0
ویژه نامه ها

عصر اهریمن

پس از گریختن خرد و فرّه ایزدی از جمشید، ایران دچار هرج و مرج و آشوب می شود. سپاهیان از او سر می تابند، هریک از سرداران او در گوشه ای به فرمان روایی می پردازند و از جمشید روی برمی گردانند. از سوی دیگر مردم نیز با
عصر اهریمن
 عصر اهریمن

نویسنده: دکتر آرش اکبری مفاخر




 

غلبه ی اهریمن بر انسان در دوران حکومت جمشید

دوران سرگردانی جمشید

پس از گریختن خرد و فرّه ایزدی از جمشید، ایران دچار هرج و مرج و آشوب می شود. سپاهیان از او سر می تابند، هریک از سرداران او در گوشه ای به فرمان روایی می پردازند و از جمشید روی برمی گردانند. از سوی دیگر مردم نیز با تیرگی بخت جمشید به تازیان روی می آورند و ضحاک را شاه ایران زمین می خوانند:
سواران ایران همه شاه جوی
نهادند یکسر به ضحاک روی
به شاهی برو آفرین خواندند
ورا شاه ایران زمین خواندند
( شاهنامه: 1/ 51/ 174-175)
ضحاک اژدهافش به ایران می آید و تاج شاهی بر سر می نهد. او سپاهی از ایرانیان و تازیان فراهم می کند، به سوی کاخ جمشید می رود و گیتی را بر او تنگ می کند تا اینکه جمشید تاج و تخت را رها کرده و از ایران فرار می کند:
نهان گشت و گیتی بر او شد سیاه
سپردش به ضحاک تخت و کلاه
چو صدسالش اندر جهان کس ندید
برو نام شاهی و او ناپدید
(1/ 51/ 181-182)
ایران با فرار جمشید دچار هرج و مرج و آشوب می شود. این نکته در شکایت مردم از روزگار پریشان پادشاهی ضحاک خطاب به او بیان شده است:
جمشید نیاز، تنگ دستی، گرسنگی، تشنگی، پیری، مرگ، شیون، مویه، سرما و گرمای خارج از اعتدال و آمیزش دیو با مردم را از جهان بازداشته بود، اما تو بر جهان نیاز، تنگ دستی، آز، گرسنگی و تشنگی، خشمِ دارنده ی نیزه ی خونین، خشک سالی نابودکننده ی چراگاه ها، ترس، خطر، پنهان کاری و پیریِ بدنَفَس را رها کردی. تو دیو را قابل ستایش کردی(Dēnkard: 9.21.2-6).
پس از بر تخت نشستن ضحاک، جمشید افسرده، سرگشته و درمانده شده و از ترس دیوان در زمین پنهان می شود( یشت: 19. 34). ضحاک بنا بر گزارش گرشاسپ نامه برای به دست آوردن جمشید به هفت کشور زمین نامه می نویسد:
گرش جای بر کُه بود با پلنگ
و گر زیر آب اندرون با نهنگ
به خشکی چو یوزش ببندید دست
برآرید ز آبش چو ماهی به شست( 21. 8-9)
بنابر گزارش روایت پهلوی جمشید به همراه خواهرش، جمک، می گریزد و به دریاچه ی زره می رود. ضحاک برای یافتن او دوزخ، کوه، روستا و میان مردمان و گوسفندان را جستجو می کند و آنها را نمی یابد تا اینکه اهریمن به ضحاک می گوید که جمشید و جمک به درون دریاچه ی زره رفته اند. دیو و پری ای که فرستادگان اهریمنند برای یافتن آنها به راه می افتند. این دو به دریاچه ی زره می رسند و خود را دو انسان معرفی می کنند که از دست ضحاک و دیوان گریخته اند، در حالی که هدف آنها برقراری پیوند و آمیزش با جم و جمک برای زایش موجودات اهریمنی است.
پس از‌ آمیزش فرستادگان اهریمن با جمشید و خواهرش از آنها موجوداتی اهریمنی مانند خرس، میمون و چلپاسه ی زهردار به وجود می آید. خواهر جمشید پس از شناختن دیو از او جدایی می گزیند، در بستر پری می خوابد و با برادرش ازدواج مقدس خویدوده(1) را انجام می دهد. پاداش این ازدواج شکست دیوان و گریختن آنها به دوزخ است(روایت پهلوی: 8. 5).
در بندهش تنها به پیوند جم و جمک با دیوان و زایش موجودات اهریمنی از آنها اشاره شده است(Bundahišn: 14b.1). در متون فارسی زردشتی- علاوه بر اشاره های پراکنده به زایش موجودات اهریمنی از پیوند جم و جمک با دیوان( روایات داراب هرمزدیار: 1/ 255/ 12-13؛ 2/ 467/ 3-4)- داستان موجود در روایت پهلوی با نام « حکایت شاه جمشید» در دو روایت به نظم ترجمه شده است. نکته ی متفاوت در این دو روایت آن است که ازدواج جم و جمک جای خود را به نیایش های جمک داده که در پی آن دیوان شکست خورده و به دوزخ می گریزند:
بنالیدش به پیش قادر راد
رسیدش او به غور و گشت آزاد
نمودش رای یزدان اندر آن زن
بدانم(2) تا کنم بر خلق روشن
شکست آورد با دیوان و شیطان
شدند آواره اندر روی کیهان
به دوزخ رفته آن هر دو پر ازغم
همان دیو و دُرُج گشتند خود کم
(روایات داراب هرمزدیار: 1/ 260/ 18-21؛ 2/ 209/ 20-23)
در شاهنامه از این داستان سخنی گفته نشده، اما بازمانده ای از داستان یعنی پیوند دیو با جمک، در پیوند ضحاک و خواهران جمشید بر جای مانده است:
ز پوشیده رویان یکی شهرناز
دگر پاکدامن به نام ارنواز
به ایوان ضحاک بردندشان
بدان اژدهافش سپردندشان
(شاهنامه: 1/ 55/ 8-9)
نکته ی دیگر آنکه زایش موجودات اهریمنی از پیوند انسان و دیو به زایش انسان های اهریمنی دگرگون می شود. در تبارشناسی ضحاک پدر او، اروَداسپ، از نژاد سیامک و مادرش ماده دیوی به نام اودَک از نژاد اهریمن است( Bundahišn:35. 6-7). طبری نیز مادر ضحاک را زنی تبه کار و بدتر از پسر معرفی می کند(تاریخ الطبری،‌1879: 1. 137). فردوسی نیز به این نکته اشاره کرده است:
که فرزند بد گر شود نرّه شیر
به خون پدر هم نباشد دلیر
مگر در نهانش سخن دیگرست
پژوهنده را راز با مادرست
( شاهنامه: 1/ 48/ 117-118)
نمونه ی دیگری از پیوند انسان و دیو در دوران پادشاهی ضحاک صورت می پذیرد. ضحاک دیوی را با یک زن جوان و مرد جوانی را با پری جفت می کند. آنها زیر نگاه ضحاک به آمیزش می پردازند و از این آمیزشِ اهریمنی زنگیان به وجود می آیند(Bundahišn: 14a.1). در شاهنامه نیز نشانه ی کم رنگی از این گونه پیوند و زایش اهریمنی باقی مانده است. زال با تنی تیره و مویی سپید یکی از این زاده های اهریمنی است. سام با دیدن زال او را بچه ی اهریمن و دیو می خواند:
چو آیند و پرسند گردنکشان
چه گویم ازین بچه ی بدنشان
چه گویم که این بچه ی دیو چیست
پلنگ دورنگست گر بربریست
(1/ 166/ 64-65)
اسفندیار نیز در رجزخوانی های خود زال را دیوزاده ای می خواند که سام از سر ابلهی و ناتوانی در بچه دار شدن او را پذیرفته است:
که دستان بدگوهر از دیو زاد
به گیتی فزون زین ندارد نژاد
... پذیرفت سامش ز بی بچگی
ز نادانی و ریوی و غرچگی
(5/ 344/ 629؛ 345/ 640)
این تصور در کوش نامه روشن تر است: هنگامی که کوش به چین می رود در آنجا با قبیله ی پیل گوشان می جنگد و بر آنان پیروز می شود. کوش دختری زیبا از آنان را که به چهره ی آدمیان است به زنی می گیرد. پس از مدتی فرزندی اهریمنی؛ خوک دندان، پیل گوش و چند رنگ از او به دنیا می آید.کوش فرزندش را بچه ی اهریمن می خواند، او را به بیشه ای دور می اندازد و با این تصور که زن او در اثر پیوند با اهریمن و دیوان این بچه را زاییده، او را می کشد:
مرو را بدید و بترسید سخت
به زن گفت کای بدرگِ شوربخت
همی آدمی زاید از مرد و زن
تو چون زاده ای بچه ی اهرمن؟
دل خویش از آن مایه رنجور کرد
بزد تیغ، و ز تن سرش دور کرد
( 202. 971-973)
اهریمن با فرستادن دیو و پری بر سر راه آدمیان آنان را فریب می دهد. آدمیان را به آمیزش با آنها وامی دارد و موجب گمراهیشان می شود. آمیزش جمشید با پری موجب زایش موجوداتی اهریمنی می شود. از این پیوند در شاهنامه نشانه ای نیست، اما در گرشاسپ نامه(21 به بعد) پیوند جمشید و پری با اسطوره ای مثبت جایگزین می شود. در این جایگزینی جمشید با دختر کورنگ شاه که در زیبایی بی مانند است، پیوند زناشویی می بندد و گرشاسپ از تبار این پیوند است.
پس از ماجرای پیوند جمشید با پری و رهایی از دست دیوان، او صد سال در گیتی سرگردان می شود تا اینکه به دست ضحاک گرفتار شده و به شیوه ی خاصی کشته می شود.

مرگ درخت شاه جمشید

جمشید مرگ ویژه ای دارد. او ارّه می شود(Dēnkard: 9.21.2). در اوستا کسی که او را ارّه می کند سپیتیور(Spityur) نام دارد( یشت: 19. 46). سپیتیور از برادران جمشید است که به یاری ضحاک این کار را انجام می دهد(Bundahišn: 35.5). در روایات دیگر، دیوان جمشید را همین گونه از بین می برند( روایت پهلوی: 31. 10؛ Bundahišn:35.5) یا اینکه به دست دیومردمان دریده می شود(Dādistān-ī Dēnīg:39.20)یا ضحاک، اسپیدور و دیوان یعنی تمام نیروهای اهریمنی با هم جمشید را با ارّه به دو نیم می کنند(Jāmāsp Nāmak:4).
متون عربی و فارسی(3) پیش از سروده شدن شاهنامه و همچنین پس از آن بر این نکته تأکید دارند که ضحاک پس از به چنگ آوردن جمشید او را با ارّه سراسر به دو نیم می کند( نهایه الارب: 26؛ اخبارالطوال: 3؛ تاریخ بلعمی: 90):
چو ضحّاکش آورد ناگه به چنگ
یکایک ندادش سخن را درنگ
به ارّه ش سراسر به دو نیم کرد
جهان را از او پاک پر بیم کرد
(شاهنامه: 1/ 52/ 185-186)
پس از دو پاره کردن جمشید، پیکر او را در آتش انداخته و می سوزاند( مجمل التواریخ: 39-40، 462)، البته میرخواند(837-903ق) در تاریخ روضه الصفا( 2. 605)به این نکته اشاره نموده که جمشید پس از فرار در میان درختی میان تهی پنهان می شود و ضحاک او را با آن درخت ارّه می کند.
با توجه به گزارش چگونگی مرگ جمشید در یشت ها درمی یابیم که با روایتی اصیل و ایرانی سر و کار داریم. هرچند که این گونه کشته شدن در آثار یهودی به اشعیا(Babylonian Talmud:Yebamoth.49b)(4)و در آثار اسلامی به زکریا( تاریخ الطبری: 1. 431؛ مجمل التواریخ: 216)نسبت داده شده، اما داستان مستقلی به نظم فارسی زردشتی با نام « حکایت شاه جمشید و قصه ی جمه و حقیقت در باب مرگ جمشید» وجود دارد که درون مایه ی آن بسیار کهن و برگرفته از متنی دیرین به نظر می رسد. در این داستان کردارشناسی اهریمن و دیوان در مرگ جمشید به خوبی بیان شده است که به بررسی و رمزشناسی آن پرداخته می شود.
این داستان توسط انوشیروان پسر مرزبان( پدر وی، مرزبان، مترجم مینوی خرد از پهلوی به شعر فارسی زردشتی است. مقام دستوری در خاندان آنها ارثی بوده و از هفتاد نسل پیش به آنها رسیده است)تقریباً در سال های 988-998 یزدگردی( 1620-1630م) به نظم درآمده است (آموزگار، 1349: 184-186). او در آغاز روایتش بیان می کند که این داستان به نثر و زبان پهلوی بوده است. او داستان را در هشتاد و چهار بیت به نظم فارسی سروده تا مردم بتوانند به آسانی آن را بخوانند.
1) داستان با ادعای خدایی جمشید آغاز شده و با فرار جمشید و جمک به بیابان ادامه می یابد. اهریمن برای فریب آنها دو دیو را روانه می کند. دیوها با جم و جمک می آمیزند و از این آمیزش موجودات اهریمنی به وجود می آیند تا اینکه جمشید به لطف خداوند از دست دیوان رهایی می یابد و پس از آن صد سال در بیشه ی چین سرگردان می شود. اهریمن و ضحاک که در فکر از بین بردن جمشید هستند او را می یابند. جمشید از ترس آنها به درگاه خداوند می نالد. پس از نیایش جمشید:
درختی بود آنجا ای نکوکار
ببین تو قدرت آن پاک دادار
دهن باز کرد از لطف یزدان
که شه جمشید گشت آنجای پنهان
(روایات داراب هرمزدیار: 2/ 209/ 29-30)
یکی شدن جمشید و درخت و نیز استفاده ی ضحاک از ارّه برای کشتن جمشید نشان دهنده ی پیوند ویژه ای بین جمشید و درخت است. در باورهای ایرانی شاه و شاهزاده نماد درخت هستند(5). زردشت بهرام پژدو با اشاره به مرگ جمشید به دست ضحاک او را «بهشتی شاخ»‌می خواند:
جهان بد چو بهشت اندر گه جم
نبد آز و نیاز و رنج با غم
... چنین تا ملک او بگرفت ضحاک
بیفکند آن بهشتی شاخ در خاک
(روایات داراب هرمزدیار: 2/ 245/ 21، 23)
نظامی نیز با اشاره به مرگ جمشید، او را «سالخورده درخت» می نامد:
مزن ارّه بر سالخورده درخت
که ضحاک ازین گشت بی تاج و تخت( کلیات: 2/ 1324/ 24)
سودابه نیز سیاوش را درخت می خواند:
نمازش بریم و نثار آوریم
درخت پرستش به بار آوریم
(شاهنامه: 2/ 212/ 143)
همان گونه که زردشت نماد ویژه ی درخت است:
چو یک چند سالان برآمد برین
درختی پدید آمد اندر زمین
از ایوان گشتاسپ بِمْیان کاخ
درختی گشن بیخ بسیار شاخ
همه برگ او پند و بارش خرد
کسی کز خرد برخورد کی مِرَد
خجسته پیی نام او زردهشت
کز آهرمنی دست گیتی بشست
(شاهنامه: 5/ 80/ 39-42)
همچنین در اساطیر هندی سیتا نماد ویژه ی درخت است. او از زمین روییده، لقب « ایونی جا»؛ از جنین متولد نشده را دارد و ایزدبانوی سبزه و گیاه و زمین است( وال میکی، 1379: 620).
2) با پنهان شدن جمشید در درخت و یکی شدن با آن، اهریمن می داند که جمشید را همراه با درخت و از بالا به پایین ارّه کند تا پس از مرگ رویشی نداشته باشد؛ بنابراین:
به فرق آن درخت ارّه نهادند
بریدند و پس آنها هر دو شادند
رسید آن چو به فرق شاه جمشید
همانگه گشت پنهان جهانْ شید
(روایات داراب هرمزدیار: 2/ 209/ 37-38)
زیرا با سر بریدن درخت دوباره جوانه می زند و سبز می شود، همانند درختِ سیاوش:
زخاکی که خون سیاوش بخورد
به ابر اندر آمد یکی سبز نرد
نگاریده بر برگ ها چهر اوی
همی بوی مشک آمد از مهر اوی
به دی مه بسان بهاران بدی
پرستشگه سوگواران بدی
(شاهنامه: 2/ 375/ 2513-15)
یکی از ویژگی های اهریمن و ضحاک تهی کردن جهان از مردم است(یشت: 5. 29-30). هدف اهریمن از دادن مغز انسان ها به ماران ضحاک نیز همین است:
سر نرّه دیوان ازین جست و جوی
چه جست و چه دید اندرین گفت و گوی
مگر تا یکی چاره سازد نهان
که پردخت ماند ز مردم جهان
(شاهنامه: 1/ 51/ 165-166)
اگر اهریمن نتواند همه ی آدمیان را از بین ببرد، جلوی زایش و رویش آنها را می گیرد. ضحاک زنان آبستن را وادار می کند تا فرزندان خود را بیاندازند. او مردان را اخته کرده و قدرت باروری را از آنها می گیرد( Dēnkard: 9.21. 4-5)؛ از این رو درخت جمشید را با ارّه سراسر به دو نیم می کند.
در داستان زال و رودابه در شاهنامه به نمونه ی همسان دیگری از این مضمون برخورد می کنیم:
پس از مخالفت سام با ازدواج زال و رودابه، زال در سخنانی از خود با تمثیل درخت یاد می کند:
نشستم به کاول به فرمان تو
نگه داشتم راه و پیمان تو
که چون کینه جویی بکارآیمت
درختی که کشتی به بار آیمت
(1/ 229/ 968-969)
او با آگاهی از مخالفت سام ادامه می دهد:
من اینک به پیش تو استاده ام
تن بنده خشم ترا داده ام
به ارّه میانم به دو نیم کن
ز کاول مپیمای با من سخن
( 1/ 229/ 971-972)
از نگاه زال مخالفت سام با این ازدواج مانند آن است که او درخت پیکر زال را با ارّه به دو نیم کند؛ زیرا زال دیگر نمی تواند ادامه ی نسل دهد و همانند درختی که از وسط به دو نیم شده از میان می رود، رویشی ندارد و جوانه نمی زند.
3) با رسیدن ارّه به فرق سر جمشید خورشید غروب می کند و اهریمن و ضحاک دست از کار می کشند. آنها روز بعد دوباره برای ارّه کردن درخت جمشید برمی گردند و قسمت بریده شده ی درخت را پیوند خورده می یابند:
بدیدند آن درخت و گشت حیران
که پیوند گشته بود از حکم یزدان
( روایات داراب هرمزدیار: 2/ 210/ 3)
نکته ای که نشان از اصالت و دیرینگی این روایت دارد آن است که اهریمن، خود را در این نبرد حضور دارد و ضحاک کارگزار اوست؛ یعنی اسطوره هنوز وارد مرحله ی انسانی نشده و بن مایه ی نخستین و ناب خود را حفظ کرده است. به عبارتی اسطوره ی جمشیدکشی به دست اهریمن در این متن، روایت نخستین است. مرگ جمشید به دست ضحاک اژدهاپیکر در شاهنامه مرحله ی بینابین و مرگ جمشید به دست برادرش، اسپیتور، در یشت ها مرحله ی انسانی این روایت است.
نمونه ی گویای این نوع دگرگونی در اساطیر ایران را در روایت مرگ کیومرث می توان دید: در اسطوره ی ناب و نخستینِ کشته شدن کیومرث در بندهش اهریمن کیومرث را می کشد. در مرحله ی بینابین اهریمن-انسان، ضحاکِ اژدها پیکر جمشید(‌نماد کیومرث) را نابود می کند و در مرحله ی انسانی آن، افراسیاب سیاوش( نماد دیگر کیومرث) را می کشد.
4) در روز دوم اهریمن و ضحاک بار دیگر شروع به بریدن درخت می کنند. هنگامی که ارّه به فرق جمشید می رسد، خورشید دوباره غروب می کند. این بار اهریمن و ضحاک قسمت بریده شده ی درخت را به آتش می کشند:
پس آن ابلیس و ضحاک ستمگر
چه کردش با درخت آن هر دو بدتر
بفرمود تا زند آتش بدانجا
که ببریده بُدند، بشنو تو از ما
(روایات داراب هرمزدیار: 2/ 210/ 6-7)
بنا بر آموزه های اساطیری ایران، آتش دشمن اهریمن و یار و یاور انسان در نبرد با اهریمنان است. آتش پسر اهورامزداست( یسنا: 1. 2)و تنها به کسی آزار می رساند که اهورامزدا آزردن او را خواسته باشد(هفت ها: 36. 1). آتش در نبرد کیهانی اورمزد و اهریمن برای به دست آوردن فرّه نیز یاریگر اورمزد است( یشت: 19. 46)؛ بنابراین جمشید را که دارای جان و روان اهورایی و نماد ویژه ی درخت است، نمی سوزاند. دوستی درخت و آتش از آموزه های کهن هند و ایرانی است. آتش انسان هایی را که نماد درخت هستند در آغوش خود می پروراند و از آنها پرستاری می کند.
درخت زردشت دو بار از آتش می گذرد. اهورامزدا به یاری فرزندش، فرشته ی آتش، در میان آتش از زردشت پرستاری می کند(Dēnkard: 7.3.9-10؛ وزیدگی های زادسپرم: 10. 8؛ 22. 9-10).
چنین بود فرمان که آن پر خرد
بر آن آتش تیز هم بگذرد
بر آن تفته آتش چو کوهی بلند
گذر کرد نامد تنش را گزند
(زراتشت نامه: 568-569)
همچنین درخت سیاوش با بخشایش یزدان به سلامت از آتش بیرون می آید:
چنان آمد اسپ و قبای سوار
که گفتی سمن داشت اندر کنار
چو بخشایش پاک یزدان بود
دم آتش و آب یکسان بود
(شاهنامه: 2/ 236/ 502-505)
درخت سیتا نیز برای آزمایش پاکدامنی خود به درون آتش می رود و با تندرستی از آب بیرون می آید( مهابهارت: 1. 401؛ رامایانا: 409).
این نمونه ها گویای این نکته است که اهریمن تنها برای از میان برداشتن قسمت بریده شده ی درخت از آتش استفاده کرده تا دوباره پیوند نخورد و او بتواند جمشید را ارّه کند. در آغاز آفرینش نیز اهریمن پس از آنکه بر گیاه زهر پراکنده و آن را خشک می کند، به سراغ کیومرث آمده و او را می کشد( Bundahišn: 4.18).
5) اهریمن و ضحاک که برای از بین بردن جمشید یک گام پیش نهاده اند، روز سوم برای اره کردن جمشید برمی گردند. این بار آنها با درخت نیم سوخته ای روبرو می شوند که جمشید در آن پنهان شده است. اهریمن و ضحاک ارّه بر سر جمشید می گذارند و او را سراسر به دو نیمه می کنند:
بریدند پس درخت شاه جمشید
که او از جان شیرین گشت نومید
چو جان را داد شه جمشید آن دم
خدا کردش مر او را در جهنم
( روایات داراب هرمزدیار: 2/ 210/ 9-10)
خداوند روان جمشید را به پادافره گناه ادعای دروغ خدایی به دوزخ می فرستد(روایت پهلوی: 31. 1-10). سرنوشت پیکر جمشید همانند درختانی است که دیگر رویشی ندارند و به عنوان هیزم مورد استفاده قرار می گیرند. ضحاک پیکر دوپاره ی جمشید را در آتش می اندازد و می سوزاند( مجمل التواریخ: 40)تا از این درخت هیچ نشانی باقی نماند.

پی نوشت ها :

1.خویدوده عبارت است از ازدواج مقدسی که بین خویشاوندان بسیار نزدیک از جمله خواهر و برادر انجام می گیرد. بنابر دینکرد(Madan,1911:922. 1-2):
-"Zadag andar xwēš warzīdārīh xwēdōda bawēd"
«خویدودس در خود پروردن فرزند یا عنصرهای چهارگانه ی سازنده ی گیتی است»(مزداپور، 1369: 236).
2.در روایت اول( بهمن پونجیه) این واژه «ندانم» و در روایت دوم( انوشیروان پسر مرزبان) «بدانم» است. این واژه از ریشه «دان» به معنی دانستن نیست، بلکه جمله ای ربطی و به معنای «برآن هستم» می باشد.
3.تاریخ الطبری: 1. 120:« بیوراسپ بر او دست یافت و امعای وی را بیرون آورد و ببرید و او را ارّه کرد». آفرینش و تاریخ: 1. 501:« ضحاک بر وی چیره شد و با ارّه او را برید». غرر:‌16-17: « ضحاک در سرزمینی دور، او را گرفت و تن او را با ارّه به دو نیم ساخت». مجمل التواریخ: 39-40، 462:« تا بر آخر اسیر افتاد و پیش ضحاک آوردند، به استخوان ماهی که ارّه را ماند به دو نیم کردندش و از آن پس بسوختند». تجارب الامم: 1. 7:« جم از او گریخت، او را تعقیب کرد تا بر او پیروز شد و او را با ارّه برید».
4.Book of Seder nashim:Vol.1,Ch.4.Yebamoth,Folio.49b,P.324-325.
5.در باورهای ایرانی و به ویژه در شاهنامه از شاه و شاهزاده با تمثیل درخت یاد می شود. فردوسی، کیقباد و کیکاوس را درخت و شاخه می خواند:
درخت برومند چون شد بلند
گر ایدونک آید برو بر گزند
چن از جایگه بگسلد پای خویش
به شاخ نوآیین دهد جای خویش
(2/ 3/ 1، 3)
همچنین کیکاوس و کیخسرو را:
به پالیز چون برکشد سرو شاخ
سر شاخ سبزش برآید ز کاخ
به بالای او شاد باشد درخت
چو بیندش بینادل و نیکبخت
( 3/3/ 1-2)

منبع: اکبری مفاخر، آرش؛ (1389) درآمدی بر اهریمن شناسی ایرانی، تهران: ترفند

 

 



ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما