0
ویژه نامه ها

گفتگو با جلیل شمشیری میلانی

خاطراتی از شهید تندگویان

جليل شمشيري ميلاني، متولد شهر تبريز است و درزمان وزارت مهندس تندگويان سمت رئيس روابط عمومي شركت پالايشگاه نفت آبادان را عهده دار بوده است. به علاوه، وي از دوستان نزديك شهيدبوده كه به خوبي ويژگي هاي آن عزيز را برشمرده
خاطراتی از شهید تندگویان

خاطراتی از شهید تندگویان
 


 



 

درآمد:

جلیل شمشیری میلانی، متولد شهر تبریز است و درزمان وزارت مهندس تندگویان سمت رئیس روابط عمومی شركت پالایشگاه نفت آبادان را عهده دار بوده است. به علاوه، وی از دوستان نزدیك شهیدبوده كه به خوبی ویژگی های آن عزیز را برشمرده وخاطراتی را نیز درباره شهید بیان كرده كه آن ها را می‌خوانید.

اولین بار كجا و چگونه با شهید تندگویان آشناشدید؟
 

درسال 1347 شاگرد اول كنكور بودم. اما چون آوازه دانشكده نفت در همه جا پیچیده بود، ثبت نام كردیم و در همان دانشگاه قبول شدیم ومن سعادت داشتم كه اولین بار در سال 1347 داخل كلاس با شهید تندگویان آشنا بشوم ما از سال های 1347 تا 1351 در دانشكده نفت آبادان با هم بودیم.دراین سالها تحولات سیاسی بسیاری در ایران شكل گرفته و انجمن اسلامی توسط آقای مهندس بوشهری آغاز به كار كرده بود. وقتی من وارد انجمن اسلامی شدم، جناب آقای تندگویان هم درآن جا حضور داشتند و بین افراد، تقسیم كارشده بود. یك سال من كتابدار بودم، یك سال شهید تندگویان كتابدار انجمن اسلامی می شد و كارهای دانشكده نفت، به شكل كمیته‌ای و بیشتر توسط خود داشجویان شكل می‌گفت و آقای شهید تندگویان هم هرباردریكی ازاین كمیته ها فعالیت داشت. دراین چهارسال كه درس می‌خواندیم،دكترشریعتی چهار دفعه به دانشكده
آبادان تشریف آوردندو دعوت انجمن را پذیرفتند وبه سخنرانی های آقای دكتر شریعتی را به صورت جزوه چاپ می‌كردیم و چون با شهید تندگویان در انجمن فعالیت می‌كردیم،با هم بسیار صمیمی شدیم و احساس بسیار مشتركی داشتیم.
فضا تا حدودی باز بود و هر كتابی كه در شهر بود، در آبادان،می‌خریدیم و فضای مطالعاتی خوبی داشتیم.

می‌دانیم كه كتاب های سیاسی یا ممنوع الانتشارهم دركتابخانه انجمن اسلامی داشتید.
 

كتاب حكومت اسلامی امام خمینی را نداشتیم،اما به طورمخفیانه آن را می‌خواندیم بیشتر كتاب های دكتر شریعتی هم موجود بود.

ازدستگیری مهندس تندگویان توسط ساواك چه چیزهایی را به یاد می‌آورید؟
 

زمانی كه من فارغ‌‌التحصیل شدم و در اهواز كارمی‌كردم،شنیدم كه شهید تندگویان دستگیرشده است.ما پرس وجو كردیم و متوجه شدیم كه جواد آمده بوده دانشكده آبادان به دیدن چند تن از دوستان، گفتند كه رئیس دانشكده آبادان- اسمش را در خاطر ندارم- به ساواك گزارش داده است كه یكی از رابط های مجاهدین خلق دراین جا به سر می‌برد.

و درواقع او را اشتباه گرفته بودند؟
 

حالا به این عنوان دستگیرشده بود. به محض این كه وارد تهران شد، ساواك ایشان را دستگیر كرد و به مدت یك سال در انفرادی و كمیته زندانی بود. من در اهواز مشغول به كار بودم و شهید تندگویان هم یك سال در زندان بود و بعد كه آمد بیرون- چون به ایشان كار دولتی نمی‌دادند-آقای بوشهری به ایشان كمك كرد و در كارخانه پارس توشیبای رشت استخدام شد.من دورادور با شهید تندگویان در ارتباط بودم تا زمانی كه انقلاب پیروزشد.زمانی كه انقلاب به پیروزی رسید،من در جهاد سازندگی تبریز كارمی‌كردم. آن زمان آقای بوشهری به وزارت نفت آمده بود و در آن جا مشغول به كار بود،تندگویان هم در آن جا بود و به من نامه‌ای نوشتند كه به وزارت نفت بروم. من به تهران آمدم وبعد من را به آبادان انتقال دادند.

بعدچه شد؟
 

بعد از انقلاب به آبادان رفتم زمان شلوغی های بعد ازانقلاب بود كه مهندس تندگویان به وزارت نفت آمده بود و با آقای مهندس بوشهری همكاری می‌كرد. آن ها در كمیته بررسی سوابق كاركنان شركت نفت مشغول به كار بودند تا كسانی را كه سوابق خوبی نداشتند پاك سازی كنند، شهید تندگویان به سرپرستی مناطق نفت خیز انتخاب شدند و طی حكمی من در آبادان به عنوان مسؤول روابط عمومی و بسیج پالایشگاه آبادان انتخاب شدم جالب این كه قبل ازآن كه بسیج به وجود بیاید،آقای تندگویان خودش یك بسیج تشكیل داده بود.

خود ایشان بسیج تشکیل داده بودند؟
 

بله،حكمی هم به من داد كه نماینده بسیج در آبادان شوم.ما درآن جا كارهای پالایشگاه را انجام می دادیم.پالایشگاه آبادان پس از انقلاب بزرگ ترین مركز كارگری ایران به حساب آمدو كاربه دست شورای پالایشگاه آبادان افتاد بود آدم های درستی نبودند و در اداره كارها دستی داشتند.این افراد آدم های رذلی بودند كه زیرپوشش اسلام فعالیت می كردند. هركاری كه تندگویان می‌خواست انجام بدهد،آن ها جلو او می ایستادند و مُخل انجام كار می شدند البته زمانی كه در آبادان بودیم و فهمیدند كه تندگویان سابقه زندانی سیاسی دارد، دیدند كه زیاد نمی توانستند به او نفوذ كنند، ولی همین مدیر پالایشگاه را فردی در آبادان پیش او رفته و گفته بود مدیر پالایشگاه كیست؟ وقتی مدیر خودش را معرفی كرد،او به صورت مدیرپالایشگاه سیلی زده بود.

واقعاً این افراد چنین تیپی بودند و این قدر رفتارزشتی داشتند؟
 

بله و جالب این كه مهندس تندگویان توانست این آدم هارا مهار كند.

چگونه؟
 

به شیوه خودش توانست آن ها را به اصطلاح به داخل چارچوب بیاورد و قانون مندشان كند. من در پالایشگاه آبادان رئیس روابط عمومی بودم. آمدند گفتند چاپ خانه نشریات ما را چاپ نمی كند،می گویند بودجه نداریم و شما باید به ما بودجه بدهید. من گفتم: تا زمانی كه آقای تندگویان تأیید نكند به شما بودجه نمی دهیم،كه ایشان هم تأیید نكرد و ما به آن ها بودجه ندادیم و این افراد ازموضع خودشان عقب رفتند. در گیری ها زیاد بود. یك روز آقای تندگویان در آبادان حضور داشتند، آن زمان آقای مهندس ریخته گر رئیس پالاشگاه بود. صبح از خانه ایشان زنگ زدند كه آقای مهندس ریخته گر را دزدیده‌اند،ما به خانه آقای ریخته گر رفتیم،همسر او گفت دیشب دو، سه نفر آمدند و ایشان را بردند. این اتفاق نزدیك های شروع جنگ رخ داد. ما پی گیری كردیم –چون در تاریخ باید ثبت شود می گویم- دیدیم گفتند از استان داری اهواز آمدند و آقای ریخته گر را همراه خودشان بردند در آن زمان من به آقای تندگویان كه درتهران بود خبردادم.شخصی آمده بود و مهندس ریخته گر را دستگیر كرده و برده بود كه آقای تندگویان از تهران به اهواز آمد و كارها را درست كرد كه ایشان آزاد شدندو جرم آقای ریخته گر این بود كه اوایل جنگ یا قبل از آن در جلسه هایی كه در اهواز می گذاشتند، شركت نمی كردند. ایشان در جواب آقایان می گفت: من رئیس پالایشگاه هستم، نه آدمی سیاسی‌ام و نه نظامی. ایشان را گرفته و به اهواز برده بودند.یك خاطره دیگر ازشهید تندگویان دارم. كمیته پاك سازی در فرمانداری آبادان تشكیل شده بود و این كمیته بعد ازانقلاب شكل گرفت وفرمانداری كمیته‌ای تشكیل داده بود و رادیو نفت ملی هم زیرنظرمن كارمی كرد. در آن زمان پالایشگاه یك رادیوی مخصوص به خود داشت. یك روز رئیس رادیو نفت ملی به من زنگ زد كه گروهی از فرمانداری آبادان آمده‌اند و به من می گویند كه شما در رادیو اسامی كسانی را كه از پالایشگاه اخراج شده‌اند بخوانید. من نپذیرفتم و گفتم اصلاً نباید با آبروی مردم بازی كرد.وزارت نفت، شورای پاك سازی دارد و اگر بخواهد كسی را اخراج كند،ازطریق این كمیته اعلام می شود و نیازی به اعلام در رسانه همگانی نیست چون با آبروی مردم بازی می شود.
وقتی گفتم نخوانید،فرماندار به من زنگ زد و گفت: چرا نمی خوانید؟ گفتم كه وزارت نفت خودش گروهی مستقل است و كارمندان را خودش اخراج می كنند و این امر را به فرمانداری واگذار نمی كند.

گفتند كه وقتی مهندس تندگویان آمد اراذل و اوباش ها را مهاركرد...
 

آن كار شورا بود.آن موقع كه یكی از اراذل آمد و به گوش رئیس پالایشگاه سیلی می زد، تندگویان جلو این دست مسائل ایستاد،البته من همه اتفاقات را دقیقاً یادم نیست یك آقای لوح داریم كه این وسائل را بیشتر و بهتر می داند. این اراذل به مجلس رفتند و به آقای وزیر نفت وقت- معین فر- شكایت بردند. بسیاری از قضایا نیز در تهران اتفاق می افتاد،من درآبادان بودم و خبر آن چنانی نداشتم.

به هرحال تندگویان هم بچه جنوب شهربود و قرص و محكم جلو این گونه افراد می ایستاد.
 

كسی نمی توانست به ایشان انگ بزند كه ایشان خدای ناكرده طرفدار طاغوتند یا می خواره هستند یا این كه فاسدند.

یك بچه سالم بود و با خیال راحت ایستادگی كرد وابایی هم از كسی یا چیزی نداشت.
 

او یك بچه مسلمان واقعی بود و قرآن را حفظ بود و كسی نمی توانست به تندگویان تهمت ناروایی بزند. در آبادان با آقای خزعلی آشنابود.

آیت الله خزعلی را می گویید؟
 

بله،چنین بزرگانی با جواد آشنا بودند و او را تأیید می كردند، بنابراین نمی توانستند به او انگ بزنند.

چون هیچ وصله‌ای به ایشان نمی چسبد.
 

ولی به خیلی های دیگرچرا،چون هنوز پاك سازی درستی بین نیروها انجام نشده بود.

ولی هر كسی كه می آمد یك انگی به او می زدند.
 

بله،یك عكس سند یا چیزی را نشان می دادند و آن طرف را اذیت می كردند تندگویان این افراد را در مجلس جمع كرد و حكم اخراج آن ها را گرفت. جنگ شد، روز اول جنگ بود. فكر می كنم 31 شهریور 1359 بود.

بله، دقیقاً.
 

آبادان شلوغ شد، خیلی ها فرار می كردند از خرم شهر،آواره های زیادی به آبادان آمده بودند و خیلی از شركت نفتی ها اذیت شدند و برق ها قطع شد شرایط به هم ریخته بود و همه درحال فرار بودند.
به توپ های عراقی خمسه خمسه می گفتند و خمپاره 60 برسرمردم فرود می آمد. همه جا را تخریب می كرده؛خانه مغازه، ماشین.
یك روزهایی بود بسیار سخت، در آن وضعیت تندگویان وزیر شد، شهر به هم ریخته بود، یك آقای شهریاری داشتیم كه در آن موقع به دستور آقای تندگویان رئیس حراست وزارت نفت بود.اوهم درآبادان بود و روزی با هم بودیم و ایشان گفتند: به زودی آبادان وارد محاصره می شود ما همه حواس مان به طرف خرم شهر بود. گفتند: آبادان درحال محاصره
شده است. آقای شهریاری گفت: آقای شمشیری،بیا برویم به سمت جاده ماهشهر، ببینیم چه خبراست.می گویند تانك های دشمن دیده می شوند.ما به همراه آقای شهریاری به طرف بندرماهشهر آمدیم. وقتی كه رسیدیم به مهمان سرای پتروشیمی بندر كه آن موقع به نام ایران-ژاپن بود،آن جا به ما گفتند كه آقای تندگویان از تهران به این جا آمده‌اند.من پیش ایشان رفتم و در مهمان سرا دیدم شان و گفتم: جواد این جا چه كار می كند؟ گفت: آمده‌ام تا به آبادان بروم. گفتم وضعیت آبادان خیلی خطرناك است، آن جا در حال محاصره شدن است. اتفاقاً به جواد گفتم نیابه آن جا كه تورا می گیرند.
گفتم شما وزیر نفت هستید و برای ما خیلی بد می شود به ایشان گفتم كه گیرافتادنش در دست دشمن هزینه زیادی دارد گفت: باشد، نمی روم. خلاصه،آن سفر را به آبادان نیامد. از طرفی یك جبهه‌ای علیه تندگویان درست شده بود.

چرا؟
 

چون تندگویان یك بخشنامه حیاتی داد. گفت: هر كارمندی كه پالایشگاه آبادان را ترك كند و برود،اخراج است.

در زمان جنگ؟
 

بله، جنگ شروع شده بود، اما آبادان در حال سقوط نبود.تندگویان گفت: خانواده می توانند بروند، اما اگر خود فرد برود، اخراج است.
بدخواهان این گونه شایعه كردند كه خود جواد در تهران در محیط اَمن نشسته است، بخشنامه می دهد كه ما در زیر خمپاره و بمباران بمانیم،اگر جرأت دارد خودش بلند شود و بیاید.
خلاصه این شایعه پخش شد كه خودش ترسیده و رفته درتهران نشسته است این ها به گوش جواد رسید و یك گروه به همراه مهندس بوشهری را جمع كرده بود تا به آبادان آمد. آقای یحیوی و دو تا از محافظ های ایشان نیز به اهواز یا آبادان آمدند. من فكر می كنم كه جاسوسان به رژیم خبر داده بودند كه تندگویان به سمت آبادان حركت كرده است.

منافقین و گروهك ها را می گویید؟
 

هر كسی می تواند گفته باشد كه یك گروه با وزیر نفت آمده‌اند كه به آبادان بروند و شنیدم كه آن جا با لباس نظامی ایرانی جلو آنان را گرفته‌اند و می دانستند كه این ها چه كسانی هستند.

یعنی لباس مبدل پوشیده بودند؟
 

بله و به خوبی می دانستند كه آقای تندگویان كیست من به تبریز رفته بودم وبه رادیو بی بی سی گوش می دام كه گفت: عراقی ها، وزیر نفت را اسیر كرده‌اند.
ناراحت شدم و با خودم گفتم كه به جواد گفته بودم كه به آبادان نرود. بعد به آبادان برگشتم و دیدم گروهی كه آن شایعه را پخش كرده بودند كه آقای تندگویان در تهران هستند،خوشحال هستند. از جمله كسانی كه خوشحال بود یك خانم منشی بود كه گفت: خوب شد گرفتندش. می خواهم بگویم كه به رغم برخی رشادت ها و شجاعت ها،بازار خیانت هم داغ بود و كلاً یك جوّ مسمومی علیه جواد و بچه های مذهبی درست شده بود.
یك بار، اوایل جنگ بود و هنوز خرم شهر محاصره نشده بود جواد به آبادان آمد، نمی دانم وزیرشده بود یانه؟ انگار هنوز وزیر نشده بود.

شهید تندگویان كلاً چهل روز وزیر بود، تقریباً از نخستین روزهایی كه جنگ شروع شده بود...
 

بله و بنی صدر هم به آبادان آمد. آن زمان كه بنی صدر رئیس جمهور بود، همه جای آبادان بمباران می شد. خمسه خمسه می زدند و پالایشگاه آتش گرفته بود.

موقع آمدن بنی صدر به آبادان مهندس تندگویان هم به آن جا آمده بود؟
 

مثل این كه با هم آمده بودند. آن جا با هم صحبت كردیم. آب و برق قطع شده بود، تندگویان در خانه به حمام رفت. یك هفت تیركوچك هم با خودش داشت، كلاً سه، چهارساعت خانه ما بودند و رفتند آقای یحیوی هم آمده بودند.

به منزل شما آمدند؟
 

بله،و با هم به سمت پالایشگاه رفتیم كه در حال سوختن بود.
یك اقدام بسیار مؤثری كه انجام دادند، قبل ازاین كه بمباران اصلی عراقی‌ها شروع شود، این بود كه آقای ریخته‌گر به دستور آقای تندگویان كل پالایشگاه را استیم اوت كرده بودند.یعنی بخار آب زده بودند.

برای چه؟
 

برای این كه در لوله‌ها مواد بنزینی و نفتی نماند.به این ترتیب، هر چه بمب اصابت می‌كرد،لوله‌ها آتش نمی‌گرفت.
«استیم» یعنی بخار،«اوت» یعنی خارج شدن، یعنی بخارخارج كردن. فقط واحد قیر‌سازی بود كه به دلیل آن‌كه نمی‌توانستیم كاری برایش كنیم داشت می‌سوخت. یادش به خیر...

خب، برسیم به این كه شهید تندگویان چطور آدمی بود؟چه شخصیتی داشت؟ چطور دوستی بود؟
 

خوب بود.با همه رفیق بود.مدیریت خوبی داشت.شاد و بگو-بخند بود. درس خوان بود. سابقه مذهبی هم داشت و به قرآن و حدیث مسلط بود.

دردوره وزارت چطور بود؟
 

من زیاد خبرندارم.كاربسیارمشكلی بود، آبادان از هم پاشیده بود. آن زمان قلب صنعت نفت، آبادان بود.
الآن پالایشگاه آبادان پیری است برای خودش اما آن موقع خیلی مهم و استراتژیك بود.400 یا 500 هزار بشكه در روز ظرفیت داشت.جزوقطب های صنعتی ایران بود.

یك نكته تاریخی،مهندس تندگویان به خاطر حرف آن یاوه سرایان و شایعه پراكنان آمده بود كه اسیرشد؟ البته جدای از اعتقاد خودش و مرامی كه داشت.
 

قطعاً اگر در تهران می بود و كارهای وزارت را سامان می داد، اوضاع بهتر می شد. من فكر می كنم به خاطر همان مسأله به آبادان رفت.
من درآن زمان آبادان بودم و آن تهمت هایی را كه به شهید می‌زدند، می‌شنیدم كه می‌گفتند خودش ترسیده ورفته تهران جواد هم از کسانی نبود كه بترسد. آمد كه بگوید در شرایط جنگی و زمانی كه آبادان در محاصره است،من هم هستم. چون برای ثبت در تاریخ است، این را هم بگویم كه در آبادان بودیم كه گفتند دكتر چمران زخمی شده است. ایشان یك گروه چریكی داشتند.

ستاد جنگ های نامنظم؟
 

بله،بچه های شهید چمران آمدندو گفتند ایشان زخمی شده است. این آقای شهریاری كه رئیس حراست نفت بود، ما با هم یك روزرفتیم تا شهید چمران را ببینیم. گفتیم آقای دكتر چرا ناراحت هستید؟ گفت: پشت سر من صفحه گذاشته‌اند كه فلانی مشرك است.

یعنی حجم تخریب ها این قدر وسیع بود؟
 

بله،گفته بودند كه چمران مشرك است. ماجرای شهادت شان را هم كه همه می‌دانند...
مردانگی‌ای كه جواد در زندان صدام كرد، من بودم نمی توانستم انجام بدهم. كافی بود كلمه‌ای علیه ایران و انقلاب بگوید یا حرفی درباره امام خمینی بزند.
آن وقت، به سرعت او را به آمریكا می‌فرستادند.فقط كافی بود این ور را خراب كند. آن قدرتحمل كرد و شكنجه دید كه طحالش پاره شد. جواد زیر شكنجه شهید شد، خدا او را رحمت كند.

دوام آورده بود؟
 

بله،بعثی ها اعتقاد داشتند كه ایرانیان كافر حربی هستند و كشتن آن ها واجب است. حالا این قسمت را هم بگویم كه وقتی در آبادان بودیم،كسی گفت كه دیشب یكی از دوستان درماهشهر، تلویزیون بغداد را می‌دید. درتلویزیون جواد را نشان داده و گفته‌اند كه هدیه بزرگی برای صدام آورده‌ایم،شكل بزرگی برای صدام آورده‌ایم.

وزیر نفت جمهوری اسلامی ایران.
 

بله، وزیرنفت جمهوری اسلامی را گرفته‌ایم،گفتم این فیلم دست چه كسی است؟ این آقا گفت دوستم ویدئو داشته، ضبط كرده است. گفتم آن را بگیریم و برای خانواده‌اش بفرستیم.

تا خوشحال بشوند و بدانند كه زنده است...
 

بله اما طرف گفت كه طرف می‌ترسد. چون آن موقع ویدئو ممنوع بود،گفتم به او بگو كه شمشیری می‌گوید قول می‌دهم نه به كسی بگویم نه چیز دیگری پیش بیاید.فقط می‌خواهیم یك كپی برداریم و اصل را به كسی می‌دهیم كه آن لطف را كرد فیلم را به ما نشان داد،و من آن فیلم را به نزد خانواده‌اش فرستادم.

آن فیلم شامل چه صحنه هایی بود؟ شما آن را دیدید؟
 

بله،جواد بود با كاپشن جنگی...

همان عكسی كه از شهید مانده و ریش دارد؟
 

همان عكسی... نشسته بود،خیلی اخمو و پكرهم بود.

عكسی را از روی آن فیلم انداخته‌اند؟
 

بله،حتماً آن را پیدا كنید.شاید در وزارت نفت موجود باشد.

یكی ازهموطنان آن را از تلویزیون عراق ضبط كرده بود؟
 

در ماهشهر بود و چون ما در ماهشهر تلویزیون بغداد را می‌دیدیم،آن را ضبط كرد. خدا جواد را رحمت كند.خدا همه شهیدان را رحمت كند.

ازشهادت جواد بگویید وقتی پیكر او را آوردند خودتان آن جا بودید؟
 

ما در فرودگاه تهران بودیم و همراه آقای لوح و یحیوی و سایر دوستان منتظربودیم. گریه می‌كردیم.

پیكر شهید را دیدید؟
 

نه، فقط مادر و پدر جواد رفتند و جنازه را دیدند. حیف شد.
وقتی به اتفاق همكارخوب و جوان‌مان، مهدی تنگ‌عیش، برای گفت‌وگو با جناب مهندس شمشیری میلانی از دفتر ایشان برگشتیم،از حس و حال بوجود آمده در بین مصاحبه و با حالت‌های عاطفی و احساسی زیبایی كه به آقای شمشیری درحین صحبت از شهید تندگویان دست می‌داد،مهدی تنگ‌عیش چند بیتی را سرود كه در ذیل تقدیم شما عزیزان می‌شود:

به كجا رفتی ای دوست؟...
 

چه ماتم زده بارها گریستیم
در غم سوگ غمگین چشمانت
دریغا كه نیست مجال دیدار و وصالت
چه بی‌صدا رفتی ای دوست
به كجا رفتی ای دوست؟
زخم دشمن در نگاهت گویاست
تویی كه نمی‌شناسمت
هرچند قاب عكست درخیابان پیداست
چه بی‌صدا رفتی ای دوست
به كجا رفتی ای دوست؟
اینجا نبودنت، دلشادشان كرد
رنگ‌های پوسیده سخن از تو می‌گویند
بافته رنگ تار و پود فرشت از عرش پیداست
ما گمیم، گم
چه بی‌صدا رفتی ای دوست
به كجا رفتی ای دوست؟
مهدی تنگ‌عیش(به یاد شهید تندگویان)
منبع: ماهنامه شاهد یاران، شماره 47



 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
تخمین زمان مطالعه:
پدیدآورنده: حجت اله مومنی
موارد بیشتر برای شما
حکمت | تاثیر یه لقمه حرام (استاد عالی)
حکمت | تاثیر یه لقمه حرام (استاد عالی)

حکمت | تاثیر یه لقمه حرام (استاد عالی)

سریالی که دل بود و دل سوزاند
سریالی که دل بود و دل سوزاند

سریالی که دل بود و دل سوزاند

در صورت امتناع کودک از خواب نیمروزی چه باید کرد؟
در صورت امتناع کودک از خواب نیمروزی چه باید کرد؟

در صورت امتناع کودک از خواب نیمروزی چه باید کرد؟

از چه زمان بایستی به دنبال پزشک متخصص اطفال باشم؟
از چه زمان بایستی به دنبال پزشک متخصص اطفال باشم؟

از چه زمان بایستی به دنبال پزشک متخصص اطفال باشم؟

بهترین روش درمانی برای عارضه التهاب لوزه چه می باشد؟
بهترین روش درمانی برای عارضه التهاب لوزه چه می باشد؟

بهترین روش درمانی برای عارضه التهاب لوزه چه می باشد؟

میان التهاب لوزه و گلو درد عادی چه تفاوتی وجود دارد؟
میان التهاب لوزه و گلو درد عادی چه تفاوتی وجود دارد؟

میان التهاب لوزه و گلو درد عادی چه تفاوتی وجود دارد؟

اربعین تجلی امت واحده اسلامی
اربعین تجلی امت واحده اسلامی

اربعین تجلی امت واحده اسلامی

نماهنگ | قدم قدم موکبارو می گردم / حاج میثم مطیعی
نماهنگ | قدم قدم موکبارو می گردم / حاج میثم مطیعی

نماهنگ | قدم قدم موکبارو می گردم / حاج میثم مطیعی

نماهنگ | راس تو میرود بالای نیزه ها / حاج عبدالرضا هلالی
نماهنگ | راس تو میرود بالای نیزه ها / حاج عبدالرضا هلالی

نماهنگ | راس تو میرود بالای نیزه ها / حاج عبدالرضا هلالی

نماهنگ | به تو سلام میدم / کربلایی حسین طاهری
نماهنگ | به تو سلام میدم / کربلایی حسین طاهری

نماهنگ | به تو سلام میدم / کربلایی حسین طاهری

تمام چیزهایی که باید راجع به انواع جراحی زیبایی و پلاستیک و جراحی ترمیمی بدانیم
تمام چیزهایی که باید راجع به انواع جراحی زیبایی و پلاستیک و جراحی ترمیمی بدانیم

تمام چیزهایی که باید راجع به انواع جراحی زیبایی و پلاستیک و جراحی ترمیمی بدانیم

نماهنگ | ای آنکه همه عالمی / استاد شیخ حسین انصاریان
نماهنگ | ای آنکه همه عالمی / استاد شیخ حسین انصاریان

نماهنگ | ای آنکه همه عالمی / استاد شیخ حسین انصاریان

اکولایزر تصویری | چهل منزل / حجت الاسلام بندانی نیشابوری
اکولایزر تصویری | چهل منزل / حجت الاسلام بندانی نیشابوری

اکولایزر تصویری | چهل منزل / حجت الاسلام بندانی نیشابوری

اکولایزر تصویری | با روی سیاه / حجت الاسلام هاشمی نژاد
اکولایزر تصویری | با روی سیاه / حجت الاسلام هاشمی نژاد

اکولایزر تصویری | با روی سیاه / حجت الاسلام هاشمی نژاد

آشنایی با مفهوم استخر استخراج ارزهای دیجیتال (Cryptocurrency Mining Pool)
آشنایی با مفهوم استخر استخراج ارزهای دیجیتال (Cryptocurrency Mining Pool)

آشنایی با مفهوم استخر استخراج ارزهای دیجیتال (Cryptocurrency Mining Pool)

آشنایی با کیف پول دیجیتال و انواع و ویژگی های آن
آشنایی با کیف پول دیجیتال و انواع و ویژگی های آن

آشنایی با کیف پول دیجیتال و انواع و ویژگی های آن

آشنایی با دستگاه های مختلف ماین یا استخراج ارزهای دیجیتال
آشنایی با دستگاه های مختلف ماین یا استخراج ارزهای دیجیتال

آشنایی با دستگاه های مختلف ماین یا استخراج ارزهای دیجیتال

اهدای جام کنفرانس شرق به میامی هیت
اهدای جام کنفرانس شرق به میامی هیت

اهدای جام کنفرانس شرق به میامی هیت

شهیدان خدایی/ محمد اصفهانی
شهیدان خدایی/ محمد اصفهانی

شهیدان خدایی/ محمد اصفهانی

نماهنگ زندگیم حسینه با صدای محمدرضا لبانی
نماهنگ زندگیم حسینه با صدای محمدرضا لبانی

نماهنگ زندگیم حسینه با صدای محمدرضا لبانی

تلاوت آیات 6-8 سوره مبارکه انفطار توسط استاد عبدالباسط
تلاوت آیات 6-8 سوره مبارکه انفطار توسط استاد عبدالباسط

تلاوت آیات 6-8 سوره مبارکه انفطار توسط استاد عبدالباسط