leash	افسار سگ  وحیوانات مشابه ، افسار بستن ، بند زدن ، ( شکار ) دسته  سه  تائی.
leasing	دروغ گوئی، کذب.
least	کمترین ، کوچکترین ، خردترین ، اقل.کوچکترین ، کمترین .
least significant	کم اهمیت ترین .
least squares	کوچکترین  مربعات.
leastways	(د. گ . ) اقلا.
leastwise	دست کم، اقلا.
leather	چرم، بند چرمی، قیش، قیش چرمی، چرمی کردن ، چرم گذاشتن  به ، شلاق زدن .
leatherette	کاغذ یا پارچه  چرم نما.
leathern	چرمی، ساخته  شده  از چرم، بشکل چرم.
leatherneck	ملوان ، جزو افراد تفنگداران  دریائی.
leatheroid	چرم مانند.
leatherwood	(گ . ش. ) درخت میشن  (palustris Dirca).
leathery	چرمی.
leave	(.viand .vt.n)اجازه ، اذن ، مرخصی، رخصت، باقی گذاردن ، رها کردن ، ول کردن ، گذاشتن ، دستکشیدن  از، رهسپار شدن ، عازم شدن ، ترک  کردن ، (.vi): (leaf) برگ  دادن .
leave off	متارکه  کردن ، قطع کردن ، دست کشیدن  از.
leave taking	بدرودگوئی، خداحافظی، کسب اجازه  مرخصی، وداع.
leaved	(گ . ش. ) برگ  دار، شبیه  برگ ، پر برگ .
leaven	خمیر مایه ، خمیر ترش، عامل کارگر، مخمر کردن ، خمیر کردن ، ور آوردن .
leaves	صورت جمع کلمه  leaf.برگها.
leavings	پس مانده ، باقیمانده ، ته  مانده .
lecher	آدم هرزه ، فاسق، شهوتران ، شهوترانی کردن .
lecherous	شهوانی، شهوت پرست.
lechery	شهوترانی، هرزگی.
lectern	میز مخصوص قرائت، میز جاکتابی، تریبون .
lection	درس یا آیات منتخبه  از کتب مقدسه ، اختلاف معنی یا تلفظ یک  کلمه  بامتن  چیزی.
lectionary	آیات منتخبه  یا قسمتی از کتاب مقدس، صورت آیاتی که  در کلیسا قرائت میشود.
lector	قاری کتاب مقدس در کلیسای کاتولیک ، مدرس.
lecture	سخنرانی، خطابه ، کنفرانس، درس، سخنرانی کردن ، خطابه  گفتن ، نطق کردن .
lecturer	مدرس، تدریس کننده ، سخنران .
led	زمان  ماضی فعل lead.
ledge	طاقچه ، لبه ، برآمدگی.
ledger	معین .دفترکل، سنگ  پهن  روی گور، تیر، تخته .
ledger board	تخته  افقی روی نرده  پلکان  یانرده  ایوان ، تخته  کف چوب بست ساختمان .
ledger card	کارت معین .
lee	سمت پناه  دار، آنسوی کشتی که  از باد در پناه  است، بادپناه ، حمایت.
lee shore	ساحل در معرض باد، مایه  خطر، واقع در سمت پناه دار کشتی، سوی قسمت پناه  دارکشتی، سمت پناه  دار کشتی، کشتی بادپناه .
leeboard	ورق فلزی یاتخته  واقع در سمت باد پناه  قایق.
leech	زالو، حجامت، اسباب خون  گیری، خفاش خون  آشام، انگل، مزاحم، شفا دادن ، پزشکیکردن ، زالو انداختن ، طبیب.
leek	(گ . ش. ) تره  فرنگی، گندنا.
leer	جنبه ، قیافه ، رنگ  قیافه ، منظر، نگاه  کج، نگاه  چپ، نگاه  دزدکی، از گوشه  چشمنگاه  کردن ، نگاه  کج کردن ، خالی، تهی، مجوف.
lees	ته  نشین ، درده .
leeway	یک  ورشدگی کشتی در اثر باد، حرکت یک وری، انحراف، ( مج. ) مهلت، عقب افتادگی، راه  گریز.
left	چپ.(.n and . adv and .adj): چپ، درطرف چپ، جناح چپ، (leave of past): زمان  ماضی فعل leave.
left hand	واقع در دست چپ، دست چپی، کج.دست چپ.
left hand side	سمت چپ.
left handed	چپ دست، واقع در سمت چپ، ناشی.
left hander	آدم چپ دست، دست چپی.
left heart	(تش. ) قلب چپ، نیمه  چپ قلب.
left justified	هم تراز شده  از چپ.
left justify	هم تراز کردن  از چپ.
left shift	تغییر مکان  به  چپ.
left wing	شخص دست چپی، مربوط به  جناح چپ.
left winger	جناح چپی.
leftism	چپ گرائی.
leftist	چپ گرا.
leftmost	سمت چپ ترین .
leftover	پس مانده ، قایمانده ، پس مانده  غذا، بقایا.
leg	پایه ، پا، قسمت.ساق پا، پایه ، ساقه ، ران ، پا، پاچه ، پاچه  شلوار، بخش، قسمت، پا زدن ، دوندگی کردن .
leg of mutton	دارای پاهای مثلثی شکل شبیه  گوسفند، مثلث شکل.
legacy	میراث، ارث.
legal	قانونی، شرعی، مشروع، حقوقی.
legal holiday	تعطیلات رسمی وقانونی.
legalism	رستگاری از راه  نیکوکاری، افراط در مراعات قانون ، اصول قانون  پرستی.
legality	قانونی بودن ، مطابقت با قانون ، رعایت قانون .
legalization	قانونی کردن .
legalize	قانونی کردن ، اعتبار قانونی دادن ، برسمیت شناختن .
legate	نماینده  پاپ، سفیر، ایلچی، نماینده  تامالاختیار، بارث گذاشتن ، ارث، فرماندار.
legatee	موصی له ، میراث بر، ارث بر.
legatine	دارای مقام نمایندگی پاپ، نمایندگی پاپ.
legation	سفارت، نمایندگی، ایلچی گری، وزارت مختار.
legato	( مو. ) پیوسته ، آرام ومتناسب با الحان  پی در پی.
legator	ارث دهنده ، میراث گذار.
legend	افسانه ، نوشته  روی سکه  ومدال، نقش، شرح، فهرست، علائم واختصارات.
legendary	افسانه ای.
legerdemain	تردستی، حقه  بازی، حیله ، شعبده .
legerity	سبکی، چابکی، چالاکی، تیز هوشی.
leges	( لاتین  ) صورت جمع کلمه  lex بمعنی قوانین .
legged	پادراز، پا بلند، لندوک ، پایه  دار، پادار.
leggin	زنگار، ساق پوش، مچ پیچ.
legging	زنگار، ساق پوش، مچ پیچ.
leggy	پایه  دار، پروپاچه  دار.
leghorn	کلاه  سبدی ایتالیائی، نوعی مرغ وخروس کوچک .
legibility	خوانائی، خوانا بودن .
legible	خوانا، روشن .
legion	لژیون ، سپاه  رومی، هنگ ، گروه .
legionary	سرباز هنگ ، سرباز سپاهی.
legionnaire	سرباز هنگ ، سرباز لژیون ، عضو لژیون .
legislate	قانون  وضع کردن ، وضع شدن  ( قانون  ).
legislation	وضع قاون ، تدوین  وتصویب قانون ، قانون .
legislative	قانون  گذار، مقننه .
legislative assembly	مجلس قانونگذاری، مجلس شورای ملی.
legislative council	هیئت عالی مقننه  در انگلیس، مجلس مقننه .
legislator	قانون  گذار.
legislatress	قانون  گذار زن ، مقننه .
legislatrix	قانون  گذار زن ، مقننه .
legislature	هیئت مقننه ، مجلس، قوه  مقننه .
legist	قانون  دان .
legit	(legitimate) نمایش مجاز، تاتر مجاز، قانونی، حلال، مشروع.
legitimacy	درستی، برحق بودن ، حقانیت، قانونی بودن .
legitimate	حلال زاده ، درست، برحق، قانونی، مشروع.
legitimation	مشروعیت.
legitimatize	(ezlegitimi) قانونی کردن ، مشروع کردن ، توجیه  کردن .
legitimism	هواخواه  سلطنت ارثی ومشروع.
legman	خبرنگار محلی، پادو.
legtimize	(ezlegitimati) مشروع کردن ، قانونی کردن ، توجیه  کردن .
legume	بنشن ، سبزی، گیاه  خوردنی، بقولات، نیام.
leguminous	(گ . ش. ) وابسته  به  خانواده  پروانه  آسایان  (leguminosae)، وابسته  به  حبوبات وگیاهان خوردنی.
lei	دستبند یا گردن بندی از گل وغیره  که  بر گردن  میاویزند، گردن بند گل.
leister	نیزه  خاردار مخصوص صید ماهی قزل آلا، بانیزه  خاردار ماهی گرفتن .
leisure	تن  آسائی، آسودگی، فرصت، مجال، وقت کافی، فراغت.
leisurely	بافراغت خاطر، تفریحانه ، باهستگی.
leitmotif	(مو. ) عبارت برجسته  وملودی درموسیقی درام واگنر که  چند دفعه  تکرار میشود، موضوعمهم تکراری.
leitmotive	(مو. ) عبارت برجسته  وملودی درموسیقی درام واگنر که  چند دفعه  تکرار میشود، موضوعمهم تکراری.
leman	عاشق، فاسق، معشوق، دلبر.
lemma	مقدمه موضوع، صغرای قیاس منطقی، کبرای قیاس منطقی، اصل موضوع.
lemming	(ج. ش. ) موش صحرائی قطب شمال.
lemon	لیمو، لیموترش، رنگ  لیموئی.
lemon balm	(گ . ش. ) بادرنجبویه  (officinalis Melissa).
lemon juice	آبلیمو.
lemon yellow	رنگ  زرد لیموئی.
lemonade	لیموناد، شربت آبلیمو.
lemur	(ج. ش. ) میمون  پوزه دار ماداگاسکار، میمون  پوزه دار، میمون  لمور.
lend	عاریه  دادن ، قرض دادن ، وام دادن ، معطوف داشتن ، متوجه  کردن ، متوجه  شدن .
lend lease	وام واجاره ، بصورت وام واجاره  دادن .
lender	قرض دهنده .
length	درازا، طول.درازا، طول، قد، درجه ، مدت.
lengthen	دراز کردن ، طولانی کردن ، کشیدن ، دراز شدن .دراز کردن ، دراز شدن ، تطویل.
lengthways	از درازا، از طول.
lengthwise	از درازا، از طول، بلند، دراز.از درازا، از طول.
lengthy	طویل، دراز.
leniency	نرمی، ملایمت، آسان  گیری، ارفاق.
lenient	بامدارا، آسان  گیر، ملایم، باگذشت، ضد یبوست، ملین .
leninism	عقاید اشتراکی لنین .
leninist	وابسته  به  لنین ، پیرو لنین .
lenis	( درتلفظ حروف بی صدا ) رقیق، ظریف، دارای تلفظ نرم، رقیق، ملایم.
lenitive	مسکن  درد، آرامی بخش، ملایم.
lenity	نرمی، ملایمت، مدارا، رقت قلب، رحم، شفقت.
lens	عدسی.ذره  بین ، عدسی، بشکل عدسی در آوردن .
lent	روز پرهیز وروزه  کاتولیک  ها، صیام، ماه  روزه .
lentamente	( مو. ) آهسته ، ملایم ( بنوازید ).
lentando	( مو. ) بطور کند وملایم ( بنوازید ).
lenten	وابسته  به چله ، روزهای پرهیز وروزه ، بی گوشت، لاغر، نحیف، ناگوار، حزن  آور.
lentic	آبزی، زیست کننده  در آبهای راکد، وابسته  به  آبهای راکد.
lenticel	(گ . ش. ) عدسک ، منفذ، خلل وفرج گیاهی.
lenticellate	عدسک  دار، منفذ دار، خلل وفرج دار.
lenticular	عدسی وار، ذره  بینی، ( تش. ) کوژ، وابسته  به  جلیدیه  یاعدسی چشم، مرکب از عدسی.
lenticulate	( در فیلم یاشیشه  عکاسی ) ذرات ریز وعدسک  های کوچک  در فیلم نمودارکردن ، منفذدار.
lenticulation	ایجاد عدسی.
lenticule	عدسک  آبی، ( طب ) کک  مک ، گندمه ، خال های ریز متن  عکس.
lentil	(گ . ش. ) عدس، دانه  عدس، منجو، مرجمک .
lentissimo	(موز) خیلی ملایم وآهسته  ( بنوازید ).
lento	(مو. ) بطور ملایم، بطور آهسته  ( بنوازید ).
leo	(نج. ) برج اسد که  پنجمین  صورت فلکی منطقه البروج است، (م. ل. ) شیر.
leonine	شیری، اسدی، شیر خو.
leopard	(ج. ش. ) پلنگ  گربه  وحشی.
leopardess	ماده  پلنگ .
leotard	لباس کشباف مرکب از شلوار پاچه  بلند وبلوز ( مخصوص رقص و ورزش ).
leper	خوره ، جذامی، مبتلا به  جذام.
lepidopter	(lepidopteran) (ج. ش. ) فلس بالان ، پشیز بالان  ( پروانه  هاو بیدهااز این  رسته اندlepidoptera).
lepidopteran	(lepidopter) (ج. ش. ) فلس بالان ، پشیز بالان  ( پروانه  هاو بیدهااز این  رسته اندlepidoptera).
lepidopteron	(ج. ش. ) حشره  فلس بال، حشره  پشیز بال، پولک  بال.
lepidote	پوشیده  از شوره  یا پولک  های شوره ای، دارای پوسته  های شوره .
leprechaun	(افسانه  ایرلندی) جن  کوچکی که  هرکس آنراگرفتارمیساخت گنج های نهفته  راپیدامیکرد.
leprose	پوسته  پوسته ، فلس دار، شوره  دار، پولک  دار.
leprosy	( طب ) مرض جذام، جذام، خوره .
leprotic	جذامی.
leprous	جذام دار، جذامی، خوره  دار.
lesbian	وابسته  به  طبق زنی، وابسته  به  دفع شهوت یک  زن  با زن  دیگر، زن  طبق زن ، هم جنسباز ( زن  ).
lesbianism	رابطه  جنسی زن  با زن ، دفع شهوت زنی با زن  دیگر، طبق زنی.
lese majeste	(majesty lese) خیانت یاتوطئه  علیه  مقام سلطنت یا حکومت، خیانت علیه  حکومت.
lese majesty	(majeste lese) خیانت یاتوطئه  علیه  مقام سلطنت یا حکومت، خیانت علیه  حکومت.
lesion	غبن  (ghabn)، زیان  حاصله  در اثر عدم اجرای عقدی، ( طب و دامپزشکی ) زخم، جراحت، خسارت، آسیب.
less	( بعنوان  صفت تفضیلی little بکار رفته  ) کهتر، اصغر، کوچکتر، کمتر، پست تر.
lessee	مستاجر، اجاره  دار، اجاره  نشین .
lessen	کمتر کردن ، کمتر شدن .تقلیل یافتن ، کمتر شدن ، تخفیف یافتن ، کمتر کردن ، تقلیل دادن ، کاستن ، کاهش دادن .
lesser	کمتر، کوچکتر، اصغر، صغیر.
lesson	درس، درس دادن  به ، تدریس کردن .
lessor	اجاره  دهنده ، موجر.
lest	مبادا، شاید.
let	گذاشتن ، اجازه  دادن ، رها کردن ، ول کردن ، اجاره  دادن ، اجاره  رفتن ، درنگ  کردن ، مانع، انسداد، اجاره  دهی.
let up	انقطاع، فروکش، مکث، کند کردن ، مکث کردن ، خفیف شدن .
let's	us let =.
letdown	تحقیر، یاس، نومیدی شکست.
lethal	وابسته  به  مرگ  کشنده ، مهلک ، مرگ  آور.
lethality	مرگ  آوری، کشنده  بودن .
lethargic	بیحال، سست.
lethargy	سبات، مرگ  کاذب، خواب مرگ ، بی علاقگی، بیحالی، سنگینی، رخوت، موت کاذب، تهاون .
lethe	(افسانه  یونان  ) آب رودخانه  بزرخ، (مج. ) فراموشی، نسیان .
lethean	وابسته  به  نهر فراموشی برزخ، نسیان  آور.
letter	حرف، نویسه .حرف الفبائ، حرف، حرف چاپی، نامه ، مراسله ، کاغذ، ادبیات، آثارادبی، معرفت، دانش، باحروف نوشتن ، باحروف علامت گذاشتن ، اجازه  دهنده .
letter carrier	(=mailman) نامه  رسان ، پستچی، چاپار.
letter missive	امر نامه ، اجازه  نامه ، ابلاغیه ، امریه .
letter of credence	اعتبارنامه .
letter of credit	(م. م. ) اعتبارنامه ، ورقه  اعتبار، اعتبار اسنادی.
letter perfect	کلمه  بکلمه ، جزئ بجزئ، کاملا وارد، از بر.
letter sheet	نامه  تمبردار پستی.
lettered	دانا، فاضل، عالم، فرهنگی، باسواد، حرفی.
letterhead	سرنامه ، عنوان  چاپی بالای کاغذ.
lettering	حروف گذاری، علامت گذاری باحروف.
