lag	کندی، لنگی، واماندگی، عقب ماندگی، عقب ماندن ، لنگیدن ، تاخیر کردن .پس افت، تاخیر.
lager	آبجو دیر رس، آبجو نارس، آبجو کم الکل.
laggard	آدم کند دست، آدم دست سنگین ، عقب مانده .
lagging	کاهل، خسته  کننده ، آهسته ، کند، عقب مانده .
lagomorph	( lagomorpha) (ج. ش. ) پستانداران  جونده  دارای دو ردیف دندان .
lagomorpha	( lagomorph) (ج. ش. ) پستانداران  جونده  دارای دو ردیف دندان .
lagomorphic	( lagomorphous) وابسته  به  پستانداران  جونده  دو ردیف دندانی.
lagomorphous	( lagomorphic) وابسته  به  پستانداران  جونده  دو ردیف دندانی.
lagoon	تالاب، مرداب.
laguna	(lagoon) مرداب، دریاچه ، جای کم عمق دریا، چشمه  آب گرم.
laic	وابسته  بشخص دنیوی وغیر روحانی، شخص که  علم خاصی را نداند، عامی، غیر فنی.
laicism	غیر روحانی بودن ، غیر معمم بودن .
laicize	بصورت غیر روحانی یا غیر علمی در آوردن ، جنبه  عامیانه  دادن  به .
laid paper	کاغذی که  در متن  اصلی آن  خطوط موازی وجود داشته  باشد.
laigh	زمین  پست، حفره ، گودی.
lain	(ک - د. گ . ) طبقه ، قشرزمین ، ( ک - مزم. ) اختفائ در لباس عوضی.
lair	محل استراحت جانور، کنام، لانه ، گل، لجن ، گل آلود کردن ، استراحت کردن ، بلانه پناه  بردن .
laird	( اسکاتلند ) صاحب زمین ، ملاک ، خرده  مالک ، ملاک  اسکاتلندی.
laisser  faire	(faire zlaisse) عدم مداخله ، سیاست عدم مداخله  دولت دراموراقتصادی، سیاست اقتصادآزاد، بی بند وبار.
laissez faire	(faire laisser) عدم مداخله ، سیاست عدم مداخله  دولت دراموراقتصادی، سیاست اقتصادآزاد، بی بند وبار.
laissez passer	پروانه  عبور، جواز.
laity	عوام، مردم غیر روحانی، ناشی، غیر فنی وغیر علمی.
lake	دریاچه ، استخر، برکه .
laker	ماهی دریاچه ، کشتی دریاچه  پیما.
lally	ستون  بتون  آرمه .
lam	(ز. ع. ) فرار کردن  گریختن ، فرار، زدن .
lama	کشیش بودائی، لاما، شتر بی کوهان  آمریکای جنوبی، رنگ  زرد مایل بقرمز.
lamaistic	وابسته  به  کشیش بودائی.
lamb	بره ، گوشت بره ، آدم ساده .
lambast	( lambaste) تازیانه ، شلاق، تازیانه  زدن ، زخم زبان  زدن .
lambaste	( lambast) تازیانه ، شلاق، تازیانه  زدن ، زخم زبان  زدن .
lambda	یازدهمین  حرف الفبای یونانی.
lambency	نرم سخنی، ملایمت در گفتگو، روشنائی ملایم.
lambent	ملایم، نرم، دارای روشنائی ملایم.
lambert	واحد نور درسلسله . S. G. G.
lambrequin	پارچه  روبخاری، یا روی پرده ، نقوش رنگی حاشیه  ظروف چینی، دستمال روی کلاه  خوددلاروران  قدیم.
lambskin	پوست بره ، پارچه  پوست بره  نما.
lame	لنگ ، چلاق، شل، افلیج، لنگ  شدن ، عاجز شدن .
lame duck	علیل وناتوان ، از کار افتاده .
lamella	(lamellas، lamellae) لایه ، صفحه ، برگ ، عضو شبیه  لایه .
lamellicorn	( حشره  شناسی ) شاخک  دار، دارای شاخک  پهن .
lament	تاسف خوردن ، زاریدن ، سوگواری کردن ، سوگواری، ضجه  و زاری کردن .
lamentable	سوگناک ، اسفناک ، رقت آور، زار.
lamentation	سوگوای، مرثیه  خوانی، ضجه ، سوگ ، زاری.
lamia	ساحره ، خون  آشام.
lamin	( lamina) ورقه ، لایه  نازک ، پهنک  برگ ، شاخه  پرده ای.
lamina	( lamin) ورقه ، لایه  نازک ، پهنک  برگ ، شاخه  پرده ای.
laminal	( laminar) دارای ورقه  های نازک .
laminar	( laminal) دارای ورقه  های نازک .
laminaria	(گ . ش. ) جلبک  های لامیناریا، جلبک  کلاه  گرزی وپهن .
laminate	ورقه  ورقه  کردن ، ورقه  ورقه  شدن .طبقه  طبقه ، ورقه  ورقه ، ورقه  ورقه  کردن ، رویهم قرار دادن ، متورق.
lamination	ورقه  ورقه  شدن .تورق، لایه  لایه  سازی.
lamister	( lamster) فراری، فراری از قانون .
lammas	روز اول ماه  اوت، ( سابقا ) جشن  درو.
lammergeier	( lammergeyer) (ج. ش. ) کرکس ریشدار، لاشخور.
lammergeyer	( lammergeier) (ج. ش. ) کرکس ریشدار، لاشخور.
lamp	لامپ، چراغ، لامپا، فانوس، درخشیدن .جراغ، لامپ.
lampblack	دوده  چراغ، سیاه  یکدست، با دوده  سیاه  کردن .
lamponery	هجونامه  سازی.
lampoon	هجو، کنایه ، هجو کردن .
lamprey	(ج. ش. ) مارماهی.
lamster	( lamister) فراری، فراری از قانون .
lanai	(veranda، =porch) ایوان ، رواق.
lanate	پشمی، پشمالو.
lance	نیزه ، ضربت نیزه ، نیشتر زدن ، نیزه  زدن .
lance corporal	هم ردیف سرجوخه .
lancelet	نیشتر، ( ج. ش. ) نیزه  ماهی.
lanceolate	نیشتر مانند، نیزه  مانند، نیزه ای، نوک  تیز.
lancer	نیزه  دار، نیزه  زن ، تشر زن ، نیزه  انداز.
lancet	نیشتر، هرچیزی شبیه  نیشتر، پنجره  نوک  تیز.
lancet arch	طاق یا قوس نوک  تیز.
lancet window	پنجره  نوک  تیز.
lanceted	دارای پنجره  یا طاق نوک  تیز.
lancinate	بانیزه  سوراخ کردن ، پاره  کردن .
lancination	مجروح سازی، پاره  سازی.
land	زمین ، خشکی، خاک ، سرزمین ، دیار، به  خشکی آمدن ، پیاده شدن ، رسیدن ، بزمین  نشستن .
land grant	زمین  اعطائی دولت، اعطای اراضی.
land grave	کنت قدیم آلمانی.
land office	اداره  املاک  وثبت اراضی.
land office business	کار وسیع وبسیط وسریع، کارپر سود یا پر موفقیت.
land plaster	گج، صخره  گچی ظریفی که  بعنوان  کود برای اصلاح خاک  بکار میرود.
land poor	دارای اراضی بی حاصل وکم فایده ، زمین  دار بی پول.
land reform	اصلاحات ارضی.
landau	کالسکه  کروکی.
landaulet	کالسکه  کروکی کوچک .
landed	مالک ، زمین  دار، وابسته  بزمین ، فرود آمده .
landfall	ورود بخشکی، دیدار خشکی، املاک  واراضی موروثی ( غیر منتظره  )، ریزش زمین .
landform	تغییرات سطح زمین  در اثر عوامل طبیعی.
landholder	ملاک ، صاحب ملک ، اجاره  دار، زمین  دار.
landing	ورود بخشکی، فرودگاه  هواپیما، بزمین  نشستن  هواپیما، پاگردان .
landing craft	کرجی ساحلی.
landing field	فرودگاه .
landing gear	چرخ هواپیما که  هنگام نشستن  هواپیما وزن  آنرا تحمل میکند، عراده  هواپیما، وسائلفرود آمدن .
landlady	زن مهمانخانه  دار، زن  صاحب ملک ، میزبان .
landlocked	محاط در خشکی، محصور در خشکی.
landlord	موجر، مالک ، صاحبخانه ، ملاک .
landlubber	آدم دریا ندیده ، معتاد بزندگی بری.
landmark	نشان  اختصاصی، نقطه  تحول تاریخ، واقعه  برجسته ، راهنما.
landmass	منطقه  وسیعی از زمین .
landowner	ملاک ، صاحب ملک .
landscape	( باغداری ) خاکبرداری وخیابان  بندی کردن ، دورنما، منظره ، چشم انداز، بامنظره تزئین  کردن .
landscape architect	معمار یا متخصص ساختن  مناظر طبیعی نما.
landscape gardener	متخصص تزئین  باغ وگلکاری وزیبا سازی مناظر.
landside	ساحل، طرف روبه  خشکی.
landslide	زمین  لغزه ، ریزش خاک  کوه  کنار جاده .
landslip	( انگلیس ) فرو ریزی، ریزش خاک  کوه .
landsman	ملوان  نا آزموده ، اهل خشکی ( در مقابل دریانورد )، بومی، هم میهن ، ملوان  ساده که  هنوز درجه ای نگرفته ، کسیکه  زندگی وشغلش در خشکی است.
landward	بسوی خشکی، بسوی زمین .
lane	کوچه ، راه  باریک ، گلو، نای، راه دریائی، مسیر که باخط کشی مشخص میشود، خط سیر هوائی، کوچه  ساختن ، منشعب کردن .
lang syne	(اسکاتلند ) مدتها قبل.
langlauf	مسابقه  اسکی میدانی.
langley	واحد تشعشع خورشید مساوی یک  گرم کالری در هر سانتیمتر مربع از سطح غیر متشعشع.
langouste	(lobster spiny) خرچنگ  خاردار.
language	زبان ، لسان ، کلام، سخنگوئی، تکلم، بصورت لسانی بیان  کردن .زبان .
language processor	زبان  پرداز.
languid	سست، ضعیف، بی حال، آهسته ، خمار.
languish	بیحال شدن ، افسرده شدن ، پژمرده  شدن ، بیمار عشق شدن ، باچشمان  پر اشتیاق نگاه  کردن ، باچشمان  خمار نگریستن .
languor	مستی، ضعف، فتور، ماندگی، پژمردگی.
languorous	مست، ضعیف، پژمرده .
langur	( ج. ش. ) انواع میمونهای دم دراز ودارای ابروهای پرپشت آسیا.
lank	لاغر، نحیف، خمیده ، خمار.
lanky	لندوک ، دراز وباریک .
lanner	(ج. ش. ) شاهین  (felddeggi biarmicus Falco).
lanneret	(ج. ش. ) شاهین  نر.
lanoloin	چربی پشم که  در آرایش مورد استعمال دارد، لانولین .
lantana	(گ . ش. ) شاه  پسند گرمسیری (verbenaceae).
lantern	فانوس، چراغ بادی، چراغ دریائی.
lantern jaw	چانه  باریک  ودراز، دارای چانه  باریک .
lanthorn	(lantern) فانوس.
lanuginose	( lanuginous) کرکدار، پشمالو.
lanuginous	(lanuginose) کرکدار، پشمالو.
lanyard	طناب کوتاه  برای کشیدن  چیزی، تسمه  یا طناب، طناب پرچم، واکسیل نظامیان .
lao	( laotian) لائوسی، اهل لائوس، زبان  تائی، مردم تائی.
laotian	( lao) لائوسی، اهل لائوس، زبان  تائی، مردم تائی.
lap	دامن  لباس، لبه  لباس، سجاف، محیط، محل نشو ونما، آغوش، سرکشیدن ، حریصانه خوردن ، لیس زدن ، با صدا چیزی خوردن ، شلپ شلپ کردن ، تاه  کردن ، پیچیدن .
lap joint	لبه  رویهم افتاده  ومتصل بهم.
laparotomy	( طب ) شکافتن  شکم برای پی بردن  به  بیماری.
lapboard	تخته ای که  بعنوان  میز تحریر بکار میرود.
lapdog	سگ  دامن  پرورده ، سگ  دست آموز.
lapel	برگردان ، برگردان  یقه .
lapful	یک  دامن  پر، به  قور یک  دامن ، آنچه  در یک  دامن  جاگیرد.
lapidarian	( lapidary) سنگ  شناس، گوهر شناس، منقوش روی سنگ ، وابسته  به  سنگ  های قیمتی.
lapidary	(lapidarian) سنگ  شناس، گوهر شناس، منقوش روی سنگ ، وابسته  به  سنگ  های قیمتی.
lapillus	سنگ  کوچک  آتشفشانی، سنگ  کوچک .
lapin	خز، خرگوش.
lapis lazuli	سنگ  ارمنی، ( مع. ) لاجورد کاشی، سنگ  لاجورد، لاجورد اصل.
lapland	لاپلند، ناحیه  شمال سوئد ونروژ وفنلاند وشوروی که  محل سکونت اقوام لاپ میباشد.
lappet	لاله  گوش، نرمه  گوش، دامن ، آویز، گوشت آویخته ، لبه  آویخته  کلاه .
lapse	نسیان ، لغزش، خطا، برگشت، انحراف موقت، انصراف، مرور، گذشت زمان ، زوال، سپری شدن ، انقضائ، استفاده  از مرور زمان ، ترک  اولی، الحاد، خرف شدن ، سهو و نسیان  کردن ، از مدافتادن ، مشمول مرور زمان  شدن .
lapstrake	( lapstreak) built clinker قایق ساخته  شده  از تخته  یا ورقه  های پرچ شده  بهم( بصورت نروماده  ).
lapstreak	( lapstrake) built clinker قایق ساخته  شده  از تخته  یا ورقه  های پرچ شده  بهم( بصورت نروماده  ).
lapwing	(ج. ش. ) مرغ زیبا، زیاک ، هدهد، شانه  بسر.
lar	( روم قدیم ) نام یکی از ارواح حافظ خانه ، خانه .
larboard	سمت چپ کشی، سمت چپ.
larcener	(=larcenist) دزد، دله  دزد.
larcenist	(=larcener) دزد، دله  دزد.
larcenous	دزدانه ، مربوط به  دزدی.
larceny	دستبرد، دزدی، سرقت.
larch	(گ . ش. ) کاج اروپائی، صنوبر آراسته .
lard	چربی خوک ، گوشت خوک ، چربی زدن ، آرایش دادن ، چرب زبانی.
larder	دولابچه ، گنجه  خوراک ، خوراکی.
lardon	( lardoon) تکه  چربی که  لای گوشت گذارند.
lardoon	( lardon) تکه  چربی که  لای گوشت گذارند.
lares and penates	( مج. ) عزیزترین  چیز نزد شخص، بت های خانگی، لات ومنات.
large	وسیع، جادار، پهن ، درشت، لبریز، جامع، کامل، سترگ ، بسیط، بزرگ ، حجیم، هنگفت.
large hearted	( sympathetic، generous) همدرد، مساعد، سخاوتمند، بخشنده ، نظر بلند.
large intestine	روده بزرگ ، معائ غلاظ، قولون ، روده  فراخ.
large minded	آدم فهمیده ، متفکر، آدم ظرفیت دار، دارای فکر وسیع.
large scale	در مقیاس بزرگ .بمقدار زیاد، نسبتا زیاد، بمعیار وسیع.
large scale integration	مجتمع سازی در مقیاس بزرگ .
large white	(ج. ش. ) خوک  سفید انگلیسی.
largess	بخشش، دهش، انعام، سخاوت، آزادگی، مساعدت، وسعت نظر، گشاده  دستی، بخشیدگی.
larghetto	(مو. ) آهنگ  ملایم، موزیک  ملایم، حرکت ملایم.
largish	نسبتا بزرگ .
largo	(مو. ) آهسته  و مفصل، حرکت آزاد وآهسته .
lariat	کمند، با کمند بستن ، باکمند دستگیر کردن .
lark	خوشی، شوخی، ( انگلیس ) روش زندگی، ( ج. ش. ) چکاوک  وگونه  های مشابه  آن ، قزلاخ، چکاوک  شکار کردن ، شوخی کردن ، از روی مانع باپرش اسب جهیدن ، دست انداختن .
larkspur	(گ . ش. ) گل زبان  درقفا، دلفین  ( delphinium).
larrigan	کفش مخصوص مردم جنگلی.
larrikin	آدم نامرتب، الواط، ولگرد، لافزن .
larrup	(د. گ . ) کتک  جانانه  زدن ، شکست فاحش دادن ، سنگین  حرکت کردن ، ضربت.
larum	اعلام خطر، زنگ  خطر.
larva	کرم، کرم حشره ، نوزاد حشره ، لیسه .
larval	مربوط به  کرم حشره  یا نوزاد حشره ، لیسه ای.
larvicide	حشره  کش، دافع کرم حشره .
laryngeal	حنجره ای، وابسته  بنای، صدای حنجره ای.
laryngitic	وابسته  به  نای.
laryngitis	( طب ) آماس خشک  نای، التهاب حنجره .
laryngology	( طب ) حنجره  شناسی، خشک  نای شناسی.
laryngoscope	دستگاه  مخصوص معاینه  حنجره .
laryngoscopy	حنجره  بینی.
