تلاش‌های علمی امام باقر علیه السلام در برابر انحرافات فکری و اعتقادی

در این نوشتار، اهمیت حضور امام باقر علیه السلام در اجتماعات علمی، پاسخگویی ایشان به سوالات مردم و مناظرات آن حضرت با فرقه‌های انحرافی بررسی می‌شود.
دوشنبه، 12 خرداد 1404
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
تلاش‌های علمی امام باقر علیه السلام در برابر انحرافات فکری و اعتقادی

مقدمه

حضرت امام محمد باقر علیه السلام، در دورانی زندگی کرد که جامعه اسلامی با چالش‌های مختلفی از جمله جهل، فقر فرهنگی و اختلافات مذهبی روبرو بود. پس از واقعه عاشورا و قیام امام حسین علیه السلام که منجر به ضعف و انحطاط سیاسی رژیم اموی شد، زمان مناسبی برای نشر معارف اسلام و تعالیم اهل بیت فراهم آمد. 

در این دوره، امام باقر علیه السلام با بهره‌گیری از فرصت‌های ایجاد شده، از رهبری معنوی خود به‌خوبی استفاده کرد و به‌عنوان استاد بزرگ علوم اسلامی، آثاری ماندگار از خود بر جای گذاشت.

دامنه فعالیت‌های علمی امام باقر علیه السلام به حدی گسترده بود که از مدینه و کوفه فراتر رفته و به مناطق دوری چون خراسان و دیگر شهرها نیز رسید. ایشان با برگزاری حلقه‌های علمی و تربیت شاگردان، نهضتی علمی را آغاز کردند که به ترویج فقه، حدیث و علوم مختلف دینی منجر شد. 

شخصیت علمی امام باقر علیه السلام به‌حدی درخشان بود که نه ‌تنها پیروان اهل بیت علیهم السلام از علم این امام همام او بهره‌مند می‌شدند، بلکه سایر دانشمندان نیز به محضر ایشان شتافته و از علم و بینش آن حضرت بهره‌برداری کردند.

در این نوشتار، به بررسی دامنه فعالیت‌های علمی امام باقر علیه السلام، از جمله حضور ایشان در اجتماعات علمی، پاسخ‌گویی به سوالات مردم، روش‌های تربیتی و افشای انحرافات فکری و مذهبی خواهیم پرداخت. 

همچنین، نگاهی به مناظرات علمی و موضع‌گیری امام باقر علیه السلام در برابر فرقه‌های انحرافی و جاعلان حدیث خواهیم داشت تا نشان دهیم سیره آن امام همام، نه‌ تنها در عصر خود، بلکه در تاریخ شیعه و اسلام به‌عنوان الگویی برای اعتلای فرهنگ و معارف اسلامی ممتاز بوده است.
 

دامنه فعالیت‌‏های علمی امام باقر علیه السلام

از آغاز امامت حضرت امام محمد باقر علیه السلام، تلاش برای گسترش معارف و تعالیم راستین تشیع، مطلعی نوین یافت. این دعوت چنان پردامنه بود که افزون بر مناطق مرکزی، مانند مدینه و کوفه، مناطق دیگر را نیز در برداشت. در این میان، سهم خراسان بیش از همه بود؛ چنان ‏که نفوذ بی‏‌سابقه تعالیم شیعی در آن سامان را آشکارا می‌‏توان در روایات بازیافت.
 

حضور شکوهمندانه باقر علیه السلام در اجتماعات

تابناکی علم و ایمان، چهره امام محمد باقر علیه السلام را آن‏ گونه دلربا ساخته بود که هرگاه در جمعی حضور می‏‌یافت، غریبه و آشنا، ناخواسته محو دیدار او می‌‏شدند.

ابوحمزه ثمالی می‏‌گوید:
«سالی اباجعفر علیه السلام به حج رفت. او مشغول انجام مناسک حج بود و حاجیان شیفته شکوه و فریفته هیبت و جمال او شده بودند. هشام‏ بن عبدالملک ـ حکمران وقت ـ نیز در آن‏جا حضور داشت و با دیدن توجه احترام‌‏آمیز مردم به امام شگفت‏‌زده شد. 

شخصی از اطرافیان او پرسید: این شخص کیست که تابش علم و دانش از سیمای او پیداست؟ [و مردم، او را نور علم نامیده‌‏اند] تا او را مجازات کنم؟ ولی هنگامی که امام در برابر او قرار گرفت، هیبت امام او را ترساند و گفت: ای پسر رسول خدا، من مجالس زیادی را از خاندان عباسی دیده بودم، ولی استفاده‌‏ای که در محضر آنان می‌‏بردم هرگز به اندازه آنچه در محضر شما می‌‏آموزم نیست. 

امام پاسخ داد: وای بر تو که تربیت‏‌شده شامیان هستی! تو اکنون در برابر پرورش یافته‌‏ای [از کانون ولایت و مهد امامت] هستی که خدا خانه‏‌های آنان را به بلندمرتبگی و یاد و نام خود برافراشت و برگزید».
 

پاسخ امام باقر علیه السلام به پرسش‌‏های مردم

نمونه‌‏های بسیاری می‌‏توان یافت که نشان دهد چگونه امام محمد باقر علیه السلام همواره محل رجوع مردم بوده و به نیازهای گوناگونشان پاسخ می‌‏داده است. 

ابوحمزه ثمالی نقل می‌کند: 
«در مسجد رسول خدا نشسته بودم که مردی پیش آمد و سراغ ابوجعفر محمد‏ بن علی علیه السلام را گرفت و گفت چهل مسأله آماده کرده‌‏ام تا از او بپرسم. در این هنگام امام محمد باقر علیه السلام وارد شد در حالی که گروهی خراسانی و مردم دیگر در پیرامونش بودند و مسائل حج را از آن حضرت می‌‏پرسیدند. آن مرد نیز نزدیک امام نشست و مطالب خود را با آن حضرت در میان گذاشت و پاسخ‌‏هایی شایسته دریافت کرد.»

گفته‏‌اند که هرگز شنیده نشد نیازمندی نیازش را به آن حضرت عرضه کند و امام محمد باقر علیه السلام پاسخی در خور بدو ندهد. آن امام پاک‏‌نهاد علیه السلام همواره سفارش می‏‌کرد که چون نیازمندان به شما روی می‏‌آورند و یا شما می‌‏خواهید آنان را بخوانید، بهترین نام‏‌ها و عناوین را برایشان به کار گیرید.

تلاش‌های علمی امام باقر علیه السلام در برابر انحرافات فکری و اعتقادی
 

دانش و بینش امام باقر علیه السلام

بی‏‌گمان شخصیت علمی امام محمد باقر علیه السلام در دوران حیات او، بسیار برجسته و محضر او همواره مملو از دانشمندان و دانشورانی بوده است که در جست‏جوی سرچشمه دانش بوده‌‏اند. آن‏ چنان‏ که از کودکی «شکافنده دانش‌‏ها» شناخته شده و سرآمد دانشمندان و عالمان روزگار بود. تا آن جا که شاعران در ستایش دانش او، قصیده‌‏ها سروده و نویسندگان، قلم بر خروارها کاغذ راندند.

آوازه دانش امام بر تمامی سرزمین‌‏های اسلامی سایه افکنده بود و مردم، به‌ویژه دانشوران، شیفته نام و آوازه او بودند و این شیفتگی در بین مردم عراق بیشتر به چشم می‏‌خورد و دوست و دشمن، زبان به ستایش دانایی او گشوده بودند. نقل است که: هشام‏ بن عبدالملک ـ خلیفه وقت ـ او را در مسجدالحرام دید و در حالی که بر دست غلامش تکیه کرده بود پرسید: آیا او همان کسی است که مردم عراق، شیفته و بهت‏‌زده (علم) اویند. 

پاسخ داد: آری. سپس به غلامش دستور داد تا نزد او برود و امام را برای پاسخ به پرسش‏‌های خلیفه فرا خواند. خلیفه پرسش‏‌هایش را مطرح کرد و امام به‌گونه‌‏ای پاسخ داد که هشام خاموش ماند و هیچ نتوانست بگوید.

آوازه شهرت امام تا دوردست‌‏های سرزمین‏‌های اسلام رسیده بود. همچنان‏ که راوی می‏‌گوید: 
«دیدم او مردم «خراسان» در حلقه درس حضور دارند و اشکالات علمی خود را مطرح می‏‌کنند».

محمد‏ بن مُنکدر ـ از دانشمندان اهل سنت ـ می‌‏گوید:
«باور نداشتم که علی ‏بن الحسین علیه السلام فرزندی به یادگار گذارد که دانش و بینشش مانند خود او باشد؛ تا این ‏که پسرش محمد‏ بن علی علیه السلام را دیدم. آن سان ‏که من می‌‏خواستم او را اندرز دهم، ولی او مرا اندرز داد».

عبداللّه‏‏ بن عطاء نیز در مورد گستردگی دانش امام می‏‌گوید:
«هرگز دانشمندان را بی‏‌مقدار جز در محضر محمد‏ بن علی علیه السلام ندیدم و من خود حَکم‏ بن عُتَیبة را ـ با آن جایگاه بلندی که در دانش نزد مردم داشت ـ در برابر آن جناب به‏‌سان کودکی یافتم که پیش روی استاد زانو زده باشد.»
 

افشاگری امام باقر علیه السلام علیه جاعلان حدیث

مغیرة‏ بن سعید یاران خود را میان اصحاب امام محمد باقر علیه السلام می‏‌فرستاد تا نوشته‏‌ها و روایات آن حضرت را برگیرند و به مغیرة برسانند. او میان آن نوشته‌‏ها سخنانی کفرآمیز و باطل می‌‏افزود و به امام نسبت می‏داد و آن را به عنوان آرای ایشان در میان شیعه رواج می‌‏داد. 

امام از خیانت‏‌های چنین کسانی کاملا آگاه بود و در هر فرصت به افشای چهره آنان و انکار بافته‌‏هایشان می‏‌پرداخت. آن حضرت درباره مغیره می‏‌فرماید:
آیا می‏‌دانید مغیره مانند کیست؟ مغیره مانند بلعم باعورا است که خداوند در حقش فرمود: «ما آیات خود را بدو عطا کردیم، ولی او به نافرمانی گرایید و پیرو شیطان گشت و در زمره گمراهان جهان درآمد.»
 

رویارویی امام باقر علیه السلام با بدعت و بدعت‌گذاران

امام باقر علیه السلام به تبیین مبانی اصیل و سنت‌‏های محمدی صلّی الله علیه و آله می‏‌پرداخت و بدعت‌‏ها و نوآوری‏‌های ناروای بدعت‌گذاران گمراه را به مردم می‌‏نمایاند و برای دور ساختن آنان، به‌‏ویژه عالمان دینی از بدعت در دین، چنین هشدار می‏‌داد: هر کس به بدعتی که در دین خدا برنهاده‌‏اند، گردن نهد، دین ندارد.
 

نکوهش امام باقر علیه السلام از کاربرد قیاس و استحسان در اجتهاد دینی

یکی از شیوه‌‏های غلط برای دستیابی به احکام شرعی، تمسّک جستن به روش «قیاس» مبتنی بر علت‏‌یابی احکام است. در این روش، حکم یک مورد خاص به مورد دیگر تعمیم داده می‌شود، در حالی ‏که این سرایت احکام، بدون داشتن اطلاع کامل از علت تشریع حکم اول است. 

در روش فقاهت و اجتهاد، حکم هر موضوع خاص در منابع جستجو می‌‏شود و سرایت حکم نیز تنها در صورتی مورد قبول است که علت تشریع حکم مورد بحث، در منابع آمده باشد نه این که انسان با علم محدود خود علت‏‌یابی کند. 

یکی از تعالیم مهم امامان علیهم السلام به‌‏ویژه حضرت امام محمد باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام، بازداشتن مردم از کاربرد قیاس و استحسان در فقاهت و اجتهاد بوده است. امام باقر علیه السلام به زراره سفارش فرموده است:
«ای زراره، از کسانی که در کار دین، از قیاس بهره می‌‏جویند، دوری گزین؛ زیرا آنان پا از قلمرو تکلیف خود، فراتر می‏‌گذارند و آنچه را می‌‏بایست فرا گیرند، کنار می‏‌نهند و بدان چیزی می‏‌پردازند که بدان واگذار نکرده‌‏اند، روایات را به ذوق خود تأویل می‏‌کنند و بر خدا دروغ می‌‏بندند.»

امام باقر علیه السلام تنها به مبارزه با شیوه‌‏های نادرست اجتهاد، بسنده نکرده است، بلکه با احکام و شیوه درست اجتهاد استنباط از قرآن و سنت پیامبر صلّی الله علیه و آله پایه‌‏های فقاهت و اجتهاد را استحکام بخشیده است. 

شاید هیچ بابی از ابواب فقهی را نتوان یافت که سخنی از امام محمد باقر علیه السلام در آن منقول نباشد. روش امام محمد باقر علیه السلام بر این بوده که هرگاه کسی به حضورش می‌‏رسید، حقایق ناب را برایش بازمی‌‏گفت. از جمله پیشوایان فقه و حدیث که از آن امام همام استفاده‌‏ها برده‌‏اند که از آن جمله: سفیان ثوری، سفیان ‏بن عینیه، ابوحنیفه فقیه اهل عراق را می‏‌توان نام برد.
 

تربیت اخلاقی شیعه توسط امام باقر علیه السلام

«امام»، هدایت‌گر «افکار» و «اعمال» و «اخلاق» است. «شیعه» نیز، پیروی در «فکر و عمل و رفتار» است. پس، آن که شالوده اندیشه و عمل و خط سلوک و رفتارش را با «خط ائمه» منطبق نسازد، شیعه نیست. قضاوت دیگران نیز نسبت به شیعه، بیش از هر چیز بر مبنای «رفتار اجتماعی» و «سلوک و معاشرت» است.

با این حساب، روشن است که «امام»، همواره در اندیشه تربیت و اصلاح و تصحیح مشی و عمل و اخلاق پیروان خود باشد، چرا که قوت و ضعف پیروان را به پای رهبران می‌‏نویسند و عیب و کمال هر جمع را به پیشوایشان منتسب می‌‏کنند.

حضرت امام محمد باقر ـ که سلام خدا بر او باد ـ در شرایطی می‌‏زیست و امامت شیعه را در عرصه‌‏های گوناگون بر عهده داشت که این حساسیت بیشتر بود به همین خاطر، حساسیت آن حضرت نیز در هدایت رفتاری پیروانش فزونی می‌‏یافت و به مناسبت‌های مختلف رهنمود می‏‌داد، وصیت می‏‌کرد، نامه می‌‏نوشت، پند می‏‌داد و... «شیعه راستین» را در بعد فکری و رفتاری در سلوک، معرفی می‏‌کرد.
 

مناظرات گسترده علمی امام باقر علیه السلام

از آنجا که عصر امام محمد باقر علیه السلام، روزگار برخورد اندیشه‌‏های اسلامی و غیراسلامی بود، مناظرات زیادی بین دانشمندان ادیان مختلف با امام از سوی دربار سازمان‏دهی شد و آخرین حکمرانان بنی‌‏امیه، بار دیگر این سیاست کهنه و شکست‌‏خورده را از سر گرفتند. هرچند که تاریخ همواره از شکست دربار در این‏ گونه مناظرات حکایت می‏‌کرد، پافشاری بر پندارهای خام، سبب ‏آموزه‌‏پذیری آنها از تاریخ و عملکرد ناموفق نیاکان‏شان در این عرصه نشد. 

آنان همواره در کمین فرصتی بودند تا بتوانند چهره امام را مخدوش سازند، ولی با توجه به این‏که دربار هشام، هرگز گنجایش محک‌‏زدن و سنجش برجستگی علمی امام را نداشت، به حرکات مذبوحانه و تمسخرآمیزی چون به‌‏راه‌‏انداختن مسابقه تیراندازی روی می‌‏آوردند. با این همه، اگر فرصتی دست می‏‌داد آن را مغتنم می‌‏شمردند تا شاید از آب گل‏‌آلوده ماهی بگیرند.

از روی اتفاق، امام پیش از بازگشت از شهر دمشق و مسابقه تیراندازی‌‏ای که هشام ترتیب داده بود، هنگام بیرون‏‌آمدن از قصر هشام، به گروهی که در اطراف میدان مشرف به قصر تجمع کرده بودند، برخورد کرد. امام پرسید: اینان کیستند؟ پاسخ گفتند: اینها راهبان و کشیشان مسیحی هستند که در مجمع بزرگ سالیانه خود گرد هم آمده‌‏اند و در این مکان، نشست علمی دارند و در مورد مسائل گوناگون علمی خود بحث و تبادل نظر می‏‌کنند. 

امام عبای خود، را به سر گرفت و به‏‌گونه ناشناس در آن مجمع شرکت کرد. امام صادق علیه السلام نیز که همراه پدرش بود، از ایشان تقلید کرد و در گوشه‌‏ای نشست. جاسوسان حکومتی که امام را زیر نظر داشتند، بی‏‌درنگ هشام را آگاه کردند. 

هشام که می‏‌پنداشت فرصتی مناسب یافته است، به چند نفر از افراد خود دستور داد تا از نزدیک شاهد ماجرا باشند و لحظه به لحظه آن را گزارش کنند. گروهی از مسلمانان‏ که امام را می‏‌شناختند نیز در نشست حاضر شدند و کنار امام نشستند. 

در این هنگام، اسقف بزرگ مسیحیان وارد جمع حاضران شد و همگان به احترام او برخاستند. او بسیار سالخورده بود و لباسی از حریر زرد نیز بر تن داشت. آهسته به سمت جایگاه خود گام برداشت و نشست. نگاهی به حاضران کرد و نگاهش بر چهره تابنده امام متوقف شد. پرسید: «آیا شما از مایید یا از این امت که رحمت بر آنها باد (مسلمانان)؟ 

امام پاسخ فرمود: از این امت که مورد رحمت خدا هستند. پرسید: از دانشمندان‌شان هستی یا از نادانان؟ فرمود: از نادانان نیستم. گونه‌‏ای تشویش بر اسقف حاکم شد. پرسید: [نخست] من از شما سؤال کنم؟ [یا شما می‏‌پرسید؟] امام فرمود: شما بپرسید. 

او گفت: شما مسلمانان از کجا می‌‏گویید که بهشتیان می‏‌خورند و می‏‌آشامند، ولی نیاز به قضای حاجت ندارند؟ آیا دلیلی یا نمونه‌‏ای نظیر آن در این جهان سراغ دارید؟ 

امام فرمود: آری نمونه آن، جنینی است که در رحم مادرش تغذیه می‏‌کند، ولی مدفوعی ندارد و نیاز به قضای حاجت پیدا نمی‏‌کند. 

اضطراب اسقف بیشتر شد و گفت: شگفت‌‏انگیز است! شما که گفتید از دانشمندان نیستید؟ 

امام فرمود: خیر، من گفتم از نادانان نیستم. اسقف دوباره پرسید: شما از کجا ادعا می‌‏کنید که نعمت‌‏ها و میوه‌‏های بهشتی کم نمی‌‏شوند و هر چه از آنها مصرف شود، باز به حال خود باقی است و کاهش نمی‏‌یابد؟ آیا نمونه روشنی از پدیده‌‏های این جهان می‌‏توانید ذکر کنید؟ 

امام فرمود: آری، نمونه بارز آن در عالم محسوسات، آتش است. شما اگر از شعله شمعی صدها چراغ بیفروزید، از شعله آن کاسته نمی‌‏شود. باز هم بر شگفتی اسقف افزوده شد و پرسش‏‌های دیگری مطرح کرد و هر بار پاسخی قانع‏‌کننده می‏‌شنید. 

وقتی پرسش‌‏هایش به پایان رسید با عصبانیت از جایش برخاست و به حاضران گفت: شما دانشمندی بلندمرتبه‌‏تر از مرا آوردید و نزد من [برای مناظره] نشاندید تا مرا رسوا سازید و مسلمانان بدانند که از ما مسیحیان برترند و دانش بیشتری دارند. به خدا سوگند دیگر کلمه‌‏ای از من نخواهید شنید و اگر تا سال دیگر زنده ماندم، مرا در بین خود نخواهید یافت. این را گفت و رفت. 

مجلس به هم خورد و همه پراکنده شدند. خبر به هشام رسید و از شنیدن آن بسیار برآشفت. او که می‌‏پنداشت امام در مناظره با اسقف مسیحی سرافکنده بیرون می‌‏آید، با شنیدن خبر پیروزی امام، بسیار بیمناک و مضطرب شد. از این ‏رو، به فکر فرو رفت تا چاره‌‏ای بیندیشد و به این نتیجه رسید که باید پیروزی امام را با اتهام گرایش به مسیحیت، خدشه‌‏دار کند.

او با ظاهرسازی، هدیه‌‏ای برای امام فرستاد و از او خواست که دمشق را ترک نکند و در این فرصت به فرماندار خود در شهر «مدین» نگاشت: 
محمد‌ بن علی علیه السلام و فرزندش در آنچه از اسلام اذعان می‌‏دارند دروغگویند. آن دو نزد من بودند، وقتی من آنان را به قصد مدینه بازگردانیدم، نزد کشیشان مسیحی رفتند و آنچه در دل خود از کفر مخفی کرده بودند، نمایاندند و از اسلام به دین مسیحیان نزدیک شدند. من به خاطر خویشاوندی‏‌ای که با آنها داشتم نخواستم کیفرشان کنم، ولی وقتی نامه‌‏ام به دستت رسید، مردم را از آن آگاه کن و ندا در ده که آن دو مرتد هستند و امیرالمؤمنین همگان را از معاشرت با آنها بازداشته است و دستور قتل آن دو و دوستان و پیشکاران‌شان را صادر کرده است...

ولی تلاش‏‌های مذبوحانه هشام در سرپوش‏‌گذاشتن بر واقعیت بی‏‌نتیجه ماند و مردم که نخست تحت فشارهای تبلیغاتی هشام قرار گرفته بودند، به واقعیت پی بردند و جایگاه امام، بیش از گذشته برای آنها تبیین شد و این حرکت هشام، بیشتر سبب رسوایی او و امویان گردید.

تلاش‌های علمی امام باقر علیه السلام در برابر انحرافات فکری و اعتقادی
 

مبارزه امام باقر علیه السلام با مکتب‏‌های انحرافی

حضرت امام محمد باقر علیه السلام در مقام بزرگ پاسدار دین، در دوران خود به‏‌سان موجی توفنده، باورهای اعتقادی فرقه‌‏های مختلف را محو کرد و به شبهاتی که در عرصه دین وارد می‏‌کردند، روشنگرانه پاسخ داد. امام در مناظره‌‏هایی با سران آنان، پوچی عقاید منحرفشان را آشکار می‌‏کرد و استوارانه، از پایگاه‏‌های فکری و عقیدتی شیعه دفاع و سرسختانه در برابر عقاید منحرف آنان موضع‌‏گیری می‌‏کرد. در این جا، برخی از این موضع‏‌گیری‌‏ها از نظر خوانندگان می‏‌گذرد.
 
یک. فرقه مُرجئه
این فرقه در پایان نیمه اول قرن اول هجری پدید آمد. آنان بر این باورند که مرتکب گناهان کبیره، مخلّد در دوزخ نمی‏‌ماند؛ بلکه کار او را به خدا وامی‌‏گذاشتند و به این دلیل آنان را مرجئه می‌‏خواندند. آنان نیت را کافی می‌‏دانستند و بر این باور بودند که خدا نیز بر آن بسنده می‌‏کند و عذابشان نخواهد کرد.

پس از آن ‏که در نبرد صفین، سپاهیان شام، سپاه امیرالمؤمنین علیه السلام را به داوری کتاب خدا و سنت پیامبر صلّی الله علیه و آله درباره خلافت امام علی علیه السلام یا معاویه مجبور کرد و علی علیه السلام، به ناچار حکمیت ابوموسی اشعری و عمرو ‌بن العاص را پذیرفت و این دو داور به خلع علی علیه السلام از خلافت رأی دادند. 

خوارج، امام علی علیه السلام و معاویه را مرتکب گناهی بزرگ (حکمیت در دین خدا) دانستند و به دنبال این تهمت، این مسأله پیش آمد که حکم مرتکب گناه کبیره چیست؟

آیا در آتش جهنم مخلّد خواهد بود؟ به دنبال این بحث، سخن از ایمان و حدود آن به میان آمد که ایمان چیست و مؤمن کیست؟ این نزاع بستر سرکشی و فساد را برای حکمرانان مهیا کرد تا هر چه می‏‌خواهند بکنند و سرانجام کار را به خدا واگذارند؛ زیرا که گناه، هیچ آسیبی به ایمان نمی‌‏رساند. از این ‏رو، خلفای بنی‌‏امیه تلاش زیادی در تقویت پایگاه‌‏های اعتقادی مرجئه کردند که از آنان حجاج ‏بن یوسف ثقفی را می‏‌توان نام برد. 

این فرقه از چهار گروه تشکیل شده که عبارت‌‏اند از: یونسیه، عبدیه، فسانیه و ثوبانیه که هر یک، اعتقادات خاص خود را دارند. این فرقه در دوره امامت امام باقر علیه السلام نیز به فعالیت خود ادامه داد. 

امام باقر علیه السلام با اتخاذ موضعی تند و آشکار با آنان مخالفت کرد و هر جا سخنی از آنان به میان می‌‏آمد آنان را لعن و نفرین می‌‏کرد و می‏‌کوشید با بهره‏‌گیری از این شیوه، محدوده اعتقادی درست شیعه را در زمینه‏‌های مختلف از این فرقه جدا کند؛ زیرا آنان با افراشتن علم اعتقادات منحرف خود، سبب گمراهی پیروان اهل‌‏بیت علیهم السلام می‌‏شدند و این به دلیل هم‏نشینی زیاد آنان با دیگر شیعیان بود. 

در گفت‏گوی عبداللّه ‏‏بن عطاء با امام، سخن این گروه پیش می‌‏آید و عبداللّه‏ اعتقاد آنان را در مورد وقت برپاداشتن نماز ظهر بیان می‏‌دارد. امام با توضیح مسأله، نظر مرجئه را رد می‌‏کند و می‏‌فرماید: 
«پروردگارا، پیروان گروه مرجئه را از رحمت خود دور فرما که آنان دشمنان ما در دنیا و آخرت هستند».
 
دو. فرقه جَبریه و قَدریه
جبریه بر این باورند که انسان در افعال اختیاری، هیچ گونه اختیاری از خویش ندارد و مجبور است. در مقابل، فرقه قدریه برآنند که هر بنده‌‏ای به وجود آورنده فعل خود است و خدا، کار او را به خودش وانهاده و حتی در اسباب کار یا انگیزه آن هم مختار است.

این دو مسلک نیز در زمان خلافت امویان و در دوران حکمرانی معاویه به وجود آمدند و نزاع این دو، پیشینه‏‌ای دراز در تاریخ دارد و در دوران حکمرانی معاویة بن یزید و یزید بن ولید به اوج خود رسید. امامیه، مشربی خلاف این دو نظر را پذیرفتند که توسط امامان شیعه برای مردم تبیین شد. 

حضرت امام محمد باقر علیه السلام نیز در این زمینه بسیار کوشید و با پیروان این دو نظر به شدت برخورد کرد. ایشان در ردّ نظریه قدریه و جبریه فرمود:
«پروردگار بر آفریدگان خود مهربان‌‏تر از آن است که آنان را به گناه وادارد و سپس بر آن عذاب‌شان نماید (ردّ دیدگاه جبریه) و او عزیزتر از آن است که اراده انجام کاری را بکند و آن محقق نگردد (ردّ دیدگاه قدریه). ایشان در پاسخ به این‏که آیا مشرب سومی هم وجود دارد، می‌‏فرمود: آری، گسترده‌‏تر از فاصله میان آسمان و زمین [و آن مشرب امرٌ بین الامرین است]».
 
سه. فرقه خوارج
این گروه نیز پس از داوری بین امام علی علیه السلام و معاویه در جنگ صفین پدید آمد. هنگام بازگشت امام علی علیه السلام از صفین به کوفه، عده‌‏ای از لشکریان بر او شوریدند و حکمیت را بر خلاف اسلام دانستند و شعار «لاحکم الاّللّه‏» سر دادند. 

آنان امام علی علیه السلام، معاویه، عثمان و حکمین را کافر شمردند؛ زیرا آنان، مرتکب گناهان کبیره را کافر می‏‌دانستند و ریختن خونشان را مباح می‏‌شمردند. آنها دشمنان آشتی‌‏ناپذیر بنی‌‏امیه، زمین‌‏داران بزرگ و مخالف وجود املاک خصوصی بودند و با اصل «مخلوق بودن قرآن» به شدت مخالف بودند. 

از بزرگان آنان می‌‏توان از اشعث ‏بن قیس کندی، مسعر بن فدکی تمیمی و زید بن حصین طائی و از فرقه‌‏های آن محکمه، ازارقه، نجدات بیهسیه، عجارده، ثعالبه، اباضیه و صفریه را نام برد.

آنان در طول تاریخ، رفتاری نابخردانه با امامان شیعه داشتند. در زمان امامت امام حسن مجتبی علیه السلام نیز، امام را به خاطر صلح با معاویه بسیار سرزنش کردند. 

در دوران امامت حضرت امام باقر علیه السلام نیز مناظره‌‏هایی بین آنها و امام درگرفت. امام در رد مبانی و باورهای اعتقادی‏شان، آنان را خُسران‌‏زده‌‏ترین آفریدگان خدا می‏‌دانست که دنیا و آخرت خود را تباه کرده‌‏اند و به اصحاب خود می‏‌فرمود:
«به این پیمان‏‌گریزان (خوارج) بگویید: چگونه بر جدایی از علی علیه السلام گردن نهادید و با وجود این ‏که خونتان را پیش‏تر در راه فرمان‏برداری از او ارزانی داشتید و در خشنودکردن خدا بر هم پیشی می‏‌گرفتید [اما از فرمانش برتافتید] و اگر به شما گفتند که ما بر حکم الهی گردن نهاده بودیم و شعار «لاحکم الاللّه‏» سر دادند، در پاسخ بگویید: مگر خدا حکمیت را در دین خود نپذیرفته است؟ و مگر آن را به داوری دو نفر [در این آیه] وانگذارده که فرمود: 
«فَابْعَثُوا حَکمًا مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکمًا مِنْ أَهْلِها إِنْ یریدا إِصْلاحًا یوَفِّقِ اللّهُ بَینَهُما؛ [هرگاه میان زن و شوهر اختلاف افتاد] یک نفر از جانب شوهر و یک نفر از جانب زن [به عنوان] داور برانگیزید تا اگر اصلاح را خواستند خدای، آنان را بر آن موفق سازد». (نساء: 35)

آیا رسول خدا صلّی الله علیه و آله در ماجرای بنی قریظه، سعد بن معاذ را داور معرفی نکرد تا بر آنچه مورد پذیرش خداست، حکم کند. 

آیا نمی‌‏دانید که امیرالمؤمنین علیه السلام با این شرط حکمیت را پذیرفت که آن دو حَکم بر اساس کتاب خدا حکم کنند و از آن فراتر نروند؟ 

آیا نگفت که اگر حکم آنها برخلاف کتاب خدا باشد نخواهد پذیرفت؟ وقتی داوری به پایان رسید، به علی علیه السلام گفتند: کسی را داور خود ساختی که بر ضد تو حکم داد. آیا امیرالمؤمنین علیه السلام نفرمود: من به داوری کتاب خدا تن در دادم، نه داوری یک شخص؟

حال باید گفت در کجای این حکمیت، انحراف از حکم قرآن است؟ و این در حالی است که امام علی علیه السلام فرموده بود که حکمی را که خلاف قرآن باشد نخواهد پذیرفت.

اتهام آنان به امیرالمؤمنین علیه السلام پوچ و بی‏‌اساس است.

در مناظره دیگری نیز یکی از بزرگان خوارج که به برتری امیرالمؤمنین علیه السلام اقرار داشت، او را به کفر پس از ایمان در فرمان‏برداری از خدا و رسولش متهم کرد. 

امام باقر علیه السلام به او فرمود: آیا آن روز که خدا علی علیه السلام را دوست داشت، نمی‏‌دانست که او روزی به دست یکی از اهل نهروان (خوارج) کشته می‏‌شود؟ مرد خارجی پذیرفت. 

امام پرسید: آیا محبت خدا به علی علیه السلام از روی فرمان‏برداری او از دستورهای خدا بود یا از روی گناه و سرکشی؟ 

مرد گفت: پیداست که از روی بندگی و اطاعت علی علیه السلام بوده است. 

امام فرمود: [پس حال که علی علیه السلام از روی اطاعت و فرمان‏برداری مورد محبت خدا واقع شده و خدای، او را دوست می‏‌داشته، واضح است که تمامی اعمالش مورد پسند خدا بوده است] اینک برخیز و برو! 

مرد خارجی که در میدان بحث و مناظره با امام به سادگی شکست خورده بود، زیر لب گفت: «اللّه‏ اَعلَم حَیثُ یجعَلُ رِسالَتَهُ؛ خدای بهتر می‏‌داند که رسالت خود را بر دوش که نهد».
 
چهار. فرقه غلات
در ادب پارسی، غُلات به معنای «گزافه‌‏گویان» است. ایشان فرقه‌‏ای از شیعه هستند که درباره امامان خود گزافه‏‌گویی کرده و آنان را تا سرحد خدایی رسانیده‌‏اند و یا قائل به حلول جوهر نورانی الهی در امامان خود شده‏اند یا به تناسخ قائلند. آنان چند رشته شدند، برخی گفتند امام علی علیه السلام و بعضی از امامان شیعه، خدا هستند و برخی دیگر از آنان گفتند که ایشان پیغمبرند.

جای شگفتی ندارد که ریشه عقاید آنان را در مذاهب حلولیه و تناسخیه مثل یهود و نصارا و یا از خرّم‏دینی و مزدکی بدانیم؛ زیرا پیش از ظهور اسلام، جزیرة ‏العرب و سرزمین بین‌‏النهرین و شامات، کانون قبیله‌‏های مختلف عرب و غیر عرب و نیز برخوردگاه عقاید و ادیان گوناگون بوده است و نشانه‌‏های آشکاری از عقاید و دیدگاه‌‏های آنان در برخی فرق اسلامی دیده می‌‏شود. فرقه غلات، مشتمل بر ده‌‏ها فرقه دیگر می‏‌شود که نام تمامی آنها در ملل‌‏نویسان موجود است.

امامان شیعه، اندیشه آنان را به شدت طرد کردند و آنان را «یهود و نصارای» امت پیامبر صلّی الله علیه و آله نامیدند تا عمق انحراف و کج‏روی اندیشه آنان بر مسلمانان آشکار شود.
 
پنج. فرقه مغیریه
آنان فرقه‌‏ای از «غلات» بودند که به رؤیت و تجسیم و نیز امامت مغیرة بن سعید عجلی پس از امام باقر علیه السلام اعتقاد داشتند و می‏‌گفتند او منجی آخرالزمان است؛ نمی‌‏میرد و ظهور خواهد کرد. 

هنگامی که او به قتل رسید، در بین یاران و پیروانش اختلاف افتاد و دسته‌‏ای از آنان در پندار انتظار ظهور او و رجعتش باقی ماندند و دسته‌‏ای دیگر قائل به انتظار ظهور امام باقر علیه السلام شدند. 

او فتواهای عجیبی در احکام دین از خود صادر کرد. مغیره در ابتدا قایل به امامت امام باقر علیه السلام بود، ولی پس از مدتی، به غلو روی آورد و به خداوندی امام باقر علیه السلام معتقد شد. گاه نیز به یارانش در مورد امام می‏‌گفت: «منتظر ظهور او باشید که او باز خواهد گشت و جبرئیل و میکائیل با او بین رکن و مقام بیعت خواهند کرد».

امام باقر علیه السلام و دیگر امامان، او را لعن و نفرین کردند. امام باقر علیه السلام در روایات بسیاری او را لعن کرد. امام فرمود:
«خداوند و فرستاده‌‏اش، مغیرة بن سعید را از رحمت و دوستی خود دور گردانند که او دروغ‌‏های بسیاری بر ما اهل بیت بست».

امام در سخنی دیگر او را به بَلعَم تشبیه کرد که خداوند به او دانش عطا فرموده بود، ولی او از نشانه‌‏های خدا روی گرداند و از شیطان پیروی کرد و گمراه شد.

امام صادق علیه السلام نیز در مورد او فرمود:
«خدا مغیرة بن سعید را لعنت کند! او بر پدرم دروغ بست و خدا نیز سختی عذابش را به او چشاند. خدا لعنت کند کسی را که چیزی در مورد ما بگوید که ما خود در مورد خویش نگفته‌‏ایم و خدا لعنت کند کسی را که نسبت بندگی خدا را از ما دور کند».
 
شش. فرقه جارودیه
«جارودیه» یکی از فرق «زیدیه» است که رهبری آن را ابوالجارود زیاد بن منذر سرحوب به عهده داشت. او از دانشمندان و شاگردان امام باقر علیه السلام بود. او نابینای مادرزاد بود و لقب سرحوب را امام باقر علیه السلام به او داد که شیطان نابیناست که در دریاها زندگی می‌‏کند. از این ‏رو، نام دیگر این فرقه را «سرحوبیه» نیز گفته‌‏اند. 

آنان پس از شهادت امام حسین علیه السلام امامت را در فرزندان او و امام حسن علیه السلام می‏‌دانند و هر که از فرزندان آن دو امام به پاخیزد و قیام کند، پیروی‏اش را در مقام امام واجب می‌‏دانند.

امام باقر علیه السلام در دوران زندگانی خود، هرگاه ابوالجارود را می‏‌دید او را ارشاد می‏‌کرد و شیعیان را از نزدیک شدن به او بازمی‌‏داشت و می‏‌فرمود: او شیطانی نابیناست. او کورچشم و کوردل است. بین او و امام مناظره‌‏ای بر سر امامت فرزندان امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام درگرفت که تاریخ، گویای آن است.

تلاش‌های علمی امام باقر علیه السلام در برابر انحرافات فکری و اعتقادی
 

مبارزه امام باقر علیه السلام با اندیشه‌‏های خطرآفرین یهود

فتنه‏‌انگیزی یهودیان ـ سرسخت‌‏ترین دشمنان اسلام ـ از بعثت پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله آغاز شد و آنان سالیان متمادی به فتنه‌‏انگیزی خود به صورت پنهانی و آشکار ادامه دادند. 

آنان از حربه‌‏هایی مانند جعل احادیث استفاده می‏‌کردند و تلاش خود را بیشتر متوجه محافل علمی مسلمانان با حرکتی خزنده در فقه و کلام ادامه می‏‌دادند که شرح کوتاهی از آن، در معرفی فرق اسلامی آن دوران گذشت.

مبارزه با اندیشه خطرآفرین یهود و شناساندن خط توطئه‏‌ای که برای خدشه‌‏دار کردن اسلام ترسیم کرده بودند، یکی از تلاش‏‌های درازمدت و گسترده امام باقر علیه السلام را به خود اختصاص داد. یهودیانی که در سرزمین مسلمانان می‌‏زیستند، آنان‏ که اسلامی ظاهری آورده بودند و یا هنوز بر آیین یهود پا می‏‌فشردند، تلاش می‌‏کردند تا قبله خود، بیت‌‏المقدس را برتر از قبله مسلمانان جلوه دهند و در این‏ باره کوشش بسیار می‏‌کردند. 

زراره می‌‏گوید:
«نزد امام باقر علیه السلام که روبروی کعبه نشسته بود، نشسته بودم. فرمود: می‏‌دانستی که نگریستن به خانه خدا عبادت است؟ در این لحظه مردی از قبیله «بُجَلیة» به نام عاصم ‏بن عمر وارد شد و به امام گفت: کعب‌‏الاحبار می‌‏گوید: کعبه هر صبح در برابر بیت‏‌المقدس سجده می‏‌آورد. 

امام فرمود: نظر تو در مورد سخن کعب‌‏الاحبار چیست؟ گفت: راست گفته است. امام فرمود: تو و کعب‏‌الاحبار هر دو دروغ می‏‌گویید. 

در این حال، امام به‌‏گونه‌‏ای خشمگین شد؛ که راوی می‏‌گوید هرگز آن حضرت را به خاطر سخن کسی این قدر خشمگین ندیده بودم. امام فرمود: خداوند خانه‏‌ای به بلندمرتبگی این خانه [و به کعبه اشاره کرد] نیافریده و هیچ ‏جایی را به‏‌سان آن گرامی نداشته است...».
 

مبارزه امام باقر علیه السلام با نفاق و اندیشه‌‏های سازشکارانه خواص

از تلاش‏‌های ستودنی حضرت امام محمد باقر علیه السلام در جامعه مسلمانان، از بین‏‌بردن خط نفاق در میان خواص جامعه بود. چه بسا آسیب‌‏هایی که در اثر لغزش‏‌های خواص در بافت عمومی جامعه پدید می‌‏آید، جبران‌‏ناپذیر است و کوچک‌‏ترین پی‏آمد آن، افول ارزش‌‏ها در میان عامه مردم و دستیابی آنان به توجیهی مناسب در سهل‌‏انگاری‏‌شان در پایبندی به ارزش‌‏های اسلامی خواهد بود.

کمیت ‏بن زید اسدی و ابوحمزه خزاعی مدنی مشهور به کثَیر عزّه دو تن از فرهیختگان معاصر امام در شعر و سخنوری بودند. هر دوی آنان از ارادتمندان به ساحت خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام بودند. 

روزی امام باقر علیه السلام با کمیت روبه‌‏رو شد و از او پرسید: آیا [درست شنیده‌‏ام که] تو عبدالملک را [در شعری] ستوده‌‏ای؟ 

پاسخ داد: این‏ گونه نیست ای پیشوای هدایت، بلکه فقط [در مدح او] گفته‌‏ام: ای شیر و شیر حیوانی درنده است و گفته‌‏ام ای خورشید و خورشید بی‏‌جان است و گفته‏‌ام ای دریا و دریا مرده است، ای مار و مار جنبنده‌‏ای پلید است و سروده‌‏ام ای کوه و کوه جز سنگ بی‏‌حرکت نیست... 

و کثیر غرّه که در باطن قلبش، ارادتی پاک به امام داشت، در ستایش بنی‌‏مروان قصیده‌‏ای می‏‌سراید که گویا به چشم‏‌داشتِ پاداش، آن را سروده باشد. امام علیه السلام آگاه می‌‏شود و به او می‌‏فرماید: می‌‏پنداری از شیعیان و پیروان ما هستی؛ در حالی که دودمان مروان را می‏‌ستایی؟

امام محمد باقر علیه السلام این دو را عتاب و سرزنش می‏‌کند و اشتباه‌‏شان را به آنان گوشزد می‏‌کند تا لغزش آنان در مقام متولیان فرهنگی جامعه و افرادی که نگاه مردم متوجه رفتار و موضع آنهاست به بروز آشفتگی در اعتقاد و بینش مردم به خلفا و حکمرانان ستم‏‌پیشه نینجامد.
 

نتیجه‌گیری

دامنه فعالیت‌های علمی حضرت امام محمد باقر علیه السلام، نمایانگر عمق و گستردگی دانش ایشان است که نه‌ تنها در زمینه فقه و حدیث، بلکه در پاسخ به سؤالات اجتماعی و اخلاقی نیز قابل مشاهده است. 

ضعف و ناتوانی رژیم‌های سیاسی دوران امام باقر علیه السلام به ایشان اجازه داد تا با استفاده از فرصت‌ها به ترویج معارف دینی و تربیت نسل جدیدی از علما بپردازند.

حضرت امام محمد باقر علیه السلام با روش‌های علمی و مناظرات قوی، توانست به بسیاری از شبهات و آموزه‌های نادرست پاسخ بدهد و موقعیت علم را در جامعه تقویت کند. 

تلاش‌های این امام همام در افشای جاعلان حدیث و مبارزه با فرقه‌های انحرافی، نه‌ تنها به حفظ خالصیت تعالیم اسلامی کمک کرد، بلکه سدی در برابر فسادهای فکری و عقیدتی ایجاد نمود.

سیره علمی حضرت امام محمد باقر علیه السلام به‌عنوان یک پیشوای دینی، یک الگو برای پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام فراهم کرد و میراث بزرگی در زمینه علم، معارف دینی و اخلاق از خود به جای گذاشت. 

این آموزه‌ها تا به امروز ادامه یافته و بر تربیت نسل‌های آینده تأثیرگذار هستند. مطالعه و بررسی سیره ایشان به ما یادآوری می‌کند که علم و معرفت تنها ابزارهایی برای نگرش‌های عمیق‌تر به دین و زندگی هستند و پیروی از این راه و مکتب، موجب تعالی خود و جامعه خواهد شد.
 

منبع:

چشمه علوم (رهیافتی بر شخصیت‌شناسی، سیره‌شناسی و اندیشه‌شناسی امام محمد باقر علیه السلام)، تهیه‌کننده و ناشر: اداره‌کل پژوهش‌های اسلامی رسانه، قم، اسفند 1393ش.

تهیه و تنظیم: تحریریه راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط