مقدمه:
بیان مسأله
تاریخ اسلام همواره شاهد صحنههای پرفراز و نشیبی بوده است که در آنها ایستادگی حق در برابر باطل، به اوج شکوه خود میرسد. در میان این رویدادها، قیام امام حسین علیه السلام در سال ۶۰ هجری قمری، به دلیل عمق فداکاری و پیامهای جاودانهاش، جایگاه ویژهای دارد.یکی از ستونهای اصلی این قیام، حضور «مسلم بن عقیل» است. او نه تنها برادرزاده امام علی علیه السلام و پسرعموی امام حسین علیه السلام، بلکه پیشاهنگ نهضت و نخستین شهید از اصحاب امام بود.
با این حال، روایتهای پراکنده و گاه متناقضی درباره ابعاد مختلف زندگی، مأموریتهای نظامی او در دوران خلفا، و دقیقاً دلایل شکست مأموریت او در کوفه وجود دارد. بسیاری از منابع تنها به نقل وقایع پرداختهاند، بدون آنکه به تحلیل ریشهای عوامل مؤثر بر تصمیمگیریهای او یا ساختار اجتماعی-سیاسی کوفه در آن برهه بپردازند.
مسأله اصلی این پژوهش، واکاوی جامع شخصیت، سوابق، و تحولات سرنوشتساز مسلم بن عقیل است تا نشان دهد چگونه یک جوان باایمان و شجاع، با وجود تمام آمادگیهای اولیه، در دام توطئههای پیچیده حکومت اموی و نفاق داخلی گرفتار شد.
ضرورت بحث
بررسی زندگی و شهادت حضرت مسلم علیه السلام، تنها یک مرور تاریخی نیست؛ بلکه درسی راهبردی برای جوامع اسلامی در تمام ادوار است. ضرورت این بحث از چند جنبه قابل تبیین است:اولاً، شناخت دقیق «سفیر امام» به ما کمک میکند تا الگوی درستی از وفاداری، شجاعت و مدیریت بحران را بیاموزیم. مسلم بن عقیل نمونهای بارز از فردی است که حتی در اوج غربت و بیپناهی، اصول خود را حفظ کرد.
ثانیاً، تحلیل شکست قیام او در کوفه، ریشههای تزلزل اجتماعی، نفوذ جاسوسی و اهمیت انسجام سازمانی را روشن میسازد. امروزه که جوامع با تهدیدات نرم و اطلاعاتی روبرو هستند، درسهای گرفته شده از شبکهسازی و ضد اطلاعات در زمان مسلم بن عقیل، بسیار راهگشاست.
ثالثاً، بسیاری از ابهامات تاریخی درباره سن، خانواده و سوابق نبرد او وجود دارد که نیازمند شفافسازی با استناد به منابع معتبر است. این مقاله با هدف پر کردن خلاءهای تحلیلی و ارایه روایتی منسجم از این شخصیت بزرگ نگاشته شده است.
هدف از نگارش مقاله
این نوشتار به طور جامع به زندگینامه حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام میپردازد. مطالب شامل نسبشناسی و جایگاه خانوادگی، ازدواج، سوابق جنگی در دوران خلفا (فتح بهنساء، صفین)، مأموریت به کوفه، بیعت مردم، نقشههای ابن زیاد، اسارت، گفتگوهای کلیدی با ابن زیاد، و شهادت حماسی ایشان است. همچنین دلایل شکست قیام، نقش جاسوسان، و سرنوشت فرزندان او در کربلا تشریح شده است.۱. خاستگاه و تربیت حضرت مسلم در آستانه ولایت
۱-۱. نسبشناسی و جایگاه خانوادگی
مسلم بن عقیل، از تباری پاک و اصیل برخاسته است. پدرش، عقیل بن ابیطالب، برادر بزرگتر امام علی علیه السلام و از یاران دیرینه پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله بود. عقیل مردی عائلهمند و مورد احترام قریش بود که اگرچه نیازهای مالی داشت، اما هرگز از خط تقوا خارج نشد و در دوران حیات امام علی علیه السلام هرگز نزد معاویه نرفت.۱کنیه او «ابو یزید» بود و فرزندان متعددی داشت که برخی از دانشمندان انساب شمار فرزندان او را ۱۸ تن و برخی دیگر تعداد آنها را تا ۲۰ تن برشمرده اند که نامهای آنان عبارت است از:
یزید، اسماء، عبدالله، سعید، جعفر اکبر، سعید احول، مسلم، عبدالله اکبر، عبدالله اصغر، عبدالرحمن، علی اکبر، علی اصغر، حمزه، عیسی ، عثمان، ام هانی، رحلة، زینب کبری، فاطمه و زینب صغری.۲
مادر مسلم بن عقیل، بانویی از نسل نبطیان بود که برخی او را «حُلَیّة»، برخی «علیّة» یا «حلبة» نامیدهاند. روایتی مشهور (اگرچه از نظر سند تاریخی محل تردید است) بیان میکند که عقیل این کنیز را از شام خریداری کرد و پیشبینی کرد که فرزندی از او خواهد داشت که گردن معاویه را با شمشیر بزند؛ پیشبینی که در عمل به شهادت مسلم در مقابل ابن زیاد محقق شد.۳
این خاندان، دودمانی از علم، شجاعت و فداکاری بود. جد بزرگ آنها، ابوطالب، پشتیبان پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله بود و مادربزرگ آنها، فاطمه بنت اسد، بانویی شجاع و مومن بود.۴
۱-۲. دوران کودکی و جوانی
مسلم در خانهای بزرگ شد که فقر مادی با غنای معنوی گره خورده بود. او در سایهسار عموهای بزرگوارش، جعفر طیار و حیدر کرار، و عموزادگانی چون امام حسن و امام حسین علیهما السلام رشد کرد. از کودکی با محبت اهل بیت علیهم السلام آشنا بود و درسهای ایثار و شجاعت را از نزدیک آموخت.۵پدرش، عقیل، مردی شجاع در میدانهای نبرد بود. در جنگهایی مانند حنین، او همراه با امام علی علیه السلام و عباس بن عبدالمطلب، پاسدار جان پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله بود.۶
عقیل حتی حتی در دوران خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام، در آستانه جنگ صفین، نامهای بر پایه دفاع از حقانیت امام خویش برای ایشان میفرستد، و در آن چنین می نگارد:
«اما بعد، پروردگار تو را از هر بدی دور دارد و از هر ناخرسندی در همه حال پاسداری کند! ای فرزند مادرم! من عبدالله بن سعد را با چهل تن از جوانان خاندان آزاد شده به دست رسول خدا صلّی الله علیه و آله (کنایه از آل ابی سفیان) دیدم.
به آنها گفتم: چه میخواهید ای فرزندان آزادشدگان به دست پیامبر صلّی الله علیه و آله؟ آیا میخواهید به معاویه بپیوندید و با ما دشمنی کنید و نور خدا را خاموش گردانید؟
سخنم را بشنوید و... . پس ای فرزند مادرم! دستور و نظرت را برایم بنویس! پس اگر مرگ بخواهد فرزندان برادرت و فرزند پدرت را به سوی تو رهنمون گردد، پس با تو زنده خواهیم بود تا زندگی کنی و با تو خواهیم مرد آن گاه که بمیری.»
این نامه که گویای روح فداکار عقیل نسبت به برادر و امام خویش است، نشانگر پایبندی او نسبت به امام می باشد که خود و فرزندانش را بلاگردان او کرد. امام نیز در پاسخش نگاشت:
«همانا قریشیان امروز بر جنگ با برادرت گرد آمدهاند؛ همان گونه که دیروز بر جنگ با پسر عمویت رسول خدا صلّی الله علیه و آله گرد هم آمده بودند... .» سپس امام از جانفشانی او در دفاع از کیان ولایت تقدیر کردند.۷
مسلم علیه السلام در دامان چنین پدری بزرگ شد و از همان اوان کودکی و نوجوانی راه و رسم ولایتمداری را فرا آموخت. پس از شهادت عقیل در سال ۵۰ هجری، بار مسئولیت خانواده بر دوش مسلم، جوانی حدود ۱۸ ساله، افتاد.۸
۱-۳. ازدواج و تشکیل خانواده
مسلم بن عقیل افتخار یافت که با رقیه علیها السلام، دختر امام علی علیه السلام، ازدواج کند.۹ این پیوند، نه تنها رابطه خویشاوندی را عمیقتر کرد، بلکه مسلم را بیشتر در مسیر ولایت و دفاع از حق ثابتقدم ساخت.در منابع کهن تنها نام چهار یا پنج یا هفت تن از آنها برده شده است. عبد اسد، محمد۱۰، علی۱۱، حمیده۱۲، ابراهیم۱۳ و عبدالرحمن۱۴ از جمله فرزندان اوست که برخی در واقعه کربلا به شهادت رسیدند و برخی دیگر در اسارت یا زندان جان سپردند.
۲. سوابق نظامی و سیاسی حضرت مسلم پیش از کوفه
۲-۱. شرکت در فتوحات و دوران خلفا
اگرچه تاریخ دقیق تولد حضرت مسلم مشخص نیست، اما با توجه به حضورش در جنگهای بزرگ، میتوان گفت او در اواخر خلافت عمر بن خطاب یا اوایل خلافت عثمان به دنیا آمده است. برخی منابع سن او را هنگام شهادت حدود ۵۰ سال تخمین زدهاند.۱۵یکی از درخششهای نظامی او، شرکت در فتح «بهنساء» در آفریقای شمالی (مصر کنونی) در سال ۲۱ هجری بود. در این نبرد، مسلم همراه با برادرانش جعفر و علی، به عنوان یکی از فرماندهان پیشگام سپاه اسلام وارد میدان شد.
روایات تاریخی نشان میدهد که او در لحظات حساس نبرد، زمانی که خون بر زرهاش چون لختههای جگر شتر عقده بسته بود، همچنان به شمشیرزنی ادامه میداد.۱۶ همچنین در جنگهای چریکی و عملیاتهای نفوذ به مقر دشمن، نام مسلم به عنوان یکی از داوطلبان شجاع و فرماندهان مؤثر ذکر شده است.۱۷
۲-۲. حضور در جنگ صفین و دوران امامت امام حسن علیه السلام
در جنگ صفین (سال ۳۷ هجری)، امام علی علیه السلام سپاه خود را سازماندهی کرد و مسلم بن عقیل را در میمنه (جناح راست) در کنار امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام و عبدالله بن جعفر قرار داد.۱۸ این جایگاه نشاندهنده اعتماد کامل امام علی علیه السلام به شجاعت و لیاقت نظامی مسلم بود.پس از شهادت امام علی علیه السلام و امامت امام حسن مجتبی علیه السلام، مسلم از یاران خاص و وفادار ایشان بود. او در دوران دشوار صلح امام حسن علیه السلام نیز ثابتقدم ماند و در کنار امام، از حق دفاع کرد.۱۹ منابع رجالی نام او را در شمار اصحاب خاص امام حسن علیه السلام آوردهاند.۲۰
۳. مأموریت به کوفه و زمینهسازی قیام حسینی
۳-۱. دعوت اهل کوفه و تصمیم امام حسین علیه السلام
پس از بیعت اجباری اهل مدینه با یزید بن معاویه، امام حسین علیه السلام از مدینه به مکه هجرت کرد. در این مدت، نامههای هزاران نفر از اهل کوفه به امام رسید که از ایشان دعوت کردند تا به کوفه بیاید و از ستم یزید رهایی یابد.۲۱ امام برای ارزیابی دقیق اوضاع و میزان صداقت کوفیان، تصمیم گرفت پیش از حرکت خود، یکی از مورد اعتمادترین افراد را به کوفه بفرستد.امام حسین علیه السلام مسلم بن عقیل را انتخاب و وی را به چند چیز امر فرمودند:
الف. تقوای الهی داشته باشد؛
ب. اسرار حکومت را پنهان بدارد؛
ج. به مردم لطف و مرحمت داشته باشد؛
د. اگر مردم را با هم متحد یافت، به سرعت امام را با خبر کند.
سپس حضرت نامههایی را به مردم کوفه به این مضمون نوشتند:
«اما بعد، به تحقیق برادر و پسرعمویم و مورد اعتماد از اهل بیتم، مسلم بن عقیل را به سوی شما فرستادهام، ایشان را امر کردهام تا که برایم بنویسد که آیا شما را با هم، همدل و همداستان مییابد. پس به جانم قسم، امام نیست مگر کسی که به حق قیام کند.»۲۲
۳-۲. ورود مخفیانه و آغاز بیعتگیری
مسلم بن عقیل در پنجم شوال سال ۶۰ هجری، مخفیانه وارد کوفه شد و به خانه «مختار بن ابی عبید ثقفی» رفت.۲۳علت ورود مسلم به منزل مختار این بود که مختار از زعمای شیعه به شمار میآمد و به امام حسین علیه السلام وفادار بود. علاوه بر این، مختار داماد «لقمان بن بشیر» - حاکم وقت کوفه - بود. بی تردید تا زمانی که مسلم در خانه مختار بود لقمان بن بشیر متعرض او نمیشد. این انتخاب مسلم گویای درایت و احاطه او به موقعیتهای اجتماعی است.۲۴
مختار از شیعیان متعهد بود و پناهگاه امنی برای مسلم فراهم کرد. پس از اطلاع مردم از حضور سفیر امام، دسته دسته برای بیعتگیری آمدند. نامهایی مانند حبیب بن مظاهر، عابس بن شبیب شاکری، و سلیمان بن صرد در میان اولین بیعتکنندگان بودند.
مردم پس از آگاهی از ورود مسلم، فوج فوج با نماینده امام بیعت کردند تا این که نام بیعتکنندگان در دفتر مسلم از مرز هشتاد هزار نفر گذشت.۲۵ البته تعداد بیعتکنندگان در منابع، مختلف ذکر شده است.
بیعت اکثر مردم، مسلم را مطمئن کرده بود که امام حسین علیه السلام اگر به کوفه بازآید، همه چیز از نو بنا خواهد شد. او در نامهای به حضرت نوشت که هیجده هزار نفر از مردم کوفه بیعت کردهاند. از امام خواست که با شتاب به کوفه رهسپار شوند؛ چرا که مردم سخت مشتاق دیدار اویند.
مسلم نامه خود را ضمیمه نامه اهل کوفه کرد و به «عابس بن ابی شبیب شاکری» سپرد تا به همراه «قیس بن مسهّر صیدوای» به خدمت امام برسانند.۲۶
۴. عوامل شکست قیام حضرت مسلم علیه السلام در کوفه
۴-۱. تغییر والی کوفه و ورود عبیدالله بن زیاد
خبر ارسال نامه مسلم به یزید رسیده بود. او به والی تازه برای کوفه میاندیشید. «سرجون»۲۷ مشاور مسیحی پدرش (معاویه) را احضار کرد و او را از وضع کوفه، «نعمان بن بشیر» و بیعت مردم آگاه ساخت و در مورد والی جدید کوفه از او نظر خواست.سرجون گفت: «اگر پدرت معاویه اینک زنده میشد نظر او را به کار میبستی؟» یزید گفت: «آری». سرجون کینه یزید به ابن زیاد را میدانست. فرمان معاویه را که قبل از مرگ برای عبیدالله نوشته و او را به حکومت کوفه نصب کرده بود بیرون آورد و به یزید نشان داد. پس از آن بود که یزید عبیدالله بن زیاد را که والی بصره بود، به ولایت کوفه نیز گماشت. این فرمان به همراه نامهای توسط «مسلم بن عمرو باهلی» برای عبیدالله بن زیاد فرستاده شد.۲۸
عبیدالله بن زیاد، فردی سفاک، جاهل و بیفرهنگ بود که به دلیل پستی مادرش (مرجانه) و پدرش (عبید ثقفی یا ابوسفیان)، همواره مورد تمسخر بود. اما معاویه او را به دلیل بیرحمی و اطاعت محض میشناخت. ابن زیاد با دستور صریح یزید مبنی بر سرکوب سریع و قتل مسلم، به کوفه اعزام شد.
یزید نامهای برای ابن زیاد نوشت: «افرادی که روزی مورد ستایشاند، روز دیگر به ننگ و نفرین دچار میشوند، و چیزهای ناپسند به صورت دلپسند درمیآیند و تو در مقام و منزلتی قرار داری که شایسته آن هستی، به قول شاعر عرب: تو بالا رفتی و از ابرها پیشی گرفتی و بر فراز آنها جای گرفتی. برای تو جز مسند خورشید جایگاهی نیست.»۲۹
او در این نامه به عبیدالله فرمان داد که در عزیمت به کوفه شتاب کند و پس از دستگیری، مسلم به عقیل را به قتل رساند یا تبعید کند.۳۰
درسی که میتوان گرفت: گاه اهل خلاف در کنار یکدیگر قرار میگیرند تا که به اهداف باطل خود برسند. بر اهل ایمان و تقوا است که با وجود وجوه اشتراک فراوان، متحد شوند و سپاه کفر و شرک را به زانو درآورند.
۴-۲. شبکه جاسوسی و ایجاد رعب و وحشت
ابن زیاد، با اجازه و اختیارهاى نامحدودى براى قلعوقمع و کشتار و فرونشاندن آتش مبارزات، مخفیانه و با قیافهاى مبدل و نقابدار به هنگام شب وارد کوفه شد و مراکز قدرت را، با عملیاتى شبیه کودتا به دست گرفت.ابن زیاد قبل از آمدن به کوفه در بصره سخنرانى کرد و براى این که در غیاب او هیچ گونه حادثه و شورشى پیش نیاید، ضمن تهدیداتى که نسبت به مردم نمود، برادر خودش را که عثمان نام داشت، به جاى خود گماشت و خود به کوفه رفت.۳۱
عبیدالله بن زیاد، مسئولیت اصلى خود را - که براى آن از بصره به کوفه آمده بود - فراموش نکرده بود. هدف نهایى او سرکوبى مسلم بن عقیل علیه السلام و متلاشى ساختن تشکیلات و سازماندهى او در کوفه بود؛ از این رو او براى موفقیت در این کار، عریفان کوفه را جمع کرد و با آنان جلسهاى تشکیل داد.
عریفان، کار مأموران مخفى امنیت و اطلاعات امروز را انجام مىدادند. هر عریف، مسئولیت اطلاعاتى و امنیتى افراد گروه خود را - که بین ده تا پنجاه نفر بودند - بر عهده داشت. آنان لیستى از اسامى این افراد در اختیار داشتند و باید تمام حرکات و رفتارهاى آنان را تحت نظارت بگیرند و کوچکترین حرکتهاى مخالفتآمیز آنان با حاکمیت را گزارش کنند. البته آنان صرفاً جاسوس نبودند؛ اما جاسوسى از وظایف مهمشان بود.
از جمله مسئولیتهاى آنان، پرداخت حقوق افراد گروه خود از بیتالمال و اخذ مالیاتهایشان بود. در این باره اگر کسى از این افراد از دنیا مىرفت، مىبایستى نام او را از لیست مستمرىبگیران حذف و با دنیا آمدن نوزادى، نام او را به ردیف آنان مىافزودند. بنابراین آنها از مرگ و میرها و زاد و ولدها نیز اطلاع کامل داشتند و هر ماه، تعداد افراد لیست خود را کنترل و بررسى مىکردند.
از دیگر وظایف مهم آنان، تشویق و ترغیب مردم و بسیج آنان براى شرکت در جنگها بود. همچنین قطع حقوق و مزایاى افراد غایب در جنگ بر عهده ایشان بود. آنان در عملکردهاى تبلیغاتى خود براى حاکمیت، گاه به ابلاغ دیگر دستورالعملها و آییننامهها نیز مىپرداختند.
باید به خاطر داشت در آن دوران، بیشتر این ابلاغها و تبلیغها به گونه شفاهى بود؛ چرا که اکثر مردم، از سواد خواندن و نوشتن محروم بودند و راهى جز اطلاعرسانى و تبلیغ شفاهى وجود نداشت.
با توجه به نکات پیشگفته، حساسیت نقش عریفان در بافت عمومى جامعه مشخص مىشود. عبیداللّه با آگاهى کامل از کارآیى و کارآمدى این شبکه گسترده، از آنان بهعنوان حربهاى براى ایجاد رعب و وحشت در بین مردم سود جست.۳۲
او در جلسهاى به عریفان گفت: «همه شما بایستى لیستى از مخالفان و نفاقپیشگان و خوارج و افراد مورد غضب امیر مؤمنان یزید براى من تهیه کنید. پس هر کدامتان، نام فردى از آنها را بنویسد، در امان است؛ اما اگر نمىخواهد بنویسد باید تعهد بدهد که در اتباع او مخالفى وجود ندارد و ضمانت بدهد که کسى از افراد او شورش و مخالفت نخواهد کرد و خود باید مسئولیت فرد خاطى را بر عهده بگیرد؛ اما اگر کسى تعهد ندهد و یا نام آنها را براى ما ننویسد، از حمایت من خارج و خون او مباح است. اگر در افراد هر کدام از شما حتى یک مورد، تمرّد مشاهده شود و کسى از گروه او تحت تعقیب قرار گیرد و شما او را به ما معرفى نکرده باشید، مقابل خانهتان به دار کشیده خواهید شد و بهره خانوادهتان هم از بیتالمال قطع مىشود و آنها به عمان تبعید خواهند شد.»۳۳
این سیاست، فضای کوفه را به منطقهای پر از ترس تبدیل کرد. بسیاری از کسانی که پیشتر با مسلم بیعت کرده بودند، از ترس قطع حقوق، تبعید یا قتل، پشیمان شدند یا سکوت اختیار کردند.
۴-۳. نفوذ جاسوس و خاندان هانی بن عروه
مسلم بن عقیل علیه السلام در این مقطع، بیشتر دقت کرد و با احتیاط، عزم و اراده جدى به فعالیتهاى خود ادامه داد. نخستین تصمیم او این بود که محل استقرار خود را تغییر دهد؛ چرا که در جریان بیعتگیرى از مردم و دیدار با بزرگان و سران کوفه، محل اختفایش شناسایى شد. به همین دلیل وى شبانه محل اقامت خود (خانه مختار) را ترک کرد و به خانه یکى دیگر از بزرگان کوفه به نام هانى بن عروه رفت.۳۴هانى از صحابه رسول خدا صلّى الله علیه و آله و شیعیان راستین امیر مؤمنان علی علیه السلام بود که در جنگهاى گوناگونى پا در رکاب عزم کرده و شانه به شانه امام على علیه السلام در دفاع از حق شمشیر زده بود. میدان کارزار جمل، صفین و نهروان، رشادتهاى بسیارى از او بر لوح سینه دارد.
هانى، بزرگ قبیله مراد بود و رهبرى چهار هزار سواره و هشت هزار پیاده را بر عهده داشت. او هرگاه همپیمانانش از قبیله کنده را فرا مىخواند، شمار آنها، به سى هزار نفر مىرسید.۳۵
یکی از مهمترین عوامل شکست حضرت مسلم علیه السلام، نفوذ جاسوس ابن زیاد به نام «معقل» بود. معقل با دریافت رشوه، خود را بهعنوان یک هوادار مسلم معرفی کرد و به خانه هانی بن عروه (حامی مسلم) راه یافت. او اطلاعات محرمانه، تعداد یاران و برنامهها را به ابن زیاد گزارش میداد.۳۶
با پى بردن ابن زیاد به مخفیگاه مسلم و مرکزیت نهضت و افراد مؤثر در جریان مبارزه، او بیشتر احساس خطر کرد و تصمیم گرفت که هر چه زودتر دست به کار شود و انقلاب را قبل از آن که به مرحله غیرقابل کنترلى برسد، درهم شکسته و سران نهضت و مقاومت انقلابیها را درهم شکند. این بود که نقشه حمله گسترده به نهضت و پیشگامان آن و چهرههاى سرشناس تشکیلات مسلم کشیده شد و اولین گام، دستگیرى «هانى» بود.
دستگیری «هانى بن عروه»، براى حکومت، یک موفقیت به حساب مىآمد و از این طریق ابن زیاد توانسته بود مانعى بزرگ را از پیش پاى خود بردارد، در وضع روحى بعضى از انقلابیها تاثیر منفى گذاشت. هانی که پناهگاه مسلم بود، به ترفند به قصر والی کشیده و زندانی شد. این اقدام، امنیت مسلم را به شدت به خطر انداخت.
۵. اسارت و شهادت حماسی حضرت مسلم
۵-۱. آغاز درگیری و غربت
با اطلاع از دستگیری هانی و نفوذ جاسوس، مسلم تصمیم گرفت پیش از حمله حکومت، عملیات را آغاز کند. او با حدود چهار هزار نفر (از میان سی هزار بیعتکننده) به سمت دارالاماره حرکت کرد.۳۷ اما به دلیل شایعهپراکنی مزدوران ابن زیاد و قطع حقوقها توسط حکومت، بسیاری از یاران از او جدا شدند.شروع پیش از موعد مقرر عملیات که به مسلم بن عقیل تحمیل شد، از یک سو و تبلیغات مسموم و شایعهپراکنیها و تهدیدها و ارعابهاى دشمنان و منافقان از سوى دیگر و عدم آمادگى همه نیروهاى مسلم براى برنامه طرحریزى شده از طرف دیگر، امکان موفقیت مسلم را ضعیف کرده بود.
فقط چهارهزار نیرو، از جمع سى هزار نفرى بیعتکننده، حضور داشتند و مسلم نمىتوانست با این تعداد از افراد، هم محاصره را داشته باشد و هم در جبهه دیگرى که به دنبال این تبلیغات و تهدیدها، پدید آمده بود به مبارزه بپردازد، زیرا شهر بزرگ کوفه شاهد صحنههاى درگیرى متعددى بود که بین هواداران دو جناح به وجود آمده بود.
مسلم، در این اوضاع وخیم همراه نیروهاى تحت فرمان خود با قلبى سرشار از ایمان به خدا و حقانیت راه و جهاد خویش دلاورانه مىجنگید. مسلم، آن روز، کربلایى در درون کوفه به وجود آورد. تعدادى از یارانش به شهادت رسیدند و خود نیز پس از آن همه درگیرى و جنگ، مجروح شده بود.۳۸
آن روز به پایان رسید. سختى مبارزه، عدهاى را به خانههاى خود کشاند. تهدیدهاى حکومت، عدهاى دیگر را از میدان جهاد و تعهدات «بیعت» به خانه و زندگى آسوده کشاند. تبلیغات گسترده هم در روحیه عدهاى دیگر تزلزل و ضعف پدید آورد. در نتیجه، شب هنگام، مسلم بن عقیل در مسجد، نماز مغرب را فقط با حضور سى نفر اقامه کرد. پس از نماز، آن عده کمتر شده بودند (ده نفر) از مسجد که بیرون آمد، حتى یک نفر هم همراهش نبود که او را به جایى راهنمایى کند.۳۹
تمام آن هزاران مرد که با او عهدها بستند به هنگام «بلا» هنگامه سختى، شگفتا عهد بشکستند. یکى از قطع نان ترسید، یکى مرعوب قدرت بود، یکى مجذوب زر، مغلوب درهم، عاشق دینار چه شد آن عهدهاى سخت؟ چه شد آن دستهاى گرم بیعتکننده؟ کجا ماندند؟... کجا رفتند؟... که مسلم ماند و شهرى بىوفا مردم؟... .
مسلم که در مسجد کوفه، تنها با یارانی کم، نماز مغرب و عشا را اقامه کرد. پس از نماز، او تنها و غریب در کوچههای کوفه سرگردان شد. هیچ خانهای به روی او باز نبود. در نهایت، زنی به نام «طوعه» که از شیعیان بود، با وجود ترس از عاقبت، به او پناه داد. او وقتى مسلم را شناخت، او را به درون منزل دعوت کرد و با نهایت احترام و خضوع، از او پذیرایى کرد.۴۰
۵-۲. نبرد تن به تن و اسارت
پسر طوعه، بر خلاف مادرش از هواداران «ابن زیاد» بود. شب که به خانه آمد، از حرکات و رفتار مادر، متوجه اوضاع غیرعادى شد. با کنجکاوى فراوان بالاخره فهمید که مهمان خانهشان کسى جز مسلم بن عقیل نیست. بسیار خوشحال شد، که اگر به والى شهر خبر دهد، جایزه خواهد گرفت. گرچه به مادرش قول داد و تعهد سپرد که به کسى نگوید۴۱، ولى صبح زود، خبر را به وابستگان عبیدالله بن زیاد رسانده بود. این به دنبال حوادث همان شب در کوفه و مسجد بود.صبح روز بعد، سربازان ابن زیاد خانه طوعه را محاصره کردند. مسلم که پرورده سایه سلاح و بزرگ شده صحنههاى کارزار بود، از شجاعت خویش براى درهم شکستن حلقه محاصره استفاده کرد و پس از به پایان رساندن عبادت خویش، زره پوشید و سلاح برگرفت و بر مهاجمان حمله کرد و آنان را از خانه بیرون راند.۴۲
براى این که خانه آن شیر زن متعهد، در این میان، آسیب نبیند، مبارزه را به بیرون از خانه کشید و با دیدن انبوه ماموران مهاجم که آماده آتش زدن و سنگباران کردن خانه بودند، گفت: «این همه سر و صدا براى کشتن فرزند عقیل است؟ اى نفس! به سوى مرگى که از آن، گریزى نیست، بیرون شو!»۴۳
مسلم در برابر دهها سرباز ایستادگی کرد و بسیاری از آنان را کشت یا مجروح ساخت. رجزهای حماسی او نشاندهنده ایمان راسخ و بیباکیاش بود. جنگ طولانى و سخت با آن همه دشمن، او را به شدت مجروح و ناتوان و تشنه کرده بود. پیکر و چهره خونگرفتهاش شاهد جهاد عظیم او بود.
مسلم، تصمیم داشت که تا آخرین قطره خون و تا واپسین دم و تا شهادت بجنگد، اما اطرافش را گرفتند و در یک حلقه محاصره از پشت سر، نیزهاى بر او زده و او را به زمین افکندند و بدین گونه، اسیرش کردند.۴۴ طبق برخى از نقلها سر راهش گودالى کندند و مسلم در آن افتاد و اسیر شد.
مسلم را گرفتند؛ آزادهاى که در اندیشه نجات آن اسیران بود، خود، در دست آنان گرفتار شد. او را به سوى دارالاماره بردند و ورقى دیگر از حماسه در پیش دیدگان تاریخ، نمودار شد.
۵-۳. اسیر آزاد؛ گفتگوهای کلیدی مسلم با ابن زیاد
قهرمان، گرفتار دشمن شد و به سوى قصر والى روان گردید. زخمهاى جانکاه، خستگى شدید، خونهاى سر و صورت، مسلم قهرمان را از توان و قدرت انداخته بود. شهادت را به روشنى احساس مىکرد و از آن خرسند بود.سواران بسیار او را به قصر آوردند. تشنگى زیاد و خونریزیهاى شدید، ضعف فراوانى در مسلم پدید آورده بود، به حدى که به دیوار تکیه داد. با دیدن ظرف آبى در آن جا، آب طلبید. یکى از وابستگان پست و فرومایه، علاوه بر این که به مسلم گفت به تو آب نخواهیم داد، زخم زبان هم بر او زد و مسلم، از این همه پستى و سنگدلى و بىعاطفگى آن مرد، تعجب کرد و او را نفرین نمود.۴۵
یکى از حاضران به نام عمارة بن عقبه، با دیدن این صحنه از ناجوانمردى دلش سوخت و به غلامش گفت که براى مسلم آب بیاورد. آب را در ظرفى ریختند، همین که مسلم آن را به لبهاى خویش نزدیک کرد که بیاشامد، ظرف آب، از خون، رنگین شد و نیاشامید. بار دیگر هم همین صحنه تکرار شد. مرتبه سوم کاسه را پر از آب کردند. این بار که خواست بنوشد، دندانهاى جلوى مسلم در کاسه ریخت. مسلم از نوشیدن آب، صرفنظر کرد و گفت: الحمد لله! اگر این آب، قسمتم بود، مىخوردم!۴۶
در زیر برق سرنیزهها، آن اسیر آزاد، و آن آزاده گرفتار را نگهداشته بودند. هم به سرنوشت افتخارآمیز خویش مىاندیشید و هم به فکر کاروانى بود که به سوى همین کوفه در حرکت بود و سالار آن قافله، کسى جز اباعبدالله الحسین علیه السلام نبود.
مسلم، هنگام ورود بر ابن زیاد سلام نکرده بود و همین، سبب خشم و ناراحتى او و اطرافیانش شده بود. گفتگوهاى خشونتآمیزى بینشان رد و بدل شد. او را تهدید به مرگ کردند. مرگى که مسلم از آن نمىهراسید، بلکه به آن افتخار مىکرد. معلوم بود که او را خواهند کشت.
از جمله گفتگوهاى ابن زیاد و مسلم بن عقیل این بود که آن ناپاک، به مسلم گفت: اى فرزند عقیل! آمدى تا اتحاد مردم را بر هم بزنى. از کار مردم تفتیش کردى و جمعشان را متفرق ساختى و بعضى را بر ضد برخى دیگر شوراندى.
مسلم: خیر، هرگز چنین نکردم، بلکه مردم این شهر دیدند که پدرت نیکان را کشت و خونها ریخت و همچون سلاطین ایران و روم پادشاهى کرد. ما آمدیم تا آنان را به عدالت امر کنیم و به قانون خدا دعوت نماییم.
ابن زیاد: تو را به این کارها چه کار؟! اى فاسق، آیا در آن هنگام که تو در مدینه، شراب مىخوردى، ما کار نیک و عمل به کتاب خدا نمىکردیم؟
مسلم: آیا من شراب مىخوردم؟! خدا مىداند که تو دروغ مىگویى و بدون آگاهى، سخن مىگویى. من آن گونه که گفتى نیستم. شراب خوردن براى کسى رواست که خون بىگناهان را مىخورد و به ناحق، خون مىریزد و براساس خشم و دشمنى و سوءظن، انسان مىکشد و در عین حال، از این کار زشت خرم و شاداب است، گویى که کارى نکرده است!
ابن زیاد: گویا مىپندارى که براى شما هم در امر حکومت، بهرهاى است!
مسلم: به خدا سوگند! گمان نیست، بلکه یقین است.
ابن زیاد: خدا مرا بکشد اگر تو را نکشم! آن هم کشتنى که در اسلام، کسى را آن گونه نکشتهاند.
مسلم: آرى، تو به ایجاد بدعت در میان مسلمانان و مثلهکردن و بدطینتى سزاوارترى!۴۷
جوابهاى کوبنده و منطقى و دندانشکن مسلم، ابن زیاد را به ستوه آورد، تا آنجا که آن خائن، به امام على علیه السلام، امام حسین علیه السلام و عقیل، ناسزا گفت. راستى، چه شگفت است که ستم، به محاکمه عدالت بپردازد!
مسلم، که صبرش تمام شده بود، گفت: اى دشمن خدا! هر چه مىخواهى بکن!۴۸ ابن زیاد هم دستور کشتن «مسلم بن عقیل» را داد.
تنها اسلحه دشمنان حق، کشتن است؛ و اگر یک انسان حقپرست و با ایمان، شهادتطلب باشد و از مرگ نترسد، در واقع، دشمن را خلع سلاح کرده است. مسلم نیز، آرزویش شهادت در راه خدا به دست شقىترین افراد است.
۵-۴. مرگ سرخ؛ وصیتها و لحظات آخر عمر مسلم
مسلم از حاضران، عمر سعد را براى وصیت انتخاب نمود و سه موضوع را در وصیتهاى خود، مطرح کرد:۱. کسی را نزد امام حسین علیه السلام بفرست تا به کوفه نیاید، زیرا مردم کوفه فریبخوردهاند.
۲. قرضهایم را در کوفه با فروختن زره و شمشیرم بپرداز.
۳. جنازه من را تحویل بگیر و دفن کن.۴۹
گرچه مسلم از او قول گرفته بود که وصیتهایش بهعنوان راز، نزد او پنهان بماند، ولى عمر سعد که خباثت و خیانت با وجودش آمیخته بود، در همان مجلس، خیانت کرد و وصیتهاى سهگانه مسلم را، براى ابن زیاد، فاش ساخت و در واقع، ماهیت پلید خود را آشکار نمود.
کشتن مسلم را به «بکربن حمران احمرى» سپردند، کسى که در درگیریها از ناحیه سر و شانه با شمشیر مسلم بن عقیل مجروح شده بود. مامور شد که مسلم را به بام «دارالاماره» ببرد و گردنش را بزند و پیکرش را بر زمین اندازد.
مسلم را به بالاى دارالاماره مىبردند، در حالى که نام خدا بر زبانش بود، تکبیر مىگفت، خدا را تسبیح مىکرد و بر پیامبر خدا و فرشتگان الهى درود مىفرستاد و مىگفت: خدایا! تو خود میان ما و این فریبکاران نیرنگباز که دست از یارى ما کشیدند، حکم کن!
جمعیتى فراوان، بیرون کاخ، در انتظار فرجام این برنامه بودند. مسلم، چون کوهى استوار، مصمم و مطمئن، دریادل و شکیبا، بر فرار قصر خیانت و ستم بود. نگاهش به افق حقیقت بود، و به راه پاک و خونینى که هزاران شهید، جان خود را در آن راه به خداوند هدیه کردهاند.
شکوه و عظمت مسلم در آن اوج و بر فراز آن سکوى شهادت و معراج، دیدنى بود. گرچه آنان، این قهرمان اسیر و دستبسته را با تحقیر و توهین براى کشتن به آن بالا برده بودند، لیکن عزت مرگ شرافتمندانه در راه حق، چیز دیگرى است که دیدههاى بصیر و دلهاى آگاه، شکوهش را مىیابند.
مسلم را رو به بازار کفاشان نشاندند. با ضربت شمشیر، سر از بدنش جدا کردند و پیکر خونین این شهید آزاده و شجاع را از آن بالا به پایین انداختند و مردم نیز هلهله و سروصداى زیادى به پا کردند.۵۰
۶. وقایع پس از شهادت حضرت مسلم
۶-۱. سرنوشت هانی بن عروه و دیگران یاران مسلم
پس از شهادت مسلم، به سراغ «هانى» رفتند. هانى در زندان بود. دستهایش را از پشت بسته بودند که براى کشتن آوردند. هانى هنگام آمدن، هواداران خود از قبیله مذحج را به یارى مىطلبید، ولى کسى او را یارى نکرد. با قدرت، دست خود را کشید و از بند، بیرون آورد و در پى سلاح و ابزارى مىگشت که به دست گرفته و بر آنان حمله کند، که ماموران دوباره گرفتند و دستانش را محکم از عقب بستند و با دو ضربت، سر این انسان والا و حامى بزرگ مسلم را از بدن، جدا کردند.هانى، در زیر ضربات جلاد مىگفت: «بازگشت به سوى خداست. خدایا مرا به سوى رحمت و رضوان خویش ببر!»۵۱
آن فرومایگان، بدن هانى را هم به طنابى بستند و در کوچهها و گذرها بر خاک کشیدند. خبر این بىحرمتى به مذحجیان رسید. اسبسوارانشان حمله کردند و پس از درگیرى با نیروهاى ابن زیاد، بدن هانى و مسلم را گرفتند و غسل دادند و بر آنها نماز خواندند و دفن کردند، در حالى که جسد مسلم، بىسر بود.۵۲
آن روز، تنى چند از سرداران اسلام هم دستگیر شده و به شهادت رسیدند و اجساد مطهرشان در کنار آن دو قهرمان رشید به خاک سپرده شد و در روز نهم ذیالحجه، کربلاى کوچکى در کوفه بر پا شد و یادشان به جاودانگى پیوست.
۶-۲. واکنش امام حسین علیه السلام به شهادت مسلم
در پى این شهادتها که وضع کوفه این گونه بحرانى و اوضاع نامساعد بود، کاروان امام حسین علیه السلام هم که از مکه به سوى کوفه حرکت کرده بود به سوى این شهر مىآمد. امام حسین علیه السلام در یکى از منازل میان راه، خبر شهادت این سه یار وفادار خویش را شنید.شهادت مسلم بن عقیل، هانى بن عروه و عبدالله یقطر، امام را ناراحت کرد و فرمودند: «انا لله و انا الیه راجعون» و اشک در چشمانشان حلقه زد. و چندین بار، براى مسلم و هانى از خداوند رحمت طلبیدند و گفتند: «خدایا براى ما و پیروانمان منزلتى والا قرار بده و ما را در قرارگاه رحمت خویش جمع گردان، که تو بر هر چیز، توانایى!»
آن گاه امام نامهاى را که محتوایش گزارش شهادت آنان و دگرگونى اوضاع کوفه بود، بیرون آوردند و براى همراهان خود خواندند و گفتند: «هر کس از شما مىخواهد برگردد، برگردد، از جانب ما بر عهده او پیمان و عهدى نیست.»۵۳
سخنان امام حسین علیه السلام پس از شهادت آن بزرگان، نشانه موقعیت والا و وظیفهشناسى و عمل به تعهد و رسالت از سوى مسلم بود. امام درباره مسلم فرمودند: «خدا مسلم را رحمت کند که او به رحمت و رضوان خدا شتافت و تکلیفش را ادا نمود و آنچه که به دوش ماست مانده است.»۵۴
امام، آن گاه خبر شهادت مسلم را به زنان کاروان خویش هم دادند و دختر کوچک مسلم بن عقیل را طلبیدند و دست محبت بر سرش کشیدند. دختر متوجه شهادت پدر شد. امام فرمودند: «من به جاى پدرت...» دختر گریست، زنان گریستند. امام هم اشک در چشمانشان حلقه زد.۵۵
پس از شهادت اینان وقتى بعضى از رهگذران که از اوضاع کوفه به امام گزارش مىدادند و از آن حضرت مىخواستند که برگردند و به کوفه نروند، امام جواب مىدادند: «بعد از آنان در زندگى خیرى نیست.» و به همه مىفهماند که تصمیم به رفتن دارند.۵۶
۶-۳. سرنوشت فرزندان مسلم پس از شهادتش
برخی از فرزندان مسلم در واقعه عاشورا در رکاب سالار شهیدان جنگیدند و به شهادت رسیدند. دو فرزند کوچک دیگر او که در کاروان اسراى اهل بیت علیهم السلام بودند، به دستور عبیدالله زیاد، زندانى شدند. در زندان به آن دو کودک، سخت مىگرفتند. یک سال در زندان ماندند.عاقبت، خود را به پیرمردى که متصدى زندانشان بود، معرفى کردند. پیرمرد که از علاقهمندان به اهل بیت پیامبر صلّی الله علیه و آله بود به شدت متأسف شد و در زندان را به روى آنان گشود. آن دو کودک از زندان گریختند. شب، خود را به منزلى رسانده و مهمان پیرزنى شدند که خود را علاقهمند به خاندان رسول معرفى مىکرد.
داماد نابکار آن زن، که از هواداران ابن زیاد بود و براى دریافت جایزه براى پیدا کردن این دو زندانى فرارى، بسیار گشته و خسته شده بود، آن شب عبورش به خانه زن افتاد و پس از سخنهاى بسیار، تصمیم گرفت که شب را همان جا بخوابد. نیمه شب، متوجه حضور آن دو کودک در خانه شد، برخاست و جستجو کرد.
وقتى شناخت که آن دو فرارى از زندان، همینها هستند، با بىرحمى تمام، دستهایشان را بست و سحرگاه به همراه غلامش آن دو کودک را برداشت و به کنار فرات برد. نه غلام و نه پسر آن مرد، هیچ یک حاضر نشدند فرمان او را در کشتن این دو کودک بىگناه مسلم بن عقیل اجرا کنند و خود را به آب زدند و شناکنان از چنگ او گریختند. اما این دو فرزند معصوم ماندند و آن سنگدل زرپرست و دنیا زده.
کودکان برخاستند و به درگاه خدا چهار رکعت نماز خواندند و با پروردگار مناجات کردند و گفتند: «یاحى یا حکیم. یا احکم الحاکمین. احکم بیننا و بینه بالحق» آن جلاد، سر آن کودکان را برید و بدنشان را در فرات انداخت و سرهاى مطهرشان را براى گرفتن جایزه نزد عبیدالله زیاد برد.۵۷
آرى، وقتى دنیا و ثروت، چشم دنیاخواهان را کور کند، براى درهم و دینار و مقام و قدرت، غیرانسانىترین کارها را هم انجام مىدهند. سلام خدا و فرشتگان و پاکان بر روح بلند «مسلم بن عقیل» باد، که شرط وفا و جوانمردى را ادا نمود و جان خویش را فداى رهبر و مولایش سیدالشهدا علیه السلام کرد.
جمعبندی:
قیام مسلم بن عقیل در کوفه، اگرچه با شکست نظامی مواجه شد، اما از نظر معنوی و تاریخی پیروزی بزرگی بود. او ثابت کرد که حتی در بدترین شرایط (بیپناهی، نفوذ جاسوس، و نفاق داخلی)، یک مومن میتواند اصول خود را حفظ کند و با شهادت، حقیقت را آشکار سازد.راهکارهای پیشنهادی برای جوامع امروزی:
۱. هوشیاری در برابر نفوذ اطلاعاتی: اهمیت داشتن شبکههای امنیتی قوی و تشخیص دوست از دشمن، حتی در میان دوستان ظاهری.۲. پایداری در برابر فشارهای اقتصادی و روانی: درس اصلی از تزلزل یاران مسلم، اهمیت استقلال اقتصادی و روانی از حکومتهای ظالم است.
۳. وفای به عهد: کوفیان با وجود بیعت، به عهد خود وفا نکردند. این درس مهمی برای همه جوامع است که وفاداری و تعهد، ستونهای اصلی انسجام اجتماعی هستند.
۴. مدیریت بحران و صبر استراتژیک: اگرچه مسلم دلاورانه جنگید، اما درس دیگری این است که گاهی شتاب در عملیات بدون اطمینان از یارگیری کامل، میتواند به هزینههای سنگین منجر شود.
سخن پایانی:
مسلم بن عقیل، طلیعه سرخ عاشوراست. او در قربانگاه کوفه سرود پایداری سر داد تا جهان بداند: مرگ باعزت، مرز ابدی میان آزادگی و بندگی است. سلام بر او که نخستین فدایی راه سیدالشهدا گشت و نام بلندش تا همیشه تاریخ، مطلع زرین معراجنامه شهادت باقی خواهد ماند.پینوشتها:
۱. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۵، ص ۹۵ و ۱۷۸.
۲. لباب الأنساب، ج ۱، ص ۳۷۵.
۳. الطبقات الکبری، ج ۴، ص ۲۹. (توضیح: این داستان از نظر تاریخی مورد تردید است، اما در منابع ذکر شده است).
۴. اشاره است به سخن پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله در فتح مکه - سال ۸ هجرى - که فرمودند: «اگر همه مردم از نسل ابوطالب بودند، همه شجاع مىبودند.»
۵. لسان المیزان، العسقلانی، ج ۴، ص ۵۳.
۶. أنساب الأشراف، البلاذری، ج ۱، ص ۴۶۴.
۷. همان، ج ۲، ص ۳۳۲.
۸. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۵، ص ۱۷۹؛ الشهید مسلم بن عقیل علیه السلام، ص ۶۸.
۹. مقاتل الطالبین، ص ۶۲؛ المعارف، ص ۲۰۴؛ لباب الأنساب، ج ۱، ص ۳۹۹. (بنابر گزارش برخی دیگر از منابع تاریخی مسلم با ام کلثوم دختر امام علی علیه السلام ازدواج کرد. ر.ک: عمدة الطالب فی أنساب آل ابی طالب، احمد بن علی بن الحسین، ابن عنبة الحسنی، قم، انتشارات شریف الرضی، ۱۹۶۱ م، ص ۳۲.)
۱۰. مقاتل الطالبین، ص ۶۲؛ لباب الأنساب، ج ۱، ص ۳۳۳.
۱۱. انساب الاشراف، ج ۲، ص ۳۲۸؛ لباب الانساب، ج ۱، ص ۳۳۳.
۱۲. عمدة الطالب، ص ۳۲.
۱۳. مقتل الحسین علیه السلام، الموفق بن احمد المکی الخواندی، ج ۲، ص ۵۴؛ الامالی، شیخ صدوق، ص ۷۶.
۱۴. تاریخ خلیفه بن خیاط، ص ۱۴۵.
۱۵. الشهید مسلم بن عقیل، ص ۷۶.
۱۶. فتوح الشام، الواقدی، ج ۲، ص ۲۸۶.
۱۷. همان، ج ۲، ص ۳۵۱.
۱۸. مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، ج ۳، ص ۱۹۷؛ لسان المیزان، ج ۵، ص ۳۱۰؛ الشهید مسلم بن عقیل، ص ۷۵.
۱۹. رجال طوسی، ص ۷۰.
۲۰. مناقب آل ابی طالب، ج ۴، ص ۴۵.
۲۱. نفس المهموم، ص ۳۶.
۲۲. ترجمه برگرفته از متن ابصارالعین، ص ۷۹.
۲۳. تاریخ الامم و الملوک، ج ۵، ص ۳۵۵.
۲۴. حیاة الامام الحسین، ج ۲، ص ۳۴۵.
۲۵. اللهوف، ص ۱۶.
۲۶. مثیرالاحزان، ص ۳۲.
۲۷. «سرجون بن منصور» از نصارای شام بود. معاویه برای اداره حکومت با او مشورت میکرد. پدرش منصور از طرف «هرقل» قبل از فتح شام مسئولیت بیتالمال را به عهده داشت. پسر سرجون نیز در دولت اموی دارای پست و مقام بود. پیش از این عمر بن خطاب از استخدام مسیحیها در امور کشوری منع کرده بود، مگر این که مسلمان شوند. مقتل الحسین مقرم، پاورقی، ص ۱۴۸.
۲۸. الکامل فی التاریخ، ج ۲، ص ۵۳۵.
۲۹. این عبارات گویای کینه قبلی یزید به عبیدالله بن زیاد بود که اینک به سبب ضرورتی که پیش آمده بود از او این همه مدح و ثنا میگفت.
۳۰. مقتل الحسین مقرم، ص ۱۴۸.
۳۱. کامل ابن اثیر، ج ۴، ص ۲۳.
۳۲. مبعوث الحسین، ص ۱۳۹؛ الحیاة الاجتماعیة والاقتصادیة فى الکوفة، الزبیدى، ص ۵۲.
۳۳. الارشاد، ج ۲، ص ۴۲؛ تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۳۵۹؛ مقتل الحسین، بحر العلوم، ص ۲۲۲؛ الکامل فى التاریخ، ج ۳، ص ۲۶۹؛ نهایة الارب، ج ۲، ص ۳۹۰ و بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۳۴۱.
۳۴. الارشاد، ج ۵، ص ۴۲؛ تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۳۴۸؛ المنتظم فى تاریخ الملوک و الامم، ابن جوزى، ج ۵، ص ۳۲۵ و بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۳۴۱.
۳۵. مقتل الحسین، المقرم، ص ۱۵۱ و الاخبار الطوال، ص ۲۳۳.
۳۶. شیخ مفید، ارشاد، ج ۲، ص ۴۶.
۳۷. کامل ابن اثیر، ج ۴، ص ۳۰.
۳۸. خوارزمى، مقتل الحسین، ج ۱، ص ۲۰۷.
۳۹. بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۳۵۰.
۴۰. ارشاد، شیخ مفید، ج ۲، ص ۵۵.
۴۱. کامل ابن اثیر، ج ۴، ص ۳۱.
۴۲. بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۳۵۲.
۴۳. نفس المهموم، ص ۵۱.
۴۴. مقرم، مقتل الحسین، ص ۱۸۶.
۴۵. بحار الانوار،ج ۴۴، ص ۳۵۵.
۴۶. نفس المهموم، ص ۵۳.
۴۷. همان، ج ۲، ص ۶۳.
۴۸. مقرم، مقتل الحسین، ص ۱۸۹، به نقل از لهوف.
۴۹. ارشاد، شیخ مفید، ج ۲، ص ۶۱.
۵۰. همان ص ۶۴.
۵۱. الى الله المعاد، اللهم الى رحمتک و رضوانک. «مقرم، مقتل الحسین، ص۱۹۰.»
۵۲. همان.
۵۳. ارشاد، شیخ مفید، ج ۲، ص ۷۵.
۵۴. رحم الله مسلما فلقد صار الى روح الله وریحانه و رضوانه اما انه قدقضى ما علیه وبقى ما علینا. «سیدعبدالله شبر، جلاء العیون، ج ۲، ص ۵۲.»
۵۵. منتهى الامال، ج ۱، ص ۳۹۸.
۵۶. نفس المهموم، ص ۹۱.
۵۷. نقل به اختصار از منتهى الآمال، شیخ عباس قمى، صص ۷۸-۷۶.
منابع:
۱. آشنایی با اسوهها (مسلم بن عقیل)، جواد محدثی
۲. مسلم بن عقیل کیست؟، طه تهامی
۳. دلایل شکست مسلم بن عقیل در کوفه، ابوالفضل هادیمنش
۴. حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، رسول جعفریان
۵. یاران شیدای حسین بن علی علیهما السلام، مرتضی آقاتهرانی
نویسنده: سیدامیرحسین موسوی تبار
منبع: تحریریه راسخون
© استفاده از این مطلب، فقط با ذکر منبع بلامانع است.