a	حرف اول الفبای انگلیسی، حرف اضافه  مثبت.
a bomb	بمب اتمی.
a la carte	(در مورد کاغذ) جداجدا سفارش داده  شده .
aardwolf	(ج. ش.) کفتار(cristata Proteles) بومی جنوب و مشرق آفریقا.
aaron	هارون  برادر موسی.
aaron's beard	(گ. ش.) گیاهی از خانواده  هوفاریقون  بنام calycinum hypericum.
aaronic	هارونی، از نسل هارون ، جزو گروه  کشیشان  پائین  درجه  مورمن  (mormon).
ab	پیشوند لاتین  بمعنی دوراز، از، جدائی، غیر. مانند ABuse و ABaxial.
aba	عبا، پارچه  عبائی، مقیاس اندازه گیری عرض جغرافیائی.
abacinate	کور کردن .
abaciscus	قطعه  مربع کاشی معرق.
aback	قهقرائی، به عقب، غافلگیر، ناگهان ، ]اسکاتلند[ منزوی، پرت.
abaction	]حق.[ گاو دزدی، گله  دزدی.
abaculus	قطعه  مربع کاشی معرق.
abacus	چرتکه ، تخته  روی سرستون  ]معماری[، گنجه  ظرف، لوحه  مربع موزائیک  سازی.چرتکه .
abaft	عقب، پشت، بطرف عقب.
abalienate	]حق.[ واگذاری، منتقل کردن ، پس گرفتن .
abandon	ترک  گفتن ، واگذار کردن ، تسلیم شدن ، رها کردن ، تبعید کردن ، واگذاری، رهاسازی، بیخیالی.
abandonment	ترک ، رهاسازی، واگذاری، دلکندن .
abaptiston	اره جراحی مغز.
abaptistum	اره جراحی مغز.
abarticulation	]تش.[ بند جنبنده ، مفصل متحرک .
abase	پست کردن ، تحقیر نمودن ، کمارزش کردن .
abash	شرمنده  کردن ، خجالت دادن ، دست پاچه  نمودن .
abasia	]طب[ عدم همکاری عضلات محرکه .
abassid	خلفای عباسی.
abat jour	پرتوافکن  چراغ، سایبان ، پنجره  هوا.
abate	فروکش کردن ، کاستن ، تخفیف دادن ، رفع نمودن ، کم شدن ، آب گرفتن  از(فلز)، خیساندن  (چرم)، (حق.) غصب یا تصرف عدوانی، بزور تصرف کردن ، کاهش، تنزل، فرونشستن .
abatement	کاهش، تخفیف، فروکش، جلوگیری، غصب.
abatis	(نظ) سد درختی.
abator	رفع مزاحمت کننده ، غاصب حق وارث قانونی.
abattis	(نظ) سد درختی.
abattoir	کشتارگاه .
abaxial	(=abaxile) (گ . ش.) دورازمحور.
abaxile	(=abaxial) (گ . ش.) دورازمحور.
abba	پدر، ابا.
abbacy	قلمرو راهب، مقام رهبانیت، مقر راهبان  دیر.
abbasid	خلفای عباسی.
abbatial	خانقاهی، دیری، راهبی، کشیشی.
abbe	کشیش، راهب، آبه ، پدر روحانی.
abbess	رئیسه  صومعه  زنان  تارک  دنیا.
abbey	دیر، صومعه ، خانقاه ، کلیسا، نامکلیسای وست مینستر(Westminster).
abbot	راهب بزرگ ، رئیس راهبان .
abbreviate	مختصر کردن .کوتاه  کردن ، مختصرکردن ، خلاصه کردن .
abbreviation	اختصار.کوتهسازی، مخفف، تلخیص، اختصار.
abc	سه  حرف اول الفبای انگلیسی که  نماینده  حروف الفبا است، الفبا، کتاب الفبا، پایه  کار، مبدا کار.
abdicate	واگذار کردن ، تفویض کردن ، ترک  گفتن ، محرومکردن  (ازارث)، کناره  گیری کردن ، استعفا دادن .
abdication	استعفا، کناره گیری.
abdomen	شکم، بطن .
abdominal	شکمی، بطنی، وریدهای شکمی، ماهیان  بطنی.
abdomino	این  کلمه  بصورت پیشوند بکار رفته  و بمعنی (شکم) میباشد.
abdominoscopy	معاینه  شکم.
abdominous	دارای شک م بزرگ ، شکم گنده .
abduct	ربودن ، دزدیدن  (شخص)، دور کردن ، آدم دزدیدن ، از مرکز بدن  دور کردن  (طب).
abduction	عمل ربودن  (زن  و بچه  و غیره )، ربایش، دورشدگی، (طب) دوری از مرکز بدن ، قیاسی، قیاس.
abductor	آدمدزد، آدمربا، دور کننده ، (طب) عضله  دور کننده .
abecedarian	ابجدآموز، ابجدخوان ، مبتدی، ابتدائی.
abecedarium	کتاب الفبائ.
abed	در بستر، در رختخواب.
abel	(هابیل) فرزند آدم ابوالبشر که  برادرش (قابیل یا قائن ) او را بقتل رسانید.
abel tree	(گ . ش) درخت سپیدار که  نام لاتین  آن  alba populus است.
abelmoschus	(=abelmosk) (گ . ش) حبالمشک .
abelmosk	(=abelmoschus)، (=abelmusk)، (گ . ش) حبالمشک ، خطمی معطر، مشک  دانه ، خطمی مخملی.
abelmusk	(=abelmoschus)، (=abelmosk)، (گ . ش) حبالمشک ، خطمی معطر، مشک  دانه ، خطمی مخملی.
abend	خاتمه  غیر عادی.
abended	ختمه  یافته  بطور غیر عادی.
aberdeen angus	گاو بیشاخ پرواری اسکاتلندی.
aberdevine	(ج. ش.) سهره  اروپائی (spinus Carduelis).
aberrance	انحراف، گمراهی، ضلالت، کجراهی.
aberrant	گمراه ، منحرف، بیراه ، نابجا، کجراه .
aberration	خبط، گمراهی، انحراف.کجراهی، انحراف، (طب) عدم انطباق کانونی.
aberrometer	انحراف سنج باصره .
abet	برانگیختن ، جرات دادن ، تربیت کردن ، تشویق (به  عمل بد) کردن ، (حق.) معاونت کردن (درجرم)، تشویق، تقویت، ترغیب (به  کار بد).
abextra	ازخارج، خارجی.
abeyance	(حق.) بیتکلیفی، وقفه ، تعلیق.
abeyant	(حق.) بیتکلیف، معلق، متوقف.
abhor	تنفر داشتن  از، بیم داشتن  از، ترس داشتن  از، ترساندن ، ترسیدن .
abhorrence	تنفر، بیزاری، انزجار، وحشت.
abhorrent	متنفر، منزجر، بیمناک ، ناسازگار، مکروه ، زشت، شنیع، مغایر.
abidance	سکنی، ایستادگی، دوام، ثبات قدم، رفتار برطبق توافق.
abide	ایستادگیکردن ، پایدارماندن ، ماندن ، ساکن  شدن ، منزل کردن ، ایستادن ، منتظر شدن ، وفا کردن ، تاب آوردن .
abiding	پایدار، پایا، ساکن ، وفا کننده ، تاب آور، تحمل کننده .
abigail	(اسم خاص مونث) ندیمه ، مستخدمه .
ability	توانائی، استطاعت.شایستگی، توانائی، لیاقت، صلاحیت، قابلیت، استطاعت.
abinitio	از آغاز.
abintra	از درون .
abio	کلمه ایست که  بصورت پیشوند بکار رفته  و بمعنی (بدون  زندگی) و (عاری از حیات) است.
abiogenesis	ایجاد موجود زنده  از مواد بیجان ، تولید خود بخود.
abiotrophy	(طب) تحلیل و فساد عضو بدون  علت مشهود.
abirritate	(طب) بی حس کردن ، از حساسیت کاستن .
abiston	پنبه  نسوز، پنبه  کوهی، سنگ  معدنی دارای رشته های بلند (مانند آمفیبل).
abject	پست، فرومایه ، سرافکنده ، مطرود، روی برتافتن ، خوار، پست کردن ، کوچک  کردن ، تحقیرکردن .
abjuration	پیمان  شکنی، عهد شکنی، سوگند شکنی، نقض عهد، ترک  عقیده ، ارتداد، انکار.
abjure	سوگند شکستن ، نقض عهد کردن ، برای همیشه  ترک  گفتن ، مرتد شدن ، رافضی شدن .
ablactate	از شیر گرفتن .
ablactation	از شیر گیری، شیرواگیران .
ablate	از بیخ کندن ، قطع کردن ، (جراحی) بریدن  و خارج کردن .
ablation	ریشه  کنی، سائیدگی، قطع، (طب) قطع عضوی از بدن ، (جغ.) فرساب.
ablative	ازی، کاهنده ، (د.) مفعول به ، مفعول عنه ، مفعول منه ، صیغه  آلت، رافع، مربوط به  مفعول به  یا مفعول عنه .
ablator	(طب) وسیله  رافع، آلت بریدن  در جراحی.
ablaut	تصریف کلمه ، قلب حروف هجائی (با صدا) برای صرف فعل (مانند sung وsang وsing).
ablaze	سوزان ، فروزان ، درخشان ، مشتعل، برافروخته .
able	###############################################################################################################################################################################################################################################################
able bodied	دارای جسم توانا.
abloom	شکوفا، پر شکوفه .
abluent	شستشو دهنده ، پاک  کننده .
ablution	شستشو، آبدست، غسل.
ably	با توانائی، از روی لیاقت.
abnegate	ترک  کردن ، انکار کردن ، بخود حرام کردن ، کف نفس کردن .
abnegation	چشم پوشی، کف نفس، انکار، رد، فداکاری.
abnerval	ناشی از عصب، عصبی.
abneural	(تش.) واقع در مقابل دستگاه  مرکزی عصب.
abnormal	غیر عادی، ناهنجار.غیر عادی.
abnormal end	خاتمه  غیر عادی.
abnormalcy	حالت غیر طبیعی، ناهنجاری، غیر عادی بودن .حالت غیر طبیعی، نا هنجاری، غیر عادی بودن .
abnormality	نابه هنجاری، بی قاعدگی، وضع غیر عادی، خاصیت غیرطبیعی.
abnormous	غیر عادی، ناهنجار.
aboard	روی، توی، از روی، روی یا داخل (کشتی یا هواپیما).
abode	منزل، مسکن ، رحل اقامت افکندن ، اشاره  کردن ، پیشگوئی کردن ، بودگاه ، بودباش.
abolish	برانداختن ، ازمیان  بردن ، منسوخ کردن .
abolition	برانداختگی، لغو، فسخ، الغا مجازات.
abolitionism	مخالفت با بردگی.
abominable	مکروه ، زشت، ناپسند، منفور.
abominate	ناپسند شمردن ، مکروه  دانستن ، تنفر داشتن ، نفرت کردن .
abomination	زشتی، پلیدی، نفرت، کراهت، نجاست، عمل شنیع.
abondance	وفور، فراوانی.
abonne	حقاشتراک ، وجه اشتراک ، آبونه  (مجله  یا روزنامه ).
aboriginal	بومی، اصلی، سکنه  اولیه ، اهل یک  آب و خاک .
aborigine	بومی، ساکن  اولیه ، اهلی، قدیم، گیاه  بومی.
aborning	در حال زایش، در بدو تولد، در حال تولد.
aborsement	سقط جنین .
abort	بچه  انداختن ، سقط کردن ، نارس ماندن ، ریشه  نکردن ، عقیم ماندن ، بی نتیجه  ماندن .
abortifacient	بچه انداز، سقط جنین  کننده ، سقط جنینی.
abortion	سقط جنین ، بچه اندازی، سقط نوزاد نارس یا رشد نکرده ، عدم تکامل.
abortionist	کسی که  موجب سقط جنین  میشود، سقط جنین  کننده .
abortive	مسقط، رشد نکرده ، عقیم، بی ثمر، بی نتیجه .
abortment	سقط جنین .
abound	فراوان  بودن ، زیاد بودن ، وفور داشتن ، تعیین  حدود کردن ، محدود کردن .
about	درباره ، گرداگرد، پیرامون ، دور تا دور، در اطراف، نزدیک ، قریب، در حدود، در باب، راجع به ، در شرف، در صدد، با، نزد، در، بهر سو، تقریبا، بالاتر، (نظ.) فرمان  عقب گرد.
about face	سوی دیگر، جهت دیگر، عدول کردن .
above	در بالا، بالای، بالای سر، نام برده ، بالاتر، برتر، مافوق، واقع دربالا، سابق الذکر، مذکوردرفوق.
aboveboard	آشکارا، پوست کنده ، علنی.
aboveground	در بالای سطح زمین ، (مج.) در قید حیات.
abovestairs	(=upstairs) طبقه  بالا.
abraam	ابراهیم، ابراهیم پیامبر.
abracadabra	طلسم، ورد، سخن  نامفهوم.
abradant	ساینده ، سوزش آور.
abrade	سائیدن ، خراشیدن  زدودن ، پاک  کردن ، حک  کردن ، (مج.) سر غیرت آوردن ، بر انگیختن ، تحریک  کردن .
abraham	ابراهیم، ابراهیم پیامبر.
abranchiate	(ج. ش.) فاقد برانشی یا دستگاه  تنفس (ماهی).
abrasion	خراش، سایش، سائیدگی.
abrasive	ساینده ، تراشنده ، سوزش آور، سایا.
abrazitic	(مع.) ماده ای که  در موقع ذوب نمیجوشد.
abreact	(روانکاوی) تغییر دادن  عقیده  شخص با تلقین .
abreast	برابر، پهلو به  پهلو.
abridge	کوتاه  کردن ، مختصر کردن .
abridgement	کوتاهی، اختصار، خلاصه ، مجمل.
abroach	سوراخ، فرورفته ، بهم زده .
abroad	پهن ، گسترش یافته ، وسیع، خارج، بیرون ، خارج از کشور، بیگانه ، ممالک  بیگانه .
abrogate	منسوخ، از میان  برده ، ملغی، ازمیان  بردن ، باطل کردن ، منسوخ کردن ، لغو کردن .
abrupt	تند، پرتگاه  دار، سرآشیبی، ناگهان ، ناگهانی، بیخبر، درشت، جداکردن .
abruption	قطع ناگهانی، انتزاع.
abs	پیشوندیست لاتینی که  همان  پیشوند-ab میباشد و بمعنی (دور از) و (غیر از) و (از)میباشد و قبل از حروف c وp وt باینصورت درمیاید.
abscess	ورم چرکی، ماده ، دمل، آبسه ، دنبل.
abscise	(ر.) جدا کردن  طول روی محور مختصات.
abscissa	طول، بعد افقی.
abscission	ریزش، برش، قطع، جدائی، دریدگی، قطع پوست و گوشت.
abscond	گریختن ، فرار کردن ، دررفتن ، رونشان  ندادن ، روپنهان  کردن ، پنهان  شدن .
absence	نبودن ، غیبت، غیاب، حالت غیاب، فقدان .
absent	غایب، مفقود، غیرموجود، پریشان  خیال.
absentee	مالک  غایب، غایب، مفقودالاثر، شخص غایب.
absentee ballot	ارسال ورقه  رای بطور غیابی.
absenteeism	حالت غایب بودن ، غیبت.
absentminded	پریشان  خیال، حواس پرت.
absinthium	(گ . ش.) افسنتین ، افسنتین  کبیر.
absinthol	(ش.) ماده  کافوری افسنتین  بفرمول (6O1H01C).
absis	(=apis) مدار، پیرامون .
absit omen	(سوگند ملایم) خدا نکند، چشم بد دور، مبادا.
absolute	مطلق، غیر مشروط، مستقل، استبدادی، خودرای، کامل، قطعی، خالص، آزاد از قیود فکری، غیر مقید، مجرد، (در هندسه  فضایی اقلیدس)دایره  نامحدود.مطلق.
absolute address	نشانی مطلق.
absolute coding	برنامه  نویسی مطلق.
absolute error	خطای مطلق.
absolute value	قدر مطلق.
absolution	آمرزش گناه ، بخشایش، عفو، بخشودگی، تبرئه ، برائت، انصراف از مجازات، منع تعقیب کیفری.
absolutism	مطلق گرایی، حکومت مطلقه ، اعتقاد به  قادر علی الاطلاق (خدا)، طریقه  مطلقه ، (حق.) سیستم سلطنت استبدادی.
absolve	بخشیدن  (گناه )، آمرزیدن ، عفو کردن ، کسی را از گناه  بری کردن ، اعلام بیتقصیری کردن ، بری الذمه  کردن ، کسی را ازانجام تعهدی معاف ساختن ، پاک  کردن ، مبرا کردن .
absopption	جذب.
absorb	درکشیدن ، درآشامیدن ، جذب کردن ، فروبردن ، فراگرفتن ، جذب شدن  (غدد)، کاملا فروبردن ، تحلیل بردن ، مستغرق بودن ، مجذوب شدن  در.
absorbant	جاذب، دارای خاصیت جذب، درکش، درآشام.
