فلسفه قنوت نماز و نیایش

در این نوشتار، ابتدا به اختصار فلسفه قنوت در نماز بیان شده و سپس به طور مبسوط به فلسفه دعا و نیایش می پردازیم.
يکشنبه، 28 بهمن 1403
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
فلسفه قنوت نماز و نیایش

فلسفه قنوت در نماز

یکی از اجزاء مستحب نماز، قنوت است. قبل از رکوع رکعت دوّم در مذهب امامیّه به جا آوردن قنوت مستحب است.
 
قنوت بلند کردن دست ها از روی ابتهال و تذلل به درگاه حضرت اله و عرض حاجات و دعا کردن و درخواست رفع بلیّات و خواستن حاجات دنیوی و اخروی و تمجید حضرت حق می باشد.
 
و چنانچه بعد از نماز نیز به عنوان تعقیب، دعا و ذکر و تمجید وتحمید و تهلیل و تسبیح و تکبیر و نیایش با خدا مستحب است.
 
و در حدیث قدسی وارد شده: ترک تعقیب موجب عدم قبولی نماز است و خود دعا وذکر و تعقیب، موجب قبولی عمل می شود.
 
در حدیث قدسی آمده است:
«من احدث و تطهر و صلی و لم یدع فقد جفا، و من احدث و تطهر و صلی و دعاء فلم اجبه فقد جفوته و لست بربّ جاف»(1)؛ «کسی که وضویش باطل شود خود را تطهیر کند و وضو بگیرد و نماز گزارد، و بعد از نماز دعا نکند به تحقیق جفا کرده است؛ و کسی که وضویش باطل شود خود را تطهیر کند و وضو بسازد و نماز گزارد و دعا کند، و من دعای او را جواب ندهم به تحقیق من جفا کرده ام، در حالی که من پروردگار جفا کار نیستم.»
 
و چون نماز، علاوه بر قنوت و تعقیب، مشتمل بر دعا و نیایش نیز می باشد.(2)
 
از این رو واژه ی «صلاۀ»،(3) که به معنای دعا است، در نماز استعمال شده به واسطه ی این که نماز هم مشتمل بر دعا و نیایش است، چه در واجبات نماز و چه در قنوت که جزء مستحب نماز است و چه در تعقیب که از شرایط قبولی نماز است.
 

فلسفه دعا و نیایش

روح و حقیقت عبادت، ذکر و ارتباط عبد با معبود و رابطه ی خالق و مخلوق است و این حقیقت در نیایش حاصل می گردد و بلکه همه ی مخلوقات اعم از حیوان ونبات و جماد به زبان تکوین پیوسته، عرض حاجات نموده و تمام مایحتاج آنها را خداوند فراهم می کند و به مقتضای «کلّ یوم هو فی شأن» دستگاه عالم خلقت را اتوماتیک قرار نداده، بلکه دست غیبی خودش پیوسته به کار است و هر موجودی را اداره و مرتب می کند و قبله ی حاجات همه ی موجودات است «اللَّه الصمد».
 
فلسفه ی نیایش ذکر خدا است «قال ربنا الذی أعطی کل شیء خلقه ثمّ هدی»(4)؛ «گفت پروردگار ما همان کسی است که به هر موجودی آنچه را لازمه ی آفرینش او بوده داده سپس هدایت کرده است.»
 
و انسان به زبان قال عرض حاجت می کند و فقر ذاتی خود و غنای پروردگار را اظهار می کند:
«یا أیّها الناس أنتم الفقراء إلی اللَّه و اللَّه هو الغنیّ الحمید»(5)؛ «ای مردم! شما (همگی) نیازمند به خدایید؛ تنها خداوند است که بی نیاز و شایسته ی هرگونه حمد و ستایش است!»
 
«ابن فهد» در کتاب «عدۀ الداعی» مسئله ی نیایش را از کلمات اهل بیت علیهم السلام تشریح وتفسیر نموده، از آن جمله گوید:
 
قال الصادق (علیه السلام): الدعاء مخ العبادۀ.(6)
 
«أحبّ الاعمال الدعاء»(7)؛ «محبوبترین اعمال نزد خداوند نیایش و دعا است.»
 
«أفضل العبادۀ الدعاء»(8)؛ «افضل و برترین عبادات، اظهار عبودیّت در نیایش است.»
 
در قرآن کریم، خداوند ما را به نیایش تشویق و امر فرموده و تکبر ورزیدن و ترک نیایش را نکوهش کرده و فرموده:
«أدعونی أستجب لکم إنّ الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنّم داخرین»(9)؛ «مرا بخوانید تا (دعای) شما را بپذیرم کسانی که از عبادت من تکبر می ورزند به زودی با ذلت وارد دوزخ می شوند!»
 
«و إذا سألک عبادی عنی فانّی قریب أجیب دعوۀ الداع إذا دعان فلیستجیبوا لی ولیؤمنوا بی لعلهم ترشدون»(10)؛ «و هنگامی که بندگان من، از تو درباره من سوال کنند، (بگو:) من نزدیکم! دعای دعا کننده را، به هنگامی که مرا می خواند، پاسخ می گویم! پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان بیاورند تا راه یابند (و به مقصد برسند)».
 
«ادعوا ربّکم تضرعاً و خفیۀ»(11)؛ «پروردگار خود را (آشکارا) از روی تضرع و در پنهانی، بخوانید!»
 
فلسفه ی نماز ذکر است «أقم الصلاۀ لذکری»(12) فلسفه ی دعا نیز ذکر است، یکی از نام های نماز نیز ذکر است؛ یکی از نام های قرآن هم ذکر است و تلاوت قرآن برای ذکر است؛ ترک معصیت (طبق روایت ابوحذّاء) ذکر است، اجزاء نماز، قرآن و ذکر و نیایش است و روح نیایش ذکر است.
 
مناسب است ذکرهای مخصوص جامع، که در بعضی روایات است در قنوت و تعقیبات خوانده شود، چرا که دعا و قرآن و ذکر هر سه متحّد و هدف واحدی را تعقیب می کنند و هر یک قائم مقام دیگری می شوند.
 
چنانچه در کتاب وسائل الشیعه، در ابواب قنوت و تعقیب و ابواب قرائت، روایاتی به این مضمون نقل شده و نیز در عدۀ الداعی ابن فهد حلّی، از هشام بن سالم از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده:
«قال: انّ اللَّه تعالی یقول: من شغل بذکری عن مسئلتی أعطیته أفضل ما أعطی من سئلنی»(13)؛ «هر بنده که به هنگام دعا به ذکر من اشتغال پیدا کرد، و به واسطه ی اشتغال به ذکر، از حاجات خود غافل گردید، من بهتر و زیادتر از حاجات او را بر آورم و نطلبیده به او می دهم!»
 
در این روایات دلالت است که ذکر و دعا هر دو نیایش است، بلکه ذکر بالاتر و فلسفه ی نیایش است. و هر چه قنوت و دعا در نماز طولانی تر باشد، فضیلت نماز بیشتر است؛ چنانچه وسائل الشیعه نقل می کند:
 
«عن أبی ذر قال: قال رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله): أطولکم قنوتاً فی دار الدنیا أطولکم راحۀ یوم القیامۀ فی الموقف»(14)؛ «کسی که قنوت نمازش در دنیا طولانی باشد راحتی او در روز قیامت بیشتراست.»
 
و نیز از شهید نقل می کند که اهل بیت (علیهم السلام) فرمودند:
«أفضل الصلاۀ ما طال قنوتها»(15)؛ «هر نمازی که قنوتش طولانی تر باشد بهتر است.»
 
نماز هم، نیایش است، زیرا که مرکب است از ذکر و قرآن و دعا، و این سه یک وادی را می پیمایند و هدف هر سه یکی است، بنابراین اطلاق صلاۀ بر نماز به علاقه ی کل و جزء مجازاً صحیح می باشد، زیرا شرط آن که «جزء باید از اجزاء رئیسه باشد»، متحقّق است.
 
چنانچه از صاحب کفایه نقل کردیم که اشکال کرده است که دعا در نماز از اجزاء رئیسه نیست، امّا با اتحّاد قرائت و ذکر و دعا و قنوت و تعقیب معلوم می شود که همه ی نماز نیایش است، بلکه اطلاق صلاۀ - که در لغت به معنای نیایش است - بر نماز حقیقت لغویّه است، نه حقیقت شرعیّه و نه حقیقت متشرّعه، امّا با توجه به این که در شرع قرائت و ذکر با دعا و نیایش، در یک ردیف گرفته شده باشد.
 فلسفه قنوت نماز و نیایش


آیات مناسب برای قنوت نماز

1. «ربنّا آتنا فی الدنیا حسنۀ و فی الآخرۀ حسنۀ...» (16)؛ «پروردگارا! به ما در دنیا نیکی عطا کن و در آخرت نیز نیکی مرحمت فرما!»
 
2. «ربّنا لا تزغ قلوبنا بعد إذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمۀ»(17)؛ «پروردگارا! دل هایمان را بعد از آن که ما را هدایت کردی از راه حق منحرف مگردان! و از سوی خود رحمتی بر ما ببخش، زیرا تو بخشنده ای!»
 
3. «إنّ فی خلق السماوات و الأرض و اختلاف اللیل و النهار لآیات لاولی الألباب * الذّین یذکرون اللَّه قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم...» (18)؛ «مسلماً در آفرینش آسمان ها و زمین و آمد و رفت شب و روز، نشانه های (روشنی) برای خردمندان است؛ همان ها که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آنگاه که بر پهلو خوابیده اند یاد می کنند.»
 
4. «ربّنا ظلمنا أنفسنا و إن لم تغفر لنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین»(19)؛ «پروردگارا! ما به خویشتن ستم کردیم و اگر ما را نبخشی و بر ما رحم نکنی، از زیانکاران خواهیم بود!»
 
5. «لا إله إلّا أنت سبحانک إنّی کنت من الظالمین * فاستجبنا له...» (20)؛ «(خداوندا) جز تو معبودی نیست، منزهی تو، من از ستمکاران بودم، ما دعای او را به اجابت رساندیم...»
 
هدف از دعا و نیایش رسیدن به امیال و هواهای نفسانی و شیطانی نیست، بلکه غرض اصلی، حصول قرب و رابطه ی بین عبد و معبود و احساس فقر ذاتی وغنای مبدأ المبادی است. و این که نیایش یک مرحله ی بلندی از ستایش و عبودیّت است باید برای انجام وظیفه باشد، نه برای رسیدن به هواهای نفسانی.
 
لذا حضرت ابراهیم (علیه السلام) که رفع عذاب و شکنجه ی نمرودیان را درخواست نکرد و به جبرئیل فرمود: «علمه بحالی حسبی عن مقالی»، اشاره به همین مطلب است که من راضیم به رضای الهی و دخالت در امر مطاع الهی نمی کنم، این مقام رضا و تسلیم را نشان می دهد و منکر نیایش نیست، بلکه ابراهیم سر تا پا غرق در نیایش بوده وحقیقت نیایش همان ذکر است و مناجات نیز همان اظهار رضا و تسلیم است.
 
و این معنا غیر از بیانی است که کوته نظران گویند: «دعا کردن بی فایده است.» زیرا تغییری در خلقت نمی شود یا گویند هر چه مصلحت باشد می شود، چه بخواهی چه نخواهی و هر چه مصلحت نباشد نمی شود، چه بخواهی چه نخواهی پس دعا چه فایده دارد؟
 
پاسخ آنها واضح است که اوّلاً دعا و نیایش عبادت و مأمور به است، برای آمال دنیایی نیست؛ و ثانیاً چه بسا بدون سؤال مصلحت در دادن نیست و پس از سؤال مصلحت خداوند در دادن اقتضا می کند، چنانچه عین این مطلب در روایت وارد شده و در عدّۀ الدّاعی ذکر کرده است.
 
و قرآن کریم می فرماید: «قل ما یعبأ بکم ربّی لو لا دعائکم»(21)؛ «بگو پروردگارم برای شما ارجی قائل نیست اگر دعای شما نباشد.»
 
نتیجه اینکه باید هدف را بالاتر از مقاصد مادّی قرار داد و اکتفا به حاجات دنیا کردن از کوته نظری و قصور همّت و مورد نکوهش قرآن است؛ چنانچه می فرماید:
«فمن الناس من یقول ربّنا آتنا فی الدنیا و ما له فی الآخرۀ من خلاق»(22)؛ «بعضی از مردم می گویند: خداوندا! به ما در دنیا، نیکی عطا کن ولی در آخرت بهره ای ندارند.»
 
کسی که طالب آخرت نبوده و نخواسته و روی آن فعّالیت نکرده نصیب آخرت ندارد. به خلاف دسته ی دیگر که در مورد آنها می فرماید:
«و منهم من یقول ربّنا آتنا فی الدنیا حسنۀ و فی الآخرۀ حسنۀ و قنا عذاب النّار * أولئک لهم نصیب ممّا کسبوا...» (23)؛ «و از آنان کسی است که می گوید: «[ای] پروردگار ما! در دنیا به ما نیکی، و در آخرت [نیز] نیکی نما؛ و ما را از عذاب آتش حفظ کن. آنانند که از دستاورد (دعای -) شان، بهره ای برایشان می ماند و خدا حسابرسی سریع است.»
 
این دسته چون طالب آخرت بودند و فعّالیت داشته اند از آخرت نصیب دارند.
 

نیایش از نظر دانشمندان

بعضی از دانشمندان علوم طبیعی مثل «موریس مترلینگ»، منکر نیایش شده و می گویند: فضولی بیجا است، زیرا خواستن ما از خدا معنایش این است که او به وظیفه ی خویش آشنا نیست و نمی داند که ما به چه چیزهایی احتیاج داریم و این کفر باطل است.
 
و «نیچه» و «آگوست کنت» نیز شبیه همین جملات را گفته اند و علّت آن این است که امثال اینها اگرچه در علوم مادّی مطالعات و پیشرفت هایی داشته اند امّا در معنویّات خیلی عقب افتاده اند.
 
از این رو گاهی میان دانشمندان علوم مادی و معنوی اختلاف پیدا شده است و به طور کلّی آنهایی که غرق در مادّیات شده اند، در معنویّات فقیر می باشند. و این دو دسته هیچ کدام نباید در قلمرو دیگری دخالت کنند و هر امری به اهل، و خبره ی آن محوّل شود و امثال مترلینگ ها در معنویّات فکرشان قاصر است و نباید دخالت و قضاوت بیجا نمایند.
 
«اسپنسر» می گوید: این که در این زمان می بینیم دین با علم و حکمت مبارزه دارد از این جهت است که اهل ادیان و اهل علم در قلمرو یکدیگر مداخله های ناروا می کنند.
 
اگر یک نفر بی سواد در امری مداخله ی بیجا و قضاوت بی مورد کند، ضرر چندانی ندارد، زیرا کسی به حرف او اهمیت نمی دهد و منشأ اثری نیست، امّا یک نفر دانشمندی که در فنی از فنون شهرت جهانی دارد اگر در فن دیگری قضاوت نماید، بسیاری را به شبهه و تشکیک می اندازد؛ به همین خاطر نباید علمای مادی در امور معنوی مداخله و قضاوت و اظهار نظر نمایند.
 
این استدلال مترلینگ برای منع از نیایش، سست است، مثل آن که کسی بگوید: چون خداوند ضامن روزی بندگان است و وعده ی دادن روزی را به همه داده است، پس نباید کسی دنبال کار و تحصیل روزی برود و رفتن دنبال روزی موجب تکذیب وعده های الهی است؛ و معنایش آن است که ما خدا را قادر بر دادن روزی نمی دانیم و اعتمادی به وعده های او نداریم. چقدر این استدلال سست و بیهوده است!
 
در مقابلِ این دسته از دانشمندان طبیعی، که نیایش را انکار کرده اند، دسته ی دیگری که در امور روحی و معنوی بیشتر وارد شده اند، به نیایش عقیده دارند و به آن تشویق و ترغیب می نمایند. مانند پاسکال، فلاماریون و الکسیس کارل که مقداری از گفتار آنان را بیان می کنیم.
 
پس معلوم شد که امثال «مترلینگ»، که نیایش را جسارت به درگاه خداوند می داند؛ و یا «نیچه» که آن را شرم آور و یا «اگوست کنت» (مؤسس فلسفه ی تحقیق) که آن را بیهوده می پندارد؛ «حقیقت» و «فلسفه ی نیایش» را درک نکرده اند.
 
آری هرکس که ارتباطی با خدا، و سر و کاری با دعا دارد، نتایج اعجازآمیز و تأثیرات خارق العاده ی نیایش را در زندگی خود مکرر دیده و از مشاهدات و تجربیّات بلکه بدیهیّات، نزد او به شمار می رود، به ویژه در مکان های اجابت دعا مثل مساجد و مشاهد مشرّفه که افراد به وسیله ی نیایش و دعا و توسّل نتایج سودمند گرفته اند، تا آن جایی که دکتر «الکسیس کارل» تصدیق می کند که چقدر از بیماران لاعلاج که به وسیله ی نیایش و توسّل، سریع معالجه می شوند.
 
«طنطاوی» در تفسیر جواهرش شرحی از معالجات شگفت آور «موسیو گوته»، به وسیله ی تلقین نقل می کند، با این که تحصیل طب نکرده بود به وسیله ی تدابیر روحی و عرض نیایش و تلقین به نفس در بیماران، معالجات حیرت آوری داشت که دانشجویان پزشکی متحیّر شده نزد او می آمدند و شاگردی او را می کردند، در جلد اوّل این کتاب در پسیکوتراپی مطالب مناسبی بیان شد.
 
در روایت حماد بن عیسی، حکایت شده که حضرت صادق (علیه السلام) فرمود:
«ادع و لا تقل: قد فرغ من الأمر، فانّ الدعاء هو العبادۀ»(24)؛ «یعنی دست از دعا و نیایش بر ندار و مگو آنچه مقدّر است می شود و دعا تأثیری ندارد، زیرا که دعا عبادت است و از جانب خدا به آن امر شده است.»
 
و در روایتی دیگر از او نقل شده:
«إنّ عند اللَّه عزّوجلّ منزلۀ لا تنال إلّا بمسألۀ»(25)؛ «در نزد خداوند برای بنده منزلت و مقامی است که نمی رسد به آن مقام، مگر به وسیله ی نیایش و اظهار نیازمندی و عرض حاجت نمودن.»
 
و همچنین به دعا سفارش شده به هنگام آسودگی پیش از نزول بلاء، و بعد از رفع گرفتاری ها و بیماری ها، چنانچه روایات آن در وسائل متعدد است.
 
و نیز مستحب است دست بلند کردن در موقع دعا چنانچه در حدیث نبوی حکایت شده: «وارفعوا إلیه أیدیکم بالدّعاء فی أوقات صلواتکم.»(26)
 
از نقل کلمات علمای ربانی مثل «ابن فهد حلّی» و «کفعمی» و «ابن طاوس» و غیرهم - رضوان اللَّه علیهم - از کتب آنها در نیایش، صرف نظر می کنیم و قدری از بیانات فلاسفه و دانشمندان علوم طبیعی، که نسبتاً با معنویّات سر و کار داشته اند ونیایش را درک کرده اند و حقیقت را قدری پیدا کرده اند، می نگاریم:
 
از آن جمله «الکسیس کارل»، بزرگ ترین فیزیولوژیست نامی جهان و زیست شناس ارجمند، مقاله ای در نیایش نوشته و منتشر کرده خلاصه ای از آن را در این نوشتار درج می کنیم تا برای پیروان تجدّد و غرب زدگان و کسانی که کلمات اروپایی ها را مثل وحی منزل می دانند، حجّت تمام گردد و به خود آیند که این گونه مطالب و نیایش و دعا و توسّل و رابطه ی با خدا و پیغمبر و آل او خرافی و ارتجاعی و کهنه پرستی نیست.
 
زیرا تأثیرات خارق العاده و معجزات دعا که برای بی دینان باور نکردنی و محال است در ردیف بدیهیّات و مشاهدات روزمرّه ی الهیّون می باشد و دانشمندان طبیعی که قائل به مبدأ بوده اند، به این حقائق ایمان دارند و از مشاهدات آنها محسوب می شود.
 فلسفه قنوت نماز و نیایش

الکسیس کارل چه می گوید؟
«کارل» می گوید: چنین به نظر می رسد که نیایش کشش روح است به سوی کانون غیر مادی جهان، و پرواز روح است به سوی خدا.
 
در حالی که در حدیث نبوی می خوانیم: «الصلاۀ معراج المؤمن»؛ بنابراین صلاۀ و نماز نیایش می باشد. [جهان] روح، خارج از دسترس علوم و فنون مادی است، پس چگونه می توان درباره ی نیایش، شناخت قطعی و تجربی به دست آورد، نیایش در نهایت وضوح یک پدیده ی روحی است.
 
صرف نظر از اوراد فرمولی، حقیقت نیایش یک حالت عرفانی پرگدازی را مجسّم می کند که در آن، دل به خدا جذب می شود.
 
باز کارل گوید: مکتب اندیشه و بیان، آنجا که پای نیایش فرا می رسد در می ماند؛ زیرا نیایش، بلندترین قلّه ی تعبیر را در پرواز عشق از میان شب ظلمانی عقل پیدا می کند.
 

چگونه نیایش کنیم؟

برای نیایش تنها باید کوشید تا به سوی خدا کشیده شد، این کوشش باید به دل باشد نه به دماغ، مثلاً تعمّق در عظمت خدا نیایش محسوب نمی شود، مگر این که این تعمّق در عین حال عصاره ای از عشق و ایمان را همراه داشته باشد.
 
نیایش هر چه باشد طولانی یا کوتاه، باید همچون گفتگو با پدر باشد(27)، کاملاً مشروع است که برای کسب نیازمندی های خود از خدا کمک بگیریم، و در عین حال نامعقول است که از او بخواهیم تا به هوس های ما جامه ی عمل بپوشاند، یا آنچه را به کوشش میسّر است به دعا عطا کند.
 
خدا با انسان سخن نمی گوید مگر هنگامی که آرامش به درونش مستولی شود؛ یافتن آرامش درونی در میان ازدحام دشوار است، جای خلوت لازم است تا زندگی دشواری که تمدن جدید بر دوش او بار کرده و به زانویش درآورده است، به دست آورد.
 
نیایش، روی صفات و فضائل انسان اثر می گذارد، بنابراین باید نیایش را پیوسته انجام داد؛ نیایش اگر در شرائط مناسبی واقع شود همواره نتیجه به دنبال خواهد داشت.(28)
 
و نیز گوید(29):
«والف والد امرسون» می نویسد: «هیچ کس هیچ وقت نیایش نکرده است مگر چیزی دستگیرش شده است».(30)
 

اثرات نیایش

خواهش و نیایش اگر مداوم باشد، بر آورده می شود؛ او گوید: با وجود اینکه مردم متجدّد، به نیایش به دیده ی یک عادت متروک می نگرند و آن را یک رسم خرافی و باقی مانده از دوره ی توحّش می پندارند، در حقیقت می توان گفت امروز ما تقریباً از ثمرات نیایش محروم مانده ایم، و احساس عرفانی در میان متمدّنین، در شُرُف نابودی است و نیایش امروز، به ندرت انجام می گیرد.
 
[و از طرفی] نیایش امروز غالباً بی تأثیر است، چون بیشتر کسانی که اهل عبادت هستند، خودخواه و دروغگو و متکبّر و مغرورند و ریاکارانی هستند که شایستگی عشق و ایمان را ندارند.
 
فقدان نیایش در هر ملّتی، برابر با سقوط آن ملّت است.(31)
 
کارل می گوید(32): فقدان نیایش در میان ملّتی، برابر است با سقوط حتمی آن ملّت؛ ] زیرا [ مثل این است که هنگام نیایش، خدا به انسان گوش می دهد و به او جواب می گوید.(33)
 
آثار نیایش واهی و خیالی نیست (یعنی قاطعیّت و حتمیّت دارد)؛ احساس عرفانی جنبشی است که از اعماق فطرت سرچشمه گرفته است و یک غریزه ی اصلی است(34)؛ این احساس جزء بسیار مهمّی از هستی خود ما است که ما اجازه داده ایم تضعیف گردد و غالباً به کلّی نابود گردد.
 
نیایش در روح و جسم ما تأثیر می گذارد، این تأثیر به کیفیّت، شدّت و تواتر نیایش بستگی دارد؛ در چهره ی کسانی که به نیایش می پردازند تا حدودی حسّ وظیفه شناسی، کمی حسد و شرارت، و تا اندازه ای حسّ نیکی و خیر خواهی نسبت به دیگران خوانده می شود.
 
باز گوید(35): نیایش هنگامی که مداوم و پر شور باشد و حرارت داشته باشد تأثیرش بیشتر و آشکارتر است.
 
این گونه نیایش، اندکی با غدد مترشّحه ی داخلی مانند تیروئید و سورنال قابل تشبیه است؛ طبیب نیز هنگامی که بیمار را دید که دست به دامن دعا و توسّل شده، می تواند خرسند باشد، زیرا آرامشی که نیایش به ارمغان آورده کمک شایانی در مداوای وی به شمار می آید.
 فلسفه قنوت نماز و نیایش


شفا به وسیله نیایش

الکسیس کارل گوید: نیایش گاهی تأثیرات شگفت آوری دارد، بیمارانی بوده اند که تقریباً به طور آنی از دردهایی همچون: خوره، سرطان و عفونت کلیه و زخم های مزمن و سل ریوی و استخوانی پریتونئال شفا یافته اند؛ نیایش که به خاطر دیگری، انجام شود اثر بخش تر است.(36)
 
انسان همچنان که به آب و اکسیژن نیازمند است، به خدا نیز محتاج است، ما باید هم زیبایی دانش را دوست بداریم و هم زیبایی خدا را، و ما باید به پاسکال با همان ایمان گوش فرا دهیم که به دکارت گوش می دهیم. (پاسکال مرد الهی بود که با خدا سر و کار داشت، و دکارت شخصی بوده که با علم و دانش و تعقّل سر و کار داشت).
 
«الکسیس کارل» در کتاب دیگرش به نام «انسان موجود ناشناخته» می نویسد(37): اطّلاعات کنونی ما درباره ی تأثیر فوری نیایش در شفای امراض، بر شرح حال بیمارانی متکی است که از امراض گوناگون چون: سل استخوانی و صفاقی و زخم های چرکین، سل پوستی، سرطان و غیره درمان یافته است، اغلب درد شدیدی احساس و سپس شفای کامل فرا می رسد.
 
تا این که گوید: این شفای معجزه آسا، با سرعت عجیب التیام ضایعات عضوی مشخص است، و شکّی نیست که میزان این التیام و شفا، خیلی بیشتر از حدّ طبیعی می گردد.
 
در کتاب نیایش نیز می گوید: در دانشکده پزشکی «لورد»(38)، برای این موضوع (شفا به وسیله ی نیایش نسبت به امراض صعب العلاج) مدارکی تعیین و جمع آوری شده است.(39)
 
از نقل کلمات این دانشمند بزرگ قرن بیستم و فیزیولوژیست نامی جهان و پزشک و بیولوژیست قرن اتم بر می آید که در دعا و نیایش و نماز - که فردِ اتم و مصداق کامل و بارز نیایش است، - چه تأثیرات شگفت آوری در روح و جسم و دنیا وآخرت ما دارد و تصریح کرد به این که امراضی که طبّ قرن بیستم هنوز نتوانسته معالجه کند، و بلا علاج مانده است، مثل سرطان و غیره، ممکن است به وسیله ی نیایش و رابطه ی با خدا معالجه شود.
 
در صورتی که فوائد نیایش فراتر از آن است که دانشمند نامبرده فهمیده است، بلکه فوائد ادعیه ای که از اهل بیت حکایت شده حاوی یک دنیا معارف و حقایق و اخلاق وتأثیرات معنوی دیگری است که در کلمات دانشمند مزبور از آنها خبر و اثری نیست، و ما به بعضی از نتایج سودمند و اثرات معجزه آسای نیایش اشاراتی می کنیم:
 

نیایش یا کارخانه ی آدم سازی

نیایش که عبارت است از دعا و مناجات و ذکر و نماز و قرائت قرآن و تضرّع واستغفار به درگاه با عظمت الهی، چنان تأثیر عمیقی بر روح نیایشگر می گذارد که به تدریج او را از حضیض خاک به اوج افلاک، و از حطّه ی ناسوت بذروه ی لاهوت، و از عالم حیوانیت به اعلی مدارج انسانیّت، بلکه ملکوتیّت می رساند و به تعالی و کمال می کشاند.
 
همچون آهنی که مجاور آتش قرار گیرد و لحظه به لحظه سردی و کدورت ذاتی او گرفته می شود و حرارت و نورانیّت اکتساب می کند تا اینکه مثل خود آتش سوزنده و روشن می گردد؛ و همچون سنگ هایی که مانع نور و حرارت بود ولی به واسطه ی تلطیف، شیشه و ذرّه بین شده، از منبع نور و حرارت خورشید استفاده کرده، نور و حرارت را گرفته و به ماوراء خود تحویل می دهد.
 
موسی (علیه السلام) در مناجات و نیایش خود عرض کرد: الهی! تو به من نزدیکی تا تو را آهسته بخوانم، یا دوری که بلند بخوانم؟
 
خطاب رسید: «أنا جلیس من ذکرنی» من همنشین و نزدیکم با هر کس که با من نیایش و راز و نیاز نماید.(40)
 
در اثر این مجالست است که نیایشگر، متخلق به اخلاق الهی و متّصف به صفات خداوند می شود، و از زشتی ها و اخلاق مذموم و طمع و بخل و کینه و عداوت و ظلم و تجاوز دوری می کند، تا خود را شایسته ی مقام قرب وحالت انس با پروردگار نماید، و لایق پیشگاه با عظمت کبریایی حضرت حق گردد.
 
و اشاره به همین معنا است در فایده ی نماز که «انّ الصلاۀ تنهی عن الفحشاء والمنکر»(41)؛ «نماز، نمازگزار را از ارتکاب معاصی و منکرات باز می دارد.»
 
نیایشگر خود را ناگزیر می داند تا از هوی و هوس های نابجا دوری گزیند و با هواهای نفسانی پیکار و مبارزه نماید و در صدد تزکیه ی نفس بر آید «قد أفلح من تزکّی»(42)، «و نفس و ما سواها * فألهمها فجورها وتقواها * قد أفلح من زکاها * و قد خاب من دساها».(43)
 
نیایشگر، نوع پروری و یتیم نوازی و دلجویی از مستمندان و بینوایان را پیشه ی خود می سازد تا به مقتضای: «ارحم ترحم»(44)، مورد رأفت و رحمت خداوند متعال گردیده و مصداق فرمایش نبوی قرار گیرد که در خطبه ی شعبانیّه می فرماید:
«تحننوا علی أیتام الناس کما یتحنن علی أیتامکم»(45)؛ «با یتیمان مردم مهربانی کنید، تا یتیمان شما هم مورد مهربانی واقع شوند.»
 
خلاصه ی کلام آنکه برای نیایش، شرایطی است که نیایشگر ناگزیر است انجام دهد تا تحت عنوان نیایشگر قرار بگیرد مانند: پاکی بدن و پاکیزگی لباس و طهارت قلب و پندار و نیّت پاک و توجّه تام به مبدأ و مناعت نفس و استمداد از مبدأ و قطع توجّه از ماسوی اللَّه و ادای تشریفات درباری اللَّه از تسبیح و تکبیر و تمجید و تحمید و تهلیل و صلوات بر واسطه های فیض درباری اللَّه (پیغمبر و آل او (علیهم السلام) در این صورت نیایشگر خود را از هر جهت وارد مرحله ی انسانیّت حقیقی و آدمیّت می نماید.(46)
 
وقتی جامعه ی اسلامی، همه این طور اهل نیایش شدند، از چنین اجتماعی مدینه ی فاضله ی افلاطونی از صورت خواب و خیال و معقولات، به صورت تحقّق وعینیّت ظاهر می گردد، و ایده آل این فیلسوف اشراقی که پنج قرن پیش از میلاد مسیح آرزوی آن را داشت، صورت تحقّق و واقعیّت به خود می گیرد.
 فلسفه قنوت نماز و نیایش


کشش نیایش

یکی از آثار بارز نیایش و فلسفه ی آن و بلکه از فوائد مشترک مجموع عبادات، این است که نورانیّتی از نیایش و عبادت در قلب و روان نیایشگر حاصل می گردد که قلب و روان او را تابناک و دل او را از وساوس و هواهای شیطانی پاک می نماید، و حلاوت و لذّتی در روان او حاصل می شود، که عشق و علاقه ی او را پیوسته به مبدأ و نیایش مضاعف می گرداند، و توفیق بیشتری برای عبادت و نیایش پیدا می کند و به نحو تسلسل نیایش باعث نورانیّت و صفای قلب گردد، و آن نور و صفا، موجب ازدیاد نیایش و عبادت می شود؛ و به همین ترتیب معصیت و دوری از خدا هم موجب تاریکی قلب و آن تاریکی سبب عصیان می شود و در این میان جایی برای نیایش باقی نمی ماند.
 

آداب نیایش

برای نیایش آداب و سننی از ناحیه ی اهل بیت عصمت رسیده که بدون رعایت آنها، آن نیایش عاری از حقیقت و کم اثر به شمار می رود و با رعایت آنها، شرایط اجابت آنها تحقّق پیدا می کند.
 
1. معرفت:
شناخت معبود شرط اصلی دعا و نیایش است؛ چنانچه در توحید صدوق آمده است:
«قال قوم للصادق (علیه السلام): ندعوا فلا تستجاب لنا، قال (علیه السلام): لانّکم تدعون من لاتعرفونه»(47)؛ «جماعتی خدمت امام صادق (علیه السلام) عرض کردند: ما خدا را می خوانیم و دعای ما مستجاب نمی شود؛ امام صادق (علیه السلام) فرمودند: چون معرفت به خدا ندارید.»
 
2. توجّه تام به مبدأ و حضور قلب:
چنانچه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در وصیّتش به علی فرمود: «لا یقبل اللَّه دعاء قلب ساه».(48)
 
و در خبر دیگر: «قلب لاه».
یعنی: خداوند نمی پذیرد نیایش کسی را که دل او از خدا غافل باشد یا در لهو باشد.
 
3. اعراض از ماسوی اللَّه و استمداد از خدا:
چنانچه در باب 14 و 62 دعای وسائل الشیعه روایات متعدّدی دارد و در خطبه شعبانیّه، حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) فرمود:
«فاسئلوا اللَّه ربّکم بنیّات صادقۀ و قلوب طاهرۀ»(49)؛ «از خداوند بخواهید در حالی که نیّت ها راست و دل ها پاک باشد.»
 
4. طهارت ظاهری:
طهارت بدن و لباس و استعمال عطر؛ چنانچه در کتاب وسائل الشیعه وعدّۀ الدّاعی، برای هر یک روایاتی ذکر نموده اند.
 
5. طهارت باطنی:
طهارت نفس وقلب از رذائل اخلاقی و زینت بخشی روح به صفات نیکو؛ چنانچه روایات آن در باب 65 وسائل ذکر شده است.
 
6. خیر خواهی و دعا در حق دیگران:
چنانچه در روایات متعدّد وارد شده، در وسائل الشیعه باب 38 و 39 و 40، مثل روایت عبداللَّه بن جندب و روایت معاویۀ بن وهب در عدّۀ الدّاعی و وسائل:
 
«قال موسی بن جعفر (علیه السلام): من دعا لاخیه بظهر الغیب نودی من العرش و لک مائۀ ألف ضعف»(50)؛ «کسی که برای برادرش، در غیبت او، دعا کند، از عرش خطاب می رسد که صد هزار برابر این دعا برای خودت باشد.»
 
7. اصرار و مداومت:
اصرار والحاح در دعا و مأیوس نشدن از تأخیر استجابت، چنانچه در روایت آمده:
«عن أبی جعفر (علیه السلام) قال: واللَّه لا یلح عبد مؤمن علی اللَّه عزّوجلّ فی حاجته إلّا قضاها له»(51)؛ «قسم به خدا که شخص مؤمن اصرار و الحاح نمی کند در دعا، مگر آنکه همان اصرار سبب بر آوردن حاجت او می گردد.»
 
8. توجه به زمان و مکان دعا:
انتخاب زمان و مکان شریف و در موقع نزول رحمت، و پس از نماز و قرآن و صدقه؛ چنانچه برای هر یک بابی در وسائل ذکر کرده است.
 
9. دل شکستگی:
در حال شکستگی دل و رقّت قلب و اشک جاری دعا به استجابت نزدیک تر است، چنانچه روایات آن در باب دعا در وسائل مذکور است، در خبر ابی بصیر آمده است:
«عن الصادق، قال (علیه السلام): إذا رقّ أحدکم فلیدع فانّ القلب لا یرق حتّی یخلص».(52)
«وقتی دل شکست باید دعا کرد، زیرا این موقع قلب برای خدا خالص و پاک است.»
 
10. شروع همراه با ستایش و استغفار:
آغاز نمودن با تسبیح و تحلیل و تمجید خداوند و استغفار، سپس وارد مرحله ی دعا و نیایش شدن؛ چنانچه وسائل در باب دعا روایات متعددی در این موضوع ذکر می کند.
 
11. روزی حلال:
نیایش با روزی حلال و طعام طیب؛ زیرا یک لقمه حرام تا چهل روز قلب را تاریک، و سبب عدم استجابت دعا گردد که در جلد اول به آن پرداختیم. و از امام صادق در این باره حکایت شده:
«من سرّه ان یستجاب دعوته فلیطب مکسبه»(53)؛ «کسی که دوست دارد دعایش مستجاب شود، پس باید کسبش را حلال و طیب نماید.»
 
12. توسل و صلوات بر اهل بیت علیهم السلام:
توسّل به محمّد و آل او و صلوات بر آنها قبل از دعا و در حین دعا و بعد از فراغت از دعا؛ چنانچه در باب 34 از ابواب دعا در وسائل، روایات متعددی ذکر شده است.
 
13. التماس دعا از دیگران:
دعا در حقّ غیر نمودن و از آنها التماس دعا کردن تا از زبان دیگران در حق ما دعا محقق گردد؛ چنانچه روایات آن در باب 38 و 50 وسائل آمده است.
 
14. مراقبت بر حق الناس:
حق الناس مانع استجابت دعا می شود چنانچه حکایت شده:
«أوحی اللَّه إلی عیسی قل لبنی إسرائیل:...، انّی لا استجیب لاحد منهم دعوۀ و لاحد من خلقی لدیه مظلمۀ»(54)؛ «خداوند به عیسی (علیه السلام) وحی فرمود که به بنی اسرائیل بگو: من دعای هیچ یک از آنها را مستجاب نمی کنم در حالی که مظلمه ای از کسی بر عهده ی آنها باشد.»
 فلسفه قنوت نماز و نیایش


استغفار و نیایش

بخش مهم نیایش، بازگشت و انابه و استغفار از گناهان است؛ همان طور که از امام صادق (علیه السلام) حکایت شده:
«قال رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله): خیر الدعاء الاستغفار».(55)
یعنی بهترین نیایش استغفار است. زیرا که در استغفار، درخواست آمرزش گناهان است، و بهترین دعا، دعا برای امور اخروی است.
 
استغفار حقیقی آن است که با توبه مقرون باشد، وگرنه باطل و استهزاء است؛ که از امام رضا (علیه السلام) در این باره نقل شده:
«والمستغفر من ذنب و یفعله کالمستهزیء بربّه»(56)؛ «آن کس که از گناهی استغفار بکند و آن گناه را ترک نکند، مثل کسی است که خدا را استهزاء نماید.»
 
شرایط توبه:
توبه از گناه شش شرط دارد که امیرالمؤمنین (علیه السلام) به آن کس که استغفار بدون توبه نموده بود فرمود: «ثکلتک امّک...».(57)
 
استغفار درجه ی علّیین است این چه استغفاری بود، باید استغفار تو دارای شش شرط باشد تا تمام و مؤثّر واقع شود، دو تای آن از ارکان و دو تای آن واجب غیر رکنی و دو تای آن شرط کمال است.
 

آن دو که رکن توبه است:

1. ندامت از گناه؛
2. تصمیم قطعی بر ترک گناه؛
 
و آن دو که واجب غیر رکنی است:
3. جبران حق اللَّه، مثل قضای نماز و روزه و دیگر واجبات که ترک کرده است؛
4. پرداختن حق النّاس، مثل سرقت و ربا و ترک خمس و زکات و...، که توبه از آنها به بازگرداندن حق النّاس به صاحبان آن و جلب رضایت آن ها است؛
 

و آن دو که شرط کمال است:

5. چشیدن سختی ریاضت و طاعت، تا جبران لذّت معصیت شود؛
6. آب کردن گوشت هایی که از معصیت و در حال معصیت روئیده شده به وسیله ی عبادت و ریاضت شرعیّه، تا گوشت صالح از غذای حلال روییده شود.
 
این نوع توبه و استغفار و نیایش در لسان قرآن به توبه ی نصوح معروف شده، چنانچه می فرماید:
«یا أیّها الذین آمنوا توبوا إلی اللَّه توبۀً نصوحاً»(58)؛ «ای کسانی که ایمان آورده اید به سوی خدا توبه کنید، توبه ای خالص.»
 
و آیات زیادی که در کتاب الهی که ما را امر به توبه و انابه فرموده به همین معنا تفسیر شده است.
 
واژه ی «توبه» به معنای «بازگشت» است؛ چنانچه کسی که راه را اشتباه کرده و به بیراهه می رود، وقتی متوجه شد و به اشتباه خودش پی برد سریع از آن راه بر می گردد و راه اصلی که آن را به مقصد می رساند در پیش می گیرد.(59)
 
نفس انسان طالب آزادی از هر جهت است و از محرومیّت ها و محدودیّت در تمایلات، ناراحت می شود، امّا همین محرومیّت و محدودیّت ها سعادت دنیا و آخرت او را تأمین و تضمین می نماید و چون بعضی افراد در صدد مهار کردن شهوات و امیال نفسانی نیستند و پیوسته پیرامون گناهان می گردند و اگر افراد متوجه شوند که این راه راه باطل است که می پیماید بازگشت را شروع می کنند، از این رو خداوند او را بیدار و هشیار می کند که باید بازگشت نماید.
 
چنانچه در کریمه ی مذکور می فرماید: ای کسانی که ایمان آورده اید به سوی من بازگشت حقیقی کنید تا شما را بپذیرم و پناه دهم و از جرائم و گناهان شما چشم پوشی نمایم.
 
توبه ی نصوح بازگشت حقیقی است که دیگر پیمان شکنی نکند، و در بازگشت ثابت قدم و جدّی باشد.
 
بازگشت حقیقی، تحوّل عمیق روحی است که در اثر احساس اشتباه فرد، به او دست می دهد و موجب اصلاح و تغییر حال او می شود؛ و این حالت در نسل جوان بیشتر پیدا می شود زیرا آنها پاک ترند و زودتر تحت تأثیر واقع می شوند و زودتر اصلاح می شوند، و این نسل به همان نحو که زود اصلاح می شوند، زود هم راه انحراف را می پیمایند، و بیشتر نیازمند به پرورش و تربیت روحی هستند. در نهج البلاغه می خوانیم:
«و انّما قلب الحدث کالأرض الخالیۀ ما ألقی فیها من شیء إلّا قبلته»(60)؛ «دل های جوانان، پاک و بی آلایش است، و همانند زمینی است که از خار و خاشاک و شوره و علف های هرزه، پاک و آماده ی زراعت باشد، هر بذری که در آن افشانده شود، می پذیرد و می روید و رشد و نمو می کند.»
 فلسفه قنوت نماز و نیایش

تحولات روحی
سیر در تاریخ عالم این حقیقت را به ما نشان می دهد که پیوسته اصلاحات مادّی و روحی در اثر تحوّلات روانی و درونی واقع می گردد.
 
از این قانون فطری به این نتیجه می رسیم که باید برای اصلاح فرد و اجتماع وکناره گیری از گناهان در مقام تحوّل درونی برآییم.
 
هر کدام از اخلاق فاسد و خوی های حیوانی و شیطانی، همچون بخل و کینه و طمع و خودپسندی و بی بند و باری و هوی پرستی و غیره، ریشه های عمیق در درون ما دوانیده اند و ریشه کن کردن این خارها که سدّ راه تکامل انسانیّت است، نیازمند به مجاهده ی پی در پی و تحوّل عظیم اخلاقی است.
 
اشخاص، در اثرپذیری با هم تفاوت دارند، بعضی از آنها به خاطر گناهان زیادی که انجام داده اند به هیچ وجه کلام حقّ در دل آنها اثر نمی کند، که به لسان قرآن دل آنها مثل سنگ بلکه سخت تر از سنگ است.
 
«سواء علیهم أأنذرتهم أم لم تنذرهم»(61)؛ «برای آنان تفاوت نمی کند که آنان را (از عذاب الهی) بترسانی یا نترسانی.»
 
دسته ی دوّم زود اثر می کند و زود از دست می دهند، مثل دستی که در آب به زودی فرو برود، بدون سختی و سریع جای دست در آب صاف می شود.
 
دسته ی سوّم افرادی هستند که اثر را دیر می گیرند و پس از گرفتن، مدّتی اثرش باقی می ماند، و بدون تکرار، اثر آن از بین می رود.
 
مثل دست زدن به گِل که فرو می رود و مدّتی اثر آن در گل باقی می ماند و اگر تکرار نشود صاف می شود؛ این دسته اند که باید زود به زود کلام حق را برای آنها تکرار کرد، تا اثر آن زیادتر شود و نابود نشود:
 
«و ذکّر فإنّ الذکری تنفع المؤمنین»(62)؛ «و پیوسته تذکر ده، زیرا تذکر، مؤمنان را سود می بخشد.»
 
در این صورت به تدریج در روح شنوندگان کلام حق، تحوّلی عمیق ایجاد می شود و مس وجود آنها به طلا مبدل می گردد.(63)
 
توبه و بازگشت و استغفار سبب می شود، که شخص گنه کار، ماهیّت او عوض شود و دوست خدا می گردد، چنانچه حکایت شده وقتی آیه ی تحریم مسکرات نازل شد، صحابه هر کدام به رسم جاهلیّت عادت به شرب مسکرات داشتند، دست از نوشیدن آن کشیدند.
 
جوانی هنوز بر حسب عادت دست نکشیده بود و ظرف شرابی گرفته بود که در بین راه به رسول خدا رسید و آن جوان رسول خدا را که دید خیلی منفعل شد و در دل با خدا عهد کرد «الها! اگر من نزد رسول خدا رسوا نشوم، شرب خمر را ترک می نمایم»، سریع بوی سرکه به مشام او رسید، دید شراب ها سرکه شده، خوشنود شد.
 
رسول خدا رسیدند و پرسیدند: چه همراه داری؟ عرض کرد: سرکه، حضرت گرفتند ودیدند بلی سرکه ی ترش خوبی در دست دارد، به او دادند، آن جوان عرض کرد: یا رسول اللَّه حقیقت مطلب این است که مشروب بود و من با خدا چنین عهد کردم، حالا سرکه شد.
 
حضرت فرمود: چون تو خواست درونی خود را به توبه تغییر دادی و تحول و تغییر اساسی در خود ایجاد کردی، خداوند نیز شراب تو را به سرکه تبدیل کرد تا رسوا نشوی:
«إنّ اللَّه لایغیّر ما بقوم حتّی یغیّروا ما بأنفسهم»(64)؛(65) «(اما) خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملتی) را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند.»
 
فضیل مردی است جنایتکار، ظالم، بی باک، مجسّمه ی رزالت و شقاوت، می زند، می کشد، می بندد، مال بندگان خدا را به زور می گیرد، خود را برای تجاوز به مال و عِرض و ناموس مردم مجهّز کرده، سال های متمادی این روش ناهنجار را تعقیب می کند.
 
شبی برای سرقت یا عمل منافی عفّت از بام خانه ای بالا رفت اینجا تصادفی رخ داد، تصادفی که فضیل را منقلب کرد، تصادفی که سبب شد ماهیّت فضیل جانی را، مؤمن متّقی پرهیزکار نمود.
 
در همسایگی آن خانه، شخصی در حال تهجّد مشغول تلاوت قرآن بود، این آیه را خواند:
«ألم یأن للذین آمنوا أن تخشع قلوبهم لذکر اللَّه»(66)؛ «آیا وقت آن نرسیده است که دل های مؤمنان در برابر ذکر خدا و آنچه از حق نازل کرده است خاشع گردد؟!»
یعنی آیا وقت آن نرسیده و دیر نشده که رو به خدا آرید و دست از هوی و هوس بردارید؟!
 
فضیل از شنیدن این آیه منقلب گردید، زیرا مفاد آیه ی شریفه که یکی از آیات توبه است، گنه کاران را دعوت می کند که ای فراریان از دربار پروردگار بس است فرار و دوری کردن، ما چشم انتظار شماییم بیایید، آیا وقت آن نرسیده که دست از گناه بدارید و به سوی ما بازگشت نمایید!
 
فضیل از شنیدن این آیه، آتش در نهاد او نهاده شد، اعمال بد و زشت او در مقابلش مجسّم، دل از جا کنده، تازیانه ی وجدان پاکش، او را شکنجه می داد، تحوّلی در اعماق قلب او حاصل و او را به توبه و انابه ی حقیقی واصل گردانید.
 
گویا آذرخشی از این آیه او را فرا گرفت، همه ی آلایش های نفسانی و هواهای شیطانی او را در هم سوزانید و نابود کرد و دلی پاک و روانی تابناک، به جای آن نهاد؛ اشکش ریزان، دل شکسته و ترسان، بدن لرزان روی نیاز با سوز و گداز به درگاه خداوندِ بی نیازِ بنده نواز نهاد: الها! آیا توبه ی من قبول می گردد و مرا با این همه گناه به پیشگاه با عظمت خودت می پذیری؟ خدایا اگر مرا از در رحمت خود برانی، به کجا رو نمایم و به که پناه ببرم:
 
«ربّنا ظلمنا أنفسنا و إن لم تغفر لنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین»(67)؛ «پروردگارا! ما به خویشتن ستم کردیم! و اگر ما را نبخشی و بر ما رحم نکنی، از زیانکاران خواهیم بود!»
 
قهراً جذبه ی رحمت و نوید غفران و قبول و احسان به قلب فضیل رسانید و دست از اعمال بد کشید و جبران مافات نمود و اموال حرام را به صاحبان آن باز پرداخت، ومظالم عباد را طبق وظیفه ی اسلامیش از گردن رهانید و از صاحبان آن رضایت و حلالیت طلب کرد و بعد از آن از جمله ی عبّاد و زهّاد نامی جهان گردید.
 
نظیر بشر حافی که نزد ارباب عرفان هم منزلت دارد. بِشر حافی که از جمله ی عبّاد و زهّاد نامی جهان گردید، داستان توبه ی او از این قرار است: روزی امام هفتم (علیه السلام) از در خانه ی بِشر می گذشتند، صدای تار و تنبور بلند و کنیزان مشغول آوازخوانی بودند، بشر از ثروتمندان اهل فسق و فجور و شرب مداوم و اهل لهو و لعب و موسیقی های مطرب بود.
 
کنیزکی برای حاجتی از خانه بیرون آمد که حضرت از او پرسیدند: صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟ کنیزک جواب داد: آزاد است! حضرت فرمودند: «بلی آزاد است، اگر بنده بود این طور رفتار نمی کرد!»
 
کنیزک این جمله را به مولایش خبر داد، این جمله بشر را منقلب کرد و با پای برهنه دوید که ببیند این کلام از کیست که ماهیّت بشر را منقلب نمود، چشم او به موسی بن جعفر (علیه السلام) افتاد، خود را روی پای حضرت انداخته توبه ی حقیقی کرد و کار او بالا گرفت و از جمله ی عبّاد و زهّاد نامی جهان گردید، به طوری که در احوالات او وارد شده که قلب او از خوف خدا گداخته شد.
 فلسفه قنوت نماز و نیایش

پی‌نوشت‌ها:
1. وسایل الشیعه، ج 1، ص 268، ح 2. 
2. در سوره حمد می گوئیم: «اهدنا الصراط المستقیم»، در تشهد گوئیم خدایا درود و رحمت بی منتهای خودت را بر پیامبر و آل او بفرست؛ و در سلام به لفظ خیر، سلامتی خود و بندگان صالح را می طلبیم.
3. واژه صلاۀ در سه معنا استعمال می شود: 1. دعا و نیایش 2. درود و صلوات بر پیامبران و ائمّه و غیره 3. نماز؛ چون معنای اصلی و لغوی صلاۀ دعا و نیایش است، پس استعمال این کلمه در درود فرستادن بر پیغمبران و آل آنها ممکن است بگوئیم استعمال در موضوع له کلمه است و معنای حقیقی است، زیرا که صلوات هم دعا است که ما از خداوند درخواست می کنیم درود و رحمت بی منتهای خود را برای پیغمبر و آلش بفرستد، بنابراین به خاطر اشتراک معنوی لفظ صلاۀ بر مطلق دعا و این دعای خاصّ که یکی از مصادیق مفهوم کلّی دعا است، دلالت لفظیّه ی مطابقیّه دارد یا لا اقلّ تضمنی دارد.

و چنانکه نپذیری که استعمال صلاۀ در معنای درود، استعمال حقیقی است، گوئیم به مناسبت و علاقه ی کل و جزء یا علاقه ی دیگری، مجازاً در آن استعمال شده و به سر حدّ حقیقت رسیده که اشتراک لفظی پیدا کرده؛ و با تنزل از این معنا باز گوئیم به علاقه ی حالیّه یا مقالیّه مجازاً استعمال می گردد.

امّا استعمال صلاۀ در معنای نماز بدون شک به سر حد حقیقت رسیده با حقیقت شرعیّه به وضع تعیینی، اگر چه استعمال اولیّه مجازاً بوده ولی از کثرت استعمال به حقیقت رسیده، بلکه بر معنای حقیقی آن کلمه غالب شده که متبادر از آن، ولو بدون قرینه در السنه شرع، معنای نماز است و اشتمال نماز بر دعا و نیایش مستلزم این نیست که به علاقه ی کل وجزء مجازاً در معنای نماز استعمال شده باشد، زیرا که اشتمال آن حقیقت است و علاقه ی کل وجزء مشروط است بر این که جزء، از اجزاء رئیسه باشد، و چون قنوت و تعقیب از اجزاء غیر اصلیّه ی نماز است، پس دعا در نماز منحصر است به جمله ی «اهدنا الصراط المستقیم»، وصلوات در تشهد و سلام نماز هم ممکن است بگوییم انشاء است که به لفظ خبر آمده است.

و یشکل ذلک فی مورد الآیۀ: «انّ اللَّه و ملائکته یصلون علی النبی...» حیث انّ الصلاۀ من اللَّه لیست بمعنی الدعاء قطعاً بل الصلاۀ منه تعالی نفس الرحمۀ و من الملائکۀ و غیرهم طلب الرحمۀ فاستعمال الصلاۀ من اللَّه مجازاً و ان کانت بالنسبۀ الی غیره تعالی حقیقۀ و وحدۀ اللفظ فی الآیۀ فی مورد اللَّه و ملائکته بلفظ یضاهی استعمال اللفظ فی المعنی الحقیقی و المجازی وهو ممنوع کما حقّق فی الاصول الّا إذا وجداً القدر المشترک بینهما و استعمال اللفظ فی قدر المشترک مجازاً.قال فی الکفایۀ: ربّما لا یکون علاقۀ معتبرۀ بین المعانی الشرعیّۀ و اللغویّۀ، فأیّ علاقۀ بین الصلاۀ شرعاً و الصلاۀ بمعنی الدعاء؟ و مجرّد اشتمال الصلاۀ علی الدعاء لا یوجب ثبوت مایعتبر من علاقۀ الجزء و الکلّ بینهما کما لا یخفی (الکفایۀ، ص 36).
4. طه / 50.
5. فاطر / 15.
6. عدۀ الداعی، ص 33.
7. همان، ص 190.
8. همان، ص 33.
9. غافر / 60.
10. بقره / 186.
11. اعراف / 55.
12. طه / 14.
13. عدۀ الداعی، ص 233.
14. وسایل الشیعه، ج 6، ص 291، ح 1.
15. وسایل الشیعه، ج 6، ص 292، ح 3.
16. بقره / 201. 
17. آل عمران / 8.
18. آل عمران / 190 و 191.
19. اعراف / 23.
20. انبیاء / 87 و 88.
21. فرقان / 77.
22. بقره / 200.
23. بقره / 201 و 202.
24. وسایل الشیعه، ج 7، ص 34، ح 2.
25. وسایل الشیعه، ج 7، ص 34، ح 1.
26. أمالی، شیخ صدوق، ص 154.
27. قرآن کریم می فرماید: «اذکرو اللَّه کذکرکم ابائکم»، یعنی خدا را یاد کنید مثل پدر مهربان.
28. از اهل بیت (علیهم السلام) روایتی در شرایط استجابت دعا رسیده که در آخر مبحث اشاراتی به آن می نماییم.
29. ترجمه ی مقاله ی نیایش، ص 12.
30. عدّۀ الدّاعی روایتی حکایت می کند که «دعا اثر دارد، اگر آن چیز که در خواست شده مصلحت نباشد، خداوند چیز دیگری که صلاح اوست در دنیا یا آخرت به او می دهد (لا یردّ سائل)».
31. ترجمه ی مقاله ی نیایش، ص 13.
32. همان، ص 15.
33. این عبارت مضمون احادیثی است که در مورد نیایش از اهل بیت عصمت رسیده: «یا من لایبرمه الحاح الملحّین؛ من وجد شیئاً وجدّ وجد و من قرع بابا ولجّ ولج».گفت پیغمبر که گر کوبی دری عاقبت زان در برون آید سریو در سوره بقره / 186 «و إذا سئلک عبادی فانّی قریب أجیب دعوۀ الداع إذا دعان»؛ «و هنگامی که بندگان من، از تو درباره ی من سوال کنند، (بگو:) من نزدیکم! دعای دعا کننده را، به هنگامی که مرا می خواند، پاسخ می گویم!».
34. از این جهت است که حتّی مادیین هم در موقع بیچارگی که انسان دستش از همه جا کوتاه می شود، رو به خدا می آورند.
35. ترجمه ی مقاله ی نیایش، ص 20. 
36. در روایات اهل بیت دارد که «دعا در حق دیگران بکنید و از دیگران دعا بخواهید.» (کافی، ج 2، ص 508).
37. بنا بر آنچه گفتیم نماز نوعی نیایش است، کلام کارل اقتباس از مضمون این آیه است «انّ الصلاۀ تنهی عن الفحشاء و المنکر»؛ عنکبوت / 45.
38. «لورد» محلّی است که مسیحیان برای زیارت و توسل و نیایش در آنجا جمع می شوند، شبیه مشاهد مشرّفه ی مسلمین که برای توسّل و طلب شفا و حاجت می روند.
39. مناظره ی دکتر و پیر، ص 130.
40. وسائل الشیعه، باب اوّل از ابواب ذکر - تا آن جا که خداوند می فرماید: ای موسی! انّ ذکری حسن علی کلّ حال.
41. عنکبوت / 45.
42. اعلی / 14.
43. شمس / 7-10.
44. مهربانی کنید تا خداوند به شما مهربانی کند.
45. عیون أخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 265.
46. برتراند راسل ( B.Russel) در کتابی که دکتر سیّد علی شایگان ترجمه و تحت عنوان «امیدهای نو» منتشر کرده، می گوید: بشر پیوسته سه نوع پیکاردارد: 1 - پیکار با قوای طبیعت تا خود را مسلّط نماید و از قوای طبیعی استفاده مادّی نماید. 2 - مبارزه با افراد بشر تا منافع خود را که در موقعیّت خطر و مصادره ی دیگران است حفظ نماید واحتیاج به شرع و قانون پیدا می کند تا حقوق خود را حفظ کند. 3 - مبارزه با هواهای نفسانی، تا پیروز و خوشبخت گردد (به نقل از کتاب چهار مقاله، مقاله ی انسان و خدا، مهدی بازرگان، ص 25).
47. توحید صدوق، ص 299.
48. وسایل الشیعه، ج 7، ص 53، ح 1.
49. وسایل الشیعه، ج 10، ص 313. 
50. وسایل الشیعه، ج 7، ص 110، ح 1.
51. کافی، ج 2، ص 475، ح 3. 
52. کافی، ج 2، ص 477، ح 5. 
53. وسایل الشیعه، ج 7، ص 84، ح 2.
54. عدّۀ الداعی، ص 130.
55. وسایل الشیعه، ج 7، ص 176، ح 2.
56. وسایل الشیعه، ج 7، ص 176، ح 1. 
57. همان، ج 16، ص 77، ح 87. 
58. تحریم / 8.
59. جنس بشر ذاتاً مایل به خطا و گناه است و اغلب و اکثر گناهان، همان اموری است که انسان به آن تمایل دارد:(قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: انّ الجنّۀ حفّت بالمکاره و انّ النار حفّت بالشهوات (نهج البلاغۀ، ص 251، خطبه ی 176)یعنی: آتش جهنّم به تمایلات و شهوات نفسانی بشر بستگی دارد و او را به عواقب وخیم و بدبختی دنیا و آخرت می کشاند و بالعکس بهشت و راحتی و سعادت ابدی او با تحمّل مکاره و ناملایمات عبادات رابطه ی مستقیم دارد.نفس مایل است به خوردن حرام، شرب مسکرات، بی بند و باری در امور جنسی، تجاوز به مال و عِرض دیگران و اینها هر یک به سعادت دنیا و آخرت او ضربه می زند.
60. نهج البلاغۀ، ج 3، ص 40، کتاب 3.
61. بقره / 6.
62. ذاریات / 55.
63. چنانچه در روایات و ابواب معجزات سیّد عالم صلی الله علیه وآله حکایت شده که شخصی کیسه ی پولی که محتوی مقداری درهم بود به رسول خداصلی الله علیه وآله داد که به فقرا انفاق نمایند، رسول خدا آن کیسه را گرفتند و به شخصی بینوا که آنجا حاضر بود دادند تا سرمایه برای تحصیل معاش خودش نماید و فرمودند: «خذ هذه الدنانیر»، یعنی بگیر این دینارها را فقیر گرفت و باز کرد، دید کیسه محتوی دینار است، صاحب کیسه عرض کرد: یا رسول اللَّه، من در این کیسه درهم گذاشته بودم و به شما دادم، اینک همه دینار است، حضرت فرمود: چون به زبان من جاری شد که این دینارها را بگیر، خداوند ماهیّت نقره آنها را به دینار طلا مبدّل فرمود.
64. رعد / 11.
65. نکته ی علمی: تبدیل و منقلب شدن شراب به سرکه در حدیث مذکور، امری است عادّی و طبیعی و در حقیقت انقلاب ماهیّت نیست، چرا که این انقلاب بسا خود به خود حاصل می شود؛ زیرا فرمول شیمیائی شراب که آن را الکل اتیلیک خوانند، با فرمول استیک که سرکه است چندان تفاوتی ندارد و هر دو مرکب از اکسیژن و هیدروژن و کربن به نسبت معیّن است.

این تبدیل و انقلاب به وسیله ی عوامل غیر مرئی (جانداران ریز ذرّه بینی) میکروسکوپی انجام می گیرد؛ چنانچه پاستور فرانسوی که تا سال 1895 میلادی می زیسته، حیوانات ذرّه بینی و میکروب های مفید و مضرّ را کشف کرد و در بیوگرافی آنها مطالعات عمیقی نمود و عمل آنها را شناخت و خدمات شایانی به عالم علم و بهداشت عمومی دنیا نموده و نام نامی خود را زنده و پاینده قرار داد.

از آن جمله علّت انقلاب شراب را به سرکه پیدا کرد و اعلام نمود که اگر در ظرف شراب باز باشد، حیوانات ذرّه بینی در هوا موسوم به بچّه سرکه هجوم می آورند و اکسیژن هوا را گرفته، داخل شراب می کنند، در نتیجه آن شراب به سرکه و آب تجزیه می شود.امّا انقلاب مس یا نقره به طلا که در حدیث اوّل گذشت، مسئله ای است که از قدیم الایّام بین فلاسفه ی قدیم مورد مشاجره بوده، بعضی مثل بوعلی سینا منکر امکان انقلاب ماهیّت بودند، بعضی هم آن را ممکن می دانستند و ارباب اکسیر در مقام تبدیل ماهیّت مس به طلا بودند و برای کیمیاگری حقیقت قائل بودند.

علمای ژئولژی (دانشمندان زمین شناس) عمر کره ی زمین را متجاوز از دو میلیارد سال یا بیشتر تخمین زده اند و از طرق مختلف برای اثبات مطلب ادلّه به کار برده اند.یکی از دلیل های آنها فسیل ها هستند که در حفریّات زمین کشف شده که در آن فسیل ها مواد گیاهی و جانوری تحجّر پیدا کرده و در بعضی از آنها دیده شده که اورانیوم و رادیوم و سرب، این سه عنصر به ترتیب در جوار یکدیگر قرار گرفته اند.

از این رو حدس زده اند که چون اورانیوم خاصیّت رادیو اکتیویته دارد وپیوسته تشعشع می دهد، به مرور زمان از هسته ی مرکزی آن کاسته شده تا بالاخره هسته ی مرکزی آن در اثر تشعشع دادن مساوی با هسته ی مرکزی رادیوم شده، در نتیجه اتم اورانیم به اتم رادیوم مبدّل می شود و چون هسته ی رادیوم نیز تشعشع می دهد از آن هم کاسته شده تا می رسد به طول زمان به هسته ی مرکزی سرب و در نتیجه رادیوم مبدّل به سرب می شود.

و طول زمانی که لازم است تا این فعل و انفعالات و تبدّلات حاصل گردد به قانون ریاضی حساب کرده اند و به حدس و تخمین برای عمر کره ی زمین متجاوز از دو میلیارد سال در نظر گرفته اند.گذشته از صحّت و سقم این فرضیّات و حدسیّات، محل شاهد ما این است که تبدیل عنصری به عنصر دیگر ممکن الوقوع است و از محالات نیست بلکه علم امروز آن را تأیید می کند.
66. حدید / 16. 
67. اعراف / 23. 
 
منبع: حکمت ها و اسرار نماز، احمد اهتمام، قم: انتشارات پژوهش های تفسیر و علوم قرآن، 1384ش.
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.