0
ویژه نامه ها

اصل نفی سلطه در اندیشه ی سیاسی امام علی (ع)

اصل نفی سلطه در مدیریت، اصلی است برخاسته از مفهوم حکومت و اداره ی امور در اندیشه ی سیاسی امیرمؤمنان علی (ع)
اصل نفی سلطه در اندیشه ی سیاسی امام علی (ع)
اصل نفی سلطه در اندیشه ی سیاسی امام علی (ع)

نویسنده: مصطفی دلشاد تهرانی




 
اصل نفی سلطه در مدیریت، اصلی است برخاسته از مفهوم حکومت و اداره ی امور در اندیشه ی سیاسی امیرمؤمنان علی (ع)
در اندیشه ی سیاسی علی (ع) حکومت و مدیریت به مفهوم امانت داری و خدمتگزاری است و هیچ گونه سلطه جویی و تحکم و تجبر در آن راه ندارد؛ و زمامداران و کارگزاران امین و پاسدار حقوق مردمان و در برابر آنان مسئول و پاسخ گویند.
امیرمؤمنان علی (ع) به صراحت هرگونه فهم سلطه گرانه را از حکومت و مدیریت نفی کرده، و فرموده است:
«اللهُم انکَ تعَلمُ انهُ لَم یَکُن الذی کانَ منِا منُافسهً فی سلطانٍ، و لا التماسَ شیءٍ من فُضولِ الحُطامِ.»(1)
خدایا، تو خوب می دانی آن چه از ما رفت، نه به خاطر میل به سلطه و قدرت بود، و نه به خاطر رسیدن به بهره های ناچیز دنیا.

تأکید بر نفی سلطه در اداره ی امور

با این نگرش، امیرمؤمنان علی (ع) به کارگزاران خود سفارش می کرد که در اداره ی امور به هیج وجه میل به دنیا ننمایند و خود را در جایگاه سلطه گران ننشانند و هرگاه در آنان احساس سلطه، برتری جویی، تحکم، قدرت طلبی ظهور کرد، خود را از این وسوسه ها نجات دهند و هرگز در بزرگی فروختن خود را هم نبرد خداوند و در عظمت و کبریا همانند او ندانند و از هرگونه سلطه گری به دور باشند. آن حضرت در عهدنامه ی مالک اشتر به او چنین فرمان داده است:
«و لَا تقُولُن انی مُومَرُ فَاطُاعَ، فان ذلکَ ادغالُ فی القَلب، و مَنهکهُ للدینِ، وتَقرُب من الغَیر.»(2)
مبادا بگویی من اکنون بر آنان مسلطم، از من فرمان دادن است و از آنان اطاعت کردن، که این عین راه یافتن فساد در دل، و خرابی دین، و نزدیک شدن تغییر و تحول است.
امام (ع)، مالک اشتر را از تجبر و تسلط در اداره ی امور پرهیز می دهد و اجازه نمی دهد که کارگزارانش برای پیشبرد امور سلطه گری نمایند. مدیریت درست همراه کردن دیگران در سیر به سوی مقصد است، نه وادار کردن دیگران به جبر و عنف در همراه شدن
امام (ع) به مالک اشتر هشدار می دهد که مبادا تصور کند که هر چه او گفت باید بدون چون و چرا پذیرفته شود و والی به دلیل موقعیت سیاسی خویش، خود را بر دیگران مسلط ببیند، که در این صورت پیامدهای تباه گر آن قابل جبران نخواهد بود.
آن که در اداره ی امور با روش های سلطه گرانه کار خود را پیش می برد، نخست خود را در وادی تباهی هلاک می کند و اسباب بی آبرویی و خرابی دین و آیین می شود و در نهایت مردمان را به مخالفت و شورش بر می انگیزد.
امیر مؤمنان علی (ع) اصرار می ورزید که کارگزارانش به هیچ وجه به روش های سلطه گرانه در اداره ی امور متوسل نشوند و سفارش می کرد که به محض پیدایش روحیه ی تحکم و تجبر، و میل به سلطه آن را ریشه کن کنند تا جان و دلشان را تباه نکند و از راه و رسم درست و اصولی دورشان نسازد. در ادامه ی همین سفارش به مالک اشتر، امیرمؤمنان بدو چنین گوشزد کرده است:
«واذا اَحدثَ لکَ ما انت فیهِ من سلُطانکَ ابههً او مخَیلهً، فانظُر الی عِظَمِ مُلکِ اللِه فَوقکَ و قُدرتهِ منِک علی ما لا تَقدرُ علَیه من نفَسک، فان ذلکَ یطُامِنُ الیکَ مِن طِماحِکَ، ویکُف عنَک من غَربِکَ، و یفَیء الیکَ بمَا عَزبَ عنکَ من عَقلکَ.»(3)
و اگر قدرتی که از آن برخورداری، نخوتی در تو پدید آورد و خود را بزرگ شمردی، بزرگی حکومت پروردگار را که برتر از توست بنگر، که چیست؛ و قدرتی را که بر تو دارد و تو را بر خود آن قدرت نیست، که چنین نگریستن، سرکشی تو را می خواباند و تندی تو را فرو می نشاند و عقل از دست رفته ات را به تو باز می گرداند.

ملازمه ی سلطه گری و تباهگری

مشخص است که سلطه گری عین بی خردی است و انسان به میزانی که میل به سلطه می یابد از خرد نورانی و عقل الهی بی بهره می شود و آن که بی بهره از خرد نورانی و عقل الهی مدیریت می کند، نمی تواند مردمان را از ظلمات به سوی نور هدایت نماید. امیر مؤمنان علی (ع) به مالک اشتر یاد آور می شود که اگر خردی و ناچیزی حکومت خود را در برابر حکومت الهی به یاد آورد از تبختر و نخوت دور می شود و خود را بر مردمان مسلط نمی بیند. آن حضرت در ادامه ی هشدارهای خود به مالک اشتر در نفی سلطه گری بدو چنین فرموده است:
«ایاکَ و مسُاماه اللهِ فی عَظمتهِ، و التَشبُهَ به فی جَبروته، فان اللَه یُذلُ کلَّ جبَارٍ، و یهُینُ کلَّ مخُتالٍ.»(4)
بپرهیز که در بزرگی فروختن، خدا را هم نبرد خوانی و در کبریا و عظمت، خود را همانند او دانی که خدا هر سرکشی را خوار می سازد و هر خودبینی را بی مقدار می گرداند.
عبرت از سرنوشت سلطه گران و عاقبت شوم ایشان راهی است برای دور شدن از تمایل به سلطه گری و نفی هرگونه سلطه خواهی در اداره ی امور. امیرمؤمنان علی (ع) با تصویر کردن آن چه بر سر سلطه گران تاریخ آمده است، زمامداران و کارگزاران را به اصطلاح خود و روش های مدیریتی شان فرا می خواند. آن حضرت در ضمن خطبه ای که در کوفه ایراد کرد، چنین فرمود:
«ان لَکُم فی القرُون السَّالفهِ لعَبرهً، این العَمالقِهُ و ابناءُ العَمالقهِ! اینَ الفَراعنهُ و ابناءُ الفرَاعنه! این اصحابُ مَدائنِ الرسِ الذین قتَلوا النَبیینَ، و اطفوُوا سنُنَ المُرسلینَ، و احیَوا سُننَ الجَبارینَ! اینَ الذینَ سارُوا بالجُیوشِ، و هزَموا بالالوفِ، و عَسکرُوا العَساکرِ، و مدَّنوا المَدائن!»(5)
همانا در روزگاران گذشته برای شما عبرتی است. کجایند عمالقه و فرزندان عمالقه؟ کجایند فراعنه و فرزندان فراعنه؟ کجایند مردمانی که در شهرهای «رس» بودند؟ آنان که پیامبران را کشتند، و سنت فرستادگان خدا را میراندند، و سیرت جباران و سلطه گران را زنده کردند؟ کجایند آنان که با سپاهیان به راه افتادند و هزاران تن را شکست دادند؟ آنان که سپاهها به راه انداختند و شهرها ساختند؟
آنان که به سیرت جباران و سلطه گران رفتار کردند، به دست خود اسباب هلاکت خویش را فراهم نمودند؛ و امیرمؤمنان علی (ع) با یادآوری احوال آنها و آنچه بر سر ایشان رفت، وسیله ی بیداری و هشیاری همگان را ایجاد می کند.
سلطه گری بدین معناست که حکمران و زمامدار، هرگونه که خواست می تواند با مردمان رفتار کند. امیرمؤمنان علی (ع) چنین سیرتی را برخاسته از مرتبه ی حیوانی آدمی معرفی کرده است و کارگزاران خود را از سلطه جویی و درنده خویی سخت پرهیز داده است. در عهدنامه ی مالک اشتر بدو فرموده است:
«و لا تَکونَن عَلَیهِم َسبعُاً ضَاریاً تغتِنمُ اکلُهم.»(6)
هرگز نسبت به مردمان همچون جانوری درنده مباش که خوردنشان را غنیمت بشماری.
در منظر امیرمؤمنان علی (ع) سلطه گران هم چون جانورانی درنده خوی اند که دریدن مردمان را غنمیت می شمارند. چنین اشخاصی در مصدر امور و کارگزاری خلق، خود را فراتر از حدود و مرزها و قوانین می بینند و به راحتی دست تعدی می گشایند.

حساسیت امام (ع) در نفی سلطه گری

حساسیت امام علی (ع) نسبت به پرهیز از هرگونه سلطه گری تا بدانجا بود که به مأموران جمع آوری زکات مؤکداً سفارش می کرد که هنگام جمع آوری زکات مبادا کسی را بترسانند. شریف رضی مکتوبی از آن حضرت را در این باره نقل کرده است و در مقدمه ی آن یادآور می شود که: در اینجا جمله هایی را می آوریم تا بدانند او ستون حق را برپا می داشت و در کارهای خرد و بزرگ، اندک و سترگ، نشانه های عدالت را برای مردمان به جای گذاشت. در آغاز این نامه آمده است:
«انطلِق علَی تقَوی اللِه وحَده لا شرَیک لهُ، و لا تُروعَن مسُلماً و لا تَجتازَن علیهِ کارهاً، و لا تاَخذُنَّ منُه اکثرَ مِن حَق اللِه فی مالهِ، فاذَا قَدمت علَی الحَی فاَنزل بمَائهم من غیر ان تُخالطً ابیاتهِم، ثَم امضِ الیهِم بالسکینهِ و الوَقار، حتَی تقُومَ بیَنهم فَتُلسِم علَیهم، و لا تُخدِج بالتحیِه لهُم، ثَم تقُول: عبِاد الله، ارَسلنی الیکُم ولیُ اللهِ و خَلیفتُه لاخُذَ منکُم حَق اللِه فی اموالکُم، فهَل للهِ فی اموالکُم من حَق فتَودُوه الی ولیهِ؟ فان قاَل قائلُ لا، فلا تُراجعهَ، و ان انعمَ لکَ منُعم فانطلقً معهُ غیرِ ان تُخیفهُ او تُوعده او تَعسفهُ او تُرهقهُ، فخُذ ما اعطاکً من ذهبٍ او فضهٍ. فان کانَ له ماشیهُ او ابلُ فلَا تدَخُلها الا باذنهِ، فان اکثرهَا لهُ، فاذا اتیتَها فَلا تَدخُل عَلیها دخُولَ متسلط ٍعلیهِ و لا عنیفٍ به، و لا تنُفرِنَّ بهَیمهً و لا تُفزعنَّها و لا تَسُوءنَّ صاحِبها فیِها، و اصدَع المالَ صدعَینٍ ثُم خیَرهُ، فاذا اختارَ فلَا تعَرضنَّ لمَا اختارَهُ...»(7)
با تقوا و احساس مسئولیت در برابر خداوند یگانه و بی همتا، حرکت کن؛ مسلمانی را مترسان! و بر سرزمین او اگر راضی نباشد مگذر! و بیش از حق خدا از مال وی نستان! چون به قبیله رسی، بر سر آب آنان فرود آی و به خانه هایشان وارد مشو! پس آهسته و آرام به سوی ایشان برو، تا به میان آنان رسی، سلامشان کن و در اظهار تحیت کوتاهی مکن! سپس بگو: بندگان خدا، آیا در مال های شما حقی است تا آن را به ولی او بپردازید؟ اگر کسی گفت: نه! متعرض او مشو؛ و اگر کسی گفت: آری! با او برو، بی آن که او را بترسانی یا بیمش دهی، یا بر او سخت گیری یا کاری را بر او سخت گردانی! آن چه از زر یا سیم به تو دهد بگیر؛ و اگر او را گاو و گوسفند و شترهاست، بی رخصت و اجازه ی او میان آنها مرو که بیشتر آن رمه از آن اوست؛ و آنگاه که به رمه رسیدی، هم چون کسی به میانشان مرو که بر رمه تسلط و چیرگی دارد یا در پی آن است که آنها را بیازارد؛ و چارپایان را از جای مگریزان و مترسان، و با صاحب آن رمه درگرفتن حق خدا بدرفتاری مکن!
این همه ملاحظه و دقت بر این اساس است که مبادا کارگزاران و مدیران خود را بر مردمان و اموال آنان مسلط ببینند و گمان کنند که هر طور خواستند می توانند با مردم و نوامیس آنان رفتار کنند. در این جا امیرمؤمنان علی (ع) حتی اجازه نمی دهد چارپایی را بترسانند، یا با آن بدرفتاری کنند؛ خود روشن است که رفتار با مردمان و اداره ی آنان چه گونه باید باشد!
امیرمؤمنان علی (ع) تمام مناسباتی را که به نوعی رنگ و بوی سلطه داشت زیر پا نهاده بود و اجازه نمی داد آن سان که با سلطه گران رفتار می کنند، رفتار نمایند. ضمن خطبه ای در صفین به یاران خود فرمود.
«فَلاَ تُکلمُونی بِما تُکلَّم به الجَبابره، و لا تتَحفَظوا منِی بمَا یتُحفظُ بهِ عندَ اهلِ البَادرهِ، و لا تُخالطِوِنی بالمُصانعهِ، و لا تظُنوا بی استثقالاً فی حقِ قیلَ لی و لا التماسَ اعظامٍ لنفسیِ. فانهُ من استثقلَ الحقَّ ان یُقالَ له او العَدلَ ان یُعرضَ علیهِ کانَ العَملُ بهِما اثقلَ علیهِ.»(8)
با من آن سان که با جباران و سرکشان سخن می گویند سخن مگویید، و آن محافظه کاری ها که با مستبدان و خودسران روا می دارند، با من روا مدارید، و با من سازشکارانه و تصنعی آمیزش و رفت و آمد مکنید، و شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید، و من خواهان آن نیستم که بزرگم انگارید، زیر آن کس که شنیدن سخن حق بر او گران افتد و نمودن عدالت بر وی دشوار بود، کار به حق و عدالت کردن بر او دشوارتر است.
امیرمؤمنان علی (ع) چنان از اکراه و اجبار در اداره ی امور و روش های سلطه گرانه برای رسیدن به مقصود پرهیز داشت که در سخت ترین شرایط نیز بدین روش ها متوسل نشد، چنان که در غوغای حکمیت فرمود:
«ولیَس لی ان احمِلکُم علَی ما تَکرُهونَ.»(9)
مرا نرسد که شما را به چیزی وادارم که آن را ناخوش می انگارید.
در آن دوران سخت پس از نهروان که گروه های غارتگر قاسطین به مناطق مختلف تهاجم می کردند و امام (ع) مردم را به بسیج عمومی برای نبرد با قاسطین فرا می خواند و آنان سر در گریبان خود فرو برده بودند و دعوت امام (ع) را لبیک نمی گفتند، باز هم آن حضرت حاضر نشد با روش های مستبدانه و سلطه گرانه آنان را به راه حق بکشاند و در این باره فرمود:
«کَم ادرایکُم کمَا تُداری البِکارُ العَمدهُ، و الثِیابُ المُتداعیهُ، کلُما حِیصَت من جانبٍ تَهتَکت من آخرَ. کُلما اطلَّ علیکُم مَنسرَ من مَناسرِ اهل الشامِ اغلقَ کُل رجلٍ منکُم بابهِ، و انجحرَ انجحارَ الضبهِ فی جُحرها، و الضَبع فی وِجاَرها. الذلیلُ و اللِه من نصَر تمُوه! و من رُمی بکُم فقَد رمُیَ بافَوقَ ناصلٍ. انکُم - و اللِه - لکثیرُ فی الباحاتِ، قلیلُ تحتَ الرَّایاتِ. و انی لعالمُ بما یُصلحکُم و یقُیم اوَدکُم، و لکنی لا ارَی اصلاحکُم بافسادِ نفسیِ.»(10)
چه اندازه با شما مدارا کنم! هم چون مدارا کردن با شتران نوباری که از سنگینی بار پشتشان مجروح گردیده است؛ و همانند جامعه ی کهنه و فرسوده ای که هرگاه از جانبی آن را بدوزند از سوی دیگر پاره می گردد. هرگاه گروهی از لشکریان شام به شما نزدیک می شوند هر یک از شما در را به روی خود می بندید و هم چون سوسمار در لانه ی خود می خزید، و همانند کفتار در خانه ی خویش پنهان می گردید. به خدا سوگند آن کس که شما یاور او باشید ذلیل است، و کسی که با شما تیراندازی کند هم چون کسی است که تیری بی پیکان به سوی دشمن رها سازد. به خدا سوگند که در مجلس بزم بسیارید و فراهم، و زیر پرچم رزم ناچیز و کم. من به خوبی می دانم چگونه می توان شما را درست کرد و از کجی به راستی آورد، اما من اصلاح شما را با تباه ساختن خویش جایز نمی شمرم.

پی نوشت ها :

1. نهج البلاغه، کلام 131.
2. همان، نامه ی 53.
3. همان.
4. همان.
5. همان، خطبه ی 182.
6. همان، نامه ی 53.
7. همان، نامه ی 25.
8. همان، خطبه ی 216.
9. همان، کلام 208.
10. همان، کلام 69.

منبع مقاله: دلشاد تهرانی، مصطفی، (1379)، دولت آفتاب: اندیشه سیاسی و سیره حکومتی علی (ع)، چاپ چهارم: 1387.

 

 



ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما