lot	بسی، بسیار، چندین ، قواره ، تکه ، سهم، بخش، بهره ، قسمت، سرنوشت، پارچه ، قطعه ، توده  انبوه ، قرعه ، محوطه ، قطعه  زمین ، جنس عرضه  شده  برایفروش، کالا، بقطعاتتقسیم کردن  ( باout )، تقسیمبندی کردن ، جورکردن ، بخش کردن ، سهم بندی کردن .
lota	( lotah) ( هندوستان  ) قمقمه  مسی یا برنجی.
lotah	( lota) ( هندوستان  ) قمقمه  مسی یا برنجی.
lothario	(=seducer) اغوا کننده ، گمراه  کننده  زنان .
lotic	زیست کننده  بر روی امواج سریع السیر، موج زی، سیلاب زی ( درمورد گیاه  وجانور ).
lotion	شویه ، شستشو، محلول طبی مخصوص شستشویا ضد عفونی کردن  صورت وغیره ، لوسیون .
loto	(lotto) لوتو ( نوعی بازی ).
lotos	(lotus) (گ . ش. ) کنار (konar)، درخت کنار، درخت سدر، (گ . ش. ) یکجور نیلوفر آبی.
lotos eater	(م. ل. ) کنار خوار، ( مج. ) آدم خیالپرست وبیکاره  وتنبل.
lots	(د. گ . ) خیلی زیاد، بسیار، فراوان .
lotter	غارتگر.
lottery	قرعه  کشی، بخت آزمائی، لاطاری، (مج. ) امر شانسی، کار الله  بختی، شانسی، قرعه .
lotto	( loto) لوتو ( نوعی بازی ).
lotus	(lotos) (گ . ش. ) کنار (konar)، درخت کنار، درخت سدر، (گ . ش. ) یکجور نیلوفر آبی.
lotus eater	(م. ل. ) کنار خوار، ( مج. ) آدم خیالپرست وبیکاره  وتنبل.
loud	باصدای بلند، بلند آوا، پر صدا، گوش خراش، زرق وبرق دار، پرجلوه ، رسا، مشهور.
louden	بلند شدن  ( صدا)، صدا را بلند کردن .
loudmouthed	پر سر وصدا، پرهیاهو، وراج، دارای صدای بلند، بلند آواز.
loudspeaker	بلند گو.
lough	(د. گ . - ایرلند ) دریاچه ، استخر، آب دریا.
lounge	لمیدن ، لم دادن ، محل استراحت ولم دادن ، اطاق استراحت، سالن  استراحت، صندلیراحتی، تن  آسائی، وقت گذرانی به  بطالت.
lounge car	قطار دارای سالن  استراحت وتفریح.
lounger	کسیکه  در نیمکت یا در سالن  انتظار استراحت میکند.
loup	( اسکاتلند ) خیز، فرار، گریز، خیززدن ، فرار کردن ، ذره  بین  کوچک .
loup garou	werewolf =.
lour	اخم، عبوس، ترشروئی، هوای گرفته  وابری، اخم کردن .(lower) تیره  شدن ، اخم، تغییر، اخم کردن ، گرفته  شدن .
loury	تیره  وگرفته ، دارای ابرهای تیره  وپر رعد وبرق.
louse	شپش، شپشه ، شته ، هر نوع شپشه  یا آفت گیاهی وغیره  شبیه  شپش، شپش گذاشتن ، شپشه کردن .
lousy	شپشو، کثیف، چرکین ، اکبیری، نکبت، پست.
lout	سرفرود آوردن ، آدم بی دست وپا، آدم نادان  ونفهم، بیشعور دانستن ، ریشخندکردن ، نفهمی نشان  دادن ، ولگردی کردن .
loutish	دهاتی وار، مسخره ، بیشعور، خام دست وبی اطلاع.
louver	بادگیر، گنبد روزنه  دار، ( برای روشنائی یادودکش )، فانوس، دودکش بخاری، منفذدودکش، نما، حائل.
louvre	بادگیر، گنبد روزنه  دار، ( برای روشنائی یادودکش )، فانوس، دودکش بخاری، منفذدودکش، نما، حائل.
lovable	دوست داشتنی، محبوب، جذاب.
lovage	(گ . ش. ) انجدان  رومی.
love	مهر، عشق، محبت، معشوقه ، دوست داشتن ، عشق داشتن ، عاشق بودن .
love affair	سر وسرعاشقانه ، عشق وعاشقی، معاشقه .
love in a mist	(گ . ش. ) سیاهدانه  دمشقی، نوعی گل ساعت.
love seat	صندلی یانیمکت دسته دار دو نفری.
love sick	بیمار عشق، دلباخته .
love some	محبوب، دلپذیر، عاشق، مطبوع.
loveable	دوست داشتنی، محبوب، جذاب.
lovebird	(ج. ش. ) طوطی سبز وکوچک ، مرغ عشق.
loveless	بی عشق.
lovelorn	دلخسته عشق، عاشق دلخسته ، غمزده  عشق، ماتم زده  عشق، شیدا.
lovely	دوست داشتنی، دلپذیر، دلفریب.
lovemaking	عشق ورزی.
lover	عاشق، دوستدار، فاسق، خاطرخواه .
loving	دوستدار، محبت آمیز، بامحبت، محبوب.
loving kindness	مهربانی، لطف وعنایت، مرحمت، عطوفت، محبت.
low	(.nand .vt.vi)(=moo) صدای گاو، مع مع کردن ، (.nand .adj. adv): پست، کوتاه ، دون ، فرومایه ، پائین ، آهسته ، پست ومبتذل، سربزیر، فروتن ، افتاده ، کم، اندک ، خفیف، مشتعل شدن ، زبانه  کشیدن .
low beam	چراغ نور پائین  جلو اتومبیل.
low blood pressure	( طب ) فشار خون  کم یا پائین .
low comedy	نمایشنامه  مضحکی که  از زندگی مردم طبقه  سوم اقتباس شده .
low dwon	خوار وخفیف، بی آبرو، بی شرف، بیشرمانه ، حقایق امر، اصل حقیقت، سقوط.
low frequency	(LF) بسامد کم.امواج رادیوئی دارای تناوب اندک ، دون  بسامد.
low key	باشدت کم، ( در مورد صدا ) دارای صدای گرفته .
low land	زمین  پست، پستی زمین .
low lander	ساحل نشین ، ساکن  نواحی پست.
low level	پست، فرومایه ، مقام پست وکوچک ، در سطح پائین .
low level language	زبان  سطح پائین .
low level modulation	تلفیق سطح پائین .
low level task	تکلیف سطح پائین .
low low	آهسته  آهسته ، حرکت یواشترازمعمول برای عادت کردن  به  حمل بار سنگین .
low mass	عشای ربانی ساده  ( بدون  موسیقی وسراینده  ).
low minded	کوته  فکر، کوته  نظر، دارای فکر بد وپست.
low neck	( درمورد لباس زنان  ) یقه  باز، دکولته .
low necked	( درمورد لباس زنان  ) یقه  باز، دکولته .
low order	پائین  رتبه .
low order digit	رقم پائین  رتبه .
low pass filter	صافی پائین  گذر.
low pressure	فشار کم، فشار خفیف، سهل العبور.
low speed	کند، بطئی.
low spirited	دارای روحیه  بد، گرفته ، کدر، افسرده ، دل مرده ، دلتنگ .
low sunday	اولین  یکشنبه  بعد از عید پاک .
low tension	( دربرق ) دارای فشار ضعیف، دارای ولتاژکم.
low test	( در مورد بنزین  ) دارای خاصیت فراری (farraari)، اندک .
low tide	جزر ومد خفیف، جزر فرو کشنده ، کمترین  حد.
low water	جزر ومد خفیف، فروکش آب رودخانه .
lowborn	فرومایه ، بد اصل، بد گوهر، پست.
lowboy	عضو حزب محافظه  کار قدیم، میز چهارپایه  کشودار.
lowbred	بیتربیت، پست، فرومایه .
lowbrow	بی فرهنگ ، بی ادب، بیسواد، دارای سلیقه  پست.
lower	(.viand .vt.adj): پائین  آوردن ، تخفیف دادن ، کاستن  از، تنزل دادن ، فروکش کردن ، خفیف کردن ، پست تر، پائین  تر، (.viand .vt.n):اخم، عبوس، ترشروئی، هوای گرفته  وابری، اخم کردن .
lower bound	کران  پائین .
lower case	حروف کوچک .
lower class	طبقه  پست وپائین  اجتماع، طبقه  سوم.
lower criticism	انتقاد نسبت به  مندرجات متن  کتاب مقدس.
lower fungus	قارچ بدون  کلاهک  هاگ .
lower limit	حد پائینی، حد تحتانی.
lower most	(lowest) خیلی پست تر، پائین  تر، پائین  ترین ، اسفل.
lowerclassman	شخصی که  از طبقه  پائین  است، پست، فرومایه .
lowery	تیره  وگرفته ، دارای ابرهای تیره  وپر رعد وبرق.
lowest	(most lower) خیلی پست تر، پائین  تر، پائین  ترین ، اسفل.
lowest common multiple	(ر. ) کوچکترین  مضرب مشترک .
lowlihead	پستی، فرومایگی، فروتنی.
lowliness	پستی، فرومایگی، فروتنی، بی ادبی.
lowly	خوار، دون ، پست، صغیر، افتاده ، فروتن ، بی ادب، بطورپست.
lown	(د. گ . ) آرام، ساکت.
lowpass	پائین  گذار.
lox	اکسیژن  مایع، آزاد ماهی دودی.
loxodrome	خط اریب، خط مایل.
loyal	باوفا، وفادار، صادق، وظیفه  شناس، صادقانه ، ثابت، پا برجای، مشروع.
loyalist	وفادار نسبت بتاج وتخت.
loyalty	وفاداری، صداقت، وظیفه  شناسی، ثبات قدم.
lozenge	لوزی، شکل لوزی، قرص لوزی شکل.
lp	(play long) صفحه   دور، صفحه  دولانی.
lubber	آدم کودن ، آدم بی دست وپا، ملوان  تازه  کار، خام دستی کردن .
lubber line	( د. ن . ) خط عمودی بر روی صفحه  قطب نما.
lubber's hole	( د. ن . ) سوراخی در نوک  کشتی نزدیک  دگل که  طناب دگل بوسیله  آن  بالا وپائین  میرود.
lubric	(lubricious) لیز، نرم.
lubricant	روان  سازنده ، لینت دهنده ، روغن ، چرب کننده .
lubricate	روغن  زدن ، روان  کردن .روان  سازنده ، چرب کردن ، لیز کردن .
lubrication	روغن  زنی، گریس زنی.روغنکاری.
lubricator	دستگاه  روغن  زنی.
lubricious	لیز، نرم، هرزه ، بیقرار، بی ثبات، لغزنده ، گریز پا.
lubricity	نرمی، لینت، شهوانی بودن ، چربی، چرب بودن .
lubritorium	جایگاه  مخصوص روغن  کاری ماشین ، محل روغن  کاری، چال، چاله  سرویس.
lucan	اسم خاص مذکر، وابسته  به  لوقا، وابسته  بانجیل لوقا، لوقائی.
lucarne	پنجره  عمودی خوابگاه .
lucency	روشنی، شفافی.
lucent	تابناک ، روشن  وشفاف.
lucern	(alfalfa، lucerne) (گ . ش. ) یونجه  ( در آمریکا alfalfa گویند ).
lucerne	(alfalfa، lucern) (گ . ش. ) یونجه  ( در آمریکا alfalfa گویند ).
lucid	شفاف، روشن ، واضح، درخشان ، زلال، براق، سالم.
lucidity	روشنی، وضوح، آشکاری، دوره  سلامتی وهوشیاری، روشن  بینی، شفاف بودن .
lucifer	شیطان .
luciferin	رنگ  دانه  شب تاب.
luciferous	نورافشان ، نورانی، شب تاب، درخشان .
lucina	( روم قدیم ) الهه  زایمان ، ( مج. ) زائو، ماما.
luck	شانس، بخت، اقبال، خوشبختی.
lucky	خوش اقبال، بختیار، خوش یمن ، خوش قدم.
lucrative	سودمند، پرمنفعت، نافع، موفق.
lucre	سود، پول، مال.
lucubrate	بانور چراغ کار کردن ، دوده  چراغ خوردن ، شب زنده  داری کردن  وزحمت کشیدن .
lucubration	مطالعه  سخت، دود چراغ خوری، شب زنده  داری.
lucubrator	زحمتکش، دود چراغ خور.
luculent	نورانی، روشن ، نور افشان ، واضح.
ludicrous	خنده  آور، مضحک ، مزخرف، چرند.
lues	( طب ) طاعون ، کوفت، سیفیلیس، سفلیس.
luetic	سفلیسی.
luff	قسمت جلو باد کشتی، حرکت کشتی درجهت باد، حرکت لنگری جرثقیل، قلاب مخصوص بلندکردن  چیزهای سنگین ، سرکشتی را در جهت بادگردانیدن ، لنگر پیدا کردن  ( جر ثقیل ).
lug	گوشک ، گوش پوش، آویزه ، دسته  یاهرچیزی که  بوسیله آن  چیزی را حمل یا بیاویزند، هر عضو جلو آمده  چیزی، دیرک ، تیر، آدم کله  خر، کودن ، عذاب دادن ، بزورکشیدن ، کشیدن  وبردن ، قالب زدن  ( بزو)، گنجانیدن ، پس زدن  دهنه  اسب، سنگین  حرکت کردن .
luggage	توشه ، بنه  سفر، جامه  دان ، اثاثه .
lugger	زورق بادبانیکه  یک  یا چند بادبان  چهار گوش داشته  باشد.
luggie	( مع. ) کارگر سنگ  شکن ، ( اسکاتلند ) ظرف یا سطل چوبی دسته  دار.
lugsail	بادبان  چهارگوشی که  بطور اریب به  زورق یا قایق آویخته  شود.
lugubrious	محزون  ( بطور اغراق آمیز یا مضحک  )، اندوهگین ، غم انگیز، حزن  انگیز، تعزیت آمیز.
lukan	اسم خاص مذکر، وابسته  به  لوقا، وابسته  بانجیل لوقا، لوقائی.
luke	لوقا، نام طبیب پولس رسول که  انجیل لوقا بدومنسوب است.
lukewarm	نیمگرم، ولرم، ملول، غیر صمیمی، بی اشتیاق.
lull	آرام کردن ، فرونشاندن ، ساکت شدن ، لالائی خواندن ، آرامش، سکون ، آرامی.
lullaby	لالائی، لالائی خواندن .
lum	( د. گ . ) دودکش، نوک  دودکش.
lumbago	( طب ) کمر درد، پشت درد، دردپشت.
lumbar	کمری، واقع در کمر، در مهره  پشت، مهره  کمر، ناحیه  کمر.
lumber	تخته ، الوار، تیربریده ، الوار را قطع کردن ، چوب بری کردن ، سنگین  حرکت کردن ، سلانه  سلانه  راه  رفتن .
lumberer	تیر فروش، الوار فروش.
lumberjack	چوب بر، کسیکه  الوار وتیر اره  میکند.
lumberman	تیر فروش، الوار فروش.
lumberyard	محوطه  یاحیاط تیر فروشی که  الوار در آن  انباشته  شده .
lumen	واحد تشعشع برابر مقدار نوری که  از یک  شمع معمولی بین  المللی ساطع میگردد، (تش. )حفره  یا مجرای عضو لوله ای شکل، ( گ . ش. ) حفره  سلولی درون  جدار گیاه .
luminaire	دستگاه  نورافکن  مرکب از حباب ودستگاه  انعکاس نور وغیره .
luminal	( داروسازی) ترکیب خواب آور.
luminance	تشعشع، روشنائی.
luminary	جسم روشن ، جرم آسمانی، جرم نورافکن  آسمانی، آدم نورانی، پر فروغ، شخصیتتابناک .
lumine	(ک . ) روشن  کردن ، درخشان  کردن ، نورانی کردن ، منور کردن .
luminesce	پرتو افکندن ، ساطع شدن .
luminescence	تابناکی، ( فیزیک  ) پدیده  نورافشانی جسمی پس از قرار گرفتن  درمعرض تابش اشعه ، شب تابی.
luminescent	شب تاب، درخشان ، تابناک .
luminiferous	شب تاب، درخشان ، تابناک .
luminist	نقاش سایه  روشن  نما.
luminosity	نور افکنی، جسم نورانی، فروغ، فروزندگی، درخشش.
luminous	درخشان ، شب نما.درخشان ، فروزان ، روشنی بخش، نورانی، تابان .
luminous energy	( فیزیک  ) نیروئی که  تبدیل به  اشعه  نورانی میشود، نیروی قابل تبدیل بنور.
luminous flux	جریان  تشعشع در طول موج مرئی.
luminous paint	رنگ  شب نما.
lummox	( آمر. ) آدمکودن ، آدم ناشی وخام دست.
lump	قلنبه ، کلوخه ، گره ، تکه ، درشت، مجموع، آدم تنه  لش، توده ، دربست، یکجا، قلنبه  کردن ، توده  کردن ، بزرگ  شدن .
lumpen	محروم شده  از حقوق اجتماعی وسیاسی وغیره .
lumpish	سنگین ، گنده ، تنه  لش، لخت (lakht)، کودن .
lumpy	موج دار، متلاطم، ناهنجار، قلنبه ، ناصاف، سنگین .
lumpy jaw	(actinomycosis) ( دامپزشکی ) بیماری ' آکتینومیکوز'.
luna	( روم قدیم ) الهه  ماه ، ماه .
luna moth	( ج. ش. ) پروانه  بید خالدار بزرگ  آمریکائی.
lunacy	دیوانگی، جنون ، حماقت.
lunar	قمری، ماهی، وابسته  بماه ، ماهتابی، کمرنگ .
