پرسش :

چگونه است که عده ای از نعمت عمر بیشتری برای تکامل عقلی و معنوی (اطاعت خدا) برخوردارند؟!


پاسخ :
عمر فقط يكى از نعمت‏هاى دنيوى است و نعمت‏هاى ديگر نيز در دنيا هست كه بسى بزرگتر از نعمت عمر است و هر يك مى‏تواند به نوبه‏ى خود ابزارى براى تكامل عقلى و معنوى انسان باشد و در صورت استفاده‏ى صحيح، آدمى را به سعادت جاودانه رهنمون سازد.
سؤال شما را مى‏توان به نعمت‏هاى ديگر نيز تعميم داد و پرسش را اين گونه مطرح نمود: چگونه است كه عده‏اى - نسبت به ديگران - از نعمت‏ها و فرصت‏هاى بيشترى براى ابراز طاعت و بندگى و جلب رحمت حق تعالى بر خوردارند؟
در پاسخ اين پرسش چند نكته را ياد آورى مى‏كنم:
1. ممكن است در يك نگاه سطحى به آيات و روايات، دو برداشت متضاد درباره‏ى دنيا و چيزهاى دنيايى - از جمله عمر - مشاهده شود:
الف: برداشت اول: دنيا جاى خوبى است زيرا مزرعه‏ى آخرت[1] و محل تجارت سودمند -[2] است، همچنان كه اميرالمؤمنين (ع) خطاب به شخصى كه دنيا را مذمت مى‏كرد، فرمود: اى خدمت كننده‏ى دنيا كه خود فريخته‏ى آن شده‏اى! دنيا خانه‏ى صدق و راستى است براى كسى كه با آن راست باشد و خانه‏ى سلامتى است براى كسى كه آن را بفهمد. خانه‏ى نيازى است براى كسى كه از آن توشه برگيرد و خانه‏ى پند است براى كسى كه موعظه پذيرد. دنيا مسجد دوستان خدا و مصلاى فرشتگان و محل نزول وحى و تجارت خانه‏ى اوليای خداست.[3]
ب: برداشت دوم: دنيا مزرعه ی شر[4] و فتنه[5] و سراسر سرگرمى و بازيچه‏اى[6] بيش نيست. دنيا زندان مؤمن[7] و خانه‏ى آرزوهاى پوچ[8] است و هر كس بدان اميد بندد، او را فريب مى‏دهد.[9]
شيرينى آن تلخ و سفيدى آن كدر،[10] اولش ناله و شيون و آخرش نيستى و نابودى است؛[11] مثلش مثل مارى است كه اگر دست بكشى نرم است ولى سمش كشنده است و لذا بايد از خوشايندهاى آن اعراض كرد.[12] چنان كه اميرالمؤمنين (ع) فرمود.[13]
بايد گفت هر يك از دو برداشت فوق - كه يكى دنيايى پسنديده را تصوير مى‏كند و ديگرى نمايشگر دنيايى نكوهيده است - به تنهايى ناقص است و فقط بخشى از واقعيت دنيا و زندگى در آن را نشان مى‏دهد. حقيقت را بايد در جمع بين هر دو برداشت يافت يا به اين معنا كه اگر از عمر و ديگر نعمت‏هاى دنيايى در راه اطاعت و بندگى و كسب علم و معرفت و خدمت رسانى به عباد خدا و آبادانى زمين استفاده شود، يك زندگى هدفمند در جهانى معنادار و سرشار از زيبايى‏ها و خوبى‏ها را به نمايش خواهد گذاشت؛ با نظام و بزرگى كه در آن همه چيز جلوه حق است و در آن مى‏توان خداى دلپذير و مهربان را به تماشا نشست، در دنيايى كه عشق آباد خداى تبارك و تعالى است و اميد و نشاط براى حيات طيب در آن موج مى‏زند.
به عكس، اگر از عمر و ديگر سرمايه‏هاى مادى و معنوى خدادادى در راه عصيان و سركشى خالق استفاده شود، در اين صورت تباهى و تاريكى حاصل عمر ايشان خواهد بود.
لذا زندگى مؤمنانه، ارزشمند و آخرت آباد كن است و زندگى حيوانى و پست موجب خسران ابدى است.
2. دنيا از آن جهت كه مخلوق خداست، آيه و نشانه‏ى حق تعالى است ولى سخن‏ها اكنون در اين جهت نيست، بلكه از جهت تأثيرى است كه در رشد و تعالى حقيقى انسان دارد. از اين نظر، دنيا به خودى خود، نه پسنديده است و نه نكوهيده؛ بلكه اگر آن گونه كه هست از آن بهره گرفته شود، ممدوح است و اگر آن گونه كه سزاوار نيست مورد استفاده قرار گيرد، مذموم خواهد بود. از اين جا دانسته مى‏شود كه طول عمر و برخوردار بودن از ساير مزاياى دنيوى و امكانات هستى به تنهايى براى ترقى و تعالى گوهر وجود آدمى كافى نيست، بلكه عنصر اراده و ايمان است كه آن را تبديل به يك نعمت بالفعل مى‏كند، لذا عمر و ديگر موقعيت‏هاى زندگى دنيوى فقط مقدمه‏ى رشد مى‏تواند باشد، نه عين رشد.
چه بسا افراد كه از عمرى دراز و نعمت‏هاى فراوان برخوردار بودند، ولى شقاوت بارترين زندگى را براى خود رقم زدند. در عوض، همواره در تاريخ اشخاصى وجود دارند كه در مدت كوتاه عمر و بهره‏مندى‏هاى اندك از زندگى الگوهاى مثال زدنى براى ديگران مى‏شوند و به مدارجی از كمالات انسانى - كه مورد غبطه است دست می یابند.
در قرآن كريم و روايات معصومين‏ (ع) نمونه‏هاى فراوانى از اين قبيل كسان ديده مى‏شوند.
3. واقعيت تلخ خارج از فضاى بحث آن است كه اكثريت - مردم كسانى هستند كه گناه و ثواب - هر دو - در پرونده‏ى اعمال روزانه‏شان وجود دارد. بلكه اغلب كفه‏ى گناه بر كفه‏ى ثواب مى‏چربد، خصوصاً اين كه بسيارى از گناهان مورد غفلت يا جهل هستند و بى آن كه به آنها توجه داشته باشيم مرتكب آن‏ها مى‏شويم. لذا اگر تفضل و كرم و عنايت حق تعالى نباشد حاصل عمر و نفس اعمال نيك انسان در يك معدل‏گيرى چندان مطلوب نخواهد بود. گو اين كه همواره بايد به عنايت و لطف حق اميدوار بود؛ زيرا خداوند وعده داده است نيكى‏ها را مضاعف كند و گناه توبه كنندگان را پاك نمايد.
درازى عمر و وفور نعمت هميشه به معناى لطف خدا نيست.
روزى پيغمبر (ص) را براى طعام دعوت كردند، چون به منزل ميزبان تشريف آورد، مرغ را ديد كه روى ديوار تخم گذاشت سپس تخم مرغ افتاد و روى ميخى قرار گرفت. نه بر زمين افتاد و نه شكست. پيغمبر (ص) از آن منظره در شگفت شد. مرد عرض كرد:از اين تخم مرغ تعجب مى‏فرماييد؟ سوگند بر آن كه تو را مبعوث كرد كه من هرگز، بلايى نديده‏ام. رسول خدا برخاست و غذاى او را نخورد و فرمود: كسى كه بلايى نبيند خدا به او لطف و توجه ندارد.[14]
بنابراين چه بسا وفور نعمت از باب نيت در املا و استدراج باشد؛ يعنى در لباس نعمت باشد و فرصتى براى فرورفتن بيشتر در منجلاب گناه و زشتى باشد تا به سزاى اعمال برسد.
لذا شايسته است همواره انسان بيمناك باشد. از اين كه آيا اين نعمت‏هايى كه در اختيارش قرار گرفته است، واقعاً از باب لطف است يا اين كه از باب سنت املا و استدراج است، لذا در دعاى مكارم الاخلاق به سوی خداى بزرگ عرض مى‏كند: "اللهم عمرنى ماكان عمرى بذلة فى طاعتك فاذا كان عمرى مرتعاً للشيطان فاقبضنى اليك قبل ان سبق مقتك الى او يستحكم غضبك على"، خدايا عمرم بده تا زمانى كه در راه طاعت و بندگى است. پس اگر عمرم چراگاه شيطان شد پس جان مرا بستان پيش از آن كه خشمت متوجه من شود يا غضبت بر من حاكم گردد.
5. بعضى از اعمال نيك مثل صدقه دادن و صله ی رحم؛ يعنى ديدار از خويشان و نيكى به آنها - خصوصاً پدر و مادر - سبب طولانى شدن عمر مى‏گردد، چنان كه پاره‏اى از گناهان سبب كوتاه شدن عمر آدمى مى‏شود.
لذا مى‏توان با انجام اين اعمال صالح و ترك آن - موجب طولانى شدن عمر را فراهم كرد: چنان كه امام رضا (ع) فرمود: مردى كه سه سال از عمرش باقى مانده صله ی رحم مى‏كند خدا عمرش را 30 سال قرار مى‏دهد و خدا هر چه خواهد مى‏كند.[15]
هيچ چيز در دنياى مادى ماندنى و هميشگى نيست. دنيا و آنچه در آن است - از جمله انسان - اجل و مهلت مقدّر و معينى دارد كه از آن تجاوز نمى‏كند و كم و زياد نمى‏شود. اجل مقدر هر چيزى بر اساس مصالحى كه خدا مى‏داند، در علم الاهى معلوم است. در عين حال، علاوه بر اين اجل مقدر - كه مرگ طبيعى را به دنبال دارد - انسان داراى اجل معلق نيز هست كه قابل زیاد و نقصان مى‏باشد.
چنان كه گفته شد: اما اين كه بر اساس چه مصالحى عمر طبيعى هر كس مقدر مى‏شود بر ما معلوم نيست و فقط خداى بزرگ از آن مطلع است. اما نكته‏ى مهم آن است كه در خيلى از موارد نمى‏توان فهميد واقعاً شخص به عمر طبيعى مرد يا به اجل معلق.
7. از بعضى از روايات فهميده مى‏شود كه با مرگ، روند تكامل تمام نمى‏شود، بلكه در عالم برزخ نيز حركت تكاملى انسان ادامه مى‏يابد. البته رشد معنوى در آن جا تابع مسيرى است كه در اين دنيا براى خود ترسيم كرده است. لذا اگر كسى در طريق كمالات روحى مواجه با مرگ شد، در عالم برزخ همچنان به ترقى و رشد خود ادامه مى‏دهد.
8. بهترين و ارزشمندترين اوقات عمر، اوقات جوانى و اوايل عمر است؛ زيرا همراه با شور و شوق و عزم و اراده‏ى جوانى است و خداى متعال به عبادت جوان بر فرشتگان مباهات مى‏كند و پاداش مضاعف به او مى‏دهد و در عوض از خطای او چشم پوشى مى‏كند و توفيق توبه را به او عنايت مى‏فرمايد.
اما در ايام پيرى به دليل ضعف قواى بدن انجام بسيارى از عبادات مقدور نيست. همچنين ارتكاب گناه نيز در اين دوران از عمر زشت‏تر و خطرناك تر است؛ زيرا كمتر توفيق توبه دست مى‏دهد.
به علاوه، اغلب در دوره‏ى پيرى اتفاق جديدى نمى‏افتد و حال و روز واقعى انسان همان است كه تا دوره‏ى ميانسالى براى خود رقم زده است. لذا عمده در دوره‏ى عمر انسان، شباب و جوانى است كه قريب العهد پاك و هدايت‏پذير است و بهتر قابليت دريافت فيض معنوى را دارد.
لذا آن چنان كه تاريخ نشان مى‏دهد اكثر ياران نبى اكرم (ص) از جوانان بودند و بيشتر دشمنان سرسخت آن حضرت از پيران و سالمندان.
در زمان خودمان نيز جوانانى را سراغ داريم كه با پاگذاشتن روى هوى و هوس، يك شبه راه صد ساله‏ى سلوك الى اللَّه را پيمودند و از بسيارى از پيران جلو زدند.
9. به اقتضاى عدل خداوند، در دستگاه الاهى به هر كس فقط به اندازه‏ى نعمت‏هايى كه در اختيار داشته تكليف مى‏شود و ثواب و عقاب بر اعمال تعلق مى‏گيرد. لذا مثلاً كسى كه جاهل قاصر است؛ يعنى بى آن كه تقصيرى داشته باشد، نسبت به احكام شرع جاهل است، هيچ گاه تكليف در حق او گردن گير نيست.
همچنين محاسبه و بازخواست نيز بر اساس نعمت‏هايى است كه انسان در اختيار داشته است. لذا در روايات آمده است در برزخ و قيات حسابكشى از دانشمندان، ثروتمندان و صاحبان مناصب به مراتب دقيق‏تر و سخت‏تر از مردم عادى است.
بنابراين كسى كه از عمر و امكانات مادى كمترى بهره‏مند بوده، به همان نسبت و ميزان به پرونده‏ى عملش رسيدگى مى‏شود و به همان اندازه با او مدارا و ارفاق مى‏شود. چنان كه امام صادق (ع) فرمود: چون روز قيامت می شود عده‏اى از مردم برخيزند و تا در بهشت مى‏آيند. به آنها گويند شما كيستيد؟ گويند ما فقرا هستيم، گويند: آيا پيش از حساب مى‏خواهيد به بهشت در آييد؟ گويند: به ما چيزى نداديد كه حسابش را بكشيد خداى عزوجل -: آنها راست مى‏گويند، داخل بهشت شويد.[16]
10. از نكات مهم آن است كه در پيشگاه رب العالمين، كيفيت اعمال مورد نظر است نه كميّت آن، چنان كه نقل شده است اميرالمؤمنين (ع) هميشه مى‏فرمود: عملى كه با تقوا باشد (هرچند اندك باشد) كم نيست. چگونه كم باشد در حالي كه از خداى بزرگ پذيرفته شده است.[17]
لذا ممكن است كسى 20 سفر حج برود و از آن طرفى نبندد، ولى شخصى فقط يك بار حج كند و با همان كليد بهشت را به چنگ آورد. لذا در روايات اهل بيت ‏(ع) آمده است كه اگر يك عمل از انسان در مدت كوتاه عمرش مورد قبول واقع شود، در سرنوشت اخروى‏اش سودمند خواهد بود، در حالي كه كارهاى زياد و به ظاهر مهم و بزرگ ممكن است به دلايلى - مثل عجب و ريا و عدم تقوا - مورد پذيرش خداى متعال قرار نگيرد و نفعى به حالش ندهد. لذا همواره عمل كم با كيفيت بهتر از عمل بسيار بى كيفيت است.[18]
11. نيّت مؤمن همواره بهتر از اصل عمل اوست[19] و شرط اصلى پذيرش عمل در پيشگاه حضرت حق نيز همين اخلاص در نيت و خالص كردن عمل براى ذات خداست.[20]
لذا كسى كه انجام اعمال صالحى را نيت كند ولى به دلايلى - مثل عدم كفاف عمر يا عدم توانايى مالى - موفق به انجام آنها نشود، خداى متعال اجر و پاداش عاملين را به او تفضل خواهد فرمود.[21]
لذا انسان نيكوكار همواره بايد نيت‏هاى خير داشته باشد و از خداوند طلب كند كه توفيق انجام همه‏ى اعمال صالح را به او كرامت كند، تا در صورتى كه عمرش كفاف نكرد، به خاطر نيّتش ثواب آنها را ببرد و در پرونده‏ى اعمالش ثبت گردد. امام صادق (ع) فرمود: اهل دوزخ از اين رو در آن جاودان باشند كه نيت داشتند اگر در دنيا جاودان باشند هميشه نافرمانى خدا كنند و اهل بهشت از اين رو در بهشت جاودان باشند كه نيت داشتند اگر در دنيا باقى بمانند هميشه اطاعت خدا كنند. پس اين دسته و آن دسته به سبب نیات و اعمال خويش جاودانى شدند، چنان كه طبق طريقه‏ى خود عمل كند؛ يعنى طبق نيت خوش.[22]
12. نكته آخر اين كه "تو بندگى چو گدایان به شرط مزد مكن، که خواجه خود رسم بنده پرورى داند".
شايسته است بنده‏ى خدا تمام همت خود را براى بندگى و انجام وظيفه‏ى الاهى - بعد از تشخيص وظيفه - معطوف كند.
قطعاً خداى بزرگ اجر هيچ كس را ضايع نخواهد فرمود و او را مدد خواهد فرمود.
پی نوشتها:
[1] الدنيا مزرعة الآخرة.
[2] تجارة مربحة يسدها لهم ربهم (خطبه متقين نهج البلاغه).
[3] نهج البلاغه، ح 131، صبحى صالح.
[4] الدنيا مزرعة الشر، غرر الحکم، ص 142.
[5] ابتلى الناس بهافتنه، نهج البلاغه، خ 63، ص 94، صبحى، صالح.
[6] انما الحياة الدنيا لعب و لهو، حدید، 20.
[7] الدنيا سجن المؤمن، کافی، ج 2، ص 250.
[8] دار مُنى، نهج البلاغه، خ 45، ص 85، صبحى.
[9] ان الدنيا تعزالمؤمن بها، نهج البلاغه، خ 178، ص 257، صبحى.
[10] وقد امرّ فيها ماكان حلواً و كدر منها ماكان صفواً، نهج البلاغه، خ 52، ص 89، صبحى.
[11] بما اصف من دار اولها غناء و آخرها فنا، نهج البلاغه، خ 82، ص 106.
[12] نهج الكتاب، خ 68، ص 458.
[13] نهج البلاغه، خ 116، ص 310: واحذركم الدنيا فانها دار شخوص و محلة تنغيص ساكنها ظاعن و قاطنها بائن تميد باهلها ميدان السفينة تقصفها العواصف.
[14] اصول كافى، كتاب الايمان، باب ابتلاء المؤمن، ح 20.
[15] اصول كافى، كتاب الايمان، باب صله ی رحم، ح 3.
[16] الكافي ج 2، ص 264 ، باب فضل فقراء المسلمين.
[17] اصول كافى، كتاب الايمان، باب الطاعة ، ح 5، كان اميرالمؤمنين (ع) يقول: كايقل عمل مع تقورا و كيف يقل مايتقبل.
[18] همان، ح 7.
[19] اصول كافى، نية المؤمن خير من عمله، كتاب الايمان و الكفر، باب النية، ح 2.
[20] همان، ح 1.
[21] همان، ح 3.
[22] همان، ح 5؛ «كل یعمل على شاكلته»، اسراء، 82.

منبع: http://farsi.islamquest.net
نسخه چاپی