مشاعره و جایگاه حرفها در آن
مشاعره، این آیین دیرینه ایرانی، نه صرفاً بازیای برای سرگرمی، که جلوه ای از پیوند عمیق ایرانیان با شعر و ادب است. در این آیین کهن، شرکت کنندگان با به یاد آوردن و به کار بردن اشعار نغز و پرمعنا، گویی به رقابتی فرهنگی و هنری می پردازند؛ رقابتی که در آن، حافظه ی شاعرانه و توانایی در بهره گیری از گنجینه ی ادبیات فارسی، معیار برتری است. این رسم، که هنوز هم در محافل دوستانه و حتی به صورت برنامه های تلویزیونی و مجازی برگزار می شود، نشان از زنده بودن و پویایی شعر فارسی در فرهنگ امروز دارد . یکی از لذت بخش ترین بخش های این بازی، چالش یافتن بیتی است که با حرفی مشخص آغاز شود و خود این حرف، چه بسا که در شعر فارسی کارکردی فراتر از یک حرف ساده داشته باشد. در این مقاله، به بررسی و گردآوری اشعاری از بزرگان ادب پارسی خواهیم پرداخت که با حرف «ف» آغاز می شوند تا گنجینه ای برای مشاعره و نیز فرصتی برای تأمل در کارکرد این حرف در شعر فارسی فراهم آوریم.
حرف «ف» در ادبیات فارسی: از صدا تا معنا
در حالی که بسیاری از پژوهش ها به بررسی کارکرد ادبی و نمادین حرف «الف» در شعر عرفانی پرداخته اند و آن را کنایه ای از ذات یکتای احدیت، روح اعظم و نماد تنهایی و تجرید دانسته اند ، حرف «ف» نیز در عین سادگی، ظرفیت های بیانی خاص خود را دارد. هرچند که این حرف به اندازهی «الف» در کانون توجهات نمادشناسانه قرار نگرفته، اما در ساختار موسیقایی و معنایی اشعار، حضوری پررنگ دارد. صدای انفجاری و لبوی «ف»، در کنار دیگر حروف، به ایجاد ضربآهنگ و القای حس هایی چون افشاگری (فاش)، فروپاشی (فرو ریختن)، و یا گشایش (فتح) کمک می کند. با نگاهی به نمونه های گردآوریشده در این مقاله، درخواهیم یافت که شاعران چگونه از این حرف برای خلق تصاویر و مضامین بدیع بهره برده اند.
گنجینهای از اشعار با حرف «ف» برای مشاعره
در ادامه، با کوششی هرچند ناقص، کوشیده ایم تا ابیاتی از شاعران بزرگ فارسی را که با حرف «ف» آغاز می شوند، گرد آوریم. این مجموعه می تواند یاریگر مشاعره کنندگان و نیز منبعی برای پژوهش های ادبی باشد.
حافظ شیرازی: لسان الغیب و حرف «ف»
دیوان حافظ، چون دریایی بیکران، گنجینه ای از ابیات نغز با حروف گوناگون است. حرف «ف» نیز در اشعار او حضوری چشمگیر دارد و چه بسا که غزلی با مطلع «فاش گویم و چه باک از بد و نیک زمانه» از معروف ترین غزل های فارسی باشد که با این حرف آغاز می شود.فاش گویم و چه باک از بد و نیک زمانه / من نه آنم که زبونی کشم از این و از آن
این بیت، اوج رندی و بی باکی حافظ را به تصویر می کشد و با صراحت لهجه ای که دارد، می تواند در مشاعره بسیار تأثیرگذار باشد.
فغان که لشکر غم، تاخت بر دل من / چه چاره چون ندهد دستِ امان، دل
فلک ز عرش به فرش آورد مرا، چه عجب / که رتبهدار همین است و رایگان داده
فتاده بر لب جوی و فسون من خواند / که گل به آب بقا یافت و نالهی من سوخت
سعدی شیرازی: شیخ اجل و حکمت در حرف «ف»
سعدی، این استاد مسلم سخن، در گلستان و بوستان و غزلیات خود، از حرف «ف» برای بیان حکمت و نکته پردازی های اخلاقی بهره فراوان برده است.فردا که هر کسی به حقیقت شود گواه / شاهان به بندگی من مسکین گواهی اند
فلک هر روز ما را فتنهای نو / نماید کاندر او دولت نیابی
فروغ ماهی و خورشید و زهره در عشقش / به ذرهای نرسد، گر چه هست روشنتر
فراق یار نه آن است و وصل او نه این / که با خیال تو گویم حدیث و نشنوی
فرومایگان را نباشد ثبات / مگس بر سر سفره افتد ز قات
مولانا جلال الدین بلخی: عرفان و سماع در کلام «ف»
مثنوی معنوی مولانا، دریای بی پایان معناست. حرف «ف» در اشعار او، چه در قالب غزل و چه در قالب مثنوی، نوای عشق و عرفان را به گوش جان می رساند.فرو ماند از خرد هر آنکس که او / نداند که این دولاب در چه جوست
فغان و ناله را ترکم، نمی آید، نمی آید / مگر در خواب بینم روی او، بیدار نتوانم
فلک گردان و ما گردان و دلها گمشده در عشق / خوشا وقتی که از خود بی خبر گردیم و نیکو
فریاد ز این عشق، که بی خویشتنم کرد / هم غرقه ی دریا شد و هم خانه ز من کرد
فراق روی تو گر یک نفس، دمی باشد / چنان بود که فلک را قیامتی باشد
سایر بزرگان ادب پارسی
علاوه بر سه شاعر بزرگ ذکر شده، بسیاری از شاعران دیگر نیز با حرف «ف» طبع آزمایی کرده اند که نمونه هایی از آنها را در ادامه می آوریم.
از صائب تبریزی، شاعر بزرگ سبک هندی:
فروغ شعله ی خورشید تا به کی بینم / که من ز ذره، غباری به آسمان دارمفراق ماهی و خورشید و زهره در عشقش / به ذرهای نرسد، گرچه هست روشن تر
از پروین اعتصامی:
فراموش مکن آن همه سوگند و دعا را / کز بهر اجابت شب و روز همی خواندی
از اقبال لاهوری:
فروغ شعله ی خورشید تا به کی بینم / که من ز ذره، غباری به آسمان دارم (نکته: این بیت به صائب نیز منسوب است و گاه اشتباه می شود)
از هاتف اصفهانی:
فغان کز جور چرخ و غم ز روزگار / چه ها که بر دل مسکین من گذشت، گذشت
حرف «ف» و شاعران سبک های مختلف
بر اساس پژوهش های انجام شده بر روی کاربرد ادبی حروف در شعر فارسی، می توان دریافت که هر حرف بسته به ویژگی های صوتی و تصویری خود، در سبک های مختلف مورد توجه قرار گرفته است. برای نمونه، حرف «الف» در شعر عرفانی، نمادی از تجرید و یکتایی بوده و شاعرانی چون سنایی، عطار و مولوی به کرات از آن به عنوان استعاره و تمثیل بهره برده اند . در سبک عراقی نیز «الف» نماد قدِ استوار و قامت سرو مانند معشوق است . در سبک خراسانی نیز این حرف از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده و شاعرانی چون انوری از آن برای خلق مضامین حماسی و حکمی استفاده کرده اند . همچنین، نظامی و جامی در داستان سرایی های غنایی خود، از «الف» برای توصیف قد و قامت یار و القای مفاهیم عاشقانه بهره برده اند .این پژوهش ها نشان می دهند که هر حرف از الفبای فارسی، به واسطه ی شکل و جایگاه خاص خود، ظرفیت های بیانی منحصر به فردی دارد که شاعران در طول تاریخ از آنها برای خلق مضامین بکر و فضاهای شاعرانه استفاده کرده اند . متأسفانه، پژوهش مستقلی درباره ی کارکرد ادبی حرف «ف» در شعر فارسی یافت نشد، اما بررسی نمونه های گردآوری شده نشان می دهد که این حرف نیز در کنار دیگر حروف، در خدمت خیال انگیزی و معناپردازی شاعران بوده است.