knack	صدای شکستگی، صدای شلاق، استعداد، حقه ، طرح، ابتکار، زرنگی، مهارت.
knacker	بنجل خر، یابو خر، کهنه  خر.
knackery	جنس بنجل و کهنه .
knap	(.vi and .vt): ضربه  محکم و ناگهانی، ضربه  زدن ، شکستن (.n): نوک ، قله ، بالای تپه ، پشته .
knapper	( ز. ع. انگلیس، معمولا درجمع) زانو، زانوها.
knapsack	کوله  پشتی، توشه  دان ، کوله  بار، پشت واره ، چنته .
knapweed	(گ . ش. ) قنطوریون  اسود(Centaurea).
knave	رند، آدم رذل، فرومایه ، پست و حقیر.
knavery	رذالت.
knavish	رذل صفت.
knead	خمیر کردن ، ورزیدن ، سرشتن ، آمیختن ، مالیدن .
kneader	خمیرگیر.
knee	زانو، زانوئی، دوشاخه ، خم، پیچ، زانو دارکردن .
knee deep	تازانو، زانو رس.
knee high	تا زانو، بزانو رسیده .
kneecap	(=kneepan=patella) کاسه  زانو، استخوان  کشگک .کاسه  زانو.
kneehole	جای زانو، جای زانو ویا درزیر میزتحریر.
kneel	زانو زدن .
kneeler	زانو زن .
kneepan	(patella =kneecap=)کاسه  زانو، استخوان  کشگک .
knell	ناقوس عزارا بصدا درآوردن ، صدای ضربه  ناقوس، صدایی زنگ .
knew	ماضی فعل Know، دانست.
knickers	شلوارگشاد کوتاهی که نزدیک  زانو جمع شده  باشد.
knickknack	خرت وپرت، چیزقشنگ  وکم بها، (ز. ع. ) بازیچه  کوچک .
knickrtbocker	اهل نیویورک .
knife	(.vi and .vt): چاقو زدن (به )، کارد زدن  ( به )، (.n): چاقو، کارد، گزلیک ، تیغه .
knife edge	لبه  کارد، لبه  تیز هرچیزی.
knight	سلحشور، دلاور، قهرمان ، شوالیه ، نجیب زاده ، بمقام سلحشوری ودلاوری ترفیع دادن .
knight bachelor	(انگلیس قدیم ) پائین  ترین  مرتبه  سلحشوری قدیم انگلیس.
knight errant	شوالیه  سیار، دلاورحادثه  جوی سیار.
knight errantry	سلحشوری سیار، جمعیت سلحشوران ، مقام سلحشوری.
knighthood	مقام سلحشوری، سمت سلحشوری، شوالیه  گری.
knit	بافتن ، کشبافی کردن ، بهم پیوستن ، گره  زدن ، بستن .
knitter	بافنده .
knitting	بافندگی، کشبافی.
knitwear	ملبوس کشبافی، لباس کشباف.
knob	دستگیره ، دکمه .قبه ، دکمه ، برآمدگی، دستگیره ، دسته ، گره .
knobbed	قلمبه ، قبه  دار، دکمه  دار.
knobkerrie	توپوز، چماق سرگرد.
knock	کوبیدن ، زدن ، درزدن ، بد گوئی کردن  از، بهم خوردن ، مشت، ضربت، صدای تغ تغ، عیبجوئی.
knock  down	باضربت بزمین  کوبیدن ، گیج کردن ، مجزا، مجزا کردن .
knock about	سرو صدا ایجاد کردن ، پرسه  زدن ، نامرتب زندگی کردن .
knock knee	کجی زانو به  درون  دراثر مرض یا نرسیدن  موادغذائی.
knock kneed	دارای زانوی کج، دارای حرکت کج ومعوج، شل، فالج، خشن .
knock off	دست کشیدن  از، ازکار دست کشیدن ، مردن ، کشتن .
knock up	سردستی آماده  کردن ، بهم زدن ، برخورد کردن ، تحریک  کردن ، از کار انداختن ، بپایان  رساندن ، آبستن  کردن ، ناراحت کردن .
knocker	زننده ، کوبنده ، آدم خرده  گیر، مزاحم.
knockout	( مشت زنی ) با ضربت بیهوش کننده  ای حریف رابزمین  زدن ، ضربه  فنی، ضربه  فنی کردن ، از پا در آوردن ، ویران  کردن ، ضربت قاطع، ممتاز، عالی.
knoll	نوک  تپه ، قله ، تیزی یا برآمدگی خاک  از آب، ماهور.
knop	دکمه ، برآمدگی، قبه ، غنچه ، لاوک ، قلاب نخ.
knot	گره ، برکمدگی، دژپیه ، غده ، چیز سفت یا غلنبه ، مشکل، عقده ، واحد سرعت دریائی معادل/  فوت در ساعت، گره  زدن ، بهم پیوستن ، گیرانداختن ، گره  خوردن ، منگوله دار کردن ، گره  دریائی.
knothole	سوراخ میان  گره چوب.
knotted	گره  دار، برآمده ، غلنبه ، سفت، دشوار، جمع شده ، ازدحام کرده ، کلاله  دار، منگوله  دار.
knotter	گره  زننده ، ماشین گره زنی.
knotty	گره  دار، غامض.
knout	شلاق، تازیانه  زدن .
know	دانستن ، آگاه  بودن ، شناختن .
know how	فوت و فن ، اطلاع، معلومات خاص، فنون ، رموزکار، کاردانی.
know it all	عالم نما، مدعی علم الیقین .
know nothing	نادان ، جاهل، منکر وجود خدا.
knowable	قابل دانستن .
knower	داننده .
knowing	کاردان ، فهمیده ، با هوش، زیرکانه .
knowledge	بصیرت، اطلاع.دانش، معرفت، وقوف، دانائی، علم، آگاهی.
knowledgeable	بصیر، مطلع.وارد بکار، قابل درک ، باهوش، زیرک ، مطلع.
knuckle	بند انگشت (مخصوصا برآمدگی پنج انگشت )، قوزک  پا یا پس زانوی چهار پایان ، برآمدگی یا گره  گیاه ، قرحه  روده ، تن  در دادن  به ، تسلیم شدن ، مشت زدن .
knuckle duster	پنجه  بوکس، بوکس باز.
knuckle joint	لولای مفصلی، لولای بند دار.
knucklebone	استخوان  بند انگشت، استخوان  قوزک ، قاپ.
knur	برآمدگی، گره درخت.
knurl	گره ، برآمدگی، تپه ، قبه ، دانه ، کنگره ، آلت کنگره  سازی، کنگره  دارکردن ، خپله .
ko	(دربوکس ) با ضربات متوالی از میدان  بدرکردن ، مغلوب کردن ، ضربه  فنی.
kodak	کداک ، دوربین  عکاسی، با دوربین  کداک  عکس برداشتن .
kohl	سرمه ، کحل، اسب اصیل عربی.
kohlrabi	( گ . ش. ) کلمقمری.
kola	(گ . ش. ) مغز قهوه  سودانی، درخت کولا.
kolanut	مغز تلخ قهوه  سودانی.
kommandatura	مرکز فرماندهی نظامی.
kongo	کنگو، کنگوئی.
koran	(alcoran =) قرآن .
koranic	قرآنی، وابسته  بقرآن ، قرآن .
korea	کشور کره .
korean	اهل کشور کره ، زبان  مردم کره .
kosher	پاک ، حلال، تهیه  شده  برطبق شریعت یهود.
kraal	دهکده  بومیان  آفریقای جنوبی، کلبه ، حصار، آغل، درحصار محصور کردن ، در دهکده  مسکن  دادن .
kraft	کاغذ محکم قهوه ای رنگ  مخصوص بسته  بندی.
krait	(ج. ش. ) مار سمی و خطرناک  هندی.
kraken	اژدهای دریائی افسانه ای اسکاندیناوی.
krater	کوزه  دهن  گشاد دسته  دارقدیمی.
kraut	(=sauerkraut) کلم ترش.
kremlin	کاخ کرملین ، (مج. ) دولت شوروی.
krimmer	پوست گوسفند خاکستری.
kris	خنجر مردماندونزی و مالایا.
krishnaism	کریشنا پرستی.
kriss kringle	بابانوئل.
krona	مسکوک  ایسلاندو سوئدمعادل / دلار.
krone	کرون ، مسکوک  نقره  دانمارک  ونروژ.
ku klux klan	سازمان  سری ضد سیاهپوستان  آمریکا.
ku kluxer	عضو جمعیت کوکلس کلان .
kuchen	نان  شیرینی کاکائودار.
kudos	جلال، تجلیل، ستایش کردن .
kummel	کومل، عرق زیره ، نوشابه  آلمانی زیره  دار.
kurd	کرد، اهل کردستان .
kurdish	کردی.
kurdistan	کردستان ، قالیچه  کردی.
kurtosis	درجه  اوج در یک  نمودار آماری.
kvass	کواس، آبجو کم الکل روسی.
kyack	خورجین .
kyanite	(cyanite) (مع. ) سیلیکات آلومینیوم بفرمول AL2SIO5.
kymogram	گراف ثبت شده  توسط دستگاه  ثبت تغییرات.
kymograph	دستگاه  ثبت نوسانات یا حرکات موجی مانند نبض، انقباض عضلات و غیره .
kymography	فشارنگاری.
kyrie	دعای مناجاتی که  با کلمات > ای خداوند بر مارحم فرما< آغاز میشود.
kyte	شکم، معده .
l	دوازدهمین  حرف الفبای انگلیسی.
la	(مو. ) لا، نت ششم کلید دیاتونیک .
laager	در اردو مسکن  گزیدن ، اردو زدن ، احاطه  کردن .
laagering	اردو زنی.
lab	(laboratory) آزمایشگاه .
labdanum	ماده معطر تلخی که  از انواع لادن  بدست میاید.
label	برچسب، برچسب زدن .برچسب، اتیکت، متمم سند یا نوشته ، تکه  باریک ، لقب، اصطلاح خاص، برچسب زدن ، طبقه بندی کردن .
labeled	برچسب دار.
labeled file	پرونده  برچسب دار.
labial	لبی، شفوی وآویخته  به  لبهای فرج.
labialization	ادای اصوات بصورت شفوی.
labialize	حرفی را بصورت شفوی ادا کردن ، بصورت لبی ادا کردن .
labiate	(گ . ش. ) دارای گلی که  لبه  جامش شکافته ، وابسته  بگیاهان  لب شکافته ، لب شکافته  کردن لب دار کردن .
labile	ناپایدار.
labiovelar	تلفظ شده  بوسیله  گرد کردن  لبها ( مثل تلفظ w )، حرف حلقی وشفوی، لبی وملازی.
labium	(ج. ش. - تش. ) لب زیرین  حشره ، لبه صدف حلزون ، (گ . ش. ) لب شکافته  گلبرگ .
labor	(labour) کار، رنج، زحمت، کوشش، درد زایمان ، کارگر، عمله ، حزب کارگر، زحمت کشیدن ، تقلاکردن ، کوشش کردن .
labor camp	اردوگاه  کار.
labor union	سندیکای کارگری، اتحادیه  کارگری.
laboratory	آزمایشگاه ، لابراتوار.
laborer	کارگر، عمله .
laboring	کار، کارگری، رنجبر.
laborious	زحمت کش، ساعی، دشوار، پرزحمت.
laborsaving	تقلیل دهنده  زحمت کارگر، صرفه  جوئی کننده  در میزان  کار.
labour	( labor) کار، رنج، زحمت، کوشش، درد زایمان ، کارگر، عمله ، حزب کارگر، زحمت کشیدن ، تقلاکردن ، کوشش کردن .
labyrinth	شکنج، لابیرنت، دخمه  پرپیچ وخم، ماز، پلکان  مارپیچ، (مج. ) پیچیدگی، چیز بغرنج.
labyrinthian	پیچ وخم دار.
labyrinthine	پر پیچ و خم، پر شکنج.
lac	لاک ، لاک  والکل، چیز لاک  والکل زده ، لاک  زدن .
lace	پر از سوراخ، پر از سوراخ کردن .بند کفش، تر، توری، نوار، قیطان ، بندکفش را بستن ، یراق دوزی کردن ، بنددار کردن .
lacerate	پاره کردن ، مجروح کردن ، آزردن ، عذاب دادن ، دریدن .
laceration	دریدگی، پارگی.
lacerative	برنده  یا درنده .
lacertilian	شبیه مارمولک ، مارمولک .
lacertiloid	مارمولکی.
laches	تنبلی، قصور، غفلت، سهل انگاری.
lachrymal	( lacrimal) ( تش. ) اشکی، اشک  آور، کیسه  اشک ، استخوان  اشکی چشم، ویژه  اشک .
lachrymator	( lacrimator) گاز اشک  آور، ماده  اشک  آور.
lachrymose	اشک  زا، اشکبار، اشکی، غصه  دار.
lacing	توری، یراق، یراق دوزی، ملیله  دوزی.
laciniate	( laciniated) چاک  دار، دندانه  دار، شکافته ، حاشیه  دار.
laciniated	( laciniate) چاک  دار، دندانه  دار، شکافته ، حاشیه  دار.
lack	نبودن ، نداشتن ، احتیاج، فقدان ، کسری، فاقد بودن ، ناقص بودن ، کم داشتن .
lackadaisical	نازدار، بی حال، بی اشتیاق.
lackadaisy	( =lackaday) حرف ندا، علامت افسوس وتعجب.
lackaday	( =lackadaisy) حرف ندا، علامت افسوس وتعجب.
lackey	( lacquey) پادو، نوکر، فراش، چاکری کردن ، نوکری کردن .
lackluster	بی نور، تاریک ، بدون  زرق وبرق، تار وبی برق.
laconic	کم حرف، مختصر گو، کوتاه ، موجز.
lacquer	لاک  والکل، رنگ  لاکی، لاک  والکل زدن .
lacquey	( lackey) پادو، نوکر، فراش، چاکری کردن ، نوکری کردن .
lacrimal	( lachrymal) ( تش. ) اشکی، اشک  آور، کیسه  اشک ، استخوان  اشکی چشم، ویژه  اشک .
lacrimation	ایجاد اشک .
lacrimator	( lachrymator) گاز اشک  آور، ماده  اشک  آور.
lacrosse	چوگان  سرپهن ، لاکروس که  نوعی توپ بازی است.
lactate	شیر ترشح کردن ، شیر مکیدن ، شیر دادن .
lactation	تبدیل به  شیر، ایجاد شیر.
lacteal	شیری، شیر بر، کیلوس بر.
lactescent	شیری، شیر مانند، شیرده .
lactic	وابسته  به  شیر، شبیه  شیر، مربوط به  شیر.
lactic acid	(ش. ) اسید لاتیک  بفرمول O3 H6 C3.
lactiferous	شیر دهنده ، شیر آور، شیر زا.
lactogenic	موجب ترشح شیر، موجد شیر.
lactose	( ش. ) قند شیر بفرمول 11O H22 21C که  مصرف طبی دارد.
lacuna	حفره ، گودی، محفظه ، فاصله ، جای خالی، نقطه  ابهام.
lacunal	( lacunar، lacunate، lacunary) وابسته  به  حفره  یا جای خالی.
lacunar	( lacunal، lacunate، lacunary) وابسته  به  حفره  یا جای خالی.
lacunary	( lacunar، lacunal، lacunate) وابسته  به  حفره  یا جای خالی.
lacunate	( lacunar، lacunal، lacunary) وابسته  به  حفره  یا جای خالی.
lacustrine	دریاچه ای، زیست کننده  در دریاچه ، استخری.
lacy	قیطانی، بند دار، شبکه ای، تور مانند.
lad	پسر بچه ، جوانک .
ladder	نردبان ، نردبان  بکار بردن ، نردبان  ساختن .
ladder back	( درمورد صندلی ) دارای پشتی بلند، پشت نردبانی.
ladder network	شبکه  نردبانی.
laddie	پسر بچه ، معشوق، پسرک .
lade	بار کردن ، بارگیری کردن ، خالی کردن ، با ملاقه  خالی کردن .
laden	مملو، بارگیری شده ، سنگین ، پر (por)، سنگین  بار.
ladida	(ز. ع. ) آدم فضل فروش، مغلق گو، خود نما.
ladies' man	(man s'lady) مردی که  علاقه  زیادی بمعاشرت زنان  دارد.
lading	بارکشتی، محموله ، بارگیری، عمل بار کردن .
ladle	ملاقه ، باملاقه  کشیدن ، باملاقه  برداشتن .
lady	بانو، خانم، زوجه ، رئیسه  خانه .
lady beetle	( bird lady) (ج. ش. ) سوسک  خانواده  Coccinellidae.
lady bird	( beetle lady) (ج. ش. ) سوسک  خانواده  Coccinellidae.
lady chapel	کلیسا یا محراب کلیسائی که  به  مریم باکره  تخصیص داده  شده .
lady day	عید مخصوص مریم باکره .
lady in waiting	ندیمه  ملکه ، مستخدمه  مخصوص ملکه ، خادمه .
lady ship	سرکار علیه ، بانو.
lady's eardrop	(گ . ش. ) گل آویز.
lady's man	( man 'ladies) مردی که  علاقه  زیادی بمعاشرت زنان  دارد.
ladybeetle	( ladybug) (ج. ش. ) پینه  دوز.
ladybug	(ladybeetle) (ج. ش. ) پینه  دوز.
ladyfinger	(گ . ش. ) فلفل قرمز، نوعی موز کوچک .
ladykin	خانم کوچولو.
ladylike	بانووار، باوقار، زن  صفت.
ladylove	معشوقه ، محبوبه .
