وظایف سلبریتی‌ها و افراد مشهور در زمان بحران و جنگ

از همان روزهای آغازین جنگ، صدای گلوله‌ها و بمب‌ها که بلند شد، صدای دیگری نیز در فضای عمومی پیچید؛ صدای پرسش‌گرانه مردم و رسانه‌ها از سلبریتی‌ها. «چرا کنار ما نیستند؟»، «چرا سکوت کرده‌اند؟»، «مگر در روزهای آرام برای هر مسئله‌ای که دل‌شان می‌خواست بیانیه نمی‌دادند؟» این پرسش‌ها ساده و احساسی نبودند. ریشه در عمق یک "توقع اجتماعی" داشتند
دوشنبه، 17 فروردين 1405
تخمین زمان مطالعه:
نویسنده : سید حسین خاتمی
موارد بیشتر برای شما
وظایف سلبریتی‌ها و افراد مشهور در زمان بحران و جنگ
از همان روزهای آغازین جنگ، صدای گلوله‌ها و بمب‌ها که بلند شد، صدای دیگری نیز در فضای عمومی پیچید؛ صدای پرسش‌گرانه مردم و رسانه‌ها از سلبریتی‌ها. «چرا کنار ما نیستند؟»، «چرا سکوت کرده‌اند؟»، «مگر در روزهای آرام برای هر مسئله‌ای که دل‌شان می‌خواست بیانیه نمی‌دادند؟» این پرسش‌ها ساده و احساسی نبودند. ریشه در عمق یک "توقع اجتماعی" داشتند: توقع همدلی عینی از کسانی که روزی با نور شهرت خود، دل مردم را روشن کرده بودند. اما آیا این توقع به‌جا است؟ آیا سلبریتی‌ها واقعاً وظیفه‌ای در برابر جامعه در روزهای جنگ دارند؟ و اگر دارند، آن وظیفه چیست؟ پاسخ را نه در اعلامیه‌های کلیشه‌ای، بلکه در تحلیل ماهیت «شهرت» به عنوان یک سرمایه اجتماعی و درسی از تاریخ معاصر جهان می‌توان یافت.
 
شهرت، سرمایه‌ای که در روزهای بحران باید خرج شود
سلبریتی‌ها - اعم از بازیگر، خواننده، ورزشکار، اینفلوئنسر و... سرمایه‌ای به نام «تأثیرگذاری اجتماعی و عاطفی» دارند. مردم در روزهای عادی، فیلم‌هایشان را می‌بینند، بازی‌هایشان را دنبال می‌کنند، مصاحبه‌هایشان را می‌خوانند و حتی درباره زندگی شخصی‌شان نظر می‌دهند. این توجه، یک «سرمایه نمادین» است که سلبریتی آن را مدیون جامعه خود می‌داند یا لااقل باید مدیون بداند. وقتی جامعه در معرض خطر مرگبار جنگ قرار می‌گیرد، این سرمایه باید به کار گرفته شود. نه به این معنا که سلبریتی باید فرمانده جنگ شود یا متخصص امدادرسانی و... بلکه به این معنا که او می‌تواند با یک پست ساده، یک حضور در بیمارستان و در کنار کودکان، یک دلجویی از خانواده‌های بی‌خانمان، یا حتی یک بیانیه صریح، «حس همراهی» را به مردمی منتقل کند که زیر بمباران‌ها و فشار روانی جنگ، شدیداً نیاز به دیدن چهره‌های آشنا و دوست‌داشتنی در کنار خود دارند.
 
تخصص سلبریتی در تسکین درد نیست، تخصص او «مشهور بودن» است. همین کافی است. وقتی یک کودک آواره، چهره محبوب فوتبالیست تیم ملی را در کنار خود می‌بیند، یک لحظه ترس و وحشت جنگ را فراموش می‌کند، دلش آرام می‌گیرد و اثرات روانی بحران را در خود هضم می‌کند. وقتی یک مادر داغدار، صدای بازیگر محبوبش را می‌شنود که برایش دل سوزانده، احساس نمی‌کند تنهاست. این کار تخصص پزشکی یا مهندسی نمی‌خواهد؛ «حضور» می‌خواهد. همان حضوری که در روزهای آرام برای تبلیغ یک برند تجاری یا ابراز نظر درباره یک مسئله حاشیه‌ای به راحتی انجام می‌شد. جنگ اولویت‌ها را عوض می‌کند. در زمان جنگ، هر کسی به اندازه توان خود مسئول است. توان سلبریتی، «صدا و تصویر» اوست. اگر این صدا در بحرانی‌ترین لحظه خاموش بماند، یعنی سرمایه اجتماعی خود را نقد کرده و مردم حق دارند بپرسند: پس چرا تا دیروز ما تو را دوست داشتیم؟ و اینکه ممنون که در این روزها همراه ما و تسکین دهنده درد ما بودی؟ ارزش تو به‌خاطر خلق انسانی توست و وقتی در کنار ما حضور پیدا کردی ارزشمندتر شدی؛
 
تثبیت پایگاه اجتماعی در برابر فراموشی تاریخی
در میان افراد مشهور، هنرمندان، بازیگرها و... بودند افرادی که سکوت کردند و هنوز هم صدایی از آنان شنیده نشده؛ دلیل این سکوت و عدم همراهی چیست؟ بررسی این موضوع یک ضرورت اجتماعی است که در روزهای پس از جنگ به‌کار می‌آید. بسیاری از سلبریتی‌ها از ترس اینکه مبادا موضع‌گیری سیاسی یا همدلی آشکار، به ضررشان تمام شود، عقب می‌کشند. غافل از اینکه درازمدت‌ترین ضرر، «فراموشی» یا «بدنامی تاریخی» است. مردم ایران خاطره تلخی از چهره‌هایی دارند که در روزهای سخت انقلاب، دفاع مقدس یا بحران‌های ملی، پشت صحنه نشستند یا به خارج گریختند. برعکس، آنهایی که ایستادند - حتی با یک حرکت کوچک - برای همیشه در یادها ماندند. این نفع شخصی سلبریتی است: تضمین ماندگاری و مشروعیت خود در برابر نسل‌های آینده.
 
علاوه بر این، حضور در زمان جنگ، «صداقت» سلبریتی را به آزمون می‌گذارد. مردم به خوبی تشخیص می‌دهند کسی که در روزهای عادی درباره محیط زیست، حقوق زنان یا آزادی بیان سخنرانی می‌کند، در روز بمباران بیمارستان کجاست؟ اگر نباشد، تمام آن حرف‌ها تبدیل به «تئاتر» می‌شود. سلبریتی برای اثبات این که حرف‌هایش صرفاً برای خودنمایی نبوده، به روزهای سخت نیاز دارد. به عبارت دیگر با نگاه دنیایی هم که بخواهیم بررسی کنیم، جنگ یک فرصت برای «بازخرید اعتبار» است. کسانی که از این فرصت استفاده نمی‌کنند، نه تنها اعتبار گذشته را از دست می‌دهند، بلکه برای همیشه در اذهان به عنوان «چهره‌های بزدل و فراری» یا «سرمایه‌داران ترسو» ثبت می‌شوند. البته ما خواهان ایجاد انگیزه ریاکاری در کسی نیستیم و فقط می‌خواهیم نگاه درست را در جامعه ایجاد کنیم ولی کنترین انگیزه که انگیزه‌های مادی هست هم اگر باشد کسی تعللی به خودش برای دلجویی و همدلی با مردم کشورش نمی‌کند.
 
از سوی دیگر، حضور فعال در جنگ می‌تواند به سلبریتی «امنیت روانی» ببخشد. انسان وقتی می‌بیند هم‌نوعانش در رنجند و او می‌تواند کاری بکند و نمی‌کند، دچار عذاب وجدان می‌شود. در برخی کشورهای جهان برخی از سلبریتی‌هایی که در بحران‌ها سکوت کردند، بعداً اعتراف کرده‌اند که از افسردگی و احساس شرم رنج برده‌اند اما آنهایی که وارد میدان شدند - حتی با یک کمک مالی یا یک بازدید از منطقه جنگی یا بحران‌زده - حس مفید بودن را تجربه کردند. این یک نیاز درونی انسان است، چه سلبریتی باشد چه نباشد. تفاوت اینجاست که سلبریتی به خاطر موقعیت خود، می‌تواند این حس را به هزاران نفر نیز منتقل کند و کارایی او خیلی بالاتر از افراد عادی جامعه است.
 
چرا در روزهای جنگ، بی‌موضعی خود یک موضع جناحی است؟
یکی از تلخ‌ترین پدیده‌هایی که در جنگ‌های اخیر شاهد بودیم، «سکوت معنی‌دار» برخی چهره‌های مشهور است. نه اینکه آنها طرفدار دشمن باشند، نه؛ اما آنچنان در محاسبات شخصی و ترس از دست دادن سرمایه و رفت‌آمدهای خارجی غرق شده‌اند که ترجیح می‌دهند «هیچ نگویند»! این سکوت در زمان جنگ، یک «اقدام خصمانه غیرمستقیم» علیه مردم خودی است. زیرا فشار روانی جنگ تنها از بمب و موشک نیست؛ از «احساس رها شدگی» نیز هست. وقتی مردم می‌بینند کسانی که روزی در صدر اخبار اجتماعی بودند و در مراسم‌های متعدد از آنان به بهترین شکل تجلیل میشد، امروز در صفحه مجازی‌شان عکس سفر به کشوری خارجی یا حتی دشمن را می‌گذارند و هیچ اشاره‌ای به جنگی که هموطنان‌شان در آن کشته می‌شوند نمی‌کنند، احساس خیانت می‌کنند.
 
دلیل عمده این سکوت، وابستگی‌های مالی و رفت‌آمدهای بین‌المللی است. سلبریتی ایرانی که در آمریکا خانه دارد یا در کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس سرمایه‌گذاری کرده، به خوبی می‌داند که یک بیانیه ضدجنگی یا حتی یک دلجویی صریح از مردم خود، می‌تواند ویزای او را به خطر بیندازد. قوانین سختگیرانه مهاجرتی در غرب و حتی کشورهای عربی، به شهروندان غیر بومی اجازه نمی‌دهند آزادانه علیه سیاست‌های کشورهای متخاصم با آمریکا موضع بگیرند. این یک واقعیت است. اما سوال اساسی اینجاست: چرا یک سلبریتی ایرانی باید برای حفظ خانه و حساب بانکی خود در کشوری مثل آمریکا، سکوت در برابر بمباران هموطنانش را بپذیرد؟ اینجا مرز باریکی بین «مدیریت دارایی» و «خیانت به مردم» وجود دارد. هر کس این مرز را به نفع وابستگی‌های خارجی رد کند، عملاً شهرت خود را فروخته است.
 
نکته مهم دیگر اینکه سکوت در زمان جنگ، تنها به سلبریتی ضربه نمی‌زند، بلکه به فرهنگ عمومی جامعه نیز آسیب می‌زند. وقتی مردم ببینند که مشهورترین چهره‌های کشور، در بحرانی‌ترین شرایط، به فکر منافع شخصی خود هستند، اعتمادشان به هر نوع «نفوذ اجتماعی» از بین می‌رود. این بدبینی عمومی، سرمایه اجتماعی کشور را تخریب می‌کند که جبرانش سال‌ها طول می‌کشد. پس سکوت سلبریتی، فقط یک قصور فردی نیست؛ یک فاجعه جمعی است.
 
سلبریتی به مردم نیاز دارد، نه مردم به سلبریتی!
شاید مهم‌ترین نکته‌ای که باید در پایان بر آن تأکید کرد، وارونه شدن نگاه رایج است. بسیاری از سلبریتی‌ها فکر می‌کنند مردم به آنان نیاز دارند. غافل از اینکه در روزهای جنگ، مردم خود را با چیزهای بسیار مهم‌تری سرگرم کرده‌اند: زنده ماندن، حفظ خانواده، کمک به همسایه. مردم برای نفس کشیدن و امید داشتن، به حضور سلبریتی نیاز حیاتی ندارند اما سلبریتی برای «سلبریتی ماندن» به مردم نیاز دارد. اگر مردم احساس کنند چهره مشهوری در سخت‌ترین روزهایشان آنان را تنها گذاشته، به سادگی او را از خاطر خواهند زدود. تاریخ، جایزه نوبل همدلی به کسانی می‌دهد که در روزهای سخت، کنار مردم بودند.
 
از این رو، وظایف سلبریتی در زمان جنگ را می‌توان در چند محور خلاصه کرد: اول، موضع‌گیری شفاف و زودهنگام علیه تجاوز دشمن و ابراز همدلی صریح با مردم. دوم، حضور فیزیکی در مناطق آسیب‌دیده (در حد توان) یا کمک مالی قابل توجه به صورت آشکار برای الگوسازی. سوم، استفاده از پلتفرم‌های خود برای انتشار اخبار صحیح، کاهش وحشت و تقویت روحیه جمعی. چهارم، پرهیز از هرگونه سفر تفریحی یا خودنمایی از زندگی لوکس در روزهای جنگ. پنجم، اولویت دادن به منافع ملی و انسانی بر منافع مالی و رفت‌آمدهای خارجی.
 
آن دسته از سلبریتی‌هایی که به خاطر ترس از دست دادن سرمایه‌های خود در خارج، سکوت می‌کنند، باید بدانند که این سکوت، امنیت آنان را تأمین نمی‌کند. کشورهایی که از آنان می‌ترسند، به کسی که حتی سایه‌ای از وفاداری به مردم خود ندارد نیز احترام نمی‌گذارند. عزت واقعی در این است که در سرزمین خود بایستی و حرف دلت را بزنی. مردم ایران ثابت کرده‌اند که شجاع‌ترین سلبریتی‌ها را هرگز فراموش نمی‌کنند و بزدل‌ترین‌ها را نیز از یاد نخواهند برد. انتخاب با خود سلبریتی است: آیا می‌خواهد در تاریخ به عنوان «همدرد روزهای سخت» ثبت شود یا «گریزان روزهای سخت»؟ پاسخ را باید در آیینه وجدان و منافع درازمدت خود جستجو کرد. جنگ می‌گذرد، اما نام‌ها می‌مانند.
 
چرا شهرت بدون پاسخگویی، بحران‌آفرین است؟
در ادامه بحث قبلی درباره وظایف سلبریتی‌ها در زمان جنگ و ضرورت همراهی آنان با مردم، اکنون به زاویه دیگری باید پرداخت: زاویه نگاه نهادهایی که از سلبریتی‌ها استفاده می‌کنند. رسانه‌ها، مجلات، شرکت‌های تجاری، کارگردانان فیلم و سریال، برندهای ورزشی و حتی مؤسسات خیریه، همگی در روزهای عادی برای جلب توجه و فروش بیشتر به سراغ چهره‌های مشهور می‌روند اما آیا این نهادها وظیفه دارند پیش از عقد قرارداد، «همراه با مردم بودن» سلبریتی را بررسی کنند؟ تجربه تلخ سال‌های اخیر نشان داده است که بسیاری از کارگردانان و مدیران تجاری و... پس از موضع‌گیری اشتباه یا سکوت خیانت‌آمیز یک سلبریتی در بحران‌های ملی، دچار خسارت مادی و معنوی سنگینی شده‌اند؛ بدون آنکه آن سلبریتی حتی یک عذرخواهی ساده بکند. این پرسش جدی مطرح است: چرا یک هنرمند یا فوتبالیست به خود اجازه می‌دهد این‌گونه رفتار کند؟ و آیا مشهور شدن، بدون مراقبت‌های اخلاقی و اجتماعی ممکن است؟
 
پیش از عقد قرارداد، «آزمون همدلی» را جدی بگیرید
تصور کنید یک شرکت فرآورده‌های لبنیس، برای تبلیغ محصول جدید خود، سراغ یک بازیگر پرطرفدار می‌رود. مبلغ هنگفتی پرداخت می‌کند، تیزرهای تبلیغاتی در صداوسیما و فضای مجازی پخش می‌شود. ناگهان جنگی شروع می‌شود یا یک فاجعه ملی رخ می‌دهد. آن بازیگر نه تنها ابراز همدلی نمی‌کند، بلکه سفری خارجی یا پستی لاکچری منتشر می‌کند و سکوت معناداری پیشه می‌کند. مردم خشمگین می‌شوند و به سراغ صفحات آن برند می‌آیند: «شما چطور با کسی همکاری می‌کنید که کنار مردمش نیست؟» فروش برند سقوط می‌کند، اعتبار رسانه‌ای آن لکه‌دار می‌شود و شرکت مجبور می‌شود میلیاردها تومان ضرر دهد. این صحنه‌ای تخیلی نیست. در سال‌های اخیر، نمونه‌های متعددی از چنین اتفاقاتی در ایران و جهان رخ داده است. از بازیگرانی که پس از حمله روسیه به اوکراین، در حمایت از روسیه موضع گرفتند و برندهای بین‌المللی فوراً قراردادهایشان را لغو کردند، تا چهره‌های مشهور داخلی که با یک توییت جنجالی در روزهای حساس، فیلم و سریال‌های‌شان را با تهدید تحریم مواجه ساختند.
 
پس وظیفه رسانه‌ها و شرکت‌های تجاری چیست؟ اول، انجام «ارزیابی ریسک اجتماعی» پیش از هر همکاری. یعنی پیش از آنکه پولی پرداخت کنند، باید بررسی کنند که سلبریتی مورد نظر در بحران‌های گذشته چه موضعی گرفته است؟ آیا سابقه همراهی با مردم را دارد یا فقط در روزهای آرام برای جلب توجه حرف می‌زند؟ آیا وابستگی مالی یا رفت‌آمدهای خارجی دارد که در روز مبادا او را به سکوت وادارد؟ متأسفانه بسیاری از مدیران تجاری، تنها به «تعداد فالوئر» و «هزینه پایین» نگاه می‌کنند و غافل از آنند که یک سلبریتی بی‌موضع یا دودل، می‌تواند در یک روز، تمام سرمایه برند را نابود کند. دوم، گنجاندن «بند تعهد به رفتار اجتماعی» در قراردادها. یعنی در متن قرارداد قید شود که اگر سلبریتی در زمان بحران‌های ملی، موضعی خلاف منافع عمومی یا سکوت خیانت‌آمیز داشته باشد، شرکت حق فسخ قرارداد و دریافت خسارت دارد. این بند در بسیاری از کشورهای پیشرفته استاندارد است، اما در ایران هنوز غریب.
 
ریشه‌ها در نبود پاسخگویی و ضعف قانون
برای پاسخ به این سوال که «چرا یک هنرمند یا فوتبالیست چنین رفتاری می‌کند؟» باید به سه عامل اصلی اشاره کرد.
نخست: «توهم مصونیت»؛ در ایران، به دلیل ضعف در اجرای قوانین یا نبود رویه‌های شفاف، بسیاری از سلبریتی‌ها تجربه کرده‌اند که پس از یک موضع‌گیری اشتباه، هیچ عواقب جدی برایشان رخ نمی‌دهد. نه دادگاهی در کار است، نه جریمه نقدی سنگین، نه ممنوعیت فعالیت حرفه‌ای. حداکثر چند روزی رسانه‌ها درباره آن صحبت می‌کنند و بعد همه چیز فراموش می‌شود. این خلأ قانونی و نظارتی، به سلبریتی جسارت می‌دهد که هر طور خواست رفتار کند، بدون آنکه نگران پاسخگویی باشد. در مقابل، در کشوری مثل آلمان یا کانادا، اگر یک سلبریتی عامدانه اطلاعات غلط در زمان بحران منتشر کند یا با سکوت خود به زیر سوال بردن انسجام ملی دامن بزند، می‌تواند تا سلب تابعیت و جرایم سنگین مالی پیش برود.
 
دوم: «فقدان آموزش سواد رسانه‌ای و اخلاق حرفه‌ای»؛ بسیاری از سلبریتی‌های ما - به ویژه اینفلوئنسرهای تازه به شهرت رسیده - هیچ دوره‌ای درباره مسئولیت اجتماعی خود ندیده‌اند. آنها فکر می‌کنند شهرت یعنی «حق» دیده شدن و کسب درآمد اما «تکلیف» نمی‌شناسند. در حالی که در کشورهای پیشرفته، آژانس‌های مدیریت استعداد، پیش از عقد هر قراردادی، جلسات اجباری برای آموزش «اخلاق شهرت» برگزار می‌کنند.
 
سوم: «فشار روانی و خودشیفتگی»؛ برخی سلبریتی‌ها چنان در هاله شهرت غرق شده‌اند که تصور می‌کنند هر حرفی بزنند، حق با آنهاست. آنها نمی‌پذیرند که ممکن است اشتباه کنند. وقتی بعداً متوجه اشتباهشان می‌شوند، به‌جای عذرخواهی، سکوت می‌کنند یا با طفره رفتن، مسئولیت را به گردن دیگران می‌اندازند. این رفتار نه تنها غیرحرفه‌ای، بلکه غیرانسانی است. چون خسارت معنوی و مادی وارد شده به کارگردانی که ماه‌ها برای یک فیلم زحمت کشیده یا شرکتی که تمام بودجه سالانه خود را صرف تبلیغ با آن سلبریتی کرده، جبران‌ناپذیر است.
 
درس‌هایی از رفتار سلبریتی‌های مسئول در جهان
ای کاش مشهور شدن تنها به استعداد یا شانس خلاصه می‌شد اما واقعیت این است که شهرت، یک «منصب اجتماعی» است. همان‌طور که یک پزشک سوگند یاد می‌کند که به همه بیماران بدون تبعیض خدمت کند، یک سلبریتی نیز به طور ضمنی سوگند می‌خورد که در برابر جامعه‌ای که به او اعتبار بخشیده، مسئول باشد. در بسیاری از نقاط جهان، این مسئولیت به قوانین نانوشته اما قدرتمند عرفی تبدیل شده است. مثلاً در ژاپن، اگر یک بازیگر یا خواننده در زمان زلزله یا سونامی، سفر تفریحی خود را منتشر کند و ابراز همدلی نکند، به‌طور خودکار از هنر و صنعت سینما و موسیقی اخراج می‌شود. نه به دستور دولت، بلکه به‌خاطر فشار افکار عمومی. در کره جنوبی، سلبریتی‌هایی که در زمان بحران‌های ملی موضعی دوپهلو می‌گیرند، مجبور می‌شوند در یک کنفرانس مطبوعاتی رسمی عذرخواهی کنند و گاه برای چند ماه از کار معلق می‌شوند. اینها نشان می‌دهد که «مراقبت‌های اخلاقی و اجتماعی» نه یک توصیه، که یک الزام برای ماندگاری در عرصه شهرت است.
 
اما در ایران، متأسفانه هنوز فرهنگ «پاسخگویی سلبریتی» شکل نگرفته است. نمونه بارز: برخی از فوتبالیست‌های معروف که در روزهای اعتراضات یا جنگ، پستی منتشر می‌کنند که کاملاً خلاف منافع ملی است و بعداً که می‌بینند افکار عمومی بر ضدشان شده، حذفش می‌کنند و سکوت می‌کنند. هیچ عذرخواهی، هیچ جبران خسارت، هیچ توضیحی. کارگردان فیلمی که قرار بوده آن فوتبالیست در فیلمش نقش کوتاهی داشته باشد، حالا مجبور است کل آن سکانس را حذف کند یا فیلم را با لکه ننگ آن سلبریتی به اکران بفرستد. شرکت تجاری که میلیاردها برای عقد قرارداد هزینه کرده، حالا باید بنرها و تیزرها را جمع کند و برندش را بازسازی نماید و بدتر از همه، خود سلبریتی بدون هیچ هزینه‌ای، چند ماه بعد دوباره با یک پست عادی، وانمود می‌کند که هیچ اتفاقی نیفتاده است! این رفتار، نه فقط غیراخلاقی، بلکه یک «کلاهبرداری اجتماعی» است. زیرا سلبریتی از سرمایه نمادین مردم استفاده کرده، اما در زمان مسئولیت، از زیر بار شانه خالی کرده است.
 
چگونه از خسارت‌های بعدی جلوگیری کنیم؟
با توجه به تجربه‌های تلخ گذشته، اکنون زمان آن رسیده که رسانه‌ها، مجلات، کارگردانان و شرکت‌های تجاری دست به کار شوند و سه اقدام اساسی انجام دهند.
اول: «راه‌اندازی بانک اطلاعاتی از سوابق رفتار اجتماعی سلبریتی‌ها»؛ یک صنف یا اتحادیه غیردولتی می‌تواند لیستی از چهره‌های مشهور تهیه کند که در بحران‌های گذشته، چه موضع‌گیری داشته‌اند؛ کسانی‌که همدلی صادقانه نشان داده‌اند و کسانی‌که سکوت یا موضع مخرب داشته‌اند. این بانک اطلاعاتی محرمانه نباشد و در اختیار همه فعالان اقتصادی و فرهنگی قرار گیرد. طبیعتاً شرکت‌ها از همکاری با سلبریتی‌های پرریسک خودداری خواهند کرد و این خود یک مکانیسم تنبیهی غیررسمی اما قدرتمند ایجاد می‌کند.
 
دوم: «استانداردسازی قراردادها با بندهای تضمین ‌کننده»؛ در هر قرارداد همکاری با سلبریتی، باید به صراحت قید شود: «در صورت بروز بحران‌های ملی (جنگ، بلایای طبیعی، حملات تروریستی و...) طرف اول موظف است ظرف مدتی کوتاه، همدلی و همراهی خود را با مردم به شکلی آشکار و شفاف اعلام کند. در غیر این صورت، طرف دوم حق فسخ فوری قرارداد و دریافت تمام وجوه پرداختی به اضافه خسارت معادل ۵۰ درصد مبلغ قرارداد را دارد.»؛ همچنین بندی درباره «عذرخواهی عمومی» در صورت موضع اشتباه. این بندها در حقوق تجارت بین‌الملل کاملاً رایج است و هیچ مغایرتی با قوانین ایران ندارد.
 
سوم: «فشار افکار عمومی و رسانه‌ای برای پاسخ‌گویی سلبریتی‌های خطاکار». رسانه‌ها نباید پس از چند روز، ماجرای موضع اشتباه یک سلبریتی را رها کنند. باید مدام یادآوری کنند که این شخص هنوز عذرخواهی نکرده و خسارت وارد شده به کارگردان یا شرکت را جبران نکرده است. همچنین مخاطبان عادی نیز می‌توانند با بایکوت محصولات و فیلم‌های آن سلبریتی، پیام روشنی بفرستند که «شهرت بدون مسئولیت، خریداری ندارد»؛ در نهایت، خود سلبریتی‌ها باید بدانند که عذرخواهی صادقانه و جبران خسارت، نه تنها ضربه‌ای به کارنامه آنها نمی‌زند، بلکه نشان ‌دهنده بلوغ اخلاقی و حرفه‌ای است. مردم افرادی را که اشتباه می‌کنند اما برمی‌گردند و جبران می‌کنند، بیشتر دوست دارند تا کسانی‌که هرگز خطایی نمی‌کنند (یا وانمود می‌کنند نمی‌کنند). اما سکوت و فرار از مسئولیت، بدترین واکنش ممکن است.
 
حافظه تاریخی مردم باید فعال بماند
سوال آخر این است که آیا مردم می‌توانند خودشان با حافظه تاریخی خودشان جلوی رفتارهای غیر اجتماعی و گاها وطن‌ستیزانه برخی سلبریتی‌ها را بگیرند و مانع ادامه کار هنری، ورزشی و صنعتی آها شوند؛ آیا این کار باعث میشود که برخی سلبریتیها از احساسات مردم سوء استفاده نکنند و در زمان بحران و نیاز اونها رو تنها نگذارند؟  مردم می‌توانند و این کار را بارها در تاریخ انجام داده‌اند. حافظه تاریخی جمعی، قدرت‌مندترین ابزار نظارتی است که در اختیار یک جامعه قرار دارد. وقتی مردم تصمیم می‌گیرند رفتار یک سلبریتی را در بحران‌های ملی - سکوت در برابر جنگ، سفرهای لاکچری در زمان فاجعه، موضع‌گیری دوسویه یا خیانت‌آمیز - فراموش نکنند، عملاً یک مکانیسم تنبیهی غیررسمی اما بسیار مؤثر ایجاد می‌کنند. این مکانیسم از طریق بایکوت مصرف شکل می‌گیرد: مخاطبان از دیدن فیلم‌های آن بازیگر خودداری می‌کنند، از خرید محصولات تبلیغ‌ شده توسط آن فوتبالیست اجتناب می‌ورزند و حتی شبکه‌های اجتماعی خود را به ابزاری برای یادآوری مداوم سوابق منفی تبدیل می‌کنند. نتیجه این فشار مردمی، حذف تدریجی آن سلبریتی از گردونه تولید هنری، ورزشی و تجاری است. تهیه‌کنندگان و برندها به دلیل ترس از کاهش فروش و محبوبیت، دیگر با او همکاری نمی‌کنند و او به تدریج به حاشیه رانده می‌شود. این اتفاق دقیقاً همان بازدارنده‌ای است که از سوءاستفاده سلبریتی‌ها از احساسات مردم جلوگیری می‌کند.
 
وقتی یک چهره مشهور بداند که اگر در روزهای سخت مردم را تنها بگذارد، حافظه تاریخی هرگز او را نبخشیده و حرفه‌اش برای همیشه آسیب می‌بیند، طبیعی است که پیش از هر اقدامی دو بار فکر می‌کند. تجربه کشورهای دیگر نیز این را ثابت کرده است. پاسخ روشن، مردم می‌توانند و باید از حافظه تاریخی خود به‌عنوان یک سلاح نرم و قانونی استفاده کنند. این‌کار نه سانسور است، نه خشونت؛ بلکه «انتخاب آگاهانه مصرف فرهنگی» و «مسئولیت اجتماعی شهروندی» است. سلبریتی که می‌داند پشت او یک ملت با حافظه تاریخی قوی قرار دارد، هرگز جرأت نمی‌کند در احساسات مردم سوء استفاده کند یا در بحران آن‌ها را تنها بگذارد.
 
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط