isallobaric	(هوا شناسی ) خط فرضی که نقاط دارای فشار جوی مساوی در زمان  معینیرانشان  میدهد.
ischaemia	( ischmia) (طب ) نقصان  خون  در عضو، کم خونی موضعی.
ischium	(تش. ) ورک ، استخوان  ورک ، استخوان  نشیمنگاهی.
ischmia	( ischaemia) (طب ) نقصان  خون  در عضو، کم خونی موضعی.
ishmael	اسمعیل فرزند ابراهیم و هاجر.
isinglass	سریشمماهی، طلق، ورقه  میکا.
isis	(افسانه مصری ) ایزس الهه حاصلخیزی.
islam	دین اسلام، اسلامی.
islamism	پیروی از دین اسلام، اسلام گرائی.
islamize	بصورت اسلامی در آوردن ، صورتاسلامی دادن  به .
island	آبخست، جزیره ، محل میخکوبی شده  وسط خیابان  و میدان  و غیره ، جزیره  ساختن ، جزیره  دار کردن .
island universe	(نج. ) کهکشان .
islander	جزیره نشین .
isle	جزیره ، جزیره کوچک ، جزیره  نشین  کردن ، مجزا کردن .
islet	جزیره  کوچک ، جای پرت و دور افتاده .
islets of langerhans	(تش. ) دسته  های سلولی اثنی عشر بنام >جزایر لانگرهانس< که تولید انسولین  میکنند.
ism	(.n): اصول، عقیده ، اعتقاد، رویه ، مکتب، سیستمعملی، گرایش، اصالت. (=suf) پسوندی بمعنی >عمل< و >کار< و >طریقه عمل< و >حالت< و >شرط< و >پیروی<.
isn't	(not is) نیست.
isobar	(جغ) خط جغرافیائی نشان  دهنده  نقاط هم فشار، (ش. ) دواتم دارای وزن  مساوی ولیدارای عدد اتمی غیر مساوی، هم فشار.
isobare	(جغ) خط جغرافیائی نشان  دهنده  نقاط هم فشار، (ش. ) دواتم دارای وزن  مساوی ولیدارای عدد اتمی غیر مساوی، هم فشار.
isochromatioc	همرنگ ، متساوی اللون ، منحنی همرنگ .
isochronal	(isochronous) همزمان ، واقع شونده  در فواصل منظم و مساوی، متقارن ، متوازن .
isochronism	تقارن ، ایجاد تقارن ، همزمانی، ایجاد همزمانی.
isochronous	(isochronal) همزمان ، واقع شونده  در فواصل منظم و مساوی، متقارن ، متوازن .
isocline	همشیب، دارای شیب متقارن  و مساوی، هم خواب (در مخمل و غیره ).
isoclinic line	خطی بر روی نقشه  که  بوسیله  آن  نقاطی که  در آنجاها تمایل سوزن  مغناطیسی یکسان  استنشان  داده  میشود.
isodiametric	دارای ابعاد مساوی، هم اندازه ، دارای قطر مساوی.
isodimorphism	تقارن  دو شکلی، تقارن  و هم شکلی بین  دو چیز دوشکل، هم دو شکلی.
isodimorphous	هم دوشکل.
isodose	دارای تابش یا اشعه  برابر، همشعاع، همتابش.
isodynamic	دارای نیروی مغناطیسی مساوی.
isoelectric	(برق) همتوان ، دارای فشار الکتریکی مساوی.
isoelectronic	دارای الکترونهای یکسان .
isogamete	جورگان ، سلول جنسی که  از نظر شکل و کار از سلول جنسی جفت خود قابل تشخیص نیست، هم گامیت.
isogametic	( isogamous) دارای خاصیت همگامیتی.
isogamous	( isogametic) دارای خاصیت همگامیتی.
isogony	برابری، تعادل و تساوی در رشد، همرشدی.
isohel	(جغ. ) خط همشید.
isoheyt	خط همباش، خط شاخص نقاط هم باران .
isolate	مجزا کردن ، سوا کردن ، در قرنطینه  نگاهداشتن ، تنها گذاردن ، منفرد کردن ، عایق دار کردن .
isolation	انزوا، کناره گیری.جداسازی، جدائی.
isolationism	پیروی از سیاست انزوا، انزوا گرائی.
isomagnetic	دارای نیروی مغناطیسی متساوی.
isomer	(isomerous)(ش. )جسمی که  ترکیبآن با ترکیب جسم دیگر یکی است، (ش. - گ . ش. - ج. ش. )هم پاره ، ایزومر، همترکیب، همفرمول.
isomerous	(isomer) (ش. )جسمی که  ترکیب آن با ترکیب جسم دیگر یکی است، (ش. - گ . ش. - ج. ش. )هم پاره ، ایزومر، همترکیب، همفرمول.
isometric	دارای یک  میزان ، هم اندازه ، (سنگ  شناسی ) دارای ذرات ریز متساوی، هممتر.
isometropia	همدیدی، تشابه  انکسار نور در دو چشم، تساوی دید دو چشم.
isomorph	همریخت، (ش. - مع. ) مواد همشکل، ماده  یک  شکل، (زیستشناسی ) جانور یا گیاه  ویاگروهی که مشابه  گیاه یا گروه  دیگری است، همشکل.
isonomy	برابری در حقوقسیاسی، برابری سیاسی، تساوی سیاسی و حقوقی.
isopiestic	هم فشار، دارای فشار یکسان ، خط هم فشار.
isopleth	خط هم چند، هم چند.
isopod	(ج. ش. ) جانور سخت پوست بر<=> پای، وابسته  بجاوران  برابر پای، برابر پای، جورپای.
isopodan	(ج. ش. ) جانور سخت پوست بر<=> پای، وابسته  بجاوران  برابر پای، برابر پای، جورپای.
isosceles triangle	مثلث متساویالساقین ، سه گوشه  دو پهلو برابر.
isotherm	خطی که نقاط دارای گرمای متوسط سالیانه  مساوی را نشان  میدهد، (درجمع) خطوطمتحدالحراره ، خط هم گرما، خط همدما.
isotonic	همکشش، دارای کشش مساوی، دارای آهنگ  مساوی، هم توان .
isotope	جسم ایزوتوپ، همسان .
isotopy	دارای تساوی در اعداد اتمی، برابری عددی اتمی.
isotropic	دارای خواص برابر از هرسو، همگرای، دارای خواص فیزیکی مشابه .
isotropy	همگرائی، همسانی.
israel	اسرائیل.
israelite	اسرائیلی، عبرانی، یهودی، کلیمی.
issuable	صادر کردنی، قابل صدور، انتشار دادنی.
issuance	صدور، انتشار.
issuant	صادر کننده ، منتشر کننده ، منتشر شونده .
issue	بر آمد، پی آمد، نشریه ، فرستادن ، بیرون آمدن ، خارج شدن ، صادر شدن ، ناشی شدن ، انتشار دادن ، رواج دادن ، نژاد، نوع، عمل، کردار، اولاد، نتیجه  بحث، موضوع، شماره .
isthmian	(isthmic) برزخی، تنگه ای، وابسته  به  تنگه پاناما، وابسته  به  باریکه ، گردنه ای، ساکن  تنگه .
isthmic	(isthmian) برزخی، تنگه ای، وابسته  به  تنگه پاناما، وابسته  به باریکه ، گردنه ای، ساکن  تنگه .
isthmus	تنگه  خالی، برزخ، باریکه .
it	آن ، آن  چیز، آن  جانور، آن  کودک ، او (ضمیر سومشخص مرد).
it'd	(would it، had it)=.
it'll	(shal it -will it)=.
it's	( has it، is it)=.
italiacize	با حروف خوابیده  نوشتن .
italian	ایتالیائی.
italianism	ایتالیائی مابی، پیروی از آداب و رسوم مردم ایتالیا.
italianize	ایتالیائی کردن .
italic	وابسته به ایتالیائی های قدیم، (در چاپ) حروف یک  وری، حروف کج، حروف خوابیده .
italicism	عبارات و اصطلاحات ایتالیائی.
italics	حروف کج.
itch	خارش، جرب، خارش کردن ، خاریدن .
itchy	خارش دار.
item	فقره ، (در جمع) اقلام، رقم، تکه ، قطعه خبری، بخش.قلم، فقره .
itemization	جزئ بجزئ نویسی.
itemize	جزئ به  جزئ نوشتن ، به  اقلام نوشتن .
iterance	تکرار، باز گوئی.
iterant	تکرار کننده ، بازگو کننده ، مکرر کننده ، ازسر گیرنده .
iterate	تکرار کردن ، تکرارشدن ، از سر گرفتن .تکرار کردن ، دوباره  گفتن ، بازگو کردن .
iteration	تکرار، ازسرگیری.تکرار، گفتن ، بازگو.
iterative	تکراری.
iterative process	فرآیند تکراری.
itineracy	(itinerancy) سیاری، در بدری، گردش، سیر.
itinerancy	(itineracy) سیاری، در بدری، گردش، سیر.
itinerant	سیار، دوره  گرد.
itinerary	برنامه  سفر، خط سیر، سفرنامه .
itinerate	گردش کردن ، سیار بودن ، مسافرت تبلیغاتی کردن .
its	مال او، مال آن .
itself	خودش (خود آن چیز، خود آن جانور)، خود.
ivied	پوشیده  از پاپیتال، پیچک  دار.
ivory	عاج، دندان  فیل، رنگ  عاج.
ivory tower	برج عاج، محل دنج، محل آرام برای تفکر، گوشه خلوت.
ivy	(گ . ش. ) پاپیتال، لبلاب، پیچک .
j	دهمین  حرف الفبای انگلیسی.
jab	ضربت با چیز تیز، ضربت با مشت، خرد کردن ، سک  زدن ، سیخ زدن ، خنجر زدن ، سوراخ کردن .
jaber	ورد، سخن  تند و ناشمرده ، گپ، گپ زنی، وراجی کردن ، تند و ناشمرده  گفتن .
jaberwocky	سخن  نامفهوم.
jabiru	(ج. ش) لک  لک  آبزی نقاط گرم و معتدل آمریکا.
jaborandi	(گ . ش) درخت جابوراندی برزیلی.
jabot	دستمال سینه  چین  دار مردان  قرن  هجدهم.
jaboticaba	(گ . ش) عودالبرق.
jacal	کلبه  سقف پوشالی مکزیکی، چپر.
jacamar	(ج. ش) پرندگان  منقار دراز برزیلی و مکزیکی که  از حشرات تغذیه  می کنند.
jacana	(ج. ش) پرنده  پا دراز و پنجه  بزرگ  مکزیکی که  در آب راه  میرود.
jacaranda	(گ . ش) درخت جوالدوز، پیچ اناری.
jacinth	(مع. ) سنگ  یمانی، یاقوت زعفرانی، (م. م-گ . ش. ) سنبل.
jacinthe	رنگ  پرتغالی روشن ، نارنجی روشن .
jack	خرک (برای بالا بردن  چرخ) جک  اتومبیل، (در ورق بازی) سرباز، جک  زدن .
jack in the box	جعبه ای که  چون  در آنرا میگشایند آدمکی از آن  خارج شود، نوعی آتش بازی، علی ورجه .
jack mackerel	(ج. ش) ماهی آزاد کالیفرنیا.
jack o' lantern	نور کاذب، دروغ نور.
jack of all trades	همه  کاره ، همه  فن  حریف.
jack panel	تابلوی اتصالات.
jack salmon	(ج. ش) اردک  ماهی چشم سفید آمریکا.
jack tar	(د. ن . ) ملوان ، ملاح.
jackal	(ج. ش) شغال، توره ، جان  کنی مفت.
jackanapes	(ک . ) میمون ، بوزینه ، جلف، آدم خودساز.
jackass	الاغ نر، خر نر، (مج. ) آدم کله  خر.
jackboot	چکمه  ساقه  بلند.
jackdaw	(ج. ش. ) زاغچه ، زاغی، کلاغ پیشه .
jacket	ژاکت، نیمتنه ، پوشه ، جلد، کتاب، جلد کردن ، پوشاندن ، درپوشه  گذاردن .
jackhammer	مته  دستی مخصوص سوراخ کردن  سنگ .
jackknife	چاقوی بزرگ  جیبی، قلمتراش، با چاقو بریدن ، بدنبال، تا شو، بازو بسته  شونده ، شیرجه  رفتن .
jackleg	خام دست، تازه  کار، ناشی، نادرست، موقتی، دم دست.
jacklight	نورافکن  مخصوص ماهیگیری.
jackpot	برنده  تمام پولها، جوائز رویهم انباشته .
jackrabbit	(ج. ش) نژاد خرگوشهای بزرگ  شمال آمریکا که  گوشهای دراز و آویخته  دارند.
jackscrew	(مک . ) جک  پیچی.
jackshaft	دنده  عقب، دنده  دو در اتومبیل.
jackstay	بادبان  بند، بند تیر.
jackstraw	آدم پوشالی یا کاهی، آدم بی عرضه .
jacob	یعقوب نبی قوم یهود.
jacob's ladder	(نج. ) کهکشان ، جاده  شیری.
jacobean	مربوط بدوره  سلطنت جیمز اول و دوم در انگلیس.
jacobin	راهب فرقه  دومی نیکن  (Dominican)، عضو فرقه  مذهبی مخالف دولت.
jacobinism	آئین  جاکوبین ها.
jacobite	عضو فرقه  راهبان  دومی نیکن ، عضو کلیسای قدم سوریه  و عراق، طرفدار سلطنت جیمز اول پادشاه  مخلوع انگلیس.
jaconet	پارچه  نخی نازک  هندی شبیه  موسلین ، ململ.
jacquard	نقوش و تصاویر بر روی پارچه  (بوسیله  بافت).
jacquerie	شورش و قیام روستائیان ، طبقه  روستائی، دهاتیان .
jactation	(jactitation) لاف، لاف زنی، (حق. ) دعوی دروغ، ادعای پوچ.
jactitation	(jactation) لاف، لاف زنی، (حق. ) دعوی دروغ، ادعای پوچ.
jaculate	پرتاب کردن ، انداختن ، پرت کردن .
jaculation	پرتاب.
jade	ژاد، اسب پیر، یابو یا اسب خسته ، زن  هرزه ، زنکه ، (ک . ) مرد بیمعنی، دختر لاسی، پشم سبز، خسته  کردن ، از کار انداختن  (در اثر زیاده  روی).
jade green	رنگ  سبز یشمی، رنک  سبز مایل به  آبی.
jaded	(jadish) خسته ، بی اشتها.
jadeite	یشم اعلی که  در برمه  یافت میشود، یشم سبز.
jadish	(jaded) خسته ، بی اشتها.
jaeger	شکارچی، علاقمند به  شکار، مرد شکارچی.
jag	دندانه ، کنگره ، نوک ، برآمدگی تیز، بریدگی، خار، سیخونک ، سیخک ، دندانه دار کردن ، کنگره دار کردن ، چاک  زدن ، ناهموار بریدن .
jagged	دندانه دار، ناهموار.
jaggery	شکر گور، شکر زرد.
jaguar	(ج. ش) پلنگ  خالدار آمریکائی(once Felis).
jahweh	یهو خدای یهود.
jail	حبس، زندان ، محبس، حبس کردن .
jailbird	محبوس، جنایتکار، زندانی.
jailbreak	فرار از زندان ، گریختن  از محبس (بازور).
jailer	(jailor) زندانیان .
jailor	(jailer) زندانیان .
jake leg	(طب. ) فلجی که  به  علت استعمال مشروبات الکلی ایجاد میشود.
jakes	ترشح مدفوع، کثافت، آشغال، درهم ریخته .
jalap	جلب، ژالاپ، داروی مسهل.
jalopy	اتومبیل یا هواپیمای کهنه  و اسقاط.
jam	گیر کردن  چپاندن .مربا، فشردگی، چپاندن ، فرو کردن ، گنجاندن (با زور و فشار)، متراکم کردن ، شلوغ کردن ، شلوغ کردن (با آمد و شد زیاد)، بستن ، مسدود کردن ، وضع بغرنج، پارازیت دادن .
jam session	(مو. ) اجرای آهنگ  های طرب انگیز بوسیله  ارکسترهای بزرگ  و نوازندگان  فراوان .
jamb	تیر عمودی چارچوپ، (ک . ) چهار چوپ درب و هر چیز دیگری، ستون ، لغاز، تیر بیرون  آمده .
jambalaya	آش شله  قلمکار.
jambeau	ساق پوش، زره  ساق پا (جمع jambeaux).
jamboree	جمبوری، مجمع پیشاهنگان ، خوشی.
jamming	گیر، گرفتگی.
jangle	جنجال، قیل و قال، داد و بیداد، غوغا، جنجال کردن ، داد و بیداد کردن ، غوغا کردن .
janissary	(aryzjani) (ترکی) ینی چری، سرباز پیاده  نظام.
janitor	دربان ، سرایدار، فراش مدرسه ، راهنمای مدرسه ، راهنمای مدرسه .
janitorial	مربوط به  فراشی.
janitress	فراش زن .
janizary	(janissary) (ترکی) ینی چری، سرباز پیاده  نظام.
january	ژانویه ، اولین  ماه  سال مسیحی.
janus faced	دورو، حیله  گر، آدم دورو، دغلباز.
januslike	دورو، جانوس مانند.
japan	ژاپن ، جلا، جلا دادن .
japan allspice	(گ . ش. ) گل یخ.
japan clover	(گ . ش. ) شبدر ژاپنی.
japanese	ژاپنی، ژاپونی.
