0
ویژه نامه ها

کار و اشتغال در شعر شاعران

ابیاتی کوتاه و زیبا درباره موضوع «کار و اشتغال» از نگاه شاعران پارسی:
کار و اشتغال در شعر شاعران

اشعار سعدی با موضوع کار و اشتغال

برو کار می کن ، مگو چیست کار که سرمایه جاودانی است کار
 
نابرده رنج ، گنج، میسّر نمی شود مزد آن گرفت ـ جان برادر ـ که کار کرد
آن کو عمل نکرد و عنایتْ امید داشت دانه نکشت ابله و دخلْ انتظار کرد
 
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کاراند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری


اشعار حافظ با موضوع کار و اشتغال

مکن ز عرصه شکایت که در طریق ادب به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید
 

اشعار ملک الشعرا بهار با موضوع کار و اشتغال

ز کوشش ، به هر چیز خواهی رسید به هر چیز خواهی کماهی رسید
برو کارگر باش و امیدوار که از یأس ، جز مرگ ناید به بار
گرت پایداری است در کارها شود سهلْ پیش تو دشوارها

اشعار صائب تبریزی با موضوع کار و اشتغال

صرف بی کاری مگردان روزگار خویش را پرده روی توکّل ساز ، کار خویش را
زاد همراهان در این وادی نمی آید به کار پر کن از لَخت جگر، جیب و کنار خویش را
 
همت من پشت پا بر عالم باقی زده است چیست دنیا تا به چشم اعتبار آید مرا
 
ز راستی نبود خجلتی گشاده جبین را که نقش راست نسازد سیاه روی نگین را
به پیچ و تاب کمر نیست رحم کوه سرین را چه غم ز لاغری رشته است در ثمین را؟
چه حاجت است به گلگشت باغ، گوشه نشین را؟ که تنگنای رحم باغ دلگشاست جنین را
ز خانه پدری کی شوند مانع فرزند؟ ز ما دریغ ندارد خدا بهشت برین را
ازان کنم دم مردن نگاه خیره به رویش که نیست خجلتی از پی نگاه بازپسین را
بغل به شاهسواری گشوده است امیدم که کرده است تهی صد هزار خانه زین را
رسید هر که درین خاکدان به گنج قناعت چو مور، زیر زمین برد عیش روی زمین را
خراش درد ز دل می توان به چاره زدودن اگر به دست توان محو کرد نقش نگین را
تلاش صدر برون کرد ز دل که گرد خجالت چو آستانه دهد خاکمال، صدر نشین را
غبار خط نگرفته است روی سیمبران را چنان که فکر تو صائب گرفته روی زمین را
 
از صدف کم نتوان بود به همت زینهار چون دهی باز کنی، گوهر شهوار طلب

 

اشعار ابو سعید ابو الخیر با موضوع کار و اشتغال

چیست از این خوب تر، در همه آفاق ، کار : دوست به نزدیک دوست ، یار به نزدیک یار
دوست بر دوست رفت ، یار به نزدیک یار خوش تر از این در جهان ، هیچ نبوده است کار
 

اشعار مسعود سعد سلمان با موضوع کار و اشتغال

یک روز ز بند عالم ، آزاد نیَم یک دم زدن از وجود خود ، شاد نیَم
شاگردی روزگار کردم بسیار در کار جهان هنوز استاد نیمخیام
اندیشه مکن به کارها در ، بسیار کاندیشه بسیار ، بپیچانَد کار
کاری که به رویت آید ، آسان بگذار ور نتوانی به کاردانان بسپار!
 

منبع

بخش شعر و ادب سایت راسخون



نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما