0
ویژه نامه ها

اشکالات محتوایی «بیان»!

استاد گفت: «در نوشته ها و گفته های جناب باب از جهت محتوایی اشکالات فراوانی وجود دارد که من فقط بعضی از آن ها را ذکر می کنم و اگر جناب آقای اغصانی پاسخی داشتند در خدمتشان خواهیم بود.»
اشکالات محتوایی «بیان»!
اشکالات محتوایی «بیان»!

نویسنده: احمد حاج قلی




 
مباحث استاد حقیقت گو

اشکالات محتوایی بیان

استاد گفت: «در نوشته ها و گفته های جناب باب از جهت محتوایی اشکالات فراوانی وجود دارد که من فقط بعضی از آن ها را ذکر می کنم و اگر جناب آقای اغصانی پاسخی داشتند در خدمتشان خواهیم بود.»

الف. علم ستیزی باب

یکی از شعارهای بهائیان این است که می گویند: «دین باید با علم و عقل مطابق باشد والا اوهام است.» (1) طبق این شعار، همه ی ادیانی که ادعای حق بودن دارند، باید با علم و عقل مطابق باشند. از آنجایی که بابیان و بهائیان باب را دارای دین جدید می پندارند، بایستی آموزه های او هم کاملاً با این شعار موافق باشد. در حالی که ابداً چنین نیست و ایشان عباراتی دارد که صد در صد مخالف با علم و عقل است که از باب نمونه چند مورد را برایتان عرض می کنم:

1. محدودیت جواز مالکیت کتاب

باب می نویسد: «نهی عنکم فی البیان ان لا تمکن فوق عدد الواحد من کتاب و ان تملکتم فیلز منکم تسعة عشر مثقالاً من الذهب حداً فی کتاب الله لعلکم تتقون» (2)؛
یعنی: «شما در کتاب بیان، از مالک شدن بیشتر از یک عدد کتاب نهی شده اید و اگر بیش از این مقدار را مالک شوید، 19 مثقال طلا [به عنوان جریمه] بر عهده ی شما می آید واین حدی است در کتاب خدا شاید که پارسا شوید.»
آقای نوریان از طلاب علوم دینی که تازه به جمع ملحق شده بود، پرسید: منظور او از «عدد الواحد» چیست؟ استاد گفت: «به شما خیر مقدم عرض می کنم و در پاسخ به سؤال شما باید بگویم «عدد الواحد» می تواند دو معنی داشته باشد. یکی این که مراد همان عدد یک باشد و دیگر این که چون «واحد» به حساب حروف ابجد با عدد 19 برابر است، ممکن است مراد جناب باب همان عدد 19 باشد؛ البته با توجه به این که عدد 19 در نزد باب مقدس بوده و ظاهراً دوست داشته رقم کتاب هایش را به 19 برساند، به پیروانش دستور داده بود همه ی کتاب هایش را مالک شوند. احتمال دوم قوی تر است؛ اما در هر حال داشتن کتاب را محدود به رقمی خاص کرده است که با علم و عقل ناسازگار است.»
آقای جلیلی گفت: «استاد ببخشید، مشخص است که باب داشتن چه کتاب هایی را مجاز می دانسته؟» آقای حقیقت گو گفت: «بله، از مطالب بعدی روشن خواهد شد که مقصودش کتاب های خودش بوده است.»

2. نابودی تمامی کتاب ها غیر از کتاب های باب

جناب باب در «بیان فارسی» که مهمترین کتابش است، دستور نابودی همه ی کتاب ها غیر از کتاب های خود را صادر کرده و نوشته است: «الباب السادس من الواحد السادس فی حکم محو کل الکتب کلها الا ما انشئت او تنشیء فی ذلک الامر» (3)؛ «باب ششم از واحد ششم در بیان حکم نابودی تمامی کتابها غیر از کتاب هایی که در این امر [بابیت] نوشته شده یا نوشته خواهد شد» و در ادامه به صورت فارسی می نویسد: «امر شده بر محو کل کتب الّا آن که در اثبات امر الله و دین او [دین بیان] نوشته شود.» (4)
آقای اغصانی که حیران و ناراحت به نظر می رسید، گفت: «آقا، درست است که حضرت رب اعلی چنین دستوری داده است؛ اما منظور ایشان نابود کردن کتاب های بی پایه و اساس است که سبب گمراهی و تلف شدن وقت مردم می شود، نه هر گونه کتابی.»
آقای حقیقت گو گفت: «این توجیه شما همان توجیه عبدالحمید اشراق خاوری است (5) که یکی از بزرگ ترین مبلغان بهائی بوده و کتاب های متعددی هم برای ترویج بهائیت نوشته است؛ ولی من خودم جواب شما را نمی دهم و از دوستان می خواهم که به شما پاسخ منطقی بدهند.»
خانم ناصری گفت: «توجیهی که ایشان و آقای خاوری ذکر کردند، با عبارت خود باب سازگار نیست؛ چون خود او کلمه ی «الا» را به کار برده و دیگر راهی برای این توجیه باز نگذاشته است.» استاد گفت: «متشکرم. جواب همین است که خواهرمان فرمودند. حالا اگر آقای اغصانی دفاعی دارند، بفرمایند.»
آقای اغصانی با صدایی گرفته که نشان از شرمندگی و ناراحتی او داشت، گفت: « فعلاً عرضی ندارم.»
آقای حقیقت گو گفت: «شما اگر توجیه دیگری هم ذکر کنید، درنهایت به شما خواهیم گفت که اصلاً خود باب، اجازه ی تفسیر و توجیه سخنان خود را نداده و گفته است: «و اذن نیست از برای احدی که تفسیر کند به آنچه خداوند در بیان نازل فرمود» (6) و مطلب بعدی هم مؤید برداشت ماست (نابود کردن همه ی کتاب ها).»

3. جایز نبودن تدریس غیر بیان

جناب شیرازی علاوه بر دستورات فوق، تدریس غیر کتاب بیان را جایز ندانسته و گفته است: «لایجوز التدریس فی کتب غیر البیان» (7)؛ «جایز نیست تدریس کتابی غیر از بیان.» و حتی در کتب احسن القصص خود نوشته است: «یا معشر العلماء ان الله قد حرم علیکم بعد هذا الکتاب التدریس فی غیره» (8)؛ «ای گروه علما، همانا که خدا بعد از نزول این کتاب، تدریس غیر آن را بر شما حرام کرده است.»

4. ممنوع بودن حفظ کتاب بیش از 202 سال

آقای باب در باب اول از واحد هفتم کتاب بیان فارسی، نگه داشتن کتاب را بیش از 202 سال ممنوع اعلام کرد و دستور داد کتابی را که بیش از این مقدار از عمرش گذشته است یا باید به کسی انفاق کنند یا این که در آب بریزند و نابود کنند. (9)
آقای روح اللّهی که مثل همیشه با شنیدن سخنان از این دست گرفتار خنده شده بود و با زحمت صدای خنده اش را کنترل می کرد، گفت: «حالا چرا 202 سال؟» استاد گفت: «از آنجایی که «علی محمد» که نام باب است به حساب حروف ابجدی با 202 برابر می شود، شاید باب خواسته حکمی هم مطابق با نامش ذکر کرده باشد.

5. خرید و فروش و استعمال دارو ممنوع!

با این که علم و عقل حکم به جواز خرید و فروش و استعمال دارو می کند؛ اما آقای باب از آن نهی کرده و گفته است: «انتم الدواء ثم المسکرات و نوعها لا تملکون و لا تبیعون و لا تشترون و لا تستعملون الا بما کنتم تحبون ان تصنعون» هر چند عبارت غلط است و طبق قواعد صرفی در «لا تملکون »، « لا تبیعون»، «لاتشترون»، «لا تستعملون» به خاطر مجزوم بودن با «لا» ناهیه بایستی «ن» حذف می شد؛ اما مراد باب این است که شما دارو و مسکرات را مالک نشوید، نخرید، نفروشید و به کار نبرید و عبارت آخر او روشن نیست و نمی توان مقصود او را فهمید؛ اما گویا منظورش استثنا کردن داروهای دست ساز (خانگی) ازحکم حرمت است و به این ترتیب تمام رشته های مربوط به داروسازی بایستی تعطیل شود و بیماران با بیماری خود بسازند تا...
با توجه به نمونه هایی که ذکر شد، مشخص می شود که باب تعالیمی کاملا بر ضد علم و عقل ارائه کرده و علم ستیز است.

ب. فوران خشونت در دستورات باب

علی رغم شعار بهائیان مبنی بر محبت و صلح، باب احکام بسیار خشنی داشته است و عباس افندی - یکی از رهبران بهائیت - نیز به این مطالب اقرار کرده و گفته است: «و در یوم ظهور حضرت اعلی [باب] منطوق بیان ضرب اعناق و حرق [سوزانده] کتب و اوراق و هدم بقاع و قتل عام الا من اَمن و صدق بوده» (10). حالا چند نمونه را ذکر می کنم:
1. نابودی غیر بابیان: باب می نویسد: «بر هر صاحب اقتداری ثابت بوده وهست من عندالله بر این که نگذارد در ارض غیر مؤمن به بیان را.» (11)
2. قتل همه ی مخالفان: باب مخالفان خود را مشرک خوانده و دستور کشتار آنان را صادر کرده است: «قاتلوا المشرکین کافة کما یردون الذکر کافة» (12)؛ «با تمام مشرکان بجنگید [و آنان را بکشید] همان طور که همه ی آنها ذکر [ یکی از مقامات ادعایی باب] را رد می کنند.»

ج. ارائه اطلاعات غلط

هر چند باب ادعای داشتن علم الهی داشته است؛ اما در مواردی اطلاعات غلط ارائه کرده است. مثلاً با این که قوم عاد و ثمود با صاعقه و تند باد هلاک شده اند (13)؛ ولی باب نابودی آنها را در خلیج ذکر می کند و نیز با این که حضرت ابراهیم (ع) از آتش نجات یافت، ولی باب ایشان را نجات یافته از نهر می داند (14) و نیز با این که مسلم است که حضرت داود (ع) بعد از حضرت موسی (ع) بوده است؛ اما باب او را پانصد سال قبل از موسی (ع) دانسته است (15).

د. بیان احکام مضحک و پیش پاافتاده

باب در رابطه با تخم مرغ می نویسد: «و لا تضربن البیضة علی شیء یضیع ما فیه قبل ان یطبخ هذا ما قد جعل الله رزق نقطة الاولی فی ایام القیامة من عنده لعلکم تشکرون» (16)؛ «تخم مرغ [خام] را بر چیزی نزنید؛ زیرا محتویات آن ضایع می شود. این [تخم مرغ] چیزی است که خدا آن را رزق نقطه ی اولی [ یکی از القاب باب] در ایام قیامت، از جانب خود قرار داده است، شاید که شکر گزار باشید.»
در این لحظه همه، غیر از آقای اغصانی به این حکم خندیدند و آقای روح اللهی باز با شوخ طبعی گفت: «خدا خیرش بده که این مسأله رو به ما یاد داده و گرنه همه ی تخم مرغ ها را خراب می کردیم.» پس از پایان خنده ها، آقای اندیشه ور گفت: «استاد ببخشید، منظور باب از این که تخم مرغ را رزق خود از جانب خدا در ایام قیامت دانسته چیست؟» استاد گفت: «انشاء الله جلسه ی بعد مفصلاً اعتقاد باب را در مورد قیامت عرض خواهم کرد و روشن خواهد شد که هیچ ربطی به قیامتی که مورد قبول ماست ندارد.»
آقای رضایی با اشاره به ساعت، نزدیک شدن زمان نماز جمعه را یادآوری کرد و استاد هم گفت: «در خصوص اشکالات بیان باب به همین مقدار اکتفا می کنیم و انشاء الله جلسه ی آینده ادعای دیگر باب یعنی ادعای خدایی او را مورد بحث قرار می دهیم. همچنین اعتقاد وی در مورد قیامت را ذکر خواهیم کرد و از آقای اغصانی هم خواهش می کنم با مطالعه و آمادگی در جلسه حضور داشته باشد.»
ادامه دارد ...

پی نوشت ها :

1. پیام ملکوت، موسسه مطبوعات امری، ص 74.
2. بیان عربی، ص 55.
3. بیان فارسی، ص 198.
4. همان، ص 199.
5. اقداح الفلاح، 199.
6. بیان فارسی، ص 20 ورک: همان، ص 21.
7. همان، ص 130.
8. احسن القصص ، سوره 27. (سورة الانوار)، ص 53.
9. بیان فارسی، ص 238.
10. مکاتیب عبدالبهاء، ج2، ص 266.
11. بیان فارسی، ص 262 و رک: لوح هیکل الدین، ص 15.
12. احسن القصص، سوره 102.
13. رک: فصلت/ 13.
14. رک: احسن القصص، ص 34.
15. اسرار الاثار خصوصی، فاضل مازندارانی ، حرف ر - ق ، ص 109، که از دلائل السبعه باب نقل کرده است.
16. بیان عربی ، ص 49.

ادامه دارد ...
منبع: امان 38

 

 



نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما