liver	جگر، کبد، جگر سیاه ، مرض کبد، ناخوشی جگر، زندگی کننده .
liveried	ملبس، دارای لباس، در کسوت.
liverish	شبیه  جگر، مبتلا به  مرض جگر.
liverwort	(گ . ش. ) غافث، داروی جگر.
liverwurst	(sausage liver) سوسیس جگر پخته .
livery	(حق. ) تحویل، تسلیم، رد وبدل ( مثل ضربات متبادله  )، رهائی، نجات، ( م. م. )لباس و خوراکی که  به  نوکرداده  میشود، لباس مستخدم، جیره ، علیق اسب، جامه ، مستخدم.
livery stable	اصطبل مخصوص کرایه  دادن  اسب یا نگاهداری اسب های دیگران .
liveryman	نوکر باب، کسیکه  لباس نوکری بر تن  دارد.
livestock	چارپایان  اهلی، مواشی وگاو وگوسفندی که  برای کشتار یافروش پرورش شود، احشام.
liveware	زیست افزار.
livid	سربی رنگ ، کبود، کبود شده ، کوفته ، خاکستری رنگ .
living	زندگی، معاش، وسیله  گذران ، معیشت، زنده ، حی، درقیدحیات، جاندار، جاودانی.
living death	زندگی مرگبار، زندگی شبیه  مرگ .
living room	اتاق نشیمن ، سالن  نشیمن .
living wage	مزدکافی برای امرار معاش.
lixiviate	جداکردن ، تجزیه  کردن  بوسیله  شستشو باقلیا یا ماده  حلالی.
lizard	(ج. ش. ) مارمولک ، سوسمار، بزمجه .
llama	(ج. ش. ) لاما، شتر بی کوهان  آمریکای جنوبی، پشم لاما.
lloyd's	بزرگترین  شرکت بیمه  انگیسی.
lo	هان ، اینک ، آهای، ببین ، بنگر.
loach	(ج. ش. ) ماهی تیان  ( از خانواده  Cobitidae ).
load	بار، کوله  بار، فشار، مسئولیت، بارالکتریکی، عمل پرکردن  تفنگ  باگلوله ، عملکرد ماشین  یا دستگاه ، بار کردن ، پر کردن ، گرانبارکردن ، سنگین  کردن ، فیلم (دردوربین  ) گذاشتن ، بار گیری شدن ، بار زدن ، تفنگ  یا سلاحی را پر کردن .بار کردن ، بار.
load  factor	ضریب بار.
load and go	بارکنش و اجرا.
load key	کلید بارکنش.
load line	خط دورکشتی که  وقتی کشتی کاملا بارگیری شد آب تا آنجا میرسد.خط بار.
load module	پیمانه  بارشو.
load time	زمان  بارکردن .
loaded	(ز. ع. - آمر. ) مست، پولدار، دارای پول زیاد، بارشده ، مملو، پر.
loader	بارکننده .بارکننده .
loading	بارکنش.بارگیری، بار، محموله ، آمیختن  مواد خارجی به  شراب.
loading routine	روال بارکننده .
loadstar	( lodestar)(نج. ) ستاره  قطبی، ستاره  راهنما، راهنما.ستاره  قطبی، ستاره  راهنما.
loadstone	( lodestone) آهن  ربا.(مع. ) اکسید طبیعی آهن ، آهن  ربا، چیز جذاب.
loaf	قرص نان ، کله  قند، تکه ، وقت را بیهوده  گذراندن ، ولگردی کردن .
loafer	آدم عاطل وباطل، ولگرد.
loam	خاک  رس وشن  که  با گیاه  پوسیده  آمیخته  باشد، خاک  گلدانی.
loamy	مثل خاک  رس یا خاک  ( گلدانی ).
loan	وام، قرض، قرضه ، عاریه ، واژه  عاریه ، عاریه  دادن ، قرض کردن .
loanword	واژه عاریه ، واژه  بیگانه .
loath loth	بیزاری، بیمیل، بیزار، منفور، خشمگین ، خشونت.
loathe	نفرت داشتن  از، بیزار بودن ، بد دانستن ، منزجر بودن ، بیزار کردن ، سبب بیزاریشدن .
loathing	بیمیلی، بیزاری، نفرت، تنفر.
loathly	باتنفر، نفرت انگیز، زننده ، بطور نفرت انگیز.
loathsome	نفرت انگیز، زننده ، دافع، بی رغبت کننده .
lob	گوشت یا پوست آویخته ، غبغب، چاق وچله ، چاق، گوشت آلو، آدم خپله  وسنگین ، چیزی را سنگین  بزمین  زدن ، با تنبلی وسنگینی حرکت کردن ، خم شدن ، باهستگی پرتابکردن .
lobar	لخته ای، واقع در قسمت های ریه ، قطعه ای، آویز دار، لاله  دار ( مثل لاله  گوش ).
lobate	(=lobated) دارای نرمه  ( مثل گوش )، مرکب از چند قطعه ، دارای آویختگی، دارایغبغب یا زائده  آویخته .
lobated	(=lobat) دارای نرمه  ( مثل گوش )، مرکب از چند قطعه ، دارای آویختگی، دارایغبغب یا زائده  آویخته .
lobation	آویختگی، قطعه  قطعه  شدگی، مقطع زائده  آویخته ، دارای نرمه  بودن .
lobby	تحمیل گری کردن ، راهرو، دالان ، سالن  انتظار( در راه آهن  و غیره  )، سالن  هتل و مهمانخانه ، سخنرانی کردن ، ( آمر. ) برای گذراندن  لایحه ای (درسالن  انتظارنمایندگان مجلسین  ) سخنرانی وتبلیغات کردن .
lobbyer	(lobbyist) کسیکه  در پارلمان  تبلیغ میکند.
lobbyist	(lobbyer) کسیکه  در پارلمان  تبلیغ میکند.
lobe	نرمه  ( مثل نرمه  گوش )، آویز، بخش پهن  وگردی که  بچیزی آویخته  یا پیش آمده  باشد، لخته ، گوشه ، بخشی از عضله  یا مغز.
lobectomy	( جراحی ) برداشتن  قسمتی از یک  عضو ( مثل یک  قسمتی از ریه  ).
lobelia	(گ . ش. ) خانواده  گیاهان  لوبلیا (lobeliaceae)، برگ  توتون  هندی.
loblolly	آش اماج غلیظ، روستائی، بی دست وپا، دلقک ، کاج استخری، چاله  گلآلود.
lobo	(ج. ش. ) گرگ  مغرب آمریکا.
lobotomy	(جراحی ) برش قسمتی از مغز.
lobster	(ج. ش. ) خرچنگ  دریائی، گوشت خرچنگ  دریائی.
lobster pot	دام مخصوص صید خرچنگ ، دام خرچنگ .
lobster thermidor	مخلوطی از گوشت خرچنگ  وزده  تخم مرغ وقارچ وخامه  که  در پوسته  خرچنگ  سرخ میکنند.
lobular	شبیه  نرمه  گوش، شبیه  قطعه  کوچکی از چیزی.
lobulate	آویزدار، لاله  دار ( مثل لاله  گوش )، نرمه  دار، دارای زائده  کوچک ، منقسم به مقطع های کوچک .
lobulation	تقسیم به  مقاطع کوچک ، دارای مقاطع کوچک ، آویز یانرمه  کوچک ، لخته  کوچک .
lobule	دالبر، لخته  کوچک ، قطعه  کوچک ، آویز کوچک ، نرمه  کوچک ، مقطع کوچک .
local	محلی، موضعی.لاخ، لاخی، محلی، مکانی، موضعی، محدود بیک  محل.
local center	مرکز محلی.
local color	رنگ  شاخص کوه  ورودخانه  وجنگل وغیره  درنقشه ، خصوصیات محلی.
local exchange	ردوبدل کننده  محلی.
local government	حکومت محلی، حاکم محلی.
local line	خط محلی.
local loop	حلقه  محلی.
local mode	باب محلی.
local network	شبکه  محلی.
local option	اختیار تعیین  محل معینی ( برای سکونت یاازدواج وغیره  )، اختیار تعیین  چیزی درمحل.
local variable	متغیر محلی.
locale	محل، منطقه .
localism	اصطلاح محلی، آئین  محلی، علاقه  محلی، کوته  بینی.
locality	جا، محل خاص، محل، موضع، مکان .
localization	تمرکز درنقطه  بخصوصی، محلی کردن ، موضعی کردن .
localize	متمرکز کردن ، در یک  نقطه  جمع کردن ، محلی کردن ، موضعی ساختن .
locate	مکان یابی کردن ، قرار دادن .تعیین  محل کردن ، جای چیزی را معین  کردن ، تعیین  کردن ، معلوم کردن ، مستقر ساختن .
locate mode	باب مکان  یابی.
location	محل، مکان .موقعیت، محل، تعیین  محل، جا، مکان ، اندری.
location counter	مکان  شمار.
locative	(د. ) مکانی، دال برمکان ، حالت مکانی، اندری.
locator	موجر، اجاره  دهنده ، ( آمر. ) جایگزین  شونده .
loch	دریاچه ، خلیج، شاخابه .
lock	قفل.طره  گیسو، دسته  پشم، قفل، چخماق تفنگ ، چفت و بست، مانع، سد متحرک ، سدبالابر، چشمه  پل، محل پرچ یا اتصال دویاچند ورق فلزی، قفل کردن ، بغل گرفتن ، راکد گذاردن ، قفل شدن ، بوسیله  قفل بسته  ومحکم شدن ، محبوس شدن .
lock code	رمز قفل.
lock on	باعلائم مخابراتی و رادار چیزی را تعقیب کردن  ( مثل قمرمصنوعی وغیره  ).
lock option	اختیار کاربرد قفل.
lock out	به  قبول شرایط کارفرما)، درتنگنا قرار دادن  یا بمحل کار راه  ندادن .
lockage	عبور کشتی از دریچه  سد میان  بالابر، هزینه  عبور کشتی از سد بالابر.
locker	قفل کننده ، قفسه  قفل دار، قفسه  قفل دار مخصوص دانش آموزان  و دانشجویان  ( که  کتبخود را در آنجا گذارد ).
locker paper	کاغذ بسته  بندی اغذیه .
locker room	اطاقی که  دارای قفسه های قفل دار باشد (مثل اطاق رخت کن  ورزشکاران  ).
locket	قوطی کوچکی برای یادگارهای خیلی کوچک  ( مثل طره  گیسو ) که  بگردن  میاویزند.
locking	قفل شدنی، قفل.
lockjaw	( طب ) قفل شدن  یا کلید شدن  دهان  که  از علائم زودرس کزاز است، تریسموس.
locknut	مهره ای که  وقتی بدورپیچ پیچیده  شود قفل میشود، مهره  قفل شو.
lockout	حبس، تحریم.
lockram	نوعی پارچه  کتانی، ( د. گ . ) مزخرف، مهملات، حرف مفت.
locksmith	قفل ساز.
lockstep	(نظ. ) پیشروی افراد پشت سر یکدیگر، قدم آهسته .
lockstitch	کوک  زنجیری، کوک  زنجیری زدن .
lockup	بازداشتگاه ، تعطیل کردن آموزشگاه ، توقیف، حبس، زندان کردن .
loco	گون  کتیرا، نوعی گل زبان  در قفا، مسموم شدن ، مجنون ، دیوانه .
locoism	( دامپزشکی ) نوعی بیماری اسب ودام.
locomotion	حرکت، جنبش، نقل وانقال نیرو بوسیله حرکت، تحرک ، نقل وانتقال، ( مج. ) مسافرت.
locomotive	وابسته  به تحرک ، متحرک ، لوکوموتیو، حرکت دهنده ، نیروی محرکه .
locomotor	(locomotory) جنبده ، متحرک ، ( طب) دارای گرفتاری در اعضای حرکتی، ابتلائ اعضایحرکتی، نقص تحرک .
locomotory	( locomotor) جنبده ، متحرک ، ( طب) دارای گرفتاری در اعضای حرکتی، ابتلائ اعضایحرکتی، نقص تحرک .
locoweed	(گ . ش. ) گون  سمی.
locular	(ج. ش. - گ . ش. ) دارای حفره  های کوچک ، سلول دار، حجره  دار.
loculate	(گ . ش. ) حفره دار، سلولدار، حجره دار.
loculicidal	(گ . ش. ) شکوفا در شکاف پشت حفره  یاحجره گرزن  گیاه .
loculus	محوطه  یا قسمت کوچک ، اطاقک ، حفره ، محوطه  یا حفره  کوچک  ( مثل محوطه  درون  مقبره یاسردابه  )، (گ . ش. ) سلول یا حفره  تخمدان  مرکب، حفره  کیسه  گرده .
locumtenens	قائم مقام، جانشین ، کفیل، جانشین  موقت.
locus	مکان  هندسی.مکان  هندسی، مکان ، مثال ادبی.
locus classicus	عبارت نمونه  ادبی، مثال ادبی برای توضیح کلمه  یا موضوعی.
locust	(گ . ش. ) خرنوب، اقاقیا، ( ج. ش. ) ملخ.
locution	سخن ، بیان ، نطق، سبک  عبارت پردازی.
lode	(load) (د. گ . -انگلیس) راه آبی(way water)، رگه معدن ، سنگ  طلا، هرچیزشبیه راه آبی.
lodestar	( loadstar) (نج. ) ستاره  قطبی، ستاره  راهنما، راهنما.
lodestone	( loadstone) آهن  ربا.
lodge	منزل، جا، خانه ، کلبه ، شعبه  فراماسون  ها، انبار، منزل دادن ، پذیرائی کردن ، گذاشتن ، تسلیم کردن ، قرار دادن ، منزل کردن ، بیتوته  کردن ، تفویض کردن ، خیمه زدن ، به لانه  پناه  بردن .
lodgement	( lodgment) منزل گیری، استقرار، جایگزینی، سپارش پول، ودیعه  گذاری، (نظ. ) موضع گیری.
lodger	مستاجر، ساکن ، مسافر ( مهمانخانه  )، مهماندار.
lodging	مسکن ، منزل، محل سکونت، اطاق کرایه ای.
lodging house	محل کرایه  دادن  اطاق، مسافرخانه ، مهمانخانه .
lodgment	( lodgement) منزل گیری، استقرار، جایگزینی، سپارش پول، ودیعه  گذاری، (نظ. ) موضع گیری.
lodicule	(گ . ش. ) یکی از دو پایه  غشائ نازک  تخمدان  گیاهان ، پوستک .
loft	اطاق زیر شیروانی، اطاق نزدیک  سقف، کبوترخانه ، آسمان ، فراز، سقف، بلند کردن ، در زیر شیروانی قرار دادن ، توپ هوائی زدن .
lofty	ارجمند، رفیع، عالی، بلند، بزرگ ، بلند پایه ، مغرورانه .
log	###############################################################################################################################################################################################################################################################
log drum	طبله  واقعه نگاره .
log in	دخول به  سیستم.
log out	خروج از سیستم.
loganberry	(گ . ش. ) میوه تمشک  قرمز رنگ  که  آنرا تمشک  خرس مینامند.
logarithm	(ر. ) لگاریتم، انساب، پایه  لگاریتم.لگاریتم.
logarithmic	وابسته  به  لگاریتم.
logbook	روزنامه  دریاپیمائی، گزارش روزانه  سفرکشتی، سفرنامه .
loge	غرفه ، جای ویژه  در تاتر و غیره ، لژ.
loggats	(loggets) (م. م. ) کنده  کوچک ، دیرک .
logged	آهسته وکند شده  در حرکت، ( در مورد زمین  ) از کنده  پاک  شده ، تسطیح شده .
logger	واقعه  نگار.چوب بر، الوارساز.
loggerhead	احمق، کله  خشک ، ( ج. ش. ) لاک  پشت دریائی، نوعی اردک  دریائی، انواع مرغان  مگسخوار، (گ . ش. ) نوعی آفت پنبه ، گیاهان  جنس قنطوریون  (centaurea).
loggets	(loggats) (م. م. ) کنده  کوچک ، دیرک .
loggia	گالری سقف دار، ایوان  سرپوشیده ، سرپوشیده .
logging	واقعه  نگاری.
loggy	(logy) سنگین ، سنگین  در فکر وحرکت، بطی، کند.
logic	منطق.منطق، استدلال، برهان .
logic add	جمع منطقی.
logic analysis	تحلیل منطقی.
logic analyzer	تحلیل کننده  منطقی.
logic arithmetic unit	واحد منطق و حساب.
logic design	طرح منطقی، طراحی منطقی.
logic designer	طراح مدارهای منطقی.
logic device	دستگاه  منطقی.
logic diagram	نمودار منطقی.
logic element	عنصر منطقی.
logic function	تابع منطقی.
logic instruction	دستورالعمل منطقی.
logic multiply	ضرب منطقی.
logic network	شبکه  منطقی.
logic operation	عمل منطقی.
logic probe	کاوشگر منطقی.
logic product	حاصلضرب منطقی.
logic shift	تغییر مکان  منطقی.
logic sum	مجموع منطقی.
