0
ویژه نامه ها

مروري بر ميراث خواجه نصيرالدين طوسي در اخلاق (1)

بخش قابل توجهي از آثار خواجه نصيرالدين طوسي به کتب اخلاقي اختصاص يافته است. اين آثار از الگوي واحدي در بيان مباحث اخلاقي پيروي نمي کنند و تنوع قابل توجهي در ميان آنها ديده مي شود. برخي بيانگر اخلاق فلسفي و
مروري بر ميراث خواجه نصيرالدين طوسي در اخلاق (1)
 مروري بر ميراث خواجه نصيرالدين طوسي در اخلاق (1)

 

نويسنده: طاهره غلامي شيري (1)




 

چکيده

بخش قابل توجهي از آثار خواجه نصيرالدين طوسي به کتب اخلاقي اختصاص يافته است. اين آثار از الگوي واحدي در بيان مباحث اخلاقي پيروي نمي کنند و تنوع قابل توجهي در ميان آنها ديده مي شود. برخي بيانگر اخلاق فلسفي و برخي ديگر مبيّن اخلاق عرفاني و ديني اند. مباحث پيرامون اخلاق در نوشته هاي وي به کتب اخلاقي منحصر نمي شود و وي بسياري از انديشه هاي خود را در اين باب خصوصاً مباحث پيرامون فلسفه اخلاق- در آثار منطقي و کلامي خود بيان کرده است. در اخلاق فلسفي هر چند وي را پيرو ابن مسکويه و ارسطو دانسته اند، اما نکات ابداعي در نوشته هاي وي اندک نيست. وي با نوشتن کتاب اخلاق ناصري رونق خيره کننده اي به اين مباحث داده است؛ به گونه اي که بر شمردن آثاري که به تبعيت از اين کتاب به رشته تحرير درآمده است نيازمند تحقيقي مبسوط است. خواجه در مباحث فرااخلاق و اخلاق هنجاري نيز ديدگاه هاي روشني دارد و طبق توضيحي که در مقاله ارائه شده است در وجود شناسي و معرفت شناسي اخلاق واقع گراي شناخت گراست. وي در اخلاق هنجاري نيز به گرايش فضيلت گروي تعلق دارد. در علم الاخلاق فلسفي به نظريه حد وسط ارسطويي عنايت ويژه اي دارد و در ميان فضايل اخلاقي به عدالت بيش از همه مي پردازد و در تعريف آن ديدگاه هاي منحصر بفرد دارد.

مقدمه

هر پژوهش جامعي در باب خواجه نصير الدين طوسي بدون پرداختن به آثار وي در حکمت عملي و بويژه مباحث پيرامون اخلاق، ناقص خواهد بود. کمتر حکيمي را در تاريخ فلسفه ي اسلامي مي توان يافت که در مباحث اخلاقي، آثاري چنين تأثيرگذار خلق کرده باشد. اساساً تلاشهاي پيرامون حکمت عملي در تاريخ فرهنگ اسلامي به هيچ روي در حد و اندازه هاي حکمت نظري نبوده و جز معدودي از متفکران مسلمان به اين امر نپرداخته بودند. ابن سينا يکي از مهمترين فلاسفه ي جهان اسلام هيچ گاه به تأليف مستقلي در حکمت عملي دست نبرد و به اشاراتي بدان بسنده کرد. سيطره ي ارسطو در اين زمينه تا قرنها ادامه داشته و نوآوري در آن به مراتب نسبت به حکمت نظري اندک تر بوده است. در حيطه ي اخلاق، کتاب اخلاق نيکوماخوس ارسطو و خلاصه هاي بسياري که از آن تهيه شده بود، مهمترين منبعي بود که در ميان حکيمان در مباحث اخلاقي مورد اعتنا بود. تنها پس از نگارش کتاب تهذيب الاخلاق و طهارة الاعراق ابوعلي احمد بن محمد مسکويه رازي ( م 421ق ) بود که اخلاق در ميان اهل فلسفه منبع درخوري از ميان مسلمانان يافت. البته ناگفته پيداست که اين اثر نيز به نحو فراگيري متأثر از آثار حکيمان يوناني چون بروسن نوفيثاغوري، افلاطون، جالينوس، ارسطو و... و است. در قرن هفتم هجري که خواجه دست به نگارش آثار اخلاقي برد هنوز کتاب تهذيب الاخلاق رقيبي جدي نيافته بود و يکه تازي مي کرد. اين وضعيت عمومي جهان اسلام بود؛ و گرنه در ميان فارسي زباناني که به عربي آگاهي نداشتند اين ميزان از آگاهي از مباحث حکمت عملي و اخلاقي نيز وجود نداشت. بي دليل نبود که ناصرالدين عبدالرحيم، محتشم اسماعيلي، با ذخائر فراواني که از کتب پيشينيان در اختيار داشت از خواجه درخواست کرد که اين کتاب ابن مسکويه را به فارسي برگرداند. پس از نگارش آثار اخلاقي خواجه به زبان فارسي بود که نويسندگان بسياري دست به تأليف بردند و اندکي اين زمينه را پويايي بخشيدند. اگر به فهرست آثاري که پس از نگارش اخلاق ناصري توسط حکماي پس از خواجه نصير به رشته تحرير در آمده نظر کنيم، خواهيم دانست که وي در پويايي حکمت عملي در جهان اسلام سهم بسزايي داشته است. گفتني است که پژوهشهاي اخلاقي خواجه در حيطه ي کتابهاي اخلاقي وي منحصر نمي ماند و او در آثار کلامي، منطقي و فلسفي خود نيز به نحوي به بحث از مباحث فلسفه ي اخلاق مي پردازد و اين از آن روست که مباحث فلسفه ي اخلاق متوقف است بر ورود پاره اي ديگر از دانشها چون منطق، فلسفه ي منطق، فلسفه زبان، معرفت شناسي و... در اين نوشته سعي مي شود که به کوتاهي برخي از آراي خواجه نصير در فلسفه ي اخلاق و اخلاق مورد بررسي قرار گيرد و ضمن معرفي آثار اخلاقي خواجه از تأثير وي بر رونق مباحث اخلاقي در ميان حکيمان سخن رود.

1. نگاهي کوتاه به آثار اخلاقي خواجه نصير

مشهور است که ناصرالدين عبدالرحيم، محتشم اسماعيلي، از خواجه نصير درخواست کرد که کتاب طهارة الاعراق ابن مسکويه را به فارسي برگرداند و خواجه با پاسخي ظريف از وي عذر خواست و بدو فهماند که ترجمه ي اين کتاب به تنهايي دردي را دوا نمي کند. عين عبارت خواجه به نقل از مقدمه اخلاق ناصري چنين است:« معاني بدان شريفي از الفاظي بدان لطيفي که گويي قبايي است بر بالاي آن دوخته، سلخ کردن ودر لباس عبارتي واهي نسخ کردن عين مسخ کردن باشد و هر صاحب طبع که بر آن وقوف يابد از عيب جويي و غيبت گويي مصون نماند. و ديگر که هر چند آن کتاب مشتمل بر شريفترين بابي است از ابواب حکمت عملي، اما از دو قسم ديگر خالي است، يعني حکمت مدني و حکمت منزلي. » (2)
خواجه در مباحث حکمت خُلقي قاطبه ي مباحثي را که ابن مسکويه در تهذيب الاخلاق آورده بود، نقل کرد و در برخي مواضع مطالبي را بدان افزود. اينکه وي حاضر نشد به ترجمه ي اين کتاب بپردازد، دلايلي چند داشت.
اولاً: همان گونه که گفته شد خواجه قصد نگاشتن کتابي داشت که در آن بحث از تدبير منزل و سياست مدن نيز مطرح شده باشد و اين مباحث در کتاب ابن مسکويه مغفول مانده بود.
ثانياً: وي به منابع ديگري دسترسي داشت که مي توانست برخي از زواياي مباحثي اخلاقي کتاب مذکور را گستردگي و عمق بيشتري بدهد. (3)
از جمله اين منابع مي توان به آثار بوعلي سينا و ابن مقفع اشاره کرد. مقايسه کتاب آداب کبير ابن مقفع با اخلاق ناصري نشان از آن است که خواجه در نگارش اين اثر به اين کتاب ابن مقفع توجه ويژه داشته است. همچنين وي با غور دقيقي که در آثار ابن سينا داشته از عمده نوشته هاي وي در حکمت عملي بهره برده است. احاطه وي به آثار بوعلي تا به حدي است که وي گاه از برخي رسالات کوچک وي که کمتر مشهورند استفاده هاي بزرگي مي کند. براي نمونه خواجه در بحث از ترس خلق از مرگ و راه درمان آن مطالبي را ذکر مي کند (4) که در رساله اي نه چندان مشهور از ابن سينا به نام الشفاء من خوف الموت و معالجة داء الاغتمام به آمده است. در اين رساله ابن سينا هفت وجه را براي ترس از مرگ بر مي شمرد و با مردود دانستن آن وجوه، ترس از مرگ را بدون دليل مي داند. (5)
ثالثاً: خواجه نصير خود واجد ديدگاه هاي خاصي در مباحث اخلاق و فلسفه ي اخلاق بوده که در ديگر آثار وي نيز انعکاس يافته و واضح است که در برخي موارد نسبت به ديدگاه هاي ابن مسکويه ديدي انتقادي داشته است. خواجه در شمارش انواع فضيلت با ابوعلي مسکويه اختلاف نظر جدي دارد. اين امر مي تواند ناشي از شروح متعددي باشد که بر آثار ارسطو نوشته شده و يا برآمده از مبناي نويني باشد که خواجه بدان قائل شده است. از ديگر نوآوريهاي خواجه در اين اثر نسبت به تهذيب الاخلاق ارجاع مبادي اعمال انساني به دو اصل، طبع و وضع است. اعمالي که مبدأ آنها طبع است به مقتضاي عقول اهل بصارت و تجارب اهل کياست است و با گذشت ادوار و اعصار دگرگون نمي شود. از سوي ديگر اعمالي که مبدأ آنها وضع است دستخوش تغييرند و با گذشت زمان متبدل مي شوند. اعمالي که مبدأ آنها وضع است نيز بر چند قسم است. يا سبب وضع اتفاق رأي جماعتي است که در اين صورت آنها را آداب و رسوم گويند و يا سب وضع اقتضاي رأي بزرگي چون پيامبر و امام است که در اين صورت آنها را نواميس الهي مي خوانند. (6) بنابراين اين گزارش مشهور که اخلاق ناصري ترجمه ي آزاد و مشروحي از تهذيب الاخلاق است بسيار قابل تأمل مي نمايد. درست است که خواجه در بافت و زمينه فکري اي اين اثر را نگاشته که ابن مسکويه به تبعيت از ارسطو تهذيب الاخلاق را به رشته ي تحرير در آورده است، ليکن وي با وسعت معلومات و خبرگي در علوم عقلي توانسته قدم دوم را در اين عرصه بردارد و در گام نخستين ابن مسکويه متوقف نماند. به تعبير برخي از محققان:
هيچ چيز از اين دور از حقيقت نخواهد بود که گفته شود اخلاق ناصري تنها ترجمه تهذيب الاخلاق ابن مسکويه است... با توجه به محتواي کتاب، بخش مربوط به فلسفه ي اخلاقي تنها خلاصه اي از کتاب الطهارة است نه ترجمه اي از آن، ولي شکل و ترتيب مباحث و طبقه بندي موضوعات که به اين اثر اصالت مي بخشد، از خود طوسي است. (7)
شايد يکي از مهمترين دلايل چنين ادّعايي تطابق برخي فصول و مسائل اين دو کتاب با يکديگر باشد. درصد قابل توجهي از عناوين اين دو کتاب مشترک است، اما با مطالعه و مقايسه ي دقيق اين دو کتاب گسترده و عمق اخلاق ناصري دانسته مي شود. براي مثال در بحث از عدالت خواجه به گونه اي بحث را تعميق بخشيده که نه تنها با طهارة الاعراق بلکه با هيچ کتاب ديگري نيز در حکمت عملي قابل قياس نيست؛ از اين رو عناوين و فصول مشترک نبايستي اهل تحقيق را رهزني کند و آنان را به چنين قول سطحي اي هدايت کند. البته خواجه در مقدمه ي خود به گونه اي کتاب خود را از فرآورده هاي دانش اسلاف خود دانسته و اين نيز به نوبه ي خود مي تواند عامل قائل شدن به چنين ديدگاهي باشد.
باري، اخلاق ناصري از حيث مخاطب عمومي ترين اثر اخلاقي خواجه است. اين اثر چنانکه گفته شد به حکمت عملي مربوط است و حکمت عملي نيز چون حکمت نظري از هر رنگِ دين و فرقه اي عاري است. خواجه در مقدمه ي دومي که سي سال پس از انتشار اوليه ي اين اثر به رشته تحرير در آورده يکي از دلايل اقبال بسيار به آن را همين عمومي بودن مخاطبان دانسته است.
به حکم آنکه مضمون کتاب مشتمل بر فني از فنون حکمت است و به موافقت و مخالفت مذهبي و نحلتي تعلق ندارد، طلاب فوايد را با اختلاف عقايد به مطالعه آن رغبت افتاد و نسخه هاي بسيار از آن کتاب در ميان مردم منتشر گشت. (8)
مخاطب اين اثر هر انسان خواهان کمالي است و نکات اخلاقي و روانشناختي کتاب براي هر انساني جدا از تعلق به دين و فرقه اي خاص مفيد است. وي انسان ناقص را از وضعيت نامطلوب موجود به وضعيت ناموجود مطلوبي مي خواند و در اين راه بيشترين اتکاي خود را بر عقل وي مي گذارد. خواجه نيک و بد اعمال را براي عقل قابل شناسايي مي داند و بر آن است که در صورتي که عقل بشري تهذيب شود، مي تواند عامل لازم و کافي براي کردار نيک باشد. او مکرر از تخلق به اخلاق الله سخن مي گويد و نهايت تمام توصيه هاي اخلاقي را اين مهم مي داند. گفتني است که مباحث مطروحه در اين اثر به هيچ روي در علم اخلاق منحصر نمي ماند و مباحث فلسفه ي اخلاق نيز در لابلاي آن حضور جدي دارد. هر چند در اين اثر از شيوه ي مواجهه و مبارزه با رذايل نفساني و تخلق به فضايل انساني سخن رفته و رسيدن به سعادت غايت قصواي بشري دانسته شده است، اما به هيچ روي مباحث نظري اي که در چارچوب مباحث فلسفه ي اخلاق مي گنجد فروگذار نشده و مباحث معنا شناختي دقيقي در ماهيت فضيلت و رذيلت و سعادت و اموري از اين دست مطرح شده است، بخش قابل توجهي از اين اثر را مي توان حکمت عمليِ نظري دانست. خواجه به جهت انس بسياري که به علوم رياضي و عقلي داشته سير مباحث را چونان حل مسائل رياضي پيش برده است. وي پيوسته از بديهيات و معلومات مخاطب بنايي براي کشف مجهولات وي مي سازد و معلوم جديد را اساس و مبناي قضيه و قياس ديگر قرار مي دهد. شيوه ي بحث او در اين اثر بي شباهت به کتاب هندسه اصول اقليدس وي نيست و نظم کتاب مزبور در اينجا نيز ديده مي شود.
خواجه در طرح خود از مباحث اخلاقي، کتاب مهم ديگري به نام اخلاق محتشمي دارد. پس از بيان عمدتاً فيلسوفانه در اخلاق ناصري، وي در اين اثر اخير بياني را برگزيده که علاوه بر اشتمال بر مباحث عقلي، حجم قابل توجهي از خود را به متون ديني در موضوعات اخلاقي اختصاص داده است؛ از اين رو مي توان اين اثر را کتابي اخلاقي با زمينه نقلي- عقلي دانست. اگر در اخلاق ناصري مباحث عقلي هم در حيطه ي علم اخلاق و هم فلسفه ي اخلاق در کنار يکديگر نشسته اند، در اخلاق محتشمي مسائل علم اخلاق با رويکردي نقلي و عقلي مورد کاوش قرار گرفته اند. البته سهم نقل در اين اثر به نحو قابل توجهي افزونتر است و اين امر آن را اثري کاملاً اسلامي نموده است. همان گونه که
گفته شد وي از مباحث عقلي نيز در اين اثر غافل نيست. البته مباحث عقلي در اين اثر به صورت نقل ديدگاه فلاسفه و اهل حکمت است. بسياري از انديشمندان مسلمان از اينکه مسلمين حتي در علومي چون اخلاق نيز راه يونانيان را مي پيمودند، خرسند نبودند و بر آن بودند که نظامي اخلاقي با محوريت کتاب و سنت پي افکنند. برجسته ترين نوشته در اين باب در دوران اسلامي احياء علوم الدين ابوحامد غزالي است. غزالي نيز در اين اثر به قرآن، سنت و سخن مشايخ صوفيه مراجعه کرده و طرحي را در اخلاق درافکنده که بسيار مورد توجه قرار گرفته است. اخلاق محتشمي خواجه نيز بي شباهت به اين طرح غزالي نيست، جز اينکه خواجه در نقل حديث از جوامع شيعي و همچنين گفتار فيلسوفان و داعيان اسماعيلي سخاوت قابل توجهي دارد. خواجه در اين کتاب نخست آيات قرآن را ذکر مي کند و پس از آن اخبار نبوي را بيان مي کند. پس از ذکر اخبار نبوي از ديگر حضرات معصومين (عليهم السّلام) احاديثي آورده شده و در هر بخش ترجمه اي ساده از آنها ارائه مي شود. در پايان نيز سخنان برخي از فلاسفه و داعيان اسماعيلي نقل شده است. اين کتاب در چهل باب تأليف شده است. خواجه در اين اثر معرفت خدا و دين وي و نيز راهنمايان بدو از انبيا و ائمه را پايه هر سيري در تخلق به اخلاق الهي و انساني مي داند. (9) بيشتر عناوين ابواب اين اثر را در سر فصل کتب روايي- اخلاقي مي توان يافت.
اگر اخلاق ناصري کتابي در اخلاق براي مخاطب عام، فارغ از هر دين و فرقه باشد و کتاب اخلاق محتشمي کتابي براي مسلمانان باشد، در مجموعه ي آثار خواجه رسائلي کوتاه و بلند نيز يافت مي شود که مخاطبان بسيار خاص تري دارد. يکي از اين رسائل، رساله ي اوصاف الاشراف است. خواجه در مقدمه ي اين رساله به اين مطلب تصريح مي کند که اين کتاب را بر طريق خاص سالکان طريق الي الله نوشته است و اخلاق ناصري را بر ممشاي حکما. (10)
اگر چه اين رساله به عرفان عملي نيز نسبتي بسيار نزديک دارد، اما به نحوي ترتيب يافته که در آن منازل سلوکي صرفاً از حيث وجود شناختي مطرح نشده و ادب هر مقام و مرتبه نيز با اشاره به آيات و روايات ذکر شده است. در اين نوشته برهان، قرآن و سنت به مدد عرفان و اخلاق آمده است. خواجه سير عارف را از مقامات ادني به مراتب اعلي در شش باب دنبال مي کند و در هر حال و مقام آنچه شايسته ي آن مرتبه است، متذکر مي شود. لحن خواجه در اين نوشته بيان فيلسوفانه اي از اخلاقيات عارفانه با مدد نقليات است و قرائن بسياري در آن گواه بر اين است که وي در اين باب صرفاً به بيان تجارب ديگران بسنده نکرده است و خود نيز به اين حقايق و مراتب آشنايي نزديک داشته است. اوصاف الاشراف بر اساس طرحي که خواجه در اخلاق ناصري در باب کمال نفس و قوه ي عملي آورده است، در حقيقت نقطه ي کمال تمام طرحهاي اخلاقي وي است. وي در اخلاق ناصري و ديگر آثار اخلاقي خود بر آن است که با نشان دادن طريق تعادل، نفس را در رسيدن به تعادل مطلوب ياري کند. کمال نفس در حيطه ي قوه ي عملي آن است که انسان قواي نفس و افعال خود را مرتب و منظم نمايد و اعتدالي در خود به وجود آورد. اين اعتدال شامل تهذيب اخلاق و تدبير منزل و سياست مدن مي شود؛ از اين رو در اين مرتبه بحث از اعتدال در بستر تعيين حد وسط افراط و تفريط از طريق عقل دانسته مي شود. تقريباً تمام فلاسفه در دوره ي اسلامي از جمله زکرياي رازي، فارابي، ابوالحسن عامري، ابن سينا و خواجه نصير در اخلاقيات فلسفي نظريه ي حد وسط ارسطويي را پذيرفته بودند و آنچه در اخلاق ناصري نيز مبناي کار خواجه است، همين مبناست، اما در اوصاف الاشراف در باب انسان هاي خاصي سخن مي رود که از مرتبه تزاحمات و افراط و تفريطها رهيده اند و به عالم معاني اتصال يافته اند. خواجه از اين جماعت در اخلاق ناصري با تشريح چگونگي اتصال ايشان به عالم اشرف سخن مي گويد، ولي اخلاقيات ايشان را در اوصاف الاشراف توضيح مي دهد.
« اوايل اين درجات کساني را بُوَد که به وسيلت عقل و قوت حدس استخراج صناعات شريف و ترتيب حرفتهاي دقيق و آلات لطيف مي کنند... و از ايشان گذشته کساني که به وحي و الهام معرفت حقايق و احکام از مقربان حضرت الهيت بي توسط اجسام تلقي مي کنند... و چون بدين منزلت رسد، ابتداي اتصال بود به عالم اشرف و وصول به مراتب ملائکه مقدس و عقول و نفوس مجرد. تا به نهايت آن که مقام وحدت بود و آنجا دايره وجود با هم رسد مانند خطي مستدير که از نقطه اي آغاز کرده باشند تا بدان نقطه باز رسد. پس وسايط منتفي شود و ترتب و تضاد برخيزد و مبدأ و معاد يکي شود و جز حقيقت حقايق و نهايت مطالب که آن حق مطلق بود نماند. » (11)
اين اشراف که خواجه در اوصاف الاشراف از آنان سخن مي گويد، همين کساني است که در عبارت اخير به مرتبه ي ايشان در مراتب هستي اشاره مي کند. اخلاقيات متعارف را براي کساني بيان مي کنند که دون اين مرتبه باشند و اين مرتبه را خود اخلاقي مجزاست؛ از اين رو گزاف نخواهد بود که گفته شود مجموعه ي آثار اخلاقي خواجه نصير همه انسانها را در تمام مراتب کمالي شامل مي شود و به کار مي آيد.
در مجموعه رسائل خواجه رسائل تولّي و تبرّي نيز از اهميت خاصي برخوردار است. در اين رساله پس از بيان سلسله مراتبي که مي بايست در ميان قواي نفس انساني وجود داشته باشد ( نفس بهيمي، نفس ناطقه و... ) به بحث از معناي تولا و تبرا پرداخته مي شود. متعلق اين دو در ظاهر نيکان و بدان و در باطن انسانهاي رباني و غير رباني اند. مقصود از انسان رباني امام است و آنکه خود را وقف امام مي کند بايد تمام محبت و توجه خود را مصروف وي کند و هرگونه رشته تعلق را با دشمنان وي قطع کند. اين نوع رفتار در رضا و تسليم فرد کمال مي يابد. در حقيقت اين دو فضيلت وي را به بالاترين مراتب ايمان و يقين مي رساند. در پايان نيز گفته مي شود که رسيدن به مرتبه ي وحدت در حيات دنيوي ممکن نيست و بايست حتماً با مرگ به اين مرتبه نايل شد. (12)
در ميان رسائل منسوب به خواجه رساله اي موسوم به آداب المتعلمين نيز موجود است که در آن به برخي از مهمترين نکات اخلاقي اي که دانش آموز و دانشجو در امر آموزش و تعليم بايد رعايت کنند، در دوازده فصل اشارت شده است. اين نوشته نيز آميزه اي از مباحث نقلي و عقلي است و اختصار آن موجب شده که از ديرباز در ابتداي بسياري از کتب نوآموزان دانش آورده شود. خواجه در مباحث اخلاقي دست به ترجمه نيز برده و کتاب الولد الوجيز للولد الصغير ابن مقفع را سراسر به فارسي برگردانده است. البته خواجه در آثاري چون آغاز و انجام نيز به بحث از مباحث اخلاقي پرداخته که براي اطاله ي کلام متعرض آن نمي شويم.
باري، آنچه مشهود است يکي از مهمترين طرحهاي فکري خواجه، پرداختن به مباحث اخلاقي بوده و در اين راه آثار متعددي را تأليف و ترجمه نموده است.

پي نوشت ها :

1. پژوهشگر حوزه اخلاق.
2. اخلاق ناصري، ص36.
3. براي ملاحظه ي منابع خواجه در اين اثر ر. ک: ديباچه ي اخلاق محتشمي، صص 9-3؛ تاريخ فلسفه اسلامي،ج3،ص 57.
4. همان، صص 193-187.
5. رک: رسائل ابن سينا، صص 345-339.
6. اخلاق ناصري، ص 41.
7. تاريخ فلسفه در اسلام، ج1، ص 808.
8. اخلاق ناصري، ص 35.
9. اخلاق محتشمي، صص 25-6.
10. اوصاف الاشراف، ص 4.
11. اخلاق ناصري، صص 62-63.
12. اين رساله به ضميمه ي کتاب اخلاق محتشمي به طبع رسيده است.

منبع مقاله :
صلواتي، عبدالله؛ (1390) خواجه پژوهي (مجموعه مقالاتي به قلم گروهي از نويسندگان) تهران: خانه کتاب، چاپ اول



 

 



ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما