0
ویژه نامه ها

نقش انگلستان در حمایت از جنبش صهیونیسم

دعوت ها و فریادهایی از طرف برخی نویسندگان غیریهودی اروپایی به گوش می رسید که در تخیّل شخصیت فکری و دینی یهودیت، طرح مراجعت به سرزمین موعود، و سرزمین آبا و اجدادی را می افکند؛ چرا که این دعوتها در آن
نقش انگلستان در حمایت از جنبش صهیونیسم
نقش انگلستان در حمایت از جنبش صهیونیسم

 





 

دعوت ها و فریادهایی از طرف برخی نویسندگان غیریهودی اروپایی به گوش می رسید که در تخیّل شخصیت فکری و دینی یهودیت، طرح مراجعت به سرزمین موعود، و سرزمین آبا و اجدادی را می افکند؛ چرا که این دعوتها در آن موقع، همزمان شده بود با بهبود اوضاع و احوال اجتماعی و سیاسی یهودیان، و طرح ایده سر و سامان دادن و جمع و جور کردن یهودیان، یا به اصطلاح همان «ملّت برگزیده خدا» در یک میهن ملّی و مقدسی مانند فلسطین که به عنوان یک حالت ضروری-حسب تصوّر آنان-تلقی می شود و هدف از آن، نجات «ملّت یهود» از این از خودبیگانگی و مضمحل شدن در دیگر ملتهاست. شایان توجه است که این گونه دعوتها و تلاشها برای «مراجعت» یهودیان به فلسطین، ده ها سال، بلکه بیش از یکصدسال پیش از پیدایش جنبش صهیونیسم مطرح بود، لذا به عنوان مثال، می توان به مبحث ترویج اخبار و پیشگوییهایی که در مورد ظهور دوباره قریب الوقوع حضرت مسیح علیه السلام و بازگشت یهودیان به فلسطین، از طرف عده ای از نویسندگان اروپایی اشاره کرد، نظیر مطلبی که نویسنده انگلیسی «سرهنری فیش» برای اولین بار، در کتاب خود، تحت عنوان: «بازگشت یهودیان» در سال 1621م، مطرح و ادّعا کرد که زمان بازگشت یهودیان به فلسطین کم کم نزدیک می شود. آن گاه پیشگوییها زیاد شد و این گونه افکار و عقاید معمولاً پیش از ظهور کتاب «کراس» متعلق به نویسنده انگلیسی «جان آرتور» در سال 1642م. رواج یافت. تا آن جا که همین نویسنده، سال 1661م. را برای ظهور مجدد مسیح تعیین کرده بود. پس از آن کتاب دیگری در سال 1774م. متعلق به یک افسر انگلیسی به نام «بروز رز» منتشر شد که در آن آورده بود، مسیح نجات دهنده در سال 1795م. ظهور خواهد کرد، از این رو، او به ایده بازگشت یهودیان به فلسطین دعوت می کرد و شگفت انگیز آن که، ایشان (بروز رز) در کتاب خود، انگلیسیها را از سلاله اسباط بنی اسرائیل می داند.(1)
در قرن نوزدهم نیز نهضتهای سیاسی و دینی جدیدی به وجود آمد که در تقویت گرایشهای سیاسی یهودیت سهیم بود، لذا احساس عطوفت و همدردی با یهودیان، در اروپای پروتستانت بالاگرفت و فضا و شرایط مناسب برای تولد «صهیونیسم»(2) یا یهودیت سیاسی به وجود آمد، و همین اندیشه، نقش بسیار اساسی در تشویق و ترغیب یهودیان برای بازگشت به فلسطین، به عنوان موطن اصلی آنان، داشت.
به عنوان مثال، وقتی جنگ بین دولت عثمانی و محمدعلی پاشای بزرگ درگرفت، سیاستمدار انگلیسی بزرگ «لرد مونتفیری»(3)، در سال 1832م. یک طرح استعماری را به محمدعلی پاشا پیشنهاد کرد و از او خواست که دویست روستا را در فلسطین، به مدت 50 سال به یهودیان اجاره دهد. اما طرح به دلیل دخالت کشورهای بزرگ، به مرحله اجرا درنیامد. لذا محمدعلی پاشا مجبور شد ارتش خود را از سوریه و فلسطین فرابخواند. ولی پس از شکست طرح مذکور، «لرد پالمرستون-palmerston، 1784م.»، وزیر خارجه انگلستان و نخست وزیر آن، بعدها که برای اسکان یهودیان در فلسطین خیلی تلاش و فعالیت می کرد، نامه ای را به سفیر بریتانیا دولت عثمانی فرستاد که از او خواسته بود که به سلطان محمدعلی پاشا یا جانشین او توصیه کند تا یهودیان را تشویق کنند به فلسطین مهاجرت کنند تا در برابر محمدعلی شاه یا جانشین او حاجز و مانعی شوند، و اصولاً افتتاح کنسولگری انگلیس در شهر قدس، در سال 1840م، خود نشانگر شروع دخالتهای بریتانیا در امور دولت عثمانی، به نفع یهودیان بود. وزیر خارجه انگلیس به کنسول انگلیسی خود نوشته بود که: «به طور کلی، از یهودیان دفاع کن.» البته تعداد جمعیت یهودیان فلسطین در آن زمان-حسب اعتراف کنسول انگلیسی-بیش از 9 هزار یهودی نبود و پس از افتتاح کنسولگری انگلیس در قدس، «انجمن دولتی بریتانیا با دیگر کشورها»، در لندن، به سال 1884م. تأسیس شد و تعدادی از یهودیان خارجی را در بر می گرفت که به نفع تئوری بازگشت یهودیان به فلسطین، تحت حمایت بریتانیا فعالیت می کرد. (4)
البته در انگلستان چندین کتاب منشتر شد که به تحقق طرح صهیونیستی در فلسطین دعوت می کرد که از طرف مبلّغان و متفکّران انگلیسی، غیریهودی دعوت می کرد . به عنوان مثال، در سال 1854م. کتاب «استعمار فلسطین عن طریق الیهود/استعمار فلسطین توسط یهودیان»، از طرف «کولونل میتفورد» نوشته شد، و نیز کتاب دیگری به نام «استعمار الیهود المنظم/استعمار سازماندهی شده یهودیان» نوشته «کولونل گولز، و در سال 1877م. کتابی هم به نام «النزوح الی فلسطین/مهاجرت به فلسطین» یا «جمع شمل اسرائیل/متّحدکردن اسرائیل آواره» توسط نویسنده انگلیسی «جمزتیل» نوشته شد، که در آن کتاب می گوید: احتمال اسکان یهودیان در فلسطین، ممکن است با موفقیت انجام گیرد، همان طور که عملیات اسکان در آمریکای شمالی توسط همین انگلیس با موفقیت صورت گرفت، لذا پیشنهاد می کند تا یهودیان، آغاز استعمار انگلیس در خاورمیانه را به کار گیرند.(5)
همچنین «لردگوش» سفیر یهودی تبار انگلستان در «آستانه»، در تاریخ 11 آگوست 1840م. نامه ای را به شخص سلطان و حکومت عثمانی نوشت و از آنها خواست مناطق «گلعاد و مؤآب» را در فلسطین به مساحت حدود 600 هزار هکتار، به عنوان «مستعمره» برای یهودیان تحت نظارت باب اَعلی در نظر گیرند و هر طور که خود صلاح می دانند، بر آن جا حکومت کنند، مشروط بر این که مبلغی درهم که کم تر از چند میلیون فرانک نباشد، بپردازند.(6)
در ضمن «الرد شافتسیری»(1801-1885م)، که خود یکی از عناصر انگلیسی مدافع و مؤید پر و پا قرص ایده و بهانه صهیونیستها برای بازگشت یهودیان به فلسطین بود، امید فراوان داشت تا این آمال و آرزوهای دور و دراز تحقق پیدا کند، و بالاخره حفّاریها و پیدا شدن آثاری در فلسطین مطالب کتاب مقدس را به اثبات برساند، تا آن جا که ایشان در کنفرانس سال 1840م، لندن، طرحی را به «بالمرستون» پیشنهاد کرد که به موجب آن یهودیان در فلسطین ساکن شوند؛ چرا که «شافتسیری» معتقد بود که عملی شدن تحقق وطن ملّی یهودیان در فلسطین، خود به نحوی تسریع در بازگشت مجدد مسیح به عرصه زندگی است، که همین امر موجب تحقق پیشگوییها و پیش بینی های تورات را فراهم خواهد کرد.(7)
از مثالهایی که می توان به وسیله آن استدلال کرد که اروپائیان از ایده صهیونیستها برای بازگشت یهودیان به فلسطین، از همان اوّل دفاع و حمایت می کردند، یکی همین پیامی است که کشیش «برادشو-Bradshow» در سال 1844م. صادر کرد و در آن طرحی را به پارلمان انگلیس ارائه داد که به موجب آن 4 میلیون پوند، به علاوه یک میلیون پوند دیگر از کلیساها جمع آوری و برای کمک به طرح و ایده صهیونیستها هزینه شود، که در همین رابطه، رئیس پارلمان انگلیس که خود نیز کشیشی به نام «تولی کرایباک» بود، تأکید کرد که این بودجه را می دهیم به شرط این که فلسطین(اسرائیل)از فرات تا نیل، و از دریای مدیترانه تا صحرا از آنِ یهودیان باشد. و حتی تعدادی از اُدبای انگلیس مانند: شاعر «بایرون»، داستان نویس «ولتر اسکوت» و ادیب «جورج آلبرن» این دعوت را تکرار کردند و در آثار ادبی خود، در مورد بازگشت یهودیان به فلسطین، از آن سخن گفتند. از اینها گذشته می توان به طرح یک مرد روحانی که خود عضو پارلمان انگلیس و روزنامه نگار، به نام «لورنس اُولیفانت»(1829-1888م) بود، اشاره کرد که عربها باید از فلسطین اخراج شوند، همان طور که سرخپوستان از امریکای شمالی طرد و اخراج شدند، زیرا آنان-حسب اعتقاد او-شایسته رفتار و تعامل انسانی نیستند.
همچنین باید از کشیش «ویلیام هشلر»(1845-1931م) یاد کرد که طرح مذکور را با همه امکانات و نیروها مورد تأیید قرار داد و توانست اموالی را برای کمک به این طرح جمع آوری کند، تا آن جا که دولت انگلیس او را در سال 1892م. به «آستانه» اعزام کرد تا با سلطان عثمانی عبدالحمید دیدار کند و او را در مورد اسکان یهودیان در فلسطین قانع کند.(8) در ضمن دعوتگران و مبلّغان صهیونیسم مسیحی در انگلیس، صندوقی را به وجود آوردند برای اکتشاف و پیدا کردن فلسطین که در سال 1865م. ، تحت توجهات و اهتمام ملکه «ویکتوریا»، و ریاست رئیس اسقفهای«کانتربری»، به عنوان بزرگ ترین اسقفهای انگلیس، تأسیس شد. البته این صندوق متعلق به اسکان و توطین یهودیان در فلسطین، مورد حمایت و اهتمام بیش تری قرار گرفت، به خصوص پس از این که باستان شناسان، تاریخ دانان، زمین شناسان و روحانیان، مطالعات و تحقیقاتی را انجام دادند که مأموریت و هدف اصلی از أن، اکتشاف «ارض موعود» و محدوده آن بود، آن چنان که در تورات آمده است.(9)
و این گونه بود که این زعمای روحانی و رهبران کلیسایی که به این گرایش ها و اندیشه های صهیونیستها ایمان و اعتقاد پیدا کرده بودند، از آن دست بردار نبودند، و آن، پیرامون کمک و حمایت از ایده صهیونیستها برای اسکان یهودیان در فلسطین تبلور پیدا کرده بود، به خصوص کار و ابتکاری که «لرد بالفور»، در تحقق مهم ترین بخشهای طرح و ایده صهیونیستها ایفا کرد که همان تأسیس حقیقی و خارجی دولت زودهنگام اسرائیل، در 2 نوامبر 1917م. بود. «بالفور»، وزیر خارجه وقت انگلیس بیانیه ای صادر کرد که در آن به «بارون روچیلد»، رهبر صهیونیستی انگلیسی نوشت: «دولت پادشاهی انگلیس، با چشم عطوفت و موافقت به طرح تأسیس میهن ملی برای ملّت یهود [در فلسطین] نگاه می کند و تمامی مساعی و تلاشهای خود را مبذول خواهد داشت تا این هدف محقق شود، مشروط بر این که این مطلب را جداً درک کنید که نباید کاری و یا عملی انجام گیرد که به حقوق مدنی و دینی طوایف غیریهودی که هم اکنون مقیم در فلسطین هستند، لطمه ای وارد شود.»
بریتانیا در این بیانیه سعی کرد اعراب را خواب کند و از اهمیت این خطر بکاهد، لذا بیانیه دیگری هم صادر کرد که «وطن ملّی یهودیان» به معنای برپایی «حکومت یهود» نیست، بلکه منظور از آن صرفاً به این معناست که فلسطین فقط یک «وطن روحانی یهودیان» است، مانند: «واتیکان» برای مسیحیان و مکه برای مسلمانان(10)؛ که البته این خدعه و نیرنگ صرفاً برای جذب و مهار خشم و غضب ملتهای عربی و اسلامی بود، واین همان روش و ابزاری است که انگلیس آن را ماهرانه و با مکر و حیله و به صورت تدریجی به کار گرفت تا هم هیچ تحریک و برانگیختگی علیه خود و یهودیان ایجاد نکند و هم در فرصتی مناسب بتواند اهداف از پیش تعیین شده خود را جامه عمل بپوشاند.

پی‌نوشت‌ها:

1- به کتا ب«الخلیفه التاریخیه للحرکه الصهیونیه»، دکتر عبدالقادر یاسین، مجله «آفاق عربیه» شماره 3، سال سوم، بغداد، 1997م، مراجعه کنید.
2- صهیونیسم از واژه «صهیون» گرفته شده و آن تپه ای است در «اورشلیم» که «یبوسیان»، یعنی همان پسرعموهای کنعانیان عرب، حدود هزار سال پیش در آن جا اقامت کردند. از این رو کلمه «صهیون» باید کنعانی (عربی) باشد و نه عبری (یهودی)، درست مانند همه اسامی شهرها و روستاهای فلسطین قدیم که از دیرباز اسامی کهن و اصیل کنعانی را تا به امروز حمل می کند.
3- «مونتفیری»، در سال 1784م، در ایتالیا متولد شد و صد سال زندگی کرد، و در لندن به سال 1884م. فوت کرد. عمویش متکفّل او شد و به تربیت وی پرداخت.
4- به کتاب «الایدولوجیه الصهیونیه و اسرائیل»، محمد وجدی بکرالدباع (مأخذ سابق)، ص 77 مراجعه کنید.
5- همان، ص 78 مراجعه کنید.
6- به کتاب «شخصیات ظلمها التاریخ (السلطان عبدالحمید الثانی)، محمد مصطفی الهلالی، موصل، 1994م، ص 33 مراجعه کنید.
7- به کتاب «مشاریع الإستیطان الیهودی منذ قیام الثوره الفرنسیه حتی نهایه الحرب العالمیه الاولی»، امین عبدالله محمود، سلسله دارالمعرفه، الکویت، 1984م، ص 20.
8- به کتاب «البعد الدینی فی السیاسه الأمریکیه»، دکتر یوسف الحسن، (مأخذ سابق)، ص 29 و 30 مراجعه کنید.
9- به کتاب «الوعد الحق و الوعد المفتری»، سفر الحوالی دارالدعوه، المدینه المنوره، 1992م، ص 25 و نیز کتاب «البعد الدینی...» دکتر یوسف الحسن، ص 31 مراجعه کنید.
10- به کتاب «المسلمون فی حرب الفلسطین»، کامل اسماعیل شریف، ص 22 مراجعه کنید.

منبع مقاله: آغا، ماهر احمد؛ (1389)، یهودیان فتنه گران تاریخ: پژوهشی تاریخی پیرامون جنگ تمدن یهودیّت و قطعیّت زوال اسرائیل، ترجمه محمدرضا میرزاجان (أبوامین)، تهران: قدر ولایت



 

 



ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما