0

کیکاووس

کیکاووس
در اوستا كوى اوسن Kavi uson یا كوى اوسذن Kavi usathan آمده كه به قول یوستى در كتاب نامهاى ایرانى به معنى آرزومند است این نام در پهلوى به كیوس و به فارسى به كیكاووس تبدیل یافته است. در دینكرد آمده كه كیوس از سه برادر دیگر خود به سال، بزرگتر بود و بر هفت كشور و دیوان و آدمیان سلطنت مطلق یافت و بر البرز كوه هفت كاخ بساخت: یكى از زر، دو از سیم، دو از پولاد، دو از آبگینه. و هر كه از ضعف پیرى در رنج بود چون بدان كاخها مى‏رفت به جوانى بازمى‏گشت و پانزده ساله مى‏شد. از تفسیر پهلوى و ندیدات چنین برمى‏آید كه جم و كاوس هر دو جاودانى آفریده شده بودند ولى بر اثر خطاهاى خود فناپذیر شدند. بنا به كتب پهلوى از خبطهاى كاوس آن بود كه بر آن شد كه بر آسمان و جایگاه امشاسپندان دست یابد و چون به آسمان رفت سرنگون بیفتاد. دیگر آنكه اوشنر Oshnar دانا وزیر نیكوكار خود را بكشت و دیگر از تباهكاریهاى او كشتن گاوى است كه حافظ مرز ایران و توران بود. هرمزد آن گاو را براى آن آفریده بود كه هرگاه جنگى میان ایرانیان و تورانیان در گیرد او اسم خویش بر مرز واقعى ایران و توران بكوبد و جنگ را از میان ببرد. در بندهشن آمده كه سلطنت كاوس 150 سال بود وى با سمبران شاه (شاه‏ها ماوران) یعنى یمن جنگید و در آنجا به بند افتاد و دیوى بود زنگیاپ نام كه زهر به چشم داشت و از كشور تازیكان آمده بود تا بر ایرانشهر پادشاهى كند و هر كه را به دیده مى‏نگریست هلاك مى‏ساخت. ایرانیان افراسیاب را به كشور خود خواندند و او زنگیاپ را بكشت و پادشاه ایرانشهر شد و ایران را ویران كرد تا روتست تخمك (رستم) از سیستان لشكر بیاراست و سمبران شاه را بگرفت و كیوس و دیگر ایرانیان را از بند بگشاد و با افراسیاب نزدیك سپاهان كارزار كرد و او را به تركستان براند. بنا به شاهنامه پس از كى‏قباد پسرش كیكاوس به تخت نشست نخست آهنگ گشادن مازندران كرد و ارژنگ، شاه مازندران از دیو سپید درخواست كمك كرد و او به جادویى، كاوس و لشكریانش را كور كرد و به بند افكند. این خبر به زال رسید و او رستم را به مازندران گسیل كرد رستم دیو سپید را بكشت و جگر او را بر چشم ایرانیان كشید و همگان را بینا ساخت. كیكاووس مازندران را به اشارت رستم به اولاد سپرد و به ایران بازگشت. پس از چندى به توران و چین و مكران رفت و پادشاهان این نواحى فرمانبردار او شدند سپس به بربر لشكر برد شاه بربر بیارى پادشاه مصر و شاه هاماوران (حمیر و یمن) با او به جنگ برخاست و آنان شكست یافتند آنگاه كاوس سودابه دخت شاه هاماوران را به زنى خواست شاه هاماوران به حیله كاوس را با جمله ایرانیان همراه او به بند افكند و چون این خبر شایع شد اعراب به ایران تاختند. افراسیاب با تازیان جنگ كرد و ایشان را از ایران بیرون راند و خود بر این كشور پادشاهى یافت. پس رستم به هاماوران رفت و كاوس را رهایى بخشید و با سودابه دخت پادشاه هاماوران و پهلوانانى چون گیوو گودزر و طوس به ایران بازگشتند سپس رستم افراسیاب را از ایران براند. كاوس كاخى بلند در البرز كوه برافراشت و پس از چندى به فریب دیوان به آسمان رفت و سرنگون در بیشه‏یى نزدیك چین به زمین افتاد كاوس تا آن زمان كه كى‏خسرو افراسیاب را كشت زنده بود. وى 160 سال پادشاهى كرد و چون در پایان عمر فر كیانى از او جدا شده بود افراسیاب به ایران تاخت و بیدادها كرد و هفت سال باران از ایرانشهر ببرید. كاوس مردى تندخو و خودكامه و حق ناشناس بود اما در قدرت و شوكت همانند جمشید بود و پهلوانى بى‏نظیر چون رستم داشت از كاوس غیر از سیاوش پسرى دیگر به نام فریبرز مانده بود. در كتاب ریگ‏ودا نام كاوس اوسنه كاویا Ussana Kavya آمده؟، بایستى كه شهرت و قدرت كاوس در نواحى شرقى ایران باعث پراكنده شدن نام او در دره‏ى سند گردیده وى در زمره‏ى پهلوانان و دایى درآمده باشد در سیرالملوك‏ها آمده كه كاوس در بلخ سكونت داشت بعضى كیكاوس داستانى را از نظر بوالهوسى و خودرایى و لشكركشى وى به مصر و بربر و سومالى با كمبوجیه پسر كورش تطبیق كرده‏اند و آن دو شخصیت را یكى دانسته‏اند.
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما