0
ویژه نامه ها

علل ماندگاری عاشورا از منظر رهبر معظم انقلاب

اربعین در حادثه کربلا یک شروع بود؛ یک آغاز بود.
علل ماندگاری عاشورا از منظر رهبر معظم انقلاب

راه بزرگ ماندگاری حادثه عاشورا

مقدمه

طبیعتا عوامل متعدد فرهنگی، مذهبی و اعتقادی در مانگاری عاشورا دخیل هستند ولی برجسته ترین آنها آن چیزی‌ست که در گوهر ناب بیانات معظم‌له نهفته ست و رهبر انقلاب به درستی و در کلامی موثر به آن پرداخته اند که به اتفاق چشم و گوش به فرمایشات میسپاریم.

عاشورا؛ مجموعه مصائب بزرگ و صبری بزرگ

در جریان یک زندگی شرافتمندانه، البته مصائب زیاد است. خودِ صحنه عاشورای حسینی، صحنه انواع مصائب است. واقعاً عجیب است که خدای متعال، این عرصه عاشورای حسینی را چطور مجموعه ای از مصیبت های بزرگ قرار داد که انسانهای بزرگی و در رأس آنها حضرت ابی عبدالله الحسین (علیه الصلاة والسلام)، با کرامت و بزرگواری و صبر و شکر، توانستند این مصائب برزگ را تحمل کنند.

هر دو طرف قضیه، در عرصه تاریخ بشر بی نظیر است. هم آن طور مصیبت ها با آن شدّت و با آن تنوع که همه با هم در یک صبح تا عصر اتفاق افتاد، در دنیا نظیر ندارد؛ هم صبری که در مقابل این مصیبت ها شد، در تاریخ نظیر ندارد.
 

امام سجاد (علیه السلام) و حضرت زینب (سلام الله علیها) تحمل کنندگان اصلی مصیبت ها و رنج اسارت

آن شهادت ها، آن مظلومیت ها، آن احساس غربت، آن تشنگی، آن فشار تألماتی که بر یک نفر به خاطر خانواده اش وارد می شود، آن نگرانی از آینده، بعد هم فقدان عزیزترینِ عزیزان عالم وجود - یعنی حسین بن علی (علیه السلام) - و خانواده و فرزندان و اصحابش و بعد هم اسارت؛ آن هم نه اسارت در دست یک عده مردم باشرف؛ چون اسارت در دست انسانی که با شرف باشد، قابل تحمل است؛ اما آن انسان ها، انسان های با شرفی نبودند، انسان نبودند؛ ددمنش بودند.

خاندان امام حسین چنین اسارتی را بعد از آن همه مصیبت از صبح تا عصر عاشورا تحمل کردند. تحمل کننده کیست؟ امام سجاد - مقام امامت - است، زینب - تالی تلوّ مقام امامت - است، بعد زنان و کودکانی اند که به حسب ظاهر، مقامات عالی معنوی مثل ولایت و امامت هم ندارند؛ اما تحمل کردند.

این است آن راز بزرگی که حادثه ی عاشورا را ماندگار کرد. (بیانات مقام معظم رهبری (حفظه الله) در دیدار خانواده های معظم اسرا و مفقودان جنگ تحمیلی - 31/2/1376)
 

عوامل معنوی و مجاهدت در راه خدا؛ عامل بقای حقیقی اصحاب عاشورا

قاعدتاً نکته ای توجه را جلب می کند و آن این است که این شخصیت های عظیمی که هر کدام به نحوی امروز سرتاسر تاریخ بشر را روشن کرده اند - حسین بن علی (علیه السلام)، امام سجاد (علیه السلام)، حضرت ابوالفضل (علیه السلام) - کسانی هستند که در دوران خودشان، به گمان باطل مادی، به کلی نابود و هضم شدند.

حسین بن علی (علیه السلام) با همه جوانان و شخصیت های برجسته خانواده اش - برادران، فرزندان، نزدیکان، جوانان و اصحاب غیور - در غربت کامل به شهادت رسیدند، در غربت کامل هم دفن شدند. نه کسی آنها را تشییع کرد و نه کسی برای آنها اقامه ی عزا نمود.

کسانی به گمان باطل، فکر می کردند اگر اینها بمانند، ممکن است بساطِ انتقام‌گیری راه بیندازند. خیال می کردند که با شهادت حسین بن علی (علیه السلام) و همراهانش، کار تمام شد. امام سجاد (علیه السلام) سی و چهار سال بعد از آن روز، در مدینه ظاهراً در حال انزوا زندگی کرد. نه لشکری، نه مجموعه ای و نه هیاهویی به ظاهر وجود نداشت. ابوالفضل العباس (علیه السلام) هم یکی از شهدای روز عاشوراست.

تصور باطل قدرت های مادی - که با منطق مادی حکومت می کنند - معمولاً این است که اینها تمام شدند و از بین رفتند؛ ولی می بینید که واقعیت قضیه این طور نیست. اینها تمام نشدند؛ اینها ماندند و روز به روز بر عظمت و جلالت و جذابیت و تأثیرگذاریشان افزوده شد؛ دل ها را قبضه و تصرف کردند و دایره وجود خودشان را گسترش دادند.

امروز صدها میلیون مسلمان - اعم از شیعه و غیر شیعه - به نام اینها تبرک می جویند؛ از سخن اینها استفاده می کنند؛ یاد آنها را گرامی می دارند. اینها پیروزی در تاریخ است؛ پیروزی حقیقی و ماندگار.
 

عوامل مادی و معنوی بقا امام حسین و یارانش

سؤالی که در ذهن انسان پیش می آید، این است که قضیه چیست؟ عامل این بقا چیست؟ به نظر من، این یکی از اساسی ترین و در عین حال واضح ترین و رایج ترین حقایق زندگی بشر است. منتها مانند همه حقایق واضح، توجه انسان های غافل را برنمی انگیزد.

همه حقایق عالم، پدیده های مهمی هستند - این خورشید، این ماه، این آمدن شب و روز، این آمدن فصول گوناگون، این دنیا آمدن، رفتن، مردن، زندگی کردن - هر کدام از این حوادث، برای یک انسان، در خور تدبّر و درست است؛ لیکن افراد غافل به اینها توجه نمی کنند. این افراد متدبرند که به آنها اعتنا می کنند؛ از آنها استفاده می نمایند و بهره اش را هم می برند.

آن حقیقتی هم که گفتیم، از همین حقایق واضحی است که در طول تاریخ بوده است و آن این است که ما دو گونه عوامل قدرت داریم: عوامل مادی قدرت، عوامل معنوی قدرت. عوامل مادی قدرت، ‌یعنی همین پول و زور و رو و کارهایی که قدرتمندان در طول تاریخ کردند.

اگر هم نتیجه ای به بار آمده است، نتیجه چند صباحی از زندگی است. شما ببینید این قدرتمندان عالم چقدر عمر کردند؛ چقدر بعد از آن جنگ ها و بعد از آن سیاسی‌ کاری ها و بعد از آن همه تلاش توانستند ثمره آن را ببرند! خیلی کوتاه و چند سالی، که در واقع هیچ چیزی نیست.

اما یک دسته هم عوامل معنوی قدرتند؛ یعنی ایمان، پاکی و پارسایی، راستی و حقانیت، ارزش های دینی و الهی همراه با مجاهدت. این قدرت، قدرت ماندگار است.

قدرتی که از این راه حاصل می شود، به معنای بگیر و ببند و بهره ببر و تمتع کن نیست؛ قدرت ماندگار تاریخی است؛ قدرت سرنوشت ساز بشر است و می ماند؛ کما این که انبیا تا امروز زنده اند؛ بزرگان مشعلدار عدل و داد در تاریخ بشر هنوز زنده اند. یعنی چه زنده اند؟ یعنی آن خطی که آنها برای اثبات و جا انداختن آن، تلاش و مجاهدت می کردند، در زندگی بشر ماند و به صورت یک مفهوم ماندگار و یک درس برای بشر درآمد.

امروز همه خیرات و زیبایی ها و نیکویی هایی که برای بشر وجود دارد، ناشی از همان درسها و دنبال همان تعالیم انبیا و دنباله همان تلاش مصلحان و خیرخواهان است. اینها می ماند.
 

تلاش ابرقدرت ها برای حذف حاکمیت دینی

امام حسین (علیه السلام) عامل معنوی قدرت را داشت. اگرچه خود او به شهادت رسید؛ اما مجاهدتش برای این نبود که چند صباحی در زندگی خوش بگذراند، تا ما بگوییم حالا که به شهادت رسید، پس شکست خورد. مجاهدت او برای این بود که خط توحید را، خط حاکمیت الله را، خط دین و خط نجات و صلاح انسان را در میان بشر ماندگار و تثبیت کند؛ زیرا عواملی سعی می کردند که این خط را به کلی پاک کنند.

شما امروز هم نمونه آن را می بینید. یک موقع بود که وقتی ما این حقایق را می گفتیم، ذهنیات به حساب می آمد؛ اما امروز همه آن حقایق ذهنی تحقق پیدا کرده است. می بینید که امروز قدرت های دنیا اصرار دارند و پول ها خرج می کنند برای این که بتوانند خط حاکمیت دین را از دنیا پاک کنند.

در بخشی از عالم اتفاقی افتاده است؛ ملتی قیام کرده و حاکمیت دینی و ارزش های دینی را علی رغم میل قدرتمندان به وجود آورده است. این، درسی در عالم برای ملت های دیگر شد. (بیانات مقام معظم رهبری (حفظه الله) در دیدار فرماندهان و گروه کثیری از پاسداران انقلاب اسلامی به مناسبت روز پاسدار - 22/8/1378)
 

خصوصیت برجسته اربعین در تداوم نهضت حسینی

اربعین در حادثه کربلا یک شروع بود؛ یک آغاز بود. بعد از آنکه قضیه کربلا انجام گرفت - آن فاجعه بزرگ اتفاق افتاد - و فداکاری بی نظیر اباعبدالله (علیه السلام) و اصحاب و یاران و خانواده اش در آن محیط محدود واقع شد، حادثه اسارت ها پیام را باید منتشر می کرد و خطبه ها و افشاگری ها و حقیقت گویی های حضرت زینب (سلام الله علیها) و امام سجاد (علیه الصلاة والسّلام) مثل یک رسانه پر قدرت باید فکر و حادثه و هدف و جهت‌گیری را در محدوده وسیعی منتشر می کرد؛ و کرد.

خاصیت محیط اختناق این است که مردم فرصت و جرئت این را پیدا نمی کنند که حقایقی را که فهمیده اند، در عملِ خودشان نشان بدهند؛ چون اولاً دستگاه ظالم و مستبد نمی گذارد مردم بفهمند و اگر فهم مردم از دست او خارج شد و فهمیدند، نمی گذارد به آنچه فهمیده اند، عمل کنند.

در کوفه، در شام، در بین راه، خیلی ها از زبان زینب کبری (سلام الله علیها) یا امام سجاد (علیه الصلاة والسلام) یا از دیدن وضع اسرا، خیلی چیزها را فهمیدند، ولی کی جرئت می کرد، کی توانایی این را داشت که در مقابل آن دستگاه ظلم و استکبار و استبداد و اختناق، آنچه را که فهمیده است، بروز دهد؟ مثل یک عقده ای در گلوی مؤمنین باقی بود. این عقده روز اربعین اولین نِشتر را خورد؛ اولین جوشش در روز اربعین در کربلا اتفاق افتاد.
 

تأثیر شگرف کاروان اسرا در حفظ و گسترش پیام عاشورا

مرحوم سید بن طاووس - و بزرگان - نوشته اند که وقتی کاروان اسرا، یعنی جناب زینب (سلام الله علیها) و بقیه در اربعین وارد کربلا شدند، در آنجا فقط جابر بن عبدالله انصاری و عطیه ی عوفی نبودند، «رجال من بنی هاشم»؛ عده ای از بنی هاشم، عده ای از یاران برگرد تربت سیدالشهداء جمع شده بودند و به استقبال زینب کبری آمدند.

شاید این سیاستِ ولایی هم که زینب کبری اصرار کرد که برویم به کربلا - در مراجعت از شام - به خاطر همین بود که این اجتماع کوچک اما پرمعنا، در آنجا حاصل شود. حالا بعضی استبعاد کردند که چطور ممکن است تا اربعین به کربلا رسیده باشند. مرحوم شهید آیت الله قاضی یک نوشته مفصلی دارد، اثبات می کنند که نه، ممکن است که این اتفاق افتاده باشد.

به هر حال آنچه در کلمات بزرگان و قدماء هست، این است که وقتی زینب کبری و مجموعه اهل بیت وارد کربلا شدند، عطیه عوفی و جناب جابر بن عبدالله و رجالی از بنی هاشم در آنجا حضور داشتند. این نشانه و نمونه ای از تحقق آن هدفی است که با شهادت ها باید تحقق پیدا می کرد؛ یعنی گسترش این فکر و جرئت دادن به مردم.

از همین جا بود که ماجرای توابین به وجود آمد؛ اگر چه ماجرای توابین سرکوب شد؛ اما بعد با فاصله کوتاهی ماجرای قیام مختار و بقیه آن دلاوران کوفه اتفاق افتاد و نتیجه درهم پیچیده شدن دودمان بنی امیه ظالم و خبیث بر اثر همین شد. البته بعد از او سلسله مروانی ها آمدند؛ اما مبارزه ادامه پیدا کرد؛ راه باز شد. این خصوصیت اربعین است.

یعنی در اربعین افشاگری هم هست، عمل هم هست، تحقق هدف های آن افشاگری هم در اربعین وجود دارد. (بیانات مقام معظم رهبری (حفظه الله) در دیدار جمعی از مردم آذربایجان شرقی - 28/11/1387)
 
 
منبع: 72 سخن عاشورایی (از بیانات مقام معظم رهبری)، علیرضا مختارپور قهرودی، تهران: انتشارات انقلاب اسلامی، چاپ دوم، 1390، صص 184-183.


ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما