0
ویژه نامه ها

اخلاق در نظریه های روابط بین الملل و نظریه های اخلاقی در روابط بین الملل

در مورد اخلاق و سیاست، انگاره ها و برداشت ها و پیش فرض های گوناگونی وجود دارد. تنش، تناقض و تضاد بین دو حوزه اخلاق و سیاست بحثی فراگیر می باشد. اما در ورای این نگاه جداپندارانه اخلاق و سیاست، نگرش پیوند بین
اخلاق در نظریه های روابط بین الملل و نظریه های اخلاقی در روابط بین الملل
اخلاق در نظریه های روابط بین الملل و نظریه های اخلاقی در روابط بین الملل

نویسنده: سید محمد کاظم سجاد پور
استادیار دانشکده روابط بین الملل


 

دیباچه

در مورد اخلاق و سیاست، انگاره ها و برداشت ها و پیش فرض های گوناگونی وجود دارد. تنش، تناقض و تضاد بین دو حوزه اخلاق و سیاست بحثی فراگیر می باشد. اما در ورای این نگاه جداپندارانه اخلاق و سیاست، نگرش پیوند بین این دو نیز از گذشته ایام تاکنون مطرح بوده است. رابطه اخلاق و سیاست در حوزه مناسبات داخلی متوقف نشده و چگونگی این رابطه در حوزه مناسبات بین المللی نیز مطرح می باشد. رشته روابط بین الملل در گستره خود در موضوعات و مسائل مختلفی با اخلاق سروکار دارد. در این میان باید در نظر داشت که نظریه های گوناگون روابط بین الملل به طور مستقیم و غیر مستقیم با موضوع اخلاق ارتباط و به آن توجه کرده اند.
درک رابطه اخلاق و روابط بین الملل به فهم کلان ما از ماهیت رشته روابط بین الملل از نظر علمی کمک می کند. از نظر علمی نیز توجه به حوزه های اخلاقی در تعدیل و تعادل رفتار بازیگران بین المللی مؤثر می باشد. این دو ضرورت علمی و عملی، پرسش هایی را فرا روی پژوهشگران روابط بین الملل قرار می دهد. طرح پرسش هایی که به آنها پرداخته خواهد شد به خودی خود این پندار که روابط بین الملل و اخلاق رابطه ای ندارند را به چالش می کشد و روشن می کند که دغدغه های اخلاقی در مناسبات بین المللی و نظریه های روابط بین الملل قابل توجه می باشند. در میان پرسش های قابل طرح سه پرسش عمده که در این نوشتار به آن پاسخ داده خواهد شد عبارتند از: 1) به طور کلی جایگاه مباحث اخلاقی در رشته روابط بین الملل چیست؟ 2) اخلاق در نظریه های مسلط روابط بین الملل چگونه نگریسته می شود؟ 3) نظریه های اخلاقی روابط بین الملل کدامند؟ سه بهره این نوشتار به ترتیب به پرسش های مطروحه پاسخ می دهند.

1. اخلاق در رشته روابط بین الملل

از ابتدا اخلاق به طور پیوسته در رشته روابط بین الملل مطرح بوده است. هر چند که قالب نگاه به اخلاق بیشتر در تقابل با دیدگاه رئالیست ها در رشته روابط بین الملل جلب توجه کرده ولی بی تردید این اشتباه بزرگی خواهد بود که تمامیت بحث اخلاق در روابط بین الملل را تنها از زاویه مباحث رئالیستی خلاصه شود. مسئله محوری در رشته روابط بین الملل جنگ و صلح بوده و خواهد بود. مباحث اخلاقی جنگ پیوسته دلمشغولی این رشته بوده است. مفهوم جنگ عادلانه (1) از زمانی که رشته روابط بین الملل در حاشیه مباحث حقوقی قرار داشت تا به امروز که رشته روابط بین الملل گسترده شده، یا مباحث اخلاقی پیوند داشته است. از مشروعیت دست زدن به جنگ گرفته تا آداب و چگونگی اداره جنگ و رفتار با نظامیان و غیرنظامیان و چگونگی برخورد با تروریسم و جنگ های هسته ای که در حوزه مناسبات بین المللی قرار دارند، اخلاق جایگاه برجسته ای داشته است. (Reichberg, 2006)
در طرح مباحث اخلاقی در رشته روابط بین الملل، نقش نهادهای مذهبی مسیحی و وقایع و تحولات خشونت آمیز قابل توجه می باشد. به عبارت دیگر خشونت هایی که در قرن بیستم در جامعه بین الملل به وجود آمده، بسیاری از متفکران و فعالیت مذهبی که در جهت پیوند اخلاق و روابط بین الملل سوق داده است. (برای نمونه نگاه کنید به Sime, 1981) در این میان اخلاق گرایی (2) به عنوان یک نگرش مطرح می شود که در قالب نگرش های ایده آلیستی نگریسته شده و در مقابل نگاه بدبیانه و بدبینانه گرایی (3) قرار داده می شود. در فعل و انفعالات مربوط به گفتمان های اخلاقی، سختی و غیر قابل دسترس بودن تحقق اخلاق گرایی از یک سو و فقدان چارچوب های اخلاقی در نگاه بدبیانه به جایگاه اخلاق در روابط بین الملل گفتمانی قابل توجه با عنوان «استدلال اخلاقی و اداره سیاست خارجی» مطرح می گردد که به لزوم تعمیم چارچوب های اخلاقی در حوزه مناسبات بین المللی می پردازد. کنث تامسون یکی از پایه های عمده در طرح این نگاه است. (Davis, 1988) در این گفتمان بین «اخلاق» و اخلاق گرایی تفاوت جدی قائل شده و رعایت چارچوب های اخلاقی در مقابل اخلاق گرایی حداکثری مدنظر قرار می گیرد. نوشته لفوور (4) با عنوان «اخلاق در مقابل اخلاق گرایی در سیاست خارجی» در این زمینه قابل توجه می باشد. (Lefever, 1972: 1-20).
تحولات روابط بین الملل در دوران پس از جنگ سرد به ویژه نسل کشی بالکان در دهه 90، قتل عام هوتوها با 800 هزار کشته طی 100 روز در رواندا در 1994، وقایع یازده سپتامبر 2001 و تحولات بعد از آن مخصوصاً در قالب جنگ با تروریزم و حوادثی نظیر آنها، پرسش های اخلاقی متعددی را فراروی رشته روابط بین الملل گذاشت. به علاوه اهمیت یافتن بیشتر مسائل حقوق بشری در جامعه بین المللی، دامنه مسائل اخلاقی در روابط بین الملل را گسترده کرد. تنش های داخلی و مداخلات خارجی در حوزه های جغرافیایی متعدد نیز عامل مهمی در طرح مباحث اخلاقی در روابط بین الملل داشت. مارک آموتستوتز(5) علاوه بر مسائل سنتی و کلاسیک اخلاق و روابط بین الملل نظیر اخلاق و سیاست خارجی، استراتژی های اخلاقی تصمیم گیری و نقش سنت های اخلاقی، فهرستی از مباحث معاصر اخلاق و روابط بین الملل عرضه می کند که نشانگر گستردگی مسائل مربوط به حوزه های اخلاقی در روابط بین الملل می باشد. از زمره این مسائل می توان به موارد ذیل اشاره نمود: «اخلاق آشتی سیاسی» (6)
، «اخلاق به کار بردن زور و قدرت نظامی»(7)، «اخلاق مداخله»(8)، «اخلاق عملیات نظامی غیر متعارف»(9)، «اخلاق تحریم های اقتصادی»(10)، «اخلاق جامعه جهانی»(11). (Amstutz, 2005)
در کنار مرور مسیر تحول طرح مباحث اخلاقی در روابط بین الملل و روشن کردن نسبی حدود موضوعات و شدت و حدت یافتن آنها در دوران پس از جنگ سرد باید به سه نکته بنیادین که در فهم رابطه نظریه های روابط بین الملل مهم می باشند اشاره گردد. نخست آنکه عمده ترین مفاهیم در رابطه نظریه های روابط بین الملل و اخلاق، مسئولیت(12) و عدالت (13) می باشند. هر دو مفهوم کلیدی و مناقشه انگیز می باشند. مسئولیت بیش از عدالت در ادبیات اخلاق و روابط بین الملل مطرح گردیده و می گردد. به گونه ای که حتی عده ای از اخلاق مسئولیت در روابط بین الملل(14) سخن گفته اند. (Warner, 1991) مفهوم مسئولیت روز به روز جدی تر شده و به خلق و زایش و پردازش مفاهیمی چون مسئولیت حمایت (15) انجامیده است.
مفهوم دیگری که در مباحث روابط بین الملل و اخلاق، جلب توجه می کند مفهوم عدالت است. جنبه های هنجاری، ارزشی و فرهنگی مفهوم عدالت بیشتر از مفهوم مسئولیت می باشد. نگرش های گوناگون فکری و ایدئولوژیک در طرح بحث عدالت، نسبت به بحث مسئولیت وزنه بیشتری می یابند. ولی به هر رو، مخصوصاً رابطه عدالت و نظم بین المللی یکی از دلمشغولی های علاقه مندان به مباحث اخلاق و روابط بین المللی می باشد. (Foot, 2003)
دومین نکته بنیادین آنکه جهانی شدن ارتباطات باعث شده که سختی و ناهنجاری منازعات و ضایعات آنها در زندگی انسانی برای جمعیت بیشتری از مردم جهان روشن تر شود و اینکه به نوبه خود فشار برای طرح مباحث اخلاقی در روابط بین الملل را بالا برده است. به عبارت دیگر فجایع انسانی به سرعت حالت جهانی شده به خود گرفته و باعث جهانی شدن احساسات و عواطف بشری (16) گردیده و در این میان اصول کلان و جهانشمول اخلاقی و نیاز به آنها بیش از گذشته مطرح می شود. طرح اولیه اعلامیه جهانی اخلاق جهانی (17) که یادآور مراحل اولیه اعلامیه جهانی حقوق بشر در بیش از 60 سال پیش می باشد در این راستا قابل ذکر است. (Swider, 1998)
نکته سوم، آنکه مجموعه تحولاتی که ذکر شد با تحول در حوزه نظریه پردازی در روابط بین الملل همراه گشته و آن تردید و شک نسبت به کارآیی نگرش های پوزیتیویستی و احیا و توجه به نظریه های هنجاری (18) در دهه معاصر بین پژوهشگران روابط بین الملل می باشد. (Cochran, 1999: 1-21) برآمدن نظریه های هنجاری در روابط بین الملل خود روشن کننده اهمیت رابطه اخلاق و روابط بین الملل است. از آنچه در این بهره ذکر شد به راحتی می توان به این استنتاج رسید که بحث اخلاق در روابط بین الملل، ریشه دار، چند وجهی و گسترده و در حال رشد می باشد. با عنایت به این روند حال باید دید نظریه های روابط بین الملل در خصوص رابطه مورد بحث چه می گویند. جهت سهولت و دقت در تحلیل، ابتدا جایگاه اخلاق در نظریه های مسلط در روابط بین الملل و سپس نظریه های هنجاری و اخلاقی روابط بین الملل مدنظر قرار می گیرند.

2. اخلاق در نظریه های مسلط روابط بین الملل

در بین نظریه های روابط بین الملل، مسلط ترین و در عین حال مناقشه انگیزترین نظریه، واقع گرایی است. جایگاه اخلاق در واقع گرایی از جهتی روشن و از جهت دیگری پرپیچ می باشد. روشن است که واقع گرایی یک نظریه اخلاقی در روابط بین الملل شناخته نشده و محوریت و مرکزیت قدرت و منافع ملی بحث اخلاق را در واقع گرایی به حاشیه می راند اما در ورای این روشنی، رابطه اخلاق و واقع گرایی از پیچیدگی هایی برخوردار بوده و رابطه ساده ای نیست و پیچیدگی هایی که به آن اشاره خواهد شد نشان می دهد که در واقع گرایی نیز اخلاق، فضای قابل توجهی را اشغال کرده است. در این پیچیدگی دست کم سه نکته اصلی را باید مدنظر قرار داد. نکته نخست آنکه واقع گرایی در نهایت در پی جلوگیری از جنگ و تأمین امنیت است. راه جلوگیری از جنگ، تکیه بر قدرت می باشد. هر چند که تأکید بیش از حد بر قدرت و افزایش قدرت، مرز بین قدرت به عنوان وسیله و قدرت به عنوان هدف را در واقع گرایی مغشوش می کند، اما نمی توان از هدف غایی از بین بردن شرایطی که به جنگ منجر می شود را نادیده گرفت و این خود از ماهیتی اخلاقی برخوردار است. به قول استانلی هافمن نهایت قصد سه نحله فکری واقع گرایی، لیبرالیسم و مارکسیسم، به رغم همه تفاوت ها، اخلاق معرفی کردن خود در قالب پرهیز از جنگ، برقراری صلح و عدالت می باشد. (Hoffman, 1987: 5-6)
نکته دوم آنکه مفهوم مسئولیت که مفهومی اخلاقی است در واقع گرایی در قالب خاصی مطرح می باشد و آن مسئولیت اخلاقی سیاستمدار در تشخیص و تعقیب منافع ملی است. به عبارت دیگر واقع گرایی در سطح فردی، چارچوبی هنجاری برای رفتار سیاستمداری که نمایندگی دولت- ملت را به عهده دارد به همراه می آورد.
نکته سوم آنکه شاخص ترین افرادی که در واقع گرایی مطرح اند برابر نهادن سیاست قدرت محور با فقدان مرزها و حدود و ثغور اخلاقی را برنتافته اند. مورگانتا در اثر کلاسیک خود این برابر نهادن را سوء برداشت قلمداد می کند. (Morgenthan, 1998: 249)
نکاتی که ذکر شد بر مبنای اخلاق محوری واقع گرایی نباید قلمداد گردد. بلکه روشن ساختن دقیق تر رابطه واقع گرایی به عنوان نظریه ای در روابط بین الملل با اخلاق می باشد. این رابطه را همچنین از پرتو ضعف ساختاری واقع گرایی نیز باید مد نظر قرار داد. واقع گرایی به خاطر برداشت آغازین خود از ذات انسان و تکیه بر قدرت، به امکان انتخاب(19) انسان ها که سنگ بنای تمامی گفتمان های اخلاقی است، با ضعفی بنیادین روبه روست. انگیزه انسانی بر اساس روایت واقع گرایی، با دیدی تقلیل گرایانه و فقدان پنجره هایی برای انتخاب های دیگری که فراتر از قدرت است، در نهایت فضایی جدی برای اخلاق نمی گذارد. البته باید در نظر داشت که انگیزه شناسی و واقع گرایی از نظر علمی قابل اثبات نیست و این نگاه خاص به انگیزه انسان ها متضمن توجیه رفتارهای غیر اخلاقی نیز می تواند باشد. (Freyberg- Inan, 1986)
لیبرالیسم در مقابله با واقع گرایی، فضای اخلاقی بیشتری را به عنوان یک نظریه در روابط بین الملل در خود جای داده است. لیبرالیسم به عنوان دیدگاهی نظری و عملی، به تعاملات گوناگونی در روابط بین الملل شکل داده و نهادگرایی و دیپلماسی چند جانبه را در دو قرن گذشته بوجود آورده است. در خصوص جایگاه لیبرالیسم باید گفت نخست، تکیه بر صلح و قابل دسترس بودن صلح از امری اخلاقی نشئت می گیرد که نه فقط ضدیت با جنگ، بلکه فرا رفتن از جلوگیری از جنگ و به وجود آوردن شرایطی بهتر می باشد. دوم، لیبرالیسم به انتخاب انسانی و امکان گزینش آن توجه دارد. انگیزه انسانی در لیبرالیسم صرفاً منفی و شرورانه قلمداد نمی گردد. سوم، همکاری در روابط بین الملل در لیبرالیسم جنبه ارزشی و هنجاری به خود می گیرد.
رابطه لیبرالیسم و گفتمان های اخلاقی قطعاً روشن تر از واقع گرایی است ولی نباید پنداشت که لیبرالیسم، نظریه ای اخلاق محور در روابط بین الملل می باشد. هر چه هست فضای اخلاقی لیبرالیسم برجسته تر از واقع گرایی است.
رفتار گرایی به خاطر تکیه بر «هست ها» و ادعای شیوه علمی و به کارگیری روش هایی که در علوم دقیقه رایج است و تصمیم آنها به روابط بین الملل از اخلاق که بر جنبه «بایدها» تأکید می کند فاصله می گیرد. اما نباید از نظر دور داشت که در این خصوص با تناقض هایی روبه رو ست. اینکه پژوهشگر روابط بین الملل کدام موضوع را برای پژوهش بر می گزیند و یا اینکه از کدام اطلاعات و داده ها، استفاده می کند، به گرایش و گزینه های او ارتباط پیدا می کند. گرایش و گزینه و تمایلات به نوبه خود تحت تأثیر هنجارها و ارزش های وی هستند و در اینجاست که اثر مستقیم اخلاق و مجموعه ارزشی پژوهشگر بر پژوهش ظاهراً خالی از ارزش مشخص می شود.
نظریه های رادیکال و اقتصادی روابط بین الملل را شاید بتوان نوعی شورش اخلاقی علیه نظریه های مسلط در این حوزه از دانش انسانی دانست. شالوده شکنی نظریه های رادیکال و انتقادی را می توان تلاش اخلاقی برای انسانی کردن نظریه پردازی در روابط بین الملل نیز قلمداد کرد. این به معنای صحت و تأیید گزاره های بنیادین نظریه های رادیکال و انتقادی نیست. ولی نارضایی از وضع موجود و گرایش به شرایط بهتر در نظریه های رادیکال و انتقادی، در ذات خود می تواند پدیده ای اخلاقی تصور شود.
در بین نظرات رادیکال و انتقادی، سازه انگاری به خاطر سهم و توجه به عامل انسانی و ظرفیت انسان ها در شکل دادن به مناسبات بین المللی در عین تأثیر پذیری از ساختارها پیش از دیگر نظریه ها به مفهوم اخلاقی مسئولیت نزدیک می شود.
از آنچه در این بهره گفته شد این استنتاج را می توان کرد که هر کدام از نظریه های مسلط روابط بین الملل از یکدستی برخوردار نیست و سطح و عمق اخلاقی نظریه های روابط بین الملل با یکدیگر متفاوت می باشد. اما همه نظریات روابط بین الملل نشان می دهند که دارای اشتراک در بهره مندی از فضایی اخلاقی با یکدیگرند. باید در نظر داشت دسته دیگری از نظریات روابط بین الملل وجود دارند که ماهیتاً هنجاری بوده و چشم به بایدهای اخلاقی دارند که ذیلاً به آنها پرداخته می شود.

3. نظریه های اخلاقی و هنجاری روابط بین الملل

ابتدا باید یادآور شد که نظریه های هنجاری در روابط بین الملل به تازگی مورد توجه قرار گرفته است. نظریه پردازانی که به این حوزه علاقه مند باشند بر این باورند که پرسش های هنجاری فراوانی فراروی رشته روابط بین الملل قرار گرفته است. اینکه در دنیای روابط بین الملل در پی چه هستیم؟ چگونه خواسته های خود را تنظیم می کنیم؟ و مهم تر اینکه از چه ابزار مشروع (20) برای رسیدن به خواسته ها و اهداف خود می رسیم؟ برخی از این پرسش ها هستند. جنبه های هنجاری و اخلاقی در فراهم آوردن پاسخ به این پرسش ها هستند. جنبه های هنجاری و اخلاقی در فراهم آوردن پاسخ به این پرسش ها مهم می باشند، اما رشته روابط بین الملل در گذشته بیش از حد بر تحلیل عینی و عدم اعتقاد به محوریت مسائل اخلاقی، هنجارگرایانه حرکت نکرده است. (Frost, 1996: 12-13)
در موج جدید نظریه پردازی هنجارگرایانه دو مکتب جهان گرایان (21) و اجتماع گرایان(22) برجسته تر می باشند. مخرج مشترک هر دو تأکید بر هنجار و تمایل به ساختن شرایط دیگری غیر از هست ها و واقعیت ها می باشد. به علاوه مشروعیت اهداف و ابزار و وسایلی که در حرکت های روابط بین الملل به کار گرفته می شود، مد نظر هر دو می باشد.
آنچه در مورد گزینش و انتخاب انسانی در نقد و بررسی نظریات مسلط ذکر شد، در نظریات هنجارگرایانه جایگاه ویژه ای دارد. بدین صورت که باور بنیادین در این نظرات به امکان انتخاب برای انسان یا مجموعه های انسانی وجود دارد و لذا با در نظر گرفتن این امکان، مسئله تعهدات(23) پیش می اید. بایدها و تعهدات و هنجار در استفاده از این امکان، فضای اخلاقی روابط بین الملل را افزایش می دهند.
در عین اشتراک ها، تفاوت ها و دگرگونی های هستی شناختی و معرفت شناختی، به ظهور نحله های مختلف هنجارگرایی در روابط بین الملل منجر گردیده که در بطن خود حامل تنش های فکری قابل توجه می باشند. دو نحله جهان گرایان و اجتماع گرایان در این خصوص قابل ذکرند.
جهان گرایان بر این باورند که نمی توان ساختار موجود سیاسی در روابط بین الملل را به عنوان ارزش غایی در نظر داشت. (Thomson, 1992: 42) نظام اجتماعی در دیدگاه جهان گرایان را باید در پرتو تأثیر آن بر زندگی و رفاه عمومی تک تک افراد سنجید. در هسته اصلی فکر جهان گرایان، جانشمولی و فرد گرایی وجود دارد. بدین صورت نظم اجتماعی باید برگرفته و متوجه به فرد و وضعیت عمومی او باشد. لذا فرد جایگاهی کلیدی دارد و نقطه عزیمت این نگرش می باشد. در عین حال باور به جهانشمولی(24) و تعمیم جهانی این دیدگاه برجسته است. به عبارت دیگر نظمی مشروع و مقبول است که رفاه عمومی را بدون استثناء در همه مکان ها شکل دهد و در مسیر جامعه ای جهانی باید حرکت کرد که خواسته های رفاهی و عمومی افراد تأمین گردد.
اگر در جهان گرایی، فرد و جهانشمولی مبانی اولیه هستند در اجتماع گرایان، این اجتماع سیاسی است که واحد اولیه می باشد. ماهیت اجتماع گرایان به این باور اصلی پیوند می خورد که آنچه تولید کننده هنجار و ارزش است، تعلق به اجتماع و معنی پیدا کردن از طریق تعلق به اجتماع سیاسی است. لذا نقطه افتراق یا جهان گرایان نخست در اولویت اجتماع و تعریف عدالت در قالب احترام به ارزش های اجتماعی و دوم توجه به تفاوت جوامع و اجتماعات مختلف می باشد. ارزش در جهان گرایان با فرد و ارزش در اجتماع گرایان با اجتماع است. اما هر دو در پی جامعه ای فراتر از نظم موجود می باشند. مولی کوچران در مقایسه جالبی بین مروین فراست(25) و لینک لیتر(26)، اولی به عنوان یک جهان گرا و دومی به عنوان یک اجتماع گرا، اشتراک ها و تفاوت های آنها را آشکار می سازد. (Cochen, 1999: 4-14) پروژه هر دو لزوم بازنگری در شرایط موجود و تعهد به برقراری شرایط نوین می باشد.
مرور کوتاه نظریات هنجاری در روابط بین الملل روشن می کند که هنجارگرایان صرفاً بر هست های موجود در روابط بین الملل تأکید دارند و تغییر و تبدیل شرایط کنونی به شرایط مطلوب را هنجاری می دانند که باید راهنمای عمل باشد. ذکر عنوان لب مطلب کتاب لینک لیتر خود گویای ماهیت بحث هنجارگرایان است. او در کتابی با عنوان «تحول جامعه سیاسی»(27) از لزوم سه تحول سخن می گوید: «احترام بیشتر به تفاوت های فرهنگی»، «تعهد قوی تر به کاهش نابرابری های مادی» و «پیشرفت به سمت این نوع جهانشمولی که در آن به تفاوت های خود با دیگران بیش از حد مورد نیاز، وزنه و اعتبار اخلاقی ندهیم».

دستاورد

این نوشتار روشن کرد که نخست، بهینه اخلاقی رشته روابط بین الملل قابل ملاحظه بوده و در تحولات بین المللی بعد از جنگ سرد، شدت و کثرت مسائل اخلاقی در مناسبات جهانی افزایش یافته است. دوم، در تمام نظریات روابط بین الملل فضایی اخلاقی وجود دارد و سوم اینکه برخی از نظریات جدید در روابط بین الملل عمدتاً هنجار محور و اخلاق محور می باشند. نقطه اشتراک همه مباحث مربوط به اخلاق و روابط بین الملل در اهمیت ماهیت مسئولیت و مشروعیت تصمیم های سیاسی، اهداف و ابزار سیاسی و چگونگی عمل سیاسی در مناسبات بین المللی می باشد که به نوبه خود در تضاد با ساختارگرایی و تقدیرگرایی به هر صورت و با هر پوششی است. انسان ها در مارپیچ روابط بین الملل مسئول هستند، دولت ها هم به عنوان مجموعه های انسانی مسئول هستند.

پی نوشت ها :

1. Just War
2. Moralism
3. Cynisim
4. Lefever
5. Mark Amstutz
6. The Ethics of Political Reconciliation
7. The Ethics of Force
8. The Ethics of Intervention
9. The Ethics of Unconventional Operations
10. The Ethics of Economic Sanctions
11. The Ethics of Global Society
12. Responsibility
13. Justice
14. Ethic of Responsbility in International Relations
15. Responsbility to Protect
16. Globalization of Emotions
17. Universal Declaration of a Global Ethic
18. Normative Theory
19. choice
20. Iegitimate
21. Cosmopolitan
22. Communitarian
23. Commitment
24. universalism
25. Marvin Frost
26. Link Later
27. The Transformation of Political Common

منابع:
Amustutz, Mrak (2005). International Ethics: Concepts, Theories and Cases in Global Politics. New York: Rowman.
Cochran, Molly (1999). Normative in Intrenational Relations: A Pragmatic Approach. Cambridge: Cambridge University Press.
Davis, Reed (1998). Moral Reasoning and Statecraft. Lanham: University Press of America.
Forst, Rosemary, John Gaddis and Andrew Hurrell (2003). Order and Justice in Intrenational Relations. Oxford: Oxford University Press.
Frost, Meryn (1996). Ethics in Intrenational Relations: A Constitutive Theory. Cambridge: Cambridge University Press.
Freyberg- Inan, Annette (1999), " Human Nature In Intrenational Relations Theory: An Analysis and Critique of Realist Assumption About Motivation", Paper Presented at International, Studies Association, 16-20, Feb, 1999, Washington D. C.
Stanley Hoffman (1987), "The Political Ethics of Intrenational Relations", Seventh Morgen than Memorial Lecture an Ethics and Foreign Policy. New York: Carnegie Council on Ethics and Intrenational Affairs.
Lefever, Ernests (1988), Ethics and World Politics: Four Perspectives. New York: Ethics and Public Policy Center.
Linklater, Andrew (1998). The Transformation of Political Community. Cambridge: Polity Press.
Morgenthau, Hans (1948). Politics amomng. New York: Alferd Knopf.
Reichberg, Greguny and others (Editors) (2006). The Ethics of War: Classic and Contemporary Readings. New York: Blackwell.
Sims, Nicholas (1981). Explorations in Ethics and International Relations. London: Crom Helm.
Swinder, Leonard. Global Dialogue and Global Ethics, http:// templ. edu/- dialogue
Thompson, Janna (1992). Justice and World (17) Order A Historical Injuring. London: Routledge.
Warner, Daniel (1991). An Ethice of Responsibility in Intrenational Relations, London: Lynne Rienner.
منبع: ذاکریان، مهدی؛ (1390)، اخلاق و روابط بین الملل، تهران: دانشگاه امام صادق(ع)

 

 



ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما