0
ویژه نامه ها

وحدت ملّی و بسط تشیّع

اسماعیل صفوی که به سال 907 در تبریز به سلطنت نشست تشیع را مذهب رسمی ایران اعلان کرد و به آن وسیله خواست در مملکت وحدت و تجانس و یک رنگی ایجاد کند و به تشتت و پراکندگی خاتمه دهد و ایران را از دیگر
وحدت ملّی و بسط تشیّع
 وحدت ملّی و بسط تشیّع

نویسنده: دکتر علی محمّد الماسی



 

تعلیم و تربیت در دوره ی صفوی

اسماعیل صفوی که به سال 907 در تبریز به سلطنت نشست تشیع را مذهب رسمی ایران اعلان کرد و به آن وسیله خواست در مملکت وحدت و تجانس و یک رنگی ایجاد کند و به تشتت و پراکندگی خاتمه دهد و ایران را از دیگر کشورهای اسلامی مجزا و مستقل سازد. برای رسیدن به این مقصود مخالفین تشیع را از پای در آورد و دشنام دادن به سه خلیفه ی اول راشدین را مرسوم و معمول داشت و همین امر باعث مخاصمه با دولت عثمانی و اُزبک ها شد که نسبت به مذهب تسنن بسیار متعصب بودند.
شاه اسماعیل هفت سال اول را تا 914 صرف منکوب کردن امرا و گردن کشانی کرد که در نقاط مختلف حکومت ملوک الطوایف داشتند و مهم ترین آن ها سران آق قوینلو بودند، سپس به راندن ازبک ها پرداخت. طایفه ی خون خوار ازبک که از قبایل مغول و در شمال شرقی دریای خزر ساکن بود در این اوان ماوراءالنهر را تصرف کرد. به خراسان حمله آورد و دودمان تیموری آن جا را برچید و صدمات بسیار بر مردم وارد کرد. شاه اسماعیل در 916 به خراسان لشکرکشی کرد و ازبکان را منهزم ساخت و از ماوراءالنهر تا رود جیحون را به تصرف در آورد ولی ازبک ها بعداً نیرو گرفتند و متجاوز از صد سال باعث خون ریزی و غارتگری بودند.
آل عثمان در اثر تاخت و تاز مغول، از مشرق ایران به آسیای صغیر رفتند و در 857 هجری دولت بیزانس را مغلوب و قسطنطنیه را فتح کردند و دولت مقتدری به وجود آوردند. در 918 سلطان سلیم عثمانی به سلطنت رسید و می خواست خلیفه ی مسلمین شود و سیاست مذهبی شاه اسماعیل مانع بزرگی در این راه بود. بدین سبب چهل هزار نفر از شیعیان مقیم خاک عثمانی را قتل عام کرد و ازبک ها را بر ضد ایران تحریک و تقویت نمود و در 920 به آذربایجان حمله کرد و در چالدران (شمال تبریز) به واسطه ی داشتن توپ خانه و تفنگ بر لشکریان ایران، که فقط به شمشیر و نیزه مسلح بودند، فایق آمد و تبریز را تصرف کرد. لیکن در اثر خصومت مردم، ایران را ترک کرد و شاه اسماعیل با تصرف ارمنستان و گرجستان و شمال بین النهرین شکست چالدران را تلافی نمود.

شاه تهماسب

شاه اسماعیل پس از ایجاد وحدت مذهبی و دولتی نیرومند در 930 درگذشت و تهماسب پسر ارشدش که کودک بود جانشین او شد و وقتی به سن رشد رسید به تمشیت امور پرداخت و چندین بار به دفع ازبک ها اقدام کرد و با عثمانی ها نبردهای سخت داشت به سال 974 میان دو دولت موقتاً صلح برقرار شد. در زمان سلطنت او همایون امپراتور هندوستان پسر ظهیرالدین بابر در اثر منازعه با رقبای خود به ایران پناهنده شد و به واسطه ی مساعدت های شاه تهماسب مجدداً به سلطنت هندوستان رسید و خود و اعقابش مروج زبان فارسی و فرهنگ ایران در آن دیار شدند.

شاه عباس بزرگ

پس از شاه تهماسب مملکت یازده سال در دست پسرش سلطان محمد خدابنده بود که به واسطه ی ضعف چشم توانایی سلطنت نداشت و هرج و مرج و پریشانی در امور پدید آمد تا عباس میرزا پسرش، فرمانروا و پادشاه خراسان، در صحنه ی منازعه ظهور کرد و هر کس را به جای خود نشاند، و به سال 996 سلطان محمد تاج و تخت را بدو تفویض نمود.
شاه عباس مملکت را به قدرت و عظمتی رساند که در دوره ی اسلامی دیده نشده بود. ابتدا با عثمانی ها از در صلح درآمد و تبریز و ارمنستان و گرجستان را به آن ها واگذار نمود. آن گاه به دفع ازبک ها و گردن کشان دیگر پرداخت و نظم و امنیت را همه جا برقرار کرد. سپس با کمک عده ای کارشناس انگلیسی توپ و تفنگ ساخت و نیروی ایران را با اسلحه ی جدید مجهز نمود و در 1011 با عثمانی ها داخل کارزار شد و آذربایجان و کردستان و عراق عرب را از آن ها پس گرفت و حدود ایران را در شرق به بلخ و در شمال غربی به ماوراء تفلیس و بادکوبه رسانید.
شاه عباس به سال 1000 هجری پایتخت را از قزوین به اصفهان منتقل نمود و به آبادی و تزیین آن و دیگر شهرها اقدام کرد و هنرمندان را در هر رشته حمایت و تشویق نمود و علمای دین را بسیار احترام گذاشت و نسبت به اهل کتاب تساهل و عنایت داشت و بازرگانی را پیوسته ترویج کرد و با بزرگ ترین ممالک خارجی چون اسپانی و انگلستان و پرتقال و هلند و روسیه روابط سیاسی و تجاری برقرار نمود. مسجد شاه و مسجد شیخ لطف الله و میدان نقش جهان و پل سی و سه چشمه در اصفهان از آثار اوست.

جانشینان او

شاه عباس در 1038 رخت به دیگر سرا کشید. ولیعهد لایقی به جا نگذاشت. شاه عباس دوم که در 1052 به سلطنت رسید و بیست و پنج سال پادشاهی کرد بعد از شاه اسماعیل و شاه عباس بزرگ، بهترین پادشاه صفوی بود. در زمان او عدالت و آسایش وجود داشت. کاخ عالی قاپو و عمارت چهل ستون در اصفهان در عصر او ساخته شد.
بعد از شاه عباس دوم پسرش بیست و هشت سال و پس از او شاه سلطان حسین سی سال با ضعف و سستی و بی قیدی و بی حالی زمام امور را در دست داشتند و ظلم و جور و تقدیر از خائن و تکدیر از خدمت گزاران و رشوه خواری به حدی شدید بود که حمله ی گروهی افغان را نتوانستند دفع کنند.

حکومت افغان ها

در 1135 سلطان حسین تسلیم محمود افغان شد. محمود در اثر قیام اهالی قزوین بر ضد افغان ها، دست به سفاکی زد و اصفهان را قتل عام کرد و در مقابل ایستادگی یزدی ها و بختیاری ها جنونش شدت یافت و به دست پسر عمویش اشرف، در 1137 کشته شد و زمام امور به دست اشرف افتاد. در این گیر و دار پطر کبیر امپراطور روسیه اوضاع درهم ریخته ایران را غنیمت شمرد و داغستان را تصرف کرد و به بادکوبه و گیلان دست انداخت و به وسیله ی سفیر فرانسه در اسلامبول ایران را بین خود و دولت عثمانی تقسیم کرد و هر دو دولت بنای تاخت و تاز به شمال و مغرب ایران را گذاشتند و ولایاتی را تصرف کردند.

ظهور نادر

در این هنگام نادر در خراسان ظهور کرد و افغان ها را در 1140 در نیشابور منهدم ساخت و سه مرتبه ی دیگر اشرف و لشکریانش را نزدیک دامغان و مورچه خورت و تخت جمشید شکست داد. اشرف در حالی که می گریخت، به دست بلوچ ها گرفتار و کشته شد. نادر وقتی از کار اشرف فازغ شد متوجه عثمانی ها گردید و آن ها را در هم شکست و از خاک ایران بیرون راند. چون سلطان حسین را اشرف افغان در اصفهان به هنگام فرار کشته و پسر او تهماسب پیمان زیان آوری با عثمانی بسته بود، نادر او را با موافقت سران لشکر در 1145 معزول ساخت و پسر شیرخوارش را به سلطنت انتخاب و خود را نایب او اعلام کرد. در همان سال بر حسب اخطار نادر، سپاهیان روس شمال ایران را تخلیه کردند. نادر چند جنگ دیگر با عثمانی ها در قفقاز کرد و آن ها را شکست داد و گرجستان و ارمنستان و قفقاز را به ایران باز گردانید.
در 1148 بزرگان و علما و رجال مهم مملکت در دشت مغان نادر را به سلطنت انتخاب کردند. در این دوره یک رساله به نام آداب المتعلمین نوشته شد و یکی از اعاظم علمای دینی هم ملامحمد باقر مجلسی، درباره ی تعلیم و تربیت اظهار نظر کرده است.
آداب المتعلمین: رساله ای به عربی که مؤلف آن معلوم نیست و در آخر کتاب جامع المقدمات، که برای مبتدیان زبان عربی است، مکرر به طبع رسیده است.
این رساله را دوازده فصل است که مهم ترین آن ها در این جا خلاصه می شود و از سایر فصول فقط موضوع هر فصل ذکر خواهد شد.
فصل 1- در ماهیت علم و فضیلت آن.
فصل 2- در نیت است. شاگرد باید برای رضای خدا بخواند.
فصل 3- در انتخاب رشته ی تحصیلی و استاد و همدرس است.
مؤلف توصیه می کند که امور دینی آنچه مورد حاجت است باید آموخت. در انتخاب کتاب باید اصل متن را اختیار کرد نه کتب شرح و حواشی آن را. استاد باید داناترین و پارساترین و معمرترین شخص باشد.
وقتی که استاد و کتاب برگزیده شد باید در تحصیل ثبات نشان داد و بی سبب معلم و کتاب را عوض نکرد. برای مذاکره و مباحثه باید از طلاب پرهیزکار و نیکو خصال انتخاب کرد و از اشخاص تبه خوی و تن پرور دوری جست و اندرز مولوی را به یاد می آورد که فرمود:
یار بد بدتر بود از مار بد
تا توانی می گریز از یار بد
مار بد تنها همی بر جان زند
یار بد بر جان و بر ایمان زند
استاد را باید حرمت گذاشت و به سخنان او با دقت گوش فرا داد و در انتخاب مواد تحصیلی با او مشورت کرد.
فصل 4- در جدیت در تحصیل.
فصل 5- مشروح ترین فصل کتاب و در آغاز تحصیل و مقدار و ترتیب آن است.
مقدار درس در ابتدا باید به اندازه ای باشد که با دو مرتبه مرور فرا گرفته شود و درسی را باید شروع کرد که نزدیک تر به فهم باشد. معلم باید متن کوچک و ساده انتخاب کند تا نزدیک تر به فهم و ضبط باشد زیرا که محصل اگر چیزی را نفهمد یاد نمی گیرد. هرگاه محصل درس را مطالعه و چند بار تکرار کند یاد خواهد گرفت. بهتر است که مقدار درس کمتر و مطالعه و تکرار زیادتر باشد. اگر در فهمیدن درس اشکال پیدا شد نباید سستی نشان داد بلکه باید جدیت نمود و از خداوند یاری طلبید و تضرع نمود تا به مقصود رسید.
درس باید مورد بحث و مذاکره قرار گیرد و لازمه ی مباحثه رعایت انصاف و تأنی و احتراز از خشم است. فایده ی مذاکره و مباحثه بیش از مطالعه به تنهایی است. درس دیروز را باید پنج بار درس پریروز را چهار مرتبه، درس پس پریروز را سه دفعه و به همین قیاس درس روزهای پیش را تکرار باید کرد تا خوب فرا گرفته شود.
فصل 6- در توکل است.
محصل باید به خدا توکل کند و اگر در راه تحصیل بردباری نشان دهد لذتی درک می کند که فوق لذات دنیوی است. خواجه نصیرالدین طوسی وقتی شب ها را بیدار می ماند و مشکلی را حل می کرد می فرمود: «چگونه ممکن است شاهزادگان این گونه لذات را دریابند؟»
محصل نباید از خواندن فقه و حدیث و تفسیر و علم قرآن اعراض کند.
فصل 7- در اوقات تحصیل است، که از گهواره تا گور را باید دانش فرا بگیرد. بهترین ایام تحصیل موقع جوانی و بهترین ساعات آغاز و انجام شب است.
فصل 8- در مهربانی استاد است نسبت به محصل.
فصل 9- در بهترین طریقه ی استفاده از محضر استاد است.
فصل 10- در پرهیزکاری است.
فصل 11- در طریق تقویت حافظه است.
فصل 12- در خصوص جلب و منع روزی و افزایس و کاهش عمر است. برای تندرستی محصل باید طبق حدیث نبوی دعا بخواند تا روزی اش زیاد شود - صدقه دهد و کار خیر کند تا عمرش دراز گردد. گناه باعث محروم شدن از روزی است مخصوصاً دروغ که باعث فقر است و همچنین خواب زیاد یا انداختن درخت بدون سبب... خوش نویسی و شیرین سخنی مایه ی افزایش روزی است.

ملا محمد باقر مجلسی

بزرگ ترین نویسنده ای که معرف فرهنگ دوره ی صفوی و سیصد سال است در فرهنگ این کشور نفوذ دارد. ملا محمد باقر مجلسی که در باب تعلیم و تربیت نیز اظهار نظر نموده است، در 1037 در اصفهان به جهان آمده و در 1111 به عالم عقبی شتافته و در مسجد جامع اصفهان به خاک سپرده شده؛ بقعه اش زیارتگاه شیعیان است.
مجلسی به سه کار اشتغال داشت: نخست ریاست امور دینی و حل و فصل مسائل شرعی و اجرای احکامی که صادر می نمود که از این راه قدرت زایدالوصف به هم رسانید. دوم تدریس علوم دینی که قریب هزار نفر طالبان علم از محضر او استفاده می کردند و عقاید و نظرات او را بعداً در اکناف کشور منتشر می نمودند. سوم تألیف کتاب به فارسی و عربی در باب مذهب شیعه که باعث رواج مذهب جعفری در میان مردم شد و در قلوب آن ها رسوخ پیدا کرد.
مهم ترین تألیف او به عربی کتاب بحارالانوار است در بیست و شش مجلد بزرگ که در حقیقت دائره المعارف مذهب شیعه است در فقه و اصول و احادیث و علوم طبیعی و ریاضی و تاریخ انبیا و ائمه و غیره... مشهورترین تألیفات او به فارسی عبارت اند از: عین الحیات، حلیه المتقین، و زاد المعاد.

نظریات مجلسی: مجلسی نظریات خود را درباره ی تعلیم و تربیت به استناد قرآن و احادیث و اخبار در بحارالانوار و عین الحیات و حلیه المتقین بیان کرده است. نکات مهمی که در بحارالانوار متذکر شده، در ضمن دو کتاب دیگر نیز آمده است.

در کتاب عین الحیات مجلسی وصایای حضرت رسول (ص) را به ابوذر غفاری که از اصحاب برگزیده بود به فارسی ترجمه کرده و قسمت های دشوار آن را به استناد احادیث معتبر روشن نموده است. کتاب مذکور نمونه ی برجسته ی اخلاق مذهبی است.
در باب آموختن علوم دینی وصایا را در تحت شش قاعده بیان نموده که سه قاعده ذیل راجع است به تعلیم:
قاعده ی اول: در فضیلت علم و یاد گرفتن و یاد دادن آن.
قاعده ی دوم: در اقسام علوم و آنچه از آن نافع است.
قاعده ی سوم: در آداب و شرایط علم و عمل نمودن به آن.
در حلیه المتقین آداب مذهبی به زبانی ساده در چهارده باب (به عده ی چهارده معصوم) و یک خاتمه بیان شده و هر باب به دوازده فصل به عده ی (دوازده امام) تقسیم گردیده است.
باب چهارم در فضیلت ترویج و آداب معاشرت زنان و تربیت فرزندان است و از دوازده فصل باب مذکور فصل یازدهم در آداب شیر دادن و تربیت فرزند است.
1- اوصاف دایه و شیر دادن: به استناد حدیث معتبر، حضرت امیر فرموده است که دایه باید به صورت و سیرت نیکو باشد زیرا طفل به دایه شبیه خواهد شد. از حضرت صادق (ع) منقول است که دایه ای که پدر و مادر مشروع نداشته باشد یا شیر خود را به طور مشروع پیدا نکرده باشد نباید انتخاب کرد. طبق حدیث نبوی زن احمق یا معیوب چشم نباید به طفل شیر دهد.
حضرت صادق (ع) در حدیث دیگر فرموده که دایه ممکن است یهودی و یا مسیحی باشد و به شرط آن که فرزند را به خانه ی خود نبرد و از خوردن شراب و گوشت خوک و آن چه بر مسلمانان حرام است منع شود.
باز به نقل از حضرت صادق (ع) مدت شیر دادن طفل حداقل 21 ماه و حداکثر 2 سال است.
2- برنامه: از حضرت صادق (ع) حدیث است که کودک تا هفت سالگی باید بازی کند - هفت سال دوم را خط و سواد بیاموزد - هفت سال سوم را حلال و حرام خدا را فرا گیرد. از همان حضرت منقول است که چون کودک شش ساله شد نمازش یاد دهند و به نماز وا دارند - هفت سالش که به پایان رسید وضو بیاموزند و به گزاردن نماز مجبور سازند - همین که نه سال از عمرش گذشت اگر وضو و نمازش ترک شود او را بزنند.
بر طبق احادیث معتبر اطفال را باید بر محبت علی بن ابیطالب (ع) و یازده فرزندش تأدیب کرد و در صورتی که این محبت در دل آنان جای نگیرد آنان را فرزند زنا باید شمرد.
در حدیث دیگر حضرت امیر (ع) از قول حضرت رسول فرموده که شنا کردن و تیر انداختن را به فرزند باید آموخت.
3- روش تربیت: حضرت رسول فرمود که کودکان خود را دوست بدارید و به آنان رحم کنید و اگر وعده ای کردید بدان وفا نمایید. هر کس فرزند خود را ببوسد خداوند برای او حسنه بنویسد و اگر او را شاد کند در قیامتش شاد خواهد کرد - پدر با فرزند خود چون کودکان باید بازی کند - به طفل باید کار آسان رجوع کرد و اگر کار دشوار باشد و کودک انجام ندهد باید چشم پوشی کرد و تکلیف شاق به او نکرد و تندی ننمود.
حضرت صادق (ع) فرمود که میان فرزندان نباید فرق گذاشت مگر این که یکی عالم تر و فاضل تر باشد و به این سبب او را پدر بر دیگری ترجیح دهد.
ار حضرت رسول منقول است که هر کس برای خانواده اش تحفه بخرد چنان است که به بعضی از فقرا تصدق رسانیده باشد - در تقسیم این تحفه اول سهم دختران سپس پسران باید داده شود.
به استناد احادیث معتبر دختر را چون شش ساله شد مرد نامحرم نباید ببوسد و بر دامن نشاند و پسر هفت ساله را نباید گذاشت زنان ببوسند.
چنان که در صفحات قبل دیده شد در این دوره مذهب شیعه اساس وحدت ملی گردید و تمام عوامل دیگر تابع این سیاست شد. مکتب و مسجد و مدرسه و روضه خوانی و وعظ و تعزیه سیاست مذکور را عملی ساخت تعلیم و تربیت این دوره را به طریق ذیل می توان تشریح کرد:
منظور: چهار منظوری که در فصل سوم مذکور افتاد یعنی دیانت - اخلاق، تندرستی و کسب معاش در این دوره تعقیب می شد ولی در موضوع دیانت حدود و قیودی معین و صراحت حکم فرما شد: اعتقاد و ایمان به مذهب جعفری مهم ترین هدف تعلیم و تربیت قرار گرفت. برای رسیدن به این مقصود پادشاهان صفوی خود را خادم مذهب اثنا عشری و «کلب آستان علی» نامیدند. سب سه خلیفه ی اول راشدین (ابوبکر، عمر، عثمان) را جزو مذهب شمردند و اهل تسنن را مرتد خواندند؛ مخالفین تشیع را از میان برداشتند؛ مدارس چهار مذهب سنی (حنفی، مالکی، شافعی، و حنبلی) را بستند؛ مجتهدین را نایب امام عصر گفتند؛ عرفا را زجر و آزار دادند؛ و خانقاه ها را منهدم ساختند.
آن قسمت از اخلاق که مربوط به آداب معاشرت بود و در کتابی چون قابوسنامه به شکل اندرز و از روی استدلال آموخته می شد در این دوره به اتکای احادیث و اخبار تعلیم گردید و در این کار راه افراط پیموده شد تا آن جا که برای کوچک ترین عمل و اقدام مانند لباس پوشیدن و سرمه کشیدن و خضاب بستن و در آیینه نگاه کردن و ناخن گرفتن و شانه کردن و مسواک کردن و عطسه کردن و خوابیدن و راه رفتن و غذا خوردن و داخل خانه شدن و از خانه بیرون رفتن و قضای حاجت... بر طبق احادیث و اخبار دستورالعمل هایی صادر کردند و قیود زیادی برای تمام حرکات و سکنات قایل شدند.
سازمان: در اثر توجه فوق العاده سلاطین صفوی به مذهب و احترام زایدالوصفی که برای پیشوایان روحانی داشتند مجتهدترین قدرت و نفوذی نظیر قدرت پادشاه پیدا کردند. از این رو هر شخص مستعدی کوشش کرد تا در صف آنان قرار گیرد و عده ی طلاب دینی چند برابر شد و مساجد و مکاتب و مدارس تأسیس شد که زیباترین آن ها مسجد شاه (مسجد امام) و مسجد شیخ لطف الله و مدرسه ی چهارباغ در اصفهان است.
محصلین با استعداد به علوم دینی روی آوردند و علمای بزرگی چون محقق ثانی، شیخ بهایی، میرداماد، ملا محسن فیض و مجلسی ظهور کردند که پایگاهی رفیع و نفوذی فوق تصور داشتند. طلاب مدارس شیعه بودند و مدارسی که به سایر مذاهب تعلق داشت تعطیل و یا تبدیل به مدارس شیعه شد.
برنامه: تغییر عمده ای که در برنامه ی مکاتب نسبت به دوره قبل حاصل شد این بود که ایجاد محبت نسبت به حضرت امیر و یازده فرزندش اساس کار قرار گرفت. عده ای کتاب هم در آن ها تدریس نمودند که تازگی داشت مانند حلیه المتقین مجلسی، مثنوی نان و حلوا تألیف شیخ بهایی، موش و گربه ی عبید زاکانی. شاگردان مکاتب پس از قرائت قرآن و خط و سواد فارسی معمولاً به تحصیل مقدمات زبان عربی می پرداختند و از کتاب هایی چون صرف میر و امثله و تصریف استفاده می کردند. آموختن شنا که در دوره قبل محدود و ممنوع شده بود به تجویز و تأکید شرع مقدس از نو معمول گشت.
در مدارس نیز تغییراتی نسبت به دوره ی قبل روی داد. اولاً در اثر اهمیت یافتن علوم دینی و نتایجی که در همین دنیا بر آن مترتب بود هر کسی قریحه داشت به تحصیل علوم دینی پرداخت و مواد دیگر چون حکمت و علوم ادبی و طبیعی و ریاضی از نظر افتاد. کلمه ی عالم از این پس فقط به فقها اطلاق شد چنان که تا به امروز کلمه ی علما به پیشوایان روحانی گفته می شود. ثانیاً کتب و رسالاتی چو حیات القلوب، ابواب الجنان، و جامع عباسی به فارسی ساده درباره ی مذهب شیعه تألیف گردید که مردم قادر به خواندن و فهمیدن آن ها بودند. ثالثاً سه کتاب مهم به نام وسائل تألیف حر عاملی، وافی تألیف ملا محسن فیض، بحارالانوار تألیف مجلسی در این دوره در باب فقه و اصول و احادیث شیعه نوشته شدند که بی درنگ در مدارس معمول گشت. رابعاً چهار کتاب مهم دیگر در باب فقه شیعه که در قرن چهارم و پنجم نوشته شده بود به نام کافی تألیف کلینی رازی، من لا یحضره الفقیه تألیف ابن بابویه، استبصار و تهذیب الاحکام تألیف محمد بن حسن طوسی در این دوره جزو کتب درسی قرار گرفتند. هفت کتاب اخیر الذکر کتب اساسی شیعه در علوم دینی اند.
روش: روش تعلیم به سختی دوره ی قبل نبود معذالک کودکان از بازی و تفریح تقریباً محروم بودند. کسانی که می بایست تحصیلات را ادامه دهند همین که به سن بلوغ می رسیدند. معمولاً شهر یا قریه ی خود را ترک گفته به غربت می رفتند و با فقر و سختی می ساختند و تندرستی را در اثر بد غذایی یا کم غذایی و نداشتن روشنایی در شب، در جوانی از دست می دادند.
منبع : تاریخ آموزش و پرورش اسلام و ایران

 

 



ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.