anthill	مورتپه ، خاکریزی که  مور هنگام لانه سازی در اطراف لانه  خود ایجاد میکند.
anthologist	جنگ  نگار، متخصص و متبحر در گلچین  قطعات ادبی.
anthologize	گلچین  ادبی جمع کردن .
anthology	گلچین  ادبی، منتخبات نظم و نثر، جنگ .
anthophagous	تغذیه  شده  با گل، تغذیه  کننده  از شهد گل.
anthracite	ذغال سنگ  خشک  و خالص، آنتراسیت.
anthrax	( طب ) سیاه  زخم، نوعی سنگ  یاقوت.
anthrop	( anthropo =) پیشوند بمعانی > انسان  < و > جنس انسان  <.
anthropic	( زیست شناسی ) مربوط به  دوران  پیدایش انسان .
anthropo	( anthrop =) پیشوند بمعانی > انسان  < و > جنس انسان  <.
anthropocentric	معتقد باینکه  انسان  اشرف مخلوقات و مرکز ثقل موجودات است.
anthropogenesis	مبحث پیدایش و تکامل بشر.
anthropogenic	مربوط به  پیدایش و تکامل انسان ، مربوط به  برخورد و تماس بشر با طبیعت.
anthropography	علم ساختمان  بدن  انسان ، رشته ای از علم انسان  شناسی که  درباره  تاثیر اوضاعجغرافیائی بر روی نژادها صحبت میکند، نژاد شناسی.
anthropoid	میمون  آدم نما، شبه  انسان .
anthropological	وابسته  بانسان  شناسی، مربوط بطبیعت انسانی.
anthropologist	انسان  شناس.
anthropology	علم انسان  شناسی، مبحث روابط انسان  با خدا.
anthropometric	وابسته  به  مبحث اندازه  گیری بدن  انسان .
anthropometry	مبحث سنجش و اندازه گیری بدن  انسان .
anthropomorphic	شبیه  انسان ، دارای شکل انسان .
anthropomorphism	قائل شدن  جنبه  انسانی برای خدا، تصور شخصیت انسانی برای چیزی.
anthropomorphize	جنبه  انسانی برای خدا قائل شدن .
anthropopathism	اعتقاد به  وجود روح انسانی در اشیائ و موجودات.
anthropophagous	مربوط به  آدم خواری، تغذیه  کننده  از گوشت انسان .
anthropophagus	(anthropophagi. pl) آدم خوار، وحشی.
anthropophagy	آدم خواری.
anthroposophy	علم شناسائی طبیعت و ماهیت انسانی.
anti	(.:n) (antis. pl) پاد، مخالف، علیه ، ضد، (.pref -anth، -ant، -anti): پیشوندهائیستبمعنی >ضد< و >مخالف< و >درعوض < و >بجای < و غیره  مثل: ANTIchrist.
anti federalist	اشخاصی که  درسال - مخالف اساس حکومت آمریکا بودند ( مخفف آن  EandA است ).
anti semite	ضد یهود، مخالف اقوام سامی.
anti semitic	ضد یهودی.
anti semitism	مخالف با یهودیان .
anti sepsis	( طب ) جلوگیری از رشد و ازدیاد میکربها در اثر مواد ضدعفونی.
antiaircraft	ضد هوابرد، ضد حملات هوائی، اسلحه  ضد هوائی.
antibiosis	(زیست شناسی) تضاد بین  دو موجود زنده  کوچک  که  بیش از یکی از آنها در محیط باقی نمیماند، تضاد بین  یک  میکرب و فرآورده ئ میکرب دیگر که  باعث از بین  رفتن  میکرب اولیمیشود.
antibiotic	پادزی، مانع ایجاد لطمه  بزندگی، جلوگیری کننده  از صدمه  به  حیات، مربوط به  آنتی آنتی بیوزیس، ماده ای که  از بعضی موجودات ذره بینی بدست میاید و باعث کشتن میکربهای دیگر میشود.
antibody	پادتن .
antic	غریب و عجیب، بی تناسب، مسخره ، وضع غریب و مضحک .
anticatalyst	ماده ای که  موجب وقفه ئ واکنشهای حیاتی موجود میشود، پاد فروگشا.
anticathode	(ش. ) آنود، قطب مثبت برق، صفحه ئ پلاتین  یا تنگستن  دو لوله ئ اشعه ئ مجهول.
antichrist	ضد مسیح، دجال.
anticipant	منتظر، امیدوار، آبستن ، باردار، پیش بینی کننده .
anticipate	پیش بینی کردن ، انتظار داشتن ، پیشدستی کردن ، جلوانداختن ، پیش گرفتن  بر، سبقت جستن  بر.
anticipation	پیش بینی، انتظار، سبقت، وقوع قبل از موعد مقرر، پیشدستی.
anticipative	دارای قدرت پیشگوئی، درحالت انتظار.
anticipator	پیش بینی کننده ، منتظر.
anticlimactic	پاداوجی، مربوط به  بیان  قهقرائی، خلاف انتظاری.
anticlimax	پاداوج، بیان  قهقرائی (مثل > زنم مرد، مالم را بردند و سگم هم گم شد< )، بیانی که هرچه  پیش می رود اهمیتش کمتر میشود، بیان  قهقرائی نمودن .
anticline	چین  طاقی، تاقدیس.
anticoagulant	پادبند، ( طب ) مانع انعقاد خون ، داروی ضد انعقاد خون .
anticyclone	واچرخه ، گردباد هوائی.
antidotal	پادزهری، دارای خاصیت پادزهری.
antidote	تریاق، پادزهر، ضد سم، پازهر.
antifreeze	ماده ئ ضد یخ، ضد یخ.
antigen	پادزا، ماده ای که  در بدن  ایجاد عکسالعمل علیه  خودش میکند، مواد تولید کننده ئ پادتن ، پادگن .
antigone	(افسانه ئ یونان )دختری که  همراه  پدر نابینای خود به  آتیکا رفت و تا زمان  مرگ  پدرش اورا خدمت کرد، ( مج. ) نونه ئ زن  فداکار و با تقوا.
antihelix	( تش. ) برآمدگی قسمت غضروفی خارج گوش.
antihistamine	( طب ) موادی که  برای درمان  حساسیت بکار رفته  و باعث خنثی کردن  اثر هیستامین  دربافت ها می شوند.
antiknock	روغن  موتور، ضد ضربه .
antilogarithm	(ر. ) متمم لگاریتم، جیب وظل، متمم جیب.
antimacassar	رویه ئ صندلی، روکش مبل و صندلی.
antimagnetic	ضد مغناطیسی.
antimalarial	داروی مربوط بدرمان  مالاریا، داروی ضد مالاریا.
antimatter	پادماده ، جسمی که  حاوی ماده ئ ضد خود نیز باشد مثل ضدالکترون  بجای الکترون .
antimicrobial	ضدمیکربی.
antimissile missile	موشک  ضد موشک ، پاد پرتابه .
antimony	سنگ  سرمه ، توتیای معدنی، آنتیمون .
antineuritic	(طب ) برضد آماس عصب، مخاف آماس عصبی.
antinomian	مخالفین  اصول اخلاقی فرقه ای از مسیحیان  که  مخالف مراعات اصول اخلاقی بودند و اعتقادداشتند که  خداوند در همه  حال نسبت به  مسیحیان  لطف دارد.
antinomy	تناقض دو قانون  یا دو اصل، اظهار مخالف.
antiparalytic	( طب ) ضد فلج، داروی ضد فلج، فلج بر.
antipasto	غذای اشتهاآور، مشتهی.
antipathetic	فاقد تمایل.
antipathy	احساس مخالف، ناسازگاری، انزجار.
antiperiodic	( طب ) جلوگیری کننده  از نوبت و دوره ئ امراض.
antiphon	سرودی که  بوسیله  سرایندگان  کلیسا در جواب دسته ئ دیگر خوانده  میشود، سرود برگردان .
antiphony	انعکاس یا جواب سرود و موسیقی، تهلیل خوانی، سرود تهلیلی، جواب.
antipodal	مربوط به  ساکنین  ینگی دنیا، واقع در طرف مقابل زمین ، مستقیما، مخالف، متقاطر.
antipode	(antipodes. pl) نقطه ئ مقابل یا متقاطر.
antiquarian	باستانی، وابسته  بقدیم، عتیقه  شناس.
antiquated	کهنه ، منسوخ، متروک ، قدیمی.
antique	کهنه ، عتیقه ، باستانی.
antiquity	عهد عتیق، روزگار باستان ، قدمت.
antiseptic	دوای ضد عفونی، گندزدا، ضدعفونی، تمیز و پاکیزه ، مشخص، پلشت بر، جداگانه ، پادگند.
antiserum	سرم حاوی پادتن .
antislavery	مخالف بردگی.
antisocial	مخالف اصول اجتماعی، مخالف اجتماع، مخل اجتماع، دشمن  جامعه .
antispasmodic	( طب ) ضد انقباض و تشنج، ضد اختلاج.
antistrophe	(در تراژدیهای یونانی) حرکت از چپ براست نمایشگران  هنگام آواز دسته  جمعی، صنعتتجنیس.
antisubmarine	ضد زیردریائی، مخرب زیردریائی.
antitank	ضد تانک .
antithesis	(antitheses. pl) پادگذاره ، ضد و نقیض، تضاد، تناقض.
antithetic	پادگذاره ای، دارای ضد و نقیض، متضاد.
antithetical	پادگذاره ای، دارای ضد و نقیض، متضاد.
antithyroid	ماده  متعادل کننده ئ غدد درقی، ضد غده ئ درقی.
antitoxic	ضدسم، ضدزهر.
antitoxin	ماده ئ ضدسم، ضد زهرابه ، دفع سم.
antitrust	مخالف تشکیل ( تراست ) یا اتحادیه های بزرگ  صنایع.
antitussive	ضد سرفه ، آرام کننده ئ سرفه .
antitype	پادگونه ، نمونه  یا مصداق چیزی، نوع متقابل.
antivenin	ماده ئ ضدسم.
antivitamin	ماده ئ ضدویتامین ، ماده ای که  ویتامین ها را خنثی میکند.
antler	شاخ گوزن ، شاخ فرعی، انشعاب شاخ.
antonym	کلمه ئ متضاد، ضد و نقیض، متضاد.
antonymous	وابسته  بکلمه  متضاد.
antrorse	خمیده  بجلو یا متمایل ببالا.
antrum	غار بزرگ ، مغاره ، ( طب ) حفره  های بدن .
anuresis	( طب ) فقدان  قدرت دفع ادرار، شاش بند.
anuria	نقص در ترشح ادرار، قطع ادرار، قطع ترشح.
anurous	بی دم، فاقد دم.
anus	مقعد، بن ، نشین ، سوراخ کون .
anvil	سندان ، روی سندان  کوبیدن ، استخوان  سندانی.
anxiety	آرنگ ، تشویش، دل واپسی، اضطراب، اندیشه ، اشتیاق، نگرانی.
anxious	دلواپس، آرزومند، مشتاق، اندیشناک ، بیم ناک .
anxiously	بطورنگران ، مشتاقانه .
any	چه ، کدام، چقدر، ( درجمع ) ( در پرسش ) چه  نوع، چقدر، هیچ، ( در جمله ئ مثبت ) هر، ازنوع، هیچ نوع، هیچگونه ، هیچ.
anybody	( در جمله ئ منفی و پرسش ) هیچ کس، کسی ( در جمله ئ مثبت ) هرکجا، کسی.
anyhow	بهرحال، در هر صورت، بهرجهت، بنوعی.
anymore	بیش از این  ها، دیگر.
anyone	هرکس، هرچیز، هرشخص معین .
anyplace	هرجا، هرکس.
anything	هرچیز، هرکار، همه  کار(در جمله ئ مثبت) چیزی، (در پرسش و نفی) هیچ چیز، هیچکار، بهراندازه ، بهرمقدار.
anyway	در هرصورت، بهرحال.
anywhere	هرکجا، هر جا.
anywhy	بهربهانه ، بهرجهت.
anywise	بهیچ وجه ، هیچ، ابدا.
aorta	(aortae، aortas. pl) ( تش. ) آئورت، شریان  بزرگ ، شاهرگ .
aortal	وابسته  بشاهرگ .
aortic	وابسته  بشاهرگ .
apace	سریعا، باتندی، باشتاب، بیدرنگ ، باسرعت زیاد.
apache	(apaches، apache. pl) دزد، یکی از قبایل سرخ پوست آمریکا.
apanage	امتیازات و اموالی که  بفرزند ارشد (شاهزاده ) اختصاص داشت، ایالت، حوزه ، درآمداتفاقی، تابع، متعلفات، بخشش، وقف، (احق. ) مستمری.
aparejo	نوعی پالان  چرمی یا پارچه ای.
apart	جدا، کنار، سوا، مجزا، غیرهمفکر.
apartfrom	مجزا از، سوا از.
apartheid	نفاق و جدائی بین  سیاه  پوستان  و سفید پوستان  آفریقای جنوبی.
apartment	آپارتمان .
apartment building	ساختمان  آپارتمانی ( که  house apartment نیز گفته  میشود ).
apartmental	آپارتمانی.
apathetic	بی احساس، بی تفاوت، بی روح.
apathy	بی حسی، بی عاطفگی، خون  سردی، بی علاقگی.
ape	میمون ، بوزینه .
apeak	(د. ن . ) راست، ( بطور) عمودی، قائم، بحالت عمودی.
apelike	میمون  مانند.
apercu	(apercus. pl) خلاصه ، مختصر، موجز.
aperient	(طب) ملین ، مسهل، داروی ملین .
aperiodic	نادوره ای.نامنظم، غیرمداوم، غیر نوسانی.
aperitif	نوشابه ئ الکلی که  بعنوان  محرک  اشتها قبل از غذا مینوشند.
aperture	روزنه .دهانه  یا سوراخ، روزنه ، گشادگی.
apetalous	(گ . ش. ) بی گلبرگ .
apex	اوج، نوک .(apices and apexes. pl) نوک ، سر، راس زاویه ، تارک .
aphasia	(طب ) عدم قدرت تکلم ( در نتیجه  ضایعات دماغی )، آفازی.
aphid	(ج. ش. ) شته ، شپشه .
aphis	شپشک  گیاهی، یک  نوع شته  (lice plant).
aphonia	فقدان  صدا یا خفگی آن  بعلت فلج تارهای صوتی.
aphorism	سخن  کوتاه ، کلام موجز، پند، کلمات قصار، پند و موعظه .
aphorist	موجز نویس، پند نویس.
aphoristic	وابسته  به  موجز نویسی یا پند نویسی.
aphorize	کلمات قصار گفتن ، پند گفتن ، کوتاه  و موجز نوشتن .
aphotic	تاریک ، بی فروغ.
aphrodisiac	مقوی بائ، داروی مقوی غرائز جنسی.
aphrodite	الهه ئ عشق و زیبائی، ونوس یونانی.
aphyllous	(گ . ش. ) بی شاخ و برگ ، برهنه ، بی برگ .
apian	وابسته  به  زنبور عسل یا مگس.
apiarian	مربوط به  پرورش زنبور عسل.
apiarist	پرورش دهنده ئ زنبور عسل.
apiary	کندو، کندوی عسل.
apical	مربوط به  نوک  یا راس زاویه .
apiculate	نوک  دار، تیز.
apicultural	مربوط به  پرورش و نگهداری زنبور عسل.
apiculture	پرورش زنبور عسل.
apiece	برای هرشخص، هرچیز، هریک ، هرکدام.
apis	گاو مقدس مصریان  قدیم.
apish	بوزینه  صفت، نادان ، حیله  گر.
apivorous	(ج. ش. ) زنبورخوار، تغذیه کننده  از زنبور عسل.
apl language	زبان  ای پی ال.
aplacental	فاقد جفت جنین .
aplomb	حالت عمودی، ( مج. ) اطمینان  بخود، اعتماد بنفس.
apocalypse	کتاب مکاشفات یوحنا، مکاشفه ، الهام.
apocalyptic	وابسته  به  کتاب مکاشفات یوحنا.
apocalyptical	وابسته  به  کتاب مکاشفات یوحنا.
apocalyptist	کاشف مجهولات، متخصص در تفسیر مکاشفات یوحنا.
apocrypha	کتاب مشکوکی که  راجع بزندگی عیسی ودین  مسیح نوشته  شده ، کتب کاذبه .
apocryphal	دارای اعتبار مشکوک ، ساختگی، جعلی.
apodeictic	(من. ) شامل یا مستلزم بیان  حقیقت، قابل توضیح.
apodictic	(من. ) شامل یا مستلزم بیان  حقیقت، قابل توضیح.
apodosis	(د. ) مکمل جمله ئ شرطی، نتیجه  جمله ئ شرطی.
apogamy	(گ . ش. ) رشد و نمو گیاه  هاگدار بدون  عمل لقاح از سلول جنسی.
apogean	از زمین  بالا آمده ، برآمده ، اوجی، ذروه ای.
apogee	( هن. ) اوج، نقطه ئ اوج، ذروه ، اعلی درجه ، نقطه ئ کمال.
apolitical	دارای شخصیت غیر سیاسی، بی علاقه  بامور سیاسی، غیر سیاسی.
apollo	( یونان  قدیم ) خدای آفتاب و زیبائی و شعر و موسیقی.
apollyon	شیطان ، مالک  دوزخ.
apologetic	پوزش آمیز، اعتذاری، دفاعی.
apologetics	مدافعه ئ استدلالی از مسیحیت.
