان تحت کنترل نفس بوده و مهار گرديده باشد مي تواد با ذکر ، شکر و عبادت منشا خيرات و برکات بسياري براي دنيا و آخرت باشد .
حضرت امير (ع) در اين مثل حکمت آموز زبان بدون کنترل و رها را درنده اي رها شده و بدون لجام دانسته که ديگران و حتي صاحب خود را مي گزد و چه بسا جراحجت ناشي از گزش گزندگان التيام يابد و بهبودي پذيرد اما زخم و جراحت ناشي از زبان هرگز خوب نشود و التيام نيابد و تا مدت ها بر روح انسان اثر گذارد .
زبان بريده به کنجي نشسته صم بکم
به از کسي که نباشد زبانش اندر حکم
( سعدي )
آري زبان هم مي تواند بهترين عضو بدن باشد که بدان کسب فضايل شود و هم مي تواند بدترين عضو بدن باشد و براي صاحبش عذاب و رنجش دنيوي و اخروي را به همراه داشته باشد ، آنچه بستر ساز اين نقش براي زبان است همان کنترل يا عدم کنترل است که در فرمايش امام علي (ع) بدان اشاره شده است .
قرآن کريم نيز در تبيين محصول زبان يعني سخن و کارکردهاي متفاوت آن اين گونه مي فرمايد که : « الم تر کيف ضرب الله مثلا کلمه طيبه کشجره طيبه اصلها ثابت و فرعها في السماء » .
آيا ندانسته اي که خداوند چگونه مثلي مي زند که کلمه ي پاک مانند درختي پاک است که ريشه اي استوار است و شاخه اي سر به آسمان دارد .
ابراهيم / 26 : « و مثل کلمه خبيثه کشجره خبيئه اجنثت من فوق الارض مالها من قرار » .
و مثل کلمه ي پليد همانند درختي است پليد که از روي زمين بر کنده شده و استوار نباشد .
زبان در امثال و حکم فارسي اين گونه توصيف شده است .
زبان سرخ سر سبز دهد بر باد .
زبان بسته بهتر که گويا بشر . ( دهخدا ، 1376 ، ص 893 ـ ج / 2 )

ميراث کهن زبان عربي و بازتاب زبان در انديشه ها :

احفظ لسانک ايها الانسان
لا يلد غنک انه ثعبان
کم في المقابر من قتيل لسانه
کانت تهاب لقائه الشجعان
( القاسمي ، 2001 ، ص 459 )
لسان الجاهل مفتاح حنفه . ( مجاهد ، 1379 ، ص 165 )
لسانک حصانک ان صنته صانک و ان هنتته هانک . ( القاسمي ، 2002 ، ص 496 )
و احفظ لسانک ان تقول فتبتلي
ان البلاء موکل بالمنطق
(صالح بن عبدالقدوس)

6ـ پاک طينتي و عزت نفس

« المنيه و لا الدينه » ( دشتي ، 1383 ، ص ـ ح / 396 )
مردن و خواري نبردن . ( شهيدي ، 1378 ، ص 432 )
اين ضرب المثل امام (ع) که در بسياري از معجمهاي عربي از جمله معجمه الامثال صفحه 303 ج / 2 ميداني و فرائد الادب صفحه ي 248 نيز ذکر شده حکايت از يکي از خصلتهاي اخلاقي ستوده ي انسان دارد که عبارت است از حفظ خود از خفت و خواري و عزيز شمردن نفس و تن ندادن به ذلت و خواري است .
در اين مثل مرگ با عزت بر زندگي با ذلت و خواري ترجيح داده شده است ، که اين اوج تعالي و روح
بشر است که قدر و بهاي خود را بسيار پر اوج و قيمتي مي داند و تن به ذلت نمي دهد .
مکتب حيان بخش و عزت آفرين اسلام تعاليم و دستورات بسياري را از زبان راهبران الهي خود براي پيروانش به ارمغان نهاده است که علاوه بر ضرب المثل حضرت امير (ع) مي توان به فرموده ي فرزند آن حضرت يعني پيشواي آزادگان امام حسين (ع) اشاره کرد که فرمودند : « اني لا اري الموت الا سعاده و الحياه مع الظالمين الابرما» ( مطهري 1372 ، ص 219 ) من مرگ را جز خوشبختي و زندگي با ستمکاران را جز ملامت و ذلت نمي دانم .
مرا عار آيد از اين زندگي
که سالار باشم کنم بندگي
آري هر گاه انسان به مناعت طبع و عزت نفس دست يافت ، خود را بسيار ارزشمند تر و گرامي تر از آن مي داند که دامن به گناه آلايد و نفس خويش را پست و حقير سازد و ذلت و خفت را براي خود خريدار شود .
انسان هاي بزرگ در طول تاريخ همواره با برخورداري از اين فضيلت قله هاي موفقيت را فتح کرده اند و در اوج عظمت و عزت در اين باره گفته اند که برخي از آنها اشاره مي شوند .
مرگ به راستي ز زندگاني اندر شماتت دشمنان ( دهخدا ، 1376 ، ص 1351 ـ ج / 3 )
عزت ز قناعت است وخواري ز طمع
با عزت خود بساز و خواري مطلب
( همان ص 1099 ـ ج / 2 )

ميراث فرهنگ عربي و عزت نفس :

الموت السجيح خير من الحياه الذميمه ( الميداني ، 1998 ، ص 303 ، ج / 2 )
اکنون پس از ذکر و بررسي چند صفت حميده اخلاقي در امثال علوي بر آنيم تا متقابلاً چند صفت رذيله که در امثال نهج البلاغه حضرت امير (ع) آنها را معرفي کرده است بررسي نموده و در حد بضاعت خود به شرح و تبيين آن بپردازيم . چرا که تزکيه آراستن و پيراستن است ، و بايد در راه کسب فضايل کوشيد و براي دفع رذايل همت کرد .
7 ـ « الحسد ياکل الايمان ، کما تاکل النار الخطب » ( دشتي 1383 ، ص 110 ـ ج / 86 )
بر هم حسد مبريد که حسد ايمان را مي خورد ، چنانکه آتش هيزم را . ( شهيدي ، 1378 ، ص 68 )
اين فرمايش که از قول پيامبر (ص) و امام صادق (ع) هم نقل شده بيانگر يکي از بزرگترين بيماريهاي روحي و نفساني است . چرا که اين بيماري روحي به دنبال خود کينه و حقد ، عداوت دشمني و ... را هم خواهد آورد و هستي ايمان فرد را چونان خرمني از هيزم که با جرقه اي از آتش به خاکستر بدل شود نابود مي سازد . امام علي (ع) در اين خطبه که اين مثل در آن ذکر شده هشدار مي دهد که حسد نورزيد که سرانجام آن اين چنين است .
اين صفت رذيله اخلاقي در قرآن هم نکوهش شده و آيات زيادي در مورد آن آمده است که از جمله آنهاست « ام يحسدون الناس علي ما اتاهم من فضله » ( النساء ـ 54 )
يا مگر به خاطر آنچه خداوند از لطف خويش به مردمان بخشيده به آنان رشک مي برند .
در کتاب قلب سليم آيت الله دستغيب شيرازي صفحه ي 402 از قول امام صادق (ع) ريشه اين بيماري نفساني اينگونه بيان شده است « حسد اصلش ناشي از انکار نعمت هاي الهي و کوردلي است که اين دو بالهاي کفرند . و با اين بيماري بود که فرزند آدم به حسرت ابدي مبتلا شد پس از کشتن هابيل و
و هرگز از آن رهايي نيافت » .
حسد در فرهنگ تمامي ملل و اقوام مذموم و نکوهيده شده است در امثال فارسي زبانان در اين باره آمده است :
حسد آنجا که اتش افروزد
خرمن عقل و عافيت سوزد
( دهخدا ، 1376 ، ص 695 ـ ج / 2 )
اگر حسود نباشد جهان گلستان است . ( همان ، ص 206 ، ج / 1 )
حسود از فربه شدن ديگران لاغز مي شود ( هوراس ) ( برقعي ، 1367 ، ص 99 ـ ج / 2 )
حسد در انديشه ي اديبان و انديشمندان عرب : الحسد مطيه التعب . ( القاسمي ، 2001 ، ص 157 )
و في تعب من يحسد الشمس نورها
و يطيع ان ياتي لها بضريب
( المتنبي )
( القاسمي 2001 ، ص 157 )
ان الحسود و ان اراک توددا
منه اضر من العدو الحاقد
( الطغرايي )
( القاسمي ، 2001 ، ص 157 )
و في تعب من يحسد الشمس نورها
و يطيع ان ياتي لها بضريب
( المتنبي )
( القاسمي ، 2001 ، ص 157 )
ان الحسود و ان اراک توددا
منه اضر من العدو الحاقد
( الطغرايي )
( القاسمي ، 2001 ، ص 157 )

8ـ پرهيز از پرگويي :

« من اکثر اهجر » ( دشتي ، 1383 ، ص 388 ـ ن / 31 )
آنکه پر گويد ياوه سرا است . ( شهيدي ، 1378 ، ص 305 )
اين مثل علوي در بسياري از معجمهاي امثال عربي از جمله المستقصي ، مجمع المثال و ... آمده است و بيانگر ارزش و اهميت سنجيده سخن گفتن است .
حضرت در وصيتي که به فرزندانش و همه آنها که اين وصيت به دستشان برسد توصيه مي فرمايند . که از پر گويي و ياوه سرايي بپرهيزيد ، زيرا که پرگويي پر خطايي را به دنبال دارد که سرانجام آن اعتذار و عذرخواهي از خلق و يا گناه و معصيت به درگاه خالق است و هر دو منتهي به خسران و زيان دنيوي و اخروي است .
حکيمان و انيدشمندان براي بيان ارزش و اهميت خاموشي و يا سنجيده و به جا گويي گفته اند که : اگر گفتن سخن چون سيم باشد ، خاموشي و سکوت چون زر است . لذا هر فردي بايد قبل از گفتن انديشه کند و به اقتضاي شرايط سخن را سنجيده و به حد تکافو بيان کند ، که بيش گفتن آن به فرمايش مولا علي (ع) ياوه سرايي است .
قرآن کريم به انسان هشدار مي دهد که اي انسان سخن که بر زبان مي راني مواظب باشد که رقيب و عتيد بر آن نظارت داشته و ثبت و ضبط مي کنند و براي تو ثواب و عقاب به دنبال خواهد داشت .
« ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد » ( ق ـ 18 )
سخن به زبان نمي آورد ، مگر آنکه نگهباني حاضر و ناظري نزد اوست .
شاعران و اديبان در اين خصوص جملات نغزي دارند که به برخي از آنها اشاره مي گردد .
دانا چو طلبه عطار است خاموش و هنرنماي ، و نادان چون طبل غازي بلندآواز و ميان تهي . ( سعدي )
( برقعي ، 1367 ، ص 213 ـ ج / 1 )
اگر خاموش باشي تا ديگران به سخنت آرند ، بهتر که سخن گويي و خاموشت کنند . ( همان ، ص 214 )
اگر طوطي زبان مي بست در کام
به خود را در قفس مي ديد نه دام
( دهخدا ، 1367 ، ص 219 ـ ج )
خاموش دوم سلامت است . ( همان )
بازتاب پرگويي در فرهنگ عربي :
المکثار کحاطب ليل . ( الميداني ، 1998 ، ص 303 ـ ج / 2)
اذا تم العقل نقص الکلام . ( امام علي (ع) ( نهج البلاغه ، ح / 71 )
من اطال الکلام في ما لاينبغي عرض نفسه الي ما لاينبغي . ( ابن رشد ) ( القاسمي ، 2001 ، ص 489 )

دل نبستن به دنيا

« مثل الدينا مثل الحيه ، لين مسها ، قاتل سمها » ( دشتي ، 1383 ، ص 440 ـ ن / 68 )
دنيا همچون مار است ، پسودن آن نرم و هموار و زهر آن حانشکار ( شهيدي 1378 ، ص 352 )
اين ضرب المثل زيباي امام علي (ع) که خطاب به شخصيتي بس والا مقام يعني سلمان فارسي فرموده اند حکايت از اهميت موضوع و نگاه ويژه امام به دنيا مي باشد . گر چه حضرت در جاي جاي نهج البلاغه راجع به دنيا مطالب ارزنده اي را بيان مي فرمايند . اما اهميت اين جمله امام نظر به مخاطب و محتواي عبارت است که براي شخصيتي همچون سلمان هشداري در مورد دنيا دادن بيانگر اين موضوع است که دام دنيا بس وسيع و براي افراد خاص و با ايمان نيز گسترده است . اگر اين فرمايش امام (ع) را با فرموده ي نبي اکرم (ص) که فرموده اند :
« حب الدنيا راس کل خطيئه »
دنيا دوستي سرآمد هر گناهي است .
با هم بررسي کنيم اهميت موضوع بيشتر روشن خواهد شد . نرمي و لطافت ، خوش خط و خالي دنيا کنايه از فريبايي و فريبندگي دنيا دارد ، که هر گاه انسان دل بدان بست آن را لمس کرد فريفته ي آن مي شود و دل مي سپرد . گر چه مخاطب اين فرمايش در اوج ايمان و تقوا قرار دارد که از دام دنيا رسته است و دل بدان بسته اما سخن حکايت از آن دارد که انسانهاي معمولي بايد بسيار مراقب باشند که اين عروس هزار داماد آنها را نفريبد . آري تنها حضرت امير است که مي تواند در خصوص دنيا فرياد برآرد که اي دنيا اين دام بر مرغي ديگر نه که عنقا شکار تو نشود و من تو را سه طلاقه کرده ام و هرگز فريب تو را نخواهم خورد .
« هيهات غري غيري ، لا حاجه لي فيک ، قد طلقتک ثلاثا رجعت فيها » ( نهج البلاغه ، ح / 77 )
هرگز ! جز مرا بفريب ! مرا به تو چه نيازي است ؟ من تو را سه بار طلاق گفته ام و بازگشتي در آن نيست .
و انسانهاي معمولي بايد همواره مراقب و با تزکيه و تقويت ايمان خويش خود را از دامهاي فريبنده دنيا مصون دارند .
( دنيا در انيدشه ي حکيمان و خردورزان )
سقراط : دنيا به آتش افروخته ماند که چون زياده طلب کني سوخته شوي چون به قدر حاجت برگيري با فروغ آن راه را از چاه بازشناسي . ( برقعي ، 1367 ، ص 242 ـ ج / 1 )
دنيا نيرزد که پريشان کني دلي ( دهخدا ، 1367 ، ص 830 ـ ج / 2 )
دنيا و انعکاس آن در آيينه انديشه و فرهنگ عربي
اري الناس و الدنيا کلابا و جيفه و في نعها بعض يعر علي بعض ( التنوخي ) ( القاسمي ، 2001 ، ص 208 )
طلاق الدنيا مهر الجنه . ( القاسمي ، 2001 ، ص 208 )
احذرکم الدنيا و حلاوه رضاعها ، و مراره فطامها . ( النبي (ص) ) ( القاسمي ، 2001 ، ص 208 )

پرهيز از فخر فروشي :

« حد قدح ليس منها » ( دشتي ، 1383 ، ص 372 ـ ن / 28 )
آوازاي است نارسا ( شهيدي ، 1378 ، ص 291 )
اين ضرب المثل علوي در جايي بيان مي شود که شخص به کسي يا چيزي بنازد و افتخار کند که خود از آن نباشد . معني ظاهري مثل اينگونه است : قدح جمع آن قداح است و آن يکي از تيرهاي قمار است در عرب .
که چون تيرها را به هم زنند و ميان آنها تيري باشد از جنس ديگر تيرها . آوازي از آن بر آيد متفاوت از آواز ديگر تيرها .
حضرت علي (ع) اين مثل را در مورد معاويه به کار مي برد که بر رسالت و بعثت پيامبر به خود باليده بود . حضرت در جواب معاويه با بيان اين مثل عدم تناسخ اين مطلب را گوشزد فرموده و معاويه را نهيب مي زند که تو اي معاويه از آزاد شدگاني تو را چه رسد که بر مقام و مرتبت محمد (ص) فخر کني و مباهات ورزي .
گر چه شان صدور اين مثل مطابق با آنچه ذکر آن رفت بوده مي باشد ، اما محتواي کلي مثل حکايت از پرهيز از فخرفروشي و مباهات است نسبت به داشته ها ، حال اگر نسبت به نداشته هاي خود و يا داشته هاي ديگران مباهات ورزد نهايت کوته بيني و خام انديشي خود را ثابت کرده است .
در اصول اخلاقي اسلام اين صفت يعني فخرفروشي سخت مذمت و نکوهيده شده است و قرآن هم در اين راستا مي فرمايد :
نساء / 36 : « ان الله لا يجب کل مختال فخور » .
خداوند کسي را که متکبر فخرفروش باشد ، دوست ندارد .
در فرهنگ زبان و ادب فارسي نيز تکبر ورزيدن و فخرفروشي در سخن بزرگان ، اديبان و شاعران مذمت شده است .
زاهد غرور داشت سلامت نبوده راه
رند از ره نيار به دارالسلام رفت
( سعدي )
( برقعي ، 1367 ، ص 93 ـ ج / 2 )
فخر آن سر که کف شاهش برد
ننگ آن سر که بغيري سر بود
( مولوي )
( دهخدا ، 1367 ، ص 1135 ـ ج / 2 )
ادب عربي و بازتاب فخر و مباهات بي مورد :
وماالفخر بالعظم الرميم و انما
فخار الذي يبقي الفخار بنفسه
( الحريري )
(القاسمي،2001،ص431)
اذا ما المدح سار بلا ثواب
من الممدوح فهو له هجاء
( ابن الرومي )
( القاسمي ، 2001 ، ص 512 )
من يمدح العروس الا اهلها ( القاسمي ، 2001 ، ص 512 )

دوري کردن از بديها

« الشر بالشر ملحق » ( دشتي ، 1383 ، ص )
شر به شر مي پيوندد . ( شهيدي ، 1378 ، ص 354 )
امام علي (ع) در نامه اي به حارث همداني مي فرمايد : از همنشيني با فاسقان و گناهکاران دوري گزين که بدي بدي مي آفريند و به بد مي پيوندد . حضرت در اين توصيه دليل هشدار و پرهيز از همنشيني با بدان را اينگونه معرفي کرده که بديها آنقدر شعاع تاثيرش گسترده است که مي تواند به هم بپيوندد و افزايش يابد .
اين مثال امام علي (ع) بيانگر اهميت و دقت در انتخاب دوست و همنشين است ، چرا که همنشين بد مي تواند بدي ايجاد کرده و انحراف ايجاد کند ، لذا حضرت اينگونه آورده اند که فاسقان به دنبال ايجاد فسق در تو و افزايش فسق و گناه هستند ، زيرا گرايش شر به شر است . پس بايد مواظبت کرد که هم دوستان صالح و متقي انتخاب کرد و هم در تزکيه نفس و زدودن رذايل اخلاقي گام برداشت که خاصيت رذالت ها رشد و تکثير آنهاست .
اي نيک ! با بدان نشين هرگز
خوش نيست وصله ، جامعه ي ديبا را
( پروين اعتصامي )
آري همنشيني با بدان براي انسانهاي صالح و متقي دامن به گناه آلودن است و ديبا وصله کردن که نتيجه آن در دنيا سرزنش و حسرت است و در آخرت عذاب و وحشت . پس بايد دامن همت بالا زد و براي حفظ پاکي دل و صفاي باطن از فاسقان دوري گزيد . شرور نفساني که همان اخلاقهاي ناپسند و رذل است را اصلاح کرد .
در فرهنگ فارسي ملاک ارزيابي و ارزشيابي فرد را همنشين او تلقي کرده اند و اينگونه آورده اند که :
تو اول با کيان دوستي
که آنگونه بگويم که تو کيستي
بله دوست بر هويت و اخلاق انسان اثر گذاشته و به دنبال تلاش براي همرنگي با خود است ، پس بايد چشم باز کرد دوستان را شناخت و از ميان آنها بهترين را انتخاب کرد .
اين مثل امام (ع) در فرهنگ امثال فارسي اينگونه تجلي يافته است .
کبوتر با کبوتر باز با باز
کند همجنس با همجنس پرواز
( نظامي)
( دهخدا ، 1367 ، ص 1191 ـ ج / 3 )
کج با کج گرايد راست با راست ( همان ، ص 1195 )
دوري گزيدن از شر و بدي در فرهنگ عربي :
اترک الشر يترکک . ( القاسمي ، 2001 ، ص 286 )
الشر قليله کثير . ( القاسمي ، 2001 ، ص 286 )
الشر للشر خلق . ( القا سمي ، 2001 ، ص 286 )
الخير لا ياتيک مجتمعا
و الشر تسبق سيله مطره
( القاسمي ، 2001 )
فهرست منابع و مصادر :
ـ ( 1374 ) قرآن کريم ترجمه ي بهاء الدين خرمشاهي. چاپ اول ، تهران : انتشارات نيلوفر و جامي
ـ باقريان محمدي ، مسعود 1385 ، معلم نفس خويش باش . چاپ اول ، اصفهان ، گفتمان انديشه معاصر
ـ برقعي ، سيد يحيي 1367 ، چکيده انديشه ها .
چاپ ششم ، قم ، چاپ حکمت
ـ دشتي ، محمد 1383 ، ترجمه نهج البلاغه .
چاپ دوم ، قم انتشارات حضور
ـ دهخدا ، علي اکبر ، 1367 ، امثال و حکم ، چاپ نهم ، تهران ، انتشارات امير کبير .
ـ رضوي ، سيد محمد ، 1383 فرهنگ امثال قرآن و معادلهاي آن در زبان فارسي.
چاپ اول ، تهران ، انتشارات چاپ و نشر بين الملل
ـ صاحبي ، هادي ، 1381 مثلهاي رايج در زبان عربي.
چاپ اول ، تهران انتشارات مدرسه
ـ القاسمي ، علي 2001 معجم الستشهادات
چاپ اول ، بيروت : مکتبه لبنان ناشرون
ـ عبدالباقي ، محمد فواد ، 1374 ، معجم المفهرس لا لفاظ القرآن الکريم.
چاپ دوم تهران ، انتشارات اسلامي
کوراني ، حسين ، 1410 ، القلب السليم.
چاپ اول ، بيروت : دارالبلاغه
ـ مطهري ، مرتضي 1372 ، حماسه حسيني.
چاپ شانزدهم ، قم ، انتشارات صدرا .
ـ ميداني ، ابوالفضل ، 1972 و 1988 ، مجمع المثال
چاپ سوم ، بيروت : دارالفکر
ـ مجاهد ، احمد 1379 ترجمه ي خزينه الامثال ، چاپ اول ، تهران : انتشارات دانشگاه تهران
منبع:نشريه فصلنامه قرآني کوثر شماره28


نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
پنجشنبه، 3 دی 1388
تخمین زمان مطالعه:
بازدید: 10946
موارد بیشتر برای شما
اربعین، تجلی عصر ظهور/ آیت الله میرباقری
اربعین، تجلی عصر ظهور/ آیت الله میرباقری

اربعین، تجلی عصر ظهور/ آیت الله میرباقری

روح الله زم بازداشت شد / اولین فیلم بازداشت و اعترافات
روح الله زم بازداشت شد / اولین فیلم بازداشت و اعترافات

روح الله زم بازداشت شد / اولین فیلم بازداشت و اعترافات

میوه و غذاهایی که سبب رشد جسمانی و روحانی می شود
میوه و غذاهایی که سبب رشد جسمانی و روحانی می شود

میوه و غذاهایی که سبب رشد جسمانی و روحانی می شود

مصونیت منفعل چیست؟
مصونیت منفعل چیست؟

مصونیت منفعل چیست؟

افراد با هویت را بشناسید

افراد با هویت را بشناسید

درک نظریه شبکه اجتماعی
درک نظریه شبکه اجتماعی

درک نظریه شبکه اجتماعی

مضرات سیگار الکترونیکی (بخش دوم)
مضرات سیگار الکترونیکی (بخش دوم)

مضرات سیگار الکترونیکی (بخش دوم)

افزایش علم توام با رشد عقل لازمه توسعه و پیشرفت
افزایش علم توام با رشد عقل لازمه توسعه و پیشرفت

افزایش علم توام با رشد عقل لازمه توسعه و پیشرفت

مضرات سیگار الکترونیکی (بخش اول)
مضرات سیگار الکترونیکی (بخش اول)

مضرات سیگار الکترونیکی (بخش اول)

وب 3.0
وب 3.0

وب 3.0

کاشت درختان میوه در راستای توسعه و پیشرفت اقتصادی
کاشت درختان میوه در راستای توسعه و پیشرفت اقتصادی

کاشت درختان میوه در راستای توسعه و پیشرفت اقتصادی

کیفیت تولد امام علی(ع)
کیفیت تولد امام علی(ع)

کیفیت تولد امام علی(ع)

انقلاب اسلامی در نگاه شهید مطهری
انقلاب اسلامی در نگاه شهید مطهری

انقلاب اسلامی در نگاه شهید مطهری

نگاهی به زندگی حضرت عبدالعظیم حسنی

نگاهی به زندگی حضرت عبدالعظیم حسنی

دیدگاه بزرگان درباره امام سجاد(ع)
دیدگاه بزرگان درباره امام سجاد(ع)

دیدگاه بزرگان درباره امام سجاد(ع)

بذل و بخشش، هم سنخی با امام
بذل و بخشش، هم سنخی با امام

بذل و بخشش، هم سنخی با امام

قطره ای از دریای حضرت زهرا(س)
قطره ای از دریای حضرت زهرا(س)

قطره ای از دریای حضرت زهرا(س)

عزت مومن در سایه سار کربلا
عزت مومن در سایه سار کربلا

عزت مومن در سایه سار کربلا

رویداد خانه فاطمه زهرا(س)

رویداد خانه فاطمه زهرا(س)

قطره ای از دریای اخلاق پیامبر(ص)
قطره ای از دریای اخلاق پیامبر(ص)

قطره ای از دریای اخلاق پیامبر(ص)

وحدت اسلامی یا وفاق تشیع و تسنن از منظر نهج البلاغه
وحدت اسلامی یا وفاق تشیع و تسنن از منظر نهج البلاغه

وحدت اسلامی یا وفاق تشیع و تسنن از منظر نهج البلاغه