0
ویژه نامه ها

حکومت آری یا نه

ضرورت وجود حکومت در زندگی اجتماعی بشر، آن چنان روشن است که نیازی به دلیل و برهان ندارد. حکومتی که آزادی های فردی را در چهارچوب مصالح اجتماعی حفظ کند و در پرورش استعداها بکوشد، و مردم را به وظایف خود
حکومت آری یا نه
حکومت آری یا نه

 

نویسنده: آیت الله جعفر سبحانی



 

ضرورت تشکیل حکومت

ضرورت وجود حکومت در زندگی اجتماعی بشر، آن چنان روشن است که نیازی به دلیل و برهان ندارد. حکومتی که آزادی های فردی را در چهارچوب مصالح اجتماعی حفظ کند و در پرورش استعداها بکوشد، و مردم را به وظایف خود آشنا سازد و قوانین را اجرا کند. از این جهت اندیشمندان بزرگ جهان، مانند افلاطون، ارسطو، ابن خلدون(1) و برخی دیگر وجود دولت را یک پدیده اجتناب ناپذیر تلقی کرده اند.
در این میان «مارکس» وجود دولت را تا آن جا که اختلاف طبقاتی در میان است، ضروری می داند، ولی معتقد است که پس از گسترش «کمونیسم» در سرتاسر جهان، دولت باید از بین برود، ولی تصور می کند که مایه نزاع و اختلاف تنها اختلاف طبقاتی است و پس از محو آن، مایه انزاعی در کار نخواهد بود که وجود دولت را ایجاب کند.
ولی «مارکس» به جامعه انسانی تنها از یک زاویه نگریسته است و آن زاویه اختلاف طبقاتی است در حالی که جامعه انسانی زوایای دیگری نیز دارد، که اگر وی جامعه ها را از این زاویه ها نیز مورد مطالعه قرار می داد حکم به انحلال دولت ها حتی پس از به اصطلاح او گسترش «کمونیسم» نمی داد، زیرا مایه نزاع و جدال تنها و تنها، اختلاف طبقاتی نیست که پس از محو آن، همه جهان بهشت برین گردد بلکه غرایز دیگر بشر مانند جاه طلبی ها و خودخواهی ها و...، کانون نزاع و سرچشمه جدال است. و از این جهت قدرتی لازم است که افراد را به وظایف قانونی خود آشنا کند، و متخلفان را مجازات نماید، و حق را به حق دار بسپارد، و نظم و انضباط جامعه را که زیربنای بقای تمدن و مایه پیشرفت انسان در جهت های مادی و معنوی است، صیانت نماید.
خلاصه برای حفظ نظام اجتماعی و تمدن انسانی، و برای آشنا کردن افراد به حقوق و وظایف و رفع هر نوع اختلاف و نزاع در جامعه، مرجع قوی، و نیرومندی لازم است که به این فریضه انسانی جامه ی عمل بپوشاند و زیربنای تمدن را که همان حفظ نظم در اجتماع است، صیانت کند.
حقیقت اسلام، یک رشته اصول و فروع است که از جانب خدا فرستاده شده است، و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مأمور است که مردم را به آن دعوت کند، و در شرایط مناسب همه را پیاده نماید ولی چون اجرای یک رشته از احکام که حافظ نظم و انضباط در اجتماع است، بدون تشکیل حکومت زد و نظام توحیدی را در قالب یک حکومت اسلامی پیاده کرد.
حکومت در اسلام هدف نیست، بلکه وسیله است برای اجرای احکام و قوانین و تأمین اهداف عالی آن که بدون تأسیس سازمان سیاسی امکان پذیر نیست. از این جهت، پیامبر شخصاً دولت و حکومتی را پایه گذاری نمود.
خلاصه: اجرای حد بر سارق و زانی، رسیدگی به اختلافات مسلمانان در امور مالی و حقوقی، جلوگیری از احتکار و گران فروشی، گردآوری زکات و مالیات های اسلامی، گسترش تعالیم اسلام، و رفع ده ها نیازمندی های دیگر جامعه اسلامی، بدون یک سرپرستی جامع و پیشرو و قاطع، و بدون یک زعامت و حکوومت مورد پذیرش ملت، امکان پذیر نیست.
اکنون که مسلمانان وظیفه دارند که این احکام و تعالیم اسلامی را مو به مو اجرا کنند و از طرفی اجرای صحیح آنها، بدون تأسیس مرکزی که همه از آنجا الهام بگیرند، ممکن نیست، از این روی مسلمانان باید در چهارچوب تعالیم اسلامی، دارای تشکیلات و سازمان سیاسی باشند که در هر زمان، پا به پای نیازمندی ها پیش برود.
امیرمؤمنان (علیه السلام) در یکی از سخنان خود به لزوم تشکیل حکومت اشاره می کند و وجود حاکم جائر را بر هرج و مرج و زندگی جنگلی ترجیح می دهد و یادآور می شود که اصولاً حکومت، هدف نیست بلکه وسیله ای برای یک زندگی آرام، برای گردآوری مالیات، برای جهاد با دشمن، برای حفظ امنیت راه ها و اخذ حق مستضعف از قوی و نیرومند، چنان که می فرماید:
«إِنَّهُ لاَبُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِیرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ، یَعْمَلُ فِی إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ، وَ یَسْتَمْتِعُ فِیهَا الْکَافِرُ، وَیُبَلِّغُ اللهُ فِیهَا الاََْجَلَ، وَیُجْمَعُ بِهِ الْفَیءُ، وَیُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ، وَتَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ، وَیُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعِیفِ مِنَ الْقَوِیِّ، حَتَّى یَسْتَرِیحَ بَرٌّ، وَ یُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِرٍ.»(2)
«باید برای مردم امیر و رئیسی باشد، خواه نیکوکار و یا بکار، تا مؤمن در حکومت او به کار خود مشغول گردد، و کافر بهره ی خود را ببرد. بر اثر برقراری نظم و آرامش، خداوند هر فردی را به اجل خود برساند، به وسیله این حاکم مالیات جمع گردد، با دشمن نبرد شود، و راه ها ایمن گردد، و حق ناتوان از نیرومند گرفته شود، نیکوکاران در رفاه و از دست بدکاران در امان باشند».
با این بیان، و با یک محاسبه و مطالعه اجتماعی، روشن می شود لزوم تشکیل دولت، در نظر عقل و خرد، یک پدیده ضروری و اجتناب ناپذیر اجتماعی است که از آن چاره و رهایی نیست.

پندار خلأ رهبری و پیامدهای زیانبار آن

در جنگ «احد» حساس ترین فراز تاریخ اسلام فرا رسید، دشمن به شایعه سازی پرداخت و پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) را کشته اعلام کرد. در این لحظه که مسلمانان خود را بدون رهبر احساس کردند به فکر عقب گرد به دوران جاهلیت افتادند و به یکدیگر گفتند دیگر برای چه جنگ کنیم؟ پیامبر که کشته شد. در این هنگام آیه ی زیر در توبیخ این گروه فرود آمد:
(وَ مَا محَمَّدٌ إِلا رَسولٌ قَدْ خَلَت مِن قَبْلِهِ الرُّسلُ أَ فَإِن مَّات أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقَابِکُمْ وَ مَن یَنقَلِب عَلى عَقِبَیْهِ فَلَن یَضرَّ اللَّهَ شیْئاً وَ سیَجْزِى اللَّهُ الشاکرِینَ)(3)
«محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) جز پیام آوری بسان پیام آوران پیشین نیست، آیا اگر بمیرد یا کشته شود، شما به عصر پیشین (جاهلیت) باز می گردید؟ هر کس به دوران جاهلیت باز گردد به خدا ضرری نمی زند خداوند سپاسگزاران را پاداش می دهد».
اگر شایعه کشته شدن پیامبر با ظاهر شدن او در میان یاران خود تکذیب نشده بود چیزی نمی گذشت که نظام سپاه اسلام از هم گسسته می شد. گروهی کشته می شدند و گروهی پا به فرار می گذاشتند.
آیا زعامتی که تا این حد اهمیت دارد، صحیح است که به دست فراموشی سپرده شود، و مسلمانان درباره آن اقدام نکنند؟

پیروی از شیوه ی پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم)

پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم)، هرگاه گروهی را برای جهاد در راه خدا اعزام می کرد، برای آنان فرماندهی تعیین می کرد، که همه باید از فرمان او پیروی کنند، حتی گاهی به تعیین یک فرمانده اکتفا نمی کرد، زیرا امکان داشت این فرمانده دچار سانحه یا کشته شود، از این جهت فرمانده ی دومی را معین می فرمود که در صورت فقدان فرد اولی، زمام امور را به دست گیرد و گروه را رهبری کند و گاه این جانشینی را تا سه مرحله افزایش می داد.
این نشان می دهد که هیچ جامعه ی کوچک و بزرگی بی نیاز از رهبر و حاکم نیست، زیرا جامعه ای که با روحیات و اندیشه های مختلف، تشکیل شده هر فردی در آن تنها خواهان منافع خویش است. برای تعدیل این خواسته ها و این که همگان به صورت یکسان از حقوق خود استفاده کنند،چاره ای جز تشکیل دولت مقتدر، عادل و آگاه نیست.
قرآن دستور می دهد که ما از پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) پیروی کنیم، و او را الگوی زندگی خود قرار دهیم آنجا که می فرماید:
(لَّقَدْ کانَ لَکُمْ فى رَسولِ اللَّهِ أُسوَهٌ حَسنَهٌ لِّمَن کانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الاَخِرَ وَ ذَکَرَ اللَّهَ کَثِیراً)(4)
«پیامبر خدا، برای آن گروه از شما که ایمان به خدا و روز دیگر دارند و خدا را بسیار یاد می کنند، مقتدا و الگوی خوبی است».
اکنون که او پیشوا و الگوی همه مسلمانان است باید در موضوع تشکیل حکومت نیز از وی پیروی کرد.
همه مسلمانان پس از درگذشت پیامبر، ضرورت وجود امام رهبر اسلامی را لمس می کردند. گروهی می خواستند مشکل تعیین رهبر را از راه انتخاب و گزینش حل کنند، در حالی که گروه دیگر می گفتند که پیامبر گرامی قبلاً، نیاز امت را با تعیین جانشین از جانب خدا برطرف کرده است، حتی یک نفر هم در میان آنان،‌منکر لزوم زعامت و سرپرستی نبود.
روی اهمیتی که تأثیر حکومت در اصلاح دین و دنیای مردم دارد امام صادق (علیه السلام) در حدیث کوتاهی چنین بیان می کند:
«لا یَستَغْنی أهلُ کُلّ بَلَدٍ مِنْ ثَلاثَهٍ، یُفزعُ إلیهِم فی أمْرّ دُنیاهُمْ وَ آخِرَتَهُمُ فَإنْ عَدمُوا کانُوا هَمَجاً. فقیهٌ عالمٌ وَرعٌ، أمیرٌ خیرٌ مُطاعٌ، وَ طَبیبٌ بَصیرٌ ثِقَهٌ.»(5)
«هیچ جامعه ای در امور مادی و معنوی خویش از سه گروه بی نیاز نیست: 1. دانشمند آگاه و پرهیزگار، 2. فرمانروای خیرخواه و متنفذ، 3. پزشک حاذق و مورد اعتماد».
امیرمؤمنان علیه السلام در یکی از سخنان خود به این فریضه دینی تصریح می کند و می گوید:
هر گاه امام و پیشوای مسلمانان فوت کند، وظیفه ی آنان این است که پیش از انجام هر کاری برای خود پیشوای عفیف و پرهیزگار، آشنا به قوانین قضاء و سنت پیامبر انتخاب کنند تا زمام کار آنان را به دست بگیرد و میان آنان داوری کند، حق ستمدیده را از ستمگر باز گیرد، مرزهای اسلام را حفاظت کند، غنایم را گردآورد، و حج و جمعه را به پا دارد، زکات را جمع کند.(6)
البته سفارش امام، مربوط به دورانی است که از جانب خدا، پیشوا و زعیمی معین نشده باشد. در هر صورت بیان امام در مورد اهمیت وجود رهبر و زعیم (جهت تشکیل دولت) دلیلی روشن و آشکار است.

2
بیم از تشکیل حکومت چرا؟!

در این میان گروهی هستند که از تشکیل هر نوع حکومت جلوگیری کرده و با آن مخالفت می ورزند، و برخی از آنان «تز» نامعقول خود را در قالب قانون فلسفی می ریزند و وجود حکومت را برای بشر، فقط تا مدتی ضروری می پندارند.
اکنون ما پیرامون اندیشه های این گروه سخن می گوییم:
1. مارکس و همفکران او لزوم وجود دولت را تا آن جا که اختلاف طبقاتی در میان است ضروری می دانند و معتقدند پس از گسترش کمونیسم در سرتاسر جهان دولت باید از میان برود.
در آغاز بحث یادآور شدیم که این سخن، پنداری بیش نیست، و برتری طلبی انسان و فزون خواهی او، منحصر به مسائل اقتصادی و امور مادی نیست که در صورت محو اختلاف طبقاتی مایه نزاع و جدال از بین برود بلکه برای جلوگیری از جاه طلبی و خودخواهی ها، وجود حکومت لازم و ضروری است، هر چند اختلاف طبقاتی در کار نباشد.
2. گروهی که در پی جرم و جنایت و فساد و هوسرانی هستند محیط های هرج و مرج و بی نظمی و ناامنی به نفع آنان تمام می شود، و پیوسته می خواهند، از آب گل آلود ماهی بگیرند، این گروه از بردن نام حکومت و دولت، نام قوه مجریه و قضائیه، سخت خائف و بیمناکند، زیرا می دانند که وجود نظم، مانع از جرم و جنایت و تجاوز و شرارت های آنها می گردد و به خودکامگی آنان پایان می بخشد.
3. گروهی که از شنیدن لفظ دولت و حکومت به یاد حکومت های زورگو و خودکامه می افتند که پیوسته در خدمت اقویا بوده و جز مکیدن خون ملت، و غارت کردن اموال عمومی هدف دیگری نداشتند. هر موقع انسان به یاد سلول ها و سیاه چال های زندان های ایران می افتد که این سلطه گراها برای جوانان ملت و آزادی خواهان درست کرده بودند و روز و شب جز شکنجه و سرکوب فرزندان ملت، کاری نداشتند، یک نوع تنفر از دولت و حکومت به وی دست می هد، و می پندارد که حکومت کردن جز با این روش ها امکان ندارد.
اگر این گروه از ویژگی هایی که قرآن برای حکومت های صالح یادآور می شود اطلاع داشتند، ‌هرگز همه را به یک چوب نمی راندند و از حکومت های صالح استقبال می کردند.
4. گروهی روشنفکر که به آزادی های فردی بیش از حد معقول بها می دهند و تصور می کنند که وجود دولت، مزاحم حریت و آزادی است، این گروه «لاابالیگری» را از آزادی های معقول و مشروع بازنشناخته اند. در حکومت های صالحین هیچ نوع محدودیتی برای آزادی های فردی معقول و خردپسند وجود ندارد، و قدرت سیاسی جز دفاع از حریم حق و شکوفا ساختن استعدادها، هدف دیگری نخواهد داشت. زیرا حاکم در حکومت های صالح یا از جانب خدا، مبعوث است و یا برگزیده و لااقل پذیرفته شده مردم می باشد.
حاکمی که از جانب خدا تعیین می گردد، تکلیف او روشن است او جز اجرای دستور خدا کار دیگری انجام نمی دهد و حکومت برگزیده از طرف مردم و یا پذیرفته شده از طرف آنها هرگز بر خلاف نظر مردم کاری انجام نمی دهد. و حاکم مستبد و زرورگو از موضوع بحث ما خارج است زیرا نه از طرف خدا تعیین شده و نه از طرف مردم.
در قرآن مجید، و احادیث اسلامی اهداف حکومت های صالح به روشنی معرفی شده است. آنجا که می فرماید:
(الَّذِینَ إِن مَّکَّنَّهُمْ فى الاَرْضِ أَقَامُوا الصلَوه وَ ءَاتَوُا الزَّکوه وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنکَرِ وَ للَّهِ عاقِبَهُ الاُمُورِ)(7)
«آنان که وقتی به قدرت برسند، نماز می گزارند (پیوند خود را با خدا قطع نمی کنند) زکات می پردازند (پیوند خود را با مردم نمی برند) به نیکی امر می کنند و مردم را از کارهای بد باز می دارند، با فساد مبارزه می کنند، و سرانجام امور با خداست».
برای این گروه همان طور که جمله های آیه حاکی است، حکومت،‌ وسیله گسترش نیکی در روی زمین و بازداری جامعه از فساد است، وجود این نوع سلطه به افراد لایق و شایسته میدان می دهد که شایستگی های خود را در علوم و فنون، در هنر و فرهنگ و اقتصاد و سیاست آشکار سازند.
رهبر آزادگان حضرت حسین بن علی (علیه السلام) راز انقلاب پرثمر خود را چنین تشریح می کند:
پروردگارا، تو می دانی مبارزه ما با بنی امیه، به خاطر علاقه به حکومت و دستیابی به قدرت و مقام و یا به خاطر بهره گیری از مال و ثروت دنیا نیست بلکه برای این است که نشانه های آیین ترا در همه جا نشان دهیم تا بندگان ستمدیده تو از بند ستم رهایی یابند، و در امن و امان بسر ببرند و به دستورهای تو از واجبات و محرمات عمل گردد.(8)
امیرمؤمنان (علیه السلام) هنگامی که برای سرکوبی پیمان شکنان عازم بصره بود، در نقطه ای به نام «ذی قار» فرود آمد. ابن عباس می گوید وارد خیمه امام شدم. دیدم مشغول دوختن پارگی کفش خود می باشد، امام رو به من کرد و گفت:
ارزش این کفش چه اندازه است؟
گفتم: به قدری فرسوده و کهنه است که دیگر قیمت ندارد.
امام در پاسخ فرمود:
«والله لهی أحبّ إلی من إمْرَتکُم إلا أ‌ن أُقیمَ حَقّاً أو أدْفعَ باطِلاً».(9)
«به خدا سوگند، این کفش (که از لیف خرما بوده است) از حکومت بر انسان ها نزد من خوشتر است مگر این که در سایه ی آن حقی را اقامه کنم یا باطلی را دفع نمایم.»
آنان که از تشکیل اصل دولت و یا تشکیل حکومت های اسلامی، بیمناک و وحشت زده هستند یا از اهداف دولت های صالح اطلاع ندارند و یا در پی جرم و جنایاتی هستند که چنین حکومتی مانع کار آنهاست.
نخستین گامی که پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از استقرار در مدینه برداشت، تشکیل حکومت اسلامی بود، و در این مورد منشوری املا فرمود که مورد امضای مهاجر و انصار و یهودیان «یثرب» قرار گرفت و متن آن را که به صورت قانون اساسی و یا منشور حقوبی بین المللی است، ابن هشام در سیره خودآورده است (10) و در این منشور به تمام حقوق مشروع و آزادی های معقول احترام گذارده شده است.

تداعی معانی لفظ «حکومت»

امت های مشرق زمین که قرن ها زیر چکمه های دژخیمان استبداد دست و پا زده اند، به حکم «تداعی معانی» از شنیدن کلمه ی حکومت، فرمانروایان ستمگر و خودکامه را به خاطر می آورند که با مکیدن خون ملت ها و تاراج کردن اموال عمومی و زد و بند با ابرقدرت های متجاوز، روز به روز پایه های حکومت خود را محکم تر می کردند و ظلم و ستم خود را افزایش می دادند و هر روز تحت عنوان «ما فرمودیم» گروهی را نابود، و گروه دیگری را از هستی ساقط می نمودند.
هدف از دولت این نوع حکومت های خودکامه نیست بلکه حکومتی که از جانب خدا برخیزد، و یا برخاسته ملت و پذیرفته آنان باشد و آن چنان در دل جامعه قرار گیرد، که با نمایندگان واقعی ملت جلسه تشکیل دهد و سخنان ملت را به خوبی بشنود، نیازمندی های آنها را برطرف سازد.
امیرمؤمنان (علیه السلام) در فرمانی که برای مالک اشتر نوشته است چنین می فرماید:
برای شنیدن سخنان نیازمندان وقتی قرار بده که برای رفع نیاز آنان آماده باشی، برای این کار در مجلس عمومی بنشین، و برای خوشنودی خدایی که تو را آفریده است برای آنان فروتنی کن، و نگهبانان و پاسداران خود را از جلوگیری آنها بازدار، تا سخن گوی آنان بدون گرفتگی زبان و بی ترس و نگرانی سخن گوید، من از پیامبر خدا بارها شنیده ام امتی که حق ناتوان را از توانا بدون ترس نگیرد پاک و پیراسته نمی گردد.(11)
هم اکنون در اطراف جهان حاکمان خودکامه ای زمام امور را به دست گرفته اند که از حمایت ملتها محروم، و کاملاً مورد تنفر توده ها می باشد، و پایگاه مردمی ندارند، اما در سایه حمایت ارتش، پایه های قدرت خود را حفظ کرده اند و حفظ جان و مال هر یک از این خودکامگان را یک لشکر بر عهده گرفته است. چنین افرادی کی می توانند شریک غم ملت و از حال آنها آگاه گردند؟
امیرمؤمنان (علیه السلام) در نامه ای به یکی از استانداران خود چنین می نویسد:
«أَأَقْنَعُ مِنْ نَفْسِی بِأَنْ یُقَالَ: أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ، وَلاَ أُشَارِکُهُمْ فِی مَکَارِهِ الدَّهْرِ، أَوْ أَکُونَ أُسْوَهً لَهُمْ فِی جُشُوبَه الْعَیْشِ! فَمَا خُلِقْتُ لِیَشْغَلَنِی أَکْلُ الطَّیِّبَاتِ، کَالْبَهِیمَه الْمَرْبُوطَه هَمُّهَا عَلَفُهَا»(12)
«آیا به این قناعت کنم که به من امیرمؤمنان بگویند و در سختی های روزگار با آنان همدرد نگردم یا در سختی زندگی پیشگام آنها نباشم، من آفریده نشده ام که خوردن طعام های لذیذ مرا از خدمت و طاعت باز دارد مانند چهارپای بسته شده ای باشم که غمی جز علف ندارد».
اگر متفکران و اندیشمندان معاصر، از وظایف حاکم اسلامی که باید تمام کارهای او با قوانین عدل اسلامی منطبق باشد، و از اهداف عالی و انسانی حکومت اسلامی آگاه بودند ؛ تشکیل حکومت اسلامی را منافی آزادی های مشروع نمی شمردند.
ما مسلمانان که قرن ها، زیر سلطه حکومت های جائر و ستمگر، شهوتران و میگسار، آزمند و غارتگر، سفاک و خونریز زندگی کرده ایم، چگونه از این دستور جامع و روشن امام غافل بودیم و هیچ گاه به فکر حکومت صالح نبودیم و همیشه به یک مشت ستمگر و سفاک مجال می دادیم که با زد و بندهای سیاسی، و وابستگی های همه جانبه به نام حاکم و پادشاه اسلام، بر ما حکومت کنند؟ زمامدارانی که بویی از انسانیت و اسلام به مشام آنان نرسیده بود؟!
آیی علت این که آرزوی ما جامه عمل نمی پوشید؛ این بود که ما مسلمانان خواهان استقلال و آزادی و برقراری حکومت اسلامی، بدون دادن قربانی، و بدون بذل جان و مال بودیم، و پیوسته می خواستیم که خدا بدون قید و شرط ما را کمک کند. هر چند ما در این راه قربانی ندهیم. در صورتی که کمک خدا به ما مشروط به این است که ما نیز دین او را یاری کنیم چنان که می فرماید:
(یَأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا إِن تَنصرُوا اللَّهَ یَنصرْکُمْ وَ یُثَبِّت أَقْدَامَکمْ)(13)
«ای مومنان اگر (دین) خدا را یاری کنید، خداوند شما را یاری می کند و گام های شما را استوار می فرماید».
خدا به آن گروه وعده سیادت و حکومت داده است که در پرتو ایمان به خدا دارای عمل صالح باشند، معبودی جز خدا نداشته باشند (مقام و منصب، پول و ثروت، ارضای دیگر غرایز انسانی، برای آنان معبود مقدس نباشد) چنان که می فرماید:
(وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ ءَامَنُوا مِنکمْ وَ عَمِلُوا الصالِحاتِ لَیَستَخْلِفَنَّهُمْ فى الاَرْضِ کمَا استَخْلَف الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ )(14)
«خداوند به گروه با ایمان که عمل صالح و نیک دارند، وعده داده است که آنان را جانشین در روز زمین قرار دهد (و حکومت و قدرت سیاسی را در اختیار آنان بگذارد) همچنان که به پیشینیان این وعده را داده است».

پی‌نوشت‌ها:

1.مقدمه ابن خلدون، ص 41-42.
2.نهج البلاغه، خطبه 40.
3.آل عمران /144.
4. احزاب /21
5.تحف العقول، صفحه 325.
6. و الواجب فی حکم الله و الإسلام علی المسلمین بعد ما یموت امامهم أو یقتل ضالاً کان أو مهتدیاً، مظلوماً کان ‌أو ظالماً، حلال الدم أو حرام الدم أن لا یعملوا عملاً و لا یحدثوا حدثاً، و لا یقدموا یداً و لا رجلاً و لا یبدؤوا بشیء قبل أن یختاروا لأنفسهم اماماً یجمع أمرهم، ‌عفیفاً، عالماً، ورعاً عارفاً بالقضاء و السنه، یجمع أمرهم و یحکم بینهم و یأخذ للمظلوم من الظالم، و یحفظ أطرافهم و یجبی فیئهم و یقیم حجهم و جمعتهم و یجبی صدقاتهم.(اصل سلیم بن قیس، متوفای سال 90، ص 182).
7. حج/41.
8. اللهمّ إنّک تعلم انّه لم یکن ما کان منا تنافساً فی سلطان، و لا التماساً من فضول الحطام، ‌ولکن لنری المعالم من دینک، و نظهر الاصلاح فی بلادک و یا من المظلومون من عبادک و یعمل بفرائضک و سننک و أحکامک. تحف العقول، ص 239، ط انتشارات جامعه مدرسین، غفاری.
9. نهج البلاغه، خطبه ی33.
10. سیره ابن هشام، ج1، ص 501-504 برای آگاهی بیشتر از متن فارسی آن به کتاب «فروغ ابدیت» مراجعه فرمایید.
11. واجعل لذوی الحاجات منک قسماً تفرغ لهم فیه شخصک، و تجلس لهم مجلساً عاماً فتتواضع فیه، لله الذی خلقک و تقعد عنهم جندک و أعوانک من أحراسک و شرطک، حتی یکلمک متکلمهم غیر متتعتع فانی سمعت رسول الله یقول فی غیر موطن لن تقدس أُمه لا یوخذ لضعیف فیها حقه من القوی غیر متتعتع. نهج البلاغه، بخش نامه ها، نامه شماره 53، ج3، ص 112، عبده.
12 نهج البلاغه، نامه 45.
13. محمد /7.
14. نور /54.

منبع:سبحانی، جعفر؛ (1386) مسائل جدید کلامی، قم: مؤسسه امام صادق (ع)



 

 



ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما