0
ویژه نامه ها

سيناپس

فيلمنامه نويس: مارک بومباک، کارگردان: توني اسکات، تهيه کننده:جولي يورن،تدوين: کريس لبنزون، مدير فيلم برداري: بن سرسين، موسيقي، هري گرگسان ويليامز، بازيگران: دنزل واشنگتن، کريس پاين، روزاريو داوسن، اتان ساپلي، ژانر: اکشن/درام/تريلر، محصول 2010 آمريکا، 98 دقيقه،بودجه:100ميليون دلار، درآمد فروش ناخالص:61269000 دلار، پخش از فاکس قرن بيستم
سيناپس

سيناپس
سيناپس


 

نويسنده: ميثاء محمدي




 

توقف ناپذير
 

Unstoppable
فيلمنامه نويس: مارک بومباک، کارگردان: توني اسکات، تهيه کننده:جولي يورن،تدوين: کريس لبنزون، مدير فيلم برداري: بن سرسين، موسيقي، هري گرگسان ويليامز، بازيگران: دنزل واشنگتن، کريس پاين، روزاريو داوسن، اتان ساپلي، ژانر: اکشن/درام/تريلر، محصول 2010 آمريکا، 98 دقيقه،بودجه:100ميليون دلار، درآمد فروش ناخالص:61269000 دلار، پخش از فاکس قرن بيستم
خلاصه داستان: در شهر استانتون، ويل کالسون مأمور قطار مثل هر روز بر سرکارش مي رود و دستورات آن روز را از ارشدش دريافت مي کند. او قرار است امروز با مهندسي به نام فرانک بارنز و مأموراني که سابقه زيادي دراين حرفه دارند، همکاري داشته باشد.
در شهر فولر، قطار آماده حرکت مي شود، اما از همان لحظه اول حرکت، حادثه اي پيش مي آيد و قطار بدون اين که کسي کنترل آن را به دست داشته باشد، روي خط اصلي قرار گرفته و به سرعت به راه مي افتد. کارگران سريع به کاني هوپر،مسئول ايستگاه، خبر مي دهند که قطار از کنترل خارج شده و به زودي به خطوط پرترافيک وارد مي شود. کاني به سرعت وارد عمل مي شود تا هرچه سريع تر قطار را متوقف کنند، ما خيلي زود متوجه مي شوند که راننده قطار مرده است و از طرفي هم سرعت قطار هر لحظه در حال بيشتر شدن است. کاني و کارمندانش مسير ديگر قطارها را تغيير داده و آنها را به راه هاي فرعي هدايت مي کنند. آنها هنوز نمي دانند که چطور بايد قطار را متوقف کنند.بنابراين با خبر دادن به پليس ايالتي هشدار مي دهند که در تعدادي از تانکرهاي قطار مواد سمي خطرناکي قرار دارد.
از آن طرف از قطار بارنز و ويل خواسته مي شود تا تغيير مسير بدهند، اما آنها به دليل طول بيش از حد قطارشان نمي توانند دست به اين کار بزنند. بنابراين اجازه مي گيرند تا واگن هدايت را جدا کنند.
شرکت ترن هاي ايالت تصميم مي گيرند تا يک قطار ديگر را وارد ريل کنند و با کاهش يافتن سرعت قطار، از طريق هوايي کسي را داخل واگن هدايت بفرستند تا کنترل قطار به دست بگيرد. اما اين نقشه شکست مي خورد و يکي از مهندسان قديمي جانش را دراين ميان از دست مي دهد.
قطار فراري از کنار قطار بارنز و کالسن عبور مي کند و بارنز مي بيند که آخرين اتصال واگن قطار فراري باز است. بنابراين تصميم مي گيرد تا لوکوموتيو خودش را سر و ته کرده و خودش را به قطار فراري برساند و با متصل کردن واگن خودش به انتهاي قطار فراري کنترل آن را به دست بگيرد.
از آن طرف مسئولان سعي مي کنند تا قطار را در جايي خالي از سکنه از ريل خارج کنند، اما به دليل سنگين بودن قطار و سرعت بالاي آن اين نقشه نيز با شکست مواجه مي شود. قطار در حال نزديک شدن به استانوتن است و درآن منقطه ريل قطار داراي گردش به چپ است و مطمئناً قطار با اين سرعت بالا در آنجا از ريل خارج خواهد شد و فاجعه اي زيست محيطي به بار خواهد آورد.
سرانجام بارنز به قطار فراري مي رسد و ويل سعي مي کند تا به طور دستي اين دو قطار را به يکديگر متصل کند. دراين بين پاي او دچار جراحت مي شود، اما موفق مي شود تا اتصال را انجام ده. بارنز ترمز را مي کشد، اما قدرت ترمز آنها براي توقف کامل قطار فراري کامل نيست. در نهايت سرعت قطار کمتر مي شود و بدون اين که از ريل خارج شود،گردش به چپ مي کند. ويل نيز با تلاش بسيار سرانجام موفق مي شود خودش را به واگن هدايت برساند و قطار را متوقف کند.
نظر منتقدان
اسکات بولز،Usatoday.com : سرتاسر داستان هاي فرعي فيلم زير چرخ هاي ستاره اصلي افسار گسيخته فيلم قرار گرفته اند، ستاره فيلم ترني است که مثل تيري که از کمان رها شده باشد، به پيش مي رود. در مقابل توني اسکات نيز جريان فيلم را همگام با ستاره مکانيکي اش به پيش مي برد، سنجيده و با تأمل و در آخر هم با سرعتي مناسب مسافران را راضي به مقصد مي رساند.
راجر ابرت: سازندگان فيلم به نوعي تفکري فلسفي را دستمايه کار خود قرار داده اند؛ ترن ها مي توانند صرفاً در يک مسير مطلق حرکت کنند، اما همه آن مسيرها نمي توانند به همان روشني که ما تصور مي کنيم باشند.

بي رقيب3: رستگاري
 

Undisputed 3:redemption
فيلمنامه نويس: ديويد ان. وايت، کارگردان: ايزاک فلورنتاين،تهيه کننده: دني ديمبورت، تدوين: اريت راز، مدير فيلم برداري: راس دبليو، کلارکسون، موسيقي: مينوس ماتساس، بازيگران: اسکات ادکينز، مايکل شانون جنکينز، مارک لوانير، هريستو شوپوو، ژانر: اکشن /درام،محصول 2010 آمريکا، 96 دقيقه، پخش از نيولاين سينما
خلاصه داستان: چندين سال از آخرين نبرد يوري بويکا با جورج در مسابقات قهرماني بوکس مي گذرد. حالا او آرام و سر به زير تسليم زندگي در زندان شده است و روزهايش را با جارو کردن راهروهاي زندان و رسيدگي به سيستم فاضلاب مي گذراند.
گاگا، مدير سابق بويکا و نگهبان زندان، دوباره در حال برگزاري مسابقه انتخابي در ميان زندانيان است تا مسابقه بزرگي را ميان تمام زندانيان کشور برگزار کند. جايزه اين مسابقه پاک شدن سابقه زنداني وآزادي بي چون و چراي برنده نهايي است. بويکا که اميدي به آزادي ندارد، با شنيدن اين خبر تصميم مي گيرد به تنهايي و پنهاني شروع به تمرين کند. او در روز مسابقه براي مبارزه اعلام آمادگي مي کند. گاگا مطمئن است که بويکا با اين کار قصد دارد صرفاً مرگ با افتخاري را به دست آورد. بويکا با وجود درد شديدي که در زانويش دارد، خيلي راحت از پس مسابقات داخلي برمي آيد و به مسابقات قهرماني راه پيدا مي کند.
بويکا به زندان گورگان در جورجيا، محل برگزاري مسابقات، انتقال داده مي شود وخيلي زود متوجه مي شود که يکي از حريفان اصلي او توربو است. در گورگون زندانيان علاوه بر انجام مسئوليت هاي روزمره اجازه داشتند تا روزي يک ساعت تمرين کنند. بويکا و توربو متوجه مي شوند که ناظر بازي با دولر، يکي از شرکت کنندگان، تباني کرده است و قرار است تا او قهرمان مسابقات شود.
توربو با حرکات سريعي که مختص اوست و با استفاده از فنون بوکس آزاد اولين مسابقه اش را مي برد. بويکا در ابتداي مسابقه اولش خيلي خوب عمل نمي کند، اما سپس با نمايش چابکي و دقتش در وارد کردن ضربات توجه تماشاچيان را به خود جلب مي کند.
روز بعد در ساعت انجام کار توربو و بويکا به يکديگر زنجير مي شوند، اما بين آنها نزاعي درمي گيرد و هر دو به انفرادي فرستاده مي شوند.
هردوي آنها توسط مديرانشان، گاگا و فارانتي آزاد مي شوند. مديرها سراغ برنامه گذار اصلي، ريزو مي روند و درآنجا مطمئن مي شوند که همه چيز از قبل برنامه ريزي شده است.
توربو و بويکا در طول انجام کارهاي سخت روزمره کم کم رابطه خوبي با يکديگر پيدا مي کنند و تمريناتشان را به صورت دو نفره ادامه مي دهند. توربو به بويکا مي گويد که او زماني تفنگدار دريايي بوده است. دراين مدت توربو سعي مي کند تا حدي پاي بويکا را نيز درمان کند.
در دوره نيمه نهايي ريزو متوجه مي شود که توربو وبويکا خيلي قوي تر از آن چيزي هستند که آنها انتظارش را داشتند.بنابراين پيش از مسابقه آنها توربو را قرنطينه مي کنند و او را تحريک مي کنند که با ناظر دعوا کند تا به اين بهانه نگهبانان بتوانند او را کتک بزنند و او ديگر نتواند در مقابل دولر قرار بگيرد.
روز بعد بويکا از او مي خواهد به جاي اين که با بدني زخمي وارد مسابقه شود، از آنجا فرار کند.توربو ابتدا قبول نمي کند، اما يکي از زندانيان به او مي گويد که بازندگان اعدام مي شوند.توربو همان شب به جنگل فرار مي کند.
بويکا وارد رينگ مسابقه مي شود وبعد از پياده کردن تمام فنوني که آموخته است، سرانجام دولر را شکست مي دهد. به دليل فرار توربو مجوز آزادي بويکا صادر نمي شود وقرار مي شود او دوباره به زندان قبلي اش باز گردد، اما در لحظه آخر توربو موفق مي شود او را قبل از کشته شدن از آنجا فراري دهد.
نظر منتقدان
جيمز مارش،Twitchfilm: ايزاک فلورنتاين با آگاهي کامل دست به ساخت اين فيلم زده است و به خوبي مي دانسته که مخاطبانش توقع ديدن چه چيزي را دارند. از اين رو او نيز پيش از اين که توجه بيننده اش را از دست بدهد، بي محابا و خيلي سريع به قلب صحنه هاي درام و توصيفي قصه مي تازد و با همان سرعت از آنها عبور مي کند تا به ميدان نبرد جنگندگانش برسد و زماني که به آن نقطه مي رسد، تبحر کارگرداني اش را به نمايش مي گذارد.

مگامايند
 

Megamaind
فيلمنامه نويسان:آلن جي، اسکول کرفت و برنت سيمونز، کارگردان: تام مک کراث، تهيه کننده: لارابري، مديرفيلم برداري: هنري اندرسون، موسيقي: هانس زيمبر،صداپيشگان: ويل فرل، تينا في،جونا هيل، ديويد کراس،ژانر: کمدي اکشن، محصول 2010 آمريکا، 96 دقيقه،بودجه:130 ميليون دلار، درآمد فروش ناخالص: 136300429، پخش از پارامونت پيکچرز.
خلاصه داستان: دو سياره در دو نقطه دنيا در حال مکيده شدن توسط سياه چاله هستند، بنابراين هرکدام نوادي را به خارج از سياره خودشان پرتاب مي کنند. مترومن در خانه اي بزرگ فرود مي آيد و در نهايت امکانات و خوشبختي بزرگ مي شود و در مقابل مگامايند در زندان فرود مي آيد و در دنياي بدون عاطفه و با افکاري مخرب بزرگ مي شود.
مترومن قهرمان خوب شهر مترو است. در روز افتتاح موزه، مگاماين مراسم را به هم مي ريزد و به مترومن اعلام مي کند که دوست او رکسان ريتچي را که يک خبرنگار است، ربوده است.مترومن براي نجات رکسان مي رود، اما مگامايند او را در رصدخانه در ميان ميله هاي مسي گير مي اندازد. مترومن اعتراف مي کند که تنها نقطه ضعف او مس است. مگامايند با ليزر به او شليک مي کند و همه چيز تبديل به خاکستر مي شود. حالا مگامايند تنها ابرمرد شهر مترو است.
مگامايند خوشحال از اين پيروزي است،اما طولي نمي کشد که از اين وضعيت خسته مي شود و متوجه مي شود که اين دنيا بدون قهرماني براي مبارزه معنايي براي او ندارد.روزي مگامايند به موزه مي رود و در آنجا با رکسان رو به رو مي شود و توجه اش به او جلب مي شود. خدمتکار وفادار مگامايند که متوجه اين موضوع شده است، تصميم مي گيرد تا هيچ وقت اجازه ندهد که روح شيطاني مگامايند از بين برود و او تبديل به موجودي مهربان شود.
مگامايند تصميم مي گيرد تا با استفاده از دي ان اي مترومن ابر قهرمان جديدي را خلق کند. رکسان براي از بين بردن برنامه هاي شيطاني که مگامايند براي شهر کشيده است به محل زندگي او مي رود، اما طي درگيري با او سرنگ حاوي دي ان اي شليک مي شود و به هال استوارت فيلم بردار رکسان برخورد مي کند.مگامايند روي هال کار مي کند و او را تبديل به ابرقهرماني با نام تايتان مي کند. اما حال هردوي آنها شيفته رکسان شده اند و هرکدام به روشي سعي دارند تا محبت او را به دست آورند. رکسان، مگامايند را رد مي کند و مگامايند با قلبي شکسته دوباره سراغ برنامه اش براي جنگيدن با تايتان مي رود. تايتان تصميم مي گيرد تا يک ابر شرير کامل شود و برخلاف مترومن او هيچ ترديدي در کشتن مگامايند ندارد و شروع به غارت شهر نيز مي کند.
مگامايند در اولين حمله اش به تايتان متوجه مي شود که او هيچ نقطه ضعفي ندارد و از رکسانا مي خواهد تا به محل زندگي مترومن برود،شايد سرنخي پيدا کند.اما آنها با رفتن به خانه او متوجه مي شوند که مترومن زنده است و مرگ او در واقع راه فراري براي او بوده تا ديگر يک ابرقهرمان نباشد و به کار مورد علاقه اش يعني موسيقي بپردازد. مگامايند از مترومن مي خواهد تا در مقابل تايتان بايستد، اما مترومن قبول نمي کند.
تايتان رکسان را مي دزدد و مگامايند مي رود تا خودش با او روبه رو شود و سرانجام موفق مي شود تا دي ان اي مترومن را از بدن او بيرون بکشد.حال مردم شهر مترو از مگامايند مي خواهند تا او قهرمان شهر آنها باشد. مگامايند از اين پيشنهاد استقبال مي کند.

نظر منتقدان
 

Carlosder.com: بن مايه داستان فيلم ظاهري بسيار ساده دارد،اما به طور شگفت آوري پيام زيرين داستان لايه هاي کاملاً پيچيده اي دارد؛ تصويرسازي جديدي از ماهيت شيطاني و نياز آن شيطان به متعادل سازي اميالش.
بتسي شارکي:Latimes .com :سؤالات اصلي فيلم سازان مگامايند اين است که اگر افراد خوب از صحنه خارج شوند،چه اتفاقي براي افراد بد مي افتد؟ بهاي تملق گويي رسانه ها چيست؟ چرا هميشه انتظار داريم تا شخص ديگري مشکلات ما را حل کند؟ خب شايد اين سؤالات کمي پيچيده باشند، اما قضيه اي است که هر روز با آن سرو کارداريم.

چارلي سنت کلود
 

Charlie st.Cloud
فيلمنامه نويس: ديويد ان.وايت، کارگردان: ايزاک فلورنتاين، تهيه کننده: دني ديمبورت، تدوين: اريت راز، مدير فيلمبرداري: راس دبليو، کلارکسون، موسيقي: رالف کنت، بازيگران: آرماندو کرو، زک افرون، کيم بسينگر، ري ليوتا، ژانر: درام/تخيلي، محصول 2010 آمريکا، 100 دقيقه، بودجه:44 ميليون دلار،درآمد فروش ناخالص: 44464612 دلار.پخش از يونيورسال پيکچرز
خلاصه داستان: چارلي سنت کلود قايق ران جواني است که به همراه برادر کوچکترش سم، برنده جايزه قايقراني مي شود و بورسيه دانشگاه استانفورد را دريافت مي کند. چارلي از دبيرستان فارغ التحصيل مي شود و به برادرش قول مي دهد تا زماني که به دانشگاه نرفته است، هر روز با او بيسبال بازي کند.
چارلي قصد دارد تا براي جشن فارغ التحصيلي پيش دوستانش برود، اما مادرش به او مي گويد که او بايد آن شب به سرکار برود و چارلي بايد مراقب سم باشد. چارلي به محض اين که مطمئن مي شود سم خوابيده است، دزدکي از خانه بيرون مي رود و سوار ماشين مي شود. اما سم جلوي او سبز مي شود و از او مي خواهد تا او را نيز با خود ببرد. دو برادر سوار بر ماشين خانه را ترک مي کنند، اما در ميانه راه تصادف وحشتناکي مي کنند. پزشک اورژانس چارلي را نجات مي دهد، اما سم زنده نمي ماند و در آغوش چارلي مي ميرد. در روز مراسم خاکسپاري چارلي دلش نمي آيد دستکش بيسبال را در گور بيندازد و با دلي پردرد آنجا را ترک مي کند.چارلي با روح سم رو به رو مي شود و همان طور که به او قول داده بود، هر روز هنگام غروب با او بيسبال بازي مي کند.
پنج سال مي گذرد و اکنون چارلي به عنوان نگهبان قبرستان کار مي کند. چارلي در اسکله با تس کارول، قايق راني که آرزو دارد يک روز با قايق دور دنيا را بگردد، آشنا مي شود. چارلي در گورستان تس را مي بيند که مجروح شده است و در نتيجه چارلي به او کمک مي کند. از طرفي سم با دير آمدن برادرش براي بازي احساس مي کند که چارلي در حال فراموش کردن اوست.
مدتي بعد چارلي متوجه مي شود که تس چند روز پيش در دريا دچار توفان شده و ناپديد شده است و در واقع چارلي همان طور که سم را مي تواند ببيند، در واقع آن روح تس بوده که او مي ديده است. چارلي پيش سم مي رود و مي فهمد که تس هنوز نمرده است و فرصت براي نجات او هست. چارلي با همراهي دوستانش سوار بر قايق به راه مي افتد تا تس را نجات دهند.چارلي آن روز قرار بازي با سم را از دست مي دهد و از او عذرخواهي مي کند. سم به او مي گويد که عاشق اوست، بنابراين مثل شهابي در آسمان محل تس را به او نشان خواهد داد. افراد گروه قايق شکسته تس را پيدا مي کنند. تس بي جان روي صخره اي افتاده است.
بر اثر سرماي آب دماي بدن تس به شدت افت کرد ه است. چارلي تا رسيدن به بيمارستان او را گرم مي کند و تس زنده مي ماند. بعد از مدتي چارلي يک قايق مي خرد و از تس مي خواهد تا با يکديگر با قايق دوري بزنند. تس با ترديد براي چارلي تعريف مي کند روياهايي را مي بيند که آن دو با يکديگر بوده اند.چارلي به او مي گويد که اين روياها در واقع خاطرات او هستند. چارلي از زندگي در گورستان دست مي کشد و با سم خداحافظي مي کند و به او مي گويد که براي هميشه برادر او خواهد ماند. سرانجام چارلي و تس براي گشتن دور دنيا قايقشان را به آب مي اندازند و از آن شهر دور مي شوند.
نظر منتقدان
جان نولان،punchdrunkcriticz.com: شايد نقطه ضعف فيلم دراين باشد که درست در لحظه اي که انتظارش را نداريد، فيلم به نقطه اوج داستانش مي رسد. عموماً اين بد نيست، اما چهارچوب داستان درباره اين است که چطور چارلي نمي تواند از برادرش دل بکند. اين سرنخ ها شما را به سمتي سوق مي دهد که انتظار داريد تا ببينيد چطور چارلي بر تمام اين جريانات غلبه مي کند، اما ناگهان داستان از اين مسير خارج شده و به کلي وارد داستان ديگري مي شود. به طور کلي نويسنده خيلي بيننده اش را در جريان قرار نمي دهد که قرار است شاهد چه جور درامي باشد.

ديوانگان
 

The crazies
فيلمنامه نويس: اسکات کوز، کارگردان: برک ايزنر،تهيه کننده: مايکل آگويلار، تدوين: بيلي فوک، مدير فيلم برداري: ماکسيم الکساندر، موسيقي: مارک ايشام، بازيگران: رادا ميتچل، جو اندرسون، تيموتي اوليفانت، دنيل پاناباکر، ژانر: اکشن/ درام /ترسناک،محصول 2010 آمريکا، 101 دقيقه،
بودجه: 20ميليون دلار، درآمد فروش ناخالص: 5377125، پخش از Overture Films
خلاصه داستان: ديويد داتن، کلانتر شهر کوچک اودگان و همسرش جودي،دکتر بيمارستان شهر،متوجه مي شوند که تعدادي از ساکنان شهر رفتارهاي عجيب و خشونت آميزي از خود نشان مي دهند. بنابراين ديويد و جودي شروع به تحقيق مي کنند تا شايد علت اين تغيير رفتارها را پيدا کنند. ديويد و معاونش، راسل، طي تجسس هايشان جسد يک خلبان و لاشه هواپيماي باري اش را در رودخانه پيدا مي کنند.اوضاع شهر به هم ريخته و ميزان خشونت بالا رفته است. جودي متوجه شده است که عامل اين تغيير رفتارها نوعي ويروس است.
ارتش وارد عمل مي شود و شهر را محاصره مي کند. تمام ساکنان در مدرسه شهر قرنطينه مي شوند تا همه مورد آزمايش قرار بگيرند تا آنهايي که مبتلا شده اند از بقيه جدا شوند. ديويد سالم است، اما جودي تب دارد و سربازان اجازه نمي دهند تا او خارج شود. جودي به آنها اصرار مي کند که علت اين تب باردار بودن اوست، اما توجهي به حرف او نمي شود و به او آرام بخش تزريق مي کنند.
افراد ارتش شهر را ترک مي کنند و بيماران را به حال خودشان مي گذارند. ديويد با همراهي ارتش در حال خروج از شهر است که از دست آنها فرار مي کند و با همراهي راسل براي نجات جودي باز مي گردد. ديويد جودي را پيدا مي کند و او را به همراه دستيارش، بکا، از آنجا بيرون مي آورد.
جودي، ديويد، راسل و بکا پاي پياده در شهر به راه مي افتند تا شايد وسيله نقليه اي را براي خروج از آنجا پيدا کنند.آنها در مسيرشان از مزرعه اسکاتي، دوست بکا، عبور مي کنند،اما اسکاتي سر راه آنها قرار مي گيرد و با آنها درگير مي شود.دراين ميان سربازان به مزرعه حمله کرده اسکاتي و مادرش را مي کشند و جسد آنها را مي سوزانند.
ديويد سرانجام اتومبيلي پيدا مي کند و همگي سوار برآن به راه مي افتند، اما به محض ورود به جاده هلي کوپتر شناسايي بالاي سرشان ظاهر مي شود. بنابراين آنها به داخل يک کارواش پناه مي گيرند. در اين زمان چند فرد مبتلا به آنها حمله مي کنند. بکا کشته مي شود و دراين ميان اتومبيل نيز از بين مي رود.
راسل،ديويد و جودي اين بار موفق مي شوند تا سوار يک کاميون ارتشي بشوند. راننده که از قرار معلوم يکي از نيروهاي ارتش است، به آنها مي گويد هواپيماي باري که درآنجا سقوط کرده، حامل سلاح هاي ميکروبي بوده است.راسل باشنيدن اين موضوع از کوره درمي رود و راننده را مي کشد وجودي و ديويد را به مرگ تهديد مي کند، اما ديويد موفق مي شود تا او را خلع سلاح کند.راسل که متوجه شده خودش هم مبتلا شده است، به آنها التماس مي کند تا اورا با خود ببرند. راسل در طول مسير در پي حمله سربازان کشته مي شود.
سرانجام ديويد و جودي موفق مي شوند تا از آخرين ايست بازرسي عبور کنند اما ناگهان انفجاري بزرگ رخ مي دهد و تمام شهر اودگان با خاک يکسان مي شود.در آسمان توسط ماهواره ارتش اعلاني مبني بر ممنوعيت آمد و شد در شهر مجاور ظاهر مي شود.
نظر منتقدان
مارک جنکينز،NPR.org: بخش هاي مستند گونه فيلم خيلي قدرتمند است، اما اگر با پيش رفتن فيلم اسکات کوز مي توانست داستان را نيز به همان نسبت جلو ببرد، چهارچوب قصه پردازانه فيلم نيز قوي تر مي شد.
گرگ مکنول،Filosophe.com:مثل ديگر فيلم هاي ژانر وحشت اين فيلم نيز حول محور دو قهرمان اصلي داستان مي چرخد که قرار است تحت هر شرايطي زنده بمانند و با زامبي ها رو به رو شوند. ديوانگان در مقايسه با نسخه اوليه داستان ضعيف تري دارد و تعداد شخصيت هايش کمتر است، با اين وجود رنگ و لعاب بيشتري دارد. از طرفي تا اندازه اي که طرفداران اين ژانر انتظار دارند، به آنها خون و خشونت عرضه نمي کند.

سال کبيسه
 

Leap Year
فيلمنامه نويس: دبورا کاپلان، کارگردان: آناند تاکر، تهيه کننده: گري باربر، تدوين: نيک مور، مدير فيلم برداري: نيوتن توماس سيگل، موسيقي: رندي ادلمن، بازيگران: سيمون بوفوي، هري الفونت، دبورا کاپلان، آدام اسکات، ژانر: کمدي/احساسي، محصول انگلستان،100 دقيقه، بودجه :19 ميليون دلار، درآمد فروش ناخالص: 314999921
خلاصه داستان:چهارسال از آشنايي آنا و جرمي مي گذرد، اما جرمي هنوز به آنا پيشنهاد ازدواج نداده است. جرمي براي سفر به دابلين مي رود و آنا تصميم مي گيرد تا درست روز 29 فوريه در دابلين باشد تا به جرمي پيشنهاد ازدواج بدهد، چرا که بنابر سنت ايرلندي اگر مردي در آخرين روز سال کبيسه پيشنهاد ازدواجي را دريافت کند، بايد آن را بپذيرد.
هواپيماي آنا در نيمه راه دچار توفان مي شود و در نتيجه هواپيما مجبور مي شود تا در کشور ويلز در شهر کاديف به زمين بنشيند. بنابراين آنا يک قايق کرايه مي کند تا او را به کورک برساند. اما به خاطر توفان قايق مجبور مي شود تا در ساحل دينگل پهلو بگيرد. آنا در آن شهر با داکلين، صاحب مسافرخانه، آشنا مي شود و از او مي خواهد تا با ماشين قراضه اش او را به دوبلين برساند. داکلين ابتدا قبول نمي کند، اما او که براي اداره کردن مسافرخانه نيازمند پول است، سرانجام با دريافت 500 يورو قانع مي شود.
آنها به راه مي افتند، اما در جاده با گله اي گاو برخورد مي کنند که راه را سد کرده اند. آنا پياده مي شود تا آنها را از سر راه کنار ببرد، اما پايش داخل مدفوع گاوها مي رود و با ماشين برخورد مي کند. در نتيجه اتومبيل داکلين داخل چاله آب مي افتد.آن دو چمدان به دست به راه مي افتند تا اين که به يک بار مي رسند. در آنجا چند مرد قصد ربودن چمدان آنا را دارند که داکلين با آنها درگير مي شود و صاحب بار آنها را بيرون مي اندازد. آن دو پاي پياده خود را به ايستگاه قطار مي رسانند. تا رسيدن قطار زمان زيادي مانده است، بنابراين آنها به ديدن قلعه اي درآن نزديکي مي روند. داکلين از آنا مي پرسد که اگر خانه اش آتش بگيرد، اول از همه چه چيزي را نجات خواهد داد.آنا جوابي ندارد. قطار پيش از ساعت مقرر به ايستگاه مي رسد و آنها قطار را از دست مي دهند.تا فردا قطار ديگري براي دوبلين نيست، بنابراين آنها مجبور مي شوند تا شب را در مسافرخانه اي سر کنند.
روز بعد آنها سوار بر اتوبوس به سمت دابلين مي روند. در طول راه داکلين براي آنا تعريف مي کند که او قبلاً با دختري نامزد کرده بود، اما بعد از نامزدي دختر او را رها مي کند. سرانجام آنا به هتل محل اقامت جرمي مي رسد و با يکديگر نامزد مي کنند.
در روز مراسم نامزدي آنا متوجه مي شود که جرمي صرفاً براي تحت تأثير قرار دادن مديرش اين کار را کرده تا او حاضر شود به همکاري با جرمي ادامه دهد. آنا آشفته از اين داستان زنگ خطر آتش را به صدا درمي آورد و جرمي را مي بيند که قبل از ترک محل ابتدا وسايل الکترونيکي اش را برداشته و بعد پا به فرار مي گذارد.
آنا به دينگل مي رود و در مهمانخانه داکلين مستقر مي شود، آنا که گمان مي کند هيچ اهميتي براي داکلين ندارد، به کنار دريا و بالاي صخره اي مي رود. داکلين از راه مي رسد و با همان حلقه نامزد قبلي اش به آنا پيشنهاد ازدواج مي دهد و با يکديگر ازدواج مي کنند.
نظر منتقدان
راجر ابرت: در فيلم سال کبيسه نوعي ساخت و پاخت ميان بينندگان و فيلم جريان دارد: ما به عنوان تماشاچي خيلي خوب مي دانيم که قرار است در فيلم چه اتفاقي بيفتد و فيلم نيز مي داند که چطور قرار است پيش برود، اما نکته اينجاست که باتوجه به اين آگاهي چگونه مي خواهد ما را سرگرم خودش کند. سال کبيسه خيلي بهتر از اين حرف ها عمل کرده و ما را براي ديدن مشتاق نگه مي دارد. روش فيلم اين است که درباره واضحات خيلي به وضوح پيش نرود.
منبع:ماهنامه فيلم نگار 99



 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
بررسی برخی علل بی اختیاری مدفوع در کودکان و درمان آن
بررسی برخی علل بی اختیاری مدفوع در کودکان و درمان آن

بررسی برخی علل بی اختیاری مدفوع در کودکان و درمان آن

معرفی تکنیک ۵ چرا برای حل ریشه ای مسائل پیچیده
معرفی تکنیک ۵ چرا برای حل ریشه ای مسائل پیچیده

معرفی تکنیک ۵ چرا برای حل ریشه ای مسائل پیچیده

چگونه برای رسیدن به موفقیت از تمام پتانسیلمان استفاده کنیم
چگونه برای رسیدن به موفقیت از تمام پتانسیلمان استفاده کنیم

چگونه برای رسیدن به موفقیت از تمام پتانسیلمان استفاده کنیم

روش هایی برای به خاطر سپردن اسامی افراد
روش هایی برای به خاطر سپردن اسامی افراد

روش هایی برای به خاطر سپردن اسامی افراد

بازی هایی برای تقویت حافظه و تمرکز کودکان و بزرگسالان
بازی هایی برای تقویت حافظه و تمرکز کودکان و بزرگسالان

بازی هایی برای تقویت حافظه و تمرکز کودکان و بزرگسالان

احتمال تصمیم گیری های جدید برای مجوزهای شبکه خانگی / پلتفرم‌های نمایش فیلم در تعطیلات
احتمال تصمیم گیری های جدید برای مجوزهای شبکه خانگی / پلتفرم‌های نمایش فیلم در تعطیلات

احتمال تصمیم گیری های جدید برای مجوزهای شبکه خانگی / پلتفرم‌های نمایش فیلم در تعطیلات

محاکمه یک دیپلمات ایرانی در بلژیک / اسدالله اسدی دیپلمات ایرانی کیست؟
محاکمه یک دیپلمات ایرانی در بلژیک / اسدالله اسدی دیپلمات ایرانی کیست؟

محاکمه یک دیپلمات ایرانی در بلژیک / اسدالله اسدی دیپلمات ایرانی کیست؟

ذهن آگاهی ، تکنیک ها و فواید آن
ذهن آگاهی ، تکنیک ها و فواید آن

ذهن آگاهی ، تکنیک ها و فواید آن

تعادل بین کار و زندگی با استفاده از مدل رنگین کمان
تعادل بین کار و زندگی با استفاده از مدل رنگین کمان

تعادل بین کار و زندگی با استفاده از مدل رنگین کمان

با عمل به این توصیه ها خواب خوب شبانه را تجربه کنید
با عمل به این توصیه ها خواب خوب شبانه را تجربه کنید

با عمل به این توصیه ها خواب خوب شبانه را تجربه کنید

راه کارهایی برای دور کردن افکار منفی از خود
راه کارهایی برای دور کردن افکار منفی از خود

راه کارهایی برای دور کردن افکار منفی از خود

مزه‌ی اولاد را از ما گرفتند/ استاد قرائتی
مزه‌ی اولاد را از ما گرفتند/ استاد قرائتی

مزه‌ی اولاد را از ما گرفتند/ استاد قرائتی

حکمت | ترک عادت / استاد رفیعی
حکمت | ترک عادت / استاد رفیعی

حکمت | ترک عادت / استاد رفیعی

شادی و موفقیت در زندگی با مدل بن شاهار
شادی و موفقیت در زندگی با مدل بن شاهار

شادی و موفقیت در زندگی با مدل بن شاهار

مستند معرفی ربع رشیدی بزرگترین دانشگاه جهان اسلام
مستند معرفی ربع رشیدی بزرگترین دانشگاه جهان اسلام

مستند معرفی ربع رشیدی بزرگترین دانشگاه جهان اسلام

دلایل اصلی پایین آمدن عزت نفس
دلایل اصلی پایین آمدن عزت نفس

دلایل اصلی پایین آمدن عزت نفس

سرگیجه و هر آنچه که لازم است در مورد آن بدانید
سرگیجه و هر آنچه که لازم است در مورد آن بدانید

سرگیجه و هر آنچه که لازم است در مورد آن بدانید

ربع رشیدی در آینه تاریخ و ژورنال های علمی جهان قسمت 1
ربع رشیدی در آینه تاریخ و ژورنال های علمی جهان قسمت 1

ربع رشیدی در آینه تاریخ و ژورنال های علمی جهان قسمت 1

راهکارهای طلایی برای تهویه خانه در روزهای سرد کرونایی
راهکارهای طلایی برای تهویه خانه در روزهای سرد کرونایی

راهکارهای طلایی برای تهویه خانه در روزهای سرد کرونایی

تکنیک ABC ، روشی برای برخورد آگاهانه‌تر با افکار منفی و ناکارآمد
تکنیک ABC ، روشی برای برخورد آگاهانه‌تر با افکار منفی و ناکارآمد

تکنیک ABC ، روشی برای برخورد آگاهانه‌تر با افکار منفی و ناکارآمد

ربع رشیدی بزرگترین شهر دانشگاهی تمدن اسلامی در یک نگاه  (با کیفیت HD)
ربع رشیدی بزرگترین شهر دانشگاهی تمدن اسلامی در یک نگاه (با کیفیت HD)

ربع رشیدی بزرگترین شهر دانشگاهی تمدن اسلامی در یک نگاه (با کیفیت HD)