arcanum	راز، سر، راز کیمیاگری، داروی سری.
arch	(.n and. vt): کمان ، طاق، قوس، بشکل قوس یاطاق درآوردن ، (.adj): ناقلا، شیطان ، موذی، رئیس، اصلی، (.pref -arch): پیشوندی بمعنی ' رئیس ' و ' کبیر ' و' بزرگ  '.
archaeological	وابسته  به  باستان  شناسی.
archaeologist	باستان  شناس.
archaeology	باستان  شناسی.
archaic	کهنه ، قدیمی، غیر مصطلح ( بواسطه  قدمت ).
archaism	کهنگی، قدمت، انشائ یا گفتار یااصطلاح قدیمی.
archangel	فرشته ئ مقرب، فرشته ئ بزرگ .
archbishop	اسقف اعظم، مطران .
archbishopric	مقام یا قلمرو اسقف.
archdeacon	معاون  اسقف.
archdiocesan	وابسته  بقلمرو اسقف اعظم.
archdiocese	ناحیه ئ کلیسائی زیر نفوذ اسقف اعظم، قلمرو مذهبی اسقف اعظم.
archduchess	دوشس بزرگ ، همسر دوک  اعظم.
archduchy	قلمرو و حکومت دوک  بزرگ .
archduke	دوک  بزرگ  ( لقب شاهزادگان  اتریش ).
archenemy	دشمن  بزرگ .
archeological	وابسته  به  باستان  شناسی.
archeologist	باستان  شناس.
archeology	باستان  شناسی.
archer	کماندار، قوس.
archery	تیراندازی، کمانداری.
archetypal	مربوط یا شبیه  طرح اصلی، نمونه  اولیه .
archetype	طرح یا الگوی اصلی، نمونه  اولیه .
archetypical	مربوط یا شبیه  طرح اصلی، نمونه  اولیه .
archfiend	دیو بزرگ ، شیطان .
archipelago	(archipelagos and archipelagoes. pl) مجمعالجزایر.
architect	معمار.معمار، معماری کردن ، مهراز.
architectonic	مربوط به  فن  معماری یا ساختمان  اثر ادبی.
architectonics	(=architectonic) فن  معماری، طراحی، ساختمان  اثر ادبی.
architectural	وابسته  به  معماری، معماری.
architecture	معماری.معماری، سبک  معماری، مهرازی.
archival	مربوط به  بایگانی.بایگانی کردن ، بایگانی شدنی.
archive	بایگانی، ضبط اسناد و اوراق بایگانی.
archives	بایگانی.
archivist	بایگان ، ضابط.
archly	موذیانه ، از روی شیطنت.
archness	موذی گری، شیطنت.
archon	یکی از افسران  عالیرتبه ئ آتن  قدیم، افسر سرپرست.
archway	گذرگاه  طاقدار، دروازه ئ طاقدار، گذر سرپوشیده .
arciform	قوس مانند، هلالی.
arctic	شمالی، وابسته  بقطب شمال، سرد، شمالگان .
arctic circle	( جع. ) مدار قطب شمال.
arcuate	قوسی، کمانی.
ardency	شوق، شور و حرارت.
ardent	گرم، سوزان ، تند و تیز.
ardor	گرمی، حرارت، تب و تاب، شوق، غیرت.
arduous	دشوار، پر زحمت، پرالتهاب، صعب الصعود.
are	( زمان  حاضر و جمع فعل be to) هستند، هستید، هستیم.
area	مساحت، فضا، ناحیه .ناحیه ، مساحت.
aren't	مخفف not are.
arena	پهنه ، میدان  مسابقات (در روم قدیم)، عرصه ، گود، (کشتی گیری یا مبارزه )، صحنه ، آرن .
areola	هاله ، محوطه ئ کوچک  اطراف چیزی ( مثل حلقه ئ رنگین  دور نوک  پستان  یا محوطه ئ قرمزاطراف تاول).
ares	( افسانه ئ یونان  ) خدای جنگ .
arete	خطالراس کوه .
argent	(ک . ) نقره ، سیم، سفیدی، پول نقره .
argentiferous	نقره  دار.
argentine	نقره ای، نقره ، فلز آب نقره ائی.
argentous	(ش. ) نقره دار.
argil	خاک  رس، رست.
argillaceous	رستی، مانند خاک  رس، شبیه  خاک  رس، گل مانند.
argo	(نج. ) سفینه ، کشتی، صورت فلکی سفینه .
argol	تپاله ، پشکل شتر، دردشراب. ته  نشین  شراب.
argosy	کشتی بزرگ ، ناوگان  تجارتی.
argot	گویش عامیانه ، زبان  ویژه ئ دزدان ، لهجه ئ ولگردان .
arguable	قابل بحث، مستدل.
argue	بحث کردن ، گفتگو کردن ، مشاجره  کردن ، دلیل آوردن ، استدلال کردن .
argument	نشانوند، استدلال.
argument association	وابسته سازی نشانوند.
argumentation	استدلال، مناظره ، بحث، چون  و چرا.
argumentative	استدلالی، منطقی، جدلی.
argumentive	استدلالی، منطقی، جدلی.
argumentum	استدلال، دلیل، حجت، یک  سلسله  دلائل قابل قبول.
argus eyed	تیزبین .
aria	(مو. ) آواز یکنفره .
arid	خشک ، بایر، لم یزرع، خالی، بیمزه ، بیروح، بی لطافت.
aridity	خشکی، بیروحی.
aries	( نج. ) برج حمل که  بشکل قوچی تصویر میشود.
aright	درست، بدرستی، مستقیم، مستقیما.
arise	برخاستن ، بلند شدن ، رخ دادن ، ناشی شدن ، بوجود آوردن ، برآمدن ، طلوع کردن ، قیام کردن ، طغیان  کردن .
aristocracy	حکومت اشرافی، طبقه ئ اشراف.
aristocrat	عضو دسته ئ اشراف، طرفدار حکومت اشراف، نجیب زاده .
aristocratic	اشرافی، اعیانی.
aristotelean	مربوط به  عقیده  و فلسفه ئ ارسطو.
aristotelian	مربوط به  عقیده  و فلسفه ئ ارسطو.
aristotelianism	سیستم فلسفی ارسطو.
aristotle	ارسطو، ارسطاطالیس.
arithmetic	حساب، حسابی.علم حساب، حساب، حسابی، حسابگر، حسابدان .
arithmetic check	مقابله  حسابی.
arithmetic expression	مبین  حسابی.
arithmetic instruction	دستورالعمل حسابی.
arithmetic logic unit	واحد حساب و منطق.
arithmetic progression	تصاعد عددی، تصاعد ریاضی.
arithmetic register	ثبات حسابی.
arithmetic shift	تغییر مکان  حسابی.
arithmetic unit	واحد حساب.
arithmetical	حسابی.
arithmetician	حساب دان .
arithmeticlal	مربوط به  حساب.
ark	کشتی، قایق، صندوقچه .
arm	دست ( از شانه  تا نوک  انگشت )، بازو، شاخه ، قسمت، شعبه ، جنگ  افزار، سلاح، اسلحه ، دسته ئ صندلی یا مبل.بازو، مسلح کردن .
arm chair	صندلی دسته دار، صندلی راحتی.
armada	بحریه ، نیروی دریائی، ناوگان .
armadillo	(ج. ش. ) نوعی حیوان  گورکن .
armageddon	مبارزه ئ نهائی میان  نیکی و بدی در قیامت، مبارزه ئ نهائی.
armament	سلاح، تسلیحات، جنگ  افزار.
armature	آرمیچر، جوشن .القاگیر، زره ، جوشن ، پوشش، میله  فلزی.
armed	مسلح، مجهز، جنگ  آماد.
armed forces	مجموع نیروهای زمینی و هوائی و دریائی، نیروهای مسلح.
armenian	ارمنی، زبان  ارمنی، فرهنگ  ارمنی.
armful	(armsful-، s-. pl) یک  بغل، یک  بسته ، بار آغوش.
armiger	ملازم، ملازم شوالیه ها.
armistice	متارکه ئ جنگ ، صلح موقت.
armistice day	(day =veterans) روز متارکه ئ جنگ .
armlet	بازوبند، انشعاب کوچک  دریا شبیه  خلیج، شاخابه ، زره ئ مخصوص دست.
armoire	گنجه ، دولابچه ، جای اغذیه .
armor	(نظ. ) زره ، جوشن ، سلاح، زره  پوش کردن ، زرهی کردن .
armorer	اسلحه ساز، نگهبان  اسلحه ، زراد.
armorial	اسلحه ای، زرهی.
armory	اسلحه  خانه ، قورخانه ، زراد خانه ، ( آمر. ) کارخانه ئ اسلحه  سازی.
armour	(نظ. ) زره ، جوشن ، سلاح، زره  پوش کردن ، زرهی کردن .
armpit	بغل، زیر بغل.
armrest	دسته ئ صندلی.
army	( نظ. ) ارتش، لشگر، سپاه ، گروه ، دسته ، جمعیت، صف.
aroint	دورشو، خارج شو.
aroma	ماده ئ عطری، بوی خوش عطر، بو، رایحه .
aromatic	خوشبو، معطر، بودار، گیاه  خوشبو.
aromatization	معطر سازی، عطر سازی.
aromatize	(=aromatise) خوشبو ساختن ، عطر زدن ، معطر کردن .
around	گرداگرد، دور، پیرامون ، دراطراف، درحوالی، در هر سو، در نزدیکی.
arouse	بیدار کردن ، برانگیختن ، تحریک  کردن .
arquebus	(=harquebus) شمخال، تفنگ  قدیمی.
arrack	عرق، عرق نارگیل و برنج.
arraign	احضار نمودن  ( بمحکمه  )، ( حق. ) با تنظیم کیفر خواست متهمی را بمحاکمه  خواندن .
arrange	آراستن ، چیدن ، قرار گذاشتن .مرتب کردن ، ترتیب دادن ، آراستن ، چیدن ، قرار گذاشتن ، سازمند کردن .
arrangement	ترتیب، نظم، قرار، ( تهیه  ) مقدمات، تصفیه .
arrangment	آرایش، ترتیب، قرار.
arrant	بدترین ، بدنام ترین ، ولگرد، آواره .
arras	پرده ئ قلاب دوزی، نقاشی، طراحی قلاب دوزی.
array	آراستن ، درصف آوردن ، منظم کردن ، صف، نظم، آرایش، رژه .آرایه .
array declaration	اعلان  ارایه .
arrear	به  عقب، درپشت، بدهی پس افتاده ، پس افت.
arrearage	پس افتادگی.
arrest	توقیف، توقیف کردن ، بازداشتن ، جلوگیری کردن .
arresting	توقیف کننده ، جالب.
arrestment	بازداشت.
arrhythmic	بی نواخت، ( درشعر ) بی وزنی، ( طب ) نامنظمی ضربان  نبض.
arrival	ورود، دخول.
arrive	وارد شدن ، رسیدن ، موفق شدن .
arrogance	گردنفرازی، خودبینی، تکبر، نخوت، گستاخی، شدت عمل.
arrogant	گردن  فراز، متکبر، خودبین ، گستاخ، پرنخوت.
arrogate	ادعای بیجا کردن ، غصب کردن ، بخود بستن .
arrogation	ادعای بیجا، بخود بستن .
arrow	تیر، خدنگ ، پیکان ، سهم.پیکان .
arrow head	نوک  پیکان ، سرتیز، خط میخی.
arrowy	تیرمانند، تیردار، تند، سرتیز.
arroyo	نهر، بستر نهر، آبگند.
arsenal	قورخانه ، زرادخانه ، انبار، مهمات جنگی.
arsenic	اکسید ارسنیک  بفرمول As2O3.
arson	آتش زنی، ایجاد حریق عمدی.
arsonist	کسیکه  عمدا ایجاد حریق میکند.
art	هنر، فن ، صنعت، استعداد، استادی، نیرنگ .
artefact	محصول مصنوعی، مصنوع.
artemis	( افسانه ئ یونان  ) الهه  ماه  و شکار.
arterial	شریانی، مربوط به  شریان  یا سرخرگ .
arterialization	تبدیل خون  وریدی به  شریانی.
arterialize	شریانی کردن ، تبدیل کردن  خون  شریانی به  وریدی.
arteriole	سرخرگچه ، مویرگ ، شریان  کوچک ، شریانچه .
arteriosclerosis	(طب ) سخت رگی، تصلب شرائین ، سخت شدن  شرائین .
arteriovenous	شریانی و وریدی، مربوط به  رگها.
arteritis	( طب ) ورم شریان ، آماس شریان .
artery	شریان ، شاهرگ ، سرخرگ .
artesian well	چاه  آرتزین .
artful	حیله گر، نیرنگ  باز، ماهرانه ، صنعتی، مصنوعی، استادانه .
arthritic	(طب ) مربوط به  ورم و آماس مفصل، ورم فصل، مبتلا به  آماس مفصل.
arthritis	( طب ) ورم مفاصل، آماس مفصل.
arthropathy	ناخوشی بند یا مفصل.
artichoke	(گ . ش. ) انگنار، کنگر فرنگی.
article	بصورت مواد در آوردن ، تفریح کردن .کالا، متاع، چیز، اسباب، ماده ، بند، فصل، شرط، مقاله ، گفتار، حرف تعریف(مثل the).
articulate	شمرده  سخن  گفتن ، مفصل دار کردن ، ماهر در صحبت، بندبند.
articulation	بند، مفصل بندی، تلفظ شمرده ، طرز گفتار.
artifact	محصول مصنوعی، مصنوع.
artifice	استادی، مهارت، هنر، اختراع، نیرنگ ، تزویر، تصنع.
artificer	صنعت کار، پیشه  ور، هنرمند.
artificial	ساختگی، مصنوعی، بدلی.مصنوعی، ساختگی.
artificial  intelligence	هوش مصنوعی.
artificial language	زبان  مصنوعی.
artificial respiration	تنفس مصنوعی.
artificiality	مصنوعی یا ساختگی بودن .
artillerist	توپچی، متخصص توپخانه .
artillery	توپخانه ، توپ.
artily	هنرمندانه ، باهنرمندی.
artiness	هنرمندی، زیرکی، مکاری.
artiodactyl	(ج. ش. ) سم شکافته ، دارای سم شکافته .
artiodactylous	(ج. ش. ) سم شکافته ، دارای سم شکافته .
artisan	صنعتگر، صنعتکار، افزارمند.
artist	هنرور، هنرمند، هنرپیشه ، صنعتگر، نقاش و هنرمند، موسیقیدان .
artistic	هنرمندانه ، باهنر، مانند هنرپیشه  و هنرمند.
artistically	بطور هنرمندانه  یا هنری.
artistry	استعداد هنرپیشگی، استعداد هنری، هنرمندی.
artless	بی هنر، بی صنعت، ساده ، بی تزویر، غیر صنعتی.
arty	هنرنما، مغرور، متظاهر به  هنر.
arundinaceous	نی مانند، بشکل نی.
aryan	آریائی، زبان  آریائی، از نژاد آریائی.
as	چنانکه ، بطوریکه ، همچنانکه ، هنگامیکه ، چون ، نظر باینکه ، در نتیجه ، بهمان  اندازه ، بعنوان  مثال، مانند.
as for	باتوجه  به ، مربوط به ، ( مانند me for as).
as good as	بهمان  خوبی، خیلی خوب.
as if	مثل اینکه ، همچنانکه ، که .
as long as	تا زمانیکه ، بمقدار زیاد، بمدت طولانی، از وقتی که ، از زمانیکه .
as of	از تاریخ.
as regards	نظر باینکه ، با توجه  به  اینکه ، اما، درباره ئ.
as respects	نظر باینکه ، با توجه  به  اینکه ، اما، درباره ئ.
as soon as	بمحض اینکه ، همینکه .
as though	(if =as) مثل اینکه .
as to	درباره ئ، راجع به ، عطف به ، مربوط به .
as well as	بخوبی، بعلاوه ، ونیز، همچنین .
as yet	هنوز، تاکنون .
asafetida	انق�زه .
asafoetida	انق�زه .
asbestos	(=asbestus) پنبه  نسوز، پنبه  کوهی، سنگ  معدنی دارای رشته های بلند( مانند آمفیبل ).
ascarid	کرم روده ، کرم معده ، آسکاریس.
ascaris	آسکاریس، نوعی کرم جهاز هاضمه .
ascend	فرازیدن ، بالارفتن ، صعود کردن ، بلند شدن ، جلوس کردن  بر.
ascendable	قابل بالا رفتن  از، تفوق پذیر، فراز پذیر.
ascendancy	فراز، علو، بالا، تعالی، سلطه ، تفوق، مزیت، استیلا.
ascendant	(=ascendent) فراز جو، فراز گرای، صعودی، بالا رونده ، ( نج. ) سمتالراس، نوک .
ascendency	فراز، علو، بالا، تعالی، سلطه ، تفوق، مزیت، استیلا.
ascendible	قابل بالا رفتن  از، تفوق پذیر، فراز پذیر.
ascending	صعودی، بالارونده .بالارونده ، صعود کننده ، ( مو. ) فرازی، صاعد.
ascending order	ترتیب صعودی.
ascension	صعود، عروج عیسی به  آسمان ، معراج.
ascension day	روز عروج عیسی به  آسمان .
ascensional	صعودی، عروجی.
