0
ویژه نامه ها

کتابخانهء وقفي شيخ الاسلام خويى (1)

شهر خوي يکي از شهرهاي فرهنگي مهم ايران زمين است در اين شهر واقفان خير خواه براي تقويت فرهنگ ديني حوزه هاي علميهء متعددي را وقف و تاسيس نموده اند يکي از اين مدارس ديني کهن شهر خوي مدرسه نمازى است اين مدرسه در طى بيش از دو قرن و نيم فعاليت علمى و فرهنگى خود دانشمندان زيادى را پرورش و به جامعه علمى تحويل داده است.
کتابخانهء وقفي شيخ الاسلام خويى (1)
کتابخانهء وقفي شيخ الاسلام خويى (1)
کتابخانهء وقفي شيخ الاسلام خويى (1)

 

نويسنده:على صدرايى خويى



 

اَلْحَمْدُ للَّه رَبِّ الْعالَمينَ وَ الصَّلوةُ وَ السَّلامُ عَلى عَبدِهِ وَ رَسُولِهِ وَ صَفِيِّهِ وَ حَبيبِهِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطَّاهِرينَ.

در آمد

شهر خوي يکي از شهرهاي فرهنگي مهم ايران زمين است در اين شهر واقفان خير خواه براي تقويت فرهنگ ديني حوزه هاي علميهء متعددي را وقف و تاسيس نموده اند يکي از اين مدارس ديني کهن شهر خوي مدرسه نمازى است اين مدرسه در طى بيش از دو قرن و نيم فعاليت علمى و فرهنگى خود دانشمندان زيادى را پرورش و به جامعه علمى تحويل داده است.
در کنار تدريس و تحصيل علوم در اين مدرسه ، کتابخانه اي توسط عالمان شهر در سال 1365 ق به صورت وقفي تاسيس گرديد که تاکنون بيش از نيم قرن در اين شهر دائر بوده و مورد استفاده دانشمندان و دانش پژوهان قرار گرفته است . با تاسيس و شکوفايي کتابخانهء مدرسه نمازي عالمان مهم شهر کتابخانه هاي خود را که حاوي کتابهاي مهم خطي و چاپي بوده به اين کتابخانه وقف نمودند که از اين رهگذر گنجينه اي نفيس از متون کهن و آثار ناياب و کمياب در اين کتابخانه فراهم گرديد. در اين مقاله کتابخانهء شيخ الاسلام خويي که يکي از کتابخانه هاي مهم وقف شده بر مدرسه نمازي خوي معرفي مي باشد ، در سه بخش معرفي مي گردد .
بخش نخست : اين بخش شامل چند مطلب است : معرفي مدرسه نمازى خوي ، آيت الله شيخ محمد نمازي واقف و موسس مدرسه نمازي و خاندان علمي وي ، شيخ الاسلام خويي و عالمان خاندان او ؛ بخش دوم : معرفي کتابخانهء شيخ الاسلام خويي و گزارشي از 68 کتاب باقيمانده از کتابخانهء وي به ترتيب الفبا از الف تا طاء ؛
بخش سوم : معرفي 45 اثر ديگر باقيمانده از کتابخانه شيخ الاسلام به ترتيب الفبا از حرف عين تا يا.
به عنايت حضرت باري ديگر کتابخانه هاي وقفي بر مدرسهء نمازي خوي – که تعداد آنها از ده کتابخانه متجاوز است – در مقالات ديگر معرفي خواهد شد.

 

 

1. شهر خوى

شهر خوى ملقب به دارالصفا در عرض 38 درجه شمالى و طول 45 درجه شرقى در غرب سرزمين پهناور ايران اسلامى واقع شده و از شهرهاى بنام آذربايجان به ‏شمار مى‏رود. اين شهر كه اكثر قريب به اتفاق آن پيرو مذهب حقّه شيعه اثناعشرى مى‏باشند خاستگاه بزرگان و انديشمندان زيادى بوده است و در اين راستا از قرن سيزدهم به بعد حوزه‏هاى علميه چندى در اين شهر تأسيس شده و وقف شده ، كه عبارتند از:
الف: حوزه علميه نمازى، تأسيس درحدود 1200 ه’ .ق.
ب: مدرسه خان، تأسيس حسينقلى‏خان دنبلى در سال 1208 ه’ .ق.
ج: مدرسه حاج‏ آقاحسين امام جمعه، تأسيس در 1250 ه’ .ق.
د: مدرسه شفيعيه، تأسيس حاج ‏شفيع خويى در سال 1266 ه’ .ق.
از چهار حوزه علميه ذكرشده امروزه مدرسه نمازى پابرجا و داير مى‏باشد و مدرسه خان كه در صحن مسجد خان فعلى بوده تخريب شده و در محل آن اداره نظميه (سابق) ايجاد شده است. و مدرسه حاج آقاحسين امام جمعه كه جنب مسجد ملاحسن واقع بوده ازبين رفته و مدرسه شفيعيه كه جنب مسجد شفيعيه فعلى واقع بوده به صورت مخروبه درآمده و قسمتى از محوطه آن نيز توسط بعضى ادارات تصرف شده است.

1/1) تاسيس و وقف حوزه علميه نمازى

همانطور كه ذكر شد قديمترين حوزه علميه شهرستان خوى، حوزه علميه نمازى است. اين مدرسه در زمان حاكميت دنبليها در خوى درحدود سال 1200 ق. به ‏وسيله حاج ‏محمّد، داماد آيت الله شيخ‏محمّد نمازى براى محل تدريس وى در جنب منزلش احداث شده است. بناى اوّليه مدرسه يك‏طبقه و چوب‏پوش بوده و تقريباً ده حجره مسكونى داشته كه بعداً در تاريخ 1296ق به همت مرحوم حاج‏ابراهيم‏بن زين‏العابدين مشهور به نواده بيت‏الله در دو طبقه تحتانى و فوقانى، با طاق‏بند آجرى تجديد بنا شده كه داراى سى حجره مسكونى بود.
سنگ نوشته‏ء اين بازسازي كه تاكنون باقى مانده و در زير زمين مدرسه نصب شده چنين است:
«هو. تباعاً لمرضاة الله و رجاءً لما هو خير عنده كه فرموده و الباقيات الصالحات خير عند ربك ثوابا اين زمان فيروزنشان عهد خديو دوران... ناصرالدين شاه قاجار دامت دولته، بنده فقير ابن المرحوم آقا زين‏العابدين الحاج ابراهيم الشهير بنواده بيت‏الله از بناى مدرسه پرداخت سنه 1296».
پس از آن اين مدرسه با اعانت مرحوم حاج ‏يحيى سلماسى - بانى مسجد سلماسى در محله يخچال قاضى قم - و مباشرت آيت‏الله حاج سيدعلى اصغر صادقى و مرحوم حجت‏الاسلام حاج شيخ‏على مجتهدى مرمّت و تعمير گرديد.
بعد از پيروزى انقلاب اسلامى ايران، به امر حضرت امام خمينى - قدس سره - و كمك و مساعدت علماى محل، اين مدرسه دوباره تجديد بنا گرديد و در سال 1363ش. برابر با 1408ق. بناى آن اتمام يافت. اين بنا داراى پنج طبقه و حدود چهل حجره مسكونى و داراى تجهيزات كامل مى‏باشد سالانه حدود صد تا صد و پنجاه نفر طلبه، تحصيلات مقدماتى را تا اتمام لمعتين در اين مدرسه طى كرده تا جهت ادامه تحصيلات عالى روانه حوزه علميه قم شوند.
بزرگان زيادى در اين مدرسه تحصيل نموده و درجات عاليه علم و عمل را پيموده‏اند از جمله: حضرت آيت الله العظمى حاج سيد ابوالقاسم خويى (قدس سره)، شهيد آيت الله حاج ميرزا ابراهيم دنبلى خويى، حكيم و فيلسوف مشهور ملاعبدالله زنوزى، علامه ميرزا محمد حسن زنوزى، علامه حاج ميرزا حبيب‏الله هاشمى خوئى صاحب شرح نهج‏البلاغه و آيت اللَّه سيد ابراهيم علوى - شاگرد فلسفى امام خمينى - و عالمان مبرز ديگر، كه ذكر آنها از حوصله اين مقال خارج است.

 

 

1/2) مسجد آيت الله نمازى

پس از تاسيس مدرسه نمازى، حسين خان بيات ماكوئى در سال 1238ق مسجدى جهت اقامه نماز توسط آيت الله نمازى، در جنب مدرسه نمازى احداث و وقف نمود كه الان هم به نام مسجد شيخ معروف و دائر است.
دانشمند و شاعر معروف، سيد عبدالرسول بن محمد حسن زنوزى متخلص به فنا (م 1369ق) در تاريخ بناى مسجد شيخ قطعه‏اى سروده، كه ماده تاريخ ساخت آن است و بر سر در ورودى اين مسجد بر روى سنگ حك شده است. فنا مى‏گويد:
در زمان جلوس جمجاهى
كه بود زيب تخت خاقانى
ماه برج شرف سپهر جلال
مهر شاهى و ظلّ يزدانى
شاه عباس خسرو قاجار
بانى كشور جهانبانى
يكى از چاكران درگاهش
كه مزيّن به نام او خانى
فخر ايل بيات ماكوئى
هادم كفر و شرع را بانى
مسجدى ساخت تا شود برپا
پايه كعبه مسلمانى
گفت تاريخ اين مقام «فنا»
كرد معمور كعبه ثانى
(مواد التواريخ، حسين نخجوانى: ص 54. مصرع «كرد معمور كعبه ثانى» به حساب ابجد برابر با 1238 است كه تاريخ بناى مسجد شيخ است).

 

 

3. آيت الله شيخ محمد نمازى

آيت الله شيخ محمد نمازى خويي عالمى بود عامل، فاضل و زاهد، و چون دائماً مشغول نماز بود بدين جهت وى را نمازى لقب دادند. از محل تحصيل و استادان وي اطلاعي در دست نيست و ياد او به وسيله مدرسه نمازي (که محل تدريسش بوده) و مسجد شيخ (که محل برگزاري نماز او بوده) و بازماندگان دانشمندش ماندگار گرديده است.
آخوند نمازى در مسجد و مدرسهء ياد شده مزبور انجام وظيفه مى‏كرد تا اينكه در حدود سال 1250ق در خوى، دارفانى را وداع گفت.

 

 

1/3. دانشمندان خانوادهء آيت الله نمازي

پس از آيت الله نمازي خاندانش در خوى مشلعدار علم و معرفت دينى بوده‏اند. دانشمندانى از اين خاندان كه پس از آخوند مصدر خدمات فرهنگى و دينى در خوى بوده و مدرسه نمازى را بر پا نگه داشته‏اند عبارتند از:

2/3. شيخ محمد جعفر نمازى

وى فرزند شيخ محمد نمازى است و در مسجد شيخ در جايگاه پدرش اقامه جماعت مى‏نمود و نماز جماعتش به اندازه‏اى مورد علاقه مردم بود كه براى نماز صبحش از يك فرسخى شهر مى‏آمدند. شيخ جعفر نمازي در وعظ و ارشاد بي نظير بود به طوري که او را با عالم معاصرش خطيب شهير شيخ جعفر شوشتري مماثل مي دانستند.
از ملا محمد جعفر نمازى اثرى به نام حدائق الاشارات در احوال پنج تن آل عبا عليهم السلام، در پنج جلد، بر جاى مانده كه نشانگر قدرت وى در بيان عقائد و تسلط به اخبار و احاديث است. اين كتاب سر نوشت عجيبى دارد. سه مجلد آن تاكنون مفقود گرديده و نسخه‏اى از آن شناسايى نشده است. مجلد امير المؤمنين آن نيز تا چند سال قبل نسخه منحصر آن در نزد يكى از عالمان شهر خوى بوده ولى هم اكنون آن نيز ناپديد شده است.
خوشبختانه از مجلد مربوط به حضرت فاطمه زهرا عليهماالسلام، تاكنون چهار نسخه باقى مانده است. ولى در هيچ كدام از نسخه‏هاى خطى نامى از مؤلف برده نشده است.
ملا محمد جعفر نمازى تا آخر عمر در خوى مشغول افادات و افاضات بوده و تاريخ فوت وى را ميرزا ابوالقاسم امين الشرع خويى در خاطراتش، سال 1296ق، در شهر خوى، ضبط نموده است.

3/3. شيخ عبدالوهاب نمازى

وى فرزند ملا محمد جعفر نمازى است. براى تحصيل به نجف اشرف مهاجرت نمود و در نجف از شاگردان مرحوم سيد كاظم يزدى و خواص اصحاب وى بود. بعد از مراجعتش به خوى در مسجد خانوادگى شان (مسجد شيخ) امامت جماعت و تدريس مى‏نمود. ملا عبد الوهاب نمازى قريحه شعرى هم داشت و منظومه‏اى به عربى در ارث و نكاح، از وى باقى مانده است.
وفات وى در سن هشتاد و هشت سالگى در سال 1358ق در خوى اتفاق افتاد و در كنار قبر آخوند ملا زين العابدين نوائى مدفون گرديد.

4/3. ملا محمدرضا پيشنماز

وى يكى ديگر از فرزندان ملا محمد نمازى مى‏باشد. تحصيلاتش در نجف و كربلا صورت گرفته است. از آثار او تحرير كتاب قوانين الاصول ميرزاى قمى در كاشان در سال 1225ق (موجود به شماره 134 در كتابخانه خطى مدرسه نمازى خوى) و تحرير مجموعه رسايل وحيد بهبهانى در كربلا در سال 1223ق (موجود در كتابخانه مزار سيد يعقوب مقبره در خوى) در دست است.
همچنين دستخطى از وى در آخر نسخه ش 186 مدرسه نمازى و تملكى در آغاز نسخه ش 186 و 66 مدرسه نمازى وجود دارد.

5/3. ملا محمد بن محمد رضا نمازى

وى نوه ملا محمدنمازى بانى مدرسه نمازى مى‏باشد. تأليفاتى در فقه و اصول از وى باقى مانده كه عبارتند از:
الف) الدروس الحائرئية، كه تقريرات درس استادش سيد ابراهيم قزوينى كه در كربلا نوشته است. نسخه منحصر آن در ضمن كتابهاى مرحوم آيت الله سيد ابراهيم علوى در كتابخانه سيد يعقوب مقبره در خوى نگهدارى مى‏شود.
2) حاشيه قواعد الاحكام، كه آن را در سال 1285ق در مدرسه صالحيه قزوين تاليف نموده و نسخه آن به شماره 186 در مدرسه نمازى خوى نگهدارى مى‏شود.

 

 

4. كتابخانه مدرسه نمازى خوى

كتابخانه مدرسه نمازى در سال 1370ق در مدرسه نمازى خوى ايجاد گرديد. و اكثر كتب آن از طرف علما و افراد خيّر محل وقف شده است. هم اكنون اين كتابخانه داراى سه مخزن مى‏باشد:
الف) مخزن كتب چاپى جديد كه متجاوز از بيست هزار عنوان كتاب در موضوعات مختلف علوم اسلامى، تفسير، حديث، فقه، اصول، فلسفه و عرفان و كلام و... را شامل است.
ب) مخزن كتاب چاپ سنگى، كه متجاوز از دو هزار كتاب نفيس چاپ سنگى است..
ج) مخزن نسخه‏هاى خطى، كه شامل هزار نسخه خطى در بيش از دو هزار عنوان است. كتابخانه مدرسه نمازى با داشتن اين نسخه‏ها يكى از نفيس‏ترين كتابخانه‏هاى خطى آذربايجان و ايران به شمار مى‏آيد.

5. آقا ابراهيم شيخ الاسلام خوي

شيخ الاسلام آقا ابراهيم بن فتح الله شريف حسينى خويى (م 1233ق) از عالمان برجسته و عارف مسلك شهر خوى است.
شيخ الاسلام نقش مهمي در تاريخ فرهنگي و سياسي خوي داشتهو و متاسفانه تاکنون پژوهي جدي در بارهء وي و بازماندگانش که قريب به صد سال شيخ الاسلام شهر خوي بدانها مفوض بوده، انجام نشده است.

 

 

1/5. پدر شيخ الاسلام (شهيد فتح اللَّه شريف حسينى)

اولين شخصى كه از خاندان شيخ الاسلام در خوى مى‏شناسيم ملا فتح الله بن عبداللَّه خويى است. در اين مورد آگاهى ما مرهون نگارشِ عالمانه علامه محمد حسن فانى زنوزى هستيم. زنوزى در كتاب ارزشمند بحرالعلوم (اين كتاب تاكنون به چاپ نرسيده، و ما از نسخه خطى كتابخانه مجلس شوراى اسلامى استفاده نموده‏ايم) در ذكر جمعى از عالمان معاصر خود، اولين نفر ملا فتح را ذكر نموده و مى‏نويسد:
«المولى الجليل فتح اللَّه بن عبد اللَّه الخويى، فهو عالم فاضل نبيل جليل، ماهر فى العقليات، قرء فى الاصبهان على الفضلاء، و تأهّل هناك، ثمّ رجع مع الاهل و العيال الى المحروسة و اقام بها وكان ظريفاً لطيفاً، مائلاً الى المطائبة و المزاح، متواظعاً لأرباب الفقر و الصلاح و ساعياً فى جوائجهم بالغدو و الرواح كثير البكاء و العويل فى تعزية سيد الشهداء عليه و على آبائه افضل الصلوات الملك الجليل. سافر الى زيارت بيت اللَّه الحرام فى العام السادس و الثمانين بعد المائة و الالف من الهجرة و استهشد فى تلك السنة بايدى السرّاق فى الطريق قبل الوصول الى البيت العتيق رحمة اللَّه و نجّاه عن النار الحريق». (1)
بدين ترتيب آقا فتح اللَّه در راه مكه به دست دزدان طريق، در سال 1186ق، شربت شهادت نوشيد.
آقا فتح سه پسر داشت به نامهاى فتحعلى و ابراهيم و اسماعيل و دخترى نيز داشت كه دو فرزند اهل علم داشت به نامهاى آقا على نقى و آقا احمد كه همه از عالمان و دانشمندان به نام عصر خود بودند.

2/5. شيخ الاسلام خويى

آقا ابراهيم فرزند شهيد فتح الله فرزند عبد اللَّه شريف حسينى خويى مشهور به شيخ الاسلام خويى. او معروف‏ترين شخص خاندان خود بوده و در كتابهاى تراجم از وى ياد شده است.
آقا ابراهيم كوچكتر از برادرش فتحعلى و بزرگتر از برادر ديگرش اسماعيل بوده است. وى مقدمات علوم را در خوى فرا گرفت. سپس براى ادامه تحصيل به همراه برادرش اسماعيل، مدتى به اصفهان رفته و از علماى معروف آن ديار خصوصاً مرحوم ملا على نورى فيلسوف بزرگ استفاده كرد و براى ادامه تحصيل راهى عتبات عاليات شد و بعد از چند سالى به خوى برگشت. آقا ابراهيم خويى بعد از درگذشت ملا حسن شيخ الاسلام (بانى مسجد ملا حسن در خوى)، مقام شيخ الاسلامى شهر خوى را به عهده گرفت.
علامه محمد حسن زنوزى -كه معاصر شيخ الاسلام خويى بوده- در كتابش بحرالعلوم، در باره وى چنين نوشته است:
«المولى ابراهيم و المولى اسماعيل ابنا المولى فتح اللَّه الخويى، عالمان فاضلان صالحان عابدان عارفان كاملان، قرءا اولاً على فضلاء المحروسة ثمّ سافرا بعد مسافرة اخيهما الاكبر المولى فتحعلى الى اصبهان، ثمّ الى العراق، ثمّ الى الطوس، فقرءا فى تلك البلاد و استكملا فى العلقليات و النقليات، الّا انّهما مايلان كثيراً الى العرفان، ثمّ رجعا الى المحروسة فتصديا بأمر الوعظ و النصيحة و الارشاد. و لهما قريحة عجيبة و سليقة غريبة. اطال اللَّه بقاهما».
{P . بحر العلوم، علامه محمد حسن زنوزى. (نسخه عكسى نگارنده). P}
ديوان بيگى نيز در باره وى چنين مى‏نويسد:
«صاحب علم و فضل و زهد و تقوى، در كربلاى معلى تحصيل علوم ظاهر كرده و خدمت مرحوم نور على شاه رسيده، از جانب ايشان مأمور به ارشاد ظاهر و باطن شده، ولى در بدو امر خيلى زحمت كشيده، چنانچه نزد آقا محمد شاه از او سعايت كردند و به تهرانش طبيده چوبش زد و امر كرد تا در حوض آبش انداخته چوب بزنند. دو ساعت از زير آب بيرون ننموده بر تغيّرش افزوده، گفت حوض را خالى كنند. در آن حال طفلى از فتحعلى شاه از بام افتاده، سبب تنبيه آقا محمد خان شده دست از او بداشت. بعد از آن كه نجات يافت بر سر كار خود رفت و به ملاحظه آن صدمه، تا تواند خود و فقرا را حفظ كند، تكيه به سلطنت ظاهرى داده رتبه شيخ الاسلامى تبريز يافت. سفرى هم به سفارت روم رفت و در آن جا خيلى محترم بود. در سال هزار و دويست و سى و اند در تبريز بدرود جهان نموده است».
{P . حديقة الشعراء، سيد احمد ديوان بيگى، ج 2، ص 1049. P}

امين الشرع خويى كه معاصر نوه آقا ابراهيم خوى (آقا محمد رضا شيخ الاسلام است) در خاطراتش در شرح حال شيخ الاسلام خويى چنين مى‏نويسد:
«از جمله خلد مقام مولانا آقا ابراهيم خويى - قدس سره - از علماى عاملين و اتقياى كاملين بوده و از علمايى است كه مابين علم و عمل را جمع كرده و حاوى علوم شريعت و طريقت و حقيقت و صاحب مقامات عاليه و كرامات باهره بوده است. و پوشيده نماند مقصود مصنف از ارباب طريقت و حقيقت العياذ بالله نه بعضى از دراويش و متصوفه است كه به طريق لاقيدى و بى مبالاتى رفتار كرده و پشت پا بر احكام شريعت مقدسه مى‏زنند و به رياضات غير مشروعه و شهيق و نهيق و رقص كردن عبادت مى‏نمايند. حاشا لله تعالى، بلكه مقصود ما اشخاصى است كه به رياضات شرعيه و عبادات موظفه و زهد و تكلف و مجاهدات نفسانيه خود را به مقام بصيرت قلبيه و كشف سرائر باطنيه رسانيده و عارف بالله گرديده‏اند. كما لا يخفى. و اين الثرى من الثريا و ما لتراب و ربّ الارباب. فتدبّر جيّداً.
بالجمله آقا ابراهيم مرحوم در طريقت مريد و فرزند مرحوم نور على شاه بوده، گويا اوقاتى كه آن مرحوم در نجف اشرف مشغول به تحصيل و تكميل ظاهر بوده به خدمت نور على شاه رسيده و مريد وى گرديده و شخصى حكايت كرد كه مى‏فرموده است: »نور على شاه در آن اوقات بتصرف ولايتى ديده بصيرت مرا با چند نفر از رفقايم باز كرده و حلقه‏هاى ارواح مومنين و مجامع ايشان را در وادى السلام نجف اشرف عيناً به ماها ارائه نمود».
در سلطنت فتحعلى شاه به واسطه پاره‏اى حوادث و تهمت، شاه بر وى غصب كرده و به طهران احضار مى‏نمايد.
روزى كه مولانا به خدمت پادشاه مى‏رسند به سبب افساد مفسدين شاه را به غايت درجه غضبناك يافته پس با آن جناب بناى اهانت و تعريض گذاشته مى‏گويد: آقا ابراهيم مى‏گويند تو صوفى هستى. مولانا مى‏فرمايد: من نمى‏دانم مقصود شما از صوفى كيست و چيست. مى‏گويد: اگر صوفى نيستى به نور على شاه لعنت بكن. در جواب مى‏فرمايد: »نور از اسماء الله است آن را لعنت نتوان كرد و على هم اسم مبارك شاه اوليا است و او را هم ناسزا نتوان گفت ليكن به شاهش هزار لعنت باد« شاه مغرور جاهل بى‏باك مانند تنوره آتش مشتعل گرديده حكم مى‏كند كه سر مولانا را به حوض آبى فرو آويخته و تا سينه در ميان آب برده و بپاهايش چوب بسيار مى‏زنند. يك ساعت نجومى چندانكه يقين مى‏كند كه ديگر مولانا در آب خفه گرديد آن وقت مى‏گويد: بكشيد بيرون. چون سرش را از آب خارج مى‏نمايند صيحه »يا على« بى اختيار از باطنش در غايت رعوبى و وحشتناكى سر مى‏زند كه بدن منحوس شاه از آن صيحه به لرزه درآيد. آن وقت مى‏گويد: آقا ابراهيم راست بگو اين چه بوالعجبى بود كه در ظرف يك ساعت نجومى هنوز خفه نشدى مولانا مى‏فرمايد: بلى مرشد من سى سال قبل بر اين مرا بحبس نفس امر كرده و آموخته بود حالا معلوم كردم كه به جهت چنين روزى بوده است.
پس شاه رو به محمد خان قراگوزلوى مرحوم كه با مولانا هم طريقت بوده‏اند، كرده مى‏گويد: محمد خان حالا بيا و مرشد خود را بردار ببر. محمد خان در كمال جسارت مى‏گويد: قربان مرشدم نيست ولى برادر طريق و مهمان من است البته مى‏برم و به جان منّت قبول مى‏كنم پس وى را بر پشت خود سوار كرده و به منزل مى‏آورد. و از اين گفته محمد خان نيز قدرى بر دلتنگى شاه مى‏افزايد.
بعد از چند وقتى روزى از محمد خان از مولانا احوال پرسى كرده و مى‏گويد: برو از قول من به آقا ابراهيم بگو كه اگر مى‏خواهد من او را مرخص و آزاد كنم مدت يك سال است به طهران بارش نيآمده و خشك‏سالى است و از اين جهت مردم به غايت وحشت و دهشت دارند اگر او مرد خداست از خداى خود بارش طلب كند محمد خان آمده به مولانا ابلاغ مى‏نمايد مى‏فرمايد برو بگو به چشم من متعهد شدم كه بارش آمده و رحمت حق به طهران نازل شود. محمد خان گفته مولانا را به شاه مى‏رساند مجدداً مى‏گويد: چون محتمل است كه اتفاقاً بارش بوده، بايد وقت را تعيين بنمايد تا دل من مطمئن گردد. محمد خان گويد: من دو مرتبه به مولانا گفتم: كه شاه چنين گفته مختصر تأملى كرده گفت: بگو روز جمعه اول زوال وعده‏گاه من است. محمد خان گويد: من تنگ حوصله شده از غايت دلتنگى گفتم: «آقا ابراهيم چوخ يالان اولمسون» يعنى مگر شما را با خدا قرابت و خويشاوندى هست در مقابل پادشاه قهارى كه بهانه جوئى مى‏كند و مقصودش اتلاف نفس تو است به اين جسارت تعيين وقت مى‏كنى بلكه بارش نيآمد در جواب چه خواهى گفت. مولانا مى‏فرمايد: همانا تو خداوند خود را نشناخته‏اى برو و آنچه را كه گفتم به شاه برسان.
بالجمله محمد خان كيت و كيت مطلب را به شاه مى‏گويد و شاه منتظر بوده است تا روز موعد برسد. راوى گويد كه من در انتظار تمام بودم كه روز وعده برسد تا چه پيش آيد از اين جهت غالباً ملتفت به حال مولانا بودم ببينم وى چه مى‏كند به گمان اين كه دعائى يا ندبه‏اى و گريه و خصوع و خشوعى اظهار كرده مثلاً دعاى كميل‏ابن‏زيادى يا صحيفه سجاديه‏اى خواهد خواند و گريه و ناله خواهد كرد و به چه جور به خداى خود متوسل خواهد شد. ديدم ابداً چنين كارى از وى سر نزده و در كار نيست بلكه به همان قرار مرسوم مشغول صحبت و انس با احباب است چندآنكه روز وعده رسيد و از قضا آن روز را چند نفر مهمان عزيز و محترم بر مولانا وارد گرديد و وى مشغول محابه و موادّه و پذيرايى بود و من مكرر خيال مى‏كردم كه رفته وى را متذكر شوم گويا اين مرد فراموش گفته كه امروز روز موعد شاه است. طاقت نياورده عاقبت اظهار كردم كه آقا امروز جمعه و موعد ما است فرمود: مى‏دانم على الله. باز با رفقا و مهمانان بناى صحبت و عشرت گذاشته چندانكه قريب به ظهر مهمانها برفتند و منزل خالى گرديد. آنگاه مولانا تجديد وضويى فرمود به نمازگاه خود كه پستويى بود برفت و به من فرمود كه شما ابداً به توجه و حالت من متعرض نشده و با من گفتگويى نكنيد كه خيال و توجهات مرا به باطن آشفته ننمايد. همين قدر كه از بيرون منتظر باشيد هر وقت هوا ابر شد به من مژده بدهيد پس مرحوم داخل خلوت گرديده و من در بيرون با نهايت پريشانى و انتظار نشسته بودم و يقين داشتم كه اگر بارش نيايد و موعد بگذرد شاه اين مرد به جهتى هلاك خواهد كرد و هوا به غايت صاف و گرم و روشن بود و ابداً آثار بارندگى ديده نمى‏شد تا اذان ظهر گذشت و ربعى هم زياد بگذشت ناگاه بيرون شده به هوا نگاه كردم ديدم قطعه ابرى از جانب شميران به هوا بلند گرديده و از يك طرف افق طهران نمودار شد آمده گفتم: آقا بشارت باد كه قطعه ابرى از افق پيدا شده و از پنجره نگاه كردم ببينم وى بچه مشغول است ديدم مربع به هر دو زانو نشسته و سر به زانو نهاده و متوجه عالم غيب و غريق بحر توجه به باطن است و گاهى سر بر آورده به زبان خود مى‏گويد: «جانم ياغ گوزوم ياغ» يعنى جان من ببار و چشم من ببار باز متوجه مى‏شود. محمد خان گويد قسم به خداى يگانه كه هنوز ربعى از آن نگذشته بود كه ديدم قطعه ابر سياهى به فوريت تمامى افق را فرو گرفت و چندى نگذشت كه بناى باريدن گذاشت آن وقت فرياد كردم آقا مژده ات باد بارش آمد و درياى فيض الهى چنان در حركت و جنبش آمد كه سه روز و شب بارندگى شديدى بود و بعضى خانه‏ها كه در ممرّ سيل واقع شده بود خراب گرديد آن وقت فرمود: برادر حالا ديدى كه تو خداى خود را هنوز نشناخته‏اى!
جهان را صاحبى باشد خدا نام
كزو شوريده دريا گردد آرام
مؤلف تاريخ گويد: اين قضيه اگر چه به طريق اجمال در ميان مردم خوى مشهور و معروف بوده و من آن را از افواه رجال شنيده بودم ليكن به اين تفصيل كه ذكر شد آن را از خلد مقام آقا فتح الله شيخ الاسلام نوه همين آقا ابراهيم مرحوم شنيدم و وى نيز روايت مى‏كرد كه در زمان مرحوم علاء الدوله امير نظام در چمن درشك در سلماس اردو زده بودند و من به جهت مهمى و شكايتى به اردو برفتم و در آنجا با مرحوم اعتضاد السلطنه قراگوزلوى همدانى اتفاق ملاقات افتاده بعد از آنكه مرا معرفى كردند معلوم گرديد كه اعتضاد السلطنه نوه همان محمد خان قراگوزلو بوده پس از حصول معرفت و آشنايى از طرفين اعتضاد السلطنه همين تفصيل را به قرارى كه مشروحاً ذكر شد از جدّ خود محمد خان قراگوزلو - رحمة الله عليه - تفصيلاً به مرحوم آقا فتح الله شيخ الاسلام روايت كرده بود. و آن مرحوم نيز بر اين بنده حكايت نمودند
و بعد از ظهور اين كرامت عظمى ديگر فتحعلى شاه با مولانا بناى مهربانى گذاشته و تبديل به محبت و ملاطفت مى‏نمايد.
و آن مرحوم پسر ملا فتح الله ايروانى است كه بعد از استيلاى روس به ايروان مهاجرت كرده به خوى اقامت مى‏نمايند و در اواخر از جانب فتحعلى شاه به عنوان رسالت و سفارت به اسلامبول تشريف مى‏برند».
{P . خاطرات امين الشرع خويى، ابوالقاسم بن اسد اللَّه امام جمعه خويى ملقب به امين الشرع. (نسخه عكسى نگارنده). P}
از شيخ الاسلام هم اكنون چند اثر باقيمانده است، بدين ترتيب:
الف) نسخه‏اى از جلد اوّل شرح توحيد صدوق قاضى سعيد قمى است كه شيخ با خط نستعليق بسيار زيبا، در ربيع‏الاول 1202ق در قمشه اصفهان آن را تحرير نموده است. اين نسخه به ش (309) در كتابخانه مدرسه نمازى خوى نگهدارى ميشود. در هامش اين نسخه حاشيه‏هايى از آقا فتح اللَّه فرزندآقا ابراهيم و آقا محمد رضا فرزند آقا فتح اللَّه مذكور و آقا فتح اللَّه فرزند آقا محمد رضاى مذكور كه هر سه شيخ الاسلام خوى بودند به چشم مى‏خورد.
ب) نسخه‏هاى خطى باقيمانده از كتابخانه وى است كه در اول همه آنها وقفنامه به خط وى موجود است. در اين مورد در كتابخانه شيخ الاسلام سخن خواهيم گفت.
ج) مسجدى كه هم اكنون به نام وى به نام مسجد آقا ابراهيم در خوى دائر و در خيابان محله در پشت حسينه ميرزا ابراهيم واقع شده است.
اين مسجد را شيخ الاسلام خوى آقاابراهيم شريف حسينى خويى در سال 1230ق بنا نهاده و بعد از وى تجديد بنا شده است. بايد توجه داشت كه بانى حسينه آية الله شهيد حاج ميرزا ابراهيم دنبلى خويى (شهادت در سال 1325ق) است و بنايد وى را با آقا ابراهيم شيخ الاسلام اشتباه گرفت.
يكى از وقايع مهمى كه در زندگى آقا ابراهيم شيخ الاسلام خويى اتفاق افتاده، سفارت وى به درگاه سلاطين عثمانى است. در تمامى مصادر شرح حال وى به اين مسئله تصريح شده و اولين مصدر در اين زمينه روضة الصفا (ج 9، ص 347 و 440) مى باشد و در مصادر ديگر به نقل از آن ياد شده است.
{P . در باره ماموريت شيخ الاسلام خويى در اين سفارت به مقاله «شيخ الاسلام خويى سفير فتحعلى شاه قاجار» (منتشر شده در فصلنامه پيام بهارستان، نشريه كتابخانه مجلس شوراى اسلامى، ش 4، تابستان 1388ش) مراجعه شود. P}

1/2/5. وفات شيخ الاسلام
در گذشت شيخ الاسلام در كتابها به درستى ثبت نشده است. در اغلب مصادر نوشته‏اند كه وى بعد از سال 1230 در تبريز در گذشته است.
ولى وقف نامه‏اى از شيخ الاسلام در دست است كه در آن در جمادى الثانى 1233ق، نسخه‏اى از درر النجفيه مرحوم بحرانى را وقف نموده است.
نوه شيخ الاسلام خويى (آقا محمد رضا بن فتح اللَّه بن آقا ابراهيم)، در نسخه‏اى از مثنوى معنوى وفات جدّش آقا ابراهيم را در سال 1233 ق، ثبت نموده و ماده تاريخى هم برايش ساخته، بدين عبارت:
«1233 بموت العالم مات العالم، تاريخ وفات رضوان آرامگاه آقاابراهيم طاب‏ثراه است. راقمها الداعى لترويح روحه المطهر محمدرضا بن آقا فتح الله طاب ثراه. تاريخ التحرير 24 جمادى‏الثانى من شهور 1266».
{P . مثنوى معنوى، نسخه خطى ش 390 مدرسه نمازى. P}
ولى اخيراً تصويرى از كتاب آداب المسافرين نوشته محمد تقى خويى (خواهر زاده شيخ الاسلام خويى)، به عنايت دانشمندِ گرانمايه منوچهر صدوقى سها زيد عزّه العالى، به دست نگارنده رسيد كه در آن شيخ الاسلام خويى را در سال 1235ق در قيد حيات دانسته است. و گويا وفاتش قريب به اين سال اتفاق افتاد است.

 

 

3/5. مولى فتح على بن فتح اللَّه بن عبد اللَّه خويى

ملى فتحعلى كه فرزند بزرگ پدر بود بعد از شهادت پدرش در سال 1186ق، راهى اصفهان و عراق گرديد و بعد از تكميل تحصيلات به خوى باز گشته دوبار سفرحج گزارد و در خوى به قضاوت و اجراى احكام مشغول گرديد و تا سال 1213ق در قيد حيات بوده است.
نسخه‏اى از شوارق الالهام مولى عبدالرزاق فياض لاهيجى (م 1051ق) در دست است كه در 27 صفر 1200 براى همين آقا فتحعلى نوشته شده و در چند جا حاشيه هايى از وى براين كتاب موجود است. (شوارق الالهام، نسخه خطى ش 192 مدرسه نمازى خوى)
متوفاى 10 ربيع الاول 1254ق به نقل از نسخه ش 29 خادم حسينى

4/5. مولى اسماعيل بن فتح اللَّه بن عبد اللَّه خويى
مولى اسماعيل كه كوچكترين فرزند شهيد عبداللَّه خويى بوده، همراه با برادر خود ولى ابراهيم راهى اصفهان و عراق و مشهد گرديده و تحصيل خود را در علوم عقلى و نقلى تكيمل نموده و به خوى برگشت. علاقه زيادى به عرفان داشت و در خوى به وعظ و ارشاد مشغول بود. از تاريخ فوت وى اطلاعى در دست نيست و تا سال 1213ق در قيد حيات بوده است.
متوفاى 1252ق به نقل از نسخه ش 29 خادم حسينى

5/5. فتحعلى بن اسماعيل خويى
آقا فتحعلى بن اسماعيل بن فتح اللَّه بن عبد اللَّه خويى، او در سال 1214ق در خوى متولد شده و از فيلسوفان و متكلمان خوى است كه در اصفهان نزد مولى محمد رضا تبريزى شاگرد ملا محمد اسماعيل واحد العين تحصيل كلام و فلسفه نموده است.
او در اصفهان طبق يادداشتى كه خود قلمى نموده، يازده نسخه خطى را به دست خود تحرير نموده كه دو نسخه از آن در دست است.
اولى نسخه اى از شوارق الالهام فى شرح تجريد الكلام مولى عبدالرزاق بن على‏بن حسين فياض لاهيجى (1051) است كه شامل مقصد اوّل (امور عامه) از كتاب مذكور است. اين نسخه را عموى وى كه هم نامش بوده (فتحعلى بن فتح اللَّه) در 27 صفر 1200ق براى خود نويسانيده است. پس از آن فتحعلى بن اسماعيل در حالى كه سى ويك سال بيشتر نداشته حاشيه‏هاى آن را تحرير نموده و در روز چهار شنبه 1 رمضان 1245ق در حاشيه آن تحرير نموده است. (شوارق الالهام، نسخه خطى ش 192 مدرسه نمازى خوى)
او در حاشيه اين نسخه حاشيه‏هاى استادش محمدرضا و محمدعلى نورى، عبدالرزاق لاهيجى (شارح) و استاد الاستادش محمد اسماعيل خواجويى را به طور دقيق و با خط زيبا تحرير نموده و در پايان چنين مرقوم نموده است: «قد فرغت من تسويد الحواشى و استنساخها من خط الاستاد ادام‏الله بقائه ناقلاً من خط استاده يوم الاربعاء 14 رمضان 1245 و كنتُ ابن احد و ثلثين و كان هذا فى ايام الاشتغال بتعلم المشاعر و تدرسه عند الاستاد دام‏ظله و انا الذليل ابن اسماعيل فتحعلى».
او در شوال 1243ق به خواندن اين كتاب نزد استادش مشغول گرديده و در ربيع الاول 1247ق به مباحثه همين كتاب مشغول شده است.
استاد وى آقا محمد رضا تبريزى است كه خود شاگرد محمد اسماعيل اصفهانى مشهور به واحد العين بوده است. تبريزى ساكن اصفهان و در سال 1247ق در قيد حيات بوده و مشاعر ملاصدرا و شوارق الالهام تدريس مى‏كرده است.
آقا فتحعلى در 33 سالگى نسخه ديگرى از شوارق (از اوّل مقصد ثانى جواهر و اعراض تا اول مقصد ثالث) را در 19 رجب 1247ق در اصفهان شروع به تحرير نموده و در 7 رمضان 1247ق به پايان رسانده، و آن را مقابله و تصحيح نموده. كتابش را بر اولادش وقف نموده است. (شوارق الالهام نسخه ش 550 مدرسه نمازى خوى، اين نسخه در 174 برگ، 24 سطر، به اندازه 12*23 سانتى‏متر، واقع شده است.

6/5. مولى على نقى خويى

او خواهرزاده شهيد ملا فتح الله خويى است. زنورى در بحرالعلوم در شرح حال وى مى‏نويسد:
«على نقى الخويى، كان فاضلاً صالحاً تقيّاً نقيّاً حسن الخلق و الخصال رضى الحال و الفعال، سافر الى العراق فزار الائمة (ع) و قرأ على العلماء و استكمل فرجع الى المحروسة و سكن بها الى اخر العمر. توفى رحمة اللَّه فجأةً فى سنة التسعة و التسعين بعد المأة و الالف. و قد قيل فى تاريخه بالعجيمة:
خوشا بر حال آن صاحب سعادت
كه تاريخش خوشا بر حال آن شد»

7/5. مولى محمد خويى

او خواهرزاده ديگر شهيد ملا فتح الله خويى است. زنورى در بحرالعلوم در شرح حال وى مى‏نويسد:
«المولى الجليل محمد الخويى اخو المولى على نقى و ابن اخت المولى فتح اللَّه، علام فاضل سالك گامل حكيم عارف اديب جامع شاعر منشى‏ء مورّخ ماهر فى اكثر العلوم و له حظّ فى الخط لطيف ظريف شريف كزيم الخصال، رضى الفعال مليح الاقوال و هم من افاضل الخلان الوفا و اماثل اخوان الصفا بين وبينه صداقة صادقة و رفاقة خالصة. سافر الى اصفهان ثمّ الى العراق و قرء على الفضلاء و استكمل فى العلوم و الاخلاق فرجع الى المحروسة ثمّ سافر الى الحج ثمّ الى العتبات و بعد الرجوع اقام بها و تصدى بامره و له بالفارسية اشعار. اطال اللَّه بقاه».

8/5. محمد تقى خويى

محمد تقى بن محمد خويى منصور عليشاه (متولد 1204ق در خوى و متوفاى 1274ق) خواهر زاده شيخ الاسلام آقا ابراهيم خويى است و لقب طريقتى وى منصور عليشاه است. كتابى در عرفان و تاريخ تصوف نگاشته به نام آداب المسافرين كه در روز پنجشنبه 28 صفر 1256ق تأليف آن را به پايان رسانده و نسخه اصل به خط وى در دانشگاه تهران به شماره 2409 (فهرست نسخ خطى دانشگاه تهران ،ج 9، ص 1034) در 258 برگ، 15 سطرى، در اندازه 21*15/5 سانتى متر، نگهدارى مى‏شود.
وى در نزد دايى خود آقا ابراهيم و فرزند وى آقا فتح اللَّه تحصيل كرد و به مجذوبعلى شده همدانى دست ارادت داد. عاقبت در سال 1274ق بدرود حيات گفت.
وى كتاب تعقيبات و اعمال هفته به عربى از مؤلف ناشناخته (نسخه ش 357 مدرسه نمازى خوى) را به اولاد ذكور فتح الله بن ابراهيم وقف نموده و توليت آن را به خديجه الرفانى بيگم‏جان خانم زوجه مرحوم فتح‏الله واگذار نموده است. چند حاشيه از محمدتقى خويى در حاشيه كتاب مذكور ديده مى‏شود.
وى را برادرى بود به نام عبدالكريم كه او نيز از اهل علم بود و بعداً به تصوف گرائيد.

9/5. على نقى بن ابراهيم خوئى

على نقى ملقب به حاجى پسر بزرگ شيخ الاسلام آقا ابراهيم خويى است. آقا ابراهيم كتابهايش را بر وى و پسر ديگرش فتح اللَّه معروف به آقا و خواهر زاده خود احمد آقا وقف نموده است.

10/5. فتح الله بن ابراهيم شريف حسينى خوئى

فتح اللَّه ملقب به آقا پسر بزرگ شيخ الاسلام آقا ابراهيم خويى است. آقا ابراهيم كتابهايش را بر وى و پسر ديگرش على نقى معروف به حاجى و خواهر زاده خود احمد آقا وقف نموده است.
آقا فتح اللَّه جانشين پدر در مقام شيخ الاسلامى و ارشاد بود و مدتى را از سال 1336 تا 1339 در تبريز به سر برده است.
او بر كتابهاى متعددى حاشيه نوشته كه نشانگر فضل و دانش اوست و در سال 1252ق دار فاني را وداع کرد .
آقا فتح اللَّه چند نسخه را بر اولادش وقف نموده و مهرش به شكل مربعى با سجع «الواثق بالله الغنى فتح‏الله شريف حسينى» در اول آنها به چشم مى‏خورد، اين كتابها عبارتند از:
1. مجموعه ش 347 مدرسه نمازى، شامل: 1- الاسلام والايمان و 2- فيما ورد فى صدر هذه الامة هر دو از: ملاحيدر على شيروانى (قرن 12)، وقف در سال 1227؛
2. مجموعه ش 326 مدرسه نمازى، شامل: 1- معالم‏الدين و ملاذالمجتهدين از: شيخ حسن‏بن زين‏الدين عاملى (1011) و 2- زبدةالاصول از: شيخ بهاءالدين محمدبن حسين عاملى (1031)، وقف در سال 1238ق، آقا فتح الله طى يادداشتى مرقوم نموده كه معالم را از اول تا آخر با احمد بن على اكبر مباحثه نموده، و در 12 صفر 1244 به پايان رسانده است او همچنين حاشيه‏هايى بر معالم نوشته است ؛
3. نسخه ش 197 مدرسه نمازى، شرح الالفية شهيد اول از: شيخ حسين‏بن عبدالصمد عاملى (984)، در سال 1240ق؛
4. نسخه ش 198 مدرسه نمازى، الفوائد الملية بشرح الرسالة النفلية از: شهيد دوم زين‏الدين‏بن على عاملى (966)، در سال 1240ق؛
5. نسخه ش 88 مدرسه نمازى، الصافى فى تفسيرالقرآن‏از: ملا محسن فيض كاشانى (1091) با توليت پسرش محمدرضا در سال 1250ق وقف نموده است.
همسر وى نيز اهل علم بوده و محمد تقى شريف حسينى خويى نسخه ش 357 مدرسه نمازى خوى در تعقيبات و اعمال هفته به عربى از مؤلف ناشناخته را وقف اولاد ذكور فتح‏الله‏بن ابراهيم نموده و توليت آن را به خديجه الرفانى بيگم‏جان خانم زوجه مرحوم فتح‏الله واگذار نموده است.

 

 

11/5. احمد خويى

او خواهر زاده آقا ابراهيم شيخ الاسلام خويى است كه آقا ابراهيم كتابهايش را بر وى و دو فرزندش على نقى و فتح اللَّه وقف نموده است.

12/5. آقا محمدرضا بن فتح اللَّه شريف حسينى خويى

او نوه آقاابراهيم شيخ الاسلام است. و خود پس از پدر مقام شيخ الاسلامى خوى را و به همين دليل به آقا محمدرضا شيخ الاسلام معروف بود. در سال 1296 قمرى جهان فانى را وداع و به دارفانى خراميد.
آقا محمد رضا داراى ذوق شعرى عالى بود و به »رضا« تخلص مى‏كرد و اشعار عرفانى عالى انشاء كرده كه نمونه‏هايى از آن چنين است:

 

چشمى نه چشم آنكه به يارى نظر نكرد
دستى نه دست آنكه دعايى به بر نكرد

عاشق نه آنكه تير چو آيد ز شصت دوست
مژگان به هم فرو زد و جان را سپر نكرد

از ما بريده دوست به ديگر نهاده دل
بى‏چاره اين دلم سر يارى دگر نكرد

گفتم مگر دمى ز وصالش خبر دهد
عمرم به آخر آمد و روزى خبر نكرد

ز آه «رضا» خبر به تو باد صبا نداد
يا داد خود در آن دل سنگت اثر نكرد

و همچنين از غزليات اوست:

آن دل كيست كه آشفته آن كامل نيست
خود مگر سنگ شود كآن به حقيقت دل نيست

بهر توحيد خود آن صورت حق بينا بس
كآيتى در حق توحيد چنين نازل نيست

موشكافان همه انگشت تعجب خايان
در ميان تو كسى نيست كه آن جاهل نيست

عين عقل است كه مجنون توام مى‏خوانند
كآنكه مجنون نشد از عشق رخت عاقل نيست

بر همه سال بيا بر سر خاكم نظرى
بين كه بار غمت از رستخيزم زايل نيست

تا دلم ميل به آن صورت حق بين انداخت
دگر از هر دو جهان بر دگرى مايل نيست

آفرين بر نفس دلكش موزون «رضا»
سِحرى نيكو نه مسحره بابل نيست

آقا محمد رضا نسخه‏اى از الفوائد الصمدية شيخ بهاءالدين محمدبن حسين عاملى (1031) را در سال 1257ق در كربلا براى برادرش محمد حسن تحرير نموده است. (نسخه ش 362 مدرسه نمازى خوى)
 

13/5. آقا محمد حسن شريف حسينى

آقا محمد حسن بن فتح الله بن ابراهيم شريف حسينى، برادر كوچكتر آقا محمد رضاست و آفا محمد رضا فوائد الصمديه شيخ بهايى را در سال 1247ق در كربلا به جهت وى تحرير نموده است. (نسخه ش 362 مدرسه نمازى خوى)

14/5. آقا محسن شريف حسينى

آقا محمد حسن بن فتح الله بن ابراهيم شريف حسينى، اطلاع ما از وى مرهون دو يادداشت از ملا حسنعلى ايروانى است او در دو نسخه از نسخه‏هاى كتابخانه شيخ الاسلام چنين نوشته است:
«اين كتاب از جناب آقامحسن خلف مرحوم فتح‏الله پيش حسن على ايروانى امانت است». (Placeholder2)(2)
اطلاع ديگرى از وى در دست نيست.

15/5. آقا فتح الله شريف حسينى معروف به شيخ الاسلام

آقا فتح اللَّه بن محمد رضا بن فتح اللَّه بن ابراهيم بن فتح اللَّه بن عبداللَّه شريف حسينى خويى معروف به آقا فتح اللَّه شيخ الاسلام، او تا سال 1336ق در قيد حيات بوده ولى پس از آن اطلاعى از وى به دست نيآمده است.
آقا فتح الله ذوق شعرى عالى داشت، نمونه‏اى از اشعارش مثنوى زير است:

 

شنيدم كه روزى رسول مجيد
حبيب خداوند فرد وحيد

به تمكين و عزت به منبر نشست
فقيرى پريشان دلى پاى جست

به پيغمبر پاك دل در سؤال
برون كرد در سر عنان مقال

بفرمود شاهنشه انس و جان
كه باشد كه او را به بَرد زبان

عطا ديده برخواست يعنى عمر
ميان بسته امر نبى را كمر

برون برد و گفتش كه اينك در آر
زبان را، فقيرش بناليد زار

على آن شاهنشاه ملك كرم
به الهام بارى بيرون زد قدم

بفرمود شاهنشه ملك و دين
كه با اينت اينك چه كار و چه كين

بگفتا كه هادى راه رشاد
به قطع زبانش كنون حكم داد

بخنديد شه گفت هين دست دار
نه اين است فرمان آن شهريار

كه با تيغ احسان بفرمود شه
بريدش زبان اى خطا كرده ره

هزار آفرين گفتش و مرحبا
كه تو در صوابى من اندر خطا

و لولا على هلك العمر
حديثى است معروف از آن بى شمر

ز فتح اللهت اى شه دادگر
به روز قيامت مگردان نظر

كه اميد واريش بردار تست
بحبّ تو و حبّ اولاد تست

اين رباعى هم از اوست كه در سال 1296ق سروده است:

دل اوست كه غير دوست آنجا نبود
در وى به جز از محبتش، جا نبود

آن دل كه به غير دوست كاشانه بود
از بودن او چه سود كاشا نبود

آقا فتح الله وقتى با پدرش به روستاى قره قوش از روستاهاى خوى رفته بود. ولى در آنجا حالش گرفته شده و هواى شهر گريبانگيرش مى‏شود. به ناچاز نامه‏اى منظوم به پدر نوشته و اجازه مرخصى مى‏گيرد. خود او اين مطلب را تحرير نموده بدين عبارت:
»در خدمت آقا سلمه الله تعالى به قره قوش رفته بودم و از فرقت ياران و دورى دوستان دلتنگ گشته، با اين چند بيت كه به حضور آقا فرستاده، تقاضاى رخصت مراجعت كرده و وى هم اذن فرموده، و ابيات اين است :

امروز دو روز است كه اندر قره قوشم
در آتش هجرت چو خم باده به جوشم

هر ساعتم از هجر تو بر ديده چو ساليست
يا آنكه فراق از رخ خدمت شده دوشم

دل گويدم هر دم كه شوم باز به كويت
در خوف پدر ليك زبان بسته خموشم

از حال دل خسته شده چند بگويم
دانى كه چه آيد به سر اندر قره قوشم

بيدار مرا ديده خونبار چو پروين
از كيك بود تا به سحر جوش و خروشم

از بوى قغ و كرمه دماغم شده ناخوش
از صوت خر و گاو و كچى كر شده گوشم

يا كُرك پر از كيك به يك گوشه‏ء خانه
از تير تو گه شاد و گه از هجر تروشم

چاى سحرم چون متعفن شده آبى
ناهار يكى داسّز دوسّز كله دوشم

گر بخت مساعد شد و زين دهكده رفتم
زين پس رخ من خاك در باده فروشم(3)

آقا محمد رضا حواشى و يادداشت هايى بر نسخه‏هاى خطى كتابخانه جدش نگاشته است. از جمله حاشيه هايى بر كتاب انس المنقطعين الى عبادة رب‏العالمين از: جمال‏الدين ابى‏عبدالله محمدبن اسماعيل‏بن حسن معافى موصلى (630)، كه در سال 1336 به آن اشتغال داشته است. (نسخه 430 مدرسه نمازى خوى)
در نسخه ش 543 همان مدرسه نيز يادداشتى است بدين عبارت:
«ولادت منور صبيه آقا فتح الله شيخ‏الاسلام 5 رمضان 1313».
تصوير ش 1: نمونه‏اى از وقفنامه‏هاى معروف به »موقوفات رمضانيه 1230ق« به خط و مهر شيخ الاسلام خويى، در ظَهر نسخه خطى ش (1 مدرسه نمازى)، تفسير غرائب‏القرآن و رغائب‏الفرقان نظام‏الدين حسن‏بن محمد قمى نيشابورى (م 738)

کتابخانهء وقفي شيخ الاسلام خويى (1)

تصوير ش 2: نمونه ديگرى از وقفنامه‏هاى »موقوفات رمضانيه 1230ق« به خط و مهر شيخ الاسلام خويى، در ظَهر نسخه خطى ش (120 مدرسه نمازى)، شرح نهج البلاغة، ابن ابى‏الحديد معتزلى (655ق)

کتابخانهء وقفي شيخ الاسلام خويى (1)

تصوير ش 3: انجامهء نسخه‏اى كه شيخ الاسلام خويى در شهر قمشه اصفهان در سال 1202ق تحرير نموده است. نسخه خطى ش (309 مدرسه نمازى)، شرح توحيد صدوق قاضى سعيد قمى.

کتابخانهء وقفي شيخ الاسلام خويى (1)

تصوير ش 4: دستخط آقا فتح الله بن محمد رضا بن فتح الله بن آقا ابراهيم شيخ الاسلام خويى كه در حاشيه نسخه اشعارى از سروده‏هاى خودش را تحرير نموده است.

**********

پی نوشت ها :

1- بحرالعلوم، محمد حسن بن عبد الرسول زنوزى، مخطوط.
2- نسخه خطى ش 193 و ش 230 كتابخانه مدرسه نمازى خوى.
3- عائده 316 از مجمع الفوائد و مخزن العوائد نگارنده. (مخطوط).

 

منبع:فصلنامه وقف میراث جاویدان ش 69

 



نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما