larynx	خشک  نای، حنجره ، حلقوم، خرخره .
lascar	(از کلمه  ' لشکر' فارسی) نظامی وملوان  هند شرقی، توپچی هندشرقی ( درارتش انگلیس).
lascivious	شهوانی، هرزه ، شهوت انگیز.
laser	لیزر.اشعه  لایزر.
laser printer	چاپگر لیزری.
lash	شلاق، تسمه ، تازیانه ، ضربه ، مژگان ، شلاق خوردن .
lash up	تعبیه ، ابتکار، اسباب.
lashing	شلاق زنی.
lass	دختر، زن  جوان .
lassie	lass =.
lassitude	سستی، سستی تب، تب سبک ، رخوت، خماری، بی میلی.
lasso	کمند، طناب خفت دار، کمند انداختن .
last	بازپسین ، پسین ، آخر، آخرین ، اخیر، نهانی، قطعی، دوام داشتن ، دوام کردن ، طول کشیدن ، به  درازا کشیدن ، پایستن .
last in first out	بترتیب عکس ورود.
last supper	آخرین  شام حضرت عیسی باحواریون  خود.
last word	حرف آخر، اتمام حجت، بیان  یا رفتار قاطع.
lasting	دیرپای، بادوام، ماندنی، ثابت، پاینده ، پایا.
latch	قفل کردن ، چفت کردن ، محکم نگاهداشتن ، بوسیله  کلون  محکم کردن ، چفت.ضامن ، چفت.
latched	ضامندار، چفت دار.
latchet	بند کفش، قیش، تسمه .
latching	ضامنی کردن ، چفتی کردن .
latchkey	کلید درخانه ، کلید کلون  در.
latchstring	نخ کلون  درکه  با کشیدن  آن  در باز میشود.
late	دیر، دیرآینده ، اخیر، تازه ، گذشته ، کند، تا دیر وقت، اخیرا، تادیرگاه ، زیاد، مرحوم.
lateen sail	بادبان  سه  گوش، کشتی دارای بادبان  سه  گوش.
lateener	کشتی دارای بادبان  سه  گوش.
lately	اخیرا، بتازگی.
laten	دیر شدن ، دیر کردن .
latency	رکود، نهفتگی.دوره  عکس العمل، پنهانی، ناپیدائی، پوشیدگی، دوره  کمون ، مرحله  پنهانی.
latency time	مدت رکود.
latensification	تقویت عکس ظاهر شده  عکاسی بوسیله  مواد شیمیائی.
latensify	بوسیله  مواد شیمیائی تقویت کردن .
latent	پنهان ، ناپیدا، پوشیده ، درحال کمون ، مکنون .راکد، نهفته .
latent period	( طب ) دوره  کمون  مرض.
laterad	پهلوئی، جانبی، افقی، واقع درخط افقی، جنبی.
lateral	پهلوئی، جانبی، افقی، واقع درخط افقی، جنبی.جانبی، عرضی.
lateral pass	پاس توپ فوتبال از پهلو.
laterization	تبدیل سنگ  به  رسوب صخره های قرمز (laterite).
latex	شیرآبه ، شیره  گیاهی، لاستیک  خام، بالاستیک  ساختن .
lath	توفال، توفال کوبی کردن ، آهن  نبشی.
lathe	ماشین  تراش، چرخ کوزه گری، تراش دادن ، خراطی کردن .ماشین  تراش، چرخ خراطی، تراش دادن .
lather	کف صابون ، کف یا عرق اسب، صابون  زدن ، کف بدهان  آوردن ، هیجان .
lathery	مثل کف صابون ، کف آلود.
lathing	توفال کوبی، تخته  کوبی، تراشکاری.
laticiferous	صمغ آور.
latifundium	ملک  کشاورزی باوسائل اولیه  که  برده ها در آن  کار میکرده اند.
latimeria	مترجم، مترجمان .
latin	لاتین ، زبان  لاتین .
latinate	لاتینی.
latinist	دانشمند در زبان  وفرهنگ  لاتین .
latinization	لاتین  کردن .
latinize	لاتینی کردن .
latish	اندکی دیر، قدری دیر.
latitude	عرض جغرافیائی، آزادی عمل، وسعت، عمل، بی قیدی.
latitudinal	وابسته  بعرض جغرافیائی، با گذشت، گسترده  فکر.
latitudinarian	وابسته  بعرض جغرافیائی، با گذشت، گسترده  فکر.
latitudinarianism	پیروی از وسعت نظر، پنهاگرائی، وسیع نظری.
latium	لاتیوم، ناحیه  قدیمی مرکز ایتالیا واقع درجنوب شهر روم.
latrine	مستراح، آبریز، مستراح عمومی.
latten	ترکیبی مانند فلز برنج.
latter	آخر، آخری، عقب تر، دومی، این  یک ، اخیر.
latter day	روز بعدی، روز اخیر.
lattice	کار مشبک ، شبکه ، شبکه  بندی، شبکه  کاری.توری منظم.
lattice network	شبکه  توری منظم.
latticework	شبکه  کاری، چیز مشبک ، شبکه  سازی.
lattin	ترکیبی مانند فلز برنج.
laud	ستایش کردن ، تمجید کردن ، مدح کردن ، ستایش.
laudable	ستودنی، ستوده ، قابل ستایش.
laudanum	تنتور افیون ، مخلوط افیون .
laudation	ستایش، تمجید.
laudative	مربوط به  تحسین  وتمجید.
laudatory	مربوط به  تحسین  وتمجید.
laugh	صدای خنده ، خنده ، خندیدن ، خندان  بودن .
laughable	خنده دار، مضحک .
laughing gas	گاز خنده آور.
laughingstock	مایه  خنده .
laughter	خنده ، صدای خنده  بلند، قاه قاه  خنده .
launce	(launce sand) (ج. ش. ) سگ  ماهی باریک  اندام خاردار.
launch	به  آب انداختن  کشتی، انداختن ، پرت کردن ، روانه  کردن ، مامور کردن ، شروع کردن ، اقدام کردن .
launcher	پرتاب کننده ، حمله  کننده ، وسیله  پرتاب.
launching pad	سکوی پرتاب موشک .
launder	گازری کردن ، شستن ، اتو کشیدن ، شسته  شدن ، شستشو.
launderer	لباس شوی، گازر.
launderette	دستگاه  لباسشوئی خود کار، ماشین  رخت شوئی.
laundress	لباس شوی زن .
laundromat	ماشین  لباسشوئی خود کار ( در مغازه  ).
laundry	رختشوی خانه ، لباسشوئی، رختهای شستنی.
laundryman	کارگر لباسشوی مرد، گازر.
launghing	براه  اندازی، روانه سازی، پرتاب.
laura	صومعه  کلیسای شرقی.
laureate	آراسته  ببرگ  غار، ( مج. ) جایزه دار، برجسته ، ملک  الشعرائ.
laurel	(گ . ش. ) برگ  بو، درخت غار، برگ  غار که  نشان  افتخاربوده  است، بابرگ  بویا برگ  غارآراستن .
lauric acid	(ش. ) آسید لوریک  O4 H24 21C.
lava	گدازه ، توده  گداخته  آتشفشانی، مواد مذاب آتشفشانی.
lavage	(گ . ش. ) انجدان  رومی، شستشوی معده  یازخم، شستشو دادن  ( زخم ).
lavation	شستشو.
lavatory	دستشوئی، مستراح.
lave	ریختن ، کشیدن ، چکیدن ، شستشو کردن .
lavender	(گ . ش. ) اسطو خودوس عادی، عطر سنبل، بنفش کمرنگ .
laver	سنگاب، تغار، لگن ، آبانبار، حوضچه .
laverock	lark =.
lavish	فراوانی، وفور، ولخرجی، اسراف کردن ، ولخرجی کردن ، افراط کردن .
lavrock	lark =.
law	داتا، بربست، قانون ، حق، حقوق، قاعده ، قانون  مدنی، تعقیب قانونی کردن .قانون .
law abiding	مطیع قانون .
law of moses	(pentateuch) احکام دهگانه  موسی.
law of nations	قانون  بین  الملل، حقوق بین  الملل، قانون  ملل.
lawbreaker	قانون  شکن ، متمرد، یاغی.
lawful	قانونی، مشروع، مجاز، حلال، داتائی، بربستی، روا.
lawgiver	قانونگزار، واضع آئین  نامه ، شارع، مقنن .
lawless	یاغی، بی قانونی.
lawmaker	قانون  گزار، مقنن .
lawmerchant	قواعد واصول قدیم معاملات بازرگانی، حقوق تجارت قدیم، دادگاه  تجارت.
lawn	چمن ، علفزار، مرغزار، باپارچه  صافی کردن .
lawn bowling	بازی بولینگ  روی چمن  باتوپهای چوبی.
lawn mower	ماشین  چمن  زنی، چمن  چین .
lawn tennis	بازی تنیس روی چمن .
lawny	پرچمن .
lawsuit	مرافعه ، دعوی، دادخواهی، طرح دعوی در دادگاه .
lawyer	وکیل دادگستری، مشاور حقوقی، قانون  دان ، فقیه ، شارع، ملا، حقوقدان .
lax	لخت، سست، شل، سهل انگار، اهمال کار، لینت مزاج، شل کردن ، ول کردن ، رهاکردن .
laxation	سستی، رخوت.
laxative	ضد یبوست، ملین .
laxity	لینت، سستی، شلی.
lay	(.viand .vt.n)خواباندن ، دفن  کردن ، گذاردن ، تخم گذاردن ، داستان  منظوم، آهنگ  ملودی، الحان ، (.adj): غیر متخصص، ناویژه  کار، خارج از سلک  روحانیت، غیر روحانی.
lay away	انداختن ، کنار گذاشتن .
lay by	کنار گذاردن ، متروک  کردن ، ذخیره  کردن ، آبراه  عریض.
lay day	روز بارگیری وباراندازی کشتی، روز معطلی در بندر.
lay in	اندوختن ، ذخیره  کردن ، ادعا کردن ، رنگ  آمیزی کردن .
lay off	فصل کم کاری، متوقف ساختن ، بخدمت خاتمه  دادن .
lay on	ضربه  زدن ، حمله  کردن ، یورش کردن ، گستردن .
lay out	طرح، ترتیب، بساط، اسباب، خرده  ریز، بر روی سطح پخش کردن .
lay over	در نیمه  راه  توقف کردن .
lay reader	قاری کلیسا، واعظ غیر روحانی.
lay to	دروغ گفتن ، تقلا کردن ، مبادله  ضربات کردن ، نسبت دادن  به .
lay up	دچار تاخیر کردن  یا شدن ، انبار یاجمع کردن .
layer	لایه .چینه ، لایه ، لا، طبقه بندی کردن ، مطبق کردن ، ورقه ورقه ، ورقه .
layered	دارای لایه  یا طبقه .
layette	پوشاک  طفل نوزاد.
layman	شخص عامی.عامی، شخص غیر روحانی، خارج از حرفه  یا فن  خاصی، شخص غیر وارد، ناویژه  کار.
layout	طرح بندی.
laywoman	زن  غیر روحانی، زن  عامی.
lazar	جذامی، گدا.
lazaret	آسایشگاه  بیماران  فقیر وجذامی، قرنطینه .
lazaretto	آسایشگاه  بیماران  فقیر وجذامی، قرنطینه .
lazarus	( اسم خاص ) ایلعاذر، آدم مریض وفقیر، جذامی.
laze	تنبل، کاهل، تنبلی کردن .
lazuli	(ulizla lapis) لاجورد.
lazuline	لاجوردی.
lazy	تنبل، درخورد تنبلی، کند، بطیئ، کندرو، باکندی حرکت کردن ، سست بودن .
lazy susan	سینی چرخان .
lazy tongs	چنگ ک  های زبانه  دار یا قلاب دار که  بزرگ  وکوچک  میشود وبرای آویختن  لباس وغیره  بکارمیرود.
lazybones	آدم بطیئ وکندرو، تنبل.
lazyish	تنبل وار.
lea	واحد اندازه  طول نخ و ریسمان ، چمنزار، علفزار، مرتع، جلگه  سبز.
leach	صافی کردن ، از صافی گذراندن ، صافی، شستن .
leachate	مایعی که  بوسله  شستشو از خاک  یا واسطه  دیگری بگذرد.
leaching	سنگ  شوئی، تصفیه  بوسیله  شستشو، دباغی بوسیله  آب نمک  وپوست درخت وغیره ، تصفیه خاک .
lead	###############################################################################################################################################################################################################################################################
lead in	چیزی که  به  چیز دیگری منتهی شود، منتج.
lead line	( line sounding) ژرفاسنج.
lead on	تشویق وترغیب کردن ، مشتبه  کردن ، وانمود کردن .
lead up	تهیه  مقدمات را دیدن ، راهنما، مقدمه .
leaden	سربی، مانند سرب، سربی رنگ ، کند.
leader	سردسته ، رهبر.پیشوا، رهبر، راهنما، فرمانده ، قائد، سردسته .
leaderless	بی رهبر.
leadership	رهبری.
leading	راهنمائی، هدایت، نفوذ، عمده ، برجسته .مقدم، پیشتاز، عمده .
leading edge	لبه  مقدم.
leading lady	ستاره  زنی که  نقش اول را درنمایش یا سینما بعهده  دارد.
leading man	هنرپیشه  مرد اول نمایش یا فیلم سینمائی.
leading zero	صفر مقدم.
leadoff	عازم شدن ، عزیمت کردن ، رهبری کردن ، رهبری، آغاز، ضربت.
leadsman	ژرف پیما، کسی که  گلوله  سربی بدریا می اندازد تا عمق آنرا تعیین  نماید.
leaf	برگ .برگ ، ورق، لایه ، صفحه ، لنگه ، ورقه ، دندانه ، برگی شکل، برگ  دادن ، جوانه  زدن ، ورق زدن .
leaf bud	(گ . ش. ) غنچه  برگ .
leafage	(foliage) برگها.
leafhopper	(ج. ش. ) انواع حشرات از راسته  نیم بالان  ( خانواده  زنجره  وجیرجیرک  ).
leafless	بی برگ .
leaflet	بروشور، برگچه ، ورقه .کاسبرگ ، برگچه ، نشریه ، جزوه ، رساله ، ورقه .
leaflike	برگ  مانند.
leafy	برگدار، پر برگ .
league	واحد راه  پیمائی که  تقریبا مساوی / تا / میل است، اتحادیه ، پیمان ، اتحاد، متحد کردن ، هم پیمان  شدن ، گروه  ورزشی.
leaguer	محاصره  کردن ، محاصره ، عضو اتحادیه ، عضو مجمع اتفاق ملل.
leak	رخنه ، سوراخ، تراوش، نشت، چکه ، تراوش کردن ، نفوذ کردن ، فاش کردن  یا شدن .تراوش، رخنه ، تراوش کردن ، فاش شدن .
leakage	تراوش، نشت، چکه ، کمبود، کسر، کسری، فاش شدگی ( اسرار )، مقداری که  معمولابرای کسری در اثر نشتی درنظر میگیرند.تراوش، چکه .
leakage current	جریان  تراوشی.
leaky	سوراخ دار، رخنه  دار، نشست کننده ، چکه  کن .
leal	( اسکاتلند ) وظیفه  شناس، حقشناس، وفادار، صادق، بی عیب، دوست.
lean	تکیه  کردن ، تکیه  زدن ، پشت دادن ، کج شدن ، خم شدن ، پشت گرمی داشتن ، متکی شدن ، تکیه  دادن  بطرف، تمایل داشتن ، لاغر، نزار، نحیف، اندک ، ضعیف، کم سود، بیحاصل.
lean to	چارطاقی، ساباط، دارای چارطاقی.
leaning	تکیه ، تمایل، میل، انحراف، کجی، ( درجمع ) تمایلات.
leant	( انگلیس ) ماضی فعل lean.
leap	جست، پرش، خیز، جستن ، دویدن ، خیز زدن .
leap year	سال کبیسه .
leapfrog	بازی جفتک  چارکش، باجست وخیز حرکت کردن ، جفتک  چارکش کردن ، از یکدیگر بنوبتجلو زدن ، گریز زدن ، گره  گره  حرکت کردن .
learn	فراگرفتن ، آموختن .آموختن ، یادگرفتن ، آگاهی یافتن ، فرا گرفتن ، خبر گرفتن ، فهمیدن ، دانستن .
learnable	یادگرفتنی.
learned	دانا، عالم، دانشمند، فاضل، عالمانه .
learner	یادگیرنده .
learning	فراگیری، معرفت، دانش، یادگیری، اطلاع، فضل وکمال.
learning machine	ماشین  فراگیر.
lease	اجاره ، کرایه ، اجاره  نامه ، اجاره  دادن ، کرایه  کردن .اجاره  دادن ، اجاره  کردن .
leased	استیجاری، اجاره ای.
leased facility	وسیله  اجاره ای.
leased line	خط استیجاری.
leased line network	شبکه  با خطوط استیجاری.
leasehold	اجاره  داری، زمین  اجاره ای، مال الاجاره .
leaseholder	اجاره  دار.
