letterpress	منگنه  مسوده  کاغذهای کپیه ، پرس نامه ، چاپی، وابسته  بحروف چاپی.
letters of administration	قیم نامه ، اختیارنامه  قیمومت.
letters of marque	حکم ضبط اموال بیگانگان .
letters patent	نامه  سرگشوده ، نامه ای که  از طرف دولت برای کسی فرستاده  میشود تافورا باز نموده وبرای همه  بخواند.
letters shift ltrs	مبدله  حروف.
letters testamentary	(حق. ) حکم یا خطاب دادگاه  ذی صلاحیت، خطاب به  وصی دائر به  اشتغال بامروصایت، حکم وصایت.
lettre de cachet	ورقه جلب.
lettuce	(گ . ش. ) کاهو.
leucoma	(leukoma) (تش. ) لک  قرنیه ، لک  سفید روی چشم.
leukemia	(طب ) سرطان  خون .
leukocyte	(تش. ) گویچه  سفید خون ، گلبول سفید خون .
leukocytoblast	(تش. ) سلول های موجد گلبول های سفید خون .
leukocytosis	( طب) افزایش تعداد گلبول های سفید خون .
leukoma	(leucoma) (تش. ) لک  قرنیه ، لک  سفید روی چشم.
leukon	( تش. ) عناصر سفید خون  و سلول های سازنده  آنها، دودمان  سفید خون .
leukopenia	( طب) کمبود گویچه  های سفید خون  ( بطور غیر طبیعی ).
leukopoiesis	(تش. ) ایجاد وتشکیل گویچه  های سفید خون .
leukosis	(leukemia) زیاد شدن  بافتهای سازنده  گویچه  های سفید.
leukotic	مبتلا به مرض لوسمی.
levant	خاور وشرق، مشرق، جاخالی کردن .
levanter	ساکن  خاور، شرقی، بادتند شرقی.
levator	(تش. ) عضله  بالابر، ماهیچه ای که  عضو را بالا میبرد.
levee	مجلس پذیرائی، سلام عام، بارعام دادن ، خاکریز، بند، لنگرگاه .
level	سطح، میزان ، تراز، هموار، تراز کردن .تراز، آلت ترازگیری، هموار، سطح برابر، هم تراز، هم پایه ، یک  نواخت، یک دست، موزون ، هدف گیری، ترازسازی، تراز کردن ، مسطح کردن  یاشدن ، نشانه  گرفتن .
level best	خیلی عالی، خیلی خوب، بسیار عالی.
level crossing	(crossing grade) محل تقاطع دو خط راه  آهن .
level out	برابر کردن ، یکنواخت کردن .
leveler	(leveller) هموارگر، ترازگیر، ترازدار، برابر کننده ، هم سطح کننده .
levelheaded	دارای قضاوت صحیح.
leveling rod	میله  مدرج سطح سنج.
leveller	(leveler) هموارگر، ترازگیر، ترازدار، برابر کننده ، هم سطح کننده .
lever	اهرم، دیلم، اهرم کردن ، بااهرم بلند کردن ، بااهرمتکان  دادن ( باover وup وغیره )، تبدیل به  اهرم کردن ، ( در ترازو وغیره  ) شاهین ، میله ، میله  اهرم.اهرم، دسته .
leverage	شیوه  بکار بردن  اهرم، کار اهرم، دستگاه  اهرمی، وسیله  نفوذ، نیرو، قدرت نفوذ( در امری ).
leveret	بچه ئ خرگوش یکساله ، معشوقه .
levi	لاوی فرزند یعقوب پیغمبر.
leviable	وضع کردنی، بستنی، قابل تحمیل، مالیات بستنی، وضع مالیات.
leviathan	جانور بزرگ  دریائی که  در کتاب عهد عتیق نام برده  شده ، نهنگ .
levier	وضع کننده  مالیات، مالیات وصول کن .
levigate	سبک ، نرم، صیقلی، نرم کردن ، سائیدن ، خمیر کردن ، صاف وصیقلی کردن .
levin	(د. گ . - انگلیس ) برق، آذرخش، آذرخش زدن .
levirate	ازدواج مرد با زن  برادر متوفای خود.
levitate	برخاستن ، بلند شدن ، شناور شدن .
levitation	شناوری.
levitative	شناور در هوا، معلق در هوا.
levite	لاوی، زاده  لاوی، فرزند حضرت یعقوب.
levity	سبک ، سبک  سری، رفتار سبک ، لوسی.
levo	(=levorotatory) بطرف چپ.
levorotary	(levorotatory) (ش. ) دارای تمایل چرخش بطرف چپ، چپ گرد، چپ رو.
levorotation	چپ گردی، چپ دستی، چرخش به  چپ.
levorotatory	(levorotary) (ش. ) دارای تمایل چرخش بطرف چپ، چپ گرد، چپ رو.
levulose	(ش. ) قندی بفرمول O6 21H C6، قند میوه  جات.
levy	وضع مالیات، مالیات بندی، مالیات، خراج، وصول مالیات، باج گیری، تحمیل، نام نویسی، مالیات بستن  بر، جمع آوری کردن .
lewd	هرزه ، ناشی از هرزگی، شهوت پرست.
lexical	لغوی.کلمه ای، حرفی، لغوی، وابسته  به  فرهنگ  لغات، وابسته  به  فرهنگ  نویسی، واژه ای.
lexical analysis	تحلیل لغوی.
lexical meaning	معنی لغوی.
lexicographer	لغت نویس.
lexicographic	وابسته  به فرهنگ  نویسی، وابسته  به  واژه  نگاری.
lexicographic order	ترتیب لغت نویسی.
lexicography	لغت نویسی، فرهنگ  نویسی، واژه  نگاری.
lexicon	لغت نامه ، قاموس.فرهنگ ، کتاب لغت، قاموس، واژه  نامه ، دیکسیونر.
liability	مسئولیت، دین ، بدهی، فرض، شمول، احتمال، ( درمحاسبات ) بدهکاری، استعداد، سزاواری.
liable	مسئول، مشمول.
liaise	ارتباط پیدا کردن ، رابطه  داشتن ، بستگی داشتن ، رابط نظامی بودن .
liaison	رابطه  نامشروع، بستگی، رابطه ، ارتباط، رابط.
liar	دروغگو، کذاب، کاذب.
libation	ساغر ریزی، نوشابه  پاشی، نوشیدن شراب، تقدیم شراب به  حضور خدایان .
libecchio	(libeccio) باد جنوب غربی.
libeccio	(libecchio) باد جنوب غربی.
libel	افترا، تهمت، توهین ، هجو، افترا زدن .
libelant	(libellant) دادخواست دهنده ، خواهان ، تهمت زننده .
libelee	(libellee) (حق. ) مدعی علیه ، شخص مورد افترا.
libeler	(libeller) افترا زن .
libellant	(libelant) دادخواست دهنده ، خواهان ، تهمت زننده .
libellee	(libelee) (حق. ) مدعی علیه ، شخص مورد افترا.
libeller	(libeler) افترا زن .
libellous	(libelous) هجوآمیز، افترا آمیز.
libelous	(libellous) هجوآمیز، افترا آمیز.
liberal	آزاده ، نظر بلند، دارای سعه  نظر، روشنفکر، آزادی خواه ، زیاد، جالب توجه ، وافر، سخی.
liberal arts	علوم انسانی، ( در قرون  وسطی ) علوم سبعه .
liberalism	اصول آزادی خواهی، وسعت نظر، آزادگی.
liberality	سخاوت، آزادگی، بخشایندگی، دهش.
liberalization	آزاد کردن ، لیبرال کردن ، ترقیخواه  کردن .
liberalize	روشنفکر کردن ، سخاوتمند شدن ، آزادیخواه  کردن ، آزاد کردن ، رفع ممانعت کردن .
liberalizer	آزاد کننده ، رافع ممانعت.
liberate	آزاد کردن ، رها کردن ، تجزیه  کردن .
liberation	آزاد کردن ، نجات.
liberator	آزادی بخش، آزاد کننده .آزاد کننده .
liberia	کشور لیبریا.
libertarian	طرفدار آزادی اراده ، طرفدار آزادی فردی.
libertarianism	طرفداری از آزادی فردی.
libertinage	هرزگی، افسار گسیختگی.
libertine	هرزه ، افسار گسیخته ، کسیکه  پابند مذهب نیست، باده  گسار وعیاش، غلام آزاد شده .
liberty	آزادی، اختیار، اجازه ، فاعل مختاری.
liberty pole	چوب پرچم انقلابیون  فرانسه  وآمریکا.
libidinal	(libidinous) وابسته  به  شهوت جنسی.
libidinous	(libidinal) وابسته  به  شهوت جنسی.
libido	شور جنسی، شهوت جنسی، هوس، تحریک  شهوانی.
libra	یک  رطل (pound) برابر با  اونس ( مخفف آن . lb است. ) گیروانکه ، برج میزان .
librarian	کتابدار.کتابدار.
librarianship	کتابداری.
library	کتابخانه .کتابخانه ، قرائتخانه ، کتابفروشی.
library call	فراخوانی کتابخانه ای.
library facilities	تسهیلات کتابخانه ای.
library maintenance	نگهداشت کتابخانه ای.
library paste	نوعی خمیر چسبنده  که  از نشاسته  درست میکنند، چسب نشاسته ای.
library program	برنامه  کتابخانه ای.
library routine	روال کتابخانه ای.
library science	علم کتابداری، علمتنظیم ومحافظت از کتب.
library software	نرمافزار کتابخانه ای.
library subroutine	زیروال کتابخانه ای.
library tape	نوار کتابخانه ای.
libration	جنبش، نوسان ، جنبش ترازوئی و حرکت موازنه ای، جنبش نمایان  ماه ، ارتعاش.
librettist	نویسنده  اشعار اپرا.
libretto	کتاب اشعار اپرا (opera)، اشعار اپرا.
libriform	(گ . ش. ) شبیه  لیف ( درمورد پوست درختان  )، لیفی.
libyan	اهل لیبی، ساکن  لیبی.
lice	( صورت جمع louse )، شپش ها.
licence	(license) اجازه ، پروانه ، جواز، جواز شغل، اجازه  رفتن  دادن ، پروانه  دادن ، مرخص کردن .
licensable	مجاز، قابل اجازه ، پروانه  دار.
license	(licence) اجازه ، پروانه ، جواز، جواز شغل، اجازه  رفتن  دادن ، پروانه  دادن ، مرخص کردن .
licensee	پروانه  دار، صاحب جواز، دارنده  پروانه ، لیسانسیه .
licenser	(licensor) پروانه  دهنده .
licensor	(licenser) پروانه  دهنده .
licensure	پروانه ، اجازه  ( بخصوص اجازه  موعظه  وخطابه  ).
licentiate	دارنده  پروانه ، دارای جواز، لیسانسیه .
licentious	هرزه ، ول، شهوتران ، بد اخلاق، مبنی بر هرزگی.
lichen	(گ . ش. ) گلسنگ ، باگلسنگ  پوشاندن .
lichgate	طاق نمای مشرف بحیاط کلیسا، جای سرپوشیده .
licht	(light) (اسکاتلند) نور.
licit	مشروع، حلال، قانونی، روا، مجاز، حراج، فروش از طریق مزایده .
lick	لیس، لیسه ، لیسیدن ، زبان  زدن ، زبانه  کشیدن ، فرا گرفتن ، تازیانه  زدن ، مغلوبکردن .
lick into shape	بشکل در آوردن  ( کنایه از بچه  خرساست که  دراثرلیسیدن  مادرش بصورت تمیزی درمیاید).
lickerish	مشتاق، مایل، آشپزماهر، اشتهاآور، هوس ران .
lickety split	(ز. ع. - آمر) باعجله ، باسرعت وتعجیل.
licking	لیس زنی، لیس، شلاق زنی، بشکل درآوری.
lickspittle	کاسه  لیس، بادنجان  دور قاب چین .
licorice	(گ . ش. ) شیرین  بیان ، مهک  (glabra azglycyrrhi).
lictor	یساول، پیشرو حاکم وغیره ، متصدی مجازات.
lid	سرپوش، کلاهک ، دریچه ، پلک  چشم، چفت، کلاهک  گذاشتن ، دریچه  گذاشتن ، چفت زدن  به .
lidless	بی دریچه ، بی پلک .
lido	میعادگاه  قشنگ  ساحلی.
lie	(.viand .vt.n):دروغ گفتن ، سخن  نادرست گفتن ، دروغ، کذب، (.viand .vt): دراز کشیدن ، استراحت کردن  ( با down )، خوابیدن ، افتادن ، ماندن ، واقع شدن ، قرار گرفتن ، موقتا ماندن ، وضع، موقعیت، چگونگی.
lie by	تورفتگی دیوار یا دوراهی، معبر تنگ ، غیر فعال باقی ماندن ، استراحت کردن .
lie detector	دروغ سنج، دستگاه  کشف دروغ.
lie down	استراحت کردن ، استراحت کوتاه ، تسامح کردن ، از زیر کار شانه  خالی کردن ، درازکشیدن .
lie in	در بستر زایمان  بودن ، ارزیدن ، تمام شدن .
lie off	اندکی دور از کشتی ( یا دور از ساحل ) ماندن ، از کار دست کشیدن ، استراحت کردن .
lie over	معوق ماندن ، بتاخیر افتادن ، متمایل شدن ، متمایل بودن ، منتظر ماندن .
lie to	بانجام کاری همت گماشتن ، (کشتی ) درجهت باد توقف کردن .
lie up	( بعد از فعالیت ) استراحت کردن ، در بستر ماندن ، در آغل ماندن ، درکنام ماندن .
liederkranz	پنیر تند ودارای بوی تند.
lief	محبوب، عزیز، گرانبها، مطبوع، دلپذیر، مطلوب، مایل، آماده ، از روی میل، محبوبه .
liege	صاحب تیول، ارباب، هم بیعت.
liege man	هم بیعت نسبت به  تیولدار، وفادار، رعیت جان  نثار.
lien	( حق) حق تصرف مال یا ملکی تاهنگامیکه  بدهی وابسته  به  آن  داده  شود، حق رهن ، حق گروی، طحال، سپرز.
lienal	( تش. ) طحالی، سپرزی.
lieu	جا، عوض، بجای، در عوض.
lieutenancy	( نظ) درجه  ستوانی، ناوبانی، نیابت، قلمرو ستوانی.
lieutenant	( نظ. ) ستوان ، ناوبان ، نایب، وکیل، رسدبان .
lieutenant colonel	سرهنگ  دوم، ناخدا دوم.
lieutenant commander	( نظ. - ن . د. ) دریابان .
lieutenant general	( نظ. ) سپهبد.
lieutenant governor	( آمر. ) معاون  فرماندار، نایب الحکومه .
lieutenant juinior grade	( نظ. - ن . د. ) ستوان  سوم.
life	جان ، زندگی، حیات، عمر، رمق، مدت، دوام، دوران  زندگی، موجود، موجودات، حبس ابد.
life belt	کمربند نجات غریق، لاستیک  نجات غریق.
life cycle	مدارج ومراحل مختلف حیاتی انسان  وجانوران ، دوره  زندگی.
life expectancy	عمر متوسط، سن  متوسط.
life force	( vital elan) ( فلسفه  برگسن  ) زیست نیرو، نشاط حیات.
life giving	حیات بخش، نیروبخش، روانبخش.
life insurance	بیمه  عمر.
life net	تور نجات (که  برای نجات حریق زدگان  یا بازیگران  سیرک  بکار میرود).
life of riley	روش زندگی خوش آیند و پرتجمل.
life peer	لرد یا اشرافی غیر قابل توارث، عنوان .
life preserver	وسیله  نجارت غریق وغیره ، اسباب نجات.
life raft	قایق نجات، قایق چوبی که  برای نجات غریق بکار میرود.
life size	( در مورد مجسمه  وتصویر وغیره  ) باندازه  شخص زنده ، باندازه  طبیعی.
life test	آزمون  حیات.
life vest	وسیله  نجات غریق که  بشکل لباسی دوخته  وبرتن  میکنند وبهنگام لزوم آنرا باد مینمایند، لباس نجات غریق (jacket life).
life zone	منطقه  حیاتی، منطقه  زیست شناسی.
lifeblood	خون  حیاتی، نیروی حیاتی.
lifeboat	قایق نجات.
lifebuoy	کمربند یاحلقه نجات شناوری که  برای نجات غریق بر روی آب شناور میباشد، گوی شناور.
lifeguard	نگهبان ، گارد، مامور نجات غریق.
lifeless	مرده ، عاری از زندگی.
lifelike	زندگی مانند، واقعی.
lifeline	( کف بینی ) خط زندگی، طناب یا رسن  نجات غواص، شاهراه .
lifelong	مادام العمری، برای تمام عمر، برابر یک  عمر.
