karyosystematice	بخشیاز رده بندی موجودات که  روابط طبیعی آنهارابوسیله  مطالعه  خصوصیات سلولی موجوداتمورد مطالعه  قرارمیدهد.
karyotype	مجموعه  خصوصیات کروموزمی موجودات.
kashmiri	کشمیری.
kashrut	(kashruth) (درمذهب یهود)مشروعیت، حالت جواز.
kashruth	(kashrut) (درمذهب یهود)مشروعیت، حالت جواز.
katydid	(ج. ش. ) حشره  راست بال، درختی ازخانواده  locustidae.
katzenjammer	خماری، پریشانی، آشفتگی.
kauri	(kaury) کاج بلند زلاند جدید که  صمغ آن  برای روغن  جلا و بجای کهربابکارمیرود.
kaury	(kauri) کاج بلند زلاند جدید که  صمغ آن  برای روغن  جلاو بجای کهربابکارمیرود.
kava	نوعی درخت فلفل جزایر پلینزی.
kay	مخفف کاترین ، حرف K.
kayak	قایق پاروئیاسکیموها.
kayo	(knockout، O. =K) >درمشت بازی< ناک  اوت، ناک  اوت کردن  ضربه فنی.
kebab	( =kabob) (فارسیاست) کباب.
kebbock	( kebbuck) تکه  پنیر، قالب بزرگ  پنیر.
kebbuck	( kebbock) تکه  پنیر، قالب بزرگ  پنیر.
kedge	لنگرسنگین ، تغییرجهت کشتی.
keek	باچشم نیم باز نگاه  ک ردن ، ازسوراخ نگاه  کردن ، نگاه  دزدانه  کردن ، نگاه دزدانه .
keel	تیر ته  کشتی، حمال کشتی، صفحات آهن  ته  کشتی، وارونه  کردن  ]کشتی[، وارونه  شدن ، کشتیزغال کش، عوارض بندری، خنک  کردن ، مانع سررفتن  دیگ  شدن ، خنک  شدن ، ] مج. [ دلسردشدن ، (باover) واژگون  شدن ، افتادن .
keelboat	]آمر[ قایق پهن  رودخانه ، (انگلیس) قایق تفریحی لنگردار.
keelboatman	کرجی بان  رودخانه .
keelhaul	باطناب درزیرکشتی کشیدن ، ]مج. [ سخت تنبیه  کردن ، سخت مواخذه  و توبیخ کردن .
keen	تیزکردن ، شدیدبودن ، شدیدکردن ، نوحه  سرائیکردن ، تیز، پرزور، تند، حاد، شدید، تیز، زیرک ، باهوش، مشتاق.
keep	نگاه  داشتن ، اداره  کردن ، محافظت کردن ، نگهداری کردن ، نگاهداری، حفاظت، امانت داری، توجه ، جلوگیری کردن ، ادامه  دادن ، مداومت بامری دادن .
keeper	نگهدار، نگهبان ، حافظ.
keeping	غذا، علوفه ، نگهداری، توافق.
keepsake	هدیه  یادگاری یادبود.
keet	]ج. ش. [ جوجه  مرغ شاخدار.
kef	کیف، نشئه ، حشیش، بنگ .
kegler	(=bowler) قدح ساز، کاسه  ساز.
keloid	(طب. ) برآمدگیایکه  درمحلالتیام زخم پدید میآید.
kelp	(گ . ش. ) کتانجک ، کتنجک ، اشنه  دریائی.
kelt	( keltic، celtic، =celt) نژادکلت یا سلت، سلتی.
keltic	( kelt، celtic، =celt) نژادکلت یا سلت، سلتی.
kelvin	تقسیم شده  بصددرجه سانتیگراد.
kemp	پهلوان ، جنگجو، آدم ژولیده  و ناهنجار.
ken	نظر، بینش، بصیرت.
kendal green	پارچه  پشمی سبزرنگ .
kennel	(.n and .vi.vt) درلانه  سگ  زیستن ، درلانه  زیستن ، درلانه  قرارقراردادن ، لانه  کردن ، لانه سگ  یا روباه .(.n) جوی، مجرایآب خیابان ، کانال، مجرای کوچک ، ناودان .
kenning	(ادبیات کهن  آلمان  ) نوعی استعاره  (مثلا >دریارو< بجای >کشتی< )، دانش، نگاه ، قدرت بینائی.
keno	نوعی بازی شبیه  لوتو.
kenspeckle	مشخص، برجسته ، قابل شناسائی، واضح، زود.
kentledge	وزنه  آهن  ته  کشتی، چدن  یاآهن  ریخته  مخصوص سنگین  کردن  ته  کشتی یابالون .
kepi	کپی، کلاه  کپی.
keratin	ماده  شاخی موجود در مو وناخن  و شاخ، ماده  شاخی.
keratinous	(=horrny) شاخی، دارای مواد شاخی.
keratosis	شاخی شدن  پوست و غیره .
kerb	جدول، حاشیه  پیاده  رو.
kerchief	چارقد، دستمال، روسری، دستمال سر، زن  روسری پوش.
kerf	بریدگی، چاک ، چاک  دادن .
kern	پیاده  سبک  اسحله ایرلندی، روستائی، دهاتی.
kernel	مغز، هسته ، مغزهسته ، خستو، تخم، دانه .هسته  اصلی، شالوده .
kerosene	( =kerosine) نفت چراغ، نفت لامپا، نفت سفید.
kerosine	(=kerosene) نفت چراغ، نفت لامپا، نفت سفید.
kerria	پارچه  صوف درشت و راه  راه ، برگ  درشت.
kerseymere	پارچه  کشمیری، صوف شلواری.
kestrel	(ج. ش. ) چرخ، یکجوربازکوچک  که  درجهت مخالف بادپروازکند.
ketch	کشتی دارای بادبان  جلو و عقب.
ketchup	سوس گوجه  فرنگی، چاشنی غذا.
ketol	ترکیبی مرکب ازالکل و استون .
kettle	کتری، آب گرم کن ، دهل، نقاره ، جعبه  قطب نما، دیگچه .
kettle of fish	مهمانی دانگی، آشفتگی، اختلال، کار، امر.
kettledrum	دهل، نقاره ، کوس، دمامه ، عصرانه  مفصل.
key	جزیره  کوچک  سنگی یا مرجانی، کلید، راهنما، وسیله  راه  حل، کلیدبستن ، کلیدکردن ، کوک  کردن ، باآچاربستن .کلید.
key in	وارده  از طریق کلید.
key signature	(مو. )گامهای کوتاه  و بلندی که  پس ازکلیدموسیقی برای نشان  دادن  نوع ک لیدنوشته  میشود.
key stroke	ضربه  زدن  به  کلید.
key word	مفتاح، راهنما.
keyboard	صفحه  کلید.صفحه  کلید، ردیف مضراب، (درماشین  تحریر) ردیف حروف.
keyboard enirv	دخول صفحه  کلیدی.
keyboard perforator	سوراخ کن  صفحه  کلیدی.
keyed	دارای جاانگشتی، مضراب دار، کلیددار، کوک  شده .
keyed access	دستیابی کلیدی.
keyhole	سوراخ کلید.
keynote	مفتاح، راهنما، نطق اصلی کردن .
keypunch	منگنه  کلیدی.
keypunch operator	منگنه  زن ، متصدی منگنه  زنی.
keystone	سنگ  سرطاق.
keyway	سوراخ کلید، جای کلید.
keyword	کلمه  کلیدی، واژه  کلیدی.
keyword macro	درشت دستور کلید واژه ای.
khaki	خاکی رنگ ، لباس نظامی.
khan	(ترکی) کاروانسرای، منزلگاه  بین  راه ، خان ، خاقان .
khanate	قلمرو حکومت خان ، خان  نشین .
khedive	(فارسی) خدیو، لقب امیرمصر درقدیم.
khowar	زبان  رایج درشمال غربی پاکستان ، زبان  خواری.
khyber pass	تنگه  خیبر.
kiaugh	(اسکاتلند) زحمت، اضطراب، ناراحتی، تحریک .
kibbutz	مزرعه  اشتراکی درکشوراسرائیل.
kibe	سرمازدگی، سرماسوزک .
kibitz	درکاردیگری مداخله  کردن ، فضولی کردن  (مخصوصا دربازی ورق)، دستوربیجادادن .
kick	لگدزدن ، باپازدن ، لگد، (درتفنگ  )پس زنی، (مشروب)تندی.
kick in	(ز. ع. آمر) مشارکت کردن  در، سهم دادن  در، کردن ، دارفانی را وداع گفتن .
kick off	توپ زدن ، شروع مسابقه  فوتبال.
kick turn	(دراسکی بازی ) نیم چرخش.
kickback	پس زدن  (ماشین  وغیره  )، لگدزدن ، بازپرداخت.
kicker	لگدزن ، اعتراض کننده .
kid	بزغاله ، چرم بزغاله ، کودک ، بچه ، کوچولو، دست انداختن ، مسخره  کردن .
kid glove	دستکش پوش، گریزان  و فراری از کار، ازلای زرق و برق بیرون  آمده .
kidnap	بچه  دزدی کردن ، آدم سرقت کردن ، آدم دزدی کردن .
kidnapper	( kinnaper) آدم دزد، دزدانسان ، بچه  دزد.
kidndergartner	کودکستان  رو.
kidney	گرده ، کلیه ، قلوه ، مزاج، خلق، نوع.
kidney bean	(ج. ش. ) لوبیاقرمز.
kier	تغار، یا پاتیل مخصوص جوشاندن  پارچه  وسفیدکردن  آن ، درپاتیل وجوشانیدن .
kil	حجره  راهب ایرلندی، مقبره ، این  کلمه  بصورت پیشوند و پسوند نیزبکاررفته  وبمعنی>حجره و سلول و نهر<است، رود، نهر.
kilderkin	چلیک  یابشکه  کوچکی معادل نصف یاربع بشکه  معمولی، (انگلیس قدیم) پیمانه  آبجو.
kill	کشتن ، بقتل رساندن ، ذبح کردن ، ضایع کردن .
killdeer	(ج. ش. ) مرغ زیبا، مرغ باران  (vociferus Aegialitis ).
killer	کشنده ، قاتل.
killick	سنگرسنگی.
killifish	(ج. ش. ) ماهی کوچک  آب شیرین  از جنس کپور.
killing	قتل، توفیق ناگهانی، کشنده  (مج. ) دلربا.
killjoy	خرمگس معرکه ، کسی که  عیش دیگری را منقص می کند، سرخر.
kiln	کوره ، اجاق، درکوره  پختن .
kilo	یک  کیلوگرم معادل هزارگرم.
kilobit	کیلو ذره .
kilocalorie	کیلوکالری برابر با  کالری کوچک .
kilocycle	هزار چرخه ، کیلو سیکل.یکهزاردور در هرثانیه  (دررادیو).
kilogram	کیلو گرم، هزار گرم، مخفف آن  kilo یاkg.
kiloliter	کیلولیتر.
kilomegabit	میلیارد ذره .
kilometer	کیلومتر، هزارمتر.
kiloton	یکهزارتن .
kilovolt	(KV) هزارولت.
kilovoltage	نیروی برق برحسب هزار ولت.
kilowatt	کیلووات.
kilt	دامن  مردانه ، بکمرزدن ، بالازدن ، جامه  چین  دار.
kilter	(انگلیس) ماشین  چین  دهنده ، کسی که  لباس چین  دارمیدوزد، مرتب.
kimono	کیمونو، جامه  ژاپنی.
kin	خویشاوند، قوم و خویش، خویشی.
kind	نوع، قسم.گونه ، نوع، قسم، جور، جنس، گروه ، دسته ، کیفیت، جنسی، (درمقابل پولی)، غیرنقدی، مهربان ، مهربانی شفقت آمیز، بامحبت.
kind of	تاحدی، تا درجه ای.
kindergarten	کودکستان ، باغ کودک .
kindhearted	مهربان ، خوش قلب.
kindle	روشن  شدن ، گرفتن ، برافروختن .
kindliness	مهربانی.
kindly	مهربان ، خوش خلق، دلپذیر، ملایم، لطفا از روی مرحمت.
kindness	مهربانی، لطف.
kindred	خویش، خویشاوند، قوم و خویشی، وابستگی.
kine	(م. م. ) گاوان .
kinematics	جنبش شناسی، علم الحرکات، علم اجسام متحرک .
kinescope	ازبرنامه  تلویزیونی فیلمبرداری کردن .
kinesiology	اصول مکانیزم، تشریح حرکات بدنی انسان ، علمالحرکات بدن .
kinetic	جنبشی، وابسته  بحرکت، وابسته  به  نیروی محرکه .
kinetic energy	انرژی جنبشی، نیروی ناشیاز حرکت، انرژی سینتیک .
kinetic theory	فرضیه  حرکت ذرات کوچک  اجسام.
kinetics	جنبش شناسی.
kinfolk	اقوام، خویشاوندان .
king	پادشاه ، شاه ، شهریار، سلطان .
king crab	( ج. ش. ) خرچنگ  نعلی.
king of arms	(انگلیس ) متصدی تشخیص وتعیین  نشان  های خانوادگی.
king post	تیر بزرگ  عمودی شیروانی، شاه  تیر.
king size	بزرگ .
king snake	(ج. ش. ) انواع مارهای جنس Lampropeltis.
king's blue	رنگ  آبی متوسط.
king's counsel	(انگلیس) قاضی دادگاه  پادشاه .
king's english	اصطلاحات و لغات خاصانگلیسی علمی مصطلح درجنوب انگلیس، انگلیسی اصیل.
king's evil	مرض خنازیر.
king's yellow	(ج. ش. ) مارهای صیاد جوندگان  آمریکای مرکزی.
kingbird	(ج. ش. ) مرغ بهشتی، یکجورمرغ مگس گیر.
kingbolt	(مک . ) شاه  پیچ.
kingcraft	سیاست، پادشاهی.
kingcup	( گ . ش. ) آلاله  تکمه  دار، آلاله  خزنده .
kingdom	پادشاهی، کشور، قلمروپادشاهی.
kingfish	(ج. ش. ) ماهیان  دریائی از خانواده  Sciaenidae.
kingfisher	(ج. ش. ) ماهی خوراک ، مرغ ماهیخوار، چلق.
kinglet	پادشاه  کوچک  و بیاهمیت، امیر، چکاوک .
kingly	شاهانه ، شاهوار، ملوکانه ، خسروانه .
kingmaker	سلطان  ساز، کسی که  درانتخاب پادشاه  یا رئیس موثر است.
kingpin	میله  بازی بولینگ ، شخص مهم در میان  یکدسته .
kingship	مقام سلطنت، شاهی.
kink	گیر، پیچ، تاب، ویژه گی، فرریز، غش، حمله  ناگهانی، پیچیدن ، پیچ خوردگی.
kinky	پیچ خورده ، گره  خورده ، موی وزکرده ، فرفری.
kinnaper	( kidnapper) آدم دزد، دزدانسان ، بچه  دزد.
kinnikinic	(kinnikinnick)(گ . ش. )برگ  وپوست گیاهانی که سرخ پوستان  آمریکائی باتنباکوبکار میبرند.
kinnikinnick	(kinnikinic)(گ . ش. )برگ  وپوست گیاهانی که سرخ پوستان آمریکائی باتنباکوبکار میبرند.
kinsfolk	خویشاوندان ، قوم و خویشان .
kinship	خویشی، خویشاوندی، قوم وخویشی، بستگی، نسبت.
kinsman	خویشاوند( ازجنس مذکر).
kinswoman	خویش، خویشاوند(از جنس مذکر).
kiosk	مشتق از> کوشک  فارسی < کلاه  فرنگی، خانه  تابستانی، دکه .
kip	چرم دباغی، پوست گوساله  و بره ، در بستر رفتن ، خوابیدن ، بستر.
kipper	نمک  زدن  و دودی کردن  ماهیان ، ماهی دودی، ماهی آزاد نر.
kirghiz	اقوام قرقیز.
kirk	(م. م. - اسکاتلند) کلیسا، به  کلیسا رفتن ، کلیسای اسکاتلند.
kirtle	جامه  بلند زنانه ، نیم تنه  بلند.
kismet	قسمت، سرنوشت.
kiss	بوسه ، بوس، ما، بوسیدن ، بوسه  گرفتن  از، ماچ کردن .
kisser	بوسنده ، ماچ کننده .
kist	صندوقچه ، چمدان ، سبد، قفسه  سینه .
kit	بسته  لوازم.بچه  گربه ، بچه  جانوران ، بچه  زائیدن (گربه )، تغار، سطل، توشه  سرباز، اسباب کار، بنه  سفر.
kitchen	آشپزخانه ، محل خوراک  پزی.
kitchen cabinet	اشکاف یا گنجه  مخصوص ظروف آشپزخانه .
kitchen garden	باغ مخصوص سبزیکاری.
kitchenette	آشپزخانه  کوچک .
kitchenware	ظروف آشپزخانه .
kite	بادبادک  کاغذهوائی (ج. ش. ) غلیوا، غلیواج، زغن ، آدم درنده  خو، طفیلی، دغل باز، آدم متقلب، پرواز کردن ، پرواز بلند، سفته  بازی کردن .
kith	دانش و معرفت، علم آداب معاشرت، وطن  مالوف، همشهریان .
kithe	آشکار ساختن ، اعلامداشتن ، اعتراف کردن ، معلوم شدن .
kitten	بچه  گربه ، بچه حیوان .
kittenish	مثل بچه گربه .
kittle	زیرک ، چابک ، هوشیار، حساس، بازیگوش.
kitty	بچه گربه ، پیشی، دختر جوان ، زن  سبک  و جلف.
kitty corner	(corner cater =) مورب، اریب.
kiwi	(ج. ش. ) کیوی، نوعی مرغ زلاند جدید، دانشجوی هوانوردی.
klatch	(klatsch) اجتماع خودمانی.
klatsch	(klatch) اجتماع خودمانی.
kleenex	دستمال کاغذی.
kleig light	( light klieg) لامپ پرنور عکاسی و فیلمبرداری.
kleptomania	جنون  سرقت، میل و اشتیاق به  دزدی.
kleptomaniac	عاشق سرقت، علاقمند به  دزدی.
klieg light	( light kleig) لامپ پرنور عکاسی و فیلمبرداری.
kloof	( جنوب آفریقا) دره  باریک ، آبگند (aabgand).
