lunar caustic	(ش. - طبی ) نیترات نقره  بفرمول NO3 Ag، سنگ  جهنم.
lunar eclipse	(نج. ) خسوف، ماه  گرفتگی.
lunate	هلالی، بشکل هلال.
lunatic	دیوانه ، مجنون ، ماه  زده .
lunatic fringe	افراد افراطی وتندرو گروه های حزبی.
lunation	یک  ماه  قمری.
lunch	ناهار، ظهرانه ، ناهار خوردن .
luncheon	ناهار، غذای مفصل.
luncheonette	رستوران  یا محلی که  غذاهای مختصر و سبک  را می فروشد.
lunchroom	رستورانی که  غذاهای مختصر وآماده  دارد.
lunes	حمله  جنون ، حرکات جنون  آمیز.
lunette	ماه کوچک ، ماهواره ، ستاره  صغیر، هلالی شکل، نعل اسب، پنجره  بالای در.
lung	ریه ، جگر سفید، شش.
lunge	حمله  ناگهانی (مثلا با شمشیر )، پرتاب ناگهانی، جهش، پیشروی ناگهانی، خیز، جهش کردن ، خیز زدن .
lunger	پرتاب کننده ، ضربت زننده ، جهش کننده .
lungfish	(ج. ش. ) ماهیان  ریه دار ( از رده  فرعی dipnoi).
lungwort	(گ . ش. ) سینه  دارو، سفید دارو، شش گیاه .
lunisolar	خورشیدی وماهی، شمسی وقمری.
lunitidal	وابسته  بحرکت جزر ومد در اثر ماه .
lunitidal interval	فاصله  زمانی بین  عبور ماه  از نقطه ای وایجادمد در آن  نقطه .
lunk head	( د. گ . - آمر. ) آدمکله  خر.
lunt	( اسکاتلند ) کبریتی که  بکندی آتش میگیرد، مشعل، دود چپق وپیپ.
lunulate	(گ . ش. - ج. ش. ) شبیه  هلال، هلالی، دارای اجزائ هلالی شکل.
lunule	(تش. ) هلال ته  ناخن ، (ج. ش. ) هر عضو هلالی، هلال.
luny	احمق، دیوانه .
lupanar	فاحشه  خانه ، جنده  خانه .
lupercalia	روز  فوریه .
lupin	شبیه  گرگ ، سبع، درنده ، گرگ  وار.
lupine	شبیه  گرگ ، سبع، درنده ، گرگ  وار.
lupulin	گرد زرد رازک ، خاکه  تلخه  که  بعنوان  داروی مسکن  استعمال میشود.
lupus	( طب) قرحه  آکله ، سل جلدی، ( نج. - باحرف بزرگ  ) صورت فلکی ' گرگ ' یا' سرحان '.
lupus vulgaris	( طب ) سل جلدی، قرحه  آکله .
lurch	چرخش ناگهانی کشتی بیک  سو، کج شدن ، فریب، خدعه ، گوش بزنگی، آمادگی، شکستفاحش، نوسان ، تلوتلو خوردن .
lurcher	دزد، دارای نوسان  یا تلوتلو.
lurdane	آدم تن  لش، آدم تنبل.
lure	وسیله  تطمیع، طعمه  یا چیز جالبی که  سبب عطف توجه  دیگری شود، گول زنک ، فریب، تطمیع، بوسیله تطمیع بدام انداختن ، بطمع طعمه  یا سودی گرفتار کردن ، فریفتن ، اغوا کردن .
lurer	فریب دهنده .
lurid	رنگ  پریده ، ترسناک ، تیره ، مستهجن ، بطورترسناک  یاغم انگیز، موحش، شعله  تیره ، شعله  دودنما، رنگ  زرد مایل به  قرمز، کم رنگ  وپریده ، زننده .
lurk	کمین  کردن ، در تکاپو بودن ، درکمین  شکار بودن ، در انتظار فرصت بودن ، دزدکی عملکردن ، در خفا انجام دادن .
luscious	خوشمزه ، لذیذ، شیرین ، دلپذیر، شهوت انگیز.
lush	پر آب، آبدار، شاداب، پرپشت، با شکوه ، مست کردن ، مشروبخوار، الکلی.
lust	شهوت، هوس، حرص وآز، شهوت داشتن .
luster	زرق وبرق، درخشندگی، جلوه ، درخشش، لوستر، درخشیدن ، جلوه  داشتن ، برق زدن .
lusterware	ظروف سفالین  براق.
lustful	شهوانی.
lustihood	سرکیفی، شادمانی، سرچنگی، پرشهوت، شهوانی.
lustrate	پاک  کردن ، تطهیر کردن .
lustre	زرق وبرق، درخشندگی، جلوه ، درخشش، لوستر، درخشیدن ، جلوه  داشتن ، برق زدن .
lustring	پارچه  براق، یک  سیم عود، ( ج. ش. ) نوعی پروانه .
lustrous	فروزنده ، رخشان ، رخشنده ، پر زرق وبرق، پر جلوه .
lustrum	سرشماری، دوره  پنج ساله .
lusty	خوش بنیه ، تندرست، قوی، شهوت انگیز.
lusus naturae	غرابت طبیعت، بازی طبیعت، خوشمزگی طبیعت، خرق عادت.
lutanist	(مو. ) نوازنده عود.
lute	گل (gel) گل یا سیمان  مخصوص درزگیری وبتونه ، حلقه  لاستیکی مخصوص دهانه  بطری، مهروموم کردن ، درزگیری کردن ، عود زدن ، عود.
luteal	( تش. ) وابسته  بجسم زرد تخمدان  یا زرده  تخم مرغ (luteum corpus).
lutein	ماده  زرد رنگی بفرمول O2 H56 0C4.
lutenize	موجب ایجاد جسم زرد( در تخمدان  ) شدن ، جسم زرد ایجاد کردن .
luteous	(م. م. ) شبیه  گل، گلی، زرد طلائی.
luteovirescent	زرد مایل بسبز.
lutestring	پارچه  براق، یک  سیم عود، ( ج. ش. ) نوعی پروانه .
lutheran	وابسته  به  مارتین  لوتر، کلیسای لوتران .
lutheranism	عقاید لوتر وکلیسای او.
lutist	عود زن ، سازنده  عود، عود نواز.
luxate	جابجاکردن  ( در مورد استخوان  ها )، در رفتن  مفاصل یا استخوانها.
luxation	در رفتگی مفصل استخوان .
luxe	تجمل، تجملی، لوکس.
luxuriance	پرنعمتی، وفور، فراوانی، پربرکتی، شکوه  وجلال، فراوان ، حاصلخیزی، انبوهی.
luxuriant	وافر، مجلل، انبوه ، پربرکت.
luxuriate	پربرکت شدن ، حاصلخیز شدن ، پرپشت شدن ، فراوان  شدن ، وفور یافتن ، شکوه  یافتن ، آب وتاب زیاد دادن ، درتجمل زیستن ، خوشگذران .
luxurious	خوش گذران ، دارای زندگی تجملی، مجلل.
luxury	خوش گذرانی، تجمل عیاشی، عیش، نعمت.
lyam hound	(ج. ش. ) تازی بوئی (bloodhound).
lyard	دارای رگه  ها یا باریکه  های خاکستری.
lyart	دارای رگه  ها یا باریکه  های خاکستری.
lycanthrope	کسی که  تصور میکند گرگ  شده  است، آدمی که  بشکل گرگ  در آمده  باشد.
lycanthropy	تصور این  که  شخصی تبدیل به  گرگ  شده ، تبدیل به  هیبت گرگ  در اثر جادو وغیره .
lycee	دبیرستان  فرانسوی.
lyceum	سالن  سخنرانی عمومی، سالن  بحث.
lychnis	(گ . ش. ) لیخنس.
lycopod	(lycopodium، moss club) (گ . ش. ) پنجه  گرگی.
lycopodium	(lycopod، moss club) (گ . ش. ) پنجه  گرگی.
lyddite	ماده  منفجره  نیرومندی که  قسمت اعظم آن  مرکب از اسید پیکریک  میباشد.
lye	آب قلیائی، قلیاب صابون  پزی، قلیا زدن .
lygus bug	(ج. ش. ) انواع حشرات کوچک  مکنده .
lying	دروغگوئی.
lying in	دوران  استراحت ونقاهت بعد از زایمان ، در بستر خوابی، دوره  نفاس.
lyme hound	(ج. ش. ) تازی بوئی (bloodhound).
lymph	لنف، چشمه  یا جوی آب، آب زلال، جراحت، چرک ، شیره  غذائی.
lymph cell	سلول لنف.
lymph gland	غده  لنفاوی.
lymph nodule	غده ساده  وکوچک  لنفاوی.
lymphadenitis	ورم غده  های خلطی، آماس غدد لفناوی.
lymphatic	لنفاوی، لنف بر، بلغمی، موجد لنف.
lymphmatosis	( طب ) ایجاد غدد مرکب از بافت های لنفی در قسمت های بدن .
lymphoblast	سلولی که  تبدیل بذره  سفید یا بیرنگ  بلغم یاخلط میگردد، سلول نرسیده  لنفی.
lymphocyte	نوعی از گویچه  های سفید خون  که  یک  هسته  دارد.
lymphocytosis	ازدیاد گلبولهای سفید یک  هسته ای خون .
lymphogranuloma	ورم غده  های لنفاوی، بیماری هوچکین ، مرض مسری ومقاربتی ویروسی.
lymphoid	لنفاوی، خلطی، شبیه  بلغم یا خلط مائی.
lymphoma	( طب ) غده  مرکب از بافت لنفاوی.
lymphomatoid	( در مورد غده  ) دارای بافت لنفی.
lymphomatous	( در مورد غده  ) دارای بافت لنفی.
lymphopoiesis	تشکیل بافت لنفی.
lyncean	تیز بین ، مانند جانور سیاه  گوش.
lynch	بدون  محاکمه  مجازات کردن  یاکشتن  ( توسط جماعت )، درکوچه  وبازار گرداندن  ومجازاتکردن ، بدنام کردن ، زجر کشی کردن .
lynch law	مجازات مجرمین  بدون  رسیدگی قضائی وقانونی.
lynx	(ج. ش. ) سیاه گوش، وشق، صورت فلکی شمالی.
lynx eyed	تیزبین ، تیز هوش.
lyonnaise	باپیاز تهیه  شده ، پیاز دار.
lyophil	خشک  شده  بوسیله  انجماد سخت، بدست آمده  در اثر خشک  شدن  بوسیله  انجماد.
lyophiled	خشک  شده  بوسیله  انجماد سخت، بدست آمده  در اثر خشک  شدن  بوسیله  انجماد.
lyophilization	(drying ezfree)خشک  کردن  چیزی بوسیله  منجمد کردن  آن  در لوله  هی خالی از هوا.
lyophobic	دارای عدم تجانس با مایعی که  درآن  پراکنده  شده  ( مثل سریشم )، ناپراگن .
lyra	لیر ( واحد پول )، (مو. ) بربط، چنگ ، (نج. ) صورت فلکی ' بربط '.
lyrate	بشکل چنگ  یا بربط.
lyre	(lyra)(مو. ) چنگ ، بربط.
lyrebird	(ج. ش. ) سه نوعمرغ شاخه  نشین  گنجشکی استرالیا از جنس menura.
lyrical	مناسب برای نواختن  یا خواندن  باچنگ ، بزمی، غزلی، موسیقی یا شعربزمی.
lyricism	غزل سرائی، پیروی از سبک  اشعاربزمی.
lyrism	غزل سرائی، پیروی از سبک  اشعار بزمی.
lyrist	سراینده  اشعاربزمی.
lysate	حاصل تجزیه  سلولی، محصول زوال وفساد تدریجی سلول.
lyse	بوسیله  ' لیزین  ' تجزیه  سلولی بعمل آوردن .
lysenkoism	نظریه ای که  معتقد است عوامل جسمانی وبدنی وشرایط محیط در وراثت موثر است.
lysis	سقوط وزوال تدریجی مرض (مانند تب )، فروکش، زوال وفساد سلول وغیره ، تحلیل، کافتن .
m	سیزدهمین  حرف الفبای انگلیسی، مرتبه  دوازدهم یا سیزدهم، هر چیزی بشکل حرف M.
mab	نامرتب لباس پوشیدن ، لباس ژولیده .
mac	پیشوندی بمعنی ' فرزند'.
macabre	وابسته  برقص مرگ ، مهیب، ترسناک ، خوفناک .
macaca	( macaque) (ج. ش. ) نوعی میمون  دنیای قدیم، بوزینه  دمکوتاه  شبیه  انسان .
macadam	سنگ  فرش، سنگ  فرش کردن  خیابان .
macaque	( macaca) (ج. ش. ) نوعی میمون  دنیای قدیم، بوزینه  دمکوتاه  شبیه  انسان .
macarize	خوشابحال گفتن ، اقوال عیسی که  در طی آن  ' خوشابحال' ذکر شده .
macaroni	رشته  فرنگی، ماکارونی، جوان  خارج رفته ، ژیگولو، (ج. ش. ) نوعی پنگوئن  یا بطریق.
macaronic	وابسته  به  ماکارونی، شعر ملمع.
macaroon	نان  شیرینی مرکب از شکر و زرده  تخم مرغ و بادام، نان  بادامی، ماکارونی، آدم لوده و مسخره ، آدم جلف و خود ساز.
macaw	(ج. ش. ) طوطی دم بلند آمریکای جنوبی.
maccabees	خانواده  میهن  پرستان  مکابی یهود، مکابیان .
maccaboy	انفیه  جزایر مارتینیک .
mace	پوست جوز، گل جوز، راف، گرز( zgor)، کوپال، چماق زدن ، گول زدنی، فریب، چماق.
macedoine	اختلاط، مخلوط، مخلوطی از سبزیجات پخته که  در سالاد یا روی لرزانک  وامثال آن بکار میرود.
macedonian	مقدونی.
macerate	لاغر کردن ، (مج. ) ظلم کردن  بر، زجر دادن ، خیساندن ، خیس شدن .
maceration	لاغری، زجر، خیساندن .
machanist	مکانیک ، ماشین  چی.
machete	کارد بزرگ  و سنگین .
machiavellian	وابسته  به  عقاید سیاسی ' ماکیاولی'.
machicolate	مزغل دارکردن ، سوراخ برج یا سنگر.
machicolation	مزغل سازی.
machinate	دسیسه  کردن ، نقشه  کشیدن ، تدبیر کردن .
machination	دسیسه ، تدبیر، طرح.
machinator	دسیسه  کار، طراح نقسه .
machine	ماشین .ماشین ، دستگاه ، ماشین  کردن ، با ماشین  رفتن .
machine address	نشانی ماشین .
machine based	مبتنی بر ماشین .
machine check	برسی ماشین .
machine code	رمز ماشین ، دستورالعمل های ماشین .
machine cycle	چرخه  ماشین .
machine error	خطای ماشین .
machine fault	عیب ماشین ، نقص ماشین .
machine gun	مسلسل، به  مسلسل بستن .
machine gunner	مسلسل چی.
machine instruction	دستورالعمل ماشین .
machine interupption	وقفه  ماشین .
machine language	زبان  ماشین .
machine learning	فراگیری ماشین .
machine made	ساخته  شده  بوسیله  ماشین .
machine oriented	ماشین  گرا.
machine readable	خواندنی توسط ماشین .
machine recognization	بازشناختی توسط ماشین .
machine representation	نمایش ماشیی.
machine run	رانش ماشین .
machine shop	کارگاه  محاسبات ماشینی.
machine time	وقت ماشین .
machine tool	ابزار ماشینی.
machine translation	ترجمه  ماشینی.
machine word	کلمه  ماشین .
machinelike	ماشین  وار.
machinery	ماشین  آلات.ماشین  ها، دستگاه ، تشکیلات و سازمان .
machinist	ماشین  کار، چرخکار، ماشین  ساز.
machinist's mate	ماشین  کار، چرخکار، ماشین  ساز.
macintosh	پالتوی بارانی، پارچه  بارانی.
mackerel	( ج. ش. ) ماهی خال مخالی، ماهی اسقومری.
mackinaw	پتوی ضخیم، قایق کف پهن  چارگوش، کت کوتاه  و سنگین .
mackintosh	پالتوی بارانی، پارچه  بارانی.
mackle	لکه  یاخطی که  دراثر تاشدن  کاغد دوتائی چاپ شده  باشد، دوتائی چاپ شدن ، لک  کردن ، لکه .
macle	(مع. ) ' اندالوزیت' نرم وشفاف، بلور زوج، بلور دوتائی.
macrame	توری ضخیم و ریشه  دار.
macrame knot	گره  توری بافی.
macro	درشت، کلان ، درشت دستور.رشد زیاد، دراز، بزرگ ، بطور غیر عادی.
macro assembler	درشت همگزار.
macro call	درشت فراخوان .
macro declaration	درشت اعلان .
macro difinition	درشت تعریف.
macro expansion	بسط درشت دستور.
macro generator	درشت زا.
macro instruction	درشت دستور.
macrobiotics	دانش طولانی کردن  عمر(از راه  رژیم غذائی).
macrocode	درشت برنامه ، دستورالعمل های درشت.
macrocosm	جهان ، دنیا.
macrocyte	(گ . ش. ) هاگدان  بزرگ ، لبه  هاگ  بزرگ  گیاه ، گلبول قرمز بزرگ .
macroevoluyion	تحولات عظیم سیر تکامل.
macrogamete	(گ . ش. ) سلول جنسی ماده  بزرگتر، کلان  گانه .
macroinstruction	درشت دستور.
