درباره سايه يک شک

داستان فيلم بدبينانه و «نوآر» گونه سايه يک شک در شهري کوچک روي مي دهد، شهري که به معناي واقعي مي تواند جايگاه ارزش هاي طبقه متوسط آمريکايي باشد. جايي که فساد خود را در دل يک خانواده پنهان کرده است. در واقع، سايه يک شک «جنبه ديگر» شهرهاي کوچک را مورد توجه قرار مي دهد؛ جنبه اي فراتر از جلوه هاي دلنشين ظاهري. و آلفرد هيچکاک، استاد تريلرهاي معمايي با انتخاب اين موضوع و بازسازي دقيق فضاي شهري کوچک، بسياري از همکاران خود را
سه‌شنبه، 18 بهمن 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
درباره سايه يک شک

درباره سايه يک شک
درباره سايه يک شک


 

نويسنده: امانوئل لوي
مترجم: علي افتخاري



 

بيگانه اي در يک شهر کوچک
 

داستان فيلم بدبينانه و «نوآر» گونه سايه يک شک در شهري کوچک روي مي دهد، شهري که به معناي واقعي مي تواند جايگاه ارزش هاي طبقه متوسط آمريکايي باشد. جايي که فساد خود را در دل يک خانواده پنهان کرده است. در واقع، سايه يک شک «جنبه ديگر» شهرهاي کوچک را مورد توجه قرار مي دهد؛ جنبه اي فراتر از جلوه هاي دلنشين ظاهري. و آلفرد هيچکاک، استاد تريلرهاي معمايي با انتخاب اين موضوع و بازسازي دقيق فضاي شهري کوچک، بسياري از همکاران خود را شگفت زده کرد. فيلمنامه را تورنتون وايلدر، سالي بنسون، آلما رويل و خود هيچکاک (بدون ذکر نام در عنوان بندي) بر مبناي داستاني از گوردون مک دانل نوشتند که خود او اين داستان را با الهام از يک قاتل واقعي به نام ارل لئو نارد نلسون معروف به «قاتل مري ويدو» نوشت؛ يک قاتل زنجيره اي که در1928به دار آويخته شد. هيچکاک به قدري از نمايشنامه شهر ما نوشته تورنتون وايلدر خوشش آمده بود که از او خواست فيلمنامه سايه يک شک را بنويسد. به اين شکل، فرصتي در اختيار وايلدر قرار گرفت که به مکاشفات خود در زمينه زندگي در شهرهاي کوچک ادامه دهد. هيچکاک بعدها گفت: «واقعاً باعث خوشحالي من بود که متوجه شدم يکي از برجسته ترين نمايشنامه نويسان آمريکا مي خواهد با من همکاري کند و از آن مهم تر، خيلي هم کار را جدي گرفته بود.» اين پروژه به معناي واقعي براي هيچکاک اهميت داشت. خودش اين طور توضيح مي دهد: «در انگلستان مي توانستم هميشه روي همکاري ستاره هاي بزرگ و بهترين فيلمنامه نويس ها حساب کنم، اما در آمريکا شرايط کاملاً متفاوت بود. بسياري از ستاره ها و نويسنده ها با ژانري که من در آن کار مي کردم، ميانه اي نداشتند. براي همين حاضر نبودند با من کار کنند.» به همين دليل، سايه يک شک به شخصي ترين و يکي از فيلم هاي مورد علاقه خود هيچکاک تبديل شد.
در سايه يک شک، هيچکاک و وايلدر آشکارا همان شخصيت غريبه/مطرود نمايشنامه شهر ما نوشته وايلدر را به عنوان يک تمهيد روايي مورد استفاده قرار دادند. هيچکاک و وايلدر پس از بررسي دقيق بسياري از شهرها تصميم گرفتند که فيلم در شهر کوچک سانتاروزا در ايالت کاليفرنيا فيلم برداري شود. صاحب خانه از اين که خانه اش به عنوان مکان فيلم برداري انتخاب شده، خوشحال شده بود که آن را رنگ زد تا بهتر به نظر برسد و بازتاب تصويري پاکيزه، تميز و زيبا از آن شهر کوچک باشد. بنابراين، وقتي با اصرار هيچکاک خانه را دوباره رنگ زدند و آن را مثل قبل «کثيف» کردند، به شدت حيرت زده شد.
استراتژي مورد توجه هيچکاک در اين فيلم، هم کناري و تقابل است. داستان دو قهرمان خود را براي مقايسه کنار هم قرار مي دهد؛ دايي چارلي (جوزف کاتن) و چارلي خواهرزاده اش (ترزا رايت). نام هر دو يکي است و هر دو از طريق تله پاتي و عشق با هم در ارتباط هستند.
داستان ابتدا دايي چارلي را معرفي مي کند که روي تخت خوابيده است و بعد به سراغ خواهر زاده اش مي رود و او را در تخت خود از همان جهت نشان مي دهد. چارلي جوان زندگي خانوادگي را ملال آور و خسته کننده مي داند. خانواده نيوتن تشکيل شده از جوزف (هنري تراورز)، همسرش اما (پارتيشيا کالينگ) و سه فرزند آنها: چارلي، آن(ادنامي و وناکات)و راجر(چارلز بيتس). «آن» يک دختر عينکي و فاقد جذابيت است، يک دختر اهل کتاب و استثنايي. در1943، چنين شخصيتي هنوز به يک نمونه عادي و پيش پا افتاده در فيلم هاي با مضمون يک شهر کوچک تبديل نشده بود. اتفاقي که يک دهه بعد با فيلمي مانند پيک نيک (جاشوالوگان/1955) با بازي ويليام هولدن، رزاليند راسل و سوزان استراسبرگ روي داد. راجر رفتاري قابل قبول تر دارد. اما شخصيت او در مقايسه با خواهرش، کمتر شکل پيدا کرده است. سايه يک شک برخلاف ديگر فيلم هاي آن دوران، آشکارا براهميت طبقه اجتماعي صحه مي گذارد. بهترين صحنه هاي فيلم هنگام شام اتفاق مي افتد، زماني که همه اعضاي خانواده دور يک ميز جمع شده اند و با هم حرف مي زنند. داستان فيلم پيش از عصر تلويزيون روي مي دهد، عصري که با فرارسيدن آن عادات غذا خوردن و رفتار اجتماعي خانواده ها براي هميشه تغيير کرد.
دايي چارلي که تجسم ارزش هاي اعياني است، نماينده نظم کهن محسوب مي شود؛ زماني که خانواده هايي مانند خانواده نيوتن پايبندي آزاد منشانه تري نسبت به ارزش هاي طبقه متوسط داشتند. او و خواهرش در حسرت دوران گذشته و فريبندگي و ظرافت سال هاي پيش از فرا رسيدن قرن جديد به سر مي برند. در لحظه اي از فيلم دايي چارلي مي گويد: «آن روز ها همه مردم، تمام دنيا، تميز و زيبا بودند، درست برعکس دنياي امروز.» ارتباط صميمانه دايي چارلي و خواهرش، اما، تنش ايجاد مي کند، به خصوص وقتي دوران کودکي به مراتب شادتر خود را به ياد مي آورند. در اين ميان، آقاي نيوتن خود را از بحث هاي آنها دور نگه مي دارد. او خود را پايين تر از آن مي داند که بخواهد در بحث ها شرکت کند که اين حس ناشي از طبقه اجتماعي پايين تر او در مقايسه با همسرش است. اما به وضوح ديگر آن زيبايي و شکوه سال هاي جواني را ندارد. او مي داند که براي کمک به خانواده بايد کار کند. پس اگر مي بينيم تا اين حد از حضور برادرش به وجد آمده، به اين دليل است که چارلي، زندگي بهتر آنها در گذشته را به يادش مي آورد.
دايي چارلي از هر جهت يک بيگانه است. وجود او تهديدي است براي يکپارچگي و خوشبختي اين خانواده، نه تنها به واسطه تلاش چارلي براي به قتل رساندن خواهرزاده اش (زماني که متوجه مي شود دايي چارلي يک قاتل است). بلکه هر حضور او باعث ايجاد تنش ميان خانم و آقاي نيوتن مي شود. ساکنان سانتاروزا به نظر مهربان مي آيند، هر چند رفتارشان کمي عجيب و غريب است. هربرت هاوکينز (هيوم کرونين) همسايه بغلي خانواده نيوتن، مردي است که علاقه زيادي به خواندن و حل معماهاي جنايي دارد. شخصيت هاي ديگر، اپراتور دستگاه تلگراف، پليس دلسوز (با بازي خود هيچکاک). کارآگاه جک گراهام (مک دانلد کاري) و کتابدار، همگي به شکلي قابل پذيرش، حالتي عادي دارند. اما به راحتي مي توانيم پي ببريم که در زندگي اين مردم سرخورده، هيچ نشاني از خوشبختي وجود ندارد. در يک صحنه بسيار مهم، در يک کافه، پيشخدمت که همراه چارلي جوان در يک مدرسه درس مي خوانده، مي گويد: «من مي ميرم براي حلقه اي مثل اين.» او از حلقه اي صحبت مي کند که دايي چارلي به عنوان هديه به خواهر زاده اش داده، حلقه اي که در حقيقت او از يکي از قربانيان بيوه زن خود دزديده است.
جالب ترين جنبه سايه يک شک تصويري است که به لحاظ ايدئولوژي و عملي از يک خانواده هسته اي (اصطلاحي در جامعه شناسي) نشان مي دهد. کارآگاه گراهام با هدف کسب اطلاعات لازم براي به دام انداختن دايي چارلي به خانه نيوتن ها مي آيد. با اين بهانه که مي خواهد با «نماينده يک خانواده آمريکايي» گفت و گو کند. ولي اما با گفتن اين حرف که «ولي هيچ کس دوست ندارد عضو يک خانواده متوسط باشد» اعتراض خود را نشان مي دهد و مي گويد که آنها يک خانواده عادي نيستند. در کل فيلم، واژه هايي مانند عادي، متوسط ، معمولي و نماينده از تنش ذاتي آدم هايي خبر مي دهد که زندگيشان آرام، معمولي و در عين حال بسيار ملال آور است. بيشتر شخصيت هاي داستاني اسير نوعي پيش پا افتادگي کسل کننده هستند.
شخصيت منفي سايه يک شک در مقايسه با استانداردهاي رايج در فيلم هاي دهه1940، نمونه اي بديع است. دايي چارلي قاتلي است با يک مأموريتي فاشيستي: کشتن بيوه زنان پير و زشت که خود از آنها به عنوان «زنان بي مصرف که پول مي نوشند، پول مي خورند و بوي پول مي دهند» ياد مي کند. شخصيت دايي چارلي که مردي است خوش تيپ، باهوش و جذاب به گونه اي است که تماشاگر با او احساس همدردي مي کند و اين برخلاف ديگر شخصيت هاي منفي هيچکاکي است که به لحاظ رواني بيمار هستند. (مانند نورمن بيتس در فيلم رواني)
نکته قابل توجه اين که برخلاف شصخيت نورمن در فيلم رواني، ما رفتار خشن دايي چارلي را هيچ وقت نمي بينيم. اين حوادث پيش از شروع داستان اتفاق افتاده است. ضمن آن که، بازهم برخلاف آنتوني پرکينز، بازيگر نقش نورمن بيتس، جوزف کاتن ظاهر و رفتار يک بازيگر مؤدب و باوقار نقش هاي اصلي را دارد. هيچکاک هيچ گاه حاضر نشد قهرمانان و شخصيت هاي منفي فيلم هاي خود را به صورت سياه يا سفيد به تصوير بکشد، برعکس هميشه به آنها جلوه اي ما بين سياه و سفيد مي داد.
ساختار روايي فيلم متقارن و منظم است. فيلم با از راه رسيدن-يک قطار آغاز مي شود-که دايي چارلي با آن به سانتاروزا آمده. - و با رفتن او به پايان مي رسد. هيچکاک از يک نماد ساده و روشن استفاده مي کند. در ابتداي فيلم يک توده سياه و ضخيم از دود (اهريمني) از رسيدن قطار خبر مي دهد، در حالي که در پايان وقتي قطار شهر را ترک مي کند، اين دود کمتر است؛ که حسي از آرامش را منتقل مي کند.
مضمون فريب و دورويي در سطوح مختلف فيلم به کار برده مي شود. خود عنوان فيلم، سايه يک شک معنايي دو پهلو دارد؛ هم از ترديد رو به افزاش چارلي در مورد جنايتکار بودن دايي اش خبرمي دهد و هم از ترديد فزاينده دايي چارلي نسبت به زندگي خواهرزاده اش.
در ابتداي فيلم چارلي جوان مي گويد: «ما با هم همزاد هستيم. يک خون در رگ هاي ماست». دايي چارلي مي کوشد از شر خواهرزاده خود راحت شود، از او شکست مي خورد، عملي که نمادي از پيروزي شرافت برشرارت است. هر چند در پايان فيلم داستان جمع و جور مي شود (مرگ دايي چارلي) و همه چيز به خوبي و خوشي تمام مي شود (رابطه عاشقانه چارلي جوان با کارآگاه). اما وراي اين عادي بودن ظاهري، آن چه بيشتر به چشم مي خورد، اضطراب و تشويش نهفته درآن است.
يک پرسش اساسي در مواجهه با آثار هيچکاک همواره ذهن را به اشغال خود در مي آورد و آن اين است که او به عنوان يک فيلم ساز صاحب سبک که فرم بصري در کارهايش همواره تفکر برانگيز بوده و برخي از ابداعات سينمايي او زبانزد است، به چه علت يک جمله طلايي در مورد فيلمنامه دارد؟ حرکت دوربين به عقب و زوم به جلو در سرگيجه يک جلوه تصويري خارق العاده ايجاد کرده است که در تاريخ سينما به يک زيبايي شناسي خارق العاده بدل شد. نماي نقطه نظر متحرک در آثار هيچکاک همواره به عنوان امضاي او شناخته مي شود. حتي هيچ فيلم سازي را سراغ نداريم که در فيلم هايش براي لحظاتي ظاهر شده باشد. نماي قتل در شيشه عينک در بيگانگان در ترن و نمونه هاي فراوان ديگر نشان مي دهند که هيچکاک در عرصه «فعل سينما» يکي از بي بديل ترين کارگردان هاي تاريخ سينماست. اما به راستي چرا هيچکاک همه اين خلاقيت ها را ناديده مي گيرد و آن جمله معروفش را به زبان مي آورد؟ جمله هيچکاک مستقيماً به فيلمنامه و فيلمنامه نويسي مربوط است. او مي گويد: «وقتي که فيلمنامه نوشته مي شود، در واقع کار فيلم سازي به پايان رسيده است.» او آنچنان پيش مي رود که مي گويد، فيلم برداري يک فيلم برايش خسته کننده ترين کار است. چرا که فيلم در مرحله فيلمنامه از نظر او يک اثر کامل است. شايد با تحليل اين جمله هيچکاک در اين نوشتار و براساس فيلمنامه سايه يک شک بتوانيم به راز جاودانه او در کارش دست پيدا کنيم. البته براين «شايد» تأکيد دارم. به اين علت که هيچکاک در تاريخ سينماي جهان مانند يک منشور چند وجهي است. شايد اين پرسش نيز در ذهن مخاطب ايجاد شود که چرا هنگام بحث درباره فيلمنامه دائماً از شخص هيچکاک ياد مي شود و مثلاً نه نويسندگان بزرگي چون تورنتون وايلدر/ريموند چندلر/ جان اشتاين بک که در استخدام او بوده اند و برايش فيلمنامه نوشته اند. اگر نخواهيم وارد بحث قديمي تئوري مؤلف شويم، بايد گفت که هيچکاک همواره اشراف کاملي به دستمايه هاي فيلم هايش داشته است. خانم ترزارايت، بازيگر همين فيلم سايه يک شک مي گويد که هيچکاک پيش از شروع فيلم برداري آن چنان فيلم را در ذهن داشته که به طور کامل از آن سخن مي گفته است. فرامتن البته در مورد اين فيلمنامه چيزهاي ديگري نيز به ما مي گويد. مي دانيم که اين فيلم يکي از آثاري است که هيچکاک همواره آن را دوست داشته است. دانلد اسپوتو در کتاب وجه تاريک نبوغ مي گويد که مرگ مادر هيچکاک در طول ساخت اين فيلم در سن هفتاد و نه سالگي تأثيري عميق بر او گذاشت. او اعتقاد دارد که هيچکاک در فيلمنامه اين فيلم در واقع سايه خودش را به تصوير کشيده است. علاقه هيچکاک به اثر دکتر جکيل و مستر هايد نوشته رابرت لوئي استيونسون در شخصيت دايي و خواهرزاده متجلي شده است. چارلز و چارلي در واقع هم نام هستند. چارلي اعتقاد دارد که او و دايي اش «همزاد» هستند و اين نقش مايه «دو» در تمام طول فيلمنامه نيز اعمال شده است. اسپوتو اعتقاد دارد که عنصر ساختاري در فيلمنامه سايه يک شک شرحي است بر دو پارگي روح خود هيچکاک: در فيلم دو چارلي داريم، دو مأمور پليس سراغ خانواده مي آيند، در ابتداي فيلمنامه دو مأمور پليس در شرق دنبال چارلز هستند، دو پيرزن کشته شده اند، دو سکانس شام خوردن در فيلمنامه وجود دارد، دو آدم آماتور يعني جوزف و هربرت در مورد قتل و نحوه کشتن آدم ها حرف مي زنند، دو بچه در فيلمنامه داريم؛ راجر و آن، دو سکانس راه آهن را در فيلمنامه مشاهده مي کنيم، دو سکانس بيرون کليسا، دو پزشک، پيش از سکانس پاياني چالرز دو بار تصميم مي گيرد که چارلي را بکشد، در گاراژ شاهد دو صحنه هستيم؛ يکي عاشقانه و رمانتيک و ديگري تلاش براي قتل چارلي است (وجه تاريک نبوغ، دانلد اسپوتو -ص78-269
همان طور که گفته شد اينها را مي بايستي تنها سير فرامتني تلقي کرد. اما آنچه که در تحليل فيلمنامه اين فيلم به چشم مي خورد، ساختار و «داستان» پردازي فيلمنامه است. از آنجا که اين فيلمنامه چهارچوبي به شدت نمايشي دارد، پس اصولي را که در نگارش يک فيلمنامه کلاسيک ارسطويي مي بايستي رعايت کرد، مي توان به شکل دقيقي در آن جست و جو کرد. فيلمنامه سايه يک شک اساساً رويکردي نمايشي دارد. به اين معنا که مجموعه حوادث در فيلمنامه در واقع مسير عاطفي مخاطب را تعيين مي کند. براي نمونه توجه کنيم به سکانس23در فيلمنامه که در تحليل حاضر عنصري کليدي براي فهم ساختار يک اثر نمايشي است. چارلز به تنهايي روي صندلي راحتي نشسته و روزنامه مي خواهد و سيگار برگ دود مي کند. ناگهان خبري که در روزنامه چاپ شده توجه اش را جلب مي کند. او مضطرب روزنامه را تا مي کند و از آنجا که فردي گناهکار است و اين اوست که حقيقت را با خودش حمل مي کند، فکري به ذهنش مي رسد. او سراغ خواهرزاده کوچکش، آن مي رود و از او مي پرسد که آيا تا به حال ديده است که چگونه باروزنامه خانه درست مي کنند؟ آن با بي ميلي سري تکان مي دهد. چارلز بي توجه به او کار خودش را مي کند و به بهانه ساختن خانه، بخش مورد نظر روزنامه را پاره مي کند. آن، اولين گفت و گوي مهم اين صحنه را مي گويد: «... از اين گذشته اين روزنامه بابا بودها!» در همين لحظه سروکله راجر پيدا مي شود. همين که راجر هم وارد اين ماجرا مي شود، پيداست که فيلمنامه نويس در پي اين است که يک رويداد ظاهراً بسيار ساده را به يک حادثه کليدي در فيلمنامه بدل کند. وقتي چارلز او را صدا مي زند تا به او بگويد که با روزنامه چه درست کرده اند، راجر معترضانه به طرف او و آن مي رود و مي گويد: «روزنامه بابا رو پاره کردين؟» گفت و گويي که چارلز در پاسخ به راجر مي گويد، در پي اين است که اين اتفاق ظاهراً معمولي را ساده تر از آني که هست جلوه بدهد. چارلز مي گويد که روزنامه سالم است و در ضمن کسي هم متوجه نمي شود که يک صفحه اش نيست. بدون کمترين مکثي چارلي از راه مي رسد. او از آشپزخانه بيرون مي آيد تا از درون کمدي که در راهرو است چيزي بردارد. اولين چيزي که او مي گويد اين است: «چي کار دارين مي کنين شما دوتا؟ مگه نمي دونين داين روزنامه باباس؟» چارلز به دنبال رفع و رجوع کردن اين اتفاق است. چارلي مي نشيند تا صفحات روزنامه را دوباره تنظيم کند. دو صفحه روزنامه نيست. چارلي مي گويد اگر مرتب آن صفحات را تا کند ممکن است پدرش متوجه نشود.
در ابتدا تصور ما اين است که چارلز مي تواند با پاره کردن روزنامه از خطري که او را تهديد کرده رهايي پيدا کند. يادمان باشد که چارلز يکي از بهترين شخصيت هاي منفي در آثار هيچکاک است. در طول فيلمنامه هرگز نديده ايم که او قتلي مرتکب شود. ظاهر آراسته اي دارد، زبان باز است و در صحنه اي ديگر در بانک با مهارت زباني اش جوزف و رئيس بانک را دست مي اندازد؛ بنابراين ما طرف او هستيم و اين دقيقاً چيزي است که هيچکاک از ما انتظار دارد. او معتقد است که هر چه ضد قهرمان فيلم (و به تبع اولي فيلمنامه) قوي تر باشد، فيلم موفق تر است. هيچکاک مايل است که همدلي ما با چارلز بيشتر باشد. چارلز (دست کم به نظر خودش) در مخمصه افتاده است. در ضمن در همين صحنه او بزرگ ترين اشتباهش را هم مرتکب مي شود. ما دوست داريم که غائله روزنامه هر چه زودتر تمام شود تا چارلز موقتاً خلاص شود. همه چيز روبه راه است. اما تأکيد سه باره هيچکاک بر روزنامه اي که متعلق به پدر خانواده است به سادگي (و البته به استادي هر چه تمام تر) عنصر تعليق را ايجاد مي کند. آن، به دنبال او راجر و سرانجام چارلي به اين نکته اشاره مي کنند که روزنامه اي که پاره پوره شده به پدر تعلق دارد. آيا پدر به چيزي ظنين خواهد شد؟ آيا آن که دختر کتاب خواني است و راجر که پسربچه اي منطقي است (او دقيقاً قدم هايش را محاسبه مي کند) و سرانجام چارلي که دختري حساس است، به اين کار چارلز شک خواهند کرد؟ آيا سايه اي از شک برسرچارلز خواهد افتاد؟ همان طور که گفته شد اين حرکت ظاهراً ساده حرکتي نمايشي است. يعني در جايي که به شکلي منطقي نياز به يک عمل و عکس العمل وجود دارد، چنين مي شود. يعني در لحظه اي همه چيز دست به دست هم مي دهند تا تماشاگر بتواند با تحليل ذهني و منطقي به نتيجه اي که دلخواه اوست برسد. در واقع موقعيت نمايشي باعث مي شود که «امر واقع» در درجه دوم اعتبار قرار بگيرد. در عالم واقع شايد احتمال اين که آن، راجر و سپس چارلي يکي پس ازديگري به پاره شدن روزنامه پدرشان اعتراض کنند، بسيار کم باشد اما روند رويدادها در فيلمنامه چنين «تکانه اي» را نياز دارد تا حرکت رو به جلوي فيلمنامه متوقف نشود. اين همان نکته اي است که هيچکاک در گفت و گوي افسانه اي و بسيار مشهوري که با تروفو داشته، به آن اشاره مي کند؛ منطق. هيچکاک به شدت از منطقي که منتقدان فقدان آن را در آثارش فرياد زده اند، بيزار است. او مي گويد: «کار من مثل يک نقاش است که سيبي را نقاشي مي کند؛ بنابراين دليلي ندارد که نگران آن باشم که اين سيب تلخ است يا شيرين.» (نقل به مضمون) هيچکاک هر آن چه را که براي «داستانش » نياز دارد استفاده مي کند و ابايي ندارد که آيا منطقي هست يا نيست.
اين امر تقريباً در سرتا سر فيلم سايه يک شک رخ مي دهد. مثلاً نگاه کنيد به سکانس9فيلمنامه که وارد اين خانواده کوچک مي شويم. شکل گيري گفت و گوها، روابط آدم ها با يکديگر، برخوردي که مثلاً جوزف، پدر خانواده با کتاب خواندن دخترش آن دارد. يا در سکانس بعدي، آن چه که چارلي، دختر جوان خانواده در ذهن دارد، دقيقاً کاري کردي نمايشي دارد. يعني مادر همان ابتدا با تکه هايي دست چين شده از روابط دروني و بيروني يک خانواده متوسط روبه رومي شويم. ساز و کار در اينجا بسيار ساده است و از فرط سادگي است که در نگاه نخست حتي به چشم نمي آيد . مسئله اساسي همان بحث کاشت و سپس برداشت اطلاعات است. ما با چارلي آشنا ميشويم. خصايص فردي او را مي شناسيم و در سکانس هاي پاياني اين خصايص او را به يک رويارويي اخلاقي مي رساند. آيا بايد دايي اش را لو بدهد يا نه؟ او در سکانس 10نگران مادرش است و در پاسخ به پدرش که مي پرسد مادر بچه ها کجاست، مي گويد: «رفته بيرون، وقتي هم برگرده باز همون کارها، شام بعد ش ظرف ها، نمي دوم چه جوري هنوز سرپاست؟ اون زن فوق العاده ايه . منظورم اينه که اون فقط يه مادر نيست. من فکر مي کنم بايد يه کاري براش بکنيم.» (تأکيد از ماست) چارلي مايل است کاري براي مادرش بکند، بنابراين نمي تواند به او بگويد که برادرش يک قاتل است. موقعيت نمايشي به سادگي هر چه تمام تر براي مخاطب ايجاد شده است. اين موقعيت هاي نمايشي که همراه است با شخصيت پردازي آدم ها، با يکديگر ترکيب مي شوند و همان قلاب عاطفي معروف را ايجاد مي کنند. مخاطب اکنون مايل است بداند که چه خواهد شد؟ سرنوشت اين آدم هاي دوست داشتني که به اين جهان پرتاب شده اند چه خواهد بود؟ چارلي که دايي اش را همزاد خود مي پندارد، در پايان پي مي برد که او قاتل «بيوه هاي شاد» است. زمزمه کردن اين والس از طرف چارلي به واقع ادامه همان کارکرد نمايشي است که از آن سخن گفتيم. چارلي سرانجام حتي نزديک است که به دست همزادش کشته شود. اما در پايان يک آرامش نسبي فضاي شهر را فراگرفته است. شايد بتوان گفت اصطلاح پايان باز را بايد در مورد انتهاي همين فيلمنامه نيز به کار گرفت. چارلز مرده است. مراسم تشييع او در کليسا برگزار مي شود. همه اهالي شهر اعتقاد دارند که او آدم خوب و مثبتي بوده است؛ اما چارلي و آن کارآگاه پليس مي دانند که حقيقت چيست. حقيقت در اين سکانس اساساً نسبي است. ديگران اعتقاد قلبيشان اين است که چارلز مرد محترمي بوده است. حقيقت اما چيز ديگري است. او يک قاتل بي رحم بوده است. چارلي درونيات دايي اش را در سکانس پاياني مي گويد. او دنيا را سياه مي ديده است. و همين باعث شده که او مجبور شود از اين دنيا به بيرون پرتاب شود. اگر دقت کرده باشيم همواره در آثار هيچکاک چنين زيرمتن هايي وجود داشته است. از سرگيجه تا روح، از توپاز تا واپسين ساخته اش توطئه فاميلي، او در زير جهان داستاني اش ديدگاهي عميقاً فلسفي را مطرح مي کند. همان تقابل ديرين ميان خير وشر. شايد براي همين است که عامدانه در تمام اين نوشتار دائماً اشاره به هيچکاک کرده ايم و نه به فيلمنامه نويسان اين فيلم. اين هيچکاک است که حضورش را در فيلم هايش نظاره مي کنيم. شايد به همين دليل بوده که او هميشه اين وسواس را داشته که در تمام فيلم هايش حضور فيزيکي هم داشته باشد. هر چه باشد ما با جهان هيچکاک روبه روييم؛ جهاني وراي شکي معقول. سايه يک شک اين را مي گويد.
منبع: فيلم نگار شماره 42.



 



نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
حکمت | آثار عجیب خدمت به مادر / استاد هاشمی نژاد
music_note
حکمت | آثار عجیب خدمت به مادر / استاد هاشمی نژاد
حکمت | امام زمان (عج) ملاک حق و حقیقت / استاد هاشمی نژاد
music_note
حکمت | امام زمان (عج) ملاک حق و حقیقت / استاد هاشمی نژاد
معنی اسم فرزان و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم فرزان و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم امیرعباس و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم امیرعباس و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم آرون و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم آرون و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم آریان و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم آریان و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم روزبه و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم روزبه و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم بنیتا و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم بنیتا و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم اصلان و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم اصلان و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم آیدین و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم آیدین و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم سوفیا و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم سوفیا و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم آسنا و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم آسنا و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم الهام و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم الهام و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم ارژنگ و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم ارژنگ و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم امیرعلی و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم امیرعلی و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال