logic switch	گزینه  منطقی.
logic symbol	نماد منطقی.
logic unit	واحد منطقی.
logic variable	متغیر منطقی.
logical	منطقی.منطقی، استدلالی.
logical 0 state	حالت صفر منطقی.
logical 1 state	حالت یک  منطقی.
logical add	جمع منطقی.
logical connective	رابط منطقی.
logical connector	رابط منطقی.
logical decision	تصمیم منطقی.
logical design	طرح منطقی، طراحی نطقی.
logical difference	تفاضل منطقی.
logical empiricism	( positivism logical) منطق عملی، فلسفه  عملی.
logical expression	مبین  منطقی.
logical file	پرونده  منطقی.
logical function	تابع منطقی.
logical not	نقص منطقی، نفی منطقی.
logical operation	عمل منطقی.
logical operator	عملگر منطقی.
logical positivism	( empiricism logical) منطق عملی، فلسفه  عملی.
logical record	مدرک  منطقی.
logical shift	تغییر مکان  منطقی.
logical trace	رد منطقی.
logical value	ارزش منطقی.
logicality	منطقی بودن .
logician	منطق دان .
login	دخول به  سیستم، قطع ارتباط.
logion	اقوال وگفتار انبیائ، کلمات قصار.
logistic	منطق نمادی، مربوط به  منطق نمادی.منطقی، استدلالی، محاسبه ای، علم منطق.
logistic curve	منحنی نمایش عملی که  بیشتر بشکل S است.
logistician	آمایشگر.
logistics	آمایش، آمادها، (نظ. ) مبحث تدارکات لشکر کشی، شعبه  ای از فنون  نظامی که  درباره فن  لشکرکشی و وسائط نقلیه وتهیه اردوگاه وآذوقه  ومهمات لازمه  درطی لشکر کشی بحث میکند.
logogram	واژه  یا علامت یا حرفی که  مخفف کلمات یا کلمه ای باشد، چیستان  یامعمائی متشکل ازکلماتی که  باید باهم جمع شوند وکلمه  دیگری ازآن  ساخته  شود(logograph).
logograph	واژه  یا علامت یا حرفی که  مخفف کلمات یا کلمه ای باشد، چیستان  یامعمائی متشکل ازکلماتی که  باید باهم جمع شوند وکلمه  دیگری ازآن  ساخته  شود (logogram).
logogriph	نوعی معماکه  چند کلمه  داده  میشود وشخص باید ازمیان  این  کلمات کلمه مطلوب را پیداکندویا از حروف آنها کلمه  مورد نیاز را بسازد.
logomachy	مشاجره  بر سر لفظ، مجادله  لفظی، بازی واژه  پردازی.
logorrhea	پراکنده  گوئی، پرحرفی وبیهوده گوئی.
logos	( فلسفه  ) اصل یا منشائ عقل عالم وجود، عقل کل، ( مج. ) پیامبر.
logotype	علامت متمایز کننده ، ( زیست شناسی ) وجه  تسمیه  نوع جانور یاگیاه .
logout	خروج از سیستم، قطع ارتباط.
logroll	غلتاندن  الوار وانداختن  آنها به  آب، همکاری کردن .
logrolling	عمل غلتان  الوار وکنده  درخت وانداختن  آن  برودخانه ، کنده  غلتانی، همکاری متقابل.
logwood	(گ . ش. ) بقم، درخت بقم، پروانه  واران .
logy	(loggy) سنگین ، سنگین  در فکر وحرکت، بطی، کند.
loin	کمر، صلب (solb)، گرده .
loincloth	لنگ  (leung).
loiter	(.vi and .vt): درنگ  کردن ، تاخیر کردن ، دیرپائیدن ، پابپاورکردن ، معطل کردن ، باتنبلیحرکت کردن ، (.n): کسیکه  در رفتن  تعلل کند، پرسه  زن .
loiterer	کسیکه  در رفتن  تعلل کند، پرسه  زن .
loll	لم دادن ، لمیدن ، آویختن ، لم، تکیه ، زبان  بیرون ، بیرون  افتادن .
lollipop	آب نبات یا شیرینی که  در سر چوب نصب شده  وبچه ها آنرا میمکند، خروسک ، آب نباتچوبی.
lolly	(د. گ . - استرالیا ) آب نبات چوبدار، پول.
lollypop	آب نبات یا شیرینی که  در سر چوب نصب شده  وبچه ها آنرا میمکند، خروسک ، آب نباتچوبی.
lone	تنها، تک ، دلتنگ ، مجرد، بیوه ، یکه ، مجزا ومنفرد.
lonely	تنها، بیکس، غریب، بی یار، متروک ، بیغوله .
lonesome	تنها وبیکس، دلتنگ  وافسرده ، ملول.
long	(.nand .adj. adv) دراز، طولانی، طویل، مدید، کشیده ، دیر، گذشته  ازوقت، (.viand .vt): اشتیاقداشتن ، میل داشتن ، آرزوی چیزی را داشتن ، طولانی کردن ، ( در شعر) مناسب بودن .
long bone	(تش. ) استخوانهای دراز ( مثل ران  وبازو و غیره  ) که  شامل یک  قسمتاستوانه ای ودوقسمتبرجسته  در انتها میباشند.
long distance	از راه  دور، دور برد، مکالمات تلفنی از راه  دور، از راه  دور تلفن  کردن .راه  دور.
long dozen	سیزده  عدد ( که  یکی بیش از دوجین  است ).
long green	(ز. ع. -آمر. ) اسکناس پشت سبز، دلار کاغذی پشت سبز.
long haired	مشتاق، علاقمند به  چیزی ( مثل موسیقی وغیره  )، علاقمندی وافر وبیش از اندازه ، علاقمندی غیر عقلانی، دارای موی بلند، hippie.
long haul	دور، دور برد.
long horned beetle	(ج. ش. ) سوسک  شاخک  دراز خانواده  Cerambycidae.
long horned grasshopper	(ج. ش. ) ملخ شاخک  دراز (Tettigoniidae).
long house	مسکن ، ماوای همگانی.
long jump	(ورزش ) پرش طول.
long lived	دارای عمر دراز، دراز عمر، معمر، پر عمر.
long play	(lp) صفحه   دور، صفحه  طولانی.
long playing	صفحه   دور.
long range	دراز مدت، دور برد.مربوط به  آینده  دور، طول المدت، دیرپای، دور رس، دور، دور برد.
long shot	کسیکه  درمسابقات (مثل مسابقه  اسب دوانی ) شانس کمی برای برنده  شدن  دارد، نوعیشرط که  احتمال بردن  آن  کم است.
long term	دراز مدت، طویل المدت.دراز مدت.
long tom	توپ دریائی دور رس یاساحلی، ( مع. ) تغار یا ظرف مخصوص طلاشوئی، (گ . ش. )درخت الواراسترالیائی.
long winded	دراز نفس، پرچانه ، پرگو، (نظ. ) مستلزم وقت زیاد.
longanimity	طاقت، بردباری، تحمل.
longboat	(د. ن . ) بزرگترین  قایق داخل کشتی بازرگانی.
longbow	کمان  بزرگ ، اغراق گوئی، کمان  دستی.
longevity	طول عمر، درازی عمر، دیرپائی، دراز عمری.
longevous	دارای عمر دراز.
longhair	مشتاق، علاقمند به  چیزی ( مثل موسیقی وغیره  )، علاقمندی وافر وبیش از اندازه ، علاقمندی غیر عقلانی، دارای موی بلند، hippie.
longhand	خط معمولی، دستخط، دستینه ، تمام نویسی.
longhead	کله  دراز، شخص دراز سر، مال اندیش.
longheaded	عاقل، مال اندیش، دارای سر دراز، دراز سر.
longhorn	گوسفند شاخ دراز، گاو شاخ دراز.
longicorn	(ج. ش. ) دارای شاخک  دراز.
longing	اشتیاق، آرزوی زیاد، میل وافر، ویار، هوس.
longish	دراز، متمایل به  درازی.
longitude	درازا، طول جغرافیائی.
longitudinal	وابسته  بطول جغرافیائی.طولی.
longshoreman	باربرلنگرگاه  بندر، وابسته  به  مسافات دور.
longsighted	دوربین ، ( مج. ) مال اندیش، عاقل، عاقبت اندیش.
longsome	(م. م. - د. گ . ) طولانی، مطول، خسته  کننده ، کسالت آور.
longspur	(ج. ش. ) انواع پرندگان  پنجه  بلند نواحی قطبی وشمال آمریکا (Calcarius).
longueur	(درداستان ) قسمت خسته  کننده ، راه  پرپیچ وخم.
loo	نوعی بازی ورق، مستراح.
looby	آدم زشت ونتراشیده  نخراشیده .
look	نگاه ، نظر، نگاه  کردن ، نگریستن ، دیدن ، چشم رابکاربردن ، قیافه ، ظاهر، بنظرآمدن مراقب بودن ، وانمود کردن ، ظاهر شدن ، جستجو کردن .
look after	مراقب بودن ، مواظب بودن ، توجه  داشتن  به .
look for	نگران  بودن ، منتظر بودن ، درجستجو بودن ، بیمار بودن .
look up	مراجعه ، نگاه  کردن ، مراجعه ای.
look up table	جدول مراجعه ای.
lookahead	پیش بینی.
looker	نگاه  کننده ، خوش قیافه ، نگهدار، شبان .
looker on	ناظر، تماشاچی، بیننده ، شاهد.
looking glass	آئینه ، آینه .
lookout	مراقب، دیده بان ، دیدگاه ، چشم انداز، دورنما، دید، مراقبت، عمل پائیدن ، نظریه .
loom	کارگاه بافندگی، دستگاه بافندگی، نساجی، جولائی، متلاطم شدن (دریا)، ازخلال ابریا مه پدیدارشدن ، ازدور نمودار شدن ، بزرگ  جلوه  کردن ، رفعت، بلندی، جلوه گری از دور، پدیدارازخلال ابرها.
loon	نوکر پست، آدم فرومایه ، پسربچه ، فاحشه ، رفیقه ، (ج. ش. ) انواع پنگوئن  هایماهیخوار وغواص.
looney	احمق، دیوانه .
loony	احمق، دیوانه .
loop	حلقه ، حلقه  طناب، گره ، پیچ، چرخ، خمیدگی، حلقه  دار کردن ، گره  زدن ، پیچخوردن .حلقه ، حلقه زنی.
loop body	تنه  حلقه ، بدنه  حلقه .
loop checking	مقابله  حلقه .
loop control	کنترل حلقه  زنی.
loop control variable	متغییر کنترل کننده  حلقه .
loop initializaion	ارزش دهی آغازی در حلقه .
loophole	مزغل ساختن ، سوراخ دیده بانی ایجاد کردن ، مزغل، سوراخ سنگر، سوراخ دیدبانی، راه  گریز، مفر، روزنه .
looping	حلقه  زنی.
looping instruction	دستورالعمل حلقه  زنی.
loose	شل، سست، لق، گشاد، ول، آزاد، بی ربط، هرزه ، بیبندوبار، لوس وننر، بی پایه ، بی قاعده ، رهاکردن ، درکردن (گلوله  وغیره )، منتفی کردن ، برطرف کردن ، شل وسست شدن ، نرم وآزاد شدن ، حل کردن ، از قید مسئولیت آزاد ساختن ، سبکبار کردن ، پرداختن .
loose end	انتهای تاریانخ، سر آزاد نخ، چیز استفاده  نشده ، بیکار افتاده ، عاطل، انتهایشل هر چیزی، باقیمانده ، ته  مانده .
loose sentence	جمله  بیربط، جمله ای که  مفهوم صحیحی نداشته  باشد.
loose smut	(گ . ش. ) زنگ  گیاهی، بیماری زنگ  گندم.
loosen	شل کردن ، لینت دادن ، نرم کردن ، سست کردن ، از خشکی در آوردن .
loot	غارت، چپاول، تاراج، استفاده  نامشروع، غارت کردن  ( شهری که  اشغال شده )، چاپیدن .
lop	تلاطم، متلاطم شدن ، شاخه  های خشک  را زدن ، هرس کردن ، چیدن ، زدن  ( موی وغیره )، دستیاپای کسی را بریدن ، باتنبلی حرکت کردن ، شلنگ  برداشتن .
lop eared	دارای گوش آویخته  ( مثل خرگوش ).
lope	خرامیدن ، رقصیدن ، جست وخیز کردن ، شلنگ  انداختن ، تاخت رفتن  ( اسب وغیره )، بجستوخیز درآوردن ، جست وخیز وشلنگ  تخته ، تاخت، حرکت خرامان .
lopper	هرس کننده ، قطع کننده .
loppy	لق، شل، ول، شل وآویزان .
lopsided	یک  وری، متمایل بیک  طرف، بی قرینه ، کج، غیر متعادل.
loquacious	پرگو، وراج، پرحرف.
loquacity	پرحرفی.
loral	(تش. ) وابسته  به  فاصله  میان  چشم ومنقار پرندگان  (lore).
loran	تعیین  خط سیر هواپیمایا کشتی بوسیله  مخابرات رادیوئی.
lord	صاحب، خداوند، ارباب، خداوندگار، فرمانروا، لرد، شاهزاده ، مالک ، ملاک ، حکمروائی کردن ، مانند لرد رفتار کردن ، عنوان  لردی دادن  به .
lord chancellor	بزرگترین  لرد انگلیس که  بامورقضائی رسیدگی کرده  ومهردارسلطنتی ومشاور مخصوصپادشاه  ورئیس مجلس اعیان  میباشد.
lord of misrule	( سابقا ) متصدی وسرپرست تفریحات ونمایشات مخصوص عید تولد مسیح.
lord's day	یکشنبه  ( که  بعقیده  مسیحیان  عیسی در آنروز از مرگ  برخاسته  ).
lord's prayer	دعای خداوند.
lord's supper	شام خداوند، شام واپسین  ( یعنی شامی که  عیسی قبل از دستگیری ومصلوب شدنشباحواریون  خود صرف نمود).
lord's table	میز مخصوص شراب ونان  و عشای ربانی.
lording	لرد( بصورت خطاب )، لرد کوچک .
lordling	لردکوچک  یا بی اهمیت.
lordosis	(طب) انحنای زیاد ستون  فقرات بطرف جلو.
lordship	لردی، اربابی، آقائی، سیادت، بزرگی.
lore	آموزش، معرفت، دانش، مجموعه  معارف وفرهنگ  یک  قوم ونژاد، فرهنگ  نژادی، افسانه هاوروایات قومی، فاصله  بین  چشم ومنقار ( یا دماغ ) حیوانات.
lorgnette	ذره  بین  یا عینک  دسته  داری که  در اپراها ونمایشگاههابکارمیرود، عینک  دسته  بلند، عینک ، عینک  پنسی، عینک  مخصوص روی بینی.
lorica	( روم قدیم ) زره  سینه  وبالاتنه ، ( ج. ش. ) پوسته  سخت حافظ جانوران  ( مثل صدف وحلزون وغیره .
loricate	دارای پوسته  محافظ، کاسه  دار ( مثل لاک  پشت ).
lorikeet	(ج. ش. ) طوطی کوچک  استرالیائی که  از شهد گلها تغذیه  میکند.
loris	(ج. ش. ) دونوع بوزینه  تنبل سیلان  وهندوستان .
lorn	گمشده ، از دست رفته ، بربادرفته ، نابودشده ، متروک ، نومید.
lorry	کامیون ، بارکش، ماشین  باری.
lory	(ج. ش. ) طوطی استرالیا ( از جنس lorius ).
losable	( loseable) از دست رفتنی، برباد رفتنی.
lose	گم کردن ، مفقود کردن ، تلف کردن ، از دست دادن ، زیان  کردن ، منقضی شدن ، باختن ( در قمار وغیره  )، شکست خوردن .
lose ground	عقب افتادن ، فرصت خود را از دست دادن .
lose out	(د. گ . ) شکست خوردن ، توفیق نیافتن .
loseable	( losable) از دست رفتنی، برباد رفتنی.
losel	(د. گ . ) آدم بیکاره .
loselry	بیکارگی.
loser	بازنده ، ورق بازنده ، اسب بازنده ، ضرر کننده .
loss	باخت، زیان ، ضرر، خسارت، گمراهی، فقدان ، اتلاف ( درجمع ) تلفات، ضایعات، خسارات.زیان ، اتلاف، تلفات، فقدان .
loss factor	ضریب اتلاف.
loss leader	کالائی که  با ضرر فروخته  میشود ( برای جمع کردن  مشتری ).
loss of accuracy	فقدان  دقت.
losse jointed	دارای مفاصل نرم وقابل انحنائ ( مثل کسانی که  عملیات آکروباسی میکنند)، آکروبات.
lossy	پر اتلاف.
lost	( ماضی واسم مفعول فعل lose) گمشده ، از دست رفته ، ضایع، زیان  دیده ، شکست خورده گمراه ، منحرف، مفقود.
