joinery	نازک  کاری، تجاری.
joint	محل اتصال، مفصل، لولا، مشترک ، توام.درزه ، بند گاه ، بند، مفصل، پیوندگاه ، زانوئی، جای کشیدن  تریاک  با استعمال نوشابه ، لولا، مشترک ، توام، شرکتی، مشاع، شریک ، متصل، کردن ، خرد کردن ، بند بند کردن ، مساعی مشترک .
joint grass	(گ . ش. ) غالیون  اصل، علف پنیر، علف ماست.
joint resolution	تصمیم مشترک .
joint stock	سهامی، شرکت سهامی.
jointer	صاحب شیره  کش خانه ، صاحب مشروب فروشی.
jointure	مهریه  ملکی، دارائی مشترک  زن  و شوهر، اجاره داری مشترک  و مشاعی.
jointworm	کرم کدو، کرمهای بند بند، کرم گندم.
joist	تیر آهن ، تیر آهن  گذاری، نصب تیر.
joke	شوخی، لطیفه ، بذله ، شوخی کردن .
joker	شوخ، بذله  گو، ژوکر.
jollification	خوشی، طرب، طربناک  کردن .
jollity	خوشی، عیشی، کیف، عیاشی، زیور.
jolly	سر کیف، خوشحال، بذله گو، خیلی.
jolly boat	قایق بار کشی از کشتی به  ساحل و بعکس.
jolly roger	پرچم دزدان  دریائی.
jolt	تکان  دادن ، دست انداز داشتن ، تکان  خوردن ، تکان ، تلق تلق، ضربت، یکه .
jolter	تکان  دهنده ، دست اندازدار.
joltwagon	گاری یا ارابه  پرتکان .
jonah	یونس پیغمبر.
jonah crab	(ج. ش. ) خرچنگ  بزرگ  آمریکای غربی.
jonathan	یوناتان  فرزند شائول و دوست داود پیغمبر.
jonquil	(گ . ش. ) گل نسترن ، گل عنبری.
jorum	کوزه  آبخوری، محتویات قدح، مقدار زیاد.
joseph's coat	کت چند رنگ ، کت رنگارنگ .
josh	کسی را دست انداختن ، شوخی کردن ، متلک .
joshua	یوشع بن  نون  پیغمبر اسرائیل.
joshua tree	(گ . ش. ) درخت خنجری یا ابره  آدم جنوب شرقی آمریکا.
joss	بت چینی، سر عمله ، سر کارگر.
jostle	تنه ، هل، تکان ، تنه  زدن .
jot	خرده ، ذره ، نقطه ، با شتاب نوشتن  (معمولا با down).
jotting	چیزیکه  با عجله  نوشته  شده .
jounce	بشدت بالا و پائین  پریدن ، تکان  دادن ، تکان  خوردن ، دست انداز داشتن (جاده ).
journal	روزنامه ، دفتر روزنامه ، دفتر وقایع روزانه .مجله ، دفتر روزنامه .
journal voucher	سند روزانه .
journalese	بزرگ  جلوه  دادن  مطالب در روزنامه نگاری.
journalism	روزنامه نگاری.
journalist	روزنامه نگار.
journalize	در دفتر روزنامه  وارد کردن ، در دفتر ثبت کردن ، دفتر روزانه  نگاه  داشتن .
journey	سفر، مسافرت، سیاحت، سفر کردن .
journeyman	کارگر مزدور، کارگر ماهر.
journeywork	مزدوری، شاگردی، کارمزد، کارپست، کاربیقاعده .
joust	نیزه  بازی سواره ، مبارزه  کردن .
jove	(افسانه  یونان ) ژوپیتر، ستاره  مشتری.
jovial	طربانگیز، خوش گذران ، عیاش، سعید.
joviality	خوشی، طرب، شوخ بودن .
jow	ضربت، صدای زنگ ، ضربت زدن .
jowl	فک ، آرواره  زیرین  پرنده ، گونه ، کله  ماهی.
joy	خوشی، سرور، مسرت، لذت، حظ، شادی کردن ، خوشحالی کردن ، لذت بردن  از.
joyance	شادی، مسرت، خوشی.
joyful	شاد.
joyride	سرقت اتومبیل برای خوشگذرانی و تفریح.
jubilant	شادمان  هلهله  کننده ، فرخنده ، فیروز.
jubilate	فریاد شادی.
jubilation	هلهله ، شادی، جشن ، شادمانی.
jubilee	جشن ، روز شادی، روز آزادی، سال ویژه ، سالگرد.
judah	یهودا فرزند یعقوب.
judaism	یهودیت.
judaize	یهودی شدن ، آداب و رسوم یهودی را پذیرفتن .
judas	یهودا اسخر یوطی.
judas tree	(گ . ش. ) درخت ارغوان .
jude	یهودا نویسنده  رساله  یهودا که  از رسالات عهد جدید مسیحیان  است.
judea	یهودیه  که  قسمتی از جنوب فلسطین  بوده .
judge	قضاوت کردن ، داوری کردن ، فتوی دادن ، حکم دادن ، تشخیص دادن ، قاضی، دادرس، کارشناس.
judge advocate	قاضی عسکر.
judgement	(judgment) داوری، دادرسی، فتوی، رای.
judgeship	منصب قضا، قضاوت.
judgment	(judgement) داوری، دادرسی، فتوی، رای.
judicable	قابل قضاوت.
judicative	قضاوتی.
judicature	قوه  قضائیه ، هیئت دادرسان ، هیئت قضاوت.
judicial	(judiciary) قضائی، شرعی، وابسته  بدادگاه .
judiciary	(judicial) قضائی، شرعی، وابسته  بدادگاه .
judicious	دارای قوه  قضاوت سلیم.
judo	فن  دفاع بدون  اسلحه  ژاپونی، کشتی جودو.
jug	کوزه ، بستو، درکوزه  ریختن .
jugate	دارای برگچه های زوجی (در مسکوکات و غیره ) روی هم افتاده ، روی هم قرار گرفته ، جفت.
jugful	بک  کوزه  پر.
juggernaut	نیروی عظیم منهدم کننده ، نیروی تخریبی مهیب.
juggle	شعبده ، تردستی، حقه بازی، شیادی، چشمبندی.
juggler	تردست، شعبده باز.
jugglery	تردستی، شعبده بازی.
jugular	زیر گلوئی، وابسته  بورید وداجی.
jugulum	زیر گلو، ترقوه .
jugum	برگچه  زوج، یکزوج برگچه .
juice	آب میوه ، شیره ، عصاره ، شربت، جوهر.
juice up	نیرو و جان  به ، رونق دادن  به .
juicer	متخصص نور در تلویزیون  و تاتر، عصاره گیر.
juicy	آبدار، شیره دار، شاداب، پر آب، بارانی.
jujitsu	مبارزه  ژاپنی با استفاده  از نیروی حریف برای پیروزی براو، جودو.
juju	بت، طلسم، افسون ، نظر قربانی.
jujube	(گ . ش. ) درخت عناب، سیلان ، سیلانک ، عنابیان .
juke joint	رستوران  کوچکی که  خوراک  ارزان  داشته  و نیز صفحات گرامافون  را با انداختن  پول دراسباب خودکار میزند.
jukebox	جعبه  گرامافون  خودکار دارای سوراخی برای ریختن  پول و دکمه  مخصوص انتخاب صفحه .
julep	شربت طبی، مشروبی معطر مرکب از جین  و رم و آب پرتغال.
julian calendar	تقومی که  در سال  میلادی زمان  ژولیوس سزار در روم تنظیم شده .
julienne	آبگوشت سبزیجات بریده  شده .
juliet	کفش راحتی زنانه ، ژولت.
july	ماه  ژوئیه .
jumble	کیک  کوچک  شبیه  حلقه ، درهم آمیختگی، شلوغی، تکان  تکان  خوردن ، سواری کردن .
jumbo	درشت، بزرگ ، آدم تنومند و بدقواره ، جانور غولآسا.
jump	جستن ، پریدن ، خیز زدن ، جور درآمدن ، وفق دادن ، پراندن ، جهاندن ، پرش، جهش، افزایش ناگهانی، ترقی.جهش جهیدن .
jump instruction	دستورالعمل چهش.
jump off	پرش، آغاز، شروع بحمله .
jump seat	صندلی تا شو.
jump table	جدول جهش.
jumper	جهنده ، سیم جهشی.جهنده ، پرنده ، بلوز، آستین  کوتاه  زنانه .
jumper wire	سیم جهشی.
jumping jack	عروسک  خیمه  شب بازی.
jumping off place	نقطه  یا مبدائ، شروع بکاری، نقطه  عزیمت.
junco	(ج. ش) سهره  آمریکای شمالی، زرد وره .
junction	پیوندگاه ، انشعاب.نقطه  اتصال، اتصال، برخوردگاه .
junction capacitor	خازن  پیوندگاهی.
junction diode	دیود پیوندگاهی.
junction transistor	ترانزیستور پیوندگاهی.
juncture	اتصال، الحاق، پیوستگی، مفصل، درزگاه ، ربط.
june	ماه  ژوئن  پنجمین  ماه  سال مسیحی.
jungle	جنگل.
jungle gym	چهارچوبی که  اطفال روی آن  تاب خورده  و بالا و پائین  میروند.
junior	اصغر، موخر، کم، زودتر، تازه تر، دانشجوی سال سوم دانشکده  یا دبیرستان .
junior college	دانشکده  مقدماتی تا دو ساله ، آموزشکده .
junior high school	دبیرستان  مقدماتی (که  شامل کلاس هفتم و هشتم است).
juniorate	مدرسه  شبانه روزی متوسطه  محصلین  دو ساله  مقدماتی یسوعیون .
juniper	(گ . ش. ) پیرو، سرو کوهی(communis Juniperus).
juniper oil	روغن  درخت عرعر، اردج.
junk	جگن ، نی، جنس اوراق و شکسته ، آشغال، کهنه  و کم ارزش، جنس بنجل، بدورانداختن ، بنجل شمردن ، قایق ته  پهن  چینی.
junker	جوان  نجیب زاده  آلمانی، اصیل زاده  آلمانی.
junkerdom	(junkerism) عقاید یا قلمرو نفوذ اشراف پروسی.
junkerism	(junkerdom) عقاید یا قلمرو نفوذ اشراف پروسی.
junket	سفر تفریحی، سفر، خوش گذرانی کردن ، سور زدن ، سفر تفریحی کردن .
junkie	شیره ای، استعمال کننده ئ هروئین  و مواد مخدره .
junky	بیارزش، بنجل، بد.
juno	(افسانه ئ یونان ) جونو نام زن  ژوپیتر.
junta	دسته بندی، حزب، دسته ، انجمن  سری.
jura	(jural) دوره ئ زمین  شناسی ژوراسیک .
jural	(jura) دوره ئ زمین  شناسی ژوراسیک .
jurat	(انگلیس) گواهی امضائ و هویت امضائ کننده ، رئیس شهرداری.
juratory	قضائی، فقهی.
jurel	(ج. ش) انواع ماهیان  خاردار دم چنگالی.
juridical	قضائی، حقوقی، قانونی، شرعی، فقهی.
jurisconsult	قانون  دان ، حقوق دان ، فقیه ، مشاور حقوقی، مشاور قضائی.
jurisdiction	حوزه ئ قضائی، قلمروقدرت.
jurisprudence	حقوق الهی، فقه .
jurist	(juristic) قانون  دان ، حقوقدان .
juristic	(jurist) قانون  دان ، حقوقدان .
juror	عضو هیئت منصفه ، داور.
jury	(حق. ) هیئت منصفه ، ژوری، داورگان .
jus sanguinis	(حق. ) قانونی که  بموجب آن  تابعیت فرزند از روی تابعیت والدینش معین  میگردد.
jussive	حالت امری، فرمانی، صیغه ئ امر، کلمه ئ امری.
jussoli	(حق. ) قانونی که  بموجب آن  شخص تبعه ئ کشوریست که  در آن  متولد شده .
just	(.n): =joust، (.adj): عادل، دادگر، منصف، باانصاف، بیطرف، منصفانه ، مقتضی، بجا، مستحق، (. adv): (د. گ . ) فقط، درست، تنها، عینا، الساعه ، اندکی پیش، درهمان  دم.
justice	داد، عدالت، انصاف، درستی، دادگستری.
justice of the peace	قاضی صلحیه ، امین  صلح، دادرس دادگاه  بخش.
justiciar	(حق. -انگلیس) قاضی عالیرتبه ئ دادگاههای عالی قرون  وسطائی انگلیس، دادرس عالیرتبه ، داور والامقام، مامور قضائی عالیرتبه .
justifiability	مجاز بودنی، روا بودنی، روائی، جواز شرعی.
justifiable	قابل توجیه ، توجیه  پذیر.
justification	توجیه ، دلیل آوری.توجیه ، مجوز، هم ترازی.
justified	توجیه  شده ، هم تراز.
justified margin	حاشیه  هم تراز شده .
justifier	توجیه  کننده .
justify	توجیه  کردن  هم تراز شدن .حق دادن  (به )، تصدیق کردن ، ذیحق دانستن ، توجیه  کردن .
jut	پیش رفتن ، پیشرفتگی داشتن ، جلو رفتن  (بیشتر با out یا مانندآن  بکارمیرود)، پیش رفتگی، پیش آمدگی.
jute	(گ . ش. ) جوت، کنف هندی، الیاف کنف که  برای گونی بافی بکار میرود، (با حرف بزرگ ) طایفه ای از مردم سفلای آلمان .
juvenescence	حالت جوان  شدن .
juvenescent	جوان  شونده ، نو جوان ، تازه  جوان .
juvenile	نوجوان ، در خور جوانی، ویژه  نو جوانان .
juvenilia	آثار دوره  جوانی، تالیفات دوره  جوانی شعرا و نویسندگان  بزرگ .
juxtapose	پیش هم گذاشتن ، پهلوی هم گذاشتن .
juxtaposition	پهلوی هم گذاری، مجاورت.
k	یازدهمین  حرف الفبای انگلیسی، هر چیزی شبیه  K.کیلو، (  ).
k ration	بسته  کوچک  مواد غذائی ارتشی برای موارد فوق العاده .
kabob	(=kebab) (فارسیاست) کباب.
kaffeeklatsch	صحبت دوستانه  یامذاکرات غیررسمی.
kaffir	( kafir) (باحرف بزرگ ) کافر، نام قبیله  ای درآفریقای جنوبی از نژاد بانتو.
kafir	( kaffir) (باحرف بزرگ ) کافر، نام قبیله  ای درآفریقای جنوبی از نژاد بانتو.
kail	(=kale) کلم پیچ، سوپ کلم.
kailyard school	مکتب نویسندگی درباره  اسکاتلند.
kaiser	قیصر، امپراتور، کایزر.
kaiserdom	مقام قیصر، قلمرو حکومت قیصر.
kaiserin	زوجه  امپراتور، امپراتوریس، زوجه  قیصر.
kaiserism	قیصرگرائی.
kaka	(ج. ش. ) طوطی سبز زیتونی رنگ  زلاند جدید.
kakapo	(ج. ش. ) طوطی زلاند جدید.
kakemono	تصویر یا نوشته  روی ابریشم، نقاشی رویابریشم.
kale	(=kail) کلم پیچ، سوپ کلم.
kaleidoscope	لوله  شکل نما، لوله  اشکال نما، تغییر پذیربودن .
kaleidoscopic	وابسته  به  لوله  شکل نما، جورآجور، رنگارنگ .
kamala	(گ . ش. ) کامالا، دانه  قرمز رنگ  درخت کامالا.
kame	تپه  کوچک  متشکله  ازسنگ  و خاک  آب آورد متعلق بدوره  یخبندان .
kamikaze	خلبان  ازجان  گذشته  ژاپنی.
kangaroo	(ج. ش. ) کانگورو.
kangoroo court	دادگاه  پوشالی و پرهرج و مرج، دادگاه  محلی.
kantian	وابسته  به  یا پیرو فلسفه  کانت.
kaolin	(=kaoline) خاک  چینی، داروی اسهال بفرمول O9 Si2 Al2 H4.
kaoline	(=kaolin) خاک  چینی، داروی اسهال بفرمول O9 Si2 Al2 H4.
kaolinite	سنگ  معدنی بفرمول 4(OH)O5 Si2 Al2.
kapok	الیاف ابریشمی درخت پنبه  یا درخت ابریشم.
kappa	حرف دهم الفبای یونانی که  معادل حرف >کاف< فارسی و K انگلیسی است.
kaput	کاملا شک ست خورده ، منکوب، ازکارافتاده .
karakul	گوسفندقره کل.
karat	قیراط، واحد وزن  جواهرات.
karate	فن  ژاپونی دفاع بدون  اسلحه ، کاراته .
karma	کار، کردار، سرنوشت، مراسمدینی، (دردین  بودا)حاصل کردارانسان .
karnaugh map	نقشه  کارنو.
karoo	( karroo) قطعه  زمین  صاف مرتفع وخشک  آفریقا.
kaross	پوستین  بی آستین  بومیان  آفریقا.
karroo	( karoo) قطعه  زمین  صاف مرتفع وخشک  آفریقا.
karyokinesis	(=mitosis) تقسیم غیرمستقیم هسته  سلول، مرحله تقسیم سلولی.
karyology	هسته  شناسی مبحثی ازعلم سلول شناسی ک ه درباره  تشریح هسته  سلولی و ساحتمان کروموسوم بحث میکند.
karyolymph	ماده اساسی زمینه  هسته سلولی.
karyoplasm	پرتوپلاسم هسته  سلول(nucleoplasm).
