lifemanship	متشخص وبرجسته  شدن  یا تظاهر به  تشخص کردن  بوسیله  تحت تاثیر گذاردن  دیگران ، ایجادتشخص.
lifer	(ز. ع. ) محکوم به  حبس ابد، حکم حبس ابد.
lifesaver	نجات دهنده  زندگانی، عضو دسته  نجات غریق وامثال آن .
lifesaving	نجات غریق، وسیله  نجات غریق، نجات دهنده  زندگی.
lifetime	عمر، مدت زندگی، دوره  زندگی، مادام العمر، ابد.عمر.
lifeway	طرز زندگی.
lifework	کار یانتیجه  یک  عمر زندگی.
lift	بلند کردن ، سرقت کردن ، بالا رفتن ، مرتفع بنظرآمدن ، بلندی، بالابری، یک  وهله  بلند کردن  بار، دزدی، سرقت، ترقی، پیشرفت، ترفیع، آسانسور، بالارو، جر ثقیل، بالا بر.
lift off	بلند شدن  هواپیما یا موشک .
lift truck	خودرو دارای جرثقیل.
lift van	یخدان ، صندوقچه  محکم.
lifter	بالابر، بلند کننده ، مرتفع کننده ، برطرف کننده .
liftman	( انگلیس ) آسانسورچی، متصدی آسانسور.
ligament	( تش. ) پیوند، رباط، بند، وتر عضلانی، بندیزه .
ligamentary	مربوط به  رباط عضلات.
ligamentous	رباطی.
ligate	بستن  ( شریان  )، مسدود کردن  رگ .
ligation	بستن  رگ ، انعقاد، بند، رشته  یا وسیله  بستن .
ligature	بخیه  زنی، بند، نوار، زخم بند، شریان  بند، شریان  بندی، رشته ، رباط، طلسم، ( مو. ) خط پیوند، خط ارتباط، کلید کوک  سازهای زهی، دو یا چند حرف متصل بهم.
light	###############################################################################################################################################################################################################################################################
light air	بادآهسته  وملایم، نسیم.
light bread	نان  سفید، نان  سهلالهضم.
light breeze	نسیم ملایم.
light bulb	چراغ برق، لامپ برق.
light foot	(footed light) ماهر، تردست، بادپا، فعال، چابک ، سبک  پا.
light footed	(foot light) ماهر، تردست، بادپا، فعال، چابک ، سبک  پا.
light gun	تفنگ  نوری.
light handed	(.adj): سبک  دست، آسان ، راحت، ماهر، تردست.
light headed	(م. م. ) سبک  سر، بی فکر، گیج، حواس پرت.
light heavyweight	( در مسابقات ورزشی ومشت بازی ) نیم سنگین ، وزن  ششم.
light housekeeping	کارهای سبک  خانکی، کارهای خانه  داری.
light indicator	نور نما.
light meter	اسباب کوچک  نور سنجی، نور سنج.
light minded	سبک  مغز، بی فکر، خل، سبک .
light opera	اپرای مفرح، اپرای سبک .
light out	ناگهان  رفتن ، بسرعت ترک  کردن .
light pen	قلم نوری.
light quantum	( فیزیک  ) photon، کوچکترین  ذره  حامل انرژی درنور واشعه  تابشی.
light red	رنگ  قرمز روشن ، نارنجی رنگ .
light sensitive	با حساسیت نوری.
light struck	نور زده ، نور دیده  ( درمورد شیشه  یا فیلم عکاسی )، در اثر نور محو وتار شده .
light switch	گزینه  نوری، نور گزین .
light trap	راهرو تاریکخانه ، اسبابی که  حائل نور بوده  ولوازم عکاسی درآن  حرکت کند.
light year	(نج. ) سال نوری.
lighten	سبک  کردن ، سبکبار کردن ، راحت کردن ، کاستن ، مثل برق درخشیدن ، درخشیدن ، روشن کردن ، تنویر فکر کردن .
lighter	فندک ، کبریت، گیرانه ، قایق باری، با قایق باری کالا حمل کردن .
lighterage	هزینه  بارگیری وباراندازی از کشتی، حمل ونقل کالا بوسیله  دوبه ، قایق باری، دوبه .
lightface	حروفی که  خطوط آن  ریز وظریف باشد( کلمه  مخالف آن  blackface یاboldface است).
lightfast	مقاوم در برابر نور، رنگ  نرو.
lighthearted	زنده  دل، شاد، بانشاط، خوش قلب، مشرور، بی غم، سبکبار.
lighthouse	فانوس دریائی، چراغ خانه ، برج فانوس دریائی.
lighting	روشنائی، احتراق، اشتعال، نورافکنی، سایه  روشن .
lightish	نسبتا سبک ، نسبتا روشن .
lightless	بی نور.
lightning	آذرخش، برق ( در رعد وبرق )، آذرخش زدن ، برق زدن .
lightning arrester	برق گیر.
lightning bug	(firefly) شب تاب.
lightning rod	میله  برق گیر.
lighto'love	ناپایدار در عشق، زن  هوسران ، فاحشه .
lightplane	هواپیمای شخصی کوچک  وسبک .
lightproof	ضد نور، محفوظ از نور، غیر قابل نفوذ بوسیله  نور.
lights	شش (shosh)، ریه  جانوران .
lights out	علائم مخابرات بوسیله  نور، هنگام خاموشی، ساعت خواب.
lightship	کشتی فانوس دار.
lightsome	خوشدل، شوخ، چابک ، سبک ، روشن ، درخشان ، برنگ  روشن .
lightweight	( درمسابقات ورزشی ومشت زنی ) خروس وزن ، سبک  وزن ، کم وزن .
lightwood	(گ . ش. - آمر. ) درخت کاجگرجستانی که  چوبش خشک  ودارای قیراست وخوب می سوزد، (استرالیا)نوعی درخت اقاقیا.
lignification	چوبسازی.
lignify	تبدیل به  چوب کردن ، چوب شدن ، چوبی شدن .
lignite	ذغال قهوه ای، ( مع. ) نوعی ذغال سنگ ، ذغال سنگ  چوب نما.
lignocellulose	(گ . ش. -ش. ) مواد سلولزی متشکل بافت های چوبی.
lignum vitae	(گ . ش. ) درخت مقدس خشب الانبیائ.
ligulate	تسمه ای شکل ( درمورد بعضی برگهای گل )، زبانه  دار، دارای گلبرگهای تسمه ای.
ligule	(گ . ش. ) زائده  کوچکی که  بین  برگ  وغلاف قرار دارد، ملازه ، گلبرگ  تسمه ای، زبانک .
likable	دوست داشتنی.
like	دوست داشتن ، مایل بودن ، دل خواستن ، نظیر بودن ، بشکل یا شبیه  ( چیزی یا کسی ) بودن ، مانند، مثل، قرین ، نظیر، همانند، متشابه ، شبیه ، همچون ، بسان ، همچنان ، هم شکل، هم جنس، متمایل، به تساوی، شاید، احتمالا، فی المثل، مثلا، همگونه .
like minded	همفکر، دارای فکر متجانس.
likeable	دوست داشتنی.
likelihoood	احتمال، همانندی، امر محتمل.
likelincod	راستنمائی.
likely	محتمل، باور کردنی، احتمالی.راستنما، محتمل.
liken	مانند کردن ، شبیه  کردن ، شبیه  شدن .
likeness	شباهت، همانندی، شکل، شبیه ، پیکر، تصویر.
likewise	بهمچنین ، چنین ، نیز، هم، بعلاوه ، همچنان .
liking	(م. م. ) میل، تمایل، ذوق، علاقه ، حساسیت، شهوت ومیل، مهر.
lilac	یاس بنفش، یاس شیروانی.
liliaceous	یاس مانند.
lilied	به  لطافت یاس، به  ظرافت یاس، مزین  به  سوسن ، شبیه  سوسن .
liliputian	قد کوتاه ، وابسته  به  جزیره  خیالی لی لی پوت.
lilt	آهنگ  موزون ، خوش نوا، جهش یا حرکت فنری، آهنگ  خوش نوا وموزون  خواندن ، شعرنشاطانگیز خواندن ، باسبکروحی حرکت کردن .
lilting	خوشنوا، موزون ، خوشحال.
lily	(گ . ش. ) سوسن  سفید، زنبق، زنبق رشتی.
lily livered	جبون ، بزدل، ترسو.
lily of the valley	(گ . ش. ) زنبق الوادی، گل برف، موگه  بهار.
lily pad	برگ  شناور زنبق آبی.
lily white	سفید چون  زنبق، خیلی سفید.
lima	پایتخت کشور پرو، حرف L.
lima bean	(گ . ش. ) نوعی لوبیا بنام لاتین  limensis Phaseolus.
limaciform	شبیه  نرم تن  ( درمورد نوزاد حشره  ).
limacine	شبیه  نرم تن ، حلزونی شکل.
liman	(جغ. ) خلیج مصب رودخانه ، مدخل رودخانه ، مرداب.
limb	عضو، عضو بدن ، دست یا پا، بال، شاخه ، قطع کردن  عضو، اندام زبرین ، اندام زیرین .
limbate	حاشیه دار، عضودار.
limbec	انبیق(مخصوص قرع)، با انبیق کار کردن .
limbeck	انبیق(مخصوص قرع)، با انبیق کار کردن .
limber	خمیده ، سربزیر، مطیع، تاشو، خم شو، نرم، خم کردن ، تاکردن ، خمیده  کردن ، تمرین  نرمش کردن .
limbers	ناودان  های طرفین  ته  کشتی که  از آنجا آب به  منبع تلمبه  میرسد.
limbless	بی عضو، بی شاخه .
limbo	کنار دوزخ، برزخ.
limburger	پنیرنیمه  نرم چرب دارای بوی تند.
lime	لیموترش، عصاره  لیموترش، آهک ، چسب، کشمشک ، سنگ  آهک ، آهک  زنی، چسبناک  کردن آغشتن ، با آهک  کاری سفید کردن ، آبستن  کردن .
lime glass	شیشه  آهکی.
lime juicer	کشتی انگلیسی، ملوان  انگلیسی، انگلیسی.
lime twig	دام، تله  انداختن .
limeade	شربت آبلیمو.
limekiln	کوره  آهک  پزی.
limelight	چراغ یانورقوی، قسمتی از صحنه  نمایش که  بوسیله  نورافکن  روشن  شده  باشد، محل موردتوجه  وتماشای عموم.
limen	آستانه ، ( ر. ش. ) کمترین  تحریک  عصبی که  برای ایجاد احساس لازم است، آستانه  احساس، شعور.
limerick	شعر غیر مسجع پنج بندی، شعر بند تنبانی.
limestone	سنگ  آهک .
limewater	آب آهک .
limey	(ز. ع. ) سرباز یا ملوان  انگلیسی، انگلیسی.
limicoline	کرانه  زی، زیست کننده  در ساحل، وابسته  به  مرغان  کرانه  زی.
liminal	آستانه ای، شعوری، وابسته  به  مختصرترین  تحریک  عصبی.
limit	حد، محدود کردن .حد، حدود، کنار، پایان ، اندازه ، وسعت، محدود کردن ، معین  کردن ، منحصر کردن .
limit check	مقابله  حدود.
limitable	محدودیت پذیر.
limitary	محدود، منحصر، دارای قدرت محدود.
limitation	محدودیت، تحدید، محدودسازی، شرط.محدودیت.
limitative	محدود کننده ، حصری.
limited	محدود، منحصر، مشروط، مقید.
limited integrator	انتگرال محدود.
limited war	جنگ  محدود وموضعی.
limiter	محدود کننده .محدود کننده .
limiting	محدود، مقید، معین ، منحصر کننده .
limiting frequency	بسامد حدی.
limitless	بی حد وحصر.
limitrophe	واقع در مرز، مجاور مرزی، مجاور.
limivorous	فرو برنده  گل ولای، بلعنده  گل، لجن  خوار.
limmer	آدم رذل، دغل، کلاش، قلاش، ناقلا، بچه  بد ذات یاشیطان ، زن  سبک  سر، زن  هرزه ، زن  جلف.
limn	مصورکردن ، تذهیب کردن  (کتاب وغیره  )، رنگ  آمیزی کردن ، آب رنگ  زدن .
limnetic	(limnic) زیست کننده  در آب شیرین ، وابسته  به  آب شیرین .
limnic	(limnetic) زیست کننده  در آب شیرین ، وابسته  به  آب شیرین .
limnologist	زیست شناس جانوران  آب شیرین .
limnology	بخشی از زیست شناسی که  درباره  موجودات آب شیرین  بحث میکند.
limonene	(ش. ) هیدروکربن  شیرینی بفرمول 61H 01C.
limousine	اتومبیل کالسکه ای، خودروسواری بزرگ .
limp	عمل لنگیدن ، شلیدن ، لنگ ، شل، لنگی، شلیدن ، لنگیدن ، سکته  داشتن .
limper	لنگ ، شل، آهسته  رو.
limpet	جانور نرم تن  خاره  چسب، صدف کوهی.
limpid	زلال، صاف، ناب، روشن ، خالص.
limpidity	زلالی، صافی.
limpkin	(ج. ش. ) بوتیمارقهوه ای رنگ .
limpsey	(د. گ . )سست وشل، نرم، قابل انحنائ.
limpsy	(د. گ . )سست وشل، نرم، قابل انحنائ.
limsy	(د. گ . )سست وشل، نرم، قابل انحنائ.
limulus	(ج. ش. ) خرچنگ  نعل اسبی وبزرگ  سواحل آمریکا ( که  crab king نیز نامیده  میشود ).
limy	آهکی، آهک  دار، چسبناک ، مثل لیمو ترش.
lin	استخر، دریاچه  کوچک ، آبشار، پرتگاه .
linage	سطربندی، سطر شماری.
linchpin	میخ آسه ، میخ محور، سگدست.
lincoln	ایالت لینکلن  شایر انگلستان ، گوسفند نژاد لینکلن  شایر، ابراهام لینکلن .
linctus	شربت طبی.
linden	(گ . ش. ) زیرفون ، نمدار (tiliaceae).
lindy	رقص دارای حرکات سریع وجهش های مداوم.
line	(.n): خط، سطر، بند، ریسمان ، رسن ، طناب، سیم، جاده ، دهنه ، لجام، (.viand .vt): خط کشیدن ، خط انداختن  در، خط دار کردن ، ( نظ. ) بخط کردن  ( با up )، آراستن ، ترازکردن ، آستر کردن ، پوشاندن .خط، سطر، ردیف، رشته .
line adapter	وفق دهنده  خط.
line by line	سطر به  سطر.
line chief	افسرجزئ نیروی هوائی که  در فرود آمدن  وبرخاستن  هواپیمادرخطوط هوائی نظارت میکند.
line concentrator	تمرکز کننده  خط.
line drawing	خطوط جامدی که  برای خط کشی در صفحه  چاپی بکار میرود.
line driver	خط ران .
line engraving	گراور سازی با خطوط کوتاه  وبلند، گراور مخطط.
line feed	تعویض خط.
line feed character	دخشه  تعویض پذیر.
line gauge	خط کش مدرج.
line haul	خط رابط بین  کلماتی که  نصف آن  در سطر بعد واقع شده .
line of sight	خط دید، مسیر دید، خطی که  قرنیه  چشم را به  نقطه  ثابتی وصل نماید.
line of vision	خط مستقیمی که  نقطه  زرد چشم را به  نقطه  ثابتی وصل نماید.
line out	با خط علامت گذاشتن ، ( درخت کاری) قلمه  درختان  رادرآوردن  وبصورت خط منظمی کاشتن .
line printer	چاپگر سطری.
line printing	چاپ سطری.
line spacing	فاصله  سطرها.
line squall	تندبادمستقیم، مسیر مستقیم تند باد.
line storm	( بیشتر درنیوانگلند ) طوفان  مستقیم ( غیر گردبادی ).
line switching	راه گزینی خطی، خط گزینی.
lineage	سویه ، دودمان ، اصل ونسب، اجداد، اعقاب.سطربندی، سطر شماری.
lineal	مربوط به  خط، عمودی، اجدادی، خطی.
lineality	خطی بودن .
lineament	نشان  ویژه ، خط، طرح، سیما، طرح بندی، خطوط چهره ، صفات مشخصه .
linear	خطی.خطی، طولی، دراز، باریک ، کشیده .
linear amplifier	تعویض کننده  خطی.
linear array	آرایه  خطی.
linear circuit	مدار خطی.
linear code	رمز خطی، برنامه  بدون  حلقه .
linear equation	معادله  خطی.
linear measure	مقیاس طولی.
linear perspective	پروژکتور دارای عدسی مخطط.
linear probing	کاوش خطی.
