0
ویژه نامه ها

نسخ در آيه ي نجوا

اي کساني که ايمان آورده ايد، هنگامي که مي خواهيد با رسول خدا گفت وگوي سرّي کنيد، قبل از آن صدقه اي[در راه خدا] بدهيد. اين عمل براي شما بهتر و پاکيزه تر است و اگر توانايي نداشته باشيد، پس خداوند بخشايشگر و مهربان است.
نسخ در آيه ي نجوا
نسخ در آيه ي نجوا

 

نويسنده: حضرت آيت الله حاج سيد ابوالقاسم خوئي ( ره )
مترجم: محمد صادق نجمي- هاشم هاشم زاده هريسي



 

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاکُمْ صَدَقَةً ذلِکَ خَيْرٌ لَکُمْ وَ أَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ. )(1)
اي کساني که ايمان آورده ايد، هنگامي که مي خواهيد با رسول خدا گفت وگوي سرّي کنيد، قبل از آن صدقه اي[در راه خدا] بدهيد. اين عمل براي شما بهتر و پاکيزه تر است و اگر توانايي نداشته باشيد، پس خداوند بخشايشگر و مهربان است.
اکثر علما مي گويند که اين آيه با آيه ديگري نسخ گرديده و آن آيه اين است:
(ءأَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاکُمْ صَدَقَاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ تَابَ اللَّهُ عَلَيْکُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلاَةَ وَ آتُوا الزَّکَاةَ وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ اللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ.‌ )(2)
آيا ترسيديد که فقير شويد و از دادن صدقه قبل از نجوا خودداري کرديد؟ اکنون که اين کار را نکرديد و خداوند توبه شما را پذيرفت؛ نماز را برپا داريد و زکات را ادا کنيد و خدا و پيامبرش را اطاعت نماييد و [بدانيد که] خداوند از آن چه انجام مي دهيد، آگاه است.

احاديث عمل به آيه ي نجوا

روايات فراواني به طريق شيعه و سني وارد شده است که چون اين آيه ي شريفه نازل گرديد، به جز اميرمؤمنان(عليه السّلام) کسي به آن عمل نکرد و آن حضرت تنها يک دينار پول داشت که آن را به ده درهم تبديل نمود و هر وقت مي خواست با رسول اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) به گفت و گوي سري بپردازد، يک درهم صدقه مي داد تا گفت و گوي وي به ده بار رسيد بنابراين، آيه شريفه نجوا، جز به وسيله آن حضرت، مورد عمل قرار نگرفته است. اينک نمونه چندي از روايات اين فصل:
1- ابن بابويه با اسناد خود از مکحول روايت مي کند که اميرمؤمنان علي بن ابي طالب(عليه السّلام) فرمود: حافظان حديث و دانايان از صحابه پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) مي دانند: در ميان آنان کسي نيست که داراي مقام و فضيلتي باشد، مگر اين که من در آن فضيلت با وي شريکم و سهم من بيش تر است، ولي من هفتاد فضيلت دارم که در آن ها، از اصحاب پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) کسي با من شرکت ندارد.
مکحول مي گويد گفتم: يا اميرمؤمنان! اين فضايل را براي من بگو، آن گاه آن حضرت، يکايک اين فضايل را شمرد و در ضمن آن ها فرمود: و اما فضيلت بيست و چهارم به هنگامي که خداوند آيه ( اِذا ناجَيتُمُ الرَّسُولَ...) را بر پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) نازل فرمود، من يک دينار داشتم و آن را به ده درهم فروختم و پيش از هر گفت و گوي سري که با پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) به عمل مي آوردم، يک درهم در راه خدا صدقه مي دادم، به خدا سوگند! اين عمل را هيچ يک از ياران پيامبر نه پيش از من و نه بعد از من انجام نداد تا اين که خداوند آيه(ءَاَشفَقتُم) در درباره ي آن فرستاد.(3)
2- ابن جريرطبري با اسناد خود از مجاهد نقل مي کند که: اميرمؤمنان(عليه السّلام) فرمود: آيه اي در کتاب خدا وجود دارد که کسي پيش از من به آن آيه عمل نکرده و کسي هم بعد از من عمل نخواهد نمود: من يک دينار داشتم و آن را به ده درهم تبديل نمودم و هر وقت به نزد پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) مي آمدم، يک درهم از آن ها را در راه خدا مي دادم، سپس آن آيه نسخ گرديد و کسي پيش از من بدو عمل نکرد و آن آيه (اِذا ناجَيُتمُ الرَّسُولَ) است.(4)
3- شوکاني مي گويد: عبدالرزاق و عبد بن حميد و ابن منذر و ابن ابي حاتم و ابن مردويه از اميرمؤمنان(عليه السّلام) نقل نموده اند که: به آن آيه به جز من کسي عمل ننمود تا نسخ گرديد و مدت آن (پيش از يک ساعت) نبود و منظور آن حضرت از اين آيه همان آيه ي نجوا بود.
4- سعيد بن منصور، ابن راهويه، ابن ابي شيبه، عبدبن حميد، ابن منذر، ابن ابي حاتم و ابن مردويه باز از آن حضرت نقل نموده اند که: در کتاب خدا آيه اي وجود دارد که پيش از من کسي بدان عمل ننموده و بعد از من نيز کسي عمل نخواهد نمود و آن آيه نجواست.(اِذا ناجَيُتُم الرَّسُولَ)
آن گاه فرمود: اين آيه که نازل گرديد، در نزد من يک دينار موجود بود و آن را به ده درهم فروختم و هر وقت مي خواستم با رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) گفت و گوي سري انجام دهم، قبلاً يک درهم در راه خدا مي دادم و کسي پيش از من به آن دستور عمل نکرد تا آن که نسخ شد و آيه(ءاَشفَقُتُم) نازل گرديد.
اين حديث را حاکم نيز نقل نموده و از روايات صحيح معرفي کرده است.(5)
روايات فراوان ديگري نيز در اين باره وارد گرديده است.

فلسفه اين حکم

اين آيه شريفه به دو موضوع دلالت دارد:

اول:

صدقه دادن پيش از گفت و گوي سري با رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) مستحسن، نيکو و وسيله ي طهارت و پاکي دل هاست لذا اين فرمان و دستور متضمن خير و صلاح بندگان است.

دوم:

اين حکم و فرمان تنها به افرادي متوجه است که قدرت و امکان مالي داشته و واجد تمکن پرداخت صدقه باشند و اما کساني که از امکانات مالي محروم هستند، از اين تکليف و حکم، معاف مي باشند و مجبور به پرداخت صدقه نيستند زيرا که خداوند بخشايشگر و مهربان است.
اين است حکمي که آيه نجوا متضمن آن مي باشد، بديهي است که عقل به تنهايي مي تواند، به حسن و نيکويي از اين فرمان قضاوت کند و وجدان به صحت و درستي آن اعتراف نمايد زيرا اين حکم از طرفي به نفع فقرا و نيازمندان و وسيله ي بهبودي وضع بيچارگان و درماندگان است و از طرف ديگر متضمن يک نوع تخفيف و ارفاق است براي رسول اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) و کاستن از فشار کار و مراجعات بي حد است.
زيرا با صدور اين فرمان از تعداد افرادي که مي خواهند هميشه به گفت وگوي سري و خصوصي بپردازند و اوقات عزيز آن بزرگوار را انحصاري و دربست در اختيار خود بگيرند، کاسته مي شود و تنها کساني به گفت و گوي سري او مي پردازند که علاقه و محبت آنان به گفت و گو با رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) پيش از علاقه و محبت به پول و مال دنياست.

سوم:

گذشته از همه آن چه گفته شد، اين حکم وسيله ي آزمايش افراد و سنجش ارزش انساني، اخلاقي و ايماني آنان بود و بذل مال و انفاق به فقرا در راه خدا و به خاطر تماس و گفت و گو با رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) موجب تکامل روحي و پرورش جنبه هاي ايماني آنان نيز مي گرديد.
جاي ترديد نيست که حسن و زيبايي اين حکم اختصاص به يک زمان معين و وقت خاصي ندارد بلکه دائمي و هميشگي مي باشد، خاصيت آزمايش و درجه ايمان افراد و سنجش شخصيت هاي آنان که در اين حکم وجود دارد، بيش تر در آن جا نمايان مي گردد که آيه دوم مي گويد، پس از صدور اين حکم تمام مسلمانان به جز اميرمؤمنان(عليه السّلام) به جهت ترس از صدقه و کثرت علاقه به مال دنيا از گفت و گوي سري و خصوصي با رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) اعراض نمودند.
چرا اين حکم نسخ گرديد؟ همان طور که لزوم صدقه دادن در نجوا منافعي در برداشت، طبعاً جلوي منافع ديگري را نيز مي گرفت زيرا شکي در اين نيست که اعراض نمودن مسلمانان و اصحاب پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) در اثر همان حکم از تماس ها و گفت و گوهاي خصوصي با رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم)، آنان را از منافع و استفاده هاي زيادي محروم مي ساخت و به مصالح عمومي لطمه وارد مي نمود.
براي مقدم داشتن همان مصالح عمومي بر مصالح خصوصي و ترجيح دادن منافع عام بر منافع خاص فقرا، خداوند حکم وجوب اين صدقه را برداشت و حکم به پاداشتن نماز و پرداختن زکات و پيروي از رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) را جايگزين آن ساخت.
با اين بيان معلوم گرديد که در مفهوم اين آيه جز التزام به وقوع نسخ چاره اي نيست و بايد قبول نمود که حکم آيه اول با آيه دوم نسخ شده است ولي بايد توجه داشت که اين نسخ همان قسم اول از اقسام نخس است که آيه نسخ کننده دلالت بر اين کند که مدت حکم آيه اول سپري شده است و در اول بحث گفتيم که وقوع اين گونه نسخ در قرآن خالي از اشکال است.
گرچه نسخ شدن آيه شريفه به اين معني است که مدت حکم آن سپري شده اس ولي با اين حال پايان يافتن مدت اين حکم از اين نظر نبوده است که فوايد و مصالح آن حکم به زمان معيني اختصاص داشته است زيرا قبلاً روشن گرديد که اين مصالح در تمام دوران حيات و زندگي پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) موجود بود ولي علاقه ي شديد عده اي از مسلمانان به مال و ثروت و ترس و خودداري آنان از بذل ما پيش از گفت و گو با رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) مانع از استمرار و دوام اين حکم گرديد و همين سبب شد که اين حکم نسخ گرديده و برداشته شود.

اشکالي و پاسخي:

شايد اعتراض کنند که خداي دانا از روز اول مي دانست که مانعي در راه انجام دادن اين حکم به وجود خواهد آمد و اين فرمان عملي نخواهد گرديد و به نسخ منجر خواهد شد، با اين حال چگونه و چرا چنين قانوني را گذاشت و دستور و وجوب صدقه قبل از نجوا را صادر فرمود؟!

پاسخ:

اصل تشريع اين حکم و نسخ آن که خداوند در مرحله اول تشريع و در مرحله ي دوم نسخ کرد، فوايد و نتايج زيادي را در برداشت: از جمله اين که نسخ اين حکم بهترين عامل تنبيه و بيداري مسلمانان و مهم ترين وسيله ي اتمام حجت براي آنان بود زيرا با صدور فرمان نسخ براي همه روشن گرديد که تمام صحابه و ياران پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) مال دنيا را بر تماس و گفت و گو با پيامبرشان مقدم داشتند و از ياران وي کسي بر اين حکم عمل نکرد مگر اميرمؤمنان علي بن ابي طالب(عليه السّلام).
گرچه ترک تماس و گفت و گو با رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) معصيت و گناه محسوب نمي گرديد چون ملاقات و صحبت خصوصي با رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) نبود تا ترک آن معصيت باشد، تنها اين که در صورت ملاقات خصوصي صدقه اي به افراد واجب مي شد و اگر اين نوع ملاقات انجام نمي گرفت، نه معصيتي در ميان بود و نه صدقه اي واجب مي شد ولي در عين حال اين حکم همين قدر مي رساند: کساني که به خاطر پول و بذل ما تماس هاي خصوصي و ارتباط شان را با رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) قطع مي کنند، به مال و ثروت بيش تر از ملاقات خصوصي و ديدار رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) اهميت و ارزش قائل هستند.
علت تشريع اين حکم با نسخ شدن آن معلوم و روشن گرديد، زيرا همان نسخ بود که لطف و عنايت پروردگار را نسبت به بندگانش آشکار و عدم اهتمام مسلمانان را نسبت به مناجات با پيامبرشان برملا ساخت و با همين نسخ بود که مقام و شخصيت اميرمؤمنان(عليه السّلام) در ميان ساير صحابه شناخته شد.
اين علل و مصالح که در تشريع حکم وجوب صدقه در «نجوا با رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم)» و در نسخ آن وجود داشت، از ظاهر قرآن مجيد به دست مي آيد و روايات فراواني نيز به آن دلالت دارند ولي اگر اين حکم و وجوب بذل مال قبل از«نجوا» يک حکم ظاهري و امتحاني باشد- مانند مأمور بودن حضرت ابراهيم (عليه السّلام) به ذبح فرزندش- در اين صورت نسخ آيه را نبايد نسخ حقيقي و اصطلاحي ناميد، زيرا نسخ يک حکم امتحاني از مقوله نسخ لغوي است نه از مقوله ي نسخ اصطلاحي.
فخر رازي از ابي مسلم نقل نموده است که وي امتحاني بودن اين حکم را قطعي دانسته و عقيده داشته که اين حکم براي تميزي و تشخيص دادن مسلمانان حقيقي و واقعي از مسلمانان غيرواقعي و افراد منافق و دورو بوده است، بنابراين، نسخ به معناي واقعي در اين حکم واقع نگرديده است. فخر رازي پس از نقل کلام ابومسلم مي گويد: اين گفتاري است نيکو و ايرادي در آن نيست.(6)
شيخ شرف الدين مي گويد: محمد بن عباس در تفسير خود هفتاد حديث از طريق شيعه و سني در اين معني نقل نموده است که از ميان تمام صحابه تنها کسي که بذل مال را متحمل گرديد و با رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) گفتار سري انجام داد، علي بن ابي طالب(عليه السّلام) بود، سپس از شيخ طوسي بزرگ دانشمند و فقيه شيعه اين حديث را آورده و مي گويد: ترمذي در سنن خود و ثعلبي در تفسيرش از علقمه انماري مرفوعاً(7) از اميرمؤمنان نقل نموده اند که فرمود: «خداوند به وسيله من بر اين امت تخفيف داد، زيرا خداوند صحابه پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) را با بذل مال در برابر مناجات و تماس خصوصي با رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) آزمايش کرد، ولي آنان از ملاقات و از نجوا با آن حضرت خودداري نمودند و رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) نيز در منزل خويش از ملاقات خصوصي خودداري مي ورزيد، مگر با کساني که در راه خدا بذل مال کنند و من تنها يک دينار داشتم که آن را در راه خدا دادم و تنها من بودم که به اين آيه عمل نمودم و وسيله ي توبه و عفو خدا نسبت به تمام مسلمانان شدم و اگر کسي پيدا نمي کرديد که به اين آيه عمل نمودم و وسيله توبه و عفو خدا نسبت به تمام مسلمانان شدم و اگر کسي پيدا نمي گرديد که به اين آيه عمل کند، به جهت امتناع و خودداري تمام مردم از فرمان خدا، عذاب خدا بر آنان نازل مي شد.»(8)

مؤلف:

اين روايت در نسخه ي چاپي سنن ترمذي وجود ندارد و به نسخه هاي قديمي و خطي هم دسترسي پيدا نکرديم و تفسير ثعلبي نيز که اين حديث در اکثر کتاب ها از آن نقل شده است. به دست نيامد و از محلي که اين تفسير در آن جا وجود داشته باشد، اطلاع ندارم.(9)
ولي به هر حال ترديد در اين نيست که حکم اين آيه مدت کم و کوتاهي در ميان مسلمانان بوده و سپس برداشته شده است و به جز علي بن ابي طالب(عليه السّلام) کسي به حکم آن، عمل نکرده و به وسيله عمل نمودن به حکم اين آيه يکي ديگر از فضائل آن حضرت آشکار شده است، اعم از اين که اين امر و حکم، يک امر امتحاني بوده است و يا يک حکم واقعي و حقيقي.

تعصب و غرض ورزي آشکار

فخر رازي در مقام اعتذار از خودداري بزرگان صحابه از عمل نمودن به حکم آيه ي«نجوا»- با اين که فرصتي براي عمل داشتند- تعصب و غرض ورزي آشکار و صريحي به خرج داده، مي گويد: اقدام و عمل نمودن به دستور اين آيه سبب اندوه فقرا و کناره گيري و دوري اغنيا و ثروتمندان مي شد، زيرا فقرا و افراد نادار قدرت بذل مال را نداشتد و نمي توانستند به آن عمل کنند و در نتيجه دلگير و اندوهناک مي شدند و ثروتمندان نيز مي ديدند که عده اي اقدام به عمل و بذل مال مي کنند، ولي آن ها نمي کنند و اين عمل قهراً سبب طعن و ايراد به آنان خواهد شد و در نتيجه کناره گيري مي کردند، پس عملي که سبب غم و اندوه فقرا و دوري و کناره گيري اغنيا شود، ترک آن، چندان ضرري ندارد زيرا کاري که سبب الفت و محبت باشد، بهتر از کاري است که سبب دوري و عزلت گردد.
گذشته از اين، مناجات و تماس سري با رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) نه از واجبات بوده و نه از مستحبات، بلکه به طوري که گفتيم اين شرط در واقع براي اين بوده که قهراً تماس و ارتباط با رسول خدا کم تر شود و هر چه اين گونه تماس ها کم تر مي شد، به هدف حکم و فرمان اين آيه نزديک تر مي گرديد.
بديهي است که ترک اين گونه تماس، نيکو و مستحسن است و سبب طعن و ملامت ترک کننده آن نمي باشد.(10)

مؤلف:

خواننده ي ارجمند! اين بود عذر فخررازي در موضوع خودداري بزرگان صحابه از عمل نکردن به فرمان صريح قرآن مجيد، به طوري که ملاحظه مي کنيد، عذري که فخر رازي آورده، چيزي نيست جز اين که طرف را به شک و ترديد وادارد ولي ابراز چنين مطلبي از کسي که کوچک ترين اطلاع از معاني کلمات و مفاهيم آيات قرآن داشته باشد، صحيح و درست نيست.
زيرا فرض مي کني که در اين مورد هيچ روايتي وارد نشده و نکوهشي از طريق روايات به عمل نيامده است ولي آيا آيه ي(ءَاَشفَقتُم) دليل عتاب و نکوهش از قطع ارتباط با رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) که در اثر ترس از فقر يا شدت علاقه به مال دنيا بوده است، نمي باشد؟! آيا اين آيه دلالت ندارد که صحابه و ياران پيامبر تقصير و کوتاهي نموده اند و خدا از تقصيرشان درگذشته است؟! ولي چه بايد کرد که تعصب مرضي است مهلک و خطرناک!
جاي تعجب اين است که فخر رازي اين جملات را پس از آن مطرح نموده که به اين حقيقت اعتراف کرده و مي گويد: يکي از فوايد اين حکم اين است که توسط آن، طرفداران ثروت و مال دنيا از اهل معني و طرفداران آخرت، معلوم و مشخص مي شدند، زيرا اين مال دنياست که وسيله ي آزمايش و سنجش انگيزه هاست.
اما گفتار فخر رازي که «اين گونه بذل مال، سبب اندوه فقرا و فاصله گرفتن از اغنياست، پس ترک آن که قهراً موجب الفت خواهد بود، بهتر است.»
اگر اين گفتار صحيح باشد، ترک نمودن تمام واجبات مالي بهتر از عمل نمودن به آن ها خواهد شد و اين گونه اوامر و دستورات خداوند با حکم عقل، عرف و مصالح مردم مخالف بوده و به ضرر اجتماع و فقرا و اغنيا تشريع شده است و بعيد نيست که فخر رازي به اين معني و بدتر از آن نيز ملتزم گردد تا بتواند يکي از فضائل علي(عليه السّلام) را انکار کند.
بسيار بجاست که در اين جا گفتار نظام الدين نيشابوري را که در مقام ايراد و انتقاد از گفتار فخر رازي و تعصب شديد او و پيروانش آورده است، نقل کنيم:
متن گفتار نيشابوري اين است: «قاضي مي گويد اين عمل يعني بذل ما قبل از تماس خصوصي با رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) نمي تواند گواه فضيلت و برتري علي به بزرگان صحابه باشد، زيرا شايد وقت اجازه نداده که آنان نيز به اين حکم عمل نمايند.»
گذشته از اين فخر رازي مي گويد: «اگر فرض کنيم، وقت و فرصت نيز به آنان اجازه مي داد که به حکم آيه عمل کنند، اصلاً اقدام به يک چنين عمل سبب اندوه فقرا که قدرت مالي به انجام دادن اين دستور نداشتند مي گرديد و همچنين باعث نفرت و فاصله گرفتن اغنيا و ثروتمندان مي شد.»
روي اين اصل، ترک معمل به چنين حکمي ضرري ندارد زيرا کاري راکه سبب الفت و محبت و هماهنگي است، بهتر از کاري است که سبب دوري و نفرت يا غم و اندوه شود وانگهي صدقه دادن و بذل مال در تماس خصوصي با رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) نه تنها واجب نبود، بلکه از مستحبات نيز محسوب نمي شد و ترک آن از عمل کردن به آن، بهتر و سزاوارتر بود، زيرا اين تماس هاي خصوصي باعث ناراحتي پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) مي شد.»
نيشابوري پس از نقل اين سخن از فخر رازي مي گويد: « اين کلام خالي از تعصب نيست و چرا ما بايد خود را ملزم بدانيم، در هر فضيلتي که براي علي ذکر مي شود، اشکال تراشي کنيم و از ارزش آن بکاهيم و يا آن را کلاً مورد ترديد قرار دهيم، مگر امکان ندارد که او داراي فضيلتي باشد که ساير بزرگان صحابه داراي آن فضيلت نباشند؟ در صورتي که از پسر عمر نقل شده است که مي گفت: در علي بن ابي طالب (عليه السّلام) سه فضيلت وجود داشت که اگر يکي از آن سه فضيلت را من داشتم، براي من بهتر از شتران سرخ موي بود.
1- ازدواج او با فاطمه (س)، يگانه دخت رسول الله
2- پرچمداري در جنگ خيبر
3- عمل به آيه نجوا
علاوه بر اين آيا شخص با انصاف مي تواند بگويد که گفت و گوها و تماس هاي خصوصي با رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) نقيصه است نه فضيلت؟ عيب است نه کمال؟ مگر در آيه شريفه از اين عمل نهي شده بود؟! نه هرگز! بلکه در آيه دستور داده شده بود که قبل از هر گفت و گوي خصوصي بذل مال شود و هر کس به اين آيه عمل نموده، از دو جهت به فضيلت و امتياز دست يافته است.
از يک طرف احتياج و گرسنگي فقرا را برطرف ساخته و به نيازمندان کمک کرده و از طرف ديگر محبت و دوستي رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) را در دل خود جايگزين نموده است و با اين عشق و علاقه شديد، خود را به حضور پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) نزديک تر ساخته، مشکلات و مسائل را از نزديک به وسيله خود آن حضرت حل و فصل نموده و عملاً نشان داده است که گفت و گوي خصوصي با پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) در نظر او مهم تر و محبوب تر از ثروت و مال دنيا است.(11)

پي نوشت ها :

1-مجادله/12.
2- مجادله/13.
3- تفسير برهان، 1099/2.
4- تفسير طبري، 15/28.
5-فتح القدير، 186/5 در اين زمينه روايات زيادي هست به تفسير برهان و تفسير طبري و کتاب هاي حديث مراجعه شود و قسمتي از اين روايات را مرحوم علامه مجلسي در بحار، 179/19(ج90طبع جديد) آورده است.
6-تفسير فخر رازي، چاپ مطبعة عامرة، 167/8.
7- مرفوع: در اصطلاح به حديثي گفته مي شود که نام يک يا چند نفر از راويان آن حذف شود.
8- بحار، 72/9، تفسير برهان، 1100/2.
9- در موقع ترجمه کتاب، ما يک نسخه خطي بسيار نفيس و قديمي از تفسير ثعلبي در کتابخانه عمومي حضرت آيت الله العظمي نجفي به شماره(908) در قم به دست آورديم و پس از مراجعه به اين تفسير معلوم شد که تنها، قسمت اول اين حديث به وسيله علقمه انماري از اميرمؤمنان(عليه السّلام) نقل گرديده است و قسمتي از مضمون آن نيز از مجموع چند روايت که ثعلبي نموده است، به دست مي آيد. اينک متن اين چند روايت را که ثعلبي در ذيل همين آيه نقل کرده است، در اين جا مي آوريم:
قال مجاهد: نهوا عن مناجاة النبي (صلي الله عليه و آله و سلم) حتي يتصدقوا، فلم يناجه الا عَلِي بن ابي طالب رَضي الله عنه، قَدَّمَ ديناراً فَتصدَّق به ثم نزلت الرّخصة.
و قال علي بن ابي طالب رضي الله عنه: ان في کتاب الله لاية ما عمل بها احد قبلي و لا يعمل بها أحد بعيد( يا ايها الذين آمنوا اذا ناجيتم الرسول فقدموا بين يدي نجواکم صدقة) فانها فرضت ثم نسخت.
اخبرني عبدالله بن حامد اجازة... عن علي بن علقمة الانماري عن علي بن ابي طالب(عليه السّلام) قال: لما نزلت( يا ايها الذين آمنوا اذا ناجيتم الرسول فقدموا بين يدي نجواکم صدقة) دعاني رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) فقال لي: ما تري بدي دينار. قلت: قال: کم؟ قلت: حبة او شعيرة: قال: انک لزهيد فنزلت(ءَاَشفَقُتُم ان تقدموا بين يدي نجواکم صدقات) الايه، قال علي: فَبي خفف الله سبحانه عن هذه الامة و لم ينزل في احد قبلي و لم ينزل في أحد بعدي.
قال ابن عمر: کان لعلي ثلاث لو کانت لي واحدة منهن کانت احبّ لي من حمر النّعم: تزويجه فاطمة و اعطاؤه الرايةَ يَومَ خيَبرِ وَ آية النجوي.
10- تفسير رازي، 167/8.
11-تفسير نيشابوري، در حاشيه تفسير طبري، 24/28.

منبع مقاله :
خوئي، حضرت آيت الله حاج سيدابوالقاسم خوئي(ره)(1385)، البيان في تفسير القرآن، ترجمه محمد صادق نجمي- هاشم هاشم زاده هريسي، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، سازمان چاپ و انتشارات، چاپ دوم



 

 



ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما